Jesus' Appearance

  1 hour

  21 December 2021

In John 21:1-25, Peter goes fishing with six other disciples. They do not catch fish all night. In the morning, Jesus meets them and tells them to throw their net on the other side of the boat. When they did, they were unable to haul the net in because of the large number of fish. When they landed on shore, they saw a fire of burning coals there with fish on it, and some bread that Jesus had prepared. After they finished eating, Jesus spoke to Peter. Jesus asked Peter about his love towards him. Then Jesus gave Peter instruction regarding how he should act toward God's people and set his eyes on the work ahead. Later on, Jesus asked Peter to follow him. He was once again challenged to follow his Messiah, Teacher, and the Lord.

Programme Script / Lyrics

 Transcribed by AI

برنامه این راز زندگی خوش آمدید، این برنامه در روشنائی انجیل مقدس شما را کمک میکند تا در زندگی خود تغییرات اصاسی به وجود بیاورید. برنامه خداوند راستی و حقیقت به برنامه زنده راز زندگی خوش آمدین، سلام های ما را بپذیرین، امیدوار هستم که همه تان جور، سیعتمند و سریحال باشین. از اینکه در هفته گذاشته با ما تماس گرفتین، یک جهان سپاس گذار هستیم، ما همیشه خوش میشیم از شما بشنویم، بر ما از طریق واتساب یا فیسبوک یا ایمیل یا تیلفون پیام بفرستین و کارکنائی ما خوش میشن که با شما همصحبت شود. ما امروز در برنامه حیلائی جان هم با خود داریم، حیلائی جان سلام خوش آمدین. سلام برادر شایب عزیز و سلام های خدا به امچنان و بیننده های عزیزم تقدیم میکنم. حیلائی جان دیروز از طریق رسانه ها و از طریق بی بی سی و تلو ما دیدیم و شنیدیم که یک تعداد از بانو ها و خانم ها اعتراضات را در کابل برا انداختند و امروز هم دوام دارد. و شعار از اینایی بود نان کار آزادی و در ویدیو هایی که از این گروه منتشر شده دیده میشه که آنها در کنار پلاکارت ها اکس های خانواده های را حمل میکنند که گفته شده مجبور شدند بدلیل فقر فرزندان خود را بفروشند. و یکی از این بانو ها خانم ها میگه که بملاها آخونها و روانیها احترام قائل هستند اما بروند و در منبر بشینند. چون دولتداری و مسائل اقتصاد، کنترول عرض و روابط بین املی نسا نیاز به افراد متخصص و احرفهی دارد و مسئولیت این موارد باید به اهل حکار سپرده شود. اما مقام های طالبان در هفته های گذاشته برگذاری تظاهرات را غیر قانونی الام کرده و گفته که زنا اجازه تظاهرات را ندارند. و ما همه میبینیم که از وقت که طالبان حکومت گرفتند در ماه اگست سال جاری تقریبا همه کسایی که در همه امور همه شوال مرد ها استند. ما خانم ها را در رأس جایی نمیبینیم. و دوم همه ای که همه از اینا مولوی و ملا هستند. وزیر تعلیم و تربیه هم مولوی است وزیر تجارت هم مولوی است وزیر اقتصاد هم مولوی است وزیر انرژی برق هم مولوی است. یعنی دولت ما امروز به دست مولوی ها است به دست رهبرهای مسحبی هست که خودش ککاندهنده است. خب یک مولوی شاید در مورد مسحب در مورد عقیده خود بفهمه اما او خبر از اقتصاد خبر از مسائل ساینس و تکنالوجی ویاه نداره. و مشکل دیگه هم ای است که ای رهبرهای مسحبی در طول دو هزار سال تغییر نکردند. در زمان ایسای مسیح هم اینا به یک شکل دیگه بودند. ما میخوایم چند آیت را از متا بخوانم و میخوایم احلا جان شما هم در این مورد نظرتانه بتین. متا فصل 23 آیه های 4 تا 7 ایسای مسیح به رهبرهای مسحبی چی میگه؟ ایسای مسیح به رهبرهای مسحبی میگه آنها بارهای سنگین را میبندند و بردوش مردم میگذارند. در حال که خودشان حاضر نیستند برای بلند کردن آن بار حتی انگوشت خود را تکاندهند. هرچی میکنند برای تظاهر و خدنمایی است. بازوبندهای خود را کلانتر و دامن چپن خود را دراستر میسازند. آنها دوست دارند در صدر مجالس بنیشینند و در کنیسه ها بهترین جا را داشته باشند. و مردم در کوچه ها با آنها سلام نمائند و آنها را استاد خطاب کنند. بعد میریم به آیه 27. در آیه 27 ما میخوانه میگه. وای بر شما. باز اینجا یسای مسیح میگه بر این رحبرا میگه. وای بر شما ای علمات دین و فرسی های منافق. شما مثل مقبره های صفید شده استید که ظاهر زیبا دارند. اما داخل آنها پر از استخانه های مردگان و انواع کسافات است. شما هم امین طور ظاهران مردمان درست کار ولی در باطن پر از ریاکاری و شرارت هستید. در این مورد شما چی میکنید حالای جان؟ بله خب یسای مسیح بسیار کل چیز واضح در اینجا گفته. و متاسفانه قسم که شما گفتید. این چیز جدید نیست که در افغانستان باشه. مردم نتانند حقیقت بفهمند. تا خودشان از همه چیزها برخوردار باشند. برشان احترام شود. بتانند که بالا بیشیدند. بتانند بهتر بخونند از همه. و در ریاکاری خودشان هم زندگی میکنند. و نمیخوایند که مردم یک چیز را بفهمند. قسمی که شما در این آیا خاندید و همچنان در آیای 13 میگن. اگر وای به شما ای علمای دین و فارسی ها منافق شما رای پاتشایی آسمانی را بر روی مردم میبندید. خودتان داخل نمیشوید و دیگران را هم نمیخواید داخل شدند. بله امروز ما میبینیم که در افغانستان هم امیگرپست. علمای دینی خودشان شاید هم که بسیاریشان اتا از دین و مذهب خودم با خبر نیستند. مگر در صدد از ای استند که مردم نتانند. نه تنها ای که پیش روی مردم را میگیرند که حقیقت را درک نکنند. تمام بدبختی هایی که امروز در افغانستان است خصوصا بعد از آمدن دولت تالبا. ای که خانم ها نمیتونند درست بخونند. ای که خانم ها نمیتونند کار بکنند. ای که خانم ها نمیتونند ازادی برخوردار باشند. ای همه از امی است چون که اونا از خدای واقعی درک ندارند یا ای که شناخ ندارند. بله. و چیزی که امروز در افغانستان روخ میتباور کنید که بسیاری وقت ما هم در خانواده خود وقتی میشینیم و میبینیم و میشنویم. ما نمیدانیم که خنده کنیم یا گریه. ما نمیدانیم خنده کنیم یا گریه. مثلا چند روز قبل یکی از نمائنده های از اینا برای بیس سال با امریکا جنگ کردند. اساکر امریکایی را اساکر ناتو را هردوی افغانستان را کشدند. امروز اینا میگن میگه شما ملت بزرگ و عالی هستید. ملت مهربان هستید. بر ما پول بدهید. شما اینا جنگ کردند با اونا و امروز گدایی میکنند. یعنی ای همش چیست؟ امی که ایسای مسیح وقت فریبکار میگه واقعا ای رهبرای مسیحی بخصوص در افغانستان امروز امروز اینا دو روی دارند. اتا چندین روی دارند. این حالت باعث شده که مردم هم امروز ما وقتی صحبت میکنیم با خواهر خود با دگرها با دوستا امروز مردم هم به حساب یک اندازه ما گیچ میگیم. گیچ شدند. نمیدانند چی میگذرد. نمیدانند چی میگذرد. بخاطر از یک طرف نامی بینند که یا دوای بخشش میکنند. یا دوای افو میکنند. از طرف دیگر مردم را میبندند. میکشند و تعذیرات را وضع میکنند. این حالتی است که تنها ایسای مسیه است. ایسای مسیه تنها میتونه از این حالت ما را نجات بدم. امو گرمش است که میگه پادشایی خدا را شما تلب کنید. پادشایی خدا چی است؟ پادشایی خدایی است که راستی و حقیقت باشد در زندگی ما. پادشایی خدایی است که محبت، بخشش و فیض در زندگی ما باشد. پادشایی خدا ها خدوهش را درخی دیگر میگنind. وقت دروغ می повشتد. وقت نقضه در ایتانาน فریبکاری باز ش죠. صدایی خدا را محبت میدونند. آنا هم مولوینی درست شدند. آنها هم باید میدوانن که خدا از فریبکاری上 بھی نفرمات دار. آنها باید میدونن که خدا از دروغ نفرمات دار. آننا میدونن که خدا بadora لگلمش را درست دار. در آین زمان وقتی که میبینیم که چی کسهای در حکومت هستند آدم میتونند بخنده. مگر او خنده هم از درد ما هستند. خیلی خوبه که شما گفتید که تمام وزار ها امروز مولوی هستند. عیسائی مصیح در کلامش یک بار گفت که چیزی که از قیصر هست به قیصر بتین. چیزی که از خدا هست به خدا بتین. اونایی که مولوی هستند. اونایی که علماء دینی هستند. قصد که خوارای ما در تظاهرات گفتند.
در مسجد ها و می دانان که از اونجا اگر می خواهید تعلیم بتان با مردم تعلیم بتان مگر بگذاران کسایی رو که واقعا تخصیص دارن، درس کندن، یک چیز می فهمن، تجربه دارن تا مملکت رو پیش بردن. اگر ای قسم اینا حکومت بکنن، چند روز دیگر افغانستان از بین می روید. ای قدر فقر و بدبختی که بروز است، از ای قدر آلت مردم افغانستان بدتر و بدتر می شند. دوست های بینده های عزیز ما دعا میکنیم. دعا میکنیم و همچنان کله گیر دوست های خود را و کسایی که با ما در ارتباط استن همیشه ما تشویق باید می کنیم که راستی را، حقیقت را برسانید. در هر جایی که از افغانستان برسانید در دنیا، از طریق رسانه ها، از طریق فیسبوک، از طریق ویستپ. چیزی که رخ می دهد. ای بسیار مهم است که کسایی که در خارج استن، اکومتهای اروپایی یا امریکا یا دیگرها همچنان مردم دنیا بدانند چی می گذارد در افغانستان. چی می گذارد. ای مهم است. و از جانب دیگر هم ما همی ما دعا میکنیم و شما هم دعا کنین که خداوند کمک کنه و از هی حالت، حالت سردرگومی، حالت گیچ بودن، حالت ازی که هیچ کس نمی دانه کی سر کار است. هیچ کس نمی دانه کی آمر است. هیچ کس نمی دانه مدیر کی است. همگی از مسئولیت تفرا میرند. اونا می گن خب خدا می رسانه ولی خب به شک خدا می رسانه اما ای اکومت وظیفه از ایره داره که مردم را کمک کنه. وظیفه از ایره داره که نان را به مردم برسانه. خب دوستهای عزیز ما به درسهای خود از انجیل یهانه دوام می دهیم و امروز فصل آخر انجیل یهانه است. انجیل یهانه فصل 21 و در مورد ظاهر شدن ایسای مسیح به شاگرده است. و ما همه می دانیم که ایسای مسیح در صلیب جان خود را داد، در قبر گذاشته شد، دوباره زنده شد و بعد از این که دوباره زنده شد، ای با اکتداد زیاد از شاگرده خود را نشان داد. بیاین بریم این کلیپ را ببینیم و با حیلائی جان بعد از کلیپ دوباره برمی گردیم. شمون پتروس با آنها گفت، من می خواهم به مایگیری بروم. آنها گفتند، ما هم باتو می آیم. پس آنها برا افتاده سوار کشتی شدند، اما تران شب چیز سید نکردند. وقت صبح شد، ایسا در ساحل استاده بود ولی شاگردان او را نشناخدند. او با آنها گفت، دوستان، چیزه گرفته اید؟ آنها جواب دادند. نخیر. ایسا با آنها گفت، تو را به طرف راست کشتی بیان دازید. در آنجا ماهی خواهد یافت. آنها همین کار را کردند و آنقدر ماهی گرفتند که نتوانستند تو را به داخل کشتی بکشند. پس آن شاگرد که ایسا او را دوست می داشت و پتروس گفت، این خداهاند است. وقتش امون پتروس که بره نبود، این را شنید لباس خود را به خود پیچید و خود را به داخل آب انداخت. بقیه شاگردان با کشتی به طرف خشکی آمدند و تور پر از ماهی را به دنبال خود می کشیدند. زیرا از خشکی فقط یکست متر دور بودند. وقتی به خشکی دسیدند، در آن جا آتشی دیدند که ماهی روی آن قرار داشت و با مقدار نان آماده بود. ایسا با آنها گفت، مقدار از ماهی های را که حالا گرفتید بیا آورید. شمهون پتروس به طرف کشتی رفت و تور را که از 153 ماهی بزرگ پر بود و خشکی کشید و با وجود آن همه ماهی تور پاره نشد. ایسا با آنها گفت، بیا اید، نان بخورید. هیچ یک از شاگردان جرت نکرد از او بپرسد، تو کی استی؟ آنها می دانستند که او خداوند است. پس ایسا پیش آمده نان را برداشت و با آنها داد و ماهی را نیست همین طور. این سی اومین باری بود که ایسا پس از رستاخیز از مردگان با شاگردانش ظاهر شد. بعد از صرف نان، ایسا به شمهون پتروس گفت، ای شمهون پسر ینا، آیا بمن بیش از اینها محبت داری؟ پتروس جواب داد، آره، ای خداوند، تو می دانی که ترا دوست دارم. ایسا گفت، پس به بره های من خوراک بده. بار ده اون پرسید، ای شمهون پسر ینا، آیا بمن محبت داری؟ پتروس جواب داد، آره، ای خداوند، تو می دانی که ترا دوست دارم. ایسا به اون گفت، پس از گوزفندان من نگهبانی کن. سو اومین بار ایسا از اون پرسید، ای شمهون پسر ینا، آیا من را دوست داری؟ پتروس از این که بار سو اوم از اون پرسید، آیا من را دوست داری؟ غمگین شده گفت. خداوند، تو از همه چیز اطلاع داری، تو می دانی که ترا دوست دارم. ایسا گفت، گوزفندان من را خوراک بده. در حقیقت به تو می گویم، در وقت که جوان بودی کمر خود را می بستی و به هر جا که می خواستی می رفتی. ولی وقت پیر شوی دستهایت را دراز خواهی کرد و دیگران ترا خواهند بست و به جایی که نمی خواهی خواهند بارد. به این وسیله ایسا اشاره به نوه مرگ نمود که پتروس برای عزت و جلال خدا باید با آن جان بدهد و بعد به او گفت، بدنبال من بیا. پتروس چار طرف خود را نگاه کرد و دید آن شاگرد که ایسا او را دوست داشت از عقب می آید یعنی امان شاگرد که در وقت شام په علوی ایسا نشسته و از او پرسیده بود. خداونده، کیست آن کس که ترا تسلیم خواهد کرد؟ وقت پتروس چشمش به آن شاگرد افتاد از ایسا پرسید. خداونده، آقبت او چی خواهد بود؟ ایسا به او گفت، اگر اراده من این باشد که تا وقت آمدن من او بماند، به تو چی ربطه دارد؟ تو به دنبال من بیا. این گفته ایسا در میان برادران پیچید و همه گمان کردن که آن شاگرد نخواهد مرد. ولی در واقع ایسا نگفت که او نخواهد مرد. او فقط گفته بود، اگر اراده من این باشد که تا وقت آمدن من او بماند، به تو چی ربطه دارد؟ و این همان شاگرده هست که این چیزها را نوشته و به درستی آنها شهادت می دهد. و ما می دانیم که شهادت او راست است. البته ایسا کارهای بسیار دگری هم انجام داد که اگر جزیات آنها به تفصیل نوشته شود، گمان می کنم تمام دنیا هم گنجایش کتابهای را که نوشته می شود نمی داشد. موسیقی در موسیقی بینندگان گرامی، آیا می هاید با ما بهتماس شد؟ بس لطفاً به شماره تلفون 001-226-476-4462 زنگ بزنید باید استریکی ایمیل با آدرس انفو اد راز زندگی دات کام و فیسبوک مسینژر با آدرس فیسبوک دات کام سلاش راز زندگی تیوی برای ما پیان بفرستید ما منتظر تماس شما استیم ما منتظر نظریات و سوالات شما در باره برنامه هستیم لطفاً به شماره تلفون 001-226-476-4462 تماس بگیرید ما به درس های خود از انجیل یوهنناد دوام می دیم و امروز درس آخر، فصل آخر انجیل یوهنناد فصل 21 در مورد ظاهر شدن ایسای مسی با شاگرداد و حیلی جان با خود داریم حیلی جان بفرمایید با ما در مورد فصل 21 انجیل یوهنناد صحبت کنید بله، در این کلیپ که ما دیدیم در یوهنناد باب 21 ما نقاط بسیار زیاد و بسیار مهم را می بینیم که یوهنناد برما در اینجا می گفت نقطه اولی رو که می بینیم ایسای مسی ایسای مسی وقت بسیار زیاد امرای شاگردان خود تر کده بود یعنی شاگردان که در اینجا هستند، اونا تقریبا نظر به چیز که کلام قدس برما میگه تقریبا سی و نیم ساله با ایسای مسی تر کده بودند اونا از ایسای مسی تعلیم گیده بودند اونا موجزه های ایسای مسی دیده بودند اونا بسیار کارای
زیم و عجیب ایسای مسیر را دیده بودند که وقتی که ایسای مسی آمد چی کار های کرت. مگر وقتی که ایسای مسی مسروب شد بسیاری از شاگرده او را تنها ماندند. از ترس تنها ماندند و می بینیم که بطرس اتا او انکار کرد از ایسای مسی. و وقتی که ایسای مسی جان خود را فدا کرد و وقتی که ایسای مسی مرد در صلیب و در قبر گذاشته شد اینا چی شدند؟ اینا در یست بودند, در نااومدی بودند, جگرخون بودند. مثل که یک راست پیشان گم می شد. بلکل اون قسم در اون حالت بودند. و در این حال اتا فراموش کرده بودند که در سی و نیم سال چی تجربه های عجیبه را کردند. چی چیز های را دیدند. دیدند که خدا بند چقدر کار های عجیبه کردید. اتا این را فراموش کرده بودند. و وقتی که ایسای مسی می مرد در یست نااومدی است فراموش کردند و چی زندگی پشت به اینonents و اینا برمی گردند به اون زندگی قبلی خود می توانیم بگویم که از یک حساب یک نقطه ضعفی از اینا بود بگرد در ضعف از اینا ما می توانیم ببینیم که یک چیز مصبت هم بود که با وجود که اینا برمی گردند به زندگی گذشته خود یک جایی بودند هر کدوم چون پاشیده نشدند امو چند نفر یک جایی رفتند به طرف گفت من میخوایم برم مایگیری دیگرها میگن که ما هم امرای تیمه ایم اینا یک جایی میرند انوز اتحاد باید از اینا بود انوز محبت باید از اینا بود و وقتی که میرند بر مایگیری میبینیم که چون اینا خودشان تصمیم گرفتند که میخوایند برند به مایگیری تمام شبه تیر کدند در مایگیری خسته شدند زله شدند بخواب بودند مگر هیچ چیزی گرفتند نتمستند چرا؟ چون که در کاری که اونا رفته بودند در او کار خدا با اونا نبود چون از خدا پرسان نکده بودند که آیا ما بریم یا نریم و همچنان خدا من امی اجازه را داد تا خدا من نام خود جلال بده باس هم نام خود جلال بده و موجزه بکنه تا چشمه روحانی از اونا دگه هم باس شده وقتی که تمام شبه اینا تیر میکنند در بین آب در بین بحر ماهی نگرفتیم، میشه که ماهی بگیریم با ای شخص هم بتانیم که تقسیم بکنیم به ای شخص او را شریک بسازیم، آنها نیفهمدند که او شخص کی بود و وقتی که آنها از آب بیرون میشند چیز عجیب دیگر را که ما میبینیم درین جگه که عیسای مسیح خودش پر از آنها آتش روشند کرده ماهی ها را والای از او گذاشته غذا را به شان آمده کرده او غذایی که عیسای مسیح آماده کرده بود برای شاگردان میتانیم بگویم چون غذا شما خودمان میفهمیم که در فرهنگ افغانی غذا خوردن با دوستا، با مهمان ها یک چیز بسیار زیاد مهم است که در دور دسترخان ما میتانیم گب بزنیم، قصه کنیم میتانیم شراکت داشته باشیم، میتانیم وقتی که یک مشکل باشن مشکل حل میشه، آشتی میشه بله، هیلای جان، در اینجا میخوای ما یاد آمد نیکی گمبل، یک کشیش انگلیسی است که اصازگذار برنامه های آلفا است و او بسیار موضوع خوب را در یک از نوشته های خود میگه میگه چقدر خوب است که همیشه ما در هر جای با عیسای مسیح برین و وقتی ما میخانم اینجیل همیشه بعض اوقات امی هم بایاد میایم مثلا نیکی گمبل میگه شما با عروسی با عیسای مسیح برین مثلا بدیدار یک مریض با عیسای مسیح که عیسای مسیح او را شفا میتا یا حتی با کنیسه یا چقدر میگی چی لذت داره بعض اوقات ما هم میفکر میکنم که یه چی لذت شاگرده داشته وقتی که با عیسای مسیح اینا میدانستن، در اینجا ما میبینین که میگه این خداوند است یعنی اونا میدانستن که عیسای مسیح سرور از واسیا خداوندشان است و همچنان با او یک جای نان میخورند این چیزی است که واقعا در هیچ رحبر در هیچ کسی دیگه ما این را نمیبینیم این را نمیبینیم که یک کسی با همه قدرت ولی با همه محبت و خدمتگار این رقم که یعنی عیسای مسیح اینا را مهمانی کرده باشد عیسای مسیح بر از اونا چیز را آماده کرده و میگه بیاین چیزی که شما هم دارین او را هم بگذاریم یک جای و چی لذت خواد داشته باشد خب امروز هم ما این لذت شداریم که عیسای مسیح با ما هست و این اتمینان هم داریم که چون او زنده شده یک روز ما هم در دسترخان با او خات نشستیم و این امید بزرگ بر همه مسیحی ها است بله بله آمین بله قسمت که گفتیم در این وقتی که اینا قضا میکردن ما میتونیم بگوییم با یک قسمت که عیسای مسیح بر از اونا دوت میکند اونا را دوت میکند همچنان از طریق دوت بر از اونا میگه ما فراموش کردیم پترستو که از منک کردی من فراموش کردم شما هایی که من را تنها مانده من را فراموش کردم من شما را دوست دارم شما دوستائیم است من شما را دوات کردیم بیانید دوباره بخاطر که من پلان های دگر بزندگیتان دارم همچنان وقتی که ما ایگری میکنن دیده ان که بدون عیسای مسیح ما در زندگی هیچ کار را کردن نمیتونیم بدون خداوند بیدون خداوند ا�طاف چیز‌های قدم‌های که من فکر كلیم که قدم بسیار آدی و ساده است اگر درو قدم‌های من خداوند نباشد アuiچ‌کار کرد نمیتونیم مانده خداوند است که ما را برکت مت ، در کار من خداوند است که ما را برکت مت در زندگی من خداوند است که ماـر برکت مت ، حتی د ml قادهای من مر هر چیز ما خداماند است و در ماهی‌گیری من دیدیم وقتی که عیسا خداوند با آن‌ها بود آن‌ها تمام شبه گذاشتند با وجودی که آن‌ها ماهی‌گیرهای عرفعی بودند مگر هیچ چیز گرفتن نتانستند آن‌ها می‌فهمیدن که کجا باید تور را بندازن چه قسم باید تور را بندازن چی وقت باید تور را بندازن که مایی بگیرن حتی یک مایی را نتانستن گرفتن در حال که وقتی که عیسای مسیح برشان گفت آن‌ها تانستند که مایی‌های بشه‌ما را بگرند و حتی تور قدر پر بود که به سختی آن‌ها را کشندند و اون وقت بود که چشم‌های از آن‌ها باز شد و گفتن این خداوند است این عیسای مسیح است و چیز دیگه که جالبه که در اینجا می‌بینیم پترست وقتی که می‌فهمد که خداوند است عیسای مسیح است که در ساحل منتظر است اون چون لباس نداشت پیران خدا می‌پوشه خدا می‌پوشه می‌تانیم بگویم به یک حساب وقتی که کسی لباس نداشت شد به یک حساب شرم می‌بوشه یا کم بودی می‌بوشه شرم خدا می‌پوشه خدا می‌پوشه و خدا در آب بندازه و چقدر زودی می‌خواهید که بیایید به طرف عیسای مسیح چون فهمید که عیسای مسیح است اما قسم وقتی که اینا غذا می‌خورند کل هدی فهمید چون چشمای روحانی از اینا واضش شد و اینا فهمیدند که عیسای مسیح است خدا بند است هیچ کس تا جرات نکد که پرسال کنه که تو کی استی که برما غذا آوردی آیا تو واقعا عیسای مسیح استی و ما می‌بینیم که چقدر اینا با محبت و هم مشارکت دارند و عیسای مسیح چقدر با فروتنی دیگه آمد و اینا رو خدمت کرد و همچنان دیانوگی که با پتروس داره و برش مگه که آیا تو من رو دوست داری؟ وقتی که عیسای مسیح سوال از پتروس می‌کنه اخی عیسای مسیح خوب می‌فهمد که پتروس با اون محبت داره و اون رو دوست داره و این رو خوب می‌فهمد چون سال‌ها بود که پتروس با عیسای مسیح می‌رفت قدم می‌گذاشت و از خود از خود خاصیت پتروس خداوند خبرداشت می‌فهمید که نقطه زفش چی است می‌فهمید که نقطه مضبطش یا قوتش چی است کل چیزا می‌فهمید می‌فهمید که ایمان داره می‌فهمید که دوستش داره و کل چیزا می‌فهمید بگر بازم خداوند عیسای مسیح می‌خواست که خود پتروس بره در داخل قلب خود و بپاله و بفهمه که وقتی که خداوند برما می‌گه دوست داری؟ مانوعش چی است؟ خداوند نمی‌خواهی که ما فقط بگیم که آهان خداوند من تو را دوست دارم من از تو اطاعت می‌کنم کلامتم می‌خانم دعای خودم می‌کنم من همین کافی است خداوند فقط ایمان آوردن ما را نمی‌خواهی خداوند می‌خواهی وقتی که دوباره از پیش پرسان می‌کنه آیا تو من را دوست داری؟ بار اول می‌گه آیا تو من را دوست دارید دوست دارید خداوند می‌خواهی ما داشتا باشیم
در مقابل خدامند که از همه چیز خود بگذاریم. از همه چیزی که برما مهم است. از او بگذاریم به خدامند محبت بکنیم. با دگران محبت کنیم. با امسایه های خود محبت بکنیم. و کسان رو که خدامند با او دوست داره با اونا محبت کنیم. وقتی که خدامند بر پترست میگه که تو از گوزفنده های ما مراقبت بکنی. او کسایی رو که خدامند انتخاب کرده یا ایماندارا از او تو مراقبت بکن. تو برای از اونا غذا بده. و اتا محبت که خدامند از ما میخواهید برین به طرف کسایی که من را نمیشناسند. قسمی که ایسای مسید در ریوهانه باب 10 آیه 14 میگه که ما شبان نیکو هستم. ما شبان نیکو هستم. خدامند برما ضرورت نداره که ما شبان ها باشیم بر دیگرها. چون شبان نیکوی ما خدامند هستم اگر خدامند از ما استفاده میکنه. وقتی که ما برای خدامند اجازه بدهیم خدامند از ما استفاده میکنه که بریم به جسد و جوی کسایی که خدامند از ما نمیشناسند. چون خدامند در ریوهانه میگه که ما همچنان گوصفنده دیگر دارم که او انوز مال من نیست که او را هم باید بیارم در میان رمح هایم. و این کار کهی هست؟ شما در اینجا خوب تشریح کردین. وقتی اینجا ای آیتها را میخانیم ما باید میاریم که ایسای مسیح چی گفت بزرگترین حکم چی است؟ بزرگترین حکم ای است که خدایتانا با تمام قلبتان با تمام روحتان با تمام فکرتان او را دوست داشته باشید محبت کنین و همسایتانا مانند خود محبت کنید. یعنی به این معنی است که اینجا هم وقت ایسای مسیح پتروس میگه که آیا من را دوست داری؟ آیا من را محبت داری؟ این به این معنی است که اگر ما همسایه خود را، اگر ما یک مسیحی دیگر را، اگر ما یک انسان دیگر را، چی دشمن ما باشد، چی دوست ما؟ اگر اون را ما دوست نداشته باشیم، محبت نکنیم، نبخشیم یا این که برای از اون خدمت نکنیم در ایقات ما به خدا محبت نداریم. یعنی در اینجا ای آیت ها هکم ایسای مسیح را دوباره اینجا تسبیت میکنه یا ثبوت میکنه که ما وقت خداوند را واقعا دوست داشته میتانیم که با تمام قلب خود، جان خود، که ما همسایه خود را دوست داشته باشیم و او را خوراک بدیم. در اینجا ما میخوایم که توجه شما را همچنان در اینجا دعایه بیست میگه پتروس چهار طرف خود را دید و دید آن شاگرد که ایسا او را دوست داشت. ما در اینجا در مورد این آیت هم با این همکارهای خود در اینجا خود ما صحبت کردیم و شخیه هم کردیم ببینید اینجا یوهنا به خود اشاره میکنه. یوهنا به خود اشاره میکنه. ما اگر به طور عادی قصه کنیم ما میگیم ما بودم اونجا. کلیگی ما خودم میگیم. ولی در اینجا یوهنا حتما نام خودم نمیگره و در اینجا میگه پتروس چهار طرف خود را دید و آن شاگرد که ایسا را دوست داشت از اقب می آید یعنی همون شاگرد که در وقت شام پحلو ایسا نشسته از او پرسیده بود خداوند کیست آن کس که اترا تصمیم خواهد کرد. وقت پتروس چشمش به آن شاگرد افتاد از ایسا پرسید خداوند آقوبت او چه خواهد شد. در اینجا ببینید دوست های عزیز که شاگرد هم در یک زندگی واقعی زندگی می کردند. در زندگی نبود که اونا تصور یا خیالات داشته باشند. در آیت های دیگر می بینیم که ایسای مسی پیشبینی می کنند مرگ پتروسا و در اینجا پتروس پس دوباره از ایسای مسی میگه که خب زندگی یوهنا آخرش ایچی رقم خواهد شد. ولی خود یوهنا از خود در اینجا یاد نمی کند. این هم یک درس به ما است به همه ما پیروای ایسای مسی که ما چقدر از خود فروتن باشیم. در این خط یوهنا چی میگه در اینجا؟ در اینجا میگه ما امو شاگرد بودم اما میگه ما مهم نیستم. میگه ما مهم نیستم. اینجا جواب ایسای مسی مهم است. و اما تو که یحیی تحمید دهنده میگه هر روز ما باید کمتر شوام که ایسای مسی بلندتر شوام. همیشه میگه ما باید هر روز پایینتر شوام که ایسای مسی بلندتر شوام. و این بسیار اصل خوبه بر فروتنی بر ما مسیحی ها است. بله. بفرمایی. بله. واقعا قسم که بله شما آیاتها خانده این که یوهنا اسم خودا نمیبره مگر از خود یاد میکنه در اونجا. واقعا جواب که ایسای مسی میده جواب بسیار جالب است به پتروس. وقتی که برش میگه که به این مانا که این مشکل تو نیست. تو خراز نداشته باش که به یوهنا چی میگذره. من مطمئن استم که اتمن پتروسی را از کنچکاوی شاید نگفته باشه. شاید از مهربانی گفته باشه. شاید بخاطر که برش برادرش بود. دوستش داشت. گفت خب وقتی که ایسای مسی پیش بینی که چقصم پتروس خواد زندگی خود را داد در راه خداوند. گفت خیلی پس به یوهنا چی خواد شد. خداوند برش میگه که این مشکل تو نیست. تو خراز نگید. خراز نگید. تو مشکل تویست که تو بفهمی که ما بره تو چی پلان دارم. من در کدام عرصه میخوایم از تو استفاده بکنم. و تو بیا با قب ما و از ما پیرابی بکن. او که به یوهنا چی میشه او را ما خودم میفهمم. ما پلانهای بر از او هم دارم. ایم برما نشان میده که ما باید تمرکز بدیم بر او ماموریت و او وظیفه که خداوند برما داده. به این معنی نیست که ما باید علاقه نشان ندیم به خوارا و برادرهای ما. او نیست. او مدتم از این نیست. مدتم ایست که خداوند میخوایی که تو ما تمرکز داشته باشیم برای ماموریت که برما داده و وظیفه که برما داده. او چیز که خداوند از ما میخوایی. نظر به ای که ما بریم بگوییم که خب ما خواهی ماموریت دارم خیلی فلان چطور میشه. بسمدان چطور میشه. به هر کدام ما نظر به استعدادهای ما. نظر به امو چیزی که خداوند برما داده از امو میخوای استفاده بکنه. امو میوه هایی که خداوند در ما گذاشته. از امو میوه ها خداوند میخوایی که استفاده بکنه. وقتس میکه ما راجی به ای گفتیم که خداوند برای پیترست میگه که تو از گزفنده های ما نگهتاری کن. تو او را غذا بده. تو اونا را بچران. تو از نام آواز بده کن. اما قصد ما میخواییم ببینیم در چند نقطه که بعضی از صفاتهای یک شوان یا یک رحبر چی میباشد. چون ما دیدیم در طول مموریت ایسای مسیح خود پیترست صفات بسیار یک رحبر را داشت. و بساری چیزا میبینیم که امرای ایسای مسیح بود. امرای ایسای مسیح در بعض موجزه ها بود. در وقتی که ایسای مسیح رفت و مریض ها را شفا بده بود. وقتی که رفت که مرده ها را زندق بکنه باش بود. کل چیز ها را دید و مثل یک رحبر بود. حتی روزی که رومی ها آمدن. اسکرایش آمد که ایسای مسیح را دستگیر کنند. او شمشیر خود را کشید و یکی از اسکرای رومی را زد با شمشیر که گشت شفار کرد. ایسای مسیح دوباره دست خود را گذاشت و او را شفا داد. میبینیم که ای واقعا محبت داشت با ایسای مسیح. مگر خدا حالا میخواست که برش بگوید که ای محبت که تو ببنداری بسیار خوب است. مگر ما میخواست که تو محبت به دگرها هم داشته باشی. به انسانها داشته باشی. چون ما میخواست که تو را شبان بسازم. چون میخواست که تو اونا را زن بال خود بگیری. تو اونا را از اونا موازبت بگیری. و یکی از صفاتی که ما میبینیم که یک شبان باید داشته باشه او محبت است. و امو خاطر هم از پیش پرسان میکنه. تو من را دوست داری خداوند. و یکی صفات دومی را که گفتیم ایمان است. و ما میبینیم که دیگه پیتروس ایمان داره. در ایمانش کدام مشکل نیست. ایمان داره به خداوند. و دیگه ای که میوه هایی که روح مقدس برما میته. میوه های زیاده است. که روح مقدس برما میته. که دیگه خود پیتروس هم از بسیاری میوه ها برخوردارد بود. در بعض وقت ما میبینیم که او بسیار زودت اصابی میشد. یا یکی بیاوسله بود. دوسری خود از دست میداد. و ای چیزهایی بود خداوند. و براز او در طول مموریتش آموخت. امروز هم میبینیم که مسیحی ها باز وقت خود رو هم با دیگه کسا مقایسه میکنند. دیگه مسیحی ها. یا اتا در بین خادمین هم شاید این مشکل باشه. که ما بخواییم خود رو با یک کس دیگه مقایسه کنیم. در حاله که ای آیت ها برما ایسای مسیح چی میگه؟ ایسای مسیح در آیه 23 میگه. این گفته ایسا در میان برادران پیچید و همه گمان کردن که آن شاگرد نخواهد مرد. ولی در واقع ایسا نگفت که او نخواهد مرد. او فقط گفته بود اگر اراده من این باشه که تا وقت آمدن من او بماند به تو چه ربط دارد. ایسای مسیح در اینجا به ما چی درست میده؟ ایسای مسیح هر کدام هر مسیحی را یک فراخاندگی دارد. ما در یک بخش خدمت میکنیم. ما ضرورت نداریم با دگرها خود را مقایسه کنیم. بلکه ما در اتحاد و همدیلی با همدیگر چی میکنیم؟ پادشایی خدا را میخواییم که در افغانستان شوه بیایه و برقرار شوه. این وظیفه ما است. اما اینکه هر کدام ما در جایی هستیم و بعض اوقات مشکلات را ما میبینیم در بین مسیح های افغان هم که آنها خود را مقایسه میکنند. ولی ایسای مسیح بر ما نمیتونند.
درست بسیار خوب میتند. نه تنها ما با دگر مسیح خود را مقایسه نمی کنیم بلکه همچنان ما با دگرها هم، دگر مذاهب، دگر عقیده ها، دگر بسیار هست در دنیا با اونا هم خود را مقایسه نمی کنیم. چرا؟ بخاطر از این که ما هر کدام ما فراخانده شدیم بر یک هدف مشخص و معین که پاتشاهی خدا را در افغانستان و در بین افغانستان او را بخواییم و او را گسترش بدیم. او را بیشتر و بیشتر بخواییم پاتشاهی خدا برقرار شوند. این بسیار درست بر همه ما هست کسایی که خدمت میکنیم و همچنان همه مسیحی ها. بله، امه قسمی که خداوند از پیتروس سوال کرد که آیا تو برای دوست داری؟ و وقتی که برش گفت بله من تو را دوست دارم تو میفهمی که من تو را دوست دارم گفت پس برو و از گصفنده های ما مراقبت کن. امه قسم این را از ما هم خداوند میخواهید که برین و از گصفنده های ما مراقبت کنین. او گصفنده هایی که گمشده هستند و ما امروز فراخانده شدیم که ما بریم چیز را که ما به دست آوردیم به خاطره که مذهب، دین، رسم، روباچ، فرهنگ او چیزهایی هست که بندش مندازه به خاطره که اونا خدا را بشناسند ما بریم باید که اوی امی بندش ها دور شده تا اونا بشنند. امروز روز نیست که دیگه ما ترس داشته باشیم او وقت او زمانه که ما باید خداپنهان نکدیم یا ترس میداشته باشیم او چیزها او دیگه تمام شد چون خدا را شکر امروز در تمام گوشه های دنیا و جهان از مسیح های افغانستان هستند از همه اقوام افغانستان، از همه زبان های افغانستان امروز به مسیح، عیسای مسیح ایمان آوردند پیروای عیسای مسیح هستند. ما دیگه بخاطر از این فرهنگ هم داشتیم که ما پنهان شدیم یا اون نجات را برخواد نگاه کنیم. اون هدیه را ما ببریم به دیگران، به دیگران برسانیم چون این وظیفه ما هست. چون خدا من برما میگه آیا مرد دوست داری؟ آیا امه قدر مرد دوست داری که تو بتانی از قلبت، از جانت، از تمام وجودت بری و به دیگران را هم دوست داشته باشی به اونا خدمت کنی و کلام ما را برسانی و چیزی که ما به تو دادیم به دیگران بتی چون ما اونا را هم میخواییم که نجات بتیم و یک چیزی که در زندگی امروز رخ میده اوی هست که مسیحی ها هم مانند امروز مسیحی های افغان مانند شاگرده دو هزار سال پیش کسایی نیستن که از همه جهت کامل باشند از همه جهت کامل باشند یا همه چیزها را جواب داشته باشند بر همه چیز بلکه ما هم اشتباهات، زعفها، کمبودیهای همه ما داریم همه ما داریم مانند شاگرده ای که در وقت ایسای مسیح داشتند اما چیزی که مهم است ای است که ما ایسای مسیح را هم با خود داریم و ایسای مسیح الگو یا قهرمان یا شبان نیکوی ما است او چپان ما است و وقت ما به او خود را میسپاریم وقت او با ما یک جای حرکت میکنند دیگه ای چی میشه؟ ای آیستا آیستا ما را کمک میکنه که بر زعفیهای خود غلبه کنیم کمبودیهای خود را کمتر بسازیم و همچنان اساس که مهم است چرا ایسای مسیح سه بار پتروس را میگه که آیا مرا دوست داری؟ یک بار نه دو بار و بلاخره پتروس قهر میشه میگه خداوندان تو میفهمید که من تو را دوست دارم ایسای مسیح هم میفهمید که پتروس او را دوست داره اما بخاطر از ایس سه بار ای را گفت که واقعا محبت اساس مسیحیت است و محبت تنها در این ایست که ما کلمه های بسیار خوب بگویم یا لغتهای خوب محبت در عمل است در عمل است که ما مهربانی یا فیض و بخشش یا حوصله یا ای که ما بد نگویم یا ای که ما انتقام نگویم نگیریم این کلیگیش چی است؟ از جمعه محبت است محبت است که وقتی که ایسای مسیح میگه آیا مرا دوست داره سه بار یعنی تأکید می کند برما هم ایسای مسیح تأکید می کند که ما باید امتحانی که ایسای مسیح را دوست داریم و اون را خدمت می کنیم امتحانی هم ما دگه مسیحی ها را و همچنان همه مردم را دوست داشته باشیم و خدمت کنیم این بزرگترین درس بر همه ما است و انجل یوهانا به خوبی ایرا برما تشریح می کند بله اگر اجازه داشته باشید برادر جان من می خواستم فقط یک آیا بخوانم در اول تیم توس باب پنج آیا آشت را می خواستم که بخوانم بله اگر کسی وسائل زندگی خیشواندان و مخصوصا خانواده خود را فراهم نکند ایمان را انکار کرده و بدتر از بیمانان شده است در این جامعه می بینیم که خدابند امی را برما میگه در اول تیم توس اگر ما تمام چیزهای که خانواده خیشوانده دوستها دیگرها خوهرا و برادر ایماندار یا چی کسانی که با ما عمقیده نیستن و اونا اگر ما می فهمیم که به این چیزها ضرورت دارند و ما این را می تانیم کرده در امکاناتش را داریم و اگر ما برشان اون را فراهم نمی سازیم به این مانند که ما از بیمانا کدام بدتر استیم و به این خاطر هم خدابند قدر تحکید کرد با این که چندین دفع پرسان کرد از پیتروس آیا تو مرد دوست داری؟ که برش بگوید که اگر تو واقعا مرد دوست داری، اگر واقعا ایمانداری پس اون کسای را که من در زندگی تو میتوم چی این روز در زندگی تو هست چی کسای را که بعدان براتو روان لیکنم تمام چیزهایی که اونا ضرورت دارد تو را براز اونا فراهم بساز امروز ما در آغاز از فریبکاری رهبرهای مذهبی ما خاندیم از کلام خدا و همچنان گفتیم که چقدر مردم ما از رنج میبرن از فریبکاری رهبرهای مذهبی و چیزی که مهم از ایست که مصیحیت در آغاز از اول یک رابطه هست یک رابطه از رابطه انسان از طریق مصیح با خدا رابطه انسان از طریق مصیح با خدا مصیح در ایقات پل شد و ای رابطه اساس مصیحیت هست و ای رابطه هم با محبت استوار هست که امچنان خداون ما را محبت میکنه ما هم محبت میکنیم نتن خداون در بلکه همچنان همسایی خود را دشمنهای خود را کسایی را که با ما هم عقیده نیستن ولی همیشه دوستای عزیز چیزی که نقطه ای که مهم از ای است که ما همیشه حقیقت را میگیم ما همیشه واقعیت را میگیم ما چی میکنیم فریبکاری نمیکنیم ما چیز دروغ نمیگیم و واقعیت را چیزی که است میگیم اگر اشتباه کنیم میگیم اشتباه کردیم اگر کمبود باشه میگیم ای کمبود در ما است و ای کمبود را میخواییم برطرف کنیم اما چیست همیشه با محبت مهربانی و حوصله خب دوستا بیاین بریم ای کلیف را ببینیم دوباره برمیگردیم برای از خانه خوش آمدید گفتید از عزت ما را کردید خیلی خوبه ما خب آمدیم خوب شده تو دروغای دویی که هم ایران دو نفت ما خب میفهمیم همه ای آرزوهای آدم فره نمیشه بلین یکانتایش که میشه منم نمیفهمم بعضی از حلفای این آدم ها چی خوش نمیکنی؟ اگر از جسم آزادتی من را ببخشم آره چیکنی؟ عباس جان بله یک سوال دیمی فکرم همیشه میگرده نیز باورم نمیشه بچه گا که تو کالوار جنگ کن خب اولادا خبر نشد تو من را اقل آبدار فکر کردی؟ تو که عباس تو که عباس روی تا نمیخوام دردیم بزنیم
2 درستین محرم mould بسیار محرم گفتید یه های از پاسگستالت و هدم یکی نظر شده در محبت تопрос دلانبای w حکمگانجان از افغانستان سوپت کنید دینندگانه گرامی آیا میخواید با ما بتماس شد؟ بس لطفاً به شماره تلفون صفرصفریت دوسطه و بیستو شش چارسطه هفته دو شش چله چار شست و دو ژنگ بزنید آیااز تریخی ایمیل با ادرس اینفو اد راززندگی.com و فیسبوک مسینژر با ادرس فیسبوک.com سلاش راززندگی تیوی برای ما پیام بفرستید ما منتظر تماس شما هستیم ما منتظر نظریات و سوالات شما در برای برنامه هستیم لطفاً به شماره تلفون صفرصفریت دوسطه و بیستو شش چارسطه هفته دو شش چله چار شست و دو دوستای عزیز ما بلحظات اخیر برنامه خود نزدیک میشیم و امروز آخرین فصل انجیل یهنه بود. چند ماه قبل وقتی ما انجیل یهنه را آغاز کردیم گفتیم که انجیل یهنه یک ظاویه دیگه را از ایسای مسیح را به ما نشان میده. یعنی ظاویه خدایی ایسای مسیح را. ظاویه از ایسای مسیح از آسمان به زمین آمد و در انجیل یهنه فصل اول آیه اول ما میخوانیم میگه در ازل کلام بود کلام با خدا بود یعنی در ازل ایسای مسیح بود. ایسای مسیح با خدا بود و کلام خود خدا بود. ایسای مسیح خود خدا بود. از ازل کلام با خدا بود. از ازل ایسای مسیح با خدا بود. این تفسیر است که ما میخوایم بکنم. همه چیز به ویسیل ایسای مسیح استیافت و بدون او چیز آفریدن نشد. زندگی از او باوجود آمد. زندگی از ایسای مسیح باوجود آمد و آن زندگی نور آدمیان بود. در آیه چارده میگه پس کلام جسم گشته شکل انسان درمیان ما جای گرفت یعنی پس ایسای مسیح جسم گشته درمیان شکل انسان درمیان ما جای گرفت. جلالش را دیدیم. شکوه و جلال لشایسته پسر یگانه و پر از فیض و راستی. این تمام یعنی اگر ما برسی کنیم انجیل و یوهانه را یعنی همه چیز در این آیت آیتهای اول و همچنان آیت چارده خلاصه میشه. ایسای مسیح پر از فیض و راستی از آسمان به زمین آمد. پسر یگانه خدا آمد. خداوند ما و ما امروز در انجیل یوهانه فصل 21 آیه آخره میگیم. ببینید دوستای عزیز آیه آخر آیه 25 چی میگه؟ البته ایسا کارهای بسیار دیگری هم انجام داد که ارگر جزیات آنها به تفصیل نوشته شود گمان میکنم تمام دنیا هم گنجایش کتابهای را که نوشته شود نمیدار. یعنی اگر اینجا بگویم که البته خدا کارهای بسیار دیگری هم انجام داد. کارهای خدا را کی میتانه؟ نوشته کنه. هیچ کسی نمیتانه کارهای خدا را یک ساعت یک دقیقه که خدا کار میکنه هیچ کسی توانه از ایره نداره که همه از ای کارها را نوشته کنه که خدا چی کارهای میکنه. دقیقه ایسای مسیح هم کارهای را کرد هیچ اندازه نداره. اندازه نداره. ولی انقدرش که در انجیل ها نوشته شده ای بخاطر از ای است که ما و شما برما نوشته شده که کفایت میکنه تا ما نجات پیدا کنیم. تا ما با خاندن از او با ایمان با انجیل نجات پیدا کنیم. اون همه قدر نوشته شده. و در غیر از او هیچ جای گنجایش از ای را نداره. و امروز اگر خلاصه کنیم امروز را بر چند دقیقه بفرماییم بله قبل از ای که درست امروز خلاصه کنیم از چیزی که شما گفتید بله امدهی روزا که تمام دنیا آمادگی خرسمس را میگرند یعنی تولد ایسای مسیر را میگرند ما میبینیم چیزی که شما خاندید در کلام خداوند که دریوحان ها میگه که از اول کلام بود. کلام با خدا بود و همه چیز توسط از او بوجود آمد وقتی که خداوند دنیا را آفرید توسط کلام خدا آفرید آسمان زمین تمام چیزی که است او را توسط کلام خدا آفرید. یعنی به این مناکه توسط ایسای مسیر او را آفرید و او کلام در جسم آمد تا ما انسانها را نجات برما بخش فیض خود اطاع کند تا با ما ملاقات بکند و ما را با خداوند آشتی بکند و کلامی که امروز ما خاندیم در آخر یهانه برمون نشان میده که خداوند از ما چیز زیاده را نمیخوایه خداوند نمیخوایه تنها بیایی با ما ملاقات بکند تنها مرا نجات بکند تنها ما با او محبت داشت باشیم خداوند میخوایه که ما او را از دل و جان دوست داشت باشیم خداوند میخوایه که ما بیشتر از همه داروی خود یعنی دار و ندار خداوند با شما در همه چیز استم و چما را تنها نمیگذارم اگر ما اجازه بدیم خداوند که خداوند با ما باشه در همه چیزای ما برکت بیشتر میبینه و قسمت که شما بسیار زیبا گفتید پیشتر در همه چیز ما لذت بیشتر میبینیم وقتی که خدا با ما باشه آمین دوستای عزیز تشکر از این که در این ساعت با ما بودید و ما همیشه باسم خوش میشیم شما بشنویم بعد از برنامه هم میتانید با ما تماس بگیرید از طریق تلفون، فیس بوک یا واتس اپ، یا ای میل یا پیام بفرستید ما همیشه خوش میشیم از شما بشنویم احلال جان عزیز تشکر از این که با ما بودید در این ساعت و بیاین دوستا همه دعا میکنیم که خداوند مردم مارا برکت بده در این روز و امی که خانیم فیض و راستی که ایسای مسیح بر ما اطا کرده اونا هم برخوردار شده دعا میکنیم خداوند سپاسگذار هستیم از این که ایسای مسیح در این دنیا آمد موجزه کرد، پاتشای خدا را تعلیم داد در صلیب جان خود را داد در قبر گذاشته شد و در روز صبح هم زنده شد و به شاگرده خود را ظاهر ساخت کسی که پر از فیض و راستی هست من دعا میکنم که مردم ما امروز امی فیض و راستی را از طریق ایسای مسیح در زندگی خود ببینن، بچشن و ایمان بیارن به ایسای مسیح و تغییرات را ببینن در زندگی خود موجزه های را در زندگی خود ببینن امتوک مارا شفا داد ایسای مسیح ایسای مسیح میخواهی که مردم ما را هم در هر کجایی که استن شفا بده و اونا را کمک کنه در این مشکلاتشان خداونده مردم افغانستان را به دسته های مبارکتو میسپاریم خداونده اطفال را کمک کنان امروزشان ببا برسان خانمها و بانوان خداونده کمک کن امروز نارا از وسوست تشویش و شیطان دور داشته باش و نگاهشان کن ما زندگی خود و خانواده های خود را به دسته های مبارکتو میسپاریم بنامی ایسای مسیح آمین آمین آمین آمین
ERROR: {"error":{"message":"Audio file is too short. Minimum audio length is 0.1 seconds.","type":"invalid_request_error","param":"file","code":"audio_too_short"},"usage":{"type":"duration","seconds":0}}