۲۹ دقیقه
۱۲ ژوئن ۲۰۲۵
استفاده بیش از حد از تلفن همراه برای کودکان میتواند اثرات منفی متعددی بر سلامتی، رشد و یادگیری آنها داشته باشد. این اثرات شامل مشکلات خواب، اختلال در یادگیری، آسیب به چشم، افزایش خطر ابتلا به برخی سرطانها، کاهش خلاقیت و قرار گرفتن در معرض محتوای نامناسب است. امواج رادیویی ساطع شده از تلفن همراه میتوانند فعالیتهای مغزی کودکان را تغییر دهند و توانایی یادگیری و رفتارهای آنها را تحت تأثیر قرار دهند. همچنین، مطالعات نشان دادهاند که بافت مغز کودکان امواج را بیشتر از بزرگسالان جذب میکند.
رونویسی توسط هوش مصنوعی
راڈیو صدای زندگی پرنامه بازی و کرانه شنوندگان عزیز شما آواز ما را از راڈیو صدای زندگی میشنوین که هر صبح روی موج کتاه 3 ایک میتر بند پخش میگردد شنوندگان گیرامی و اطفال بسیار نازنین خیلی زیاد خوشحال هستم که از طریق پرنامه بازی و ترانه با شما عزیزان در ارتباط هستم دوستان عزیز شما برنامه بازی و ترانه را از طریق راڈیو صدای زندگی میشنوین و شما را خیلی خوشامدید میگم در برنامه خودتان که برنامه بازی و ترانه میباشه و تشکری میکنم از شما اطفال نازنین که از طریق ای برنامه ما مهمانی خانه های شما هستیم طبق معمول من خودم معرفی میکنم من سارا هستم و من ابراهیم هستم و شما را به قسمت اولی این برنامه زیبا خوشامدید میکنم من افشا جان امی را برام رسامی میکنی؟ آهان ببینم چه قسم هست؟ این اخوار ببین آهان باش امی قسم در تبلیت هست بسیار واضح از روی تبلیت بر رسامی میکنم برمم یاد بته اخوار ببین مریم وقتی میخوای رسامی کنی دستت را این قسم بگیر بیار آهستا آهستا کش کن دیگری که مثلی که نوشتن میکنی قلم را محکم نگیری اون قسم نه در رسامی بسیار آهستا رسامی این اخوار امی قسم؟ آفرین این رو رسامی کن این رو دیگه چقدر خوبش میکنی؟ نه نه نه ببین کم کم دست جنب پشت ببه از خاطر که از پیش آدم اشتباه میشه بن افشا چرا چشمایتا میمالی؟ بیخی سرخ شده چشمای یک دو روز میشه چشم خارش میکنه بس به طرف تبلیت یا موبایل که میبینم بیخی چشم ما آب میزنه خب زیاد خارش نکن زیاد سرخ شده میره خب چطور کنم خارش میکنه؟ بریم بن افشا به مادر جان نشان بده مادر مادر جان چه است دخترم؟ مادر ببینی چشم بن افشا را چه قسم شده چه شده بن افشا؟ مادر دو روز از چشم خارش میکنه حال رسامه میکدم به طرف تبلیت دیدم بسیار زیاد خارش میکنه آب هم میزنه چشمتا؟ آه مادر بیار پشه ما ببینم اوه چطور سرخ شده چرا وقتم کم نمیزنی؟ مادر جان دیروز کم کم خارش میکد حال زیاد شده دخترم تو زیاد از موبایل هم استفاده میکنی چندین بار بهت گفتم که از موبایل کمتر استفاده کو تو روز تا شهر تبلیت به دیستی تست مادر جان خب من درسای ما میخانم دخترم بخاطر درسایت که کتابایت هم پشت است اما تو او را از روی کتاب نمیخانی از روی تبلیت میخانی مادر جان استفاده از موبایل به چشم زرار داره؟ چطور زرار نداره؟ مخصوصا برای شما که خیلی خورد استین چشم شما هم خام است بسیار زیار زرار داره دخترم مادر جان چی کنم؟ بخی چشم درد گرفته برم جان مادر تو را باید پشت دکتر چشم ببروم برای دوا بگرم که زیاد نشه بخی که برم مادر جان من برم امرایتان؟ آه دخترم برم این دوست دارم آه فکر کنم خجاسته مادره به نفشا جان؟ این رویم جان پیش دکتر رفته بدم این رورفته دمده کجاسرم سیست خیلی بیاین این رو برده پیشی دکتر خداکنه خیراتی باشه باش که دروازه رو باظ کنم این آمده هم آمده هم سبر کنین سلام پدر جان سلام پدر جان اولیکم سلام دخترکای قندم برده رفته بودن پیشی دکتر؟ به نفشا جان چشم درد شده بود برده بودم پیشی دکتر برش دوا گرفتم تو رو قنده پدر چشم درن؟ پدر جان چشم خارش داشت پدر جان دکتر گفت از موبایل دیگه استفاده نکن او دخترکم تو زیاد موبایل استفاده می کنی آه پدر جان دیگه استفاده نمی کنم آه دخترم دیده که دکترم گفت اگر می خواهی چشم سالم داشته باشی از موبایل زیاد استفاده نکن آه جانه پدر تو باید زیاد متوجه خودت باشی بله پدر جان در کتاب مقدس تا اول قرانتیان فصل 6 آیه 19 هم گفته آیا نمی دانید که بدن شما خانه روح مقدس هست که در شما ساکن هست و خدا او رو به شما بخشیده هست بنابراین شما دیگر صاحب خود نیستین آمین آمین یعنی گفته بدن ما خانه روح قدس هست و ما باید ازش خوب محافظت کنیم آفرین بسیار خوب ما باید از بدن خود محافظت کنیم و زرار نرسانیم آفرین دخترهای خوبیم بسیار خوب است که فهمیدین که استفاده زیاد از موبایل بچه شما زرار داره خوب بیا بریم خانه قصه را خود دروی اولی خلاص کدیم موسیقی اطفال زیبا و قند نبات شما به گفتی مادر جان و پدر جان تا خیلی زیاد گوش کنید و اطفال با هوش و با گفت باشید اطفال خوب و نازنین حالا میریم قسمت بعدی برنامه را با حساب رو از خیلی زیبا قسمت بعدی برنامه را با هم گوش بکنیم موسیقی وقت تان بخیر دوسته قند و نازنین سلام خدا کنه که کلگی تان خوب باشد دوسته قند و نازنین من سلام میکنم خدمت کلگی شما اطفال های نازنین دوسته قند و نازنین دوسته این را می فامید که بسیار بسیار خوشحال استم که بازم خداون برم فرصت داده تا بیایم همراه شما برنامه دیگه ای داشته باشم بله دوسته مقبول و مهربان ما خیلی اینالا پیش را رادیوکایتان بیشینین و گوش کنین من مطمئن استم که برای ما بسیار خوش لغت بگوییم درست است خیلی شروع کن دوسته خیلی شما اگه زیاد استین گرد بیشینین و همه قسم که من براتون گفتم لغت جنگی کنین خوب بگفشه لغت اول ما است مادر آها مادر بره ختم میشه خیلی من باید بره بگویم رادیو واو والدین نون باز نون نازنین او بازن نون نصیحت تشکر رادیو نه نه رادیو تقرار است یک دفع گفته شده حساب می کنم تا سه اگه نگفتی سختی یک دو سه سختی سختی که سخته او دختر من و مریم لغت جنگی داشتیم من بازی سختم خوب بازی را خوب خیلی است خدای نخواستن نشدوخته باشین نه پدر جان خوب دوستا اینه پدر جان و مادر جانم آمدن سلام سلام بچگکا و دخترکای ناز خدا کنن که کلتان خوب باشین خوب دختر مریم جان سر کدام موضوع گفت میزنین امروز که بسیار مهم است مادر جان ما میخوایم بره دوستای قلب ما بگویم که از موبایل زیاد استفاده نکنن آها مادر جان من بخاطر استفاده از موبایل چشم درد شدم خواستم بره دوستای قلب من بگویم که زیاد از موبایل استفاده نکنن که خدای نخواستن ماوری چشم درد نشوند او ای خب بسیار اگرپ خوبست چی تو ایبرهیم جان کودکای ناز ببخشین که من سلام را یادم رفته بود سلام و ست سلام چطور هستین خندولکا و ها بسیار خوب هست که بفامین ما باید از موبایل زیاد استفاده کنین بخاطره که چشم تانه ضعیف می کنن بله دوستا اگر خدای نخواستن چشم ما ضعیف شد باز دیدن نمی تانه آها هدفالای مهربان اگر از موبایل زیاد استفاده کنیم آدم را چشم درد می کنن می فهمین دوستا چشم به نفشه اموتو بیخی سرخ شده بود مثل رنگ بانجان رومی ماره بله کودکای قلب رفتم دوا کرفتم حال خدا را شکر خوب است دکتر صاحب گفت اگر از موبایل زیاد استفاده کنی چشم ضعیف می شد باز بدون عینک دیدن نمی تانی باز این را می فهمین که آدم اگر از عینک زیاد استفاده کنه بسیار زیاد دوچار مشکل می شد یعنی از او باید بدون عینک هیچ چیز را دیدن نمی تانه بچگاکا و دخترکای مقبول خیلی بیوین خیلی زیاد زمیال تصمیم بگیره که از این پشت اگر از موبایل زیاد استفاده می کنی از این باید استفاده نکنه پنفشه ایره می فهمین که برای اطفالی که دوساله نشده باشه دکتران می گوین که هیچ از موبایل استفاده نکنه آه نه نمی فهمیدم مریم جان کی گفته روزی که پیش دکتر رفته بودیم تو در اتاق دیگه بودی کارتونی هم دیده نمی تونه نه خیلی برفته جان دکتر گفت که ضرور نیست کسی که از دو سال خرطر باشه در موبایل کارتونی ببینه خیلی خوب شد که گفتی مریم جان خیلی کدکای ناز بسیار زیاد متوجه خوارکای یا برادرکای خوردتان باشه اونا که هیچ نفاید از موبایل استفاده بکنن مادر جان میشه که برای ما کدکای ناز بگوین کسی که از 5 ساله که از موبایل استفاده کنیم چقدر یک سوالی خوب کده دخترم اولادایی که سندشان از 7 تا 9 سال باشه در روزی دو ساعت میتونن استفاده کنن و کسایی که از 10 تا 16 سال هست میتونن 3 ساعت استفاده کنن ولی ازی زیادتر نه ولی نه باید تیلیفون داشته باشن او مادر جان بسیار زیاد تشکر که برای ما اینقدر دقیق ملومت داده او خوب شد که سوال کدیم مریم جان کدکای ناز کسی که از 6 سال کمتر هست فقط میتونه یک ساعت از موبایل استفاده بکنه ازی زیادتر به هیچ وجه استفاده نکنن کدکای ناز اگر از موبایل زیاد استفاده کنیم باست کم حوثله میشه و جنگره هم میشه کدکای ناز استفاده از موبایل روی مغز ما و شما هم تحصیل بد داره دقیقا مریم جان بعد فلاکه قلب موبایل نه تنها در چشم آدم زرار داره بلکه به سلامت آدم هم بستگی داره راست میگی به نفچه جان میگه اگر آدم زیاد از موبایل استفاده کنه درس ها رم صحیح یاد نمیگیره پس چقدر خوب است که ما شما از موبایل زیاد استفاده نکنیم تا که صحتمند باشیم و ها امو قسم که مادر جانم گفت در امو اندازه میتونیم استفاده کنیم کسی که از شش سال کمتر سن داره یک ساعت در روز میتونه موبایل استفاده کنه از هفت تا نو ساله میتونه دو ساعت در روز استفاده کنه کسایی که از ده ساله تا شانزه ساله استن میتونن سی ساعت استفاده کنه آفرین دخترهای گلوم چقدر خوب یاد گرفتین و ها اگر اطفال از دو فال قرتر باشه اصلا هیچ موبایل نباید استفاده کنه پدرجان اینه خودت خوبه که شش ساله استی یک ساعت میتونه کارتونی ساهل کنی اگر دو ساله میبودی موبایل هیچ ساهل نمیتونه استی پدرجان من هشت ساله استم و میتونم دو ساعت از موبایل استفاده کنم آه دخترکم درست هست اما او ساعت رو هم نباید به یک بارگی ساهل کنی یک ساعت پیش از چاشتو یک ساعت هم بعد از چاشت درست هست پدرجان درست هست یک ساعت کارتونی میبینم و بعد از چاشت یک ساعت بخاطر درست هم استفاده می کنم امفرین این قسم بسیار خوب میشه خدرجان و مادرجان بسیار تشکر از شما که برمایی یاد داده او روز به نفشه جان گفت که در کتاب مقدس اول قرانتیان فصل شش آیه 19 گفته آیا نمیدونید که بدن شما خانه روح مقدس هست که در شما ساکن هست و خدا او را به شما بخشیده هست بنابراین شما دیگر صاحب خود نیستید خوب دوست های عزیز وقت بدن ما خانه روح قدس هست باید خوب محافظت کنیم آها مریم جان من که امروز بسیار خوشحال است از این که فهمیدم چی رقم باید از موبایل استفاده بکنیم خدا را شکر که فهمیدین اولادکای گوله راستی مادر جان زرر نداره زیاد استفاده کنه؟ چرا دخترم زرر داره برای کلگی اگرکه زیاد استفاده کنه برای کلانا زرر کمتر داره اما برای کسایی که خورترست زیاد زرر داره من فکر کنم برای کلانا هم هیچ زرر نداره نه دخترم او خیلی نیست برای کلگی زرر داره خوب کودکهای ناس و مقبول این بود برنامه امروزی ما استفاده زیاد از موبایل بود که مادر جانه برای شما و ما گفت که چقدر از موبایل استفاده کنه میتوانه پس متوجه صحبتان بسیار زیاد باشه و از موبایل زیاد استفاده نکنه برای دوستکوی قندم اگر از موبایل زیاد استفاده کنین هم به چشم ما زرر داره و هم به مغز ما زیاد زرر داره با درساتون را یاد نمیگیرین آه کودکهای گل و نازنین اگر زیاد از موبایل استفاده کنین باز بسیار بد اخلاق میشین در خانه و همیشه کمحوصیله میباشین بچگکا و تخترکای مقبول خیلی خدا کنه که این پرنامه برای تان دلچسپ بوده باشه ها دوستا مخصص دیگه را سر وقت پشه راڈیوهایتانو بشینین که بازم میاین اطفال نازنین من از این بخش برنامه خیلی چیزا آموختم شما چطور؟ من مطمئن استم که شما بسیار چیز خوب یاد گرفتین بله اطفال بسیار نازنین و دوستاشتنین حالا میخوایم از شما پرسوم کنم که شما از این قسمت برنامه چی آموختیم و چی برای شما جالب بوده من و مریم جان خیلی چیزا آموختیم و از شما میخوایم چیزهای را که آموختین با دوستان شیرین تان هم شریک بسازین حالا میریم قسمت بعدی برنامه را با هم گوش بکنیم مادر جان لطفا برماید یک داستان بخوانید امی جا داشت پس خانه؟ نه مادر جان در خانه خوب دختریم خوبه که گفتی خانه مریم نمیخوایی تو قصه بشنویی؟ چونی مادر جان من میخوایم بشنوم قصه خوب خیلی سریز بریم خانه که براتان قصه بخوانوم سریز مادر جان خوب خب دخترهای قندیمه روز قبل کدام قصه را براتان خوانده بودم؟ مادر جان قصه زکی را خوانده بودیم که زیون بد اخلاق بود و بهانگیری میکرد آه مادر جان کلیگی کارایشا مادر جانش میکرد که بیخی مریض شده بود آخر باست فاهمید که کارای خودشا باید خودش انجام بده آفرین دخترهای مقبولیم چقدر خوب یاد گرفتین خب خیلی امروز قصه بچه را میخوانم که به چشمش کمک کرد به چشمش کمک کرد؟ او مادر جان بخوان زیاد جالب مالا میشه خب خیلی گوش کنیم که قصه را بخوانم روزی روزگار در یک شهری بسیار کلان بچه بازیگوش زندگی میکرد تمامی بچه ها در میدان بازی بود اما او بچه بازی نمیکرد نام او بچه رستم بود رستم بود نام او بچه رستم بود رستم مثل دیگه بچه ها نان نمیخورد از خاطری که دیگه بچه ها وقتی که نان میخورد نانشم میدید که چی میخورد اما رستم نمیدید که چی میخورد یا نمیخورد چه قصه مادر جان؟ آدم که نان بخورد نانشم میبیند چشم نداشته او؟ بله دخترم اما رستم از بس که به موبایل مصروف بوده هیچ طرف نان نمیدیده آهان جانی مادر رستم به همراهی پدر و مادرش هر روز جنجال میکرد و دیگه ای که هر چه قطر که روزها میگذاشت او نانی کمتر میخورد او هر روز کلانتر میشود اما نانی بسیار کمی میخورد تا ای که یک روز اموطو که نان میخورد چشمهایش سخت او چشمهایشم مالیش میداد تا شاید سوزیش چشمهایش کمتر شد یک روز که خرشید کم کم در پشت کاها پنهان میشود هوا لحظه بلحظه تاریکتر میشود و رستم و پدر و مادرش که بیرون رفته به خانه برگشتن امی که داخل خانه شدن رستم فورا رفت و موبایل خودا گرفت و شروع کرد به بازی کدن اما هر چه قطر که بازی میکرد سوزیش چشمهایش زیادتر میشود آهان مادر جان بسیار زیاد از موبایل استفاده میکرد دقیقا دختره رستم در حال بازی کدنی موبایل بود و چشمهایش رو میمالد که بیتانه بهتر ببینه ناگهان مادرش داخل اتاق شد رستم را دید که مشغول بازی است به او گفت بچهم تو امروز هیچ نان نخوردی من فکرم به تو بود هر دقیقه چشمهایت رو میمالدی میفهمی چرا چشمهایت هر روز رستم کمی فکر کرد و گفت فکر کنم ارچه کلانتر میشم چشمهایم هم پیرتر میشه مادر جان چی فکر بله آهان مادرش خندهش گرفت و جواب داد آهان راست مگی فقط چشمهایت پیر میشه اما میفهمی چی باید شده که چشمهایت پیرتر شده اگر زیاد سر چشمهایت کار کنی و تمام روز به موبایلت مسروخ بشی چشمهایت زودتر پیر میشه وقتی پیر شود دیگه نمیتونی جایی را ببینی و همیشه از یر میشی میفهمی آلی چشمهایت ازت کمک میخوای که پیر نشود خوب مادر جان چشمش کمک میخواست آهان دخترم دیروز مگه چشم بی نفشا کمک نمیخواست آهان بله مادر رستم خیلی تجوب کرد و فوراً گفت نه چطور مادر گفت هر وقت که چشمهایت در خارش داره و گریان میکنه و میسوزه تا بریت بگیه که برش کمک کنه خوستم گفت چطور کمک کنم مادرش جواب داد نه باید مانده کنی و زیاد سرش کار کنی باید کمتر با موبایل بازی کنی بله مادر جان دکتر بر ما منقصی میکنه خوب پس باید خوب گوش کنی گفتی دکتر دخترم رستم تصمیم گرفت که به چشماش کمک کنه مادر جان باید جوان بمانه او خیلی کم با موبایل بازی میکنه و روز با روز چشماش جوانتر و قویتر میشدن حالا او وقت سر دسترخان میشینه میبینه که چی میخوره و میگه نان بسیار مزدارست و دیگه ای که غذا به اندازه کافی میخوره و پدر و مادرش به او افتخار میکدن که تانسته بود به چشماش کمک کنه مادر جان چقدر خوب خیلی خوب که ای تانسته به چشماش کمک کنه آه دختر هکم پس نتیجه یه از این قصه چی میباشه؟ ای است که ما از موبایل نباید زیاد استفاده کنید بخاطری که چشمای ما رو ضعیف میکنه بیزیار خوب خدا را شکر میکنم که خوب فهمیدین دخترهای قنده افراد نزنید این دستان چقدر زیبا و شیرین و آموزنده بود من خیلی خیلی زیاد چیزهای جدید رو آموزدم و خدا کنم که برای شما هم آموزنده بوده باشه ممنون خیلی خوب خیلی خوب خیلی خوب خیلی خوب خیلی خوب خیلی خوب خیلی خوب آموزنده بوده باشه بله اطفال ناظرین حالا میریم بخش بعدی برنامه را گوش میکنیم سلام پدر جان امروز آمده ایم که شما باز یکی داستان رو بخوانید مریم جان جانه پدر بان که به نفشا جان درست خود را خلاص کنه باز بره اردویتان میخوانم پدر جان درست خود را خلاص کده اینه میایم پدر جان آمده خو دخترکاییم بیاین که برنامه را گوش میکنیم سلام پدر جان دخترکاییم بیاین که براتان داستان بخوانم درست هست پدر جان خوب این را بره ما بگوین که دفعه پیش چی خوانده بوده پدر جان دفعه پیش در باره یوسف خوانده بوده که او را برادرهایش تا چاو انداخته بودن بعد از او را فروختن و یوسف را به مصر بردن پدر جان وقتی یوسف را به مصر برده بودن غلام یک دن خانواده سربندمند شد که یک دن خانوم فوتیفار به او توحمند زد و فوتیفار او را در زندان انداخت خوب بسیار خوب با یاداتان منده دخترکاییم خیم روز ادامه ای داستان یوسف را میخانیم که در زندان رفت چه شد اوووو چقدر خوب پدر جان این را برام بگو که یوسف چراقمی رفت در زندان بله دخترک ناظم آل گوش کنین بسیار جالب است خوب روز پیش خانده ایم که یوسف را فوتیفار در زندان انداخت یوسف وقت در زندان رفت بسیار به زودی دوست های زیاده پیدا کرد خداوند بره یوسف حکمت داده بود که خواب ها را تعبیر کرده میتونست آها چقدر جالب آها دخترکاییم رئیس ساقی ها و رئیس نانوهای پادش ها در اونجا زندان بودن رئیس ساقی ها یک شب خواب میبینه و سبای او روز پیشی یوسف میره که خواب او را تعبیر کنه بره یوسف گفت من خواب دیدم که سه شاخه انگور در پیشی من و این سه شاخه زود برک میکنه سبز میشه و انگور با بار میاره من اون آب انگور را در جامعه پادش ها کشیدم و بره پادش ها دادم یوسف هم تعبیرش را گفت که سه شاخه سه روز است روز ثبوت پادش ها تو را میبخشه و آزاد میشی و دوباره میری و او را خدمت میکنه خب پدر جان چی شد؟ او مرد دوباره به کارش برگشت؟ آله براتان میخانم دخترکم که به کارش برگشت یا نه؟ وقته یوسف خواب را تعبیر کرد بعد از او او مرد گفت وقته دوباره به کارت برگشتی من را فراموش نکن کمکم که تا آزاد شدم رئیس نانواییم گفت من خواب دیدم که سه تکری نان به سرمست و در تکری نانوایی شیرونی ها دارم و بره پادوش ها میبرم و او نانوا را پرنده ها میخوره یوسف خوابش را برش تعبیر کرد گفت سه تکری نان سه روز است و حتی سه روز بعد آزاد میشی و پادوش ها تو را دار میزنه و پرنده ها گشت تن تو را میخوره اوی پدر جان باز چی شد؟ دخترکم سه روز بعد ازه که یوسف خوابا را تعبیر کرده بود گفته بود امو قسم شد رئیس ساقیه دوباره به قصر برگشت و سرکار شد و رئیس نانوایی هم توسط پادوش ها دار زده شد او چقدر دقیق تعبیر کنه بوده بله دخترکم او حکمت بود که خداوند بره یوسف داده بود اما وقت رئیس ساقیه از زندان آزاد شد او قدر خوشحال بود که وقت دوباره به قصر برگشت دیگه یوسف را از یادش رفت و داستان امروز ما امی بود که یوسف دوباره در زندان ماند و او مردم برش کمک نکد پدر جان چقدر بگ که او مردم یوسف را کمک نکده او دخترکم مگه مریم جان به نظر خودت یوسف چرا در زندان ماند؟ نمی فهم پدر جان منم نمی فهم پدر جان چرا در زندان ماند؟ نتیجه داستانی هست که ما هیچ وقت به جز خداوند به کسی توقل نکنیم کمک اگر نیاز داشته باشیم همیشه از خداوند بخواییم اگر از خداوند بخواییم برما میتون اگر از کسی دیگه بخواییم ممکن مثل او مرده که بری یوسف کمک نکد یادش بره تو راست میگی پدر جان یوسف به جایی که از خداوند کمک بخوایی از او مرد کمک خواست برش گفت وقتی از زندان از زندان آزاد شدی من را فراموش نکن و کمکم کن تا آزاد شو پدر جان اگر ما کمک کار داشتیم از هیچ کسی کمک نخواییم دخترکم او خیصیم که زیاد آدم از همدیگه کمک میخوایی مگر مهم ای است که ما به کسی توقل نکنیم از خداوند خوفه نشوییم خوب آ دخترکم دخترکم دخترکم دخترکم دخترکم دخترکم دخترکم دخترکم دخترکم دخترکم باید اتفاقН نازنین ای داستان کتاب مقدس خیلی آموزنده بود و من خیلی چیزها را نمیدونستم که فیلم از ای داستان زیبا و شیرین آموخدم بسیار ای داستان بله مریم جان من هم خیلی آموخدم بله اتفاق نازنین آل رسیدیم در آخر ای برنامه اتفاقی شیرین و نازنین آل شما را به خداوند مصپروم خدا حافظه همگی شما
۱۲ ژوئن ۲۰۲۵
۱۱ ژوئن ۲۰۲۵
۱۱ ژوئن ۲۰۲۵
۲۳ مه ۲۰۲۵
۷ مه ۲۰۲۵
۷ مه ۲۰۲۵
۶ مه ۲۰۲۵
۶ مه ۲۰۲۵