الگو گرفتن کودکان از یک دیگر

  ۳۰ دقیقه

  ۲۴ ژوئن ۲۰۲۵

الگو گرفتن کودکان از یکدیگر و اطرافیان (به‌ویژه والدین و همسالان) یک فرآیند طبیعی، ناخودآگاه و آموزشی است که از طریق مشاهده و تقلید، رفتارها، ارزش‌ها و مهارت‌های اجتماعی را در آنها درونی می‌‌‌‌‌کند. این رفتار که ناشی از فعال شدن نورون‌های آینه‌ای است، در دوران کودکی با تقلید از خانواده و در نوجوانی با تاثیرپذیری شدید از همسالان شکل می‌‌‌‌‌گیرد. اولین و مهم‌ترین الگوها، والدین هستند. رفتارهایی مانند محبت، ادب، صبوری و تعاملات روزمره شما به‌طور مستقیم توسط کودک مشاهده و تقلید می‌‌‌‌شود. با ورود به مکتب و سنین بالاتر، دوستان به الگوهای اصلی تبدیل می‌‌‌شوند و تاثیرپذیری از آنها برای سازگاری اجتماعی افزایش می‌‌‌یابد.

دانلود

متن برنامه / متن سرود

 رونویسی توسط هوش مصنوعی

راڈیو صدای زندگی پرنامه راژی و کرانه شنوندگان عزیز شما آواز ما را از راڈیو صدای زندگی میشنوین که هر صبح روی موج کتاح 3 ایک میتر بین پخش میگردد شنوندگان گیرامی و اطفال بسیار نازنین خیلی زیاد خوشحال استم که از طریق پرنامه بازی و ترانه با شما عزیزان در ارتباط استم دوستان عزیز شما برنامه بازی و ترانه را از طریق راڈیو صدای زندگی میشنوین و شما را خیلی خوشحال دید میگم در برنامه خودتان که برنامه بازی و ترانه میباشه و تشکری میکنم از شما اطفال نازنین که از طریق این برنامه ما مهمانی خانه های شما هستیم طبق معمول من خودم معرفی میکنم من سارا استم و من ابراهیم استم و شما را به قسمت اولی برنامه زیبا خوشحال دید میکنم کی است؟ من استم خوار سلام خوار آمدی؟ آ آمدم خودت امروز کوداکستان نرفتی؟ نی بنافشه دلم کمی درد میکد باز مادر جان برم گفت امروز نرو خوب آلی خوب استی؟ آلی خوب استم بنافشه امینجا در دولیز میشینی خانه نمیری؟ آ باشت من چند دقیقا امینجا بیشینم مادر جان سلام علیکم قند مادر آمدی از مکتب؟ بله مادر جان آمدم خوار اینه برات او آوردم بگی آو بخو تشکر بنافشه چقدر مقلوم رسوم میکدی این را امروز کشیدی؟ آه مریم امروز در مکتب کشیده مگرم این خراب شده چرا خراب شده؟ نمیفمم مریم نو که پینسل ما کمی با زبانم تر کده وقتی که رنگ کده کلش خراب شد دخترم پینسل را چرا با زبانت تر کده؟ مادر جان زکیه هم صرفیم گفت تر که خوب رنگ میتر نه دخترم این کار خوب نیست که پینسل را که زبان خود تر بکنه به نظر خودت این کار خوب است؟ نه مادر جان بر اظهارم هم خوب نیست وقتی که پینسل بدان ما میکنیم ممکن است که میکروب ها با پینسل یک جای دهان ما بیاید اینه چقدر خوب میفمی ولی باز این کار کده هیچ خوب نیست که بدان خود بزنی تشکر مادر جان که برم گفتی دیده دانم نمیزنم آفرین دختر گولیم ما چیزای خوب را از دیگر ها باید یاد بگیریم اما نباید آداد بدی دیگر ها را یاد بگیریم باید زیاد متوجه خود باشیم تشکر مادر جان از این وقت حتما متوجه خود میباشم آه دختر قندم نتانایی بلکه در تمامی چیزا باید متوجه باشی آه مادر جان در کتاب مقدسم میگه همشکل این جهان نشوید بلکه به وسیلی تجدید افکار وجود شما تغییر شکل یابد تا بتوانیم اراده خدا را تشخیص بدهید و آنچه را که مفید و پسندیده و کامل است بشناسید آمین آمین ما در جانده ای آیه کتاب مقدس گفته مثل مردم دنیا نباشیم که اگر اونا یک کار را کرد ما هم امو کار بکنیم بلکه فکر کنیم و هر چیزی که صحیح بود اون امور را انجام بدیم آه دخترم آفرین بله شن اینه من این رسامی را کدم ببین خوبش است؟ آه مریم جان بسیار خوبش است چقدر گلاه و درختهای مقبوله را کشیدید خوار این شعر را گوشه رسامی منشده میکنی؟ بش ببینم شعره چقدر یک شعره مقبول بش بخوانم پدرم میره سر کار پدرم یک باغبان است شب بوی باغ و گل گل را با خود خانه میاره کارش در پارک شهر است درخت و گل میکاره پدرم با باغبانی و درخت و گل علاقه داره من هم با کار پدرم بسیار علاقه دارم دلن میخواهد که منم درخت و گل به کارم چقدر خوبش خوندی خوار تشکر مریم جان خواهد بیار که برد نوشته کنم در امیتو نوشته کنم خوب است؟ خیلی خوب است خب اینجا برش جای ماندم تا اینجا نوشته کن خوب است خیلی همینجا برد نوشته میکنم سیست خواهد تو نوشته کن من میرم پشه سطاره رنگای آورده بود سیست برو اطفال زیبا و قند نبات شما به دفعه مادر جان و پدر جان تا خیلی زیاد گوش کنین و اطفال باهوش و باگفت باشن اطفال خوب و نازنین حالا میریم قسمت بعدی برنامه را با هم گوش بکنیم سلام اطفالکای قند و مهربان ما و مریم جان که خدا را شکر خوب استیم شما چطور استین اطفالای عزیز؟ سلام خوهرکا و برادارای گلم من دعا میکنم که گلگیتان خوب باشن راستی مریم جان دیروز در باره چی کپ زده بودیم بیخی یادم رفته بنافشه بسیار یک موضوع مهم بود من یادستم که چطور یاد رفته خب تو کمشه بگو باز دیگراش یادم میعه بنافشه دیروز در باره بازرخوری کپ زده بودم بازرخوری که من هم پاپور خورده بودم دلدرد شده بودم او راست میگی خوهر جان خب دوسته چطور شد؟ شما بازم پاپور میخورین یا نه؟ بنافشه من فکر میکنم کل دوسته زرعه های پاپور یا همون بازرخوری را فامیدن، دیگر نمیخورن خب بسیار خوب است که فامیده باشن بنافشه جان امروز یک موضوع هم من میگم که در بارش گپ بزنیم بگو خوهر چی موضوعی؟ جالب است یا نه؟ به نظر من که بسیار جالب است این لکد دان خود گرفته بودی یعنی چیز خوبی نبود که تو یاد گرفته بودی میخوایم بخاطر اولگو گرفتن کدکها گپ بزنیم که اولگوهای بد را از یک دیگرشان یاد نگیرن چطور مردشان نگرفتی خوهر؟ بله این بسیار مهم است و خوب است که در بارش گپ بزنیم بنافشه جان گفتم برای اطفالای قند هم بگویم که چیزوی که خوب نیستن از دیگره یاد نگیرن بسیار گپ خوبی است خوهر اینه پدر جان و مادر جان هم آمدن چقدر خوب میشه که کلگی ما در باره امی برای کدکان گل گپ بزنیم سلام سلام دخترکای نازدانه و بچگکای مهربان خدا کنه که کلگیتان خوب باشین سلام به تمام شما اطفالای زیبا چقدر خوب است که امروز بازم با شما اطفالکای شیرین برنامه داریم بله پدر جان بسیار خوب است که امروزم بازم هم روی کدکای قهان برنامه داریم پدر جان امروز ما میخواییم در باره انگو گرفتن کدکان از کدکان دیگر گفت بزنیم چطور است به نظر شما اوه چقدر یک موضوعی خوبی از دخترکم اطفالکای بسیار شیرین شمام شاید چزای زیاده را از دگره یاد بگیرین ولی این بسیار مهم است که بفامین او صحیص یا غلط است بله پدر جان من انروز مکتب رفته بودم همسنفین برم گفت که پینسلتا با زبان خود ترکو بس خوب رنگ میتر من هم این کارا کدم اما وقت که خانه آمدم مادر جان وقتی دید باز برم گفت که ای اصلا کار خوبی نیست و زرار دارد خوب جان پدر چقدر خوب شد که فاهمیدی بله پدر جان اطفالکای قهان افشا که بر شما هم یکان نفرو چیزایی که صحیع نباشه را یاد پده پس خوب است که هر چیزی را که یاد گرفتین از مادر جان یا پدر جانتون پرسان کنین که ای صحیح است یا نه بله بله افشا جان ای بسیار خوب است گاهی وقت اگه خودما هم فکر ما را بگیریم اگه کسی به ما چیزی را یاد پده باز میفهمیم که صحیح است یا نه بله مادر جان یکان چیزا را که خودما میفهمیم اما بعض چیزای دیگر را نمیفهمیم آه دختر قنده امی قسم است اما میخوایم هم بر شما و هم بر اطفالای نازنین بگویم که بهترین الگو برای شما پدر جان و مادر جانتون است بله مادر جان دقیقا بخاطر که مادر جان و پدر جان همیشه چیزای خوب را بر ما یاد میتن یک چیز دیگر ماریم جان در دیگه یا اوقات اطفالایی که برای دیگه اطفالا چیزی که خوب نیست را یاد بتن شاید اونا خودشانم متوجه نباشن که این کار خوب نیست آه بله افشا جان امروز که سنفی پینسل به دهان زدن اکی یاد داده شاید خودشم نفهمیده که این خوب نیست آه ماریم جان راست میگی به ها اطفالاکای قلب وقت ما از کسی چیزی را یاد میگیریم حالمدار است که بعد از مدتی او عادت ما میشه پس چقدر خوب است که ما عادت بد ای رقمی نداشته باشیم آفرین دختری خنده چقدر گفتی کدکای مقبول اگر شما در خورترکی چیزایی را یاد بگیرین او عادت میشه بر شما وقتی که کلام شدید باز نمیتونین که او عادت را ترک بکنید بله کدکای شیری خیلی چقدر خوب است که از امیالی که ما خورد استیم اگر یک عادت بد را یاد بگیریم ممکن زراره زیادی داشته باشه بره ما بله کدکای مقبول یکی از عادتهای بد مثل دوزدن یا جنگ کردن است که اینمی بسیار زیاد زرار داره آهان راست میگی به نفشه حتی اگر کسی ما را دوزد ما نباید دو بزنیم دقیقا بجای دوزدن آفرین دختری خندیم اگر کسی بره ما دعوتش نام بده ما برش کپای محبته میز بزنیم او خودش اسلامی شد پدر جان در کتاب مقدس هم این قسمی گفته خواهد در کتاب مقدس چی گفته؟ اینه برد میکنم مریم جان در کتاب مقدس در نامه اول پتروس رسول فصل 3 آیه ن گفته بدی را با بدی دوشنام را با دوشنام جواب ندهی پل که بجای دوشنام برکت به طلبی زیرا خدا شما را فرا خونده است تا وارث برکت شوید آمین آمین اینه دوستان در کتاب مقدس هم گفته که اگر کسی با شما بدی کرد شما با او بدی نکنه بله خوارجان اگر کسی بره ما گفت بدی بگوید ما برش دعای خیل کنیم این قسم باز خداوند بره ما برکت میته آه جان مادر خداوند در کتاب مقدس بره ما زیاد گفته که باید خوبی کنیم پس دوستای خوب و عزیز هیچ وقت دوشنام دادن را از دیگرها یاد نگیریم بله شاید یک چیز دیگر هم یاد مومد خب بگو خوارجان چی یادت آمد؟ این که اگر یک نفر یک کار کرد ما زود ازش الگو نگیریم دیگرها هر قسم بود مگر ما باید خوب باشیم راست میگی مریم جان باش یک قصه کنم از مکتب بره دوستا بگو خوار یک روز دو تا از همسنفی های ما ساجق میجویدن در مکتب معلم صاحب رازیه را دیده بود که ساجق میجوید اما ليله را ندیده بود معلم بره رازیه گفت در صرف ساجق نجوید که خوب نیست خب پس رازیه چی گفت؟ رازیه بره معلم گفت معلم صاحب چرا لیله را نمیگید و فقط من را میگید؟ یعنی از لیله یاد گرفته بوده ساجق جاویدن نگیده بله از معلم برش گفت که مردم اگر هر کار بدی را بکند تو نباید او کارا انجام بدید برای لیله چیزی نگفت معلم؟ چرا که نه بره لیله گفت تو هم باید ساجق نجاویدست خب کدکان مقبول و ناز چقدر خوب است که ما از دیگرها چیز بد را یاد نگیریم بله مریم جان امید قسم است خب دستای گلم ای بود برنامه امروزی ما در باره اولگو گرفتن از دیگرها که برای تان گفتیم که بهترین اولگو برای ما پدر و مادر ما استن که همیشه چیزای خوب را بما یاد میتند نه که چیزای بد را یاد بتند اگر کسی برای ما چیز را یاد داد خوب است که اول از مادر جان یا پدر جان ما پرسان کنیم که آیا امی کار خوب است یا نه دقیقا اطفالکای مهربان ما اگر چیز خوب را از دیگرها یاد بگیریم بسیار خوب است ولی چیزای بد را بسیار فکر ما را بگیریم که یاد نگیریم از خاطر که اگر یک دفع یک چیز را یاد گرفته ممکن است که او برای ما آدت شوه و وقتی کلان شوه سخت است که یک آدت را ترک کنیم خوب کدک های مقبول اینه امروز هم بسیار گفتی خوب را یاد گرفتین فهمیدین که هر کار را که دیگرها انجام بتا بس زودت کدر شما انجام نتین باید اول بفهمین که خوب است یا بد بعد از او بس او را انجام بتین اطفال نازنین من از این بخش برنامه خیلی چیزا آموختم شما چطور؟ من مطمئن استم که شما بسیار چیزا خوب یاد گرفتیم بله اطفال بسیار نازنین و دستاشتنین حالا میخوام از شما پرسوم کنم که شما از این قسمت برنامه چی آموختیم و چی برای شما جالب بودن من و مریم جان خیلی چیزا آموختیم و از شما میخوام چیزهای را که آموختیم با دوستان شیرین تان هم شریک بسازین حالا میریم قسمت بعدی برنامه را با هم گوش بکنیم دخترم چی کار میکنی؟ مادر جان بازی میکنم نمیخوای قصه بشنوی؟ چرا که نه مادر جان بسیار خوش دارم که قصه بشنوم بسیار خوش دارم که قصه بشنویم مادر جان من میخوایم که قصه بشنویم خیلی صحیح است دخترهای مقبولی من راستی دیروز کدام قصه را خوانده بودم برای تان؟ مادر جان ترباره گنجشکت فراموشکار خوانده بوده که پاپور زیاد خونده بود که دیروز فراموشکار شده بود آفرین دختر گولیم خیلی امروز در باره بچگک گب ناشنو میخوانیم مادر جان چرا گب ناشنو بوده؟ بام دختریم که قصه را بخوانم یکی بود یکی نبود در یکی از خانه های شهر کابول بچه بود بنامی سیاوش سیاوش بچه گب ناشنو بود و بسیار عصبی بود آدم های دور اطراف او از برخوردهایش نراحت و دلگیر میشودن چون او امرای هیچ کس خوب گب نمیزد سیاوش هر وقت هر چیزی که میخواست بیدون اجازه میگرفت یا ای که هر وقت کسی از او کمک میخواست هیچ کمکش نمیکد مادر جان چرا کمک نمیکده؟ بخاطری که گب ناشنو بوده اموراقم سیاوش اگر کسی را آزار میداد ازرخواهی هم نمیکد پدر و مادر سیاوش کوشش میکدن که گپای خوب مثل لطفا تشکر و ببخشت را با او یاد بده ولی او نتانا از ای کلمات استفاده نمیکد بلکه هر کسی که از ای کلمات استفاده میکد او را هم رشخند میکد چقدر بد مادر جان؟ آه دخترم ای بسیار بدست بلاخره یک روز وقت که سیاوش پیش دروازه خانه بازی میکد یک مرد پیر که از پیش خانه اونا تر میشود آدرس خانه را از او پرسان کد با سیاوش با بسیار بد اخلاقی گفت پیر امرد نمیبینی بازی میکنم؟ برو از یکی دیگر پرسان کو مرد پیر بسیار خجالت کشید و گفت صحیص بچه میروم چقدر با بیادبی با یک آدم کلان سن رفتار کده آه دخترم باز بعد از او مرد پیر گفت صحیص میروم مرد پیر ای را گفت و لبخن زدو دور شد و رفیقش هم که امرای او بازی میکد رفیق سیاوش گپایی بد را یاد گرفته بود وقتی مرد پیر میرفت او طرفش میخندید و میگفت ای مرد پیر چقدر پیر شده ولی راه خود را پیدا نمیتونه مادر جان بسیار کار بدی است که کسی را رشخند کنید دقیقا دختر گوله وقتی رفیق سیاوش ای گپ را میزد مادرش از بام خانهشون او را سهیل داشت و گفتی که رفیقی که برای مردی پیر گفته بودن را شنید بسیار اصابانی شد از بام پایین آمد و او را خانه برد در یک اتاق تنها او را مند و دروازه را ماکن کرد گفت تو دیگه نمیتونی بری برون با سیاوش بازی بکنه چرا که تو چیزای بد را از او یاد میگری مادر جان او را جزایی کرد؟ آهان دخترم بخاطر که کارش بسیار بد بود رفیق سیاوش ناسر نام داشت ناسر در خانه شیشد و بسیار جگرخون شد ازی که دیگه برون رفته نمیتونه چند دقیقه که تیر شد مادرش آمد و برش گفت او مند مثل پدر کلانی تو بود تو وقتی او را رشخن کدی یعنی پدر کلانی خودت را رشخن کدی دیگه ای که تو نباید هر چیزای بد را از دیگرها یاد بگیری ناسر وقتی متوجه شد متوجه شد که کارش بد است بسیار جگرخون شد از مادرش ازرخوایه کد و قول داد که دیگه چیزای بد را از کسی یاد نگیره مادر جان باز دیگه همراه سیاوش با بازی نرفت؟ این را برات میخونم که چی میشه سبای اوروز سیاوش را که دید او را هم فامان که گفتشان چقدر بد بوده و او هم متوجه شد که دیگه آدم خوب باشه و گفتهای بد نزنه بسیار خوب شد که سیاوش هم متوجه اشتباه شد آهان دختریم بسیار زیاد خوب شد ازیزایم از این قصه چی نتیجه گرفتین؟ مادر جان ما از این قصه این را نتیجه میگیریم که به کسی توحیم نکنیم ببه بزرگ سالا حتما احترام داشته باشیم دیگه این که هر چیز بد را اگه دیگرها انجام دادن ما انجام ندیم بلکه مانه اونا شویم آفرین و شما دخترهای گوله بسیار خوب خیلی آنی دیگه بریم که ما کار دارم اطفال نازنین این داستان چقدر زیبا و شیرین و آموزنده بود من خیلی خیلی زیاد چیزهای جدید را آموختم و خدا کنه که برای شما هم آموزنده بوده باشه اطفال نازنین حالا میریم بخش بعدی برنامه را گوش می کنیم خوب باش که این دخترها کجا شد دخترها امروز نمی خواهید داستان بشنویم چرا که نه پدر جان ما میخواییم داستان بشنویم پدر جان من میخواییم داستان بشنوام آفرین بسیار خوب دختره کاییم مریم جان داستان دیروز خیلی به نظر جالب نبود درباره چی بود درباره موسا و بوتی شلبر بود که موسا امرو خداوند گفت زد و گفت برو به قومت کمک کن آخه خیلی ادامهش مانده پدر جان از امونجا برما بخونه آفرین بسیار خوب دختره کاییم در اونجا خداوند به موسا گفته بود که درباره پادشاه بره و بگو یکی قوم اسرائیل را آزاد بکنه خوب پدر جان موسا رفت به درباره پادشاه باز پادشاه قوم میشه آزاد کد یا نه بش برتان میخانم دختره کاییم موسا وقته در مصر آمد ای گپارا بره مردم اسرائیل گفت که مردم اسرائیل بسیار خوشحال شدند که خداوند با اونا توجه داره و از حالشان خبر داره خداوند از حارون برادر موسا هم خواسته بود که همراهی موسا کمک بکنه آه آه پس شقدر خوب شد که مردم هم همراهی موسا هموهنگ شد و از دل خداوند خبر شدن آه دختره که یک روز موسا و برادرش حارون پیش فرعون پادشاه مصر رفتند اونا میخواستند پیغام خدا را به فرعون برسانند از او بخواهند که اجازه بتند که اسرائیل از مصر خارج شوند موسا و حارون به فرعون گفتند خداوند میگه قوم ما را رها کن تا بتونه به عبادتش برند مگم فرعون بسیار حسابانی شد برشان گفت خداوند کیست که من به سخنایش گوش بتم و بن اسرائیل را عزاد بکنم من خدا را نمیشنستم و بن اسرائیل رم عزاد نمی کنم چرا باید به گفت شما گوش بتم من نمیمونم که اونا برند بعد از او فرعون تصمیم می گیره که کار بن اسرائیل را سختر بکنه بن اسرائیل در مصر خشت مالی می کدند که بسیار کار سختی بوده او به کارگراه گفت از حالا به بعد شما باید کار را به بن اسرائیل نتیند بگذارن که اونا بر ساخت خشت کار را بسیار به سختی جمع کند و اتداد خشت هایشانم کم نشوند بسیار ظلمی می کده فرعون کارشان را چقدر سخت کده بوده آه! پدر جان دیگه چی شد؟ دختره کایم حتی چندین نفر از کلانای اسرائیل پیش فرعون رفتند و اوز رو زاری کدند که کارشان را کمتر کند مگم فرعون قبول نکد و گفت برنو کار کنین و اون مردا به موسا و حارون گفتند که به خاطر شماست که فرعون کارا بالای ما بیاد کرده پدر جان از کاه برای ساختن خش استفاده میکدن؟ آه! دختره کایم و بعد از او بخاطره که پادشا بسیار ظالم بوده کارشان را سختر و سختر کده بعد اسرائیل بسیار نراحت و نامید شده اونا دیگه نمی تانستن به موسا و حارون ایتماد کنند چون فکر میکدن که کارشان بدتر شده یعنی بخاطر ظلم پادشا سر موسا و حارون شک کده؟ آه! دختره کایم موسا بسیار نراحت بود و به خدا دعا کده و گفت خداونده چرا ای قسم شده؟ چرا قوم خود را ترک کده؟ از وقت که من پیش فرعون رفتم او کار را برای قوم من زیادتر کرده و زیادتر ظلم میکنه خداونده به موسا گفت تشویش نکن من با شما هستم و وعده میتونم که قوم من را نجات میتونم به اونا بگو که من برای اونا برنامه دارم چقدر خوب که خدا برای شما تسلی داده آه! آدم باید در وضع سختش به خداوند احتمال داشته باشه دقیقا مریم آه! دختره کایم موسا امی گفت خداوند را به بن اسرایل گفت و برای شان امید داد و برای شان گفت که خداوند با اونا هست و اونا باید ایمون داشته باشن اما اونا قبول نکدن به خاطر ظلم فراون ایمونشان بسیار زیف شده بود خب دختره کایم ای بود داستان امروز ما که موسا و هارون برادرش پیش فراون رفتن که قوم اسرایل را آزاد بکنه مگم فراون پادشا قبول نکد مگم از ای داستان ما چی درس گرفته میتونم دختره ایم پدر جان ای فصل نشان میته که در زمانه سخت حتی وقت وقت کل چیز بد به نظر میرسه باید به خداون اعتماد کنیم و امیدوار باشیم خدا همیشه در کنار ما هست و به ما کمت میکنه بله پدر جان ما اعتماد ما را نباید لسپت به خداون از دست پدیم بله اطفالای نازنین حالی با هم میریم یک ترانه باش میکنیم بله اطفالای نازنین حالی باش میکنیم بله اطفالای نازنین حالی باش میکنیم بله اطفالای نازنین حالی باش میکنیم بله اطفالای نازنین حالی باش میکنیم بله اطفالای نازنین حالی باش میکنیم بله اطفالای نازنین حالی باش میکنیم این است همش دعای من خدا به همراه شما این است همش دعای من خدا به همراه شما این است همش دعای من بله اطفال نازنین این داستان کتاب مقدس خیلی آموزنده بود و من خیلی چیزها را نمی دانستم که فیلن از این داستان زبا و شیرین آموختم بله مریم جان من هم خیلی آموختم بله اطفال نازنین آل رسیدیم در آخر این برنامه اطفال شیرین و نازنین آل شما را به خداوند می سپارم خدا حافظه همگی شما مرسیدیم برای خداوند برای خداوند برای خداوند برای خداوند