۳۰ دقیقه
۲۳ مه ۲۰۲۵
اطفال و کودکان، زمانیکه از خانه بیرون میروید یا به طرف مکتب میروید و یا از مکتب به طرف خانه میآیید، کوشش کنید که منتظر والدین و یا خواهر و برادر خویش در مگتب باشید. تنها نروید و اگر میروید، با هیچ رهگذری گپ نزنید. اگر کسی از شما میخواهد که همراه او بروید و یا برای شما شیرینی، چاکلیت و کلچه میدهد، کوشش که نگیرید و نخورید. همچنان اگر کسی به شما سامان بازی بدهد، هوش کنید که نگیرید. حتا اگر کسی از شما خواهش میکند که به موتر او سوار شوید تا شما را به خانه برساند، سوار موتر او نشوید. به خاطریکه آنها میخواهند شما را دزدی و اختطاف نماید.
رونویسی توسط هوش مصنوعی
راڈیو صدای زندگی پرنامه بازی و کرانه شنوندگان عزیز شما آواز ما را از راڈیو صدای زندگی میشنوین که هر صبح روی موج کتاه 3 ایک میتر بند پخش میگردد شنوندگان گیرامی و اطفال بسیار نازنین خیلی زیاد خوشحال استم که از طریق پرنامه بازی و ترانه با شما عزیزان در ارتباط استم دوستان عزیز شما برنامه بازی و ترانه را از طریق راڈیو صدای زندگی میشنوین و شما را خیلی خوشحال مدید میگم در برنامه خودتان که برنامه بازی و ترانه میباشه و تشکری میکنم از شما اطفال نازنین که از طریق ای برنامه ما مهمانی خانه های شما هستیم طبق معمول بخودم عرفی میکنم من سارا استم و من ابراهیم استم و شما را به قسمت اولی برنامه زیبا خوشحال مدید میکنم مادر جان من رفتم خدافیز درست از جان مادر برو پناهیت به خدا مریم جان آماده شدی؟ مادر جان میاه شانه نمیشه دخترم تو هنوز میاه خودش شانه نمیتونی بیا که من شانه کنم تشکر مادر جان اینه ببین این قسم شانه کن بسیار آسان شانه میشه مادر جان شما که میاه منو شانه میکنین آسان شانه میشه اما خودم که شانه میکنم بسیار سخت است نه دخترم بسیار آسان است تو دست خود را صحیع نمیگیری راستی مادر جان من رفته نام شما را یاد گرفتم خوب خیلی چی قسم هست؟ عرفهایشا نام بگی؟ سین، علف، ره، علف میشه سارا مادر جان من آفرین دختری نازیمه بسیار خوب خب اینه من مهای تشانه کدم برو دیگه که نوقت شد مادر جان کاش کدکستان من نزدیک خانه ما بود خیلی دخترم زیادم در نیست نزدیک است خیلی مادر من میگم از خانه ما که پیرون می شدیم کدکستان می رفتیم خوب دخترم اینا آلیم رسیدیم دیگه سلام استاد جان سلام، سلام مریم کن چطور استی؟ من خوب استم استاد جان سلام استاد جان خوب استیم؟ تشکر خوهر قن خدا را شکر خوب است خب استاد جان آلی دیگه من میروم باز وقتی که مریم جان رخصت شدن باز می آیام خوب خوهر قن بخیل باشین استاد جان من میروم امرای دوستان بازی کنم خوب است مریم جان برو بازی کن اطفال های قن حال دیگه رخصت استین مادرهایتون که آمد باز همرایشان برین استاد جان خانه ما نزدیک است خانه خانه پیدا می تنم نه مریم جان یک چند دقیقه سبر کن حال شاید مادرت بیایه استاد جان من میروم بسیار گشنشده نه نه بیشین که مادرت بیایه بعد برو حال برو برون منتظر بیشین که مادرت بیایه او مادرم نامد باش که من آیست آیستا بروم مادرم تا بیایه من خانه می رسوم خندل کاکا کجا میری؟ خانه میروم کاکا نامت چیست جان کاکا؟ نام من مریم از شما که است کاکا مریم جان من رو نشناختی؟ من رفیق پدرت استم نه کاکا من شما رو نمیشناسم رفیق پدر من کاکا ساله است آها کاکا ساله هم رفیق پدرت است من هم رفیق پدرت استم خب کاکا شما کاکا ساله رو میشناسید؟ بله دخترم خب کجا میری؟ بیا که برسانم ات به خانه نه کاکا مادرم گفته موتر کسی بالا نشوی نه من تو رو خانه میرسانم دیگه ببین داخلی موتر را بره چقدر سامانی بازی گرفتیم کاکا راست میگی؟ سامانی بازی را به من گرفتی؟ آه دخترم بری تو گرفتیم راستی دخترم این چاکلت را بگی بخور بسیار مزدار است شکر بسیار زیاد کاکا خب بیا حالا در موتر بیشی که بریم اونه مادرم باش مادر من بیایم کاکا کاکا چرا کاکا رفت؟ مریم کاکا چی میگفت پدرت؟ مادر چرا زود رو آمدی کاکا رفت؟ چی میگفت پدرت؟ مادر اینه اینی چاکلت رو برم داد و گفت رفیق پدرت است کاکا ساله بود؟ نه مادر جان گفت دیگه رفیق پدر است نه دخترم رفیق پدرت نبوده اون چاکلت را هم نخوری اون سپر تو چرا مادر جان؟ بیا هنجان من بری چاکلت میگروم از دکان دخترم چند بار برد نگفتم که از آدمهای بگانه چیزی نگیری و نخوری مادر جان نه کاکا گفت که دوست پدر است دوست پدر است مادر جان دیگه گفت نمیزنم اطفال زیبا و قلب نبود شما با گفتوی مادر جان و پدر جان تا خیلی زیاد گوش کنین و اطفال با حوش و با گفت باشین اطفال خوب و نازنین حالا میریم قسمت بعدی برنامه را با هم گوش بکنیم مریم جان دیگه برنامه شروع شده اطفال های قلب منتظر استن اینو آمدم به نفش جان سلام سلام اطفال های قلب نازنین خدا کنه که کلیتون جور باشید سلام دوستا ببخشین مریم جان مسروف بود باز من صدایش کدم سلام دادن به که یادم رفت خوب چطور استن کدکهای ناز به نفش جان من که بسیار ترس خوردم زیاد خوب نیستم چرا مریم چرا ترس خوردی امروز که از کدکستان رخصد شدم کم بود که من را یک کسی اختطاف کنه ای تو چی میگی مریم بله راست میگم خوار که میخواست را اختطاف کنه چه قسم میخواست را اختطاف کنه خوار از کدکستان که رخصد شدم استاد ما برما گفت اما من به گفتش گشت ندادم و آمدم خوب باست چی شد خوار در رود که می آمدم یک کاکا موتر خود را استاد کرد پس آمد امروز من گفت زد و چاکلیت داد خوب از چطور تو فهمیدی که اون ترس اختطاف میکنه خوار من هیچ نفهمیدم اون مرد گفت که من دوست پدرت استم بیا که تره خانه تن برسنم خوب باست چی شد اما وقتی که کم مانده بود در موتر بالاشم موتر جان را دیدم بس به اون کاکا گفتم که مادرم می آید باش یک جای بریم خوب دیدیش چی شد اما قسم که گفتم بس کاکا خیز زد در موتر خود بالاشد و تیز رفت خوب خوبه که به موتر بالاش نشدی بله خوار خدا سرم رحم کرد که بالاش نشدم خوار جان دیگه مشکله باشی که که تا آدم های بیگانه گفت نزنی سریست خوار دیگه گفت نمی زنم می فهمی به نفشه جان اون بار بسیار در خوبی گفت میزن امروز من بسیار سامان بازیم در موترش بود گفت که بطو گرفتیم کسایی که اطفالا دوستی میکنه امو قسم میگه خوار جان به خوبی میخوای اطفالا را بگیره باز ببره امروز خواهد وقتی خانه آمده و مادر جان گفت که او آدم دوست بوده بسیار زیاد ترسیدم بیشت قلبم دکار میخورد مریم جان خیلی چی نظر داری که مادر جان و پدر جانم هم بیاین در برای از این گفت بزنین که اطفالای نازنینم با خبر شوند که خدای نخست خدای نخست کدام وقت بازی نخورند بسیار گفت خوب است نفشه جان کدکار نازنین که شنانده برنامه خود هست هم باید بفهمن که همراه افراد بگانه گفت نزنند پدر جان مادر جان لطفا شما مریم جان پلی ما میخواییم در برای اختتاف شدن کدکان گفت بزنیم بچگکایی قند و ناز و شیرین سلام امیدوارستم که جور و سلامت باشین دخترکای کلم بسیار یک موضوع خوب را انتخاب کدین بیاین که سرش گفت بزنیم بچگکا و دخترکای مقبول و ناز سلام های مره هم پذیره باشین و ها پیش رادیوهایتان بیشینین و خوب گوش کنین که اگر خدای نخواسته کدوم وقتی امرای کدوم آدمی دوست برابر شدین خوشیار باشین و بازی نخورین مادر جان کدکان چه قسم باید بفهمن اگر یک نفر اختتافگر باشه جانی مادر ای بسیار آسان است که اونا رو بیشناسه اونا همیشه با یک بحانه اطفال را بازی میتن مثلا چه قسم بحانه ای مادر جان مثلا مثل امروز که برای مریم گفته بیا من رفیق پدر تستم آها که برای اطفالی کچه کدوم خوردنی میتن و میگه ای رو بخو آه جانی مادر او خوردنی هایی که میتن ممکن دوایی بهوشی داشته باشه اگر بخوری بهوش میشه و راحت میتنه او کدک را با خود ببره مادر جان چه قسم خطرناک چاکلیتی که امروز کاکا برم داده بود دوا داشت؟ شاید دخترم به احتمال زیاد دوا داشت خیلی مادر من دیگه هیچ وقتی از ایسه کسی خوردنی نمیگیرم که دوا نداشته باشه آفرین دخترم کسی که در کچه و بازار براتون چیزای خوراکی مثل چاکلیت یا ککاو یا هم بیسکت میتن نباید بخورین مادر جان به نظر من اگر کسی برات بگه یا بیا من تر خانه تان میرسنم نباید بروی امرایشان مادر جان دختر قندم از اگه اطفال پس کدک های نازنین شما نباید این قسیم بازی بخورین وقتی که اگر کسی گفت براتون بیاین این جای برمن نشان بتین شما هم اگر می فامیدین امرایش نرین بله کدک های قند و نازنین بانین که او آدم از یک شخص کلان کمک بگیره بسیار خوب پدر جان دوست های گل که بسیار خوردستین در کدکستان میرین دوست های پدر جان یا مادر جانتان برین و پسم بیاین بله کدک های مهربان ببینین که امروز استاد جانم گفت تنها نرو و من گفتشا گوش نکدم و تنها عرقت کدم ها بچگکا و دخترکای شیرین باید بسیار بسیار عشیار باشین پدر جان در کتاب مقدس هم بره ما میگه که باید عشیار باشین خوهر جان چه قصور در کتاب مقدس گفته در انجیل شریف متا فصل 10 آیه 16 میگه بدانید که من شما را مانند بره ها در بین گره ها میفرستم پس مانند مار حوشیار و مانند کبوتر بیازار باشید آمید یعنی ما باید بسیار حوشیار باشیم مگرم به کسیم زرار نرسانیم بله خوهر یک شیرم است که میگه کودک ناس حوشیار باش از خواب غفلت بیدار باش نکسار دستت کسی بگیرد مثل مرچه بیازار باش خوهر جان پس خوب است که در کجا ما نباید تنها بریم بله خوهر گوله مخصوصا جاهایی که گوشه است نباید بریم مادر جان زنان دوست میباشن؟ بله دختره این امی قسیم که مردا دوست میتانه باشن زنا هم میتانه ارزنه که بگویا بیا بریم یا نباید چیزی از دستش بگیرین و بخورین خوب مادر جان خوب شد که گفتی من فکر میکدم که مردا کلن دزی میکنن نه دختره اون قسیم نیست باید فکرتانا زیاد بگیرین اتا میشه کدکهای کلانتر هم بخواهد دیگرها را بازی بته آها سعیست مادر جان کدکهای نازنی حالا با کمک پدر جان و مادر جانم ما و شما کل چیزار در باره اختطاف یاد گرفته من مطمئن هستم که دیگه هیچ کدام ما بازی نمیخورم چطور مریم جان بله خوار جان ایناله دیگه هیچ کس ما را ببانه دزی نمیتانن اگه کسی بگویا که بیا من تو را دکان میبرم برای چیز بگیرم هم نمیروم آفرین دخترهای قنده اطفالهای قند ایناله دیگه دیلیم جمع شد بسیار خوشیار شدین در این باره پدر جان و مادر جان تشکری بسیار زیادی میکنم از شما که امروز ما را رهنمایی کدیم خب دوست هی گول و ناز این بود برنامه امروز ما که در باره ای که ما کدکان نباید فریب و آدمهای دوست بخوریم گفتم که اگر کسی به ما چاکلیت داد که بخور نباید بخوریم و اگر کسی گفت بیا برم امروی من وقتم نباید برم اطفال نازنین من از این بخش برنامه خیلی چیزا عموختم شما چطور؟ من مطمئن استم که شما بسیار چیزا خوب یاد گرفتن بله اطفال بسیار نازنین و دست داشتنین حالا میخوام از شما پرسوم کنم که شما از این قسمت برنامه چی عموختین و چی برای شما جالب بودن من و مریم جان خیلی چیزا عموختیم و از شما میخوام چیزهای رکع عموختین با دوستان شیرین تان هم شریک بسازین حالا میریم قسمت بعدی برنامه را با هم گوش بکنیم مادر جان نگه کتاب قصه رو بیارم قصه میخوانین بما؟ آه آه من میخوام قصه بشنوام درست از خوار اما باش ببینیم که مادر جان قصه میخوانن یا نه آه میخوانم مگرم با یک شرط چی شرط مادر جان؟ باید بگین که دفعه قبل چی خوانده بودم برتان مادر جان ما میگه ما قصه عمو خوطتره که خوانده بودیم که اول درست را یاد نمیگیره خب باست چی شد یاد گریفت یا نه؟ بله مادر او تنها یاد نمیگرفت امرای دستش خود باید یاد گریفت آفرین به این قصه دخترهای لایق و باهاش خیلی امروز قصه سادق خورترک و نینی را میخوانم خب آمده هستیم که بشنویم؟ آه مادر جان خب خیلی آلی گوش کنین که من قصه را براتان بخوانم یکی بود یکی نبود در ولایت فاریاب زیبا در یک قریه خیلی مقبول سادق خورترک امرای پدر جان و مادر جانش زندگی میکدن چند روز پشت مادر سادق یک نینی به دنیا آورده بود و آن سادق خورترک یک برادری دیگه هم داشت خوب چکه خوب مادر جان بله جان مادر سادق خورترک ازی که خانهشان نینی آمده بود بسیار بسیار خوشحال بود میخواست برادر خود را بغل کنه و امرای او بازی کنه که مادر سادق گفت سادق تو نمیتونی امرای نینی بازی بکنی باید سبر بکنی تا نینی مثل خودت کلانتر شوه بعد میتونی امرای او بازی بکنی مادر او نینی که بازی نمیتونه بله دخترم سادق میخواست امرای مادر جانش بازی بکنه اما مادرش هیچ نمیتونست که امرای سادق بازی کنه بخاطری که همیشه نینی در بغلش بود سادق به اتاق خود رفت و سامان های بازی خود را پاین کد و بازی کد اما هنوز یک سات هم نشده بود که از تنهایی به حوثله شد دنی وقت پدر سادق از سر کار آمد سادق خورترک دویده دویده رفت و خودشا در بغل پدر جانش انداخد سادق خوش داشت پدرش امرای او بازی بکنه اما پدرش بسیار بسیار منده شده بود و حوثله نداشت ولی سادق از پدرش میخواست که با او بازی بکنه مگرم پدر سادق گفت بچه گوله چند دقیقه سبر بکو من یک پیاله چای بخورم بعد میایم امرای تو بازی میکنم مگرم میفامین که سادق چه کار کد چه کد مدر جان مگرم سادق گفت پدر خودا گوش نکد و دویده رفت به کوچه تا برش دوست پیدا بکنه که با او بیتون بازی بکنه وقتی در کوچه رفت یک مردی که از کوچه تیر میشود سادق خورترک گفت کجا میری بچه خورترک سادق گفت کوکا جان پدرم امرایم بازی نمیکنه او مرد گفت نام چیست بیا من امرایت بازی میکنم آهان چی شد مدر جان آلی گوش گو که چی شد او مرد گفت نام چیست سادق هم جواب داد نامی من سادق هست و بسیار خوشحال شد ازی که یک نفر پیدا شده که امرایش بازی بکنه بعد از چند دقیقه مادرش دخترم اما جواب نشند پدرش سادق خورترک سدازد اما بازم جوابی نشند پدر و مادر اردو دویده به اتاق سادق رفتن و دیدن که سادق داونجا نسته او کجا رفته بود مادر نکنه قایم شده بوده نخیر دخترم اردو بسیار جگرخون شدن و دوان دوان به حولی رفتن دیدن که دروازه کوچه هم بازست اونا فهمیدن که سادق خورترک رفته پدر سادق یک طرف کوچه رفت و مادر سادق دیگه طرف کوچه پدر سادق در حالی که بسیار منده شده بود صدایشوند که سعیه دیده هم نمی شد بخاطری که شب بود بلاخره دویده کمی پشتر رفتن دیدن که یک مرد یک بچه خورترک ها به زور به داخلی ماتر خود بالا میکنه پدر سادق هم بسیار آهسته پش رفت و دید که سادق خورترک بیان داره و میگه پیش پدر جانم میرم امایتو بازی نمی کنم مادر جان چقدر سادق خورترک کسی دوستی میکنه بله دخترین بخاطری که تمام کوچه رفته بوده او هم شب پدر سادق مرد بسیار ماکم گریفت و مردم صداکت که بیاین که دوست است و مردم همگی جم شدند و سادق خورترک رو نجات دادن و مرد دوست را پولیس آمد و برد امرای خود داره شکر که نجات یافته بود بله بسیار خوب شده که پدر سادق سری وقت رسد اگر نه که دوست می برد سادق هم از او ببعد امرای پدر و مادرش قول داد که تنها به کوچه نروی و شب که هیچ نباید بره آلی به نظر شما این قصه چی نتیجه می داشته باشه؟ مادر جان این که ما هیچ وقت تنها به کوچه نروی و در شب که هیچ تنها نرد بله بسیار خوب فهمیده دخترم اطفال نازنین این داستان چقدر زیبا و شیرین و آموزنده بود من خیلی خیلی زیاد چیزهای جدید رو آموختم و خدا کنم که برای شما هم آموزنده بوده باشه بله اطفال نازنین حالا میریم بخش بعدی برنامه را گوش میکنیم صحبت ازش و حلقه پدر جان امروز قصه میخانید بما؟ دخترک گلم تو چی فکر میکنید بخونم یا نیست؟ پدر جان من که بیاز سو مخواهم پیش نوامش پدر جان من میخواهم بیشترم بیاد دخترک هایم دفعه پیش چه خونده بودیم اینه برما بگویید پدر جان عزمائش ایمان ابراهیم را خونده بودیم پدر جان که بسیار خطرناک بوده خداون از ابراهیم خواسته بود که بسر خدا قربانی کنه آفرین دخترهایی گلم چقدر خوب با یادتان منده مگم خداون بسیار میربانه باز خداون یک قوچ را نشان داد که اون قوچ را وجای اصحاق بسرش قربانی بکنه بله پدر جان بسیار جالب بود آه دخترکم خداستان امروز ما زن گرفتن برای اصحاق هست آه پدر جان میشنیم دخترک های گلم ابراهیم بسیار پیر شده بود و هر کاری که میکد خداون به او برکت میداد یک روز یکی از نوکرهای خود را که از کلشان کلانتر بود صدا کرد و برش گفت که برای بچیم از مردم کنان زن نگیری و باید به جایی بری که من در اونجا به دنیا آمده بودم از قوم خودم برای بچیم زن بگی پدر جان از امونجا که ابراهیم کوچ کرد و به کنان آمده آه دخترکم چقدر خوب به یادت مانده به نفشا جان بعد از اون نوکرش پرسان کرد و گفت اگه دختر به اینجا نیاید من بچیت را به کجا روان کنم ابراهیم جواب داد به هیچ شراعت بچیم را به اونجا نبره بلاخره نوکر ابراهیم ده دانه دخترهای ابراهیم را گرفت و به جایی که ابراهیم تولد شده بود و حرکت کرد وقت ده اونجا رسید چطوره را بیرون از شار نزدیک یک چشمه استاد کردن وقت غروب آفته بود او وقت بود که زنا برای آب بردن ده اونجا نیامدن نوکر ابراهیم ده اونجا نزده خداوند دعا کرد و گفت خداونده من اینجا ده نزدیک چشمهی هستم که دخترها برای آب گرفتن می آین من برای یکی از آنها میگم برای من آب بده اگه او برم آب داد و همچنان گفت سبر که برای شطرهای دم آب بیارم او امو کسی است که زن اصحاب میشه پدر جان باز شی میشه دعاش قبول میشه آ دخترهاییم اول گفتم خداوند به هر کاری که ابراهیم میکرد برکت میداد آ پدر جان دخترهاییم او اناز دعاش را خلاس نکده بود که ریبکا یک کوزه از آب را به شانی خود داشت و به طرف چشمه میرفت وقت کوزه خود را پر از آب کد و برگشت نوکر ابراهیم طرفش رفت و برش کفت لطفا برم از کوزیت کم آب بده که بنوشم او گفت بنوش آقا نوکر ابراهیم وقت آب را نوشید دختر گفت سبر کو که من بره شطره ایدم آب بیارم نوکر ابراهیم استاده بود و سهل میکد ریبکا رفت و بره کل شطره ایشم آب داد پدر جان چقدر دقیق امون چیزی که او دعا کرده بود اما قسم شد آ دختره که گلم امی بود که نوکر ابراهیم شب رفت در خانه پدر ریبکا ریبکا برادرزاده نوکر ابراهیم بود که خداون او را برای نوکر ابراهیم قرار داده بود در او شب نوکر ابراهیم امراه پدر و برادر ریبکا گفت شد و که ابراهیم من روان کرده تا از خانوادی خودش بره بچیش زن بگیرم آیا شما قبول دارین؟ خانوادی ریبکا وقت شنیدم قبول کرد سبای اوروز دخترش ریبکا را امراه نوکر ابراهیم روان کرد تا زن اصحاق شدم وقت اونا بکنان رسید اصحاق آمد برای اونا و ریبکا که بسیار دختر خوبی بود امراه اصحاق عروسی کرد پدر جان خداون چقدر مهربان و خوب است هرچیزی که ازش خواسته برش داد آه دخترکم که امی قسم است که خداون بسیار بسیار خوب است مریم جان تو چی نتیجه گرفتی از این داستان پدر جان خداون کله گیره بسیار زیاد دوست داره من فهمیدم که همیشه هر کاری که میخوایم انجام بتم اول دعا کنم و از خداون بخوایم که ما را کمک کنم بله اطفالای نازنین حالی با هم میریم یک ترانه گوش میکنیم افرادیت مریم جان مریم جان مریم جان مریم جان مریم جان مریم جان های کدک قند وطن ازیز و جان و قلب و تن چه کارمی خواهی شبیه بیا بگو برای من چه کارمی خواهی شبیه بیا بگو برای من من میخواهم نجاشاوام مثل ایسا بکاشاوام تخته مرتبه شسام از محبت زشاشاوام تخته مرتبه شسام از محبت زشاشاوام های کدک قند وطن ازیز و جان و قلب و تن چه کارمی خواهی شبیه بیا بگو برای من چه کارمی خواهی شبیه بیا بگو برای من من میخواهم کلان شاوام ملم شاکردان شاوام از چلیات شانته هم باران بدش نگان شاوام از چلیات شانته هم باران بدش نگان شاوام های کدک قند وطن ازیز و جان و قلب و تن چه کارمی خواهی شبیه بیا بگو برای من چه کارمی خواهی شبیه بیا بگو برای من من میخواهم طبیب شاوام با همه جنس طبیب شاوام همجو مسیش شفاده هم همجو مسیش شفاده هم پیز خدا نصیف شوه همجو مسیش شفاده هم پیز خدا نصیف شوه های کدک قند وطن ازیز و جان و قلب و تن های کدک قند وطن ازیز و جان و قلب و تن خدا به همراه شما این از همش دعای من خدا به همراه شما این از همش دعای من خدا به همراه شما این از همش دعای من خدا به همراه شما این از همش دعای من بله طبیعا نزنیم دستان کتاب مقدس خیلی آموزنده بود و من خیلی چیزها را نمی دانستم که فیلن از این دستان زیبا و شیرین آموختم بله مریم جان من هم خیلی آموختم بله اطفال نزنین آل رسیدیم در آخر این برنامه بله شنوینده های محترم اطفال شیرین و نزنین آل شما را به خداوند می سپارم خدا حافظه همگی شما شما به خداوند شما به خداوند
۱۱ ژوئن ۲۰۲۵
۷ مه ۲۰۲۵
۷ مه ۲۰۲۵
۶ مه ۲۰۲۵
۶ مه ۲۰۲۵
۱۵ آوریل ۲۰۲۵
۲۳ دِسامبر ۲۰۲۴
۱۸ دِسامبر ۲۰۲۴