همکاری کودکان در کاری خانه

  ۲۹ دقیقه

  ۲۳ دِسامبر ۲۰۲۴

اهمیت همکاری کودکان در انجام کار‌های خانه می‌‌‌تواند خیلی بیشتر از چیزی باشد که شما فکرش را می‌‌‌کنید. طبق تحقیقات، تشویق کودک به همکاری در انجام کار‌های خانه برای رشد آن‌ها بسیار مفید است. احتمالا شما هم به عنوان والدین دوست دارید که فرزندتان از پس کار‌های روزمره اش به خوبی بر بیاید و خود به خود بشقابش را تمیز کند، تختش را مرتب کند یا حتی لباس هایش را جمع کند. افزایش اعتماد به نفس، کمک به برنامه ریزی، نظم، مسئولیت پذیری، مستقل شدن و توسعه مهارت‌های ضروری زندگی همگی بخشی از فواید همکاری کودکان در انجام کار‌های خانه هستند. اما فراموش نکنید که انتخاب وظایف، متناسب با سن و ویژگی‌های شخصی کودک ضروری است.

دانلود

متن برنامه / متن سرود

 رونویسی توسط هوش مصنوعی

راڈیو صدای زندگی پرنامه راژی و کرانه شنوندگان عزیز شما آواز ما را از راڈیو صدای زندگی میشنوین که هر صبح روی موجه کوتاه 41 میتر پین پخش میگردد شنوندگان گیرامی و اطفال بیسیار نازنین خیلی زیاد خوشحال هستم که از طریق برنامه بازی و ترانه با شما عزیزان در ارتباط هستم دوستان عزیز شما برنامه بازی و ترانه را از طریق راڈیو صدای زندگی میشنوین و شما را خیلی خوشامدید میگم در برنامه خودتان که برنامه بازی و ترانه میباشه و تشکری میکنم از شما اطفال نازنین که از طریق این برنامه ما مهمان خانه های شما هستیم طبق معمول من خودم عرفی میکنم من سارا هستم و من ابراهیم هستم و شما را به قسمت اولی برنامه زیبا خوشامدید میکنم مادر جان کتاب بستر من برام نمیخانی؟ راست میکنم مادر جان امروز ما مکتب نداریم لطفاً برما بخوان جانی مادر من امروز پاکاری دارم ولی باسام اموتو منده باید بوشویم که تا فردا خوشک شوه بعد ازو براتون میخانم خیلی مادر جان من و مریم جانم همراهیتون کمک میکنیم که زودتر پاکاری خانه خلاس شوه نه دخترم شما درساتون بخوانید من خودم پاکاری میکنم مادر جان بنافشه جان راست میگه بان که من به پاکاری خانه کمکت کنیم آخه درست از دخترهای نازم اقعه که شما اسرار دارین پس بیاین امرویم کمک کنین مادر جان من کلکینهای خانه را پاک میکنم مادر جان من کتابه را در الموریم میچنم و الموریم را صافی میکنم درست از دخترهای گله من هم میروم که لباسهایتان را بوشویم درست از دخترهای گله من هم میروم که لباسهایتان را بوشویم بین افشاد دخترم دروزا را باز کن ببین کی است درست از مادر جان این را باز میکنم سلام پادر جان والکوم سلام دختر گلهم سلام پادر جان مانده نموشیم والکوم سلام جان پادر چطور است دخترک خورترک من خوب استم پادر جان پدر جان هله دختر گلهم امروز من و بن افشاد همراه مادر جانم در کارهای خانه کمک کدم آفرین دخترهای گلهم بگو که خودت چیکار کردی پدر جان من المولی را پاک کردم با کتابار درست چندم آفرین قند پدر و بن افشاد جان خودت چیکار کردی پدر جان من کلکینای خانه را پاک کردم آهان من میگم که خانه زیاد نور میباره نمیفهمیدم که دخترایم خانه را پاک کری کردن پدر جان این مادر ام آمد و قرار است مادرم برام کتاب داستان بخونه ماله جان از کتاب قصی مریم جان برام داستان میخانی؟ بله دخترم هاله براتون میخانم مریم دخترم کتاب تر بیار که بخانم برات قصه خب دخترهای گلهم حالی گوش کنین که براتون قصه بخانم یکی بود یکی نبود یک موشی کچک بود که همراه خودش در یک باغ بازی میکرد او هیچ دوست نداشت یک روز وقتی که در باغ بازی میکرد یک آینه پیدا کرد و به او آینه سل که خودشا دید موشی کچک فکر میکرد که یک تا دوست پیدا کرده که همراهش بازی کنه خوب بچارا چچه موش اما هرچی که همراه اکسش گفت میزد او هیچ جواب نمیداد امی بود که یک بلبل که به سر درخت بود به موش خندید و گفت او اکس خودت از که میبینید و موشی کچک دوباره به آینه سل کرد و خنده کرد و گله هم به موشی کچک خنده کردن امی بود که بلبل یک ترانه میخانه برای موش خوشی ترانه ای مادر آلی ترانه را برای تا میخانم من بلبلم تو موشی تو موشی بازی گوشی ما میانی باغ هستیم خوشحال و شاد هستیم گله ها که ما را دیدن برای ما خندیدن ترانه موش؟ مادر جان دیگم برای ما میخانی؟ نه دختر گلم آلی بس هست دیگش ایک وقت دیگه باز میخانم آلی برم که برای پدر جان چای بیارم که زیاد مانده هست مادر جان تو هم مانده هستی بیشی ما به نفشه کار میکنیم اینه سارا جان از این وقت کار تو کم میشه دخترهای چقدر خوب امرایت کمک میکنه بله پدر بی نفشه جان خدا را شکر به دخترهایم اطفال زیبا و خند نبات شما به دفعه مادر جان و پدر جان تا خیلی زیاد گوش کنین و اطفال باهاش و باگفت باشین اطفال خوب و نازنین حالا میریم قسمت بعدی برنامه را باهم گوش بکنیم مریم مریم جان بیو که برنامه شروع شده اوه پر نظرم که اطفالای نازنین منتظر ممنده اینه آمده سلامت باشین چطور هستین خدا کنه که خوب باشین سلام دستا مریم جان همیشه با بازی کدن مصروف هست و برنامه یادش میره بله نفشه جان بسیار ببخشی کشیش میکنم که دیگه یادم نرفت خب چه کار میکدی مریم جان که برنامه یادت رفت بله نفشه جان یادت رفت چی را مریم جان بازی تر بگو که بفهمم بله نفشه جان امشب مهمان دارم من دهاشبست خانه بودم همراه مادر جانم گشت توتا میکدم خوب بسیار خوب دستا اینه مریم جان بسیار دختر خوب هست همراه مادر جانم کمک میکنه تشکر بله نفشه جان خودتون بسیار کار خوب کدی که آمدی برنامه می شروع کدی که دستا یقین منتظر نمانند خوب خیلی اطفال بسیار مقبول امروز ما در باره همکاری در خانه گفت می زنیم که همکاری ما شما چقدر خوبی ها داره بله اطفالای نزنین آیا شما هم در کارهای خانه همراه مادر جانتان کمک می کنین یا نه مریم جان از این پیش اگه همکاری نمیکد وقتی که برنامه را می شنوه من مطمئن نستم که از این وقتی همراه مادر جانم در خانه کمک می کنه بینخش جان اینه پدر جان و مادر جانم آمدن در پرنامه باید که اول اینا سلام کنن بعد ما گفت می زنیم سلام و ست سلام اطفالای بسیار بسیار ناز و قند بسیار زیاد خوشحال استم که در کنار شما استم سلام بچگکا و دخترک های لایق و حشیار و دخترهای قندم به این تشکر که اینقدر برنامه خوبی را آماده کردین پدر جان و مادر جان از شما بسیار تشکری میکنیم که در برنامه آمدیم بله پدر جان و مادر جان من مطمئن نستم که در این برنامه بسیار چیز خوبی را از شما یاد نگیرم مریم جان من که جارو کدن خانه را بسیار خوش دارم خود چی را خوش داری؟ بو نفشا جان من کارای خانه را خوش دارم مگرم ترکاری پاک کدن را بسیار خوش دارم که پاک کدم و بعد خود بسیار مقبول بیچینم ها ما گفتیم روزیتی که بسیار کچالو خوب پوست کده بودی کچالو را مثل ستاره جور کده بودی وقتی مادر جان پخته کده بود پدر جان سوال میکد که این چی است؟ آه یادم آمد بسیار خوبش جور کده بود بله ابراهیم جان مادر جان و بنفشا جان بسیار کمک میشه در کارای خانه تشکر مادر جان یادت است که اوروز دیگه مادر جان برما ترانه یاد داده بود؟ بله بنفشا جان بسیار ترانه خوبش بود مادر جان اجازه است که برای دوستان بخانم؟ البته که اجازه است دخترم چجا چجا تلاهی نوکت صرخ و تلاهی تخم خود را شکستی چگونه دیرون جستی گفتا جایم تنگ بود گفتا جایم تنگ بود دیبارش از سنگ بود نه کلکیم نه درداش نه کسی زمان خبر داشت دادم به خود یک تکار مثل مرغابیای بیمار تخم خود را شکستم چگونه دیرون جستم آفرین دختر گلم چقدر ترانه خوبش خاندی مادر جان مادر جان ترانه بسیار زیاده را یاد داره بسیار خوب دخترکای خنده شما به کارهای خانه امرای مادر جانتان کمک میکنین و مادر جانم براتان ترانه یاد میتد چقدر خوبست پدر جان وقتی که مادرم در کارهای خانه کمک میکنیم فایده های دیگه هم داره خوب دخترم دیگه چه فایده داره ای که ما کارهای خانه را یاد میگیریم و یک روز اگر مادر ما بیرون باشه ما خودما بره خودما نان جور میکنیم بله اطفالهای گال همچنان وقتی که از مکتب میایین باید کتاب کتابچه تانه گوشه بانید راست میگی خوار اگر نوشته داشتیم پنزل ما را که تراش کردیم آشگالش را در خانه ناندازیم آفرین دخترهای خنده ما ای رقم خانه هم پاک میمونه مریم جان یک چیز دیگه هم بسیار مهم هست چیست خوار ای که اگر ما را در پشت ساده روان کردن نباید درابازی بکنیم بله راست میگی خوار باید زود بریم و زود بیاریم بله خوار که مادر جان دیر منتظر نمانه خوار دیگه ای که هر کاری که میکدیم باید درست انجام بتیم بله خوار جان و اطفالهای شیرین کاری که مادر جان با پدر جان ما میگه را باید بخشی انجامشان بتیم بله راست میگی خوار نه ای که خود ما را نراحت بگیریم خوار یک آیه از کتاب مقدس هم هست که در نامه اول پاولوس رسول به قارنتیان فصل 16 آیه 14 میگه همه کارهای خود رو با محبت انجام دهید آمین اینه دوستای گولم کتاب مقدس هم گفته با محبت کارهای خود انجام بتیم دوستای گولم دیگه ای که وقت شما من بسیار همکاری میکدم ما دوالی ما آو نداشتیم هر روز که از مکتب میامدم باست میرفتم برای مادر جانم آو میاوردم راستی پادر جان معلم ما گفته که اگه در خانه همراه مادرتان کمک کنید اعتماد به نفستان زیاد میشه بله دخترم که درست گفته اگه اولادا در کارهای خانه همکاری بکنه کارهای خانه را یاد میگیره و اعتماد به نفست پیدا میشه و همچنان مهارت پیدا میکنه خیال من میرم که ساده بیارم خب درست است پادر جان شما برین ما هم کم کم برنامه را امرای دوستا خلاس میکنیم خوب دوستکای گولم ای بود برنامه امروزی ما که گفتیم اگه همراه مادر جان خود در خانه کمک کنین چی خوبی های داره که کلکی شما فهمیدین پس امیالی که برنامه خلاس شد برین و که مادرهای تان در خار خانه کمک بکنین بله دوستای خان ما که امرای مادر جان مکمک میکنیم اونا بسیار خوشحال میشن و همچنان کارهای خانه زود خلاس میشه و همراه شما درستهای تان تکرار میکنه بله و همچنان برای تان ترانه های بسیار خوبش یاد میکنه خیلی دوستا برین و امرای مادر تان همکاری کنین بله دوستا که ما هم همراه مادر جان ما کمک میکنیم اطفال نازنین من از این بخش برنامه خیلی شیزا آموخت هم شما چطور؟ من مطمئن هستم که شما هم بسیار چیز خوب یاد گرفته بله اطفال بسیار نازنین و دوستاشتنین حال میخوام از شما پرسوم کنم که شما از این قسمت برنامه چی آموختین و چی برای شما جالب بوده من و مریم جان خیلی چیزا آموختیم و از شما میخوام چیزهایی که آموختین با دوستان شیرین تان هم شریک بسازین مادر جان امروز بما قصه نمیخوانی؟ نه دخترم امروز بسیار خسته هستم پردا باز برای تان قصه میخوانم مادر جان بله دخترم لطفاً یک قصه برای ما بخوان خب خیلی درست هست یک قصه بسیار خوبش برای تان میگم آه راستی شما از قصه چوپان که برای تان گفته بودم چی یاد گرفتید یاد تان مانده؟ بله مادر از قصه چوپان یاد گرفتیم که باید همیشه پدر جان و مادر جان خود را دوست داشته باشیم و برای شان احترام داشته باشیم مادر جان ما یاد گرفتیم که وقتی پدر جان و یا مادر جان مان پیر شوان باید از اونا مراقبت کنیم و هیشوقت با اونا گپ زشجی نزنیم آفرین دخترهای لائقه من بسیار خوب با یاد تان مانده بود خب خیلی حالی گوش کنین که یک قصه دیگه برای تان بخانم یکی بود یکی نبود در یک جنگل حیوانات بسیار زندگی میکدن در این جنگل تمام حیوانات از مرچه گرفته تا شیر فیل زرافه کبوتر و تمام حیوانات امرای یک دیگه امکاری میکدن یک پادشاه داشت که نامش برنا بود او برای جنگل چند قانون جور کرده بود که هر حیوانی دیگه که در اون جنگل میامدن برنا برای اونا میگفت که باید چه کار بکنن خب قانون جنگل چی بوده؟ قانون جنگل ای بود که همیشه به همدیگه کمک کنن و همدیگه دوست باشن و همه ایشان باید در پاکاری جنگل سه هم بگیرن آه مادر جان ما هم امروز شما را در کارهای خونه کمک کدیم بله دختر مقبولم شما که بسیار دخترهای خوب هستیم بگیرین که قصه دیگه چی میشه یکی از روزها تمام ای حیوانات در حال پاکاری بودن که دو تا شکارچی آمدن و میخواستن یک دانه آهو را شکار کنن آهوگرد در زر یک درخت آرام خواب بود او شکارچی ها بسیار آهستر رفتن و آهو را گریفتن آهو با صدای بلند بک کد شکارچی ها بسیار خوشحال شده بودن که براحتی یک دانه آهو را گریفتن اونا که آهو را بستک کردن و به خوشی سر خود را بلند کردن که برند دیدن که دوروبر ایشان پر از حیوانات دیگه شده مردان شکارچی ترسیدن و آهو را رها کده و پا به فرار گذاشتن آهو نجات پیدا کد پس شکارچی ها هم تصمیم گریفتن که از اینجا برن و دیگه در این جنگل نیاین او مادر جان چقدر خوب که آهو نجات پیدا کد بله دخترم این جنگل بسیار زیبا و خوبش شده بود که آشغالی در اون جنگل نبود بسیار پاک بود در یکی از روزهای سرد زمستان بران شدید آمد و همه جاها پرست آب شد و تمام حیوانات جنگل بسیار ترسیده بودن هر طرف می دویدن بران هر لحظه زیادتر شده مرد برناک پادشاه جنگل بود اونا را صدا کد تمام حیوانات در یک درخت بزرگ جمع شدند تا در زیر بران تر نشودند اوووو حیوانات بجاره آهنگا ولی در اون جنگل مرچه هم بود خانه ای مرچه ها تور از آب شده بود وانها حیوان ماندی بودد که چی کار کنند چوچه ای مرچه ها بسیار گیلین می کند خیلی سدا می کند آو مادر هیچکس نبوده که دونه دختر گلیم اینه گوش کن باز می فامید یعنی می گفت دوستا برای نجاتی ما بیایید از خاطری که باران بسیار شدید بود و صدای اونا را کسی نمی شند اونا بسیار ترس خورده بودند باران اینقدر باریده بود که کم بود مرچه ها غرق شود خیلی مادر مرچه ها زیر آب شدند نه دخترم حالی گوش کن که چی می شود گنجشکی که می خواست فرار کنه نگهان صدای مرچه ها را شنید و تصمیم گرید که با اونا کمک کند اما نمی فامید که چه کار باید بکنه او گنجشک حوشیار به فکرش رسید که برک های درخت ها را با نول خود بید کنه و برای مرچه ها بندازه او رفت و تمام گنجشک ها را صدا کرد و برک ها را از درخت ها می کندند و برای مرچه ها می انداختند و تمام او مرچه ها بالای برگ درخت ها بالا شده و به پیش دیگه هیوانات رفتند و نجات پیدا کردند چقدر خوب مادر جان که مرچه ها نجات پیدا کردند بله دخترم باران تمام شد و همه هی هیوانات به خانه هایشان برگشتند امی بود که صبای او روز بازم تمام هیوانات از خانه هایشان بیرون شدند و جنگل رو پاکاری کردند و بازم به همدیگه قول دادند که همیشه همراه یکی دیگه خود همکاری کنند دخترهای مقبوله ای بود کسه این روز ما که هیوانات همراه یک دیگه همکاری میکدند تشکر مادر جان بسیار خوبش بود خب دخترهای قنده به نظر شما چی نتیجه می گیریم از قسه؟ مادر جان ای که ما باید همراه یک دیگه همکاری بکنید آفرین بی نفشا جان مریم جان خودت چی یاد گرفتی؟ مادر جان دیگه ای که اگه دوستهای ما مشکل داشته باشند همراه اونا همکاری کنید آفرین دختر قنده مادر این پوله نزنین این داستان چقدر زیبا و شیرین و آموزنده بود من خیلی خیلی زیاد چیزهای جدید و آموختم و خدا کنه که برای شما هم آموزنده بوده باشه بله اطفال نزنین حالا میریم بخش بعدی برنامه را گوش می کنیم به نفشا ببینید پدر جان امو کتاب رو میخوانه داستان داره راست مگه خورم بریم بگویم که برمو هم بخونه پدر گفته بود که داستان بچه های آدم و هوا را برما میخوانه سلام پدر جان گفته بودی که برای ما داستان بچه های آدم و هوا را برما میخوانه او باز آمدین والیکوم سلام خوب باید این که برتون داستان بخونم ها بله پدر جان خیلی اینجا بیشینین دخترهای گلم دو دانه سوال که کده بودم از داستان آدم و هوا یادتان موندن؟ بله پدر جان سوال اولیش ای بود که آدم و هوا را چرا خداوند از باغ بیرون کرد؟ آفرین خیلی چرا بیرون کرد؟ پدر جان به خاطر که اونا از گپای خداوند نفرمانی کده بودند خداوند گفته بود که از یک درخت نخورین مگرم اونا خوردند آفرین دختر گلم خیلی دیگه سوالش چی بود؟ پدر جان ای بود که آدم و هوا در باغ چی میخوردن؟ آفرین مریم جان خیلی جوابش بگو چی میخوردن؟ اونجا درخت میوه بزیار زیاد بود از درخت میوه میکندن و میخوردن آفرین دختر های گلم به نفشه جان و مریم جان خیال خوب گوش کنین نام قصه امروزمو هست اولین برادران خوب آهان دخترم آدم و هوا وقتی از باغ بیرون شدن خانه نو برشان پیدا کردن و اولاد دار شدن وقتی اولین بچه آدم به دنیا آمد نامشه قاین گذاشت و نام پسر دگی خوده آبل گذاشتن آهان چقدر نام های جالب آهان به نفشه جان قاین و آبل اردویشان کلان شدن و قاین دیقان بود و غلاجات و میواجات و سبزیجات می کاشت آبلم چوپان گزفنده شده بود و بسیار زیاد دوستش که از برگکاش موازبت بکنه او برگکا کلان می شدن و گزفنده بزرگ و شیرده می شدن و آبل خیلی سود صاحبه گلش شد و گزفنده زیاد را ازش موازبت میکد یک روز قاین و آبل در حضور خداون هدیه آوردن آهان دختره گلم مگم قاین از محصولات دیقانش که کاشته بود آورد و آبلم بهترین گزفنده را که داشت آورد خدا از هابل و حدیهش رازی بود مگم از قاین و حدیه رازی نبود می فهمین چرا؟ نه پدر جان خداون چرا از حدیه قاین رازی نبود دختره گلم بخاطر ازی که اونا می فهمیدن که باید یک حیوان برای خداون حدیه ببرن مگم قاین از محصولات زمین خود حدیه برد مگم ترکاری و میورکی نمی شد قربانی کد به امی خاطر خدا حدیه آبل را قبول کد چون یک گزفنده بسیار خوبش را برای خداون حدیه داده بود خوب که تو؟ آهان دختره به ای خاطر خدا به قاین گفت که باید روش خود را تغییر بدم مگم قاین گوش نداد او ازی که خدا حدیه را بسیار زیاد دوست داشت بسیار عصبانی شد به امی خاطر قاین به حدیه گفت بیا که به دشت بریم در اونجا وقت اردویشان تناس شدن قاین حدیه را اقدر مکم زد که او را کشتن آیا ای کار وحشتناکه نبود که قاین انجام داد او خدای من چرا پدر جان ای بسیار وحشتناکه است آهان دختره به خاطر که قاین بسیار زیاد عصبانی شده بود ببین که خداوند برش چی میگه چی میگه پدر جان خداوند دید که چی اتفاق افتاده است خدا از قاین پرسید برادرت کجاست قاین جواب داد مگر من نگهبان برادرم استم خدا برش گفت چون برادرت را کشتی زندگیت را سخت خواهم کد گیاهانت رشت نخود کد همیشه محصول بد خواهی داشت خدا در ادامه گفت تا آخر عمرت به دنبال غذا از یک جایی به جایی دیگه خواهی رفت خداوند بالا قاین قار شد پدر جان آهان دختره که بسیار کار بدی کده بود اما خدا از افراد مثل قاین رازی نیسته بخاطره که بعد از که قاین برادرش را کشت خدا او را تنبیه کد و به جای دور از دگه فامل و خانوادش روان کد بعد از او که قاین رفت بازم آدم و هوا اولاددار شدن که وقت به دنیا آمدن را شیست گذاشتن مدت ها بعد از او بسرا و دخترهای دیگه آدم و هوا ازدواج کدن و اونا هم اولاددار شدن بعد از او مردم زیاد در روی زمین پیدا شدن خداوند باز دیگه بچه آدم هوا خوب بودن آهان دختره دگرهایش مثل قاین نبودن خود دخترکای گلم ای بود داستان امروز ما بر فردا دو دانه سوال میپرسوم که باید برم جواب بدن سوال اولی ای است آبل وقت کلان شده بود چه کار میکد و سوال دومی است خداوند بلای قاین چرا خار شد درست است پدر جان تشکر که ای داستانو برما خاندید بله اطفال نازنین ای داستان کتاب مقدس خیلی آموزنده بود و من خیلی چیزها را نمیدونستم که فیلن از ای داستان زیبا و شیرین آموختم بله مریم جان من هم خیلی آموختم بله اطفال نازنین آل رسیدیم در آخر ای برنامه بله شنوینده های محترم من میخوایم که شماره تماس ای برنامه را برای شما بگویم توجه کنید به شماره تماس ای برنامه ای ما سفر سفر یک نو سفر دو پنج نو سه یک سفر سه دو میباشد اطفالی شیرین و نازنین آل شما را به خداون نسبارم خداحافظ همگی شما ممنون