Wild Geese

  30 minutes

  3 November 2016

Download

Programme Script / Lyrics

 Transcribed by AI

PYM JBZ شنانده های ارجومند از هر گل برگه سلام های پرست صفا و سمیمیت ما بدرقه راه هر کدام شما باد و با درود آمخته از شادی پنجره از هر گل برگه را با لبخنده مسومانه بروی خرشید نور افزای شما شنانده های بیشبه ها میگوشاییم تا باشه نامه ها و مطالب شما ما را گرمای بیشتر بخشد امیدواریم لحظه هایی را که با ما هستین از فیض و برکات خداوند که ما را با این همه کوچکی و ضعف ما دوست دارن باشد شوید آقای شاید چطور است که فرارده های برنامه این نوبت از هر گل برگ را بر دوست های شنانده خود محرفی کنیم بله بسیار خوب برنامه این نوبت از هر گل برگ را با این مطالب آرسته ایم قوه های وحشی داستان کتا مطلب معلوماتی سخن چند از مهمان برنامه و موسیقی موسیقی یک پادشاه بود که یازده پسر و یک دختر داشت که نامش علیزا بود شادخت و شهزادها وقت مادرشان زنده بود خیلی زندگی خوش داشتند و وقت اونا بخوشی و سرور مگذشد وله بدبختانه اونا مادرشان از دست دادند پس از او پادشاه با یک زن شریر ازدواج کد که جادوگر بود ای زن تمام او یازده پسر با قوه های وحشی تبدیل کد علیزا نمی دانست که بالای اونا چی آمده ایران مانده بود و از تای دل غمگین بود یک روز شادخت به تپه بالا شده بهر سیل می کند یازده قوه را دید که از روی دریا بسوی او می پریدند انگامه که افتون شست اونا نزدیک علیزا فرود آمدند و پرایشان فرو ریخت و یازده برادر به شکل اصلیشان در برابر شادخت قرار گرفتند علیزا فریاد زد اوه برادرهای ازیز بعد از ای ما همیشه با هم یک جای می باشیم ولی برادر بزرگتر دست به سر خود زد و گفت نه مادرندر بدزاد ما را جادو کده هر روز تا که روشنی افتوه است قو خواهیم بود و هر شام در غروب افتاب پس به انسان تبدیل می شیم ما در اینجا زندگی کدن نمی تانیم جای ما بسیار دور بالای دریاس شادخت زاری کد و گفت مرنیز با خود ببرین و اونا پذیرفتن از شاخهای تازه بید و لخ جال کلان بافتن وقت که صوب شد و جبرن به قوت تبدیل شدن گوشای جال با نولای خود گرفته پرواز کردن و دختره با خود بردن نزدیکی های شام در حال که توفان وحشتناک به سخرم می وزید و برادرها به انسان مبدل شدن آسمان انوز برقق می زد مگر شادخت علیزا نمی ترسید چون برادرهایش دست به هم داده شادخت احاطه کده بودن و او خودا کاملا مسون احساس می کد صوب روز دگه قوها یعنی همو برادرهای شادخت او را گرفته به کشور زیبای رساندن که در اونجا بزودی خوابش بود در خواب دید که پری به نزدش می آیا و می گه که او می تانه تلسمه برطرف کنه اگر از گزنه پیران ساخته اونا را بالای قوا بندازه شد ایست که تا آخر کار باید هیچ حرف نزنه وقت بیدار شد خوره که دیده بود بیاد آورد و دست به کار شد گزنه دست های نازکشه بدبوی ساخته بودن ولی او بپروا با کار خود ادامه می داد شام که برادرهایش برگشتن دستایش دیدن که پر از اوله است و پرسیدن که چرا اطر شده او جواب نداد روز دگه پادشای او کشور علیزا را دید و ناغان به یک دلنی بلکه با ست دل آشق او شد و خواست که با او ازدواج کنه علیزا به چهره میربان پادشا سیل کد و چیز نگافت دل پادشا با او سخت زیرا او گمان کد که گنگه است او را با خود به قصر برد در اونجا جشن با شکوه عروسی را برپا کد اما علیزا خوشحال نبود در جنگل سرگردان می گشت گز نمی چید و بر ساختن پیرانا کار می کد بعض از مردم با دیدن او می گفتن که او یک زن جادوگر است ولی او بپروا با کار خود ادامه می داد تایی ته ده پیرانه تکمیل کد و پیرانه یازده هم هم در حال تکمیل شدن بود در اون زمان مردم به جادوگری عقیده نداشتن و جادوگر ها را بسیار بد می دیدن دیر نگذشته بود که از هر سو ای سر و صدا بلند شد که دخترک باید کشته شوه او را از شار بیرون بردن و نزدیک بود که او را به یک پایه بسته کنن اما در امی اصنا یازده قوی وحشی در پالویش آمدن مردم ترسیدن، علیزا خوده میان اونا انداخت و یازده پیرانه که ساخته بود از چنگ مردم گرفته بالای قوه انداخت برادرهای عزیزش استوار در پالوی او استاد شدن علیزا صدا کرد با پادشا بگوین که من آل گبزدم میتنم و پادشا که آمد علیزا داستان خاموشی دور و درازش را بر پادشا بیان کرد مردم برش دعا کردن و پادشا محفل و دعوت مفصل را به خاطر او و یازده شهزاده که دیگر مجبور شدن نبودن ترتیب داد داستان بسیار خوبی بود بله واقعا ما شما میتونیم از این داستان چیزای خوب یاد بگیریم بله و چیز خوبی است که ما نباید به جادوگری و تاویز روی بگیریم رم لندازی و اینا ما باید به خداوند ما به کلام از او باید اعتماد بکنیم برزی که کلام خداوند به مراتب قویتر و پربارتر است نسبت به جادوگری و تاویز ای گپا راست میگین امیالا به یاد ما آمد از کلام خداوند گفته این به یاد ما آمد که دا کتاب اشیاء نبی دا فصل 44 دا آیت 25 خداوند میگه من کسی هستم که دروغ جادوگر ها را برملا می سازم و خلاف پیشگوی رمالان عمل می کنم دیگه همیشه ما باید متوجه باشیم که خداوند وجود داره که ما می تانیم به درگاه از او دعا کنیم چرا باید بریم به طرف جادو و جادوگری و تاویز و گپا ما باید همه مشکلات خدا به خداوند بسپاریم از او خواهش کنیم از خدای بزرگ بخواییم که او ما را کمک کنه اگر ما واقعا به خدا متقد استیم باید به خداوند خود بسپاریم و به کلام از او و متابع کلام از او باید عمل بکنیم برزی که خداوند نمی خواهی که ما جادوگری کنیم و یا پیش فالبین بریم برزی که در کلام خداوند می خوانیم که در ارمیا میگه که شما نباید به کلام فالبین ها و جادوگر ها گوش بتین منو میشه که خداوند از جادوگری نفرت داره وقتی که ما میخواییم که برای خداوند زندگی کنیم نباید ما خلاف ارادی او عمل بکنیم و نباید که ما پیش جادوگرا بریم و از طریق جادو و گپا زندگی خود را بیتر بسازیم بیتر ایست که ما متابع کلام خداوند و برای خداوند باید زندگی بکنیم موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی سرود بسیار خوبی بود من شنیدنی سرود واقعا برکت گرفتم بله واقعا که سرود بسیار خوبی بود دوست های ازیز ما نیز از شنیدنی ازی سرود اتمن برکت گرفتن خب آقای شاید فکر می کنم که آل نوبت نشر مطلب برنامه هست بله ماروری جان شما کاملا دقیق می گین مطلب معلوماتی نوبت ما بسیار جالب هست و عنوانش هست چیگونه از تشکیل سنگ گرده پیشگیری کنیم بله بسیار خوب پس بفرمایین که با شنانده های خود یک جای بشنویم ماروری جان محققان تحکیت می کنن خوردن میوه و سبزی بیشتر و کاهش میزان مصرف گوشت و نمک در پیشگیری از تشکیل سنگ گرده تأثیر قابل توجهی داره بله متخصصان توصیح می کنن که با پیروی کدن از یک ریجم غذایی مناسب و سالم می توان از تشکیل سنگ گرده جلو گیری کد سنگ گرده با مشکلات چون افزایش فشار خون، دیابت یا مرض شکر، بالارفتن وزن و با سائر فاکتور های خطر افزا بر قلب توام هست محققان تحکیت دارن که هرچی ریجم غذایی مناسبتر و مساحتر داشته باشین بیدون در نظر گرفتن سن، جنس و سایس بدنتان احتمال تشکیل سنگ در گردهایتان تا 45 فیصد کاهش میابه کلبته ارقام بلند را نشان میته بله در این پوژایش یا تحقیق نزدیک با 250 هزار نفر در 3 تحقیق مختلف تحت متعالق قرار گرفتن محققان میگن کاهش احتمال تشکیل سنگ گرده بسن، سایس، مسرف معایات و سائر فاکتور ها بستگی نداره اما دیواز، مسرف میواها و سبزیات بیشتر، مغز باب، لبنیات که چربیشان کم باشه، غلاط سبازدار و مسرف نمک کمتر و گوشت های قرمز یا سرخی خالص و نوشیدنی های قندی کمتر با عنوان یک رژیم غذایی مناسب راه معاثر بر پیشگیری از تشکیل سنگ گرده هست واقعا که مطلب بسیار مفید و جالب بود بله و آموزنده هم است و ما باید کشوش بکنیم که همیشه باید میوا زیاد بخوریم، سبزیات زیاد بخوریم و از خوردن نمک زیاد و گوشت زیاد باید جلوگیری بکنیم برزی که خوردن زیاد گوشت خصوصا گوشت سرخی نه تنها برای صحت ما مفید نیست بلکه معذر است اتنا باعث تشکیل سنگ در گرده میشه بلکه باعث سرطان هم میشه راست میگین، ما باید همیشه در غذای روزانه خود از سبزیات، ترکاریباب و میواجات زیادتر استفاده کنیم بله و کشوش کنیم که مایات هم زیادتر بخوریم بله و همیشه باید داشته باشیم که سبزیات هم صحیه است و هم برای بدن ما مفید است تا به گوشت و سائر چیزهایی که باعث امراض میشه یقینن شنانده های نهایت ازیز و ارجومند، شما برنامه از هر گل برگرم میشنبین اگه شما متلب یا شیر یا فقاهی یا خاطره و یا موضوع جالب دارین یا میخواین که شهادت تان از طریق برنامه نشه شده، لطفا متالب تان بر ما از طریق پوست روان کنین آدرست پوستی ما رادیو صدای زندگی، صندوق پوستی 702 جی بی او لاهر پاکستان بله، و اگه با ایمیل دسترسی دارین، متالب تان رو میتونین از طریق ایمیل برمو بفرستین توجه کنین با ایمیل آدرست ما www.afghanradio.org بله، همچنان شما میتونین که از طریق تیلفون همراه ما با تماس شدین او متلب یا شهادت و شیر تان از طریق تیلفون برما بگوین و ما او را در برنامه خود میگن جانیم توجه کنین با نمبر تیلفون ما بله، وقتی برما زنگ میزنین بگوین که متلب دارم به برنامه از هر گل برگی بله، برنامه شما شنانده های گرامی میتونین که از سی طریق همراه ما با تماس شدین هم از طریق پوست و نامه، هم از طریق ایمیل و هم از طریق تیلفون بله، خب دوست های گرامی در برنامه این حوبت ما باز هم فریبا جان در استادیو همراه خود داریم خب فریبا جان، یک بار دیگه به برنامه از هر گل برگی خوش آمدین تشکر شاهی جان خب توریک شنانده های گرامی ما بایاد دارن از چند باید سو ما از فریبا جان خواستیم در مورد شخصیت های کتاب که و او زن نامیده شود بر ما معلومات بتن خب فریبا جان، در برنامه قبلی شما در باره بیوزن که اهل صرفه بود و زن بایمانی بود گبزدین و بر ما معلومات دادین در این برنامه در مورد کدام شخصیت از این کتاب بر ما گب میزنین تشکر شاهی جان، ما میخوایم که اول تر از همه سلامه خود خدمتی تمام شنانده های عزیز ما تقدیم کنم بسیار خوب در این برنامه ما در مورد یک زن دگه که بنامه زن شونمی یاد میشه صحبت می کنیم که داستان از این زن در دوم پاچهان فصل چارم از آیه 8 تا 22 میخانیم بسیار خوب این زن، چیره این زن که در کلام خدا میبینیم ای طور است که این زن بسیار سروعتمن است و با شوار خود زندگی میکنند مگرم این زن و شوار ایچ اولاد ندارند در اینجا میخواییم در مورد علیشه نبی صحبت کنیم که خادم علیه نبی بود با وقت که علیه نبی میره، علیه نبی تمام قدرت خدا بر علیشه نبی میده و علیشه قوم اسرائیل خدمت میکنند علیشه نبی به شاره شنم می آیا و به این خاطر میبینیم که در این داستان این زن نامش برده نمیشه و فقط میگه زن شنمی، یعنی زن که از شاره شنم بوده و این می آیا و در اینجا خدمت میکنند و این زن چون بسیار سروعتمن بود ولی زن با خدا بود میخواست که هر رقم شبه خادم خدا را خدمت کنند و به این خاطر او علیشه نبی را دوت میکنند برای غذا و علیشه نبی دوتش را قبول میکنند و می آیا در خانه از ایا غذا میکنند و روز دیگر زن شنمی برای شوور خود یک پیشنات میده میگه بیا که در بالا خانه جور کنیم در سر جایی که داشتند دیوارای وقت بسیار بردار بود مثل قلعه بود و در سر از اون میتونستند دگه خانه آباد کنند و به خاطر که این مردم بسیار پیسدار بودند یکی از این خانه های بسیار خوبه داشتند و یا تصمیم میکرند که در بالا خانه یک اتاق برای علیشه نبی جور کنند که هر وقت که گذرش از شنم میشه می آیا در اونجا استراحت کنه شهر خود را تیر کنه نانان بخوره و بعد از اون پشت کار کنند شوبر شام قبول میکند و یک در بالا خانه یک اتاق برای علیشه نبی جور میکند و بدون از این که تخت خواه و این چیزا براش میمونند در اون وقت یعنی که این چقدر پولدار و پیسدار بودی زن تخت خواه یک میز یک دانه چوکی و یک چراغه که وقت می سختند برای از این میمونند که نه تنها شهر خود را تیر کند ولی اگه کار داره بتانه کار خودم در این خانه انجام بتند خب وقتی که علیشه نبی میبینه این سخاوتمندی از این زنه این محبت و میمانوازی از این را میبینه برای خادم خود که جهیزی نام داشت برای از اون میگه برو از زنشون امی پرسان که دیوازی محبت و زحماتی که بمایی کشی برای تو چی بتیم وقتی که جهیزی از این زن پرسان میکنه این زن میگه ما به هیچ چیز ایتیاج ندارم واقعا که این زن به چیز ایتیاج نداشت ولی جهیزی یک چی یک همبودی را در زندگی از وا دیده بود و براقای خود یعنی برای علیشه نبی میگه که اینا فرزند ندارند پس مطابق دعای علیشه نبی خداوند برای شان یک فرزند میده بله شوارش هم سال خورده بوده بله شوار سال خورده و زنش جوان بود بمایی که با قدرت و چی پیش میبود ولی هر کار که میکد با شوار خود مشوره میکد یعنی ایتو نبود که باید که جوان بود هر کار سر بخود خودش کند ولی ایران میفهمید که خداوند زن و شوار ها یک تم ساخته و شوار سر خانواده هست خود یک روز امی وقت ها میشه که شوار عزیزن میره برای کار سر زمینه و امی بچگک خوده که شاید سی چار ساله بوده امرای خود میبره و دفتر این بچه سردرت میشه و تا وقت که پس خانه میایند این بچگک فوت میکند خوب این زن این بچگک را میگیره و راست در مبالا خانه میبره در جای علیشه نبی مندازه و خودش پایان میشه و برای نوکرهای خود میگه برین به شوارم خبر بتین که یک دانه اولاغ ها امرای یک خادم خود به من یک نوکر خود روان کنه که من میخوایم پشت علیشه نبی برم خوب وقته که این نوکر میایم امرای اولاغ زنشون امی میره پشت علیشه نبی من میخوایم که این برکت را از دست بدم بمونخواده میگه که بچه مرده بود میخوایم که تو کمک کنی خوب علیشه نبی برای نوکر خود میگه برای جایزی میگه که برو آسار بگی و برو در خانه از زن برو و سر از بچگک بان که شفا پیدا کنه پس زنده شو وقته که زن میبینه برای علیشه نبی میگه نی تا که خودت نری تا که خودت در اونجه نباشی من تنها نمیرم ولی جایزی پیش از پی شرکت میکنه و خدا به خانه زنشون امی میرسن و چیز را که علیشه نبی گفته بود میکنه ولی بچگک زنده نمیشه خوب علیشه نبی وقته که میبینه که این زن پایش گرفته و میگه که باید تو بری امرای شرکت میکنه و میای و دمی بالا خانه بچگک شفا میده یعنی زنده میصازه یک موجزه ایست که در زندگی عزیزان میشه یک موجزه ای بود که تولد شد و موجزه دومی بود که دوباره زنده میکنه بله تولد تازه یافت دوباره زنده شد و ای تمام وفاداری از او را به خداوند نشان میده نشان میده که ای زن چقدر باییمان بود بایی که پولدار بود پول خدا سرف چیزای بیوده نکند بلکه او را در رای خداوند برای خادمین خداوند استفاده کرد تا خداوند از او طریق را برکت بده زن شنمی زن عادی نبود زن بود که ذهن بسیار خوب داشت و ابتکار بسیار خوب داشت و میفامید که از برکات یا سروت که خداوند برش داده بود چطور در زندگی استفاده کنه و او با این سروت خود باعث برکات اطرافیان خود میشد و بدگا کمک میکد و به این خاطر میبینیم که در لقا خداوند میگه که هر کس که با اعتماد به خدا ببخشه خداوند هم دوباره برش پس میده یعنی بدهه تا به شما داده شده عیسای مسیر چند بار تکرار کده که بدهه تا به شما داده شده امو برکات را که خدا به ما میته ما میتانیم او را پس در رای خداوند استفاده کنیم بله و امی بود که ای زن از برکات خداوندی مستفید شده بود چون او در رای خدا امو سروت زندگی و مال و همه چیز خوده سرف میکد بنان او پر از برکات خداوند شده بود بله بله و همه تا در عهد جدید یکی از داستان های بسیار مقبوله مهمان نوازی را میبینیم که داستان الیازر و مرتاب و مریم است بله میبینیم که خانی ازیا همیشه بروی مهمانا باس بود و با خوشی از مهمانا پذیرایی میکد و میبینیم که چطور ایسای مسیح الیازر را زندگید تقریبا بسیار داستان شبیه داستان شنمی است که خدا را شکر و همه تا کلام خدا میگه وقتی شما مهمان نوازی میکنین شما نمیفمین که شاید از فرشتای خداون پذیرایی میکنین بله پس دسترخانتان، خانیتان، دروازیتان همیشه بر روی مهمان باز باشن بسیار زیاد تشکر فریبا جان که ستیدیو آمدین و امیدوارستم که باز هم به ستیدیو بیاین و در مورد یکی از شخصتی های دیگه ای کتاب بر ما و شنانده های گرامی ما معلومات بدین بهتمند چرا نه شاید جان، ما همیشه در خدمت شما هستیم آه، تشکر خب شنانده های گرامی، اگر شما میخواین که کتاب که نام از او است و او زن نامی داشته باشین لطفاً همرای ما بتماشواین، ما یک جلد او را بر شما روان میکنیم خب شناندگان عزیز، ای بود برنامه ای نوبت ما که تقدیم شما عزیزا شد تا تقدیم برنامه آینده تمام شما عزیزا را به خداوند ما ایسای مسیمی سپاریم