29 minutes
28 May 2018
Was Jesus an ordinary human being? Was he the son of God? Was he had both human and divine character? Was he a Super Man? Satan tempted him. He was baptized. He ate, drink, tired, and slept. So who was he?
Transcribed by AI
رادیو صدای زندگی شنونده های عزیز سلام شما آواز ما را از رادیو صدای زندگی می شنوید که هر روز صبح روی موج کتاه 31 میتر بند پخش می گردد. شنونده های گرامی، حال شما را دعوت میکنم به شنیدن برنامه امروز. والدین ایسا همه ساله برای ایده فسه به ارشلین می رفتند. وقت او به 12 سالگی رسید، آنها مثل همیشه برای آن اید به آنجا رفتند. وقت اعام اید به پایان رسید و آنها آزم شهر خود شدند، ایسا جوان در ارشلین ماند ولی والدینش این را نمی دانستند. و به گمان این که او در بین کاروان است، یک روز تمام به سفر ادامه دادند و آنوقت در میان دوستان و خیشان خود به جستجوه او پرداختند. چون او را پیدان نکردند، ناچار به ارشلین برگشتند تا به دنبال او بگردند. بعد سه روز او را در خانه خدا پیدا کردند، در حال که در میان معلمان نشسته بود و به آنان گوش می داد و از اشان سوال می کرد. همه ای شنواندگان از حوش او و از جوابهایی که می داد در حیرت بودند. والدین ایسا از دیدن او تعجب کردند و مادرش به او گفت. او گفت، برای چی دنبال من می گشتید؟ مگر نمی دانستید که من وظیفه دارم در خانه پدرم باشم؟ اما آنان نفهمیدن که مقصد او چیست. ایسا با اشان به ناصره بازگشت و تابع آنان بود. مادرش همه این چیزها را در دل خود نگاه می داشت. ایسا در حکمت و قامت رشت می کرد و به پسند خدا و مردم بود. میروز جان به صحبت امروز خوش آمدین. تشکر پیام سیب. من هم خوش هستم که در این برنامه امرای شما هستم. ما در صحبت گذشت در باری آیات 21 تا 40 فصل دوهم انجیل لوقا گب زدیم. حال شما آیات 41 تا 52 فصل دوهم انجیل لوقا را از متن انجیل شنیدین. بله پیام سیب. بیاین که با هم در باری این آیات گب بزنیم. بسیار خوب است. وقتی که من این قسمت را می خوانم همیشه دوران تفریت خودم به یاد می آمد. من که دوازده ساله بودم سنف پنج و یا شش مکتب بودم. در اون وقت از جنگ و ناامنی که حاله است هیچ خبر نبود. ما دو سی کلومتر راه را به پای مکتب می رفتیم و بعد از رخصتی پس خانه می آمدیم. والدین ما هم بخاطر امنیت ما تشویش نداشتن. اما وقتی که او زمانه را با حال مقایسه می کنم متوجیه می شم که چقدر شرایط فرق کده. بله پیام سیب بسیار شرایط فرق کده. والدین کوشش می کنند که یا خودشان اولادایشان با مکتب برسانند و یا اونا را به کسایی می سپارند که به سلامت مکتب برسند و پس بیند. با وجود ای هم تا بخیر پس آمدن اونا بخانه بسیار پریشان می باشند. والدین امروزی حق بجانب استند که در مورد امنیت اولادایشان پریشان باشند. چون اونا در بیرون از خانه و دور از والدین به خطرات مختلف اختطاف، بم، فیر، انتحاری و بی امنیتی روبرو هستند. کاملا درست است. شنوانده عزیز، تشکر که از ویب ساید ما دیدن نمودید. اگر شما معل دارید که از طریق تلیفون امراه ما به تماس شوید و سؤالات و پیشنادهایتان رو امراه ما شریک بسازید، لطفاً به شمار تلیفون 0014503051354 زنگ بزنید. داستان را که از انجیل مقدس لقا پیشتر شنیدیم، شرائط او زمانه که ایسای مسید طفل 12 ساله بود به ما خوب نشان داده شده. در او وقت خانواده ها کلان بودن یعنی شامل پدر و پدر کلان و خیش و قوم دیگه می شود. مریم و یوسف هم در ای قسم یک گروپ کلان که همه خیش و قوم بودن از جلیل به ارشلم سفر کده بودن. در وقت بازگشت در مورد ایسا بدقت توجه نکدن که امراه اونا از ارشلم در وقت سفر کدن همراه شده یا نه. مریم و یوسف فکر کنند که او در کدام قسمت در قافله حتما امراه کدام خیش و قوم است. ای موضوع در باری اونا بسیار چیز ها را به ما بیان می کند. اونا چون به حیث یک خانواده کلان شامل خیش و قوم زیاد بودن بالای یک دیگه اعتماد متقابل هم داشتند و بسیار به یک دیگه نزدیک بودند. اما وقتی که یوسف و مریم متوجه شدند که ایسا در کاروان نیست و پس به ارشلم به خاطر یافتنش رفتند چون اونا تنها پس به شهر برگشتند متوجه شدند که ای شهر چقدر کلان است. برعلا متوجه شدند بعضی کوچه ها و پس کوچه های باریک و تاریک ای ارشلم که پر از مردم بیگانه، ازکرا، تاجرا و مردم مختلف بود فهمیدن که هیچ کسی این کار را نمی کنه که در این طور یک شهر بچه 12 سالی خود را بر چند روز تنها بانه. اگه این کار را بکنه چقدر بره طفل خطرناک است. بله پنیان سیف دوستهای مهربان، سی روز پالیدن مریم و یوسف و ترس اونا به خاطر ایسا را وقتی که با جواب دادن آرام ایسا مقایسه می کنیم متوجه می شیم که با هم در تزاد قرار دارن. مریم با دیدن ایسا فوراً مثل اقصر والدین با احتراز و ملامت کدن ایسا به او احتراز کد. به حوض ای که مریم باید به ایسا می گفت من چطور این کار را امرای تو کدم که تو را در این شهر کلان تنها ماندم؟ به هر حقس او به ایسا گفت تو چرا این کار را با ما کردی؟ ایسا با او یه دیگه هیچ ملامتی نداشت اما باز هم ملامتی را قبول کرد و جواب معدوانه به مریم و یوسف داد. چی گفت پیغام صاحب؟ لقا به نقطه بسیار جالب این قسمت اشاره می کنه که ایسا چقدر برخورد کنترول شده و خداگاهی دباره خود داشت. این کنترول کدن و خداگاهی ایسا در شخصیت او واقعا فوقلاده و زندار است. مریم گفت من و پدرت با پریشانی زیاد دنبالتو می گشتیم. ایسا جواب داد. نخیر مگر نمی دانستید که من وظیفه دارم که در خانه پدرم باشم؟ بسیار جواب عالی پیغام صاحب داده. بله، شنویندهی عزیز. بعضی والدین امروزی وقتی که اولادهایشان کارهای فوقلاده می کنن اونا این کارهایشان را در یک کتابچه یاداشت می کنن و وقتن فوقتن با مراجع کدن به این یاداشت ها می تونن به خصوصیات طفلشان زیادتر متوجه شوند. اما مریم کارهای فوقلادهی را که در ایسا می دین در دل خود یاداشت می کند. ایسا کارهای فوقلاده خود را ادامه می داد تا وقتی که شمشیر را در دل مریم جای بده. منظورم به سلیب رفتن ایساست که مثل شمشیر در دل مریم کار کد. لوقا به طریقه ای که این داستان را بیان می کنه این چوکات سازی و هاشی پردازی زیاد در اطراف شروع این داستان امکان داره که خاننده احتیاطکار و یا ورخت ها را دل سرچ ساخته به اون صدمه برسانه. اما این هاشی پردازی ها بر خاننده کنچکا بسیار مفید است که می تونه بسیار خوب برمز و راز این داستان و شرایطی که در اون واقعی شده خوب متوجه شود. پیام سریب امیدوارم که ما هم از اون خاننده های کنچکاف باشیم که بسیار دنبال این باشیم که چطور رمز و رازی داستانه کشف کنیم. بله بگذارو تا بخندم چون لالت در بهاران روز و شب همزه عشقه مثل بسانه یاران بگذارو تا بخندم چون لالت در بهاران روز و شب همزه عشقه مثل بسانه یاران موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی با دیگران بگویم احمال این خوشی را فیض و جلال خدا با رحمتت به باهاران با رحمتت به باهاران بگذارو تا بخندم چون لالت در بهاران روز و شب همزه عشقه مثل بسانه یاران بگذارو تا بخندم چون لالت در بهاران روز و شب همزه عشقه مثل بسانه یاران موسیقی بگذاشتت فراسیان در دیده آب حسنات سوزوگ و داز قیامت موزده گناه کاران موزده گناه کاران بگذارو تا بخندم چون لالت در بهاران روز و شب همزه عشقه مثل بسانه یاران بگذارو تا بخندم چون لالت در بهاران روز و شب همزه عشقه مثل بسانه یاران در دیده آب حسنات سوزوگ و داز قیامت موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی دوست های مهربان اما لوقا کوشش کرده که در بعضی جای نوشته خود به اشخاصی هم اشاره کنه موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی دوست های مهربان تصویری که از ایسا لوقا بر ما کشیده در قلب این تصویر موجودیت ایسا در معبت بسیار مهم و پرمعناست پیش از این هم لوقا ما را به معبت برده بود مثلا در روی های ذکری ها ملاقات به شامون و هنه اما حال خود ایسا در معبت ابتکار عمله در دست خود کرفته و با معلمان شریعت داخل جرو بس شده بسیار جالب هست که انجیل هم با دعای حمد و سنای شاگردان در معبت به پایان میرسه اما در بین این آخاز که ایسا در معبت با معلمین شریعت داخل جرو بس هست و تا انجام که شاگردان مصروف حمد و سنا هستند معبت و شهری که او را احاطه کده بود موضوع بعض اختارهای شدید ایسا هم قرار گرفت بعد از این ایسا برای عملی شدن وعده های خود در باری معبت مخالفین خود را به چالش بکشه اگر اونا خودشان معبت را تخریب نکنن معبت خودش از بین خواد رفت وقتی که ما این داستان را با دعا بخانیم میتونیم به آسانی خود را با مریم و یوسف یکی بدانیم ای هم امکان داره که خود را با ایسا هم یکی بدانیم ایسا با وجود داشتن یک کمی آزادی بیان کدن نظر و فکر باز خود با مریم و یوسف پس به خانه برگشت و در اطاعت کامل از اونا زندگی کرد کاملا درست است آیا ما هم این کار را قدم میتونیم؟ ما هم شاید یکان چیزی مهم و یا دوست عزیز خود را گم کده باشیم امکان داره ما هم مثل مریم وقتی که ایسا را پیدا کنیم به ایوز محذرت و بخشش خواستن از او برحق او را ملامت کنیم به ایوز ای که تقاضا کنیم که او ما را ببخشه ما بخواییم که او را ببخشیم در ای شک وجود نداره کاری که مریم و یوسف کدن بسیاری ما و شما هم این کار را می کنیم مثل مریم و یوسف بدون ای که متوجه ایسا باشن و با او یک جای راه برن تا او را گم نکنن مصروف کاروبار خود شدن ما هم امکان داره اینقدر مصروف کاروبار زندگی خود شدیم که ایسا را فراموش کنیم نباید توقع داشته باشیم که ایسا باید حتمان ما را همراهی کنه وقتی که این کار را کدیم ما حضور او را در پالو خود احساس نمی کنیم در این صورت لازم است که بر یافتن او با دعا و خاندن کلام خدا تلاش کنیم تا وقتی که احساس نکنیم که او را یافتیم آرام نشینیم دعا، خاندن کلام خدا، مشارکت با ایمانداران و مراسم روحانی بما کمک میکنه تا او را دوباره پیدا کنیم به این خاطر لازم است که ایتمنان کامل داشته باشیم وقتی که او را دوباره یافتیم، او هرگز ما را سرزنش نمی کنه او مثل که مریم را ملامت نکد، ما و شما را هم هرگز ملامت نمی کنه ایسا، برخورده که ما واقعاً سذاوارش استیم، او قسم برخورده با ما نمی کنه بلکه آغوش او همیشه برای قبول کدن دوباره ما باز است او حاضر است که ما را ببخشه و با ما آرامش نصیب کنه او همیشه مصروف کارهای پدرش است و باید هم باشه وقتی که ما او را پیدا کنیم و با او راح بریم ما هم با او مشترکن مصروف کارهای پدر ما و پدر ایسای مسیمشیم از خداون می خواهیم که ای توفیق با ما اطاع کنه که همیشه در هر حالت با ایسا راح بریم و هیچ چیزی کار دنیایی ما را از او دور نسازه آمین موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی