Someone is Watching

  30 minutes

  20 October 2016

What if the one pair of eyes you can’t escape is the one you forget to see? We follow a desperate father who sneaks out under cover of darkness to steal wheat, taking his daughter along as a lookout, only to be stopped again and again by her warning that someone is watching. Each time he searches, he finds no person—until the child reveals the truth: God sees every act, even those done in secret. Through their exchange, we reflect on honesty, the weight of conscience, and how true wisdom begins with a reverence that keeps us from wrongdoing, no matter how small it may seem.

Download

Programme Script / Lyrics

 Transcribed by AI

PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ مطلب معلوماتی سخن چند از مهمان برنامه و موسیقی زمان شخص خواست که در مظری امسایش دزدانه رفته و کم گندم بدزده امروی خود گفت هگه از هر کرد گندم کم کم گندم بگیرم کسی متوجه نمیشه ولی اگه همین آنها را جمع کنم بر ما یک خرمن خوب از گندم خواد شد او بر شب انتظار کشید که ماتو نباشه و کاملا تاریک باشه زمان که پارچه کلان عبر روی ماتو پوشانده بود او با آرامی کته دختر کلانش بیرون شد با استگی در گوش دخترش گفت دخترم تو در بیرون متوجه باش که اگه کسی آمد مرا خبر کو مرد دزدانه با درو کردن گندم آغاز کد ولی هنوز کارش را شروع نکده بود که دخترش او را صدا کده و گفت پدر کسی تو را می‌بینه پدرش چار اطراف خود را دید اما کسی را نیافد سپس گندم‌های دوزدی شده را جم کده و با کرد دومی رفت دخترک باز فریاد زد پدر کسی تو را می‌بینه پدرش استاد شد و باز چار اطراف خود را دوباره به دقیقت مشاهده کد اما باز هم کسی را ندید گندم‌ها را دسته کد و با کرد سی و می‌رفت هنوز لحظه نکده شده بود که دخترش باز فریاد کنان گفت پدر کسی تو را می‌بینه پدرش دوباره قطع کردن خوشای گندم توقف داده به گوشه و کنار خود به دقیقت تمام سیل کد اما هیچ کسی را نیافد بنان گندم‌ها را جم کده به آرامی وارد آخرین کرد شد دخترک دوباره فریاد زد پدر تو را کسی می‌بینه پدرش درو کدن توقف داده با چار اطراف دید باز هم کسی را نیافد با خشم از دخترش پرسید چرا تو من را به راست مندازی و امی گفتم اینی که کسی تو را می‌بینه من همه جایت دیدم اما کسی نبود دخترش با خود گفت پدر کسی دباله است که تو را و همه ما را هر لحظه می‌بینه و از تمام اعمال ما آگست و او خداوند است موسیقی واقعا داستان جالب و آموزنده بود بله واقعا که یک داستان بسیار فوقلاده بود بله و مرور جان جالب است بر ما در این داستان که بر اولین دفعه در این داستان می‌بینیم که یک پدر بیوزی که دختره خوده یا طفله خوده یا پسره خوده به گراه نیک ره نمایی کنه او را به گراه که خودش دورهای غلط روان است او را هم به اون طرف تشویق می‌کنه و ره نمایی می‌کنه بله و چقدر خوب که دختره خودش متوجه اعمال بد پدرش می‌شه و او را آگاه می‌سازه که این کار را نکنه و باید جوزی که از پدر خود کرده از نگاه سن خرد است ولی حقلش همون قدر است که ترس خداوند در قلب خود داره بله این داستان بر ما خاطر نشان می‌کنه خدا ترسی شروع حکمت است اگر ما واقعا ترس خداوند در قلب خود داره در فکر خود در ذهن خود داشته باشیم ما شروع حکمت است شروع دانش ایچ وقت کار غلط انجام نمی کنیم ایچ وقت چیزای نادرست انجام نمی کنیم و برای غلط روان نمی شیم بله و خود خدا ترسی نه به شکل بسیار افراتیش بلکه خود خدا ترسی که ما را به خداوند نزدیک می‌سازه بله اشق و محبت خداوند را به قلب ما جاری می‌سازه ای باید از این می‌شد که ما را به خداوند نزدیک بسازه و از اعمال شیطانی از وساسه شیطان ما را بدور نگاه می‌کنه بله ما و شما وقت در داستان خواندیم ای مرد فکر می‌کند که ما باید یک ذره گندم دوزی کنم و بگیرم و یعنی غنی شوم و تبرتر شوم و بیتر شوم و زندگیم اما باز ما و شما مثل که شما پیشتر گفتیم ما و شما در امثال سلیمان نبی می‌خانیم که می‌گه بیتر از انسان فقیر باشه و با صداقت زندگی کنه تا ای که از رای نادرست سروتمند شوه بله و ای بیشتر مزید و لذت داره که خود ما از کف دست خود از بازی خود از اولی کف دست خود چیز پیدا کنیم پیسه پیدا بکنیم زرویات خود پیدا بکنیم تا ای که از رای غلط و دوزدی و او هم پیش خود شرمنده باشیم هم پیش خداوند و هم پیش ویجدان خود بله پیش مردم هم شنان اتا پیش اولاد خود آدم شرمنده می‌باشه که من ای چیزهای خوبه پیدا کردیم ولی با دوزدی نمی تانم با جورت بر اولاد خود بگویم یا بر خانم خود یا بر فامیل خود بگویم که من ای را دوزی کردیم از رای رشوت گرفتیم یا از رای کدام غلط دیگه پیدا کردیم ولی چقدر لذت بخش از وقتی که ما چیزی را پیدا می‌کنیم می‌اریم با خوشی با جبین و باز پیش روی اولاد خود پیش روی فامیل خود پیش روی زن خود در روید سرخان می‌مانیم و میگم که امروز ما کار کردیم و اینی چیزی را ما پیدا کردیم گرچه نان چای باشه تا که از رای نادرست برست بیاریم آمال نادرست می‌گیرند اولادهای مو خیلی خیلی بد و خراب هست و ما باید براز آنها سرمشک باشیم برشان یاد بدیم که چطور پاک و صداقت زندگی کنند و چطور می‌تونن که با خداونت زندگی کنیم در هر جای که باشیم باید با خداونت زندگی کنیم و خداونت آزر حضور در زندگی خود پسیریم بله موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی