۲۹ دقیقه
۱۱ ژوئن ۲۰۱۶
خانمی نورعهد و پیمانی را که در هنگام ازدواج با شوهرش بسته بود تا آخر به آن وفادار مانده است. با آنکه جوان است اما شوهر خود را که بینایی خود را از دست داده است، با کالا شویی و کار در منزل مردم با دل و جان خدمت مینماید. در پهلوی آن به تعلیم و درس فرزندان اش نیز توجه مینماید، تا سرنوشت ایشان مثل پدر شان نشود.
رونویسی توسط هوش مصنوعی
راڈیو صدا زندگی شنونده های عزیز سلام شما آواز ما را از راڈیو صدا زندگی می شنوید که هر صبح روی موج کوتای 49 متر بند پخش می گردد رنگ زندگی شنونده های عزیز و گرامی برنامه رنگ زندگی سلاما و درودای بپاین ما را که از عماق قلب ما سرچشما می گیره قبول نمایند امیدواریم تمنیات نیک ما را که انکاس از محبت خالصانی ماست گرمایی باشه بر لحظه های شما شما را یک بار دیگه به برنامه رنگ زندگی خوش آمدید می گیم خدا کنه که داشته ها و گرداورده های برنامه طرف توجه و علاقه تان قرار بگیره آرزو می بریم لحظه هایی را که با ما استین از فیض و برکات خداوند که ما را با این همه کوچکی ما دوست داره انباشته شوید بله خب دوستان ارجمند تبرکه شما آگاهی دارین ما در برنامه رنگ زندگی در مورد مسایل خانوادگی و مسایل اجتماعی صحبت می کنیم دوستان ارجمند بین که به این برنامه گوشت بدیم ببینیم که زندگی چهره واقعی یا رنگ واقعی خدا در زندگی ای خوهر به چی شکل به نمایش میگذاره توجه کنین در انفوان جوانی که تازه شبوفه های عمرم شبوفه شده بودند قبل از این که درس های امروا که برای داشتن یک زندگی خوب ضروری نی باشد بپایان برسانم با جوان خوشگفتار و با حمد که وضع مالی چندان خوب نداشت نظر به فیصله فامی ازدواج نمودم او برای این که به وعده هایش وفادار بماند بخاطر تحییع وسائل آسایش من و فامیلش در یکی از معادن سنگ کشی می کرد او پارچه های بزرگ سنگ را بالای شانه هایش برداشته و تا موترهای لاری حمل می کرد و لاری ها را بار می کرد هرچند کارش بیسیار پرمشقد و طاقت فرسا بود ولی بخاطر خوشنگه داشتن فامیل ایجگاه لب به شکایت نمی گوشد و همیشه بالابان پرخنده و توام با حوصله حرف می زد با وجود شرایط ناگوار امنیتی و تندستی که در زندگی ما و عده بشمار مردم حکم فرما بود هیچ کم بود را در خوشیهای خود احساس نمی کردیم چند ماه پس از عروسی زمان که خبر را که هر مرد بعد از عروسی می خواهد بشنود برایش گفتم از خوشی سخت مرا در آغوشش پشرده گفت حالا زیادتر از هر وقت دیگر باید کار نمایم تا به دنیا آمدن فرزند ما پول پسنداز کنیم و شب ششش را جشن بگیریم او مانند هر روزی دیگر صبح زود برخواست ولی پیش از این که صبحانه خود را بخورد خانه را ترک کرد زیرا برای به دستاوردن پول بیشتر باید زیادتر کار نماید هنوز ساعت 11 پیش از زهر بود که صدای محیب همه قریه را لرزاند و آواز آلارم امبولانس ها در کوپایه ها و در ره های قریه پیچیده و آرامش قریه را برهم زد هر کس حرف می زد و از هر دهن سخن زد و نقیز شنیده می شد ولی کسی از حقیقت آگاه نبود چادریم را پوشیده و به طرف سرکه که از آن سو آواز آلارم امبولانس ها می آمد حرکت کردم هنوز چند قدم بر نداشته بودم جوان که با نور یک جا کار می کرد و از سر و صورتش معلوم می شد که دست را از پا گم کرده است با اجلا سوی خانه ما می دوید از عقبش دویدم تازه به دروازه خانه رسیده بودم که مادر نور گیریکنان از خانه بیرون شده پرسیدم چی شده گفت درکان انفجار شده حواسم را از دست دادم دیوانوار دوان دوان به شفاخانه که نزدیک قریه ما بود رسیدم قلبم آتش گرفته و از چشمانم عشق جاری بود چی کس خوشی های ما را نظر کرد جوانه که با قدرت بازوانش دل کوها را می شگافت و بها بزرگترین سخراها دست و پنجن رمی کرد و به بلندترین قله ها قدم می گذاشت زمانه که سخرا را می خواست از جایش بلند نماید ماین خابیده زیر سخرا بی رحمانه به صدا در آمده و پارچه های خرد و بزرگ سخرا را به سر و صورتش کوبیده او را از قلعه بلند کو بپاین در اپرتاب نمود روزها و شبها در خاموشی سپری می گشت سر و صورت نور با بنداش پیچانیده شده بود و یکانه امید زندبودنش همانه بالا و پاین شدن قفص سیناش بود من که در ماهای اخیر بارداریم قرار داشتم شبها تا صبح برای صحت و سلامتی و بدرگاه خداوند دعا می کردم هر سهر با آفتاب یک جا از منزل خارج می شدم او برای روشنی و گرمی بخشیدن به همه و من به امید این که شریک زندگیم یک بار دیگر اسم مرا به زبان بیاورد تا این که پس از دو ماه دعاهایم قبول درگاه حق شده در عالم یس و ناباوری موقعی که دکتوران امید خود را از دست داده بودند یک صدای زعیف نام مرا صدا کرد دویده از اتاق خارج شدم از خوشی عشق از چشمهایم جاری بود صدایم در گلویم گری خورده بود حرف زده نمی توانستم دکتوران و مادرش همه برای یک لحظه فکر کردن که نور جانش را به حق سفرده از و با اجلا داخل اتاق شدند او از کوما بیرون شده بود آنها برای ما گفتند که به چند ماینه دیگر ضرورت است زخمهای نور کم کم التیا می آفته بودند ولی زخم بزرگتر قلبهای ما را مانند لبه های سخراها پاره پاره کردند و آن زخم از دست دادن بیناییش بود مرد که دل کوها را تسخیر کرده و با سخراها پنجه نرم می کرد مانند کبونتر بار شکسته دیگر طوان پرواز را ندارد حالا این منم که باید به وعده خود وفا نمایم و برای بدستاوردن لقمنان از صبح زود در خانه لباس شویی و در منزل باید صفاکاری نمایم هفت ساله است که برای آسایش خانواده آرامش و نیرویم را به مسرف می رسانم تا فرزندان خود را با نور علم و دانش مجهاز نمایم تا تقدیر پسر هم مانند پدر نگردد خوب فریبا جان ما شما داستان شنیدیم در افغانستان بسیار جگرخون کننده بود زمان که اینا شوی خود از دست می دهد و یکانه به حساب نانوار فامیل باشد این برای خانواده بسیار مشکل تمام می شد شوی خانه چشمای خود از دست بدهد و کاملا خانه نشین شد در افغانستان تقریبا بسیاری از مردم بخاطر ماینا های سر را که در جاده گذاشته می شد واقعا عضو از بدن خود از دست می دهد و در جوانی خانه نشین می شد و مایوب می شد و به نظر ما یکی از کار دشمن امی هست که عضو سالم بدن مردم و جوانای ما را ناقص بسازد بسیاری مردم نه تنها که خودشان خانه نشین از رنج می برند بلکه فامیلایشان، خانما، اولادایشان در رنج و حساب استند ولی همطور که در این داستان خانده ایم که چقدر زندگی خوش داشتند چقدر زندگی با اینکه مشکلات اقتصادی داشتند ولی زندگی خوش داشتند و این زوج یکی دگر را چقدر دوست داشتند کاملا، وقتی که اینا خبر می شند که شاورش به حساب مند پرانده و چقدر جیگرخورم متاثر می شود و می روی شفخانه و بسیار وقت شاورشم به حالت کما می باشد و توانه گبزدنه نمی داشد باشد و تقریبا بعد بسیار وقت دوباره شاورش به حساب می آیا و همه چقدر خوش می شند که شاورم دوباره به حساب آمد بله، واقعا در افغانستان سخت است که خانمای جوان بسرپناه باشند بسرپورش باشند، گفتیم هم شما که می گند که اگر شاور خود از دست می تا بسرپور شد و واقعا اتا اون صدای خفیف شاورش که صدایش کد چقدر امید به زندگیش بخشید بله، و می بینیم که خانم با چقدر مهربانی با چقدر وفاداری با وجه ازی که شاورش شمای خود از دست می تا کار می کند و به حساب مسئولیت شاورم به دوش خود می گیره و نشان می تا که واقعا این خانم شاورش از دل جان دوست داره خانوادهش دوست داره و زندگی خوده به حساب فدای فامیل و شاور خود می کند بله، واقعا و می ره کالا شوی می کند و بعض کارهای دیگه می کند مخصوصا ضرویات خانواده خوده فرا هم می سازه واقعا خدا را شکر من به امی خانمای با غیرت افغان به امی زنهای زحمت کشک افغانستان می کنم شاید جان که واقعا در هر آلت خودشان را با روزگار می سازن و به هر آلت می سازن خوب فریبا جان بین ما شما موضوع کمک امیقتر برسی می کنیم به امی youtube کنیم که ارگای امی خانم کرمی شد و به امی آلت می رسید آیا شوورش به این شکل با وفاداری درپالای از استاد می شد آیا تمام مسئولیت خانه را به دوش می گرفت شاید جان اگه حقیقته بگویم ما فکر کنیم نه امومن در افغانستان مرده تا وقت که خانمشان خوبستند سالمستند بعد گزاره می کنند یا می سازند یک تکلیف پیدا کنند یا حتی اگر خانه شان اولاد نشد آجلیت می رسید و خانم دوم را می گیرند و متاسفانه امو وفاداری را خانما می کند امو زج را خانما می کشند مرده این کار را نمی کنند و در اینجا می بینیم زمان که این مرد چشمای خود خانوادی خانم اتا برای اولاد خود بچه ایم تو جوان هستی تا چوقتی آدم که کر شده و تا آخر زندگی دیگر نمی تانه که کار کنه و نانوار خانه باشه می تانی که بری این ریلا بدی این کس دیگر را بگیری اگر این پسرشان می بود یا مثلا فامیل پسر می بود و دختر این حالت را می داشت واقعا صدرصد نمی خواهم بگویم شاید فامیل هایی پیدا شد ولی امومان اگر بگویم فامیل شورد این کار را می کردن و اتمن با بچه خود ایک زن نو پیدا می کردن بچه خود هم به جانب می دانستن خانمش چشماهای خود را دست داده تا چوقت بچه ما بشینه اولاد ها را کلان کده نمی تانه دیگ پخته کده نمی تانه جمع جارو نمی کنه خیلی باید بچه ما ازدواج کنه و با بسیار خوشی و افتخار برش زن می گرفتن ولی می بینیم که ای خانم با چی یک صفحه قلب با چی یک ایمانداری با چی یک وفا همه چیزی قبول می کنه و اتا بسیار زبان شکایت خودم بسیار بلند نمی کنه و تمام کاره نه تنها بسیار تربیه اطفال پاکاری خانه کار اموم مسئولیت را که شورد داشت او را به دوش خود می گیره و سخن یاد نمی کنه ولی می بینیم که چقدر ای خانم بردبار است چقدر خانم متین است و همه تو که دی داستان می خانیم 7 سال است که ای خانم کار می کنه و من از خداوند دعا می کنم که عمر طولانی واقعا آرامش سلامتی برای از ای خانم بده و واقعا شاهی جان باید ای را تذکر کنیم که در افغانستان مردم کسایی که ای تو مجبوریت ها داره بسیار چشم بد نگاه می کنند و بسیار چشم می کنند که از او سواستفاده کنند در حال که خود از او زن چقدر دلگرمی برای کار می آیا که بتان فامیل خودا نان بتان بتان کمک کنه برای شواره خود و میتونیم که از سرگزشت ای خانم میتونیم که ما شما درست بسیار بزرگ بگیریم خصوصا برای مردان امتور که ای خانم با وفاداری شواره خود را ترک نکد در پرست خانوادی خود شده یا بیوه است یا مجبور است کار کنه کمکش کنین محبتش کنین نهی که جای برسه از او سواستفاده کنین نهی که تا وقت بتانین چیزای بد و رکیق بگوین ولی در جامعه از ای خانما کم نیست شاید جان امیاله که می فهمیم در افغانستان و در ای طول ساله جنگ که بسیاری از خانما بیوه شدند شواره خود را یا پسر های خود را از دست دادند و مجبور است امروز در جامعه کار کنند بس ما و شما باید دست از اتو خانما را بگیریم و محبتشان کنیم خب فریبا جان بیاین که امرا با اشنانده های گرامی ما بک سرود زیبا گوشت بدیم موسیقی چه شیرین و دل قذیر است نام تو را سرودن با تو ملاقات نمودن صدایت را شنیدن پشه ی حضورت استم تازه روحت بنوشم مشاق کلامت استم پیغامت را ببوشم تو خود من را فرزن خوندی به من روح خود را داری تو تو را با روح راستی پر استم عشقایم را پاک نمودی خنده به لحایم داری تو تو را با بهای تو شادی پر استم به پاهای تو میفتم کفشایت را میبوسم به آقوش تو پناهم از عشق تو مینوشم گناهانم را میشویم با آن خونه پاک تو همه را از دل میبخشم با قدرت نام تو تو خود من را فرزن خوندی به من روح خود را داری تو تو را با روح راستی پر استم عشقایم را پاک نمودی خنده به لحایم داری تو تو را با بهای تو شادی پر استم بم و ترس و بارهایم را به دوش تو گذارم امید و هدفهایم را به پای تو میریزم جدا از این دنیا شده خود را به تو سفارم چون برایم جان بداری جان خود را بدهم تو خود من را فرزن خوندی به من روح خود را داری تو تو را با روح راستی پر استم عشقایم را پاک نمودی خنده به لحایم داری تو تو را با بهای تو شادی پر استم تو خود من را فرزن خوندی به من روح خود را داری تو تو را با روح راستی پر استم عشقایم را پاک نمودی خنده به لحایم داری تو تو را با بهای تو شادی پر استم شنونده آرجمند شنونده آرجمند در برنامه قبلی گفتیم که زمان که ایسای مسی خدمت خدا برای زمین شروع کد برای مردم می گفت که پادشای خدا نزدیک است خب بیاین ببینیم که در ای پادشای که حاکم است پادشا یا خدا ای پادشای که است شنونده آرجمند شاید بر شما سوال وجود داشته باشه که مسی ها در باری خدا چی اعتقاد دارن؟ آیا بسیه خدا اعتقاد دارن؟ آیا متقد استن که خدا با مریم یک جای شد و صاحب پسر شد به نام ایسای مسی؟ وقت شما کلمه تسلیس را می شنوین چی چیز در مغز شما خطور می کنه؟ باید یاد آور شویم که موضوع تسلیس از حساسترین و بحث برنگیسترین موضوعات کتاب مقدس و مسیحت می باشه بسیاری به هنگام تشریح این موضوع کوشیدن او را به گونه تشریح بتن که بر زهن بشری معاجی و منطقی و قابل درک باشه شنونده آرجمند در ای برنامه قصد و تصمیم نداریم که تسلیس را اثبات کنیم و نشان بتیم که چونین اعتقاد منطقی هست ما فقط بهترین سعی خودمی کنیم تا توره تشریح کنیم که در کتاب مقدس و اعتقاد نامهای مسیح آمده قصد و ادفه ما آشنایی شنونده آزیز ما با اندشه و دیدگاه مسیحت هست نه اثبات موضوع و بحث و جدل و دوا شنونده آرجمند توره که می دانین انسان ناتوانی های بخصوص خدا داره انسان ایجگاه کامل نمی شه یقین و اعتقاد ما مسیحایی هست که درک ذات خداوند یعنی ذات پاک پروردگاره فقط با کمک خودو امکان پذیر و می اثر هست در این قسمت برنامه اول اعتقاد مسیحان را در قسمت تسلیس تشریح می کنیم و او را تانجایی که ممکن است روشن می سازیم و بعد از او شرح خواهیم داد که چرا اقیده به تسلیس شکل گرفت قبل از بحث در خصوص تسلیس لازم است بر اعتقاد مسیحان به خدای واحد تأکید بگذاریم در کتاب مقدس همه اصفات که ادیان ابراهیمی بر خدا قائل شدند تأیید شده که مهمترین اونا وحدانیت یا یگانگی خداست آیه های متعدده چی در عهد عتیق و چی در عهد جدید وحدانیت خدا را با قاطیت اعلام می دارد یکی از ای آیات در طورات موسا یافت می شد که دواقعی حکم شادتین یهودیان دارد در دوران که تمام ملل دنیا پرستش خدایان متعدده همره طبیعی و بدیی می پنداشتند موسا به قوم اسرائیل چونین فرمود ای اسرائیل بشنو خداوند خدای ما خداوند یکتا و یگانه است خداوند خدای خود را با تمامی دل و تمامی جان و تمامی قوت خود دوست بدار همچنان در کتاب اشیای نبی که هفتصد سال پیش عزیزهای مسی زندگی میکد چونین می خانیم خداوند قادر مطلق پادشا و نجات بخشای اسرائیل چونین می فرماید من اول و آخر هستم بغیر از من خدای دیگر وجود ندارد به امی شکل اندیشه یک تابودن خدا تواسط ایسای مسی و شاگردهای او در عهد جدید نیست مورد تعیید قرار گرفته ایسای مسی در بحث که با یکی از فقههای یهود داشت این موضوع را تحکید کرد این بحث در انجیل مرقص در فصل دوازده ذکر شده که من آیات چندر از این انجیل براتان بخانش می گروم یکی از علمای دین که بحث آنها را شنید و پی برد که ایسا جواب عالی با آنها داده هست پیش آمد و پرسید مهمترین حکم شریعت کدام هست؟ ایسا جواب داد اول این هست ای اسرائیل بشنو خدابند خدای ما خدابند یکتا هست و خدابند خدای خود را با تمام دل و تمام جان و تمام ذهن و تمام قوت خود دوست بدار به امی شکل پولس رسول در مورد یکتا بودن خدابند در اول قرانتیان فصل 8 آیت 6 چونین می فرماید برای ما فقط یک خدا هست یعنی خدای پدر که آفرینده همه چیز هست و ما برای او زندگی میکنیم و فقط یک خدابند وجود دارد یعنی ایسای مسیح که همه چیز به وسیله او آفریده شد و ما در او زیست میکنیم شنونده های هرجومند در قسمت یکتا بودن خدابند در کتاب مقدس آیات به شمار وجود دارد که در زمینه تحکید میکنه که خدابند واحد هست بنابراین متابق تعلیم واضح و سریع کتاب مقدس بیدون ایج گناه تردید خدا یکی هست و خدای دیگر جز او وجود ندارد و همچنان کس را نیز در جلال خود شریک نمی سازه خوب طور که ساعت ستیو نشان میتا ما داخل برنامه رسیدیم باید یاد آور شام که شنونده های هرجومند ما ای صحبت خود را در برنامه بعدی هم پیگیری میکنیم اگر سوال دارین شما میتونین که همراهی ما از طریق تلفون از طریق ایمیل بتماش شوید و سوالتانا همراهی ما مطرح کنین خوب شنونده های هرجومند ازی که وقت ما بپاین رسیده ما اناگوزی رسیدیم که همراهی شما دوست های گرامی خدافیزی کنیم برنامه خود را با یک دعا بپاین میرسانیم خداوند پر جلال، خداوند قدوس، خداوند یکتا تو را شکر میکنیم خداوندا با تمام برکاتت و تمام فیضت خداوندا از تو میخواییم که با روح پاکت قلب هر کدام ها را لمس کنی تا آن طور که هستی تو را درک بکنیم و بشناسیم خداوندا دعا میکنیم بر تمام شنوندهای عزیز ما که تو قلبهایشان را لمس کنی خداوندا و کمکشان کنی خداوندا تا تو را واقعا آن طور که هستی بشناسن خداوندا خداوند پر جلال، ما مخلوق تو هستیم و تو خالق ما هستی خداوندا کمکو تا بتانیم تو را بشناسیم و از حکام تو اطاعت بکنیم خداوندا تو را شکر میکنیم و دعای خدا به نام ایسای مسیم میخواییم آمین