30 minutes
8 March 2012
Hannah was a barren woman and could not have children, even though her husband – who had two wives – loved her very much. The second wife had children and always insulted Hannah for her barrenness. One day, Hannah prayed to God and pleaded with him from the bottom of her heart to give her a son. If God would answer her prayer, she promised to dedicate him to the service of God. She believed that God would answer her prayer. God did and gave her a son whom she called Samuel, meaning “God has heard”.
Whenever we pray to God, it should be a prayer from the heart.
Transcribed by AI
این راژیو صدای زندگی است خداونده بدبختی های زندگی چقدر زیاد است من نمی فهمم چی کنم خداونده فریادمه بشنو دعایمم مستجاب کن سلام شنانده های گرامی برنامه فریاد زند شما را به برنامه این نوبت ما خوش آمدید می گیم آرزو می بریم تا لحظاتان پرست شادی و سمیمیت باشه نهایت خوشی ماست که با برنامه دیگه از این سلسله برنامه در حضور شما حق جوی های گرامی قرار داریم نهایت آرزوی ماست که کت فامیل هایتان خوش و سرحال بوده و آماده شونیدن برنامه ما باشین خوب با آرزوی خوشی و بهروزی هر یکی شما دوستا می پردازیم با نشره برنامه این نوبت خیش به محراب قدستو برمی افرازم به خاطر بدبختی های که به اشکال مختلف گریبانگیر و ناشده ناله سر میتن و عشق میریزن در این برنامه ما به داستان زنای مختلف و سرگزشت اونا گوش میتیم به فریاد اونا، ناله اونا، به درد دل و اندوی اونا و به ترس و وهم اونا کی فریاد اونا را خواد شنید؟ کی درد دل اونا را خواد شنید؟ خداوند فریاد اونا را میشنوا و به درد دل اونا گوش میته بله، شنانده های ارجمند، وقت ما به داستان خداوند در کتاب مقدس نگاه میکنیم ما میبینیم که خداوند به آها فریاد ما گوش میته و او را میشنوا داستان خداوند که طولانی ترین داستان است بر ما میگه که خداوند کی است و او از ما چی میخواه که بکنیم ای داستان بر ما بیان میکنه که خداوند آه ما را میشنوه و او ما را عفو میکنه اگر ما به او اعتماد و توکر کنیم ای داستان خداوند بر همه از هم بر زن و هم بر مرد خوب دوستای گرامی بیاین به برنامه ای نوبتتان گوش فرابتین خدا را از هر بار شکر که بلاخره آملدار شدم میفهمی کریمه جان هیچ باورم نمیای که آملدار باشم مایی چندمه ترست مرسیه جان حال شکره نه دو ماه شده که عمل گرفتیم خوب شکر مگرم بسیار میترسم خواره که کدام گب نشه کریمه جان اوشته بگیری خواره که برای کسی هیچیز نگویی از این گب تنها مادرم و خوشویم خبر داره وی خوارجان توم چه قسم هستی؟ کدام گب تا ما برای کسی گفتیم که این رو بگوییم؟ دلت بخشی؟ جمع باشه جمع خوب شد که بخیر عمل گرفتی که دلت جمع شد زیاد وقت هم شد که تو عمل نگرفته بودی ها سی سال از عرصیت میشه یا چطور؟ آهان سی سال میشه خوارجان من ایران هستم که تا بال اکمل چطور سرت زن نکده سی سال هم یک عمر است آفرینش من میگم آفرینش زیاد دباره اولاد اولاداری گپ میزد خب تا هال از گپایش میترسم میفمین که یک سال که از عرصی مدتش شد و من عملدار نشدم و در گوشم میزد که من اولاد خوش دارم راستی؟ یک چند وقت دیگه هم سبر میکنم اگه عمل گرفتی خب خوب اگه نهی سر زن میکنم اتر گفت؟ خدا کنه که سر ای تفلم کدام گب نشه اگه چیز شوه من خواهد مردم اکمل همون دفع دیگه براستی زن خواهد کد آهان خوارجان من در این فکر هستم که یک راو چاره برات بسنجم که اونی تفلکت سهی و سلامت به دنیا بیاه خوارجان من بسیار چیز ها را شنیدم از امو خاطر هست که من که خودت گپ میزنم خب من میفهمم که خودت دیگه باره بسیار چیز ها میفهمی من خودم نمیفهمم که چی برم خوب هست چی نیست به نظر من مرزی جان اول باید که پیشی یک سید و ملا بریم و بیبینیم که او دباره آیندی تفلت چی میگه خب باید او یک تاویز برات بتا که در کمرت بستکنی خب خب بعد از او در زیارته که در او طرف کوست بریم و تو در اونجا یک بند بستکو اما تاری یک نظرم در گردن بگیی فامیدی؟ خوب زنده خوب باشی خوارجان آراستی من یک دایی را میشناسم که از داکتر هم که دلائق هست دوایش ایتر فایده میکنه که نپارس آه آه این چیزهایی را که تو گفتی این براستی فایده میکنه؟ آه آه خب اگه فایده کنم من حاضرستم هر کار را بخاطر این تفلم بکنم تا که سعی و سالم به دنیا بیاید آه انشاءالله کمک خواد کد ایچ رای نزن سبا بخیر پیش سعید میریم آه کریمه جان تو چکه دلسوز و میربان استی میفهمی تو مثل یک خوار برم استی بنده باشی خوارج موسیقی شناندهای گرامی باید خاطر نشان کد که دو سال اول عروسی بر مرزی بسیار مشکل تمام شد بخاطر که ده ای مدت او حامله نشد مرزی بسیار تشویش میکد غصه او به حد بود که او فکر میکد قلبش استاده میشد بلاخره او حال دگه عامله دارست مگر مرزی بسیار میترسه که سر تفل او کدام گب نشد و تفل او زایی نشد آیا شما کس را میشناسین که هیچ تفل نداره و نمیتونه تفل به دنیا بیره یایی که شاید بعضها بعد از عروسی بر چندین سال حامله دار نشده باشه یا بعض کسای حامله دارستند مگر میترسند که سر تفلشان کدام گب نشد و تفل از بین نره و یا معیوب به دنیا نیای شاید شما خودتان از جمله کسای باشین که در امی حالت قرار دارین مشکلات بسیار زیاده بر زنا در افغانستان وجود دارن در اینجا هیچ چیز مهمتر از داشتن تفل بر یک زن نیست حامله دار شدن در این کشور بسیار بسیار مهم است اگر یک زن نتانه که تفل به دنیا بیاره و یا حامله دار نشه ای بر اون یک شرم بسیار کلان در بین دوستا و فامیل اون می باشه بسیاری مردم چیزای بسیار بیرحمانه در باره زن بیچارم می گن و حتی شوور اون را تشویق می کنن که یا اون را طلاق بتا و یا یک زن دیگه بگیره شاید خود شما گپای بسیار بیرحمانه را بر زنای که در این حالت قرار داشتن گفته باشین اما اگر خود شما در جای اون می بودین آیا شما روی تانه تغییر نمی دادین؟ شما معمولاً چی قسم یک حالت بده را که در اون قرار دارین؟ عوض می کنین یا تغییر می دین؟ آیا شما به این باور دارین که خداوند می تانه حالات تغییر بتا؟ خب دست های گرامی آله به داستان از کتاب مقدس گوش بتیم که در مورد یک زن هست که او نمی تانست تفل به دنیا بیره ای داستان در عهد عتیق کتاب مقدس هست هینا همیشه بخاطر داشتن یک تفل به پیشگاه خداوند ناله می کند آیا او به این باور داشت که خداوند می تانه زندگی و حالت او را تغییر بتا؟ شما چی فکر می کنین؟ آیا خداوند به دعای او جواب خواد داد؟ خب پس بیاین که به ای داستان جالب گوش بتیم مردی بود به نام القانه که در کوهستان افراهم زندگی میکد این مرد از قبیل افراهم بود و افراهم بسر خرد یوسف بود و یوسف بسر خرد یقوب بود القانه دو زند داشت که نام یکیش هینا و نام دیگیش فننه بود فننه صاحب اولاد بود اما هینا هیچ اولاد نداشت القانه هر سال از شاره خواد به معبد شیلو می رفت تا خداونده عبادت کنه القانه وقت قربانی میکد بره فننه و فرزندهای او یک زحم گوشت قربانی رو می داد مگم بره هینا دو زحم گوشت رو می داد با وجود ای که خداوند رحم او را بست کده بود و او تفله نداشت مگم القانه او را دوست داشت فننه همیشه هینا را تانمی داد که تو نازاه هستی و او را می رنجاند هر سال که به شیلو می رفتند فننه هینا را قار می صاخد بندازی او را می رنجاند که از غصه گریان میکد و چیز را بلب نمی زد و ای عمل فننه سالها ادامه داشت القانه شوره هینا از او پرسان میکد که هینا چرا گریان میکنی؟ چرا نان نمی خوری؟ چرا غمگن و دل شکسته استی؟ آیا ما از ده بچه کده بر تو بیتر نیستم؟ یک روز در شیلو وقت اونا نان خوردن و چای خوردن خود را خلاس کدن هینا خیست و به خیمه عبادت رفت در او وقت ایلیه کاهن در پیش دروازه ارودی خیمه عبادت شیشت بود هینا با غمه جان که به حضور خداوند دعا کد و بسیار گریان کد هینا نظر کده گفت ای خدای قادر مطال اگر صرف به خدمتگذار خود نظر کنی و من را به یاد بیاری و دعای من را بشنویی ای خداوند اگر بر من یک بچه بیتی من اون را به تو تقدیم میکنم تا در تمام عمر خود تو را خدمت کنه در حال که هینا مشغول دعا کدن بود ایلیه کاهن متوجی دانه هینا شد هینا در دل خود دعا میکد و لبای شور میکرد و اما صدایش شونیده نمی شد و خاموش بود ایلیه کاهن فکر کد که هینا شراب خورده و مزد است بنارن ایلیه کاهن سر هینا صدا کد و سرزرنشش کده گفت تا چو وقت شراب میخوری؟ شراب خوری را بزکو ترکو دیگه هینا بره ایلیه کاهن گفت من مزد نیستم من یک زن در شکسته استم من دعا میکنم و خام دل خوده بر خداوند میگم فکر نکن که من یک زن شرابیستم ایلیه کاهن برش گفت خداوند او چیز را که از او خواستی برد بده آلو بخیر و سلامت برو بعد از او هینا رفت و چیز خورد و بعد از او چیره او خمگین نبود بعد از که هینا و تمام فامیلیشان به خانه آمدن شفرش کد او همستر شد و هینا حامل دار شد بعد از مدت هینا به سر به دنیا آورد و نام او را سمائل یعنی خواست شده از خدا آمند و هینا گفت که من او را از خدا خواستم سال بعد هینا کته القانه بخاطر عبادت به شیلونه رفت و حبر القانه گفت بعد از ای که او را من از شیر جدا کدم او وقت باز من به عبادتگاه خداوند میروم سمائله کته خود میبروم تا بره همیشه در او جا باشه القانه برش گفت هرچی که در نظره درست و صیی میایه اما ترکو وقت هینا بچه خدا از شیر جدا کد با وجود ای که او خرد بود هینا او را کته یک هیوان بخاطر قربانی در خانه خداوند آورد هینا بره عیلی کاهن گفت من اموزن هستم که در حضور خداوند دعا کدم و از او خواستم که برمه یک بچه بدد خداوند دعای من را شنید و ای بچه را برمه داد حال من او را به خداوند تقدیم میکنم تا که زنده است خداوند خدمت کنه سموهیل زیر نظره عیلی کاهن بخدمت خداوند مجبور شد خداوند فرمود من بر خود یک کاهن صادق و امین پرورش میتم که نظر به خواست و نظر من کار کنه سموهیل از نظر جسامت و اندام بزرگ می شد و مرد دلخوای خداوند و مردم بود اما بچه های عیلی کاهن مردان بدکار و خراب بودن و اونا هیچ احترام به خداوند در دلشان نداشتن زیرا فاسد شده بودن خوب شنانده های گرامی و عرجمند با وجود ای که هینا سنده بود و توانه به دنیا آوردن تفله نداشت مگرم او شوهر داشت که او را بسیار دوست می داشت شاید ای دوستی بخاطر ای بوده باشه که هینا نسبت به فننه زن آرام و بافکری بود فننه از هر موقع و امکان بر جگرخون ساختن و بگیریان آوردن هینا استفاده می کند خوشبختانه ای خود برکت خداوند بود که هینا اتر یک همسر مهربان و فامیده مثل القانه داشت تنها ای موضوع نبود که القانه مرد مهربان بود بلکه او نظر به قانون ای عقه داشت که زن خوده طلاق بتا مگم القانه از روی مهبت به او وفادار ماند در حقیقت القانه با تشویق کدن و بادادن قسمت زیاد گوشت قربانی بره هینا او احترام خوده نسبت به هینا ظاهر می ساخت القانه یک مثال و نمونه بسیار خوب بر مردای امروزی در جهان است داستان هینا یک داستان بسیار آلی و خوب از جواب دعاهاست هینا دعا کد و خداوند به دعای او جواب داد هینا یک درد شدید و حس غمگینانه در قلب خود داشت زیرا او توانه به دنیا آوردن تفله نداشت مگرم او به ای ایمان داشت که خداوند می تانه زندگی او را تغییر بتا بنان او دعا کد و خداوند به دعای او جواب داد و هینا در ایواز بچه خوده بر خداوند نظر کد چیز حیرت انگیز و شگفتاور ای از که هینا واقعا به وعده خود عمل کد و بچه خوده بر خدمت گذاری خداوند وقف کد و او را به خداوند سپرد به تویق انداختن سالای عامل دار شدن هینا نیست شامل پلان خداوند بود زیرا بعد از به دنیا آمدن سموئل خداوند پنج تفله دگه بره هینا داد خداوند گاه اوقات ما را تور برکت می تا که ما در فکر او هم نمی باشیم و توقعش هم نمی داشته باشیم از وقت تعین شده خداوند آزردن نشین ممکن برکات خداوند با بسیار زودی تجربه نکنیم مگم خداوند برکات خدا بره ما خواد داد اگه ما به فرمودهای و در کلام او اعتماد کنیم و به او وفادار بانیم دوستای عزیز راجی به اونای که در ما حولتان است فکر کنین که بر دریافت جواب دعاهایشان در مجادله استند و همچنان راجی به اونای که با کمک و محبت شما نیاز دارند نیز فکر کنین با کمک کدن با اونای که در مبارزه استند شما میتونین ای کمک ها با اونا بکنین که در وقت معین شده عقیده و ایمان راسخ داشته باشند که جواب دعاهایشان در زندگیشان به انجام میرسد اگر شما بخاطر عدم توانایی به دنیا آوردن تفل ویا بخاطر کدام پرابلم دیگی در مبارزه و تقلا استین ایرا بایاد داشته باشین که ما توانه ایرن نداریم که منه گپای شویم که مردم در مورد ما و شما برداریم مگر ما حق انتخاب ایرا داریم که در مقابل ای گپای زندگی اونا از خود چی قسم عکس العمل نشان بتیم وقت مردم برهم میشن مثل که فنه نبود ای ناشی از قلب گناهکار اوناست خوب بعوض ای که ما تحت فشار مشکلات قرار بگیریم و به مشکلات تسلیم شویم بیتر از که از روابط محبت آمیزه که خداوند بره ما و شما داده از او لذت ببریم با ای کار خود ما میتونیم تعصف خدا به امید تبدیل کنیم شنانده محترم هینا را بخاطر بیاریم هینا بعوض ای که نامید شوید و گوشگی شوید او دعا کد و پرابلم خدا صادقانه در پیشگاه خداوند قرار داد وقته هینا فامید که دعا کارگر واقعی میشه او خدا به خدا سپرد و مشکل خدا به خداوند بیان کد ای خوب است که قطع خداوند راجی به ای که ما واقعا چی قسم ایساس میکنیم گرد بزنیم و راز و نیاز کنیم ما باید که تمام مشکلات خدا به پیشگاه خداوند بیان کنیم و مشکلات خدا به او بسپاریم خوب دوست های گرامی با در نظر داشته تمام ای چیزا شما چی مشوری را بر مرزی در مورد ای که او چی قسم کتر ترس خواد برخورد کنه خواد دادین شما دباره مشوری که کریمه به او داد چی فکر میکنین؟ جواب را که شما به ای سوالات میتین بیانگر روابط شما با خداوند است که شما چی قسم رابطه با خداوند دارین؟ ای را به یاد داشته باشین کسایی که در جستجوه خداوند استن خداوند دعای اونا را میشنوه و ضروریات اونا را میفهمه خداوند قادر مطلق است و کسایی که از او کمک میخواهن احتیاجات اونا را براورده میسازه خداوند دعا ها را میشنوه و او ما را اجازه میده که بخش از پلان او بر برکت مردم باشیم خدا را به خاطر ای لطفه بیکرانش شکر میکنیم خب شنانده نهایت مهربان به امید ای که ما از خداوند بخواییم که در زندگی ما کار کنه و از ما بر جلال خود در بین مردم استفاده کنه برنامه ای نوبت خدا به پایان میبریم تا افته آهنده تمام شما دوستارا به خداوند بینیاز میسپاریم موسیقی موسیقی موسیقی