د مکتوب 21 ماده

  ۵ دقیقې ۵۲ ثانیې

  ۲۶ اګست ۲۰۱۹

ډاونلوډ

برنامې متن / سرود متن

مکاشفه فصل بیست و یکم آنگ آسمان نو و زمین نو را دیدم. زیر آسمان و زمین اول ناپدید شدم و دگر بحر اجود نداشت. شهر مقدس یعنی اروشلم جدید را دیدم که از آسمان از جانب خدا مانند عروض که برای شور خود آراسته و آماده شده باشد به زید می‌آمد. از تخ صدای بلند شنیدم که می‌گفت اکنون خانه خدا در میان آدمیان است و او در بین آنان ساکن خواهد شد. و آنان قوم او و او خدای آنان خواهد بود. او ارعشک را از چشمان آنها پاک خواهد کرد. دیگر از مرک و غم و گریه و درد و رنج سپس آن تخت نشین گافت و بمن گافت او بمن گافت این است برطریه کسی که پیروز شود. من به تشنگان از آب چشم زندگی رایگان خواهم بخشید. من خدای او خواهم بود و او فرزند من. اما سزای بزدلان، بی ایمانان، فاسدان، آدم کشان، زناکاران، جادوگران، بطپرستان و انوای دروغ گویان دریاچه از شاله آتش و سنگ گوگرد خواهد بود. این است مرگ دوم. آنگا یکی از آن هفت فرشته که هفت پیاله پر از هفت بلای آخر را به دست داشت آمد و به من گافت. بیا من عروض یعنی زوجه بره را به تو نشان خواهم داد. او من را در روح به کوه بسیار بلند برد و شهر مقدس اروشلیم را به من نشان داد که از آسمان از نزد خدا بزیر می‌آمد. این شهر باشه کوه خدایی و مانند جواهر گرانبه‌ها می‌درخشید. آن مانند یشم بود و بروشنی بلاور. دیوار بسیار بلند با دوازده دروازه داشت که برانها دوازده فرشته بود. و بر دروازه‌ها نام‌های دوازده طایفه بنی اسرائیل نقش بسته بود. سی دروازه بجانب شرق بود، سی دروازه بجانب شمال، سی دروازه بجانب جنوب و سی دروازه بجانب غرب. دیوار شرق بر دوازده سنگ بنا شده بود و بران سنگ‌ها نام‌های دوازده رسول بره منقوش بود. فرشته که با من سخن می‌گفت متر تلایی در دست داشت تا شرق و دیوارش و دروازه هایش را به آن اندازه بگیرد. شرق به شکل مربع و پحنا و درازه هایش یکی بود. اندازه آن با متر که در دست داشت دو هزار و چار ست کلومتر بود. درازه‌ها و پحنا و بلندی هایش برابر بود. دیوارش به بلندی 165 متر بود یعنی اندازه‌های انسانیه که آن فرشته بکار می‌برد. دیوارش از یشم ساخته شده بود خود شرق از تلنای خالص و مانند شیشه پاک و روشن بود. سنگ هایی که دیوار‌های شرق بران بنا شده بود به انواع گوهر‌ها آراسته شده بود. اولین سنگ بنا از یشم دومی از سنگ لاجورد سومی از سنگ اکیق سفید چهارمی از زمراد پنجمی اکیق سرخ ششمی اکیق جگری هفتمی زبرجد سبز، هشتمی یاقوت کبود، نهمی یاقوت زرد، دهمی اکیق سبز، یازدهمی فیروزه و دوازدهمی لال بنفشت بود. دوازده دروازه ای آن شهر عبارت از دوازده مرواریت بود و هر دروازه از یک مرواریت ساخته شده بود. جاده‌های شهر از تلای خالص و مانند شیشه پاک و شفاف بود. در شهر خانه خدا را ندیدم، زیرا جای عبارتش خداون خدای قادر مطلق و بره بود. شهر احتیاج به آفتاب و ماه نداشت که بران بدرخ شد، زیرا شکوه خدا بران نور می‌داد و چراغ آن بره است. در نور او ملت‌ها راه خواهند رفت و پادشاهان زمین همه جلال خود را به آنجا خواهند آورد. دروازه‌های شهر در روز بسته نمی شوند و شب نیز در آنجا نیست. سروعت و جلال ملت‌ها به آنجا خواهد آمد، اما هیک ناپاکی وارد آن نخواهد شد و نه کسی که گفتارش ناراست و کارهایش ذشت و پرید است، بلکه تنها آن کسانه که نامشان در کتاب زندگی بره نوشته شده است به آن وارد می‌شوند.