Angel of Light

  30 minutes

  10 November 2016

Download

Programme Script / Lyrics

 Transcribed by AI

PYM JBZ برنامه دیگه سلام تقدیم می کنیم امیدوارم تمنیات نیک دستاندار کارای برنامه از هر گل برگره پذیراشوییم آرزو می بریم سلام های مهرفضای ما که انکاس از محبت خالصانی ماست گرمایی باشه بر لحظه های شما امیدوارم لحظات را که با برنامه تان هستین با خوشی و مسرت تمام آمخته باشه خب آقای شاهد بیاین پای معرفی این نوبت برنامه از هر گل برگره بشینیم و دریچه برنامه این نوبت خود را بگشاهیم تا لحظه های شاد آفرین برای شنانده های ما باشه خب شنانده های گرامی برنامه این نوبت از هر گل برگره با این مطالب زیند بخشیده این فرشته نور داستان کوتا مطلب معلوماتی سخن چند از مهمان برنامه و موسیقی موسیقی همه چیز به خیر ماست زمین ما نسبت به زمین های دگه آصل خیستر است خداوند اطمن از ما رازی است میدانی به خاطری که در این مورد یقین پیدا کنم درا کوتی جان ما به یک گدا خیرات دادم زن او با قر و غزب گفت کوتی کارت دادی؟ مگر چیز دگه نبود که او را بر از او بدی؟ عبدل گفت گرچی ای یک اصراف بود اما خواستم خاطرم جم شوا که آصلات زمین از دست نره دگه ای که از عمل نیک همیشه ثواب زیاد آصل میشه زن با نقفق زیاد گفت اگر تو واقعا میخوایی یک عمل نیک انجام بدی باید بام خانه ما را ترمیم کنی برای ای که از هر طرف چکک میکنه تیرای چد کونه شده و همش فرسوده است و کاگل بام کاملا از بین رفته از دفعه آخره که باما کاغل کده بودی پنیم سال تیر شده عبدل با اصاب خرابی زیاد گفت چی؟ باما تیار کنم؟ او زن این قفقه بست کو من کارای مهمتر دارم که کنم تایی که ترمیم بام و با اصابانیت از خانه بیرون شد او شعب چشم یک دوز بخانه عبدل افتاد و کدوی کلانه که بطای او از طریق تاک در روی بام رسیده بود توجه او را به خود جلب کرد دوز با استگیه به بام بالا شد و انوز چند قدمه بسوی کدو بر نداشته بود که بام زیر پایش سراخ شد و بروی عبدل که خو بود افتید عبدل با حالت نیمه خو و نیمه بیدار از خو بیدار شد روشنی ماتوه دید که از طریق سراخ چد مالوم می شد و فشار وزن بدن دوزه ایساس کده با ترس و عشت فریاد زد که چی گبه هست چیز نمونده بود که از تمام قضیه خبردار شود اما دوز که شخص چالاک بود بیدون تلف کدن وقت با صدای مخصوص گفت ای شخص بزرگوار ما فرشته نور هستم و به ملاقات تو آمدیم عبدل با تحجب گفت چی؟ فرشته نور؟ خوش آمدی جناب آلی شما بسیار خوش آمدین فکر می کنم آمدین تا در مورد عمل نیک که امروز انجام دادم یعنی بخشیدن کرتیم بگدا مرا تحسین کنین دوز گفت آه بله اما راستشا بگویم ما تاال با او موضوع رسیدگی نکدیم بر از ای که وزیفه یک فرشته گزارش نویست کار جنجالی است و مشکل است که ما تمام وقایه را درج کتاب کنم عبدل گفت اما یقین دارم که شما ای طور یک عمل نیک بندرن نباید نادیده بگیرین فرشته جواب داد خب شاید بتانم چیز به عنوان یک عمل فوقل آده و با عرفای کلان بنویسم ولی ای کار مسرف میخوای با ده ازار افغانی اطمن کارت اجرا میشه عبدل آجزانه گفت ما یق پیسه ندارم لطفاً امی پنج ازار مرا قبول کنین فرشته دل و نادل موافقت کد و عبدل پنج ازار افغانی از زیر توشک کشیده به فرشته داد و باز هم تکرار کد که فرشته ای عمل خیر اون را فراموش نکنه فرشته جواب داد یقیناً بزرگوار ای عمل تو نتناد به هشت بلکه اتا دمی قریه شما هم نادیده نخواد ماند و بعد ازو از عبدل تقاظا کد تا دروازه را برش باز کنه که زودتر بیرون شوه چون بسیار کار داره عبدل یک لحظه تعجب کد که چرا فرشته از امو رای که آمده بود پس نرفت اما به زودی دروازه را با تعظیم زیاد باز کد و با تشریفات و احترام زیاد از فرشته خداحافظی کده دوباره خابید فردای آن عبدل با افتخار و خوشحالی زیاد قضیه را به امسایه خود تعریف کد امسایه با ناباوری و خنده گفت پنج ازار افغانی بسیار پیسه است اتمن تو خودیدی عبدل دست امسایه را گرفته او را به اتاق برد و سراخ چطه برش نشان داد امسایه چیخ زده گفت فرشته چی ضرورت داره که بام سراخ کنه و پایین بیایه وای ای را گفت و با اجلا به اولی دوید در اونجا چاپای پای بیشتر را دید که مسیرشان به طرف خانه عبدل بود سپس در آل که می خندید تا که شکسته را به عبدل نشان داده گفت او مرد ساده او شخص که دیشه با ملاقات تو آمد فرشته نبود بلکه دست بود که بام زیر پایش سراخ شد و به داخل خانه افتید زن عبدل که بسیار اصابانی شده بود گفت خوب شد که دست وقت داد به عوضی که وقت تا صرف خودیدن در مورد سروعتای آینده کنی باید وظیفه تا انجام می دادی و باما کاغل می کدی ازی که به داشته خود قناعت نکدی و هرس و تم زیاد داشتی خواستی خدا را نیز فریب بدی به عوض او چیز را هم که داشتی از دست دادی موسیقی داستان بسیار جالب و آموزنده بود بله واقعا آدم می تانه از ای درس بسیار خوب بیاموزه بله و بزرگترین درس که ما از ای یاد می گیریم ای از که وقت ما یک کار نکرانجام می تیم ای را به خاطر از این نکنیم که منتظر پاداش از او باشیم و اما تر ما هیچ وقت مغرور نشیم در چیز که داریم بله و اما تر اگر چیز را برای کسی می تیم ای تر کوشش کنیم که ای دست ما از ای دست ما خبر نشه بله مرور جان وقتی که شما ای داستان را می خواندین اما قصه فریسی و جزیگیر که هر دوی از او برای عبادت به کنیسه رفته بودند دعا می کنند به یادم آمد آهان اما قصه ای را شما می گین که در کتاب لقا یعنی در انجیل لقا آمده در فصل عشق دومش بله بله خب میشه که شما ای را بخوانید برای ما ولی ها چرا نیم دو نفر به خانه خدا رفتند تا دعا کنند یکی فریسی مغرور و خودپسند بود و دیگره مامور باج و خراج فریسی خودپسند کنار استاد و با خود چونین دعا کرد ای خدا ترا شکر می کنم که من مانند سایر مردم خصوصا مانند این باجگیر گناهکار نیستم نه دزدی می کنم نه به کسی ظلم می کنم و نه مرتقب زنا می شوم در هفته ای دو بار روزه می گیرم و از هرچی که به دست می آورم یک دهم را در راه تو می دهم اما آن باجگیر گناهکار در فاصله دور استاد و به انگام دعا حتی جرات نکد از خجالت سر خود را بلند کند بلکه با اندوه به سینه خود زده گفت خدایا بر من گناهکار رحم فرما به شما می گویم که این مرد گناهکار بخشیده شد و به خانه خدا رفت اما آن فریسی خود پسند از بخشش و رحمت خدا محروم ماند زیرا که خود را بزرگ جلوه دهد پست خواد شد و هر کی خود را فروتند سازد سر بلند خواد گردید بله واقعا ما کشوش کنیم که شکست نفس باشیم و مغروم نباشیم و وقتی کار ای اعمال نیک را انجام می دهیم به خاطر از این انجام ندهدیم که به حساب اون را در پیشگاه خدا قرار بدم که اینه به خاطر این کار تو من را باید بخشید بله و مردم بفهمند اما فریسی ها همیشه کار را که انجام می دادند در مظهر عام انجام می دادند که مردم خوب بگویشند و عیسای مسیح برمون می گه که وقتی که شما یک کار نیک انجام می دهید و یک سیر برای کسی می دهید دست چپتان از دست راستان باید خبر نشد و این یک بزرگترین درس است که ما باید از اون یاد بگیریم از زمین بر جان پاک شافری دیدند و ما شاد یقینی خواست مسیح از زمین بر جان پاک شافری دیدند و ما شاد یقینی از زمین بر جان پاک شافری از زمین بر جان پاک شافری ای آسمان بکشای و در آرائش نوده دیگر اهد خدایی شاد بسه و دیدند و ما را شاد یقینی خواست مسیح ما از زمین بر جان پاک شافری دیدند و ما شاد یقینی دیدند و ما شاد یقینی تبدیل و کردین خانه را هفروخت و این کاشانه را پرسخت و آن پیمانه را دیدند و ما را شاد یقینی پرسخت مسیح ما از زمین بر جان پاک شافری دیدند و ما شاد یقینی دیدند و ما شاد یقینی دادت صلاح از کرم مدوم شدند و غم آزادیت را زد رقم دیدند و ما را شاد یقینی دیدند و ما را شاد یقینی دیدند و ما را شاد یقینی دیدند و ما را شاد یقینی دیدند و ما را شاد یقینی دیدند و ما را شاد یقینی دیدند و ما را شاد یقینی آمین دیدند و ما را شاد یقینی دیدند و ما را شاد یقینی دیدند و ما را شاد یقینی دیدند و ما را شاد یقینی دیدند و ما را شاد یقینی دیدند و ما را شاد یقینی دیدند و ما را شاد یقینی دیدند و ما را شاد یقینی دیدند و ما را شاد یقینی دیدند و ما را شاد یقینی دیدند و ما را شاد یقینی دیدند و ما را شاد یقینی دیدند و ما را شاد یقینی دیدند و ما را شاد یقینی دیدند و ما را شاد یقینی دیدند و ما را شاد یقینی دیدند و ما را شاد یقینی دیدند و ما را شاد یقینی دیدند و ما را شاد یقینی دیدند و ما را شاد یقینی دیدند و ما را شاد یقینی