۲۹ دقیقه
۷ مه ۲۰۱۶
داشتن فرزند پسر و دختر برکت خداوند است. باید هر دو را یکسان دید و طرف محبت قرار داد. برخورد معتصبانه با فرزند دختر باعث دوری او از خانواده شده و به راه نادرست او را میکشاند.
رونویسی توسط هوش مصنوعی
راڈیو صدای زندگی شنونده های عزیز سلام شما آواز ما را از راڈیو صدای زندگی می شنوید که هر صبح روی موج کوتای 49 متر بند پخش می گردد رنگ زندگی شنونده های عزیز و گرامی برنامه رنگ زندگی سلاما و تمنیات به پایان ما و سایر کارکناء راڈیو صدای زندگی را بپذیرین امیدواریم که هر کدام شما دوستا زندگی خوش و آرام را در پیش داشته باشین یکان آرزو مایی است که از گزند روزگار در آمون باشین دوستای عزیز سلامای ما را بپذیرین شما را به برنامه دیگی رنگ زندگی خوش آمدید می گیم خدا کنه که گردوردای برنامه طرف تواجه و علاقه تان قرار بگیره بله آرزو می بریم دقائق را که با برنامه تانستین آگنده از رحمت بی پایان خدای متال شووین خوب شنمده های گرامی ما باست هم در این برنامه در باره سرنوشته یکی از خواهرهای ما صحبت می کنیم و بیاین ببینیم که زندگی چیری واقعی خدا در زندگی ای خواهر ما به چی شکل به نماش گذاشته خانمه هستم که چلوهشت سال پیش در یک فامیله که از نعمت سواد و دیگر نعمات و خوبی های زندگی برخوردار بودند به دنیا آمدم پدرم در یکی از دفاتر دولتی موقف خوب داشت وله سخت مغرور و متعصب بود گرچی موجودیت یک دختر در پیکر خانواده در آغاز این روزهای به دنیا آمدنم باعث نخوشنودیش شده بود با وجود آن مرا فضیل نام نهاد و رفتر رفتر به موجودیتم در پیکر خانوادهش عادت می کرد روزها و ماها یکی پی دیگر می گذاشتند و من بزرگ و بزرگتر می شدم چون موجودیت دختر در جنب خانواده پدرم را که شخصیت کمتر از عراب 1400 سال پیش نداشت آزار می داد رفتن یک دختر به مکتب برای آموزش برایش عیبه بزرگی بود عیبه که از سبب نرفتن به مکتب و نیاموختن دردها و اندو فراوانی را در ایام نوجوانی و جوانی برایم پدید آورد شاید هم همه اینها در لوحه تقدیرم نوشته شده بود هنوز 16 سال داشتم که پدرم تصمیم گرفت تا مرا با شخص که از هر لحاظ یعنی زبان و رسم و رواج برای ما بیگانه بود و هرگز کسی او را نمی شناخت بیدون پرسیدن از من نامزد کند چند روز بعد از نامزدی او به بحانه خرید مرا با خود به یک جای دور برده برده در اتاق بعد از لطکو و بلاخره استفاده جنسی قافی می نمود و بعد از دو ماه مرا پشت دروازه خانی پدرم رها کرده رفت با یک آلم امید در خانه پدر را کبیدم و فکر می نمودم شاید داروی دردهایم و یا همدرد در خانه پدرم که از دور شدنم خرسند شده بود دریابم ولی با باس شدن دروازه مورد برخورد بعد برادر کوچکم و در نهایت مورد مشت و لگد برادر و پدرم قرار گرفتم کسی نبود که صدای مرا بشنود هرچی بلندتر آواز می کشیدم ضربه های لگت بیشتر می شد تا این که از حال رفتم جسم تکتکم ساعت ها در حوالی مانده بود کسی جراعت بلند کردنم را نداشت وقت چشمم را باز کردم در تاریکی شب چهره مادرم را دیدم با آواز لرزانه که به مشکل از گلویم می برامد از او آب خواستم ولی پاسخه که به مشکل می شنیدم برایم گفت چرا نموردی؟ فهم مرا بعد از این که همه بخواب رفتند در یکی از اتاقهای که کلکی نداشت برده و دروازه را از اقب بست برای مدت زیاد مانند زندانی ها بدور از روشنی آفتاب و هوای تازه با اندک غذایی که مادرم برایم می آورد گذارمی کردم بعد از دو ماه تازه به خود آمده بودم هنوز در تمام جسمم درد را حس می کردم هنوز زخمهای روح و روانم التیام نیافته بود که یک بار دیگر پدرم تصمیم گرف تا یک آنمایه ننگ و شرم خانش را از خانه دور سازد آیا من بخاطر دختر بودنم لکه ننگ در دامن والدینم بودم؟ روز جمع بود مادرم یک جور لباس که برایم خریده بود بداخل اتاق انداخته گفت این را می پوشی و صدایت را نمی کشی با تمام آن درد و آلام که در روح و روانم داشتم عشق ریزان لباسها را برپند کرده منتظره سرنوشتم بودم زمان در حال سفری شدن بود و کسانه که پدرم منتظره آمدنشان بود رسیدن بعد از یک ساعت در غیابم با تصمیم پدرم در عقد نکای شخص در آمدم که نوه هایش همسن و سالم بودند زندگی مشترک ما بیش از چهار سال دوام نیاورد و این درست زمان به وقو پیوست که مادر و پدرم دیگر از این جهان رخت بربسته بودند برادرانم مرا به شرایط خاص حاضر شدند به خانه راه بدهند یکی از این شرایط این بود که من نباید از خانه بیرون شدم و چند ساله از روزهای عمرم را مانند زندانی ها در یک اتاق که حتی روشنی آفتاب دران راه نداشت سپری نمودم ولی در یکی از روزهای زمستان که اجازه بیرون رفتن از خانه به دست آوردم در نیمه راه با جوان آشنا شدم که ظاهرن زیبا و جوانمرد معلوم می شود من که تمام دروازه ها را برای خود بسته آفته بودم در یک لحظه خیال نمودم که داروی تمام دردهایم را دریافتم و شاید باقی روزهای عمرم را براحتی با این جوان بتوانم و اتمان برسانم او را یار و مددگاره برای زدودن آلام و دردهای خود دانستم من که کشتی شکست شده زندگیم را در بهر غم و اندوه در حال غرق شدن می دیدم او را روزنه برای نجات از گردار فکر کرده و به تصمیم عجولانه قلبم لبک گفتم با او بدون به جریان گذاشتن دوستان پیون بستم که بسیار گرانتر برایم تمام شد افصوز کسی را که دیوار مستحکم برای نجات خود می دانستم بیش از یک دیوار نمناک و شاریده در حال سکوت چیزه نبود روزگار او را با رفقهای ناهل آشنانموده بود بعد از چند ماه زمانه که می خواست پول از دستکولم بگیرد دانستم که به مواد مخدر یعنی هیروین موتاد است بعد از آن هر روز صبح او را از میان افراد موتاد به خانه می آوردم ولی شام یکی از اجناس خانه را با خود می برد تا بفروشد و پول هیروینش را بپردازد تا این که یک شب آخرین جنس خانه را با خود برده و دوباره باز نگشت حالا در یک اتاق بطنهایی بدون یار و یاوره با پول ناچیز که از میراس پدرم ماهانه برادرانم به دست یکی از امسایه های ما می فرستند با درد ها بیعدالتی ها ظلم و ستم ها تا این که چشم از جهان بربندم و خاموشانه به دنیا موردگان به پیوندم زندگی می کنم نمی دانم سرنوشت مرا با کجا خواهد کشاند خوب فریبا جان ما شما داستان شنیدیم واقعا وقتی که داستان شنیدیم بسیار جیگر خونم متحصر شدم بخوادر از که می بینیم روی پدر یا مسئولیت پدر چقدر ای پدر ببند و بار بوده در قسمت دختر خود واقعا داستان هایی که می شنویم تنها یک داستان هست داستان هایی که سال ها در افغانستان تکرار شده و تکرار شده میره و متاسفانه ایواز که از ای داستان ها زندگی رو یاد بگیرن و امو کار رو با دختر و اولاد خود نکنن بدبختانه که از ای بتر می کنن بله زمان که ما ای داستان شنیدیم واقعا شعر ارجمن به یاد مامد که می گه خشت اول چون نهد مهمار کچ تا سرایه می رود دیبار کچ واقعا وقتی که به زندگی خانم نگاه می کنیم می بینیم که از شروع به توجهی پدر و ادم مسئولیت پدر می بینیم که واقعا خشت اول زندگی ای خوهر پدرش کشت نهد در زندگی واقعا همه طور است شاهد جان می بینیم پدر و مادر که هردوش باسواد است ولی به خاطر تحصبات که پدر داره دختر خود اول به مکتب نمی مانن اجازه نمی تن که درس بخوانه و موضوع دیگه ای که او دختر بچاره رو نه تنها که مانه مکتبش شدند که او را به حساب زیور علم و دانش محروم ساختند در پولی از این زندگی آینده ش هم پدرش متاسفانه که او را خراب و ویران ساختند واقعا همه طور که در این داستان می خوانیم می بینیم که او را به شخص میتند که به حساب نه زبانش را می فهمید نه از رسم و رواجشان خبر بود شاید به یک جای دور اصلا خودم واقعا تصورش شاید کده نمیتنم که بچه قسم یک آدم دختر خود را داده و از نگاه سین قانونی شانزه ساله بسیار خرد است نه میتونه که به حساب یک خانواده را تشکیل بتند نه میتونه که فرزند خود را درست تربیه بکند یا خانواده را درست به حساب کنترول بکند شانزه سالگی زمان است که اینا باید در مکتب باشند ولی متاسفانه در جای مختلف کشور ما دخترها از ده سالگی از نو سالگی که بشور داده میشند و بلاخرات زندگی شان همه تو تبا میشند و تا آخر زندگی آرنج میبرند وقتی که ما به ای داستان نگاه میکنیم میبینیم که وقتی که نامزاد میشند به حساب خریدی گپا دختر امرای خود میبرد و جای دور و قسمی که خود ای خانم برمانوشت کرده و استفاده جنسی خود کرده در اینجا سوال مطرح میشه چرا پدر بسیار سبوک سرانه نفره رو که درست نمیشنست چطور آزر و آماده شده که دختر خود رو برازو بده بله واقعا ایچ پدر مادر آزر نمیشه که دختر خود رو برای کسی بده که از او شناخت کامل نداره شاید جان بازم برمیگردیم به امو تثبات که ای مرد داره و بعد از او دیگه برادر ها و پدرش بالای از او عمله میکنه و تاندازه میزنن که بچاره بهوش میشه ما فکر میکنیم بیوز از از که پدرش و برادرش بیوز از که او رو لط بکنن باید او رو در آغاش خود میگرفتن شاید از او پرسان میکنن که چی شد کجا رفته بود و اصل داستان رو باید پرسان میکنن و از او پدرش باید مذنب میخواست مصول خراب شدن آیات از او پدرش بود نه خود دختر بخاطر از که دختر او مردکر نمشناه نه لسانشا براد بود نه رسوم اناناتشا و پدر بود که او مردکر رو پیدا کد بنان پدر مسئولیت داشت که زمان که دختر مفقود شده بود ای باید میرفت پرسان میکرد بخاطر از که اتا میدانن با ارگان های دولتی مراجع کنه با پولیس مراجع کنه متاسفانه که چون دختر خوش نداشته زن خوش نداشته تمامی پرابلمی که بر دختر پیدا شد ناشی عزیز که پدر ازی بسیار تارک زین بوده و نخواسته که دخترش درس بخانه یا دختر در خانهش باشد متاسفانه شاید جان امتوک شما گفتین دقیق گفتین و این نفر خودشا محصول نمیدانست و وقت که دخترش آمد بیوز ازی که پرسانش کنه و دخترش ملامت میکنه گناه از تو بود که رفتی در حال که وقت نمزاد آمد پشت دختر از پدر مادر اجازه میکنه دوباره گناه را بگردن دختر مندازن و دختر را زیر لط و لگد و مشت و لگد میکنه و خیلی فرهنگ و کلچر شما زمان که یک بچه و دختر نمزاد میشن از طرف خانواده اجازی ایر دارن که با هم یک جای بیرو برن و دختر را خرید بکنن یا چیزی که ضرورت دارن برخود بخرن چیز واضح است که زمان که رفته نظر با ایتماد که دختر سر ای مردکه داشته پدر مادر خود کده چون پدرشی را پیدا کرده و فکر کرده که آدم خوبه است و بچه را امروز رفت و سوی استفاده خود را کد و باید آیات دختر تبا و خراب شده و موضوع دیگه ای که دختر را لطقوب میکنن بعد از ای که باوش میکنن ای را در اتاق تاریک مندازن از خانواده بخی او را جدا میکنن بعد از دو ماه دوباره باز مادرش در اتاق میکنن و کاله را برش مندازن و مادرش را برش تأکید میکنن که اوشک و دانت شور نتی ما اصلا واقعا شاید جان وقتی که داستان نشونیدم شاک شدم برما بسیار بسیار غمانگیست بود مادر که اولاد خود شیر داده بزرگ کرده متوجه امی نشد یا از دختر خود پرسان نکد چی بلای سرات آمده و متاسفانه میبینیم چی رفتار خشند داره و دوباره لباست میاره و میخوای که دان از ای خاموش باشد هم به حساب گناه از خودش نبود هم مورد لطقوب قرار گرفته هم را بوده شده بردنش و همچنان باید خاموش بیشید و منتظر باشد که در آینده چی میشه کاملا و همطور که پیشتر من خواهد نشان کردم مادرش کاله را برش مندازه و میگه که فقط میبوشی دیگه گفت نمیزنی و جالبی که بازم پدر از اشتباه اول خود درس نمیگیره متوجه اشتباه اول خود نمیشه بازم میره یک کس دیگه را پیدا میکنه بیدون از که از دختر خود پرسان کنه خود دخترم از اشتباه ما آیات تو خراب شد تو با یک کس ضرورت داری که اگر بعد سر من از تو وارسی بکنه یک کس را پیدا میکنه که نظر از اون را باید میخواست شاید بر نظر من بر پدر شیچ اهمیت نداشت و حتی همینطور پیشتر گفتیم گنار را بسر از دختر را انداختن این دختر را ملامت کردن بمون خاطر من فکر نکنم در اول هم از اون پرسان نکردن و اور آن آنchmal به تفائت بود فریuba جان ما فکر میکنم که مسئولیت پدر تنا این ایست که بر شان نان بده قضا بده و سرپناه بده مسئولیت پدر تا وقته که دختر به خانه شوره خود میره و زندگی درست شروع میکنه مسئولیت دارن اتا زمان که آنا صایب طفل میشن پدر مادر در قبال منتقل اطفال عزو در قسمت تربیه اطفال واقعا و میبینیم که این پدر باز هم تکرار میکنه که از اشتباه اول خود درست نگرف و باز هم بدون ازی که آرزوی دختر خدا و نظر دختر خدا مدن نظر بگیره مرد سالخورده را پیدا میکنه و قسمی که خود دختر در نامی خود خواد انشان میکنه که این مرد را که پدرش باز برش پیدا کرده دختر برازو مثل نواسه شد و دیوار که خشت اول کچ مانده شد دیوار تا آخر کچ رفت و متاسفانه میبینیم امو اشتباهی را که پدرش کد باز هم دیگه اشتباه را پدرش میکنه و در بین باز هم آیاتی بچاره تبا و برباد شد و وقته که دختر را برش میتن بدون ازی که از دختر سوال بکنن این خب قانون هست در هر جایی که باشید به هر عقیده که باشید نظر دختر را میخواین دختر باید آن بگایی یا نه باید بگایی بدون ازی که از اونو پرسان بکنن در غیاب از اون باز هم این را به حساب نکاه میکنن و برای مرد سال خورده اون را میتن همین را میخوایم بگویام از تمام خوهره از تمام مادره از تمام دخترهای جوانی که در افغانستان هست و مورد خشن مورد تو چیزا قرار میگیره من میگم که زبان خود را باز کنن بگویان راست بگو راستی را بگویان تا کمک پیدا کنن اگر خاموش بانن یک مشت دگام به سرشون کبیده میشه دوباره ملامت میشن و همیشه مثل همیشه تمام ملامتی به گردان زن هست اگر مرد کار کنن نکنه زن هست که ملامت میشه بس بیتر هست که خاموش نباشن بیتر هست که هر چی میبینن از هر کس فرق نمیکنه از بچه خاله از بچه ماما از دامزاد از هر کسی که هست باید یا شکایت کنن یا به کسی که اعتماد دارن همین موضوع را بگویان و بازا میبینیم که بعد از چهار سال ای مردتون سال خورده هست فوت میکنه بازی دختر بیچاره در میدان میمونن و بلاخره برادر های از ای به شرط آزر میشن که ای را در خانه اجازه بیتن ای باید از خانه ایش نبرایه بخاطر به حساب شرم و ننگ خود حسابش میکنن در حاله که امیره خودشان باید شد نه ای دختر بیچاره دختر در آرزوی درس خاندن بود ولی متاسفانه که او را نماندن درس بخانند با امی زهن بسته که داشتن حیاتی بیچاره را خراب سختند و میبینیم بعد چرم وقتی بیچاره شرایط براش مساعد میشه و بیرون برایه در حاله دختر نمیتوند تا امراه برادر و خانم برادر زندگی بکند او هم ضرورت دارد زندگی مستقل خود داشته باشد و حاله که چند سال از عمرش تیر شده و تقریبا شاید طرفای بالاتر از 25 سال داشته باشد و بلاخره با ایک جوان در بیرو آشنا میشه و میبینه که فکر کرده باشه که ده انده ما بتانم بارزوهای خود امراه ای مرد برسانم و میبینیم که چون اشتباه اول صورت گرفته باز امی خود دختر ایک اشتباه دیگر بر اولین دفعه مرتقب میشه بیدون ازی که امراه فامیل یا امراه خیش قوم مشوره بکنه امراه بچه آروسی میکنه و بلاخره بچه ای بوده که نتانسه سر خود حاکمیت داشته باشه با دوستای ناحل سردوچار میشه و بلاخره به مواد مخدر و هیروین معتاد میشه و میجرد ماجنده مدید نقدرت دیگر نزدیک دابکشونه مصروف خانم خود تقيه بکنه بر حکم مال خانم خود seizures دوزی میکرد و میبرد و به بازار میفروشد و دختر برنده براخم بسیار دردناک اجتباهات اش کنید تا یک نفرد ادای نهون و برازی که تو یک عمر کنار یک کسی که اندخاب میکنی زندگی میکنی ایچ وقت نباید اجلا کنند بیتر است یک کم وقت بگذارانند از زندگیش از عمالش از رفتارش از همه چیز با خبر شوند که بتونند دا زندگی خود سعدتمند باشند داخل به این نتیجه میرسیم وزیفه پدران و مادران با فرزنده خود با روی خوب برخورد بکنند خداوند همیده از ما شما میخواید مطاوجه فرزنده خود باشیم روی خوب امرویش داشته باشیم با محبت امرویش داشته برخورد بکنیم و واقعا و واقعا میخواید مادران چشمایشان باظ شد و ازی که خودشان زند است ازی که خودشان مادر است چشمشان باظ شد سر اولادهشان که بتان اقلا اولاده خود در غش بگیر اگر پدر بمحری میکنند پدر دختر به چارر با کجا رساند آئنده تاریق نمیفمه که آئنده ازی چی خواد شد از انجل مقدس آیت چارم که خطا با پدران میگه آیای پدران فرزندان خود را از خدام خشمگی نسازد بلکه انها را بآموزش و پربراش مسیحی تربیت کند اگر پدر مطاوجه اولاد خود میبود اگر آن را محبت میکرد اول باید را میموند که مکتب خود خلاص میکرد تا یک آینده روشن میداشد و وظیفه تمام والدین مطاوجه اولاد خود باشند مطاوجه سرنوشت شان باشند همیشه باید برشان دعا کند خداوند کسی را به حساب همسر دختر ام یا بچه ام بساز که بتانن باهم یک زندگی خداپسندانه داشته باشند نه تانا به پدر مادران دعا میکنیم به برادران کسایی که خوهر دارند که واقعا از ای خوهرهای خود از ای مخلوق که خداوند زریف هستشان کده بتانن یک دیوار مستقم پشتشان باشند بتانن از اونا افاظت کنند بتانن خوهرهای خود دوست داشته باشند نهی که با اشتباه دیگرها خوهرها خود از ایره مشتولگیت بگیرند دوست داشته در ختم برنامه رسیدیم ما خطاب به تمام والدین محترم و خودستان پدران خطاب میکنیم دختران دوست داشته باشید اموطور که پسران دوست دارین دختران باید دوست داشته باشد بخاطر ازی که هم دختر و هم پسر خداوند خلق کرده اونا مخلوق خداوند هست اگر ما با دختر روی خوب میکنیم با این مفهوم هست که ما خدا را احترام میکنیم خود برنامه این نوبت خود با امید این که هر کدام ما شما یک پدر محرابان و با شفقت بر دختران خود باشیم برنامه خود با پایان میبریم خدا نگهدار شما فرکان دعا کرده ای از عالم ناومی من را جدا کرده ای من را جدا کرده ای جلال و کدرتی خش کنار شده با مایلت گناه من گرفتی من را رها کرده ای من را رها کرده ای موسیقی تو گفتی جوز تو راهی دیگر نیست و جوز از حرف تو حرف دیگر نیست اگر تو آری ایمان در کلامه کیا بی رازیان خالق دیگر نیست اگر تو آری ایمان در کلامه کیا بی رازیان خالق دیگر نیست مسیح تو روی سلیب بمن دعا کرده ای از عالم ناومی من را جدا کرده ای من را جدا کرده ای من را جدا کرده ای من را جدا کرده ای موسیقی تو گفتی ای زلیلان پیشامای کی من راحت کرم از من بیا بیر جراهی من بگیرد فیض و آسان بنامی من بیا بیتر چی خواهد جراهی من بگیرد فیض و آسان بنامی من بیا بیتر چی خواهد مسیح تو روی سلیب بمن دعا کرده ای از عالم ناومی من را جدا کرده ای من را جدا کرده ای جلال و قدرتی خیش که ناشدی به ميلت گناه من گرفتی من را رها کرده ای من را رها کرده ای من را رها کرده ای من را رها کرده ای
۱۴ مه ۲۰۱۶
۳۰ آوریل ۲۰۱۶
۲۳ آوریل ۲۰۱۶
۱۶ آوریل ۲۰۱۶
۹ آوریل ۲۰۱۶
۱۲ مارس ۲۰۱۶
۱۹ فِورِیه ۲۰۲۰
۱۹ اُکتُبر ۲۰۱۹