George and the Cherry Tree

  30 minutes

  27 October 2016

Download

Programme Script / Lyrics

 Transcribed by AI

PYM JBZ شنانده های گرامی و بهشبه های برنامه از هر گل برگه آرزو می بریم سلام های آمخته با سمیمیت ما را علیک فرمائین آرزو مندیم تمانیات نیک ما را بپذیرین اینک روزنه برنامه اینوبت خود با آرزوی ای که با خانواده هایتان خوش و آسو در خاطر باشین میگوشاییم و در حاله که حضور هر یکی تانه به برنامه حاضر خیر مقدم میگیم فراورده های برنامه از هر گل برگه را به معرفی می نیشینیم بله برنامه اینوبت را با این مطالب زیند بسته ایم جورج و درخت آلوبالو داستان کتا سخن چند از مهمان برنامه شیر و موسیقی موسیقی زمانه که جورج واشنطن پسر کوچک بود او در یک کشتزار در ولایت ویرژینیا زندگی میکد پدرش بر او عصب سواری را یاد داد و عادت داشت که جورج با خود به مزرع ببره تا زمانه که او بزرگ شوه آموخته باشه که چطور از مزرع گله ها و عصب ها مراقبت کنه پدر جورج واشنطن در باغش درخت های میودار خوبه مثل سیب، ناک، شفتالو، آلو و آلوبالو را غرز کده بود یک بار برش از او سویه بر یک درخت مخصوص و قشنگ آلوبالو را روان کدن که آقای واشنطن او را در کنار باغ غرز کد او بره همدی کانایش گفت که از او درخت بادقت خاص نگاداری کنن که نشکنه ویا به او آصیب نرسه ای درخت خوب روید و در فصل باهار از شگوفهای زیبای سفید پوشیده شد آقای واشنطن خوش بود که بزودی از درخت کوچکش آلوبالو جم خواد کد ده ای زمان جورج یک تبر تیز و پردرخشش نوه بدستا ورد او شوق زدم میخواست تبر نوه خود را آزمایش کنه و ای سو او سرفت شاخچای درخت را قطع میکد تبر را به هر چیز چوبی میزد که بالاخره به انتهای باغ رسید چون او فقط در فکر تبر تیز و نوه خود بود ناغان تبر به درخت آلوبالو خورد پوست درخت نرم بود و جورج یک دو زربه دگه زد درخت به بسیار آسانی قطع شد شام وقت واشنطن از بازرسی فارم خود برگشت اسپ خود را به طویله برد و بر دیدن درخت آلوبالو به باغ رفت وقت نحال آلوبالو را قطع شده دید بسیار ایران شد کی جرت کده تا درخت قطع کنه از هرکس پرسید اما هیچ کس در مورد چیز نگفت امو لحظه جورج از اونجا تیر می شد پدرش با آواز خشمگین او را صدا کد جورج تو می فامی کی درخت آلوبالو را بریدن؟ ای سوال بسیار مشکل بود جورج بر لحظه گیت شد اما به زودی به حال آمده و گفت پدر من دروغ گفتن نمی تانم من درخت امرای تبرم قطع کدم آقای واشنطن به طرف جورج نگاه کد رنگ جورج سفید پریده بود اما مستقیمن به چشمای پدرش می دید آقای واشنطن با صدای محکم گفت پسر داخل خانه برو جورج به کتاب خانه رفت و منتظر آمدن پدرش بود او بسیار خفه بود و از عملش بسیار شرمیده بود او می فامید بیفکری کده و احمق شده بود و پدرش حق داشت سر او قار شوه به زودی آقای واشنطن به خانه برگشت و گفت جورج ایجه بیا جورج نزده پدرش رفت آقای واشنطن با دقت تمام طرفش سل کد و برش گفت پسر بگو چرا درخت قطع کدی جورج بالکنت زبان گفت من بازی می کدم و ایچ فکرم نبود پدرش گفت آل درخت خواد مرد و ما آلو بالو نخواد داشتیم اما بدتر از همه تو از گپای ما که برد گفت بودم که از مزرع و درختا مراقبت کن از او هم سرکشی کدی سر جورج خم شد و چیریش از خجالت و شرم سرخ شد به پدر خود گفت من متاسف استم پدر من را ببخش آقای واشنطن دست خدا بالای شانای بچهش ماند و گفت طرف من ببین من از قطع شدن درخت آلو بالو بسیار متاسف استم اما خوش استم ازی که تو دلیر و شجاه بودی که راست گفتی به من من چون این پسر را که مثل تو راست گو و شجاه باشه نسبت به ای که باغ پر از درختای آلو بالو داشته باشم ترجیه می توم هرگز ای را فراموش نکو همیشه راست گو و دلیر باش جورج واشنطن تا آخر زندگیش راستی و دلیری را که دکودکی یاد گرفته بود از دست نداد داستان بسیار چالب بود بله واقعا داستان خوب بود و واقعا برما آمازونده هم بود بر ازی که دیگه ما در مورد احمیت راستی و صداقت پای می بریم باوجود ازی که پدر جورج واشنطن از اونا خواسته بود که کسی درختا غرز نگیره اما از روی تصادف بخاطر ازی که جورج واشنطن می خواست تبر خود امتحان بکنه و از روی تصادف درخت آلو بالو قطع شد و بدون ازی که منکر شد و پد کنه با شجاعت و دلری تمام برای پدر خود گفت که بله پدر جورج درخت از پیش من قطع شد باید که پدرش قار شد بر ازی که درخت دوست داشتنی از او قطع شد بر ازی که برای کل گفته بود که شما باید ازی درخت غمخوری کنین ولی جورج واشنطن او را قطع کرد با او هم پدر جورج واشنطن از پسر خود راضی بود به خاطر چی راضی بود؟ به خاطر ازی که او راستی حقیقت را گفت که پدر واقعا از پیش من قطع شده او مثل دیگه اطفال، مثل اطفال ما شما که یک عمل را انجام می کنند پت می کنند و خوشبختانه که جورج واشنطن گرچی دو وقت خود بود، تفل بود ولی با آن هم راستی خود را گفت بله و پدرش خوش شد و گفت من اگر تمام باغ از درخت آلو بالو پرمی بود من ترجیه می کنم ایره که تو راست بگویی و واقعا او بچگک راست گویی بود و امیدوار هستیم که ما هم بتانیم خود ما همیشه راست گویی باشیم و اولاد خدا همچنان تعلیم بتیم که همیشه راست بگویی، یعنی هیچوقت دروغ نگاهیم چون دروغ از خداون نیست، خداون دوست نداره که دروغ بشنه و ما دروغ بگوییم برای یکی دیگه و به خداون و دروغ همیشه از طرف شیطان هست و کار عمل درست نیست بنابراین ما باید کشیش کنیم که همیشه صادق باشیم، راست باشیم تا اولاد ما، فرزند ما همچنان اونا صداقت و راستی را یاد بگیرن بله، من میخوایم که از امثال سلیمان نبی یک آیت برتان بخوانم که میگه پسرم اگر حکمت در دل تو باشه دل من شاد خواد شد و انگامی که دهانت براستی سخن بگویه وجود من به وجد خواد آمده وقتی که ما ببینیم که اطفال ما راستی میگه در راه صداقت روانست واقعا ما بسیار خوش میشیم بسیار لذت میبریم برزی که خوش میشیم که طفل ما یا اولاد ما در رای راست روانست حقیقت در کرده و به وحدانیت خداون پی برده برازی که راستی و صداقت از جانب خداونده بله و خداوند دوست داره که ما همیشه هر کاری را که میکنیم در موردش راست بگوییم بله و به این شکل در امثال سیلیمان میخانیم که میگه فرزند راست کار و دانا باش تا باعث خوشی و خوشنودی پدر و مادرت چوی بله وقتی که اولاد ما یا فرزند ما همیشه راست بگویه صادق باشه ای بر ما واقعا بسیار لذت بخش است و خداوند هم خوشنود میشه بله موسیقی جناد بر تو پدر به بیرون قدس جناد ای خداوند به روح پاکت جناد بر تو پدر به بیرون قدس جناد بر تو جناد بر تو پدر هلیلویان روح و قدس تازه کن روحم با قدرتت روح و قدس زندگیم را تبدیل نما روح و قدس جاری کن مهر منجیم را روح و قدس تقریم کن با کلامت جناد بر تو پدر به بیرون قدس جناد ای خداوند به روح پاکت جناد بر تو پدر به بیرون قدس جناد بر تو جناد بر تو پدر هلیلویان هلیلویان ای خداوند نمزکن قلبم را با روح تو علی پدر تقدیس کن افکارم را هلیلویان هلیلویان هلیلویان هلیلویان هلیلویان هلیلویان هلیلویان هلیلویان هلیلویان هلیلویان هلیلویان هلیلویان هلیلویان هلیلویان هلیلویان هلیلویان هلیلویان هلیلویان هلیلویان هلیلویان هلیلویان هلیلویان هلیلویان هلیلویان هلیلویان هلیلویان هلیلویان هلیلویان هلیلویان هلیلویان هلیلویان هلیلویان هلیلویان هلیلویان هلیلویان هلیلویان هلیلویان