داستان زندگی زیبا

  ۲۹ دقیقه

  ۱۴ مه ۲۰۱۶

متاسفانه در کشور ما رسم و رواج‌های عجیبی حاکم است. اگر فرو دستی استید در زندگی حتا کسی سلام تان را علیک نمیگوید. اما زمانی چشم از دنیا می‌بندد، برادران و خواهران اش پول‌های هنگفتی را در مراسم فاتحه ای آن به مصرف می‌رسانند.

دانلود

متن برنامه / متن سرود

 رونویسی توسط هوش مصنوعی

راڈیو صدای زندگی شنونده های عزیز سلام شما آواز ما را از راڈیو صدای زندگی می شنوید که هر صبح روی موج کوتای 49 متر بند پخش می گردد رنگ زندگی شنونده های عزیز و ارجمند برنامه رنگ زندگی سلاما و احترامات قلبی ما را بپذیرین امیدواریم که هر کدام شما دوست ها زندگی خوش و آرام را در پیش داشته باشین یکانه آرزوی ماست که از گزند روزگار در امون باشین سلاما و تمنیات ما را بپذیرین شما را به برنامه رنگ زندگی خوش آمدید می گیم خدا کنن که گرداوردهای برنامه طرف تواجه و علاقه تان قرار بگیره بله امیدواریم دقایق را که با برنامه تانستین آگنده از رحمت بی پایان خدای متعال شووین بله شنامده آرجمند ما در برنامه رنگ زندگی در باره موضوعات و مسائل اجتماعی می پردازیم و دی ای برنامه باز هم سرنوشت و سرگزشت یک خوهر آرجمند ما را به خانش می گیریم و ببینیم که زندگی چهری خود در زندگی از ای خوهر آرجمند چی خیصم به نمایشت گذاشته خانمه هستم که سی و هفت سال پیش از امروز در یک خانواده که زندگی بخورنمی را داشتن دیده بجهان گشودم مادرم با وجود کار در خانه امسایه ها شبها نیز با پدرم جلب چراق تیلی در ساختن وسائل تزینی که با دست می ساخت کمک بی کرد ما سه خوهر و یک برادر بودیم پدرم از این که توانایی تحییل وسائل مکتب را برای ما نداشت از خرستادن ما به مکتب خودداری نماند با وجود در آمد کم روزانهی پدرم زندگی آبرومندانهی داشتیم و با خوشی روزهای زندگی را سپری می نمودیم هنوز خاطرات روزهای کودکی در تار و پودم آمخته بود نوجوان بهش نبودم که خالم با وجود که زندگیشان از ما کرده چندان خوب نبود مرا برای پسرش خواستگاری نمود از یک طرف پدرم که با استناد به عرقهای بعض از اشخاص و استادان دینی نگه داشتن دختر جوان را در خانه گناه مشمرد از طرف دیگر عدم براورده ساختن آرزوها و ضروریات چهار کودک و همچنان جنگهای شدید میان مجاهدین و طالبان در کابل همه دست به دست هم داد و باعث این شد که پدرم مرا با پسر خالم نامزد نماید بخاطر جنگها بسیار زود با هم نکاه کرده برای نجات از جنگ و آدمکوشی و با امید یک زندگی بهتر بار سفر بردوشت گذاشته و به سوی کشور امسایه ره سفار شدین این سفر صرف باعث تغییر مکان برای ما شد ولی در زندگی ما کدام تغییر وارد نکرد بلکه بدتر هم شد شوهرم در یک ساختمان با پول بسیار ناچیز بالای شانه هایش خشت و دیگر مواد ساختمانی را بر طبقه سوام و چارام انتقال میداد و از این که در آمد ما آنقدر نبود تا خانه کرایه بگیریم در اتاق کوچک یکی از مکاتب به طور رایگان زندگی می نمودیم با وجود این که زندگی خوب نداشتیم ولی شوهرم و فامیلشان آرزوی داشتن نورا بر سر می پرورانیدند پس از چند ماه به آرزویشان رسیدند فرزند اول خود را به امید این که روزنهای خوشی در زندگی ما گوشوده شود و آفتاب امیدهای ما تلو کند تبسم نام نهادیم اولین لبخندها در لبان کوچک تبسم را یافته بود که شوهرم خواهش داشتن پسر را می کرد تبسم هنوز شش ماه داشت که بار دوام باردار شدم از این که مواد غذایی کافی دریافت نمی کردم تفلم زعیف به دنیا آمد فرزندم که پسر بود از لحاظ جسمی و ذهنی مشکلات زیاد داشت و برای مدابای و پول زیاد نیاز بود که از توان ما خارج بود پس از این که با کوشش های زیاد نتوانستیم بیشه برای توشه خود بسازیم دوباره عزم دیار خیش کردیم و چند وقتی را در کابل در منزل شخصی پدر شوهرم در یک اتاق کوچک با موادی که از طرف ملل متحد برای ما داده بود زندگی خود را پیش می بردیم ولی تقدیر بیرحمونه باعث برا فروختن توفان غذاب پدر شوهرم شد که در نتیجه از آشیانهی که به آن دل بسته بودیم ما را بیرون انداخت شوهرم برای فراموش کردن غمهایش به آغوش من پنامی بود که سبب شد فرزندان سوام، چارم و حتی پنجم به دنیا بیاید همسرم با وجود که شخص تحصیل کرده بود در یکی از وزارت خانه ها به صفت کارگر برای به دستاوردن یک مشکفون کار می کرد هوا بسیار سرد بود، همه جارا برف پوشانیده در خانه چیزی برای گرم کردن اتاق نداشتی شوهرم حتی لباس گرم برای پوشانیدن بدنش نداشت ولی باید صبح زود برای پاکاری اتاقهای محل کارش برود با بود های که اصراخ شدهش، سوار بر بایسیکل زنگ زدهش به سوی کارش حرکت نمود تا اگر حقوق ماهانهش را به دستاورده بوجی زغال ویا چوب برای گرم کردن اتاق با خود بیاورد او غرق در خیالات بود، خیالات که چیزونه بتواند دختر کوچکش را با معاشکمش از مرگ نجات بدهد حیران بود که با آن معاشکم چی بخرد؟ آرد روغن ویا مواد سخت؟ هنوز تصمیم نگرفته بود که در گوشه سرک موتر مرد قدرتمندی که از مقامات دولت بود او را با موتر خودکوبی و از درد و آلام روزگار او را راحت نمیدهد هنوز در خیال گرم کردن هوای اتاق بودم که زندگی ما بسردی گرایی و با درد و آلام ما افزوده شد پدر، برادران، خوهران و دوستان نزدیک شوهرم همه نهوه ها سردادن و گریه کردن پول های گذا و فرا با پختن غذا های رنگا رنگ و نظر ها به مسرف رسانیدن ای کاش دست های سرما خورده و چین و چرک خورده او را زمان که زنده بود می گرفتن و این همه پول ها را در زندگیش مسرف می کردن ولی در زمان حیاتش همه از او دوری می کرد، زیرا لباسهای قیمتی برتن نمی کرد بعد از گزشت چهل روز، برادران، خوهران و پدر شوهرم همه با هم تصمیم گرفتند تا کوچکترین دخترم که هنوز چهل و پنج روز داشت از نزدم گرفته و برای کسی که او را ننشناختیم به فرزندی دادند دو ماه بعد فرزندم که از لحاظ روحی مشکل داشت در زمستان همان سال در شفاخانه از اثر نبود پول و دارو زندگی را ودا گفت هرچند تمام کارهای خانه پدر شوهرم را مانند یک مزدور انجام می دادم ولی برادران شوهرم و پدرشان من و سی فرزندم را از خانه بیرون کردن و به خانه پدرم که خود بیر و ناتوان بود و در خانه برادرم که چندان زندگی خوبه نداشت زندگی می کرد فرستادن بعد از یک سال شوهر خوهرم مرا برای یکی از دوستان دورشان خواستگاری نمود و قبول نموده بود که دو فرزندم را بجز دختر بزرگم منحیث فرزندان خود قبول نماید که در شروع همه چیز خوب پیش می رد حالا پس از پنگ سال و با به دنیا آمدن دو فرزند از شوهر دوممم حالا او با فرزندانم که منحیث فرزند قبول کرده بود رویه قبیلیش را تغییر داده آنها را بی مورد لط و کوب می نماید و برای بدستاوردن پول به انجام دادن هر کار مجبور می سازد روزگار دختر نوجوانم که نزده پدر کلان و کاکاهایش است بهتر از آنهای که با من هستند نیست فهشهای رکیق و لط و کوب او را که تازه شانزده بهار زندگیش را سپری کرده از زنده بودن بیزار کرده است ای کاش این شبهای سیاه نحس و ظلمانی را روشنایی باشد خب فریبا جان ما شما خود داستان و سرگزشتی خوهره شنیدیم واقعا بسیار دردناک بود زمان که ما این داستان را می شنیدیم واقعا بسیار جگرخون و متحصر شده دختر جوان که طبان استعداد درس و تعلیم داشت اما از سر تنگدستی فامیلی نتانست که اینا مکتب برند و خوصتا پدر خانواده که کار درست نداشت که وسائل ضرویات مکتب از اونا را برارده بسازه بمون خاطر اینا از نیمت سواد محروم ماندند واقعا همه طور است شاهد جان که این داستان را می شنیدیم و واقعا غمانگی است که می بینیم که چقدر فامیلا بخاطر این زندگی های مشکلات اقتصادی بخاطر این مشکلات اقتصادی نمی تانند که اولادهای خود را به مکتب روان کنند واقعا بهسوادی در افغانستان باعث رنج و بدبختی بسیار جوانا شده وقتا که ما شما به جامعی خود نگاه میکنیم می بینیم که تقریبا هفتاد فیصد جامعی ما شما را جوانا تشکیل میکنه و چقدر استعداد و چقدر تونائی در بینی جوانا هست واقعا امتوکه جوانای ما آینده ساز کشور هستند و وقت از که اونا بتانند تحصیل کنند درست بخانند در ای تو یک وقت نمی تانند اولادهای خود را به مکتب روان کنند و ای خودش باعث میشه که مملکت از پیشرفت و از ترقی باند و جوانا تر مجموع گنجینه و سرمایه یک کشور هستند بخاطر ازی که نیروی کار در ای طبقه جوان هست که اینا هستند میتونند کار مفید و مصمره بر جامعه انجام بتند واقعا امتوکه هستند و امتو داستان از ای دختر را میبینیم که هنوز خورد بود نوجوان بشنه بود که خوازگار برش می آیا و پسر خالیش هست که میخوای بایش ازدواج کنند و چیز دیگه که باعث ازی میشه که باید نامزد شده گفته هایی که متاسفانه نظرهای منفی که در مورد دخترهای جوان وجود داره که نباید دخترهای جوان در خانه مانده شده و زیادترین اقاید از واقعا ملاحاب از عالم های دین هست که تشویق میکنند که دخترها را خورد تر شورد بتند در حال که اونا ضرورد دارند که درس بخوانند تعلیم هایی یاد بگیرند باید اونا بزرگ شدند ضرور نیست که دختر جوان شده اتمن باید شورد بکند باقعا شاید جان که اگر دخترهایی که امروز تحصیل میکند فردا میتواند که اولادهای خود را کمک کند و مادر بهتر باشد خوار بهتر باشد و در ترقی کشور در جامعه مفید باشد خانم یا دختره که از نگاه سن بالا داشته باشد میتواند که فامیل خود را درست تربیه بکند میتواند مناسبات خوب امرای شوهر خود داشته باشد فضای خانه را بسیار سمیمی و دوستداشتنی برای شوهر برای اولاد خود جور بکند اگر او در سن خورد آرسی میکند اصلا او نزاکت های فامیلی را نمیفهمند براز که او هنوز طفل هست هنوز سن است که او امرای همسونهای خود باید ساتری و بازی بکند ولی او را مادر ها از امو سن که باید ساتری بکند و زندگی آرام داشته باشد اونا را از او محروم میسازند و یک زندگی که برشان مشکل است او را باردوشان میسازند که یعنی اونا را شوهر میتند و دفتند از محیط که باید تفلان هست اونا را میگیرند و راستان به ایک محیطی میارند که کاملا برشان ناشناست واقعا و همه تو داستان از ای دختر را میبینیم که خالی از اینا که باز هم زندگی چندان خوب نداشت یا شاید از خودشان هم بدتر بود ازدواج میکنند و یک مشکلی است که شایدان در جامعه ما زیادتر دختر خاله و پسر خاله یا دختر کاکا و بچه کاکا با هم ازدواج میکنند که باعث میشه اولادایشان مایوب ببار بیایند چیزی که در جامعه امروزی به حساب طبیح مجاز نیست بله از نگاه خونی درست نیست که دو خونه که با هم بسیار نزدیک است با هم اینا یک جای ازدواج بکنند بله و همه تو در زندگی از ای دختر را میبینیم که از بدبختی های زیاده که ای داره دختر اول خودا نامشه تبسم میماند که شاید یک امید در زندگی بیار امید دختر با آمدن خود و میبینیم که بسیار زود شوورش پسر میخوای و دوباره عمل میگیره و پسر خودا به دنیا میایند که متاسفانه میبینیم که مایوب است بله و متاسفانه بسیاری از فامیل ها بدون از اینکه به حساب درامت خود را فکر بکنند بدون از اینکه در مورد از اینکه فکر بکنند که آیا ما باز هم آماده پذیرش یک طفل نو استیم یا نیستیم پوش از این نمی گردند فقط میخوای که ما طفل داشته باشیم که زمان که ما میخواییم طفل داشته باشیم باید تمام جوانب از او را باید فکر بکنیم آیا ما میتونیم که از او درست وارسی بکنیم آیا مواد ضروری که برای از او ضرور است ما میتونیم آماده بکنیم شیرش هست یا چیزهای دیگه که ضرورت است بله و ایام شاید جان به نظر من ناشی از امید میشه که بیسوادی بسیار زیاد است چون فکر نمی کنند ترز تفکرشان واقعا فرق می کنند و فکر می کنند که طفل آوردن یا بچه آوردن به دنیا فقط یک ساتری است در حاله که مسئولیتهای بسیار بزرگ در قبال خود دارد شما این گفتید یکی از امسایه سابق به یادم آمد اونا فامیلی بودند که از نگاه اقتصادی بسیار مشکلات داشتند ولی هر سال یک طفل به خانواده از اونا اضافه می شود بلاخره امسایه گفتند ضرور نیست که تو باید هر سال طفل بیاری جواب از اوی بود که نانشا خدا می ده و گرنگیشا هم زمین می وردارد ولی اصلا از مسئولیت خود چیز سخن اتا یاد نکرد که من منعی سی اک مادر چی مسئولیت دارم در برابر اولاد خود و پدرش منعی سی اک پدر چی مسئولیت دارد زندگی تنهایی نیست که من تنها شکمش پر بکنم طفل به تربیه ضروردارد طفل به نوازش ضروردارد پدر مادر باید وقتا زیر داشته باشند که امرای اطفال خود وقت تیر بکنند اطفال مثل ایک مرخ نیست که فقط برش دانب بتید خلاص علاج بتید طفل به تربیه ضروردارد طفل به محبت به نوازش ضروردارد و همه تو می بینیم که بسیاری از فامیل ها اولاد های از فامیل ها در کوچه کلان می شند و بخاطر که خودشان اوسطلاه ندارد بچه های خود رو با کوچه روان می کند و گودی پران بازی و تشلبازی پیس بورد و ای چیزا مجغول می شند و هموست که در کوچه چیزای بد یاد می گیرند دستانه های بسیار رکیک و بد یاد می گیرند ارف زدنشان تمامش کوچهی می شند و ای باعث می شند که در جامعه ای واز که در شخصیت بزرگ شدن با این لگه بزرگ شدن و خواهست کرچه بزرگ شدن و می بینیم در زندگی فامیلی وقتی که شوورش کار از دست می تا و پدرش اینا رو از خانه می کشند بی جای بی سرنوشت می شند بی واضح از متوجه از ای شدن که چطور می تانیم در جستجوی کار می شد متاسفانه فقط با خانم خود پناه برد و صرف طفل باوجود آورد در حال که چقدر اینا از نگاه اقصادی مشکلات داشتند یک مصروفیت باید پیدا می کردند ولی شاید جان خوب در شرائط فعیلی افغانستان می بینیم که حتی کسایی که تحصیل کردن کار پیدا کردن آسان نیست و همه تو متوجه می شیم که ای خانم هم میگه که چند وقت امرای خسران خود به حساب یک اتاق بسیار کوچک گرفته بودند و از مواد ملال متعد اولادهای خود را تغذیع می کند و زندگی را پیش می بودند و باید که شوارش تحصیل کده بود در یکی از وزارت خانه ها با صفت کارگر کار می کند واقعا به نظر من جای تأصاف از شاید جان که می بینیم یک شخص تحصیل کده حیوز که بتانه بره کارهای بزرگ انجام بده او بچاره میره به خاطر ازی که شناخت نداره و پول نداره و اون در würد خواهد می crab و پول نداره یکی از وزارت خانه خراب رد هدید والا در درس کند واسه البود دریان درد و درد و ظیفت وtz وا baz추آر هدید به از آنکه دوست مند و در منих آنکه نقدید وسته و ياد به و اون اینکixel وسه ا hypertrophy و وجود و ون و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و دمست کن دمست كن دمست کن دمست کن ستار دمست کن و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و ام ع ع ِ ع ع و و و و و و و و ردم ردم ردم خدم تایل تایل تایل رودز رودز سییدن سییدن سییدن رودز رودز رودز سییدن سییدن سییدن توویی اومد دو راهم دور ازتو من تاباهم دستم ده هم ‫بدستت تسلیم تو خدایم توویی اومد دو راحم دور ازتو من تاباهم دستم ده هم 不对ستت تسلیم تو خدایم تسلیم تو خدایم هردیم امید بارم ہردیم امید بارم هردیم امید بارم تا پيش تو بیایم در нами سربر من هم دو غزل سرایم هردیم امید بارم تا پیش تو بیایم در نام سربر من هم دو غزل سرایم در نام سربر من هم دو غزل سرایم موسیقی من آشقم بنامه جلالت و مقامت من بندت و خدایم من در پهی کلامه من آشقم بنامه جلالت و مقامت من بندت و خدایم من در پهی کلامه من در پهی کلامه هرد دم امید بارم هرد دم امید بارم تا پشی تو بیام در نام سربر من همدو غزل سرایم هر دم امید بارم تا پشی تو بیام در نام سربر من همدو غزل سرایم در نام سربر من همدو غزل سرایم در نام سربر من همدو غزل سرایم در نام سربر من همدو غزل سرایم