1 hour
5 September 2024
Hope means having a positive expectation and believing that good things will happen in the future, even in difficult and challenging situations, hope can give us motivation and strength to face problems and reach our goals. Some people in this world put their hope in other people or leaders, and some people put their hope in worldly things such as power, money, fame, education or their past. But we as followers of Jesus Christ, put our hope is in God and our Lord Jesus Christ. Because Jesus Christ is alive, we can have hope in him that he can help us and we can live in him.
Transcribed by AI
برنامه این راز زندگی خوش آمدید، این برنامه در روشنائی انجیل مقدس شما را کمک می کند تا در زندگی خود تغییرات اصاسی به وجود بیاورید. برنامه خداوندی که ما او را پدر آسمانی می گیم به برنامه زنده راز زندگی خوش آمدید. سلام های مرا بپذیرین، امیدوار استم که همه تان جور، صحتمند و سرحال باشین. ازی که در هفته گذاشته با ما تماس گرفتین، از طریق واتساب، یا فیسبوک، یا سایت Hope for Afghans، ما از شما سپاسگذار استیم. ما همیشه خوش می شیم از شما بشنوید. همچنان دوستای عزیز اگر شما سوال داشته باشین یا خواهیش دعا داشته باشین، این برنامه مسیحی است و ما به نام ایسای مسیح دعا میکنیم که خداوند شما را کمک کند. امروز به صورت معمول دانیال جان هم با ما استند. همچنان مهمان دگیه هم داریم جواد جان که فیلن در یونان زندگی می کنند. خوش آمدین دانیال جان و جواد جان. سلام برادر شاید عزیز و همطور سلام میکنم برای جواد عزیز که بعد از مدتا می تانیم با هم در یک برنامه باشیم. خیلی خوش آمدیم و همطور سلام میکنم به همه عزیزان که از این طریق می تانیم مهمان خانوای شما باشیم و قسمتهای از کلام خدا را با هم مرور کنیم و برای کلیگی ما برکت باشه. من هم سلام میکنم به شما برادر شاید، برادر دانیال عزیز. تشکر از دعوت شما، همچنان سلام میکنم به شنواندگان، به بینندگان عزیز و خدا شکر برموجود همیگه شما. دوست های عزیز ما چند هفته در مورد خصوصیات و خسلتهای خداوند صحبت میکنیم در آغاز برنامه و امروز میخواییم در مورد یک خصوصیت خداوند صحبت کنیم که اوی است که خداوند مستقل است. خداوند در تسامیم خود، در پلانهای خود استقلال داره، آزادی داره و او بر اساس امی استقلال و آزادی خود مخلوقات را چی میکنه؟ خلق میکنه، بر مخلوقات زندگی میبخشه. یعنی به این مناسد که خدا بر اساس خواهش ما به کسی دیگر زندگی نمیبخشه بلکه خودش آزاد و مستقل است. خدای ما خدای زنده خدای آزاد و مستقل است. و در این مورد میخواییم امروز از جواد جان عزیز بشنامید. بفرمایید جواد جان. آمین، تشکر. وقتی من این موضوع را شنیدم، خداوند در قلب من گذاشت که از کتاب فیلیمون در عهد جدید، در کتاب مقدس صحبت کنم. و خیلی جالبه چون در وقتی در مورد آزادی صحبت میکنیم و طرزی که خداوند به ما آزادی را میده، بخشش اینجا یک برجستگی میگیره به خودش. چون خیلی از ما انسان ها در زندگی من اون بار نبخشیدن یا اون بار گناه را در زندگی من هم میکنیم و نمیتونیم اون آزادی واقعی را حس کنیم در زندگی من. چون احساس میکنیم باری که ما هم میکنیم قید قابل بخششه. یا خیلی وقتا اون نبخشیدنی که در قلب ما نسبت به دیگران انقدر سنگینه و در کل زندگی همراه ماست که اون آزادی واقعی را نداریم. و میخواییم اینجا ببینیم که خداوند چطور در هیچ قید و بندی نیست و این آزادی را به ما میده و به کلمه فیض که در این نام فیلیمون خیلی برجسته است میخواییم اشاره کنیم. خیلی جالبه شاید خود پولوس هیچ موقع فکر نمیکرد که این نامه شخصیی که به فیلیمون میفرسته ما امروز بخواییم در مورد صحبت کنیم یا در کتاب ما قدست باشه صد البته از جانب رول قدوس به پولوس وعشق شده برای نوشتن این و خداوند استفاده میکنه از شهادت ها از زندگی ما برای دیگران و اینجا در نامهی که به فیلیمون میده چند قسمت خیلی مهمه یکی اینکه این نامه رو به شخص فیلیمون و به کلیسای خانگی داره میپرسته که در خانه فیلیمون برگذار میشه و میخواییم به ویژگی و عمل کرد و انگیزه بخشیدن و کسی که میبخشه و چگونه گه بخشش نگاه کنیم که اون آزادی رو نشون میده از جانب خداوند و خیلی جالبه وقتی پولوس همیشه سلام و درود میپرسته در نامه هاش افراد رو مشخص میکنه یعنی این شیوه نامه نمشتن در برود تاریخی هم هست وقتی تو مخاطب رو مشخص میکردی در نامه خودت و همچنین کلمه یا جمله معروفی که همیشه پولوس استفاده میکنه که میگه فیز و سلامتی به شما آباد و فیز وقتی به کلمه فیز برخورد میکنیم چیزی که پولوس برانو تحکید میکنه میگه شما در فیز خداوند هستین پس شما آزادید وقتی کسی که فیز خداوند رو دریافت میکنه اون آزادی اون زندگی عبدی رو دریافت میکنه و وقتی میخوام به ویژگی کسی که میره رشه نگاه کنیم اینجا در آیه های چار میبینیم تا هفت وقتی نامهی که داره برای فیلیمون مینویسه ما در آیه پنج میبینیم میگه چون از محبت تو و ایمانی که به عیسای خداوند و جمعی مقدسین داری آگاه هستن محبتی که در این نامه ذکر میکنه پولوس چون نسبت به درخواستش هست به این درخواست میرسیم که چرا در این نامه و چه درخواستی پولوس داره از فیلیمون یک محبت ارادی انتخابیه و فداکاران و فروی تنان هست چون وقتی ما در مورد بخشش یکی دیگه صحبت میکنیم بطور مثال من میخوام کسی دیگر رو ببخشم یا طلبه بخشش کنم اون محبتی که تقاظام میکنم یا اون محبتی که باید نشان بدن در بخشش انتخابیه یعنی نسبت به اون مشکل یا مسئله کسی نمیتونه بگه تو باید ببخشید در زندگی نفسانی و اینجا درخواستی از محبت میکنه پولوس و پولوس پیرامون این از محبت بخشش به فیلیمون تحکیم میکنه نه تنها این که فیلیمون باید بخشش رو در زندگی خودش داشته باشه نسبت به اون اونیسیموس شخصیت این نامه که اون اشتباه رو انجام داده یعنی برده که فرار کرده از نظر عربابش و همچنین میگه اون عدرت بخشش و اون نکته مهمه بخشش رو به دیگران موازه کند به دیگران شریک کن و اینجا تغاضای خودش رو باز میکنه در این نامه و کلمهی که استفاده میکنه خیلی مهمه یعنی میگه در جایگاهی که من هستم من میتونم به تو حکم کنم و تغاضای خودم رو به حسودت امری به تو بگم ولی این جسارت رو نمی کنم و التماس می کنم از تو یعنی از تو تغاضا می کنم که این کار رو انجام بدی و اینجا در آیه نه ما میخونیم میگه اما به خاطر محبتی که به تو دارم ترژیه میتم از تو درخواست کنم بله من پولوس پیر که در حال حاضر به خاطر مسیح ایسا زندانی هستم و وقتی میگه پولوس پیر پولوس تقریبا شهست سالش بوده در حتی این نام رو داره می نویسه و به خاطر خیلی مشکلاتی که داشته به خاطر خیلی مسئولی که داشته در خدمه خودش رو پیر تر از اون موقعیتی که داشته یا سنی که داشته معرفی می کنه اینجا یا یه جوری هم در فرهنگ موقعیت سال یعنی عمر بیشتر از اون شخصی که داره نام رو دریافت می کنه هست و اینجا وقتی میگه التماس اون رابطه محبت آمیز پولوس رو داره صحبت می کنه بین خودش و فیلم رو و کسی که داره اینجا در آیه ده معرفی می کنه بفرم اگر بخواییم یک زمینه یا چوکاتی از این نام رو بر بینده های ما تشریف کنیم اینجا یک برده از پیش صاحب خود می گریزه می گریزه و می آیا و بلاخره با پولوس ملاخط می کنه پولوس اون رو کمک می کنه با ایسای مسیح آشنا می سازه و اون به ایسای مسیح ایمان می آره و وقتی که ما می دانیم که در اون زمان که وقتی برده اگر می گریزه
باید کشته شوه در اینقدر، بر اساس قوانین امو وقت و زمان ولی اینجا وقت پولیس این برده را به ایسای مسیح معرف میکنه و این برده ایماندار میشه به ایسای مسیح ایمان میره این یک آزادی پیدا میکنه و این برده میخواه پس برا پیش صاحب خود و صاحب از این هم به ایسای مسیح از طریق پولیس رسول ایمان آوردن صاحب از این برده دار، کسی که صاحب از این برده دار از طریق پولیس رسول به ایسای مسیح ایمان آوردن و اینجا در اینقدر چوکات زمینی از این آما با ما چی را میگه که انسان ها فکر میکنند که اونا آزاد هستند اونا میتونند بدون از خدا، دوری از خدا میتونند زندگی خودشان مدیریت کنند زندگی خود را پیش ببرند ولی این را ما میبینیم که انسان نمیتوند بدون از خدا زندگی خود را مدیریت کنند به اون شکل که خداوند میخواهی ما نمیتونیم زندگی خود را مدیریت کنیم و اینجا از که چی میگه در ایقات پولیس رسول به فلمان یا امی برده دار چی میگه؟ میگه که این امی کسی که قبلا تو صاحبش بودی میگه ای آل ایماندار شده ای را منند برادرت بپذیر و حتی میگه هر گناهی کرده او را هم بر ما بگذار میگه اگر از تو چیز قرضدار است او را هم بر سر ما بگذار میگه ما میپردازم بخاطر چی؟ بخاطر ازی که میخواهی که پولیس رسول چی میخواهی در اینجا؟ میخواهی که به امی برده دار ای را بگویه که ما همه ما همه ای انسان ها وقتی به ایسای مسیح ایمان میرن ما در یک سطح هستیم ما با هم خوهر و برادر هستیم کسی برده دار و کسی هم برده نیست همه ما با هم خوهر و برادر هستیم بفرمایین جواد جان دقیقا امنوطوی که برادر شایف گفتن در آیه ده مشخص میکنه درخواست خودش را از فیلیمون و خیلی جالبه در این بود فرهنگی و تاریخی کسی که برده بوده یا برده داری خیلی عادی بوده در سلطنت روم در دوره رومیان و برده حتی میتونست به جای طلبتو یعنی اگه نمیتونستی طلبتو بدی میتونستی برده خودتو بدی به جای طلبت یعنی اون بیارزشی بیارزشی یک انسان که مانند یک کالا با هاش رفتار میشده ولی در همین جا هم خیلی برده ها موقعیت بهتری داشتن در کنار خانواده ها چون میتونستن موقعیت بهتری به خاطر جا و مکان داشتن ولی دلیل این که میگه اونیمیوس فرار میکنه برای آزادی بوده چون نمیتونسته تحمل کنه خیلی برده ها من یه متنیو خوندم در مورد یک زن آفریقاییی که خواست در دوری برده ها رو فراری بده برده ها رو در جای امنی بیاره و ازش پرسیدن بزرگترین چالش تو در این کاری که خواستی انجام بدی کار انسان دوستانی که خواستی انجام بدی چی بود؟ بزرگترین چالش من این بود که یک برده رو قانه کنی تو آزادی از امروز آزادی تو میتونی آزاد باشی وقتی اینجا اونیموست این برده پولوس رو میبینه چون فرار کرده به سمت روم رفته بیشتره بردهایی که فرار میکردن به روم میرفتن جایی که ازدهام زیاده شلوغی زیاده بتونن خودشون رو پنهان کنن اون شخصیت خودشون رو پنهان کنن اون بردگی خودشون رو پنهان کنن و به صورتی ماسکی برصورت بذارن که من برده نیستم در حقیقت من برده فراری هستم و پولوس رو میبینه پولوس رسول رو میبینه که در زنجیر هاست در زندانه و بزرگترین چیزی که قلبش رو لمس میکنه اینه که با این که پولوس در زنجیره یعنی خیلی بردها در زنجیر هستن یا نشانهی که برده دارن اون حلقهی که در گوش هست نشانه بردگی هست ولی این رو در پولوس میبینه که اون در مسیح آزاده و و مهمترین چیزی که شاید از خودش پرسیده میگه من تمام تلاش کردم این خطره به جان خریدم که خودم رو آزاد کنم با فرارم ولی من با شخصی برخورد کردم که خودش در زنجیره ولی از من آزاد تره و اینجا در اون رابطهی که با پولوس داره اینطور معرفیش میکنه میگه از جانب فرزند خود اونیسیموس از این در ماندان پدر روحانی شدم از تو تقاضایی دارم او در گزشته برای تو مفید نبود و مفید نبودن برده دقیقا به جامعه برمیگرده چون برده فقط بره کار خانگی و فقط به عنوان یک وسیل یعنی به نگاه یک وسیله بوده اون اهمیت اون عرضشو نداشته و میگه ولی اکنون هم برای تو به صاحبش هستی و هم برای من مفیده و در اصل میگه قلب تازه ای که خداوسم بهش داده اون آزادی که نه من میتونم بهش بدم نه تو میتونی بهش بدی, تو میتونی از زنجیر آزادش کنی. من میتونم از زندان آزاد بشم ولی همچنان میتونیم برده گناه موشک و ان آزادی на Split خداون بهش داده میتونه مفید باشه در ملكوت خداون و این بیفایدگی خیلی قلب من را لمس کرد چون خود من مهاجر تولد شدم در ایران پدر مادر من مهاجر شدم به ایران بیشتر از 47 ساله گذشته و خیلی وقتا در مکتب من خودم و چهره خودم رو پنهام میکردم از من میپرسیدن تو افغان هستی؟ تو از کجا هستی؟ من پنهام میکردم نمیخواستم بگم و خجالت میکشیدم شرم داشتم و و یک حالت همون بردگی داشتم برای همین داستان این نامه به فیلمون و این بردگ قلب من را لمس کرد که اون آزادیی که من دریافت کردم من فکر میکردم اگر خودم را برسنم به کشوره دیگه به عنوان مهاجر من دیگه آزادم من دیگه میتونم اون لگه ها رو بردارم من میتونم خودم باشم ولی دیدم که بردگ خیلی از مسائل دیگه شدم و از زمانی که با ایسا آشنا شدم اون آزادیی بود که من از جانب خداقل دریافت کردم و و اینجا پولوس میگه یعنی یه جورایی داره میگه فیلمون اون شرارتی که این بردگ انجام داده الان میخواد به خیلیت تبدیل بشه این کار کی کرده؟ این کار فقط از جانب خداونده که میتونه این آزادی و بدون قید شرط به بنده خودش بده و هر شرارتی که ما درونش هستیم هر مصیبتی که ما درونش هستیم هر شرمی که ما درونش زندگی میکنیم هر لغبی که دنیا به ما داده خداوند اون رو روی صلیب گرفت و گفت تمام شد تو آزادی اگر ایمان بیاری به کاری که من برای تو کردم و این رابطه میرزا جان شما چیزی میخوایی اضافت کنین؟ آهان تشکر برادر شاید جان مرسی برادر جواد عزیز به موارد خیلی عالی اشاره کردی در رابطه به آزادی و همه ما وقتی که به یک موضوع فکر میکنیم که نیاز اصلی زندگی ما هست و به دنبال آزادی میگردیم اگر میخوایی آزادی در نیاز های مختلفی تعریف شد که ما اگر این نیاز رو برطرف کنیم آزاد تر هستیم ولی یکان نیازی را که پلوس اینجا خیلی زیبا داره به فیلیمون اشاره میکنه در رساله فیلیمون و میخوایی که یک آزادی تازه ببخشه انگار امتوکه جواد جان میگه انگار که همه ما این آزادی را کسانی که این ایمان آوردن این آزادی را بهتر میتونند بچشند و این آزادی در کدام بخشها وارد زندگی ما شده و چطور نیاز های اصلی ما را تحت تحصیل قرار داده یک آیه در ذهن ما آمد وقتی که جواد جان صحبت میکرد در رساله قلاتیان باستم پلوس اشاره به همین موضوع میکنه در آیه 38 میگرد نه دیگر نه یهودی مناد دارد نه یونانی نه قلام نه آزاد نه مرد نه زن زیرا شما همگی در مسیح ایسا یکی هستید تنها چیزی که هالی من میخوایم اشاره بکنم بسیاری از عزیزان از این قسمت از ما همیشه پرسان میکنند که آیا مسیح و یا پیروبان مسیح طرفتار موضوع بردگی هستند و یا برد داشتند قلام داشتند یک چیزی بوده که مسیحیت طرفتار عزیزد نه ایرا میخواییم فقط براتون بگوییم که در مسیحیت کسی طرفتار بردگی نیست ولی فرهنگ و رواجه و از این رقم بوده که عربابانی بودن که قلامانی داشتند و عیسا مسیح اشاره به این شرایط میکنه که عربابان خود را همچون مسیح یا همچین خداوند خدمت کنید از این جهت مسیحیت طرفتار بردگی نیست طرفتار آزادی از هر بردگی هست بله از جانب دیگه هم
در حقیقت کلام خدا میگه اگر برددار یا کسی که عرباب است، صاحب است او هم مسیحی شوه و برده هم مسیحی شوه یا مسیحی باشه ای بردداری خودش از بین میره بله، هر دویشان یک عرباب دارند بله، بخاطر چی؟ بخاطر ازی که ایسای مسیح خداوند از انا میشه عرباب از انا میشه و اینا منحیص برادران یا خوهر و برادر زندگی میکنن و بردداری خودش از بین میره و ای موضوع مهم است بله، مسیحیت همیشه برزد زلم و ستم است مسیحیت همیشه ادالت را میخواهست سلح را میخواهست برابری را میخواهست خب دوست های عزیز بیاین باریم یک سروت را با هم ببینیم بشنویم دوباره بر میگردیم دوباره بر میگردیم دوباره بر میگردیم دوباره بر میگردیم دوباره بر میگردیم اگر امروز تو هم عزیزی ای دوست بدون تنهاد اخوی درد دوست نام ایسا ببند حیات جانبه نام ایسا دهد صفا و قلبه نام ایسا امروز عزیز ترینه نام ایسا اول و آخرینه بگیر دستان و در موکم به دستان به دیگر در گناهان من نیستم دیگر هرگی سر و مقصد و تنها توی ایسا توی سلطان قلبه بگیر دستان و در موکم به دستان به دیگر در گناهان من نیستم دیگر هرگی سر و مقصد و تنها توی ایسا توی سلطان قلبه توی ایسا توی سلطان قلبه بینندگان گرامی، آیا میخواید با ما بتماز شوید؟ بس لطفاً به شماره تلفون 001-226-476-4462 زنگ بزنید باید از طریق ایمیل با ادرس انفو اد راز زندگی داتکام و فیسبوک مسینژر با ادرس فیسبوک داتکام سلاش راز زندگی تیوی برای ما پیام بفرستید، ما منتظر تماس شما هستیم در این بخش برنامه ما میخواییم در مورد شخصیت مسیحی صحبت کنیم و از برادان رانیال خواهیش میکنیم که برای چند لحظه در مورد امید یا ناؤمیدی در زندگی صحبت کنن بله برادان شاید جان کلمه امید همیشه با شادی همراه است و کلمه ناؤمیدی همیشه با خودش یک قم داره و ما را میبره به یک چرطی که مثلا شخصی که ناؤمیده است معمولا یک شخصی چرطی است یا یک شخصی است که کمتر گب میزنه کمتر مشارکت میکنه و انرژی تحلیل رفته داره و نمیتونه مشارکت کنه حیجان زده نمیشه و یا حتی از یک قضای مزدار خوش نمیشه و یا از یک آب و هوای خوب یا از هر چیزی که میتونه انسان را حیجان زده بکنه و این رقمی ما میتونیم یک مقدار بهتر متوجه شدیم که شخص ناؤمید چطور رفتار میکنه و در برابر از او شخصی که امیدوار است چطور رفتار میکنه میخنده چشماش برق میزنه نمیتونه قد کلگی مذاق میکنه خوب نان میکنه خوب میگرده خوب میپوشه و تلاش میکنه دیگرها رو هم به تحرک وادار کنه پس ما واقعا نیاز داریم که در زندگی امیدوار باشیم و امید بخش جدای نپذیری از رفتار روزمره ما باشه وقتی که به این موضوع به این دوتا یعنی امیدوار بودن و یا ناؤمیدی یک مقدار توجه میکنیم میبینیم در دنیا انسان ها در هر ایدولوژی در هر مکتب در هر قشری که باشن چه صروعتمن باشن چه فقیر باشن چه در قشری متوسط باشن نمیفهم تحصیل کرده و یا کم ثوات باشن همه اونها امید و ناؤمیدی را تجربه میکنن همه اونها به یک چیزهای امیدوار هستن که انگار در آینده میخوای رخ بده و این باعث میشه که در حال در شادی زندگی بکنن و بعضی از اشخاص هم هستن که ناؤمیدی را تجربه میکنن انگار از یک چیزی ناؤمید شدن که حال خوشی ندارن و این تجربیاتی هستش که همه ما او را بارها و بارها سپری کردیم های شما برادر جواد برادر شایب های شما تجربیاتی از این قبیل دارید در رابطه با امیدوار بودن و یا تجربه ناؤمیدی در بخش های زندگی؟ بفرمان جواد جان من خودم توی زندگی امید داشتم به این که خودم زندگی خودم را یا آینده خودم رقم بزنم و برای این خیلی پلان ها ریختم خیلی فعالیت ها کردم خیلی کار ها کردم که اونطوری که من دوست دارم زندگی من نخش بگیره و امید خیلی زیادی نسبت به پلان های زندگی خودم داشتم و چیزی که من را ناامید کرد اون روزی بود که فهمیدم از قدرت من خارجه به خیلی از خواسته ها رسیدن به خیلی از پلان ها نتیجه دادن و کسی هم نمیتونه من را کمک کنه و اون روزی بود که فهمیدم من خیلی مسیح ها را اشتباه رفتم و زمانی که با مسیح آشنا شدم دقیقا مثل همون بردهی بودم که برده هیچ موقع نمیتونه امید داشته باشه به این که اون حالت زندگیش اون بردگی خلاص بشه چون تمام زندگیش برده بوده برای خانواده و شخصیتش و اون روزی بود که دیدم خیلی از پلان هایی که من در زندگی داشتم و امید داشتم به اون خداوند اونها را تغییر داد و وقتی در اراده خداوند زندگی کنی و تسلیم اراده خداوند بشی
یعنی اون امید جدیدی که خداوند به تو میده. چون همونجوری که ایسا میگه ای پدر بذار اراده تو در زندگی من اجرا بشه، بذار اراده تو انجام بشه و این بهترین امیده چون تو اون پلانت رو در دست کسی دادی که تو رو آفریده به تو شکل داده از فردای تو با خبره و این بالاترین امید بود برای من. اشاره به یک منبعی از امید میکنه بردر جواد. بردر شایب شما بفرمید. بله، من این چند لحظه قبل در برنامه ما جواد جان یک گفته یک کسی رو که برده ها رو نجات میداد یاد کردن و گفتن که او خانم که برده ها رو نجات میداد گفته بود که مشکل ترین کار ای از که شما یک بردر قانه بسازین که او میتونه آزاد شوهد. و واقعا وقت ما نا امید هستیم در زندگی مشکل ترین کار همچنان ای از که کسی ما رو قانه بسازه که یک امید وجود داره در زندگی. چرا ما وقت نا امید هستیم در اینقدر خود ما یا نا امیدی همه دروازه های امید رو بسته میکنن. بفرمایید رضا جان. دقیقا همین طور است که شما گفتید. وقتی که در رابطه با امید صحبت میکنیم همونطوری که گفتیم در دنیا پیرامون ما افراد در زندگی خود بارها و بارهای شرایط رو تجربه میکنند. ولی اونها چطور امید رو به نوعی تدریغ میکنند؟ از چه راهی اینها امید رو وارد میکنند؟ و یا از چه راهی این امید خارج میشه؟ وقتی به این توجه میکنیم و باز بر میگردیم به سرزمین خود افغانستان و یک ذره جامعه خودا مردم خودا متعلاه میکنیم بیشتر روی زندگی از اونها تمرکز میکنیم میبینیم ما خود ما در یک جامعه کلان شدیم و یا در همین حال آزر یک جامعهی در افغانستان هست که در اون امید کم است و مردم امید به آینده ندارن و یا اگر هم دارن امیدشان خیلی کم است خیلی ضعیف است و بعد وقتی که این امید کم در جامعه و یا ضعیف بودن امید در جامعه شکل میگیره مردم چطور رفتار میکنن؟ برخوردشان با یک دیگه چطور هست؟ میدونید وقتی که من داشتم در این هفته به موضوع امید فکر میکدم میدونیم که موضوع امید به محبث ایمان خیلی گره خورده یعنی ایمان خیلی کمک میکنه که یک شخصی امیدش بیشتر شوه و یا امیدش کمتر شوه حالا این ایمان میتونه بر روی یک منبع پرقدرت بوشه همونطور که جوا جان اشاره کرد و یا این امید میتونه روی اشخاص بوشه روی شخص بوشه روی نفر بوشه حتی روی خودش بوشه که من باید بر اساس توامندی های شخصی خود آینده خود تغییر بتم تغییر پیدا کنه و یا یک منبعی هست که قدرت آسمان و زمین در دستانه از است و من امیدتو که جوا جان گفت و من به او وصل میشم و او امید رو وارد زندگی ما میکنه وقتی که متوجه میشیم در این سالهای گذشته نمیتونم بگویم که در کدام سال تعداد محاجرین از افغانستان بیشتر بود ولی امیدتو که ما و شما بیاد میاریم از زمانی که جوا جان رو مشاهده کرد 47 سال پیش گفت پدر من از افغانستان محاجرت کرده برای چی محاجرت کرده؟ برای از اینکه یک ناومیدی شدیدی رو تجربه کرده و به دنبال امید حرکت کرده که خود رو در یک جایی قرار بده خانواده خود رو در یک جایی قرار بده که اونها آینده بیتری داشته باشن و ما خود ما ما مردم در این سالها بسیار تجربه کردیم چقدر جوان چقدر فامیل از افغانستان محاجرت کردن به خاطر نداشتن امید مگر در افغانستان مذهب ایدولوژی نایفهم آین مگر وجود نداره مگر ایمان وجود نداره که مردم امید خود رو بر اساس از او ایمان تقوییت کنن و این ها مجبور میشن که کشت کنن محاجرت کنن محاجرت کنن وارد شوند به دنبال امید رو به دست بیارن اگر شما میخوایید در این رابطه چیزی اضافه کنید من فکر میکنم یک مشکلی هم که امروز در افغانستان یا در ده های گذشته دیدیم یا شاید ست ها سال مردم افغانستان رو تجربه کردن دینشان یا ایمانشان در زندگیشان تغییر کنن کمک نمیکنه که امید در زندگی داشته باشن و امی استلاحی که واقعا مردم ما دارن که یومل بدتر میگن یعنی ای که هر روز بدتر شده میره وقت ایمان شما نتانه زندگی تانه تغییر بده وقت ایمان شما نتانه امید بر شما بده یا وقت زندگی تانه هر روز بدتر شده بره در اون صورت شما میخواین که خودتان مدریت کنین امیدتان خودتان به یک شکل امید پیدا کنید بله در این شرایط احساس تنهایی میکنید و تلاش میکنید که از هر مسیری از هر راهی استفاده کنید و بعد اون راه اصلی که میتونه به ما امید ببخشه و خوده به اون بسپاریم و میتونه واجه بعدی خیلی به امید کمک کنه و بعد اون توکل دیگه از دست میدیم اون اعتماد دیگه از دست میدیم مثلا یک شخصی به ما وعدا داده بود که من تو را کمک میکنم و او من را امیدوار ساخت و بعد از این او نتانست من را کمک کنه من بر اساس اون شخص امید خود را استوار کده بودم و اون شخص نتانست وعده خود را عملی بکنه و من متقابلن دوچار ناامیدی خیلی شدید شدم پس این واجه توکل و اعتماد میتونن خیلی روی امید تحصیل گذار باشه یک آیتی هست در کتاب مقدس خیلی شد خشن است این آیت میگن ملعون باید کسی که بر انسان توکل کنه یعنی یک اشاره مستقیم میکنه که انسان همیشه ما را ناامید میکنه آلی اگر شخص خودت هم هستی باز هم میتونه خودت را ناامید کنی ولی تنها خدا هست که میتونه اون منبع اصلی توکل این قسمتی هست که دریگه از کنک می شود و منظور را聲 میشود در وقتی نام میکنی colossus شما را ن Corinth از دورو به توکل و آزاری خواهید یک چیه یک جسی ساکتی نکنین و نامی Philemon و این در کتاب لغا هستش در فصل 15 که از آیه 11 شروع می شه در مورد پسر گم شده موضوعش پسر گم شده هست و ما می بینیم پسری که خب درخاطر نیازهای جسمانی و دنیاوی و اون خوشگزرانی و اون شادییی که فقط در همین زندگی می بینه عرصهش را از پدری که زنده هست درخواست می کنه و همه اونها را پای مال می کنه همه اونها را خرش می کنه یا به قول من می کنن عیاشی می کنه و هم درخواست عرص از پدرش که زنده بود در فرهنگ اون موقع گناه بود یا غیر اصولی بود و هم کارهایی که با اون پیسه ها انجام داد گناه بود و وقتی که امیدش را می بنده به دیگران به دوست های جدید به دوست های جدید هیچ کسی اون نمی تونه اون کمک را کنه چون دیگه پیسهش خلاص شده و امیدی نداره و با ناامیدی همخوراک خوکا می شه و تنها امیدی که می آد در قلبش و قلبش را لنس می کنه می گه اگر من برگردم من برگردم به سمت پدر به سمت خانه به سمت خانه پدر درقل چیزی که دارم می تونم امیدوار باشم کارگری کنم یه لقب نان ناشته باشم چون کارگران پدرم حتی به اندازه کافی غذا دارم وقتی برمی گرده با این ذهنیت برمی گرده که من میرم توبه می کنم میرم اوزخاهی می کنم و میگم من نمی تونم پسر تو باشم منو به کارگری بگیرم پدر قبل از تلمه یه بخشش اونو در آقاش می گیره و وقتی اون چپند رو بردوشش می زاره اون چپند نشانهی به نشانهی بر اینه که تو کارگر نیستی یعنی اون بخششی که من به تو میدم اون امیدی که در من پیدا کردی این جوابش هست و اون انگوشتری که برد انگوشتش می کنه اون هفیتی که برمی گرده اون هفیتی گم شده و و اون کفشی که بر پاش می کنه چون بیشتر نوکرها یا بیشتر کارگر ها بدون کفش بودن تو پرهنگ و اون کفش اون شرم اون بچه رو در مقابل همگی می پوشنه و نکته اصلی یعنی نکته نکته خیلی زیبایی که من می بینم اینجاست که به همگی میگه یعنی به برادر بزرگتر میگه میگه این پسر من بود که مرده بود و الان زنده است و این
اون عوج و عمق ناامیدی هست که ما خودمونو مرده فرض کنیم بگیم هیچ امیدی در زندگی نداریم زنده بودن منم دیگه هیچ معنی نداره و خداون وقتی به تو حوییت میده حوییت اصلی که خداون بر تو برگذیده یعنی تو مثل همین داستان فیلمون که پولوس میگه میگه این غلام تو این برده تو بیفایده بود ولی الان فایده داره برای تو برای من برای خدمت و این اون امید اصلی هست که واقعا ما میبینم در زندگی اون پسر دقیقا تشکر جواد جان وقتی که من میرم در افغانستان و تلاش میکنم که بیاد بیارم اون خاطرات گزشته را بعضی از این خاطرات گزشته که خاطرات خوبی هستن و مربوط به گزشته میشن این خاطرات من را شاد میکنم و اشخاص ها بیاد میارم شرایط ها بیاد میارم و اونها را در ذهن خود مرور میکنم و یک شایدی در وجود من می آیا که به من کمک میکنه که ادامه بتم بعضی وقتا کارهای خدا را بیاد میارم در زندگی خود یعنی اون خاطراتی که مربوط به خدا میشن بعد وقتی این خاطرات را بیاد میارم به صورت خیلی قوی تر این امید در من زنده میشه چرا؟ چون کارهای خدا را در زندگی خود میبینم که چطور من از شرایط مختلف عبور داد و این خاطرها و یاداوری وعدهای خدا چطور من را امیدوار تر میکنه و من را کمک میکنه که بخزم و دوباره حرکت کنم و یک تلاشی دیگه داشته باشم و تسلیم نشم وقتی امروز باز به موضوع دختران و زنان افغانستان توجه میکنم و یا وضعیت کارگران و پدران و مادران افغانستان میبینم که اینها هم آلی در شرایطی هستن که ناامیدی را تجربه میکنن یعنی هیچ امیدی ندارن به آینده و ناامیدی تمام وجود اونها را درباره گرفته و اونها پر از قم هستن و این قم با خودش تلخی میاره و اون تلخی باعث میشه که حتی روابطشان تحت تحصیل این ناامیدی قرار بگیره و یک دیگه خود را محبت نکنن چرا؟ چون صبرم از زندگیشان بیرون میره وقتی که امید نداشته باشن دیگر صبورم نیستن و صبرم ندارن خیشتندارم نیستن به سرعت واکنش نشان میدن به سرعت قار میشن و روابطشان تحت تحصیل این ناامیدی قرار میگیره پس موضوع ایمان چقدر میتونه به این امید کمک کنه و بعد این امید چقدر میتونه به صبر ما کمک کنه این امید چقدر میتونه به محبت بین یک دیگه ما کمک بکنه که ما یک دیگه خود را بیشتر دوست داشته باشیم و یک دیگه خود را سپورت کنیم در تمام لحظات به خصوص در این شرایط که مردم ما نیاز به دلگرمی دارن ما مسیحیان چطور میتونیم مردم خود را دلگرم بسازیم ما کسانی که به مسیح ایمان آوردیم چطور میتونیم مثل پولوس که داشت سفارش او بردره میکرد دیگرها را تشفیق بکنیم در مسیری قرار بگیرن که یک امیدی تازه در زندگیشان رغم بخوره بردر شاید جان شما بفرمایید بله من فکر میکنم چیزی که کلام خدا بر ما کتاب مقدس درس میتا و همچنان تعلیمات ایسای مسیح ای از که تا وقت که تا زنده استیم امید وجود داره امید تا وقت که ما نفس میکشیم سرف نظر ایزی که در کجا زندگی میکنیم چی مشکلات داریم امید وجود داره اما چگونه بر ای امید ما ایمان داشته باشیم چگونه بر ای امید ما زندگی خود را بسازیم در او هم کتاب مقدس بر ما راه را نشان داده کتاب مقدس بر ما میگه که ایسای مسیح یکانه راه است یکانه راهی است که ما میتونیم امید را پیدا کنیم و ایسای مسیح یکانه امید ما است چرا؟ بخاطر زنده است ببینین مرده ها امید ندارند ولی ایسای مسیح میتونه ما را امید ببخشه ایسای مسیح میتونه ما را کمک کنه در امی شرائط به امی خاطر هم است امروز که هر روز تعداد مسیحی ها در افغانستان بیشتر شده میره با وجود مشکلات مشکلات کم نمیشه مشکلات هر روز زیادتر شده میره در داخل افغانستان ولی تعداد مسیحی ها بیشتر شده میره چرا؟ به خاطر ازی که اینا امید را پیدا میکنند اینا زندگی بهتر را در مسیح پیدا میکنند و این امی چیزی هست که خداوند در کلام خود بر ما میگه که ایسای مسیح زنده هست و او میتونه ما را امید ببخشه او میتونه ما را کمک کنه در مشکلات ما و ما هم تمام بینیندهای خود را تشویق میکنیم که در زندگی امید داشته باشید امیدتانا در ایسای مسیح بکسارید به ایسای مسیح ایمان بیارید او یکانه راه هست او یکانه کسی از که زندگی میبخشه او حقیقت هست و ما و شما را کمک میکنند در هر جایی که باشید ای که مردم افغانستان امروز مشکلات نا امیدی را تجربه میکنند چیز نوه نیست همه ما میدانیم همه ما تجربه کردیم ولی ما مسیحی ها را چی امید داده؟ مسیح امید داده ایسای مسیح و ایمان به او او ما را قدرت داده او ما را شادی قلبی داده او ما را امید به ای داده که زندگی ما بهتر میشه زندگی ما مسیحی ها یه مل بدتر نیست هر روز بدتر نمیشه بلکه یه مل بهتر است یعنی هر روز زندگی ما در مسیحی و با دگه برادرها و خوهرهای مسیحی بهتر میشه از هر لحاظش دوستهای عزیز زندگی مسیحی ها بهتر میشه باور کنین ما مسیحی ها را دیدیم ده سال پشت ده سال بعد وقتی اونا در مسیح بودن در مشارکت با دگه ایماندارا بودن زندگی شان به مراتب بهتر شده و این امی چیزی هست که برما امید میته و امید ما را قوی میسازه خوب دوست ها بیاین باریم یک سرود را با هم ببینیم بشنویم دوباره برمی گردیم نور دنیایی ایسا شاه شاهانی نور دنیایی ایسا شاه شاهانی تو راه راستی ایسا نان حیاتی تو راه راستی ایسا نان حیاتی به حضورت سان و زنی چون تو خدایی تو را پرستش میکنیم تو بی همتایی به حضورت سان و زنی چون تو خدایی تو را پرستش میکنیم تو بی همتایی تو سر بره من تو منجیه من تو رحبره من تو امید من تو محبوده من تو محبوبه من تو ای طبیب من تو ای پناه من PYM JBZ روح خدایی ایسا منجیه مایی مقصد هستی ایسا راه سمایی به حضورت سان و زنی تو پادشایی تو را ستایش میکنیم تو بی همتایی به حضورت سان و زنی تو پادشایی تو را ستایش میکنیم تو بی همتایی تو سر بره من تو منجیه من تو رحبره من تو امید من تو محبوده من تو محبوبه من تو ای طبیب من تو ای پناه من تو سر وأره من تو منجیه من تو رحبره من تو امید من تو محبوده من تو محبوبه من تو ای طبیب من تو ای پناه من PYM JBZ
بینندگان گرامی آیا می هواید با ما بتاماظ شوید؟ بس لطفاً با شماره تلفون 001 226 476 4462 زنگ بزنید باید از طریقی ایمیل با آدرس انفو اد راز زندگی ڈات کام و فیسبوک مسینژر با آدرس فیسبوک ڈات کام سلاش راز زندگی تیوی برای ما پیام بفرستید ما منتظر تماس شما استیم ما در بخش اخیر برنامه هستیم و اگر یک نتیجه گیری کنیم از مسائل که امروز صحبت کردیم رزا جان و جواد جان شما چی گفتنی دارین؟ بفرمایین رزا جان و بعد از او جواد جان بله وقتی که ما به موضوع امید و ناامیدی می پردازیم متوجه می شیم که ما نیاز داریم که حتی از جای خود وقتی که ناامید هستیم از جای خود بخزیم و جای خود تغییر بکنیم پس باید یک قدمی برداریم در مسیر ناامیدی ناامیدی یک گناه نیست ولی ناامیدی می تانه تبدیل به یک فرصت شده فرصتی برای از ای که ما بدانیم امید خود روی چه کسی استوار کنیم بعضی وقتها که ما ناامید می شیم در ناامیدی حتی صدای خدا برای ما قوی تر می شد چرا؟ چون که می تانیم متوجه موضوع شدیم که تنها کسی که می تانه از این شرایط من رو بیرون بیاره تنها کسی که می تانه دست من رو بگیره و من رو بلند کنه خود خداوند است پس ناامیدی می تانه تبدیل به یک فرصت شده اگر در بین شما عزیزان کسی امیادی در یک ناامیدی به سر می بره به خدا اجازه بیدید که وارد زندگی و قلب شما شده با او وارد رابطه شدید با او صحبت کنید با او درد دل کنید از او بشنوید و نیاز خدا بر از او مطرح کنید در یک جایی که پل از ناله و شیوان و فقانه است نشینید از اونجی بخزید جای خدا تغییر بدید و ایمان خدا بر خدا استوار کنید به محض ازی که ایمان خدا بر خدا استوار کنید امید خداوند در قلب شما شکل می گیره خدا شما رو بلند می کنه کلام خدا می گنه نگرانه هیچ چیز نباشید بلکه با دعا استغاثه و شک گذاری به حضور خدا برید می گه اینگونه آرامشی فراتر از تصور بشری جانهای شما رو درور خواهد گرفت پس در زمان ناومدی از این فرصت استفاده کنید و خدا به انزوا نبرید خدا به قم و تلخی نبرید بلکه تشریخ کنید و وقتی که این تجربه رو کسب کردید خیلی از ماهای تجربه رو داریم جوا جان در شهادت زندگیش از یک تجربه ناومدی صحبت کرد امیالی وقتی جوا در از اون تجربه ناومدی بیرون آمده بارها و بارها شهادت میده که خدا چطور ایمان به خدا چطور باعث شد که او از اون ناومدی برایه و آلی جوا جان داره دیگرها رو امیدوار میکنه خود من بارها در شرایطی قرار گرفتم که ناومد شدم ولی وقتی حضور خدا آمده و من رو بلند کرده او برمه تبدیل به یک شهادت شده آلی اگر یک ایماندار رو میبینم یک برادر رو میبینم یک دوست رو میبینم اگر همسر خود رو میبینم پرزند خود رو میبینم که در ناومدی به سر میبرند میرم در کنارش میشنم او رو نوازش میکنم گفتش رو گوش میکنم با او همدلی و همدردی میکنم دستش رو میگیرم و او رو بلند میکنم و کمکش میکنم که توقلش بر خداوند باشه و ایمان خدا بر خدا استوار کنه این نخش ما در جامعه است اگر امروز عزیزان ما در افغانستان دوستان ما اقوام ما کسانی هستن که شما میشناسید و اونها در ناومدی به سر میبرند شما اونها رو ناامیدتر نکنید بلکه اونها رو پیوند بزنید به خدا اونها رو وست کنید به اون منبع روشنائی به اون منبع امید به اون منبع آزادی تا اونها هم امید رو تجربه کنن و بخزن و به این زندگی که خدا بر از اونها فراهم کرده ادامه بدن جواز جانو فرمایید من اگر بخوام به صورت خلاصه بگم چیزی که در زندگی این برده دیدم کاری که یسای مسیح انجام داد اگر زندگیش رو قبل از چناخته با مسیح ببینیم اون علاواز جسمانی قلام فیلمان بود علاواز روحانی برده گناه بود علاواز عبدی زندگی عبدی برده جهنم بود و وقتی که ما مسیح آشنامشه و برمی گرده نظر عربابش باز برمی گرده پیش فیلمان و اینجا پولوس میگه و البته نمیسلی قلام بلکه بالاتر از آن یعنی به عنوان یک برادر عزیز و علاواز روحانی اون دیگه برده نیست برده گناه نیست بلکه آزاده در مسیح و علاواز عبدی آزاده در آسمان و اینجا یک نکته خیلی جالب هست که پولوس یک اشاره می کنه به اون عرباب و این فیلمان که میگه خودت هم زندگی خودت رو مدیون هستی یعنی مدیون اون زندگی عبدی هستی اون خبر خوش که با بابرش زندگی عبدی رو پیدا کردی و اینجا دو آزادی رو داریم از جانب خداوند در دو زندگی و این همیشه پیام ما باشه هموجود که دانیال جان گفتن که ما بتونیم این پیام و پیام آزادی رو به دیگران بدیم و این پیام اینست که در مسیح آزادی است آمین خوب دوست های عزیز تشکر از این که تا به حال برنامه ما رو شما دیدین ما همیشه خوش میشیم که از شما بشنویم بعد از برنامه هم میتونین پیام بگذارین یا تیلفون کنین یا از طریق فیسبوک با ما درتماس شوید دوست های عزیز شما را به امی امید امید ما در ایسای مسیح است و دعا میکنیم که شما هم امیدتان را به ایسای مسیح بگذارید و ببینید که ایسای مسیح چگونه زندگیتان را تغییر میده تغییر مصبت میده بیاین دوست های عزیز دعا کنید خداوند سپاس گذار هستیم ما در ایسای مسیح امید داریم ما در ایسای مسیح اتمینان داریم امید زنده داریم تشکر ازی که ایسای مسیح ما مسیحی ها را کمک میکنن امروز هم میلیون ها افغان در افغانستان امید ندارن یا امیدشان هر روز خراب شده میره یا از خدا دور میشن ما دعا میکنیم خداوند ها که تو انهارا امید بده تو انهارا اتمینان بده همه تو که ما را امید دادی از زندگی همه توی زندگی ما را تغییر دادی زندگی از آنهار را heم تغییر بده خداوند ها آنهارا کمک کن تا تلاش کنن تا تورا پیدا کنن تلاش کنن تا کلام تورا بخونن تلاش کنن در ایسآی مسیح ایمان برن خداوند اذ اونارا کمک کن خداوندheartome愛فغانستان را تو امید ببخش در ایسآی مسیح امید تازه ببخش و خداوندها بر همه مردم افغانستان رحم کو و فیض تو در بین مردم افغانستان جاری باشه خداوندها برهبرای افغانستان تو حکمت ببخش که اونا بجای از این که مردم را زج را شکنجه میکنن مردم را کمک کنن مردم را دستش بگیرن مردم را امید ببخشن خداوندها تشکر میکنیم ازی که تو خدای مردم افغانستان استی و تو اونا را دست داری و تو اونا را میخوایی که در ایسآی مسیح امید ابدی داشته باشه به نام ایسآی مسیح آمین موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی
11 September 2024
14 August 2024
10 July 2024
19 June 2024
5 June 2024
14 May 2024
9 April 2024
4 May 2025