عواقب گرفتن مال دیگران

  ۲۹ دقیقه

  ۱۱ ژوئن ۲۰۲۵

گرفتن مال دیگران یک کاری بسیار بد است بخاطر که اگر فردی مال کسی را بیگرد، بدون اطلاع صاحب آن بگیرد، دردی است. اگر فردی مال دیگران را بدون اجازه کسی بگیرد، از آن پس به عوض که نام او را بگیرند او را بنام دزد صدا. با این عمل نه تنها که نام و شهرت گیرنده مال خراب می‌شود یلکه نام پدر و فامیل او هم خراب و بی ابرو می‌شوند. کسیکه مال دیگران را برای یک بار یا دوبار یگیرد، این به عادت او تبدیل می‌شود. این عمل آینده شخص را تیره و تار می‌سازد. حتی خدا از دزد و دزدی نفرت دارد.

دانلود

متن برنامه / متن سرود

 رونویسی توسط هوش مصنوعی

راڈیو صدای زندگی پرنامه بازی و خرانه شنوندگان عزیز شما آواز ما را از راڈیو صدای زندگی میشنوین که هر صبح روی موج کتاه 3 ایک میتر بند پخش میگردد شنوندگان گیرامی و اطفال بسیار نازنین خیلی زیاد خوشحال استم که از طریق پرنامه بازی و ترانه با شما عزیزان در ارتباط استم دوستان عزیز شما برنامه بازی و ترانه را از طریق راڈیو صدای زندگی میشنوین و شما را خیلی خوشحال دید میگم در برنامه خودتان که برنامه بازی و ترانه میباشه و تشکری میکنم از شما اطفال نازنین که از طریق ای برنامه ما مهمانی خانه های شما هستیم طبق معمول من خودم عرفی میکنم من سارا استم و من ابراهیم استم و شما را به قسمت اولی برنامه زیبا خوشحال دید میکنم بینافشا بینافشا بله مادر جان دخترم برو دروزه را ببین که کی هست خب مادر جان اینه رفتم پدر جان سلام والیکم سلام دخترک گلم خوبستی؟ تشکر پدر جان خوبستم سلام پدر جان والیکم سلام قنده پدر چی حال داری؟ خوبستم پدر جان خانم جان منده نباشه لباس شوی داری؟ سلام ابراهیم جان آها گفتم باشه که امروز لباس باشم به اون خواهد شفاخانه نرفتم چطور که شفاخانه نرفتی؟ ابراهیم جان خاله زکیه جان خانم آمده بود پنج دقیقه درتر رفتم پشت مریم به کداکستان کم بود که مریم ها کسی اختطاف بکنه ای تو چی میگی خانم؟ آها پدر بینفشر جان یک مرد موتر ها اصطاد کده بود پشه مریم گفته که من دوست پدر تستم بیا بریم امراه ما که تو رو خانه برسانم مریم جان تو چون امراه بیگان ها که بیزنی؟ پدر جان اون خاکا گفت که دوست پدر تستم باستو هم بابر کدی؟ پدر جان برش گفتم رفیق پدریم کاکا سالی هست گفت هم کاکا سالی رفیق پدر تست و هم من رفیق پدر تستم نه دختر اکیم او دوست من نبوده دیگه سعیل کن که هر کسی او قسم گفت قبول نکنی آها ابراهیم جان میفهمی تا که من را دید دویده در موتر ششته فرار کرد سارا جان تو خب یک سرو صدا میکده که اون نفر باید دسکر میشد جانه بسیار تیز رفت فایده نداشت که سر صدا میکدم خب نمبر پلیتشه خب میگرفتی پدر بی نفشه اون موتر پلیت هم نداشت آها او حتما دوست بوده که پلیت هم نداشته خب خدا را شکر که بخهر گذشت دیگه بسیار فکرتانا بگیرین به نفشه جان و مریم جان درست از پدر جان پدر جان عزیبه بد حتما فکرمون میگیرم مریم جان قلم رنگه مره ندیدی؟ نه خوهر من قلم رنگه تا نگرفتم په فکرم اون روز دیگه که خانه زهراشن رفته بودم ساله ها گرفته دخترم بی بی شاید پیشت باشه بالای کسی تومد نکن بدست بله خوهر جان بی بی شاید باشه نه مادر جان من مطمئن هستم که ساله ها گرفته چطور خوهر؟ ساله ها قلم رنگه نداشت دیروز که دیده اون رنگه در پیشش بود بذرقم رنگهای ما بود برش گفتم از ماست گفت نی از خود ماست خوه خیره خوهر از قلم رنگهای ما استفاده کن آنه خب کار ندارم میگم بد از کسی مال کسی دیگه رو بگیره این هم دوستی گفته میشه خوه خیره دخترم سبا که مکتب رفتی بخوبی برش بفهمون که بد از که کسی مال کسی رو بگیره باست قلم رنگهایتا بخوبی ازش طلب بکو او یک نادانی کده خیره ببخشش بله خب او حتما نفهم میده که این کار بده است ببخشش و بخوبی بگیره بله مادر جان در کتاب مقدس تا افسوسیان فصل 4 آهی سی و دو گفتم نسبت به یک دیگر مهربان و دلسوز باشه و همان گونه که خدا شما را در مسیح بخشیده است شما نیز یک دیگر را ببخشید آمین بله خوه جان باید هم دیگر ببخشیم خواه خوه باید اشتباهات یک دیگر را حتما حتما ببخشیم خو دخترم آلی برو نوشته تا خلاص کن که باز نان تیار میشه درست است مادر جان اطفال زیبا و قند نبات شما با دفعه مادر جان و پدر جانتان خیلی زیاد گوش کنین و اطفال با هوش و با گفت باشین اطفال خوب و نازنین حالا میریم قسمت بعدی برنامه را با هم گوش بکنیم اطفال خوب و نازنین حالا میریم قسمت بعدی برنامه را با هم گوش بکنیم کدکان ناز شما را در یک روزی دیگه خوش آمدید نگاهیم با برنامه خودتان سلام بچگکا و دخترکای مقبول راستی میریم جان خودت سلام یادت رفت؟ او راست میگی کدکای مقبول سلام خدا کننگی کلگیتان خوب باشین دوستا میریم جان بخاطر که زیاد خوش است که همراه شما قندلکا میباشه پر از حیجان میشه این امروز به خیلی سلام یادت رفت بله بنابشه جان ما بسیار خوش استم امرای کدکان قند خب کدکای ناز آیا بگوین که شما چطور استین؟ مکتب میرین یا نمیرین؟ من که کدکستان میروم در کدکستان بسیار بسیار برم خوشتر میشه بنابشه جان بر خودت مکتب خوشتر میشه یا نه؟ مریم جان هیچ پرسان نکن من که مکتب بسیار خوشتارم مثل خانه خود خوشتارم راست مگی خوار و ای که ما باید هم مکتب و کدکستان را خوشتاشده باشیم بخاطر که هر روز میریم معاله محترم با سنفیای ما مثل خانواده ما میشه بله مریم جان اما مریم جان یک چیزی را متوجه شدی؟ چی چیزی را خوار؟ ای که اگر ما مکتب میریم یا کدکستان وسائل دوستای ما را نباید بگیریم بله خوار ای را خب بسیار خوب فکرم است وسائل دوستای ما هیچوقت نمیگیرم بسیار کار خوب میکنی خوار جان تشکر خوار و دیگه ای که ما در هیچ جای نباید وسائل کسی دیگر را بگیریم راست مگی خوار جان حتی اگر خانه کسی میریم یا همجای دیگر یا در مکتب ما نباید وسائل کسی را برای خودمو بگیریم آهان بله نفشه جان ای بسیار یک عادت بدست میفهمی مریم جان اگر ما وسائل کسی دیگر را بگیریم اون نفر حتما حتما متوجه میشه وقتی که بفهمم ما وسائل را گرفتیم از ما بسیار متنفر میشه بله بله نفشه جان خود دوستا باش که اینه پدر جان و مادر جان هم آمدن پدر جان و مادر جان خوش آمدین در برنامه کدکان زنده و سلامت باشی دخترک گلم و کدکای قند سلام ما بسیار خوش هستیم در این برنامه از خاطره که کدکای شیرین و ناس صدای ما را میشنوان سلام سلام بچگکا و دخترکای گلمورا و قند پیش راژیوگکای تان اموتو قرار بیشینین و گوش کنین میفهمم که مریم جان و بی نفشه جان میخواه سر یک موضوعی بسیار خوب گره بزنن مادر جان ما امی گلمورا را نفهمیدم چی هست مادر جان مادر گلمورا کدام معنای خاص نداره ولی اطفالک ها که بسیار قند و ناز هست بس خوشم میایه که براشان گلمورا بگویم خوب اینه کدکای شیرین ببینین که مادر جانم شما را چقدر دوست داره آه دخترم کدکای شیرین کلشان دوست داشتنی هستن خوب دخترهای قندم سر چی موضوعی گرم میزده پدر جان ما میخواستم امروز در باره ای گرم بزنیم که گرفتن وساهل های دیگرها چی بدیهای داره چقدر یک گرم مهم است دخترکایم و بسیار خوب است که ما و شما سر از این گرم بزنیم و طفلکای مهربانم آگاه شوند از این که گرفتن وساهل دیگرها یا دوست هایشان یا سنفی هایشان چی رقم هست و ما بگیریم و نگیریم چی تاثیرات داره بسیار خوب است که ما سر از این امروز گرم بزنیم بسیار یک موضوع خوب را انتخاب کنین دخترکای گلم پدر جان برازای شما گرفتن چیزای دیگرها چی بدیها داره دخترکم بدیها خوب بسیار زیاد داره اما یکشی است که وقت وساهل دیگرها را بگیری باز اونا دیگر ما را امروز بازی یا درس نمی گیره و این باعث می شه که طفلکای عزیز تاک و تنا شوند و دیگر دوست هایشان ایچ کتشان نگردن و از تنایی بسیار زیاد دق بیارن و امروشان در درسایشانم اونا دیگر کمکشان نکنن و کتشان در کار گروپیم نشنن بله پدر جان راست میگی پدر جان من فکر می کنم بسیار یک کار بدی است و خاطر که اگر وساهل کسی دیگر را بگیری او دوزدی گفته می شه پدر جان حتی اگر کسی از ما کده سانبازی یا قلم و کتابچه خوبتر داشته باشه هم ما نبود دوزدی کنیم بله دقیقا دخترکم دوزدی گفته همیشه و ایران فکرتان باشه تفلکای عزیز که دوزدی بسیار یک کار بد است و باعث می شه که خودتان شرمنده شدن پیشی دوستهایتان و ای کار شما باعث شرمندگی پدر و مادرهایتانم شوه اطفاله مقبول دیگر که اگر وساهلای دیگر را بگیریم باز اونا از او ببد دوز صدا می کنن به جای نام ما خورکا و برادرکای گلم اگر ما وساهل دیگر را بگیریم باز نام پدر مادر ما هم بد می شه باز می گن بچه فلانی یا دختر فلانی دوز است به نفشا جان اگر کسی یک دفع دو دفع وساهل دیگر را بگیره باز عادت می کنه بله خوار راست می گی وقت عادت کدی باز کلان می شی او وقتم دوزی می کنی او باز بسیار بد است خوار من فکر می کنم که دوزی آینده آدم را خراب می کنه صد درصد خوار به جای ازی که ما یک آدم خوب باشیم باز آدم بدی می شهیم باز کلیگی برای ما گپای بد بد می زنن راست می گی مریم جان اگر دوزی کنی باز می شرمی دیگر بین دوستاتم رفته نمی تانی باز پدر جان و مادر جان هم سر آدم قار می شن مریم جان پدر جان و مادر جان ما هم بخاطر ای قار می شن که اونا هم جگرخون می شن راستی خوار یک ترانه معلمم برم یاد داده می خواهم برای کدکای قند بخونم بخون بخون خوار جان بسیار خوب می شه آدم اگر دوست باشه مثل اینگی لچاو استه هیچ کسی دوستش نداره او هم می ره در بیراها دیگه بگوییم یک صدا ما کدکان دنیا از تمام بدیه ها پاک هستیم و جدا آها چه ترانه خوبش راستی هم اگر کسی دوست باشه اونا کسی دوست نداره خوار اگر که وسایل های کسی رو بگیریم من فکر میکنم خداوند هم خوش نداره بسیار گفت خوبی گفتی مریم جان در کتاب مقدس تلاویان فصل 19 آیه 11 گفته دوزدی خیالت و دروگوی پرهیز نماییم آمین آمین بله دخترم در کتاب مقدس زیاد برای ما گفته که دوزدی نکنیم مادر پدرم که بما کتاب مقدس را میخوند در اونجا نشته شده بود که عیسای مسیح بسیار آدم خوبی بوده و هیچ گناهی نمی کده آه دخترم عیسای مسیح خداوند هست او هیچ گناهی نکده پس مادر جان ما هم باید مثل او باشیم و هیچ گناهی نکنیم آه دخترم و دوستا یک چیز دیگه هم بسیار مهم است او چی است خوار که بسیار مهم است؟ ای که اگر کدام دوست ما ای عادت را داشته که وسایل دیگرارا می گرفته باید به بسیار مهربانی برش بفهمانیم و ای گپا را برش بگوییم تا دیگه وسایل کس دیگر را نگیره او راست مگی خوار ای بسیار یک گپ خوب است که ما دیگر را هم از ای آگاه کنیم که یک کار بد است بله خوار جان کدک های گل می فهمیم که دوزی بسیار بسیار بد است وقتی کسی دوزی می کنه باز او را پولیس می گیره و زندان می بره او چقدر خطرناک بله خوار جان بسیار خطرناک است خود دخترکا و بچگکای خند خوشحال شده ام که کل چیزا را دهی بار فهمیدین آله دیگه من میرم که یک چای بخورم مخصوص شما باشین که مریم جان و بنفشا جان دیگه چی گفت ها داره امرایتان بله اطفال های مهربان من هم میرم که دیگ ما پخته کنم پناهیتان به خدا خود دستای گل و شیری ای بود برنامه امروزی ما که درباره ای بود که ما نباید وسائل کسی را بگیریم بخاطر که بسیار یک کار بد است ما اگر وسائل کسی دیگر را بگیریم باز ما را دوست نمی داشته باشن و از ما بد میبرن همچنان خوش نداره که همراه ما بازی کنه یا همراه ما یک جای درس پخانه بله دستای قند اگر وسائل کسی را بگیریم باز امو آداز شما میشه و کلان هم که شدین باز وسائل دیگر را میگیرین و ها هر وقت وسامانه دیگر را ضرورت داشتین اول از آنها اجازه بگین و برای شان بگویم که یک دفعه او وسائل خود را به شما میتن بدون اجازه هیچ وقت بدون اجازه هیچ وقت به وسائل دیگر را دست نزنیم که بسیار بد است خب دستا بسیار خوش شده ام که تا حال پیش رادیوگکایتان ششته بودین و بگپای ما گوش دادین حال ما میریم طرف درسای ما زیاد متوجه خودتان باشین موسیقی اطفال نزنین من از این بخش بردم من خیلی چیزا آموختم شما چطور؟ من مطمئن هستم که شما بسیار چیز خوب یاد گرفته بله اطفال بسیار نزنین و دستاشتنین حال میخوام از شما پرسام کنم که شما از این قسمت برنامه چی آموختین و چی برای شما جالب بوده من و مریم جان خیلی چیزا آموختین و از شما میخوام چیزهای را که آموختین با دوستان شیرین تان هم شریک بسازین حال میریم قسمت بعدی برنامه را با هم گوش بکنیم موسیقی برافشا وقت کسا شده بهتر است برم کسا بشنویم راست میگی مریم برم بریم مادر جان قصه میخوانی ببینیم قصه آه بیاین که بخوانم تشکر مادر جان آه راسته یک چیز یادم آمد دفعه قبل چی خونده بودم براتون آه مادر جان دفعه قبل قصه صادق خورترک را خونده بودیم که به گفته پدر جان و مادر جان خودش گشت نکده بود و کوچه رفته بود بله مادر کم بود که دوست ببرش مگرم خوب شد که سر وقت پدرش رسید و او را نجات داد آفرین بسیار خوب است که با یادتان مانده خیلی امروز براتون قصه خیرسی خاکی را میخوانم خیرسی خاکی آه آه دخترم یکی بود یکی نبود در یک بار خیرسی خاکی کلان با زنش زندگی میکدن اما خیرسی خاکی بسیار تنبل بود و کار نمیکد خانوم خیرسی خاکی وقتی دید هیچ غذایی برای خوردن ندارن برای سر خیرسی خاکی رفت و گفت چرا خوب شدی؟ چرا تنبل شدی؟ اگه امروز با کار کردن نروی غذایی برای خوردن نمانده خیرس وقتی گپای زنش را شوند از جای خود خست و به طرف دریاچه نزدیک خانه شان رفت او فکر میکد که چه قسم یک ماهی خوب از دریاچه شکار بکنه وقتی میخواست از غار خارج شوه خانومش به او گفت نشد که به نزدیکی کندوی زنبورها بروی و بخوای که براحتی غذا به دست بیاری خیرس خاکی هم سر تکان داد و بیرون شد اما در بین را کم کم یادش آمد که اصل چقدر یک مذهی خوبی داره و یادش رفت که باید به طرف دریاچه میرفت با وجود که میفهم دوزدی بسیار یک کار پدست خیرس یک بار فهمید که به نزدیکی کندوی زنبورها رسیده و بوی اصل هم یک قسم دهانی خیرس آب انداخته بود که به زودی ازیاد بود که هر کاری بده نتیجهی بده هم داره مادر جان خیرس خاکی اصل دوزدی میکده بله میخواسته که اصل دوزدی بکنه خیرس به درخت نزدیک شد و با چند ضربه محکم سراخ کلانی در درخت بوجود آورد و یک تکی بزرگ اصل بیرون کشد اما به زودی زنبورها فهمیدن که این بار دوزی بسیار کلانی به خانه آمده و میخوای اصل آنها را بدوزده در این وقت زنبورها که نگهبان بود در تمامی زنبورها خبر داد که دوزد آمده اولین زنبور که بیرون آمد خیرس خاکی که فکر میکد خودش کلان است زنبورها بسیار کچک است ایچ کاری نمیتانه اما چند دقیقه بعد چندین هزار زنبور ویز ویز کنان به طرف خیرس خاکی حمله کردن خیرس که تمامی زنبورها را دید بسیار ترسید خیرس خاکی دیگه هم از اصلیاتش رفت و فقط به فکر نجات جان خودش بود مادر جان آدم اگر نزدیک خانه زنبور شوه بابا اونا زرار برسانه هم زنبورها در جان آدم حمله میکنه؟ دقیقا دخترین در جان خیرس هم تمامی زنبورها حمله کرده بودن خیرس خاکی دوان دوان به طرف دریاچه رفت و خیلی زود خودها به دریاچه رساند و به داخل آب اندارد بابا ای که از سردی آب میلرزید اما خودها به زیر آب گرفت زنبورها باس هم نرفتند و در بالای آب ویز ویز میکدن به همین خاطر او مجبور شد سر خودها هم به زیر آب ببره و کفی دریاچه بیشینه ولی آخر سر بینیش از آب بیرون ماند و زنبورها به طرف بینی خیرس بیچاره حجوم بردن و وقتی فاهمیدن که دیگه جایی برای نیستدن نمانده خیرس ایلا دادند و به طرف کندویشان رفتند خیرس خاکی وقتی فاهمید که تمامی زنبورها رفتند با یک بینی پندیده خودها از آب بیرون کرد خدا میفهمه چقدر بینیش کلان شده باشه ماده جان نشه زنبور بسیار درد داره من یک بار گذیده بود آهان دخترم بسیار درد داره خیرس خاکی در حالی که بچه پرا سیل میکد با یادش آمد که زنش در خانه منتظری بود پس رفت به طرف پایین دریا و با زحمتی بسیار زیاد یک ماهی کلان از دریاچه گرفت و به طرف خانه خود رفت اما چون در به خانه رسیده بود زنش خیلی زود فهمید که برای خیرس خاکی مشکلی پیش آمده و وقتی که بینی او را دید متوجه شد که چی اتفاق افتاد زنش به نراحتی صدا زد تو در حال دوزدی از اصل زنبور ها بودی؟ ای هم نتیجه دوزدی که تو نباید دیگر دوزدی بکنی اما چون او زن دانا و مهربانی بود شوهرش را خیلی زود بخشید و یک دستمال سرد روی بینی او مان بعد هم او ماهی را پخته کد و یک تک کلانشا به شوهرش داد امی بود که خیرس خاکی قول داد که دیگر دوزدی نکنه بسیار جالب بود مادر جان آهان اما چی نتیجه می گیریم دوخترم از این قصه؟ مادر جان این که نباید دوزدی کنیم بخاطر که دوزدی نتیجه خوبی نداره آفرین دوخترم دوزدی بسیار بده است اطفال نازنین این داستان چقدر زیبا و شیرین و آموزنده بود من خیلی خیلی زیاد چیزهای جدید رو آموختم و خدا کنه که برای شما هم آموزنده بوده باشه بله اطفال نازنین حالا میریم بخش بعدی برنامه را گوش میکنیم موسیقی پدر جان امروز همه یک در قصه بامو بخوان آه پدر جان قصه های کتاب مقدس بسیار خوبیش است خو دخترکاییم دفعه پیش خیده باره چی خوندیم؟ پدر جان دفعه پیش در باره زن گرفتن اصحاق خوندیم که نوکر ابراهیم رفت جایی که ابراهیم تعلوت شده بود از اونجا برش زن گرفت آه خو دخترکاییم امو قسمه که میخواست آیا امو قسم شد؟ آه پدر جان وقت نوکر ابراهیم دعا کرد امو قسم شد که دعا کرده بود آه چقدر خوب و دل آدم خوش میشه وقتی که این قیصه ها را آدم میخانه خو دخترکای نازم امروز قیصه یعقوب را میخانیم که نواسه ای ابراهیم بود خو پدر جان میشناهیم دخترکای گلیم بعد از آروسی اصحاق و ربیکا دو برادر دوگانگی بنامای ایسو و یعقوب به دنیا آمدن اونا فرزندان اصحاق و ربیکا بودن ایسو که برادر کلانتر بود خیلی پرموی و قوی و بیشتر وقتش را در طبیعت و شکار میگذران یعقوب برادر کچکتر بیشتر در خانه میموند و در کارهای خانه و مراقبت از گوزفندان میپرداخت خوب چقدر برادرهای متفاوت بودن او دخترکم یک روز ایسو از شکار برگشت و بسیار گشنه شده بود یعقوب یک غذای بسیار خوشمزده جور میکند ایسو گفت لطفا به من از این غذا بده من بسیار گشنه شدم یعقوب فکر کند که این فرصت بسیار خوبی است تا چیزی از ایسو بگره او گفت خیلی صحیح است مگرم بجایش باید حق اولزادگیت را به من بده حق اولزادگی یعنی ایسو چون برادر کلانتر بود وقت پدرشان پیروز زیف میشود برکت مخصوصی از او میگرفت و بخش بزرگ از دارای پدرش را به عرص میبرد او خیلی این را میگه اولزادگی او مریم جان ایسو که بسیار گشنه شده بود گفت چی فایده داره این اولزادگی آله خب من گشنه شدم میمرم پس اول قبول کند و حق اولزادگیش را به یعقوب داد بعد از مدت اصحاق که پیرو نابینا شده بود تصمیم گرفت که به ایسو برکت بده او از ایسو خواست برش غذای از شکارش بیاره تا بعد از او برش برکت بده مگرم ربکا مادرشان که یعقوب را بیشتر دوست داشت به یعقوب کمک که تا خود را به جای ایسو بزنه و برکت را از پدرش بیگیره یعقوب لباس ایسو را پوشید و کمی از موی بود را روی دستاش مانده و تا پدرش فکر کنه که او ایسو پرموی است چقدر جالب آهان دخترم اصحاق که نمیتونست خوب ببینه به اشتباه یعقوب را برکت داد وقت ایسو از شکار برگشت و از ماجرا بخبر شد بسیار عصبانی شد او گفت وقت پدرم بموره یعقوب را خواهم کشت ربکا ای را شنید و به یعقوب گفت که فورا فرار کنه و به خانه ماماش لابان بره اوی یعقوب بچاره یعقوب به خانه لابان ماماش رفت و سالا اونجا ماند و در اونجا با دو دختر لابان لیه و راهل عروسی کرد و صاحب فرزنده شد پس از سالا یعقوب تصمیم گرفت به خانه خود پس بیایم اما او از دیدار با ایسو بسیار زیاد میترسد چون فکر میکد که ایسو هنوز از او عصبانی است یعقوب به خدا دعا کرد و از خدا خواست که کمکش کنه او همچنان حدایه زیاده بره ایسو روان کرد تا شاید خشم او را کم بکنه شب قبل از دیدار با ایسو یعقوب با یک فرشته در چهره یک مرد تا صبح کشته گرفت او مرد که یعنی امو فرشته و یعقوب گفت یعنی کسی که با خدا و انسان ها جنگیده و پیروز شده آهان یعقوب چقدر سرسخت و جنگجو بوده آهان دخترم روز بعد یعقوب و ایسو با هم روبرومشه برخلاف انتظار یعقوب ایسو با میربانی او را دعا گفت و اردو با هم آشتی کردن ایسو دیگه سر یعقوب قار نبودو و اونا دوباره برادر شدن و اونا دوباره برادر شدن اوه چقدر خوب شد پدرچان خوب دخترم به نظر شما چی نتیجه گرفته میتونیم از ای داستان ای داستان ای را بمایاد میتونه که حتی وقتی با هم جنگ میکنیم میتونیم با میربانی و بخشش دوباره با هم دوست شویم و به عنوان خانواده کدیدگی خود زندگی کنیم موسیقی بله اطفال نازنین ای داستان کتاب مقدس خیلی آموزنده بود و من خیلی چیزها را نمیدونستم که فیلن از ای داستان زیبا و شیرین آموختم بله مریم جان من هم خیلی آموختم بله اطفال نازنین آل رسیدیم در آخر ای برنامه بله شنوینده های محترم اطفال شیرین و نازنین آل شما را به خداوند میسپارم خداحافظه همگی شما موسیقی