د مکتوب فصل 19

  ۵ دقیقې ۳۰ ثانیې

  ۲۶ اګست ۲۰۱۹

ډاونلوډ

برنامې متن / سرود متن

مکاشفه فصل نازده هم پس از این وقعه صدای شنیدم که مانند فریاد گروه زیاد در آسمان تنین افگان و می‌گرد خدا را شکر خدا را شکر رقبداری و جنال و قدرت از خدای ماست زیرا گاوری‌های او راست و عادلانه است او خواهشه بزرگ را که بازنای خود زمین را آبیده ساخت محکوم کرده و انتقام خون بندگان خود را از او گرفته است آنها بار دگر گفتن خدا را شکر دوده آن در تمام زمان‌ها و قرون بلند خواهد بود آن 24 پید و 4 هیوان در برابر خدای که بر تخت نشسته بود به خاک افتادن و او را عبادت نموده گفتند آمین خدا را شکر آن گا از تخت صدای آمد که می‌گفت ای تمام بندگان او و ای کسانی که از او می‌ترسید از کوچک و بزرگ خدای ما را سپاس گوید آن گا صدای شنیدم که مانند صدای گروه زیاد و صدای آبهای بسیار و غرش شدید رد بود و می‌گفت خدا را شکر خداوند خدای ما که لاده مزن است سرترک می‌گذرد خوشی ما وعشق کنیم و جلال او را سقایش کنیم زیرا زمان جشن عروسی برا رسیده است عروس او خود را آماده ساخته است و لباس از کتان نازک و پاک و درخشان را پوشیده است مقصد از کتان نازک عمال نیک مقدسین است سپس فرشته بمن گافت این را بنویس خوشا به حال کسانی که به جشن عروسی برا دوت می‌شوند او همچنین به من گافت اینها کلام حقیقی خدا است در پیش پای او به خاک افتادم تا او را عبادت کنم اما او به من گافت نه چونین نکن من خادم هستم مانند تو و برادرانت که به ایسای مصیح شهادت می‌دهند خدا را پرستش کن زیرا شهادتی که درباره ایسا داده شده الهم بخش تمام پیشگویه هاست آنگا آسمان را باز دیدم عصب سفید در آن جا بود که نام سوارش امین و حقیقت بود او با عدالت داوری و جنگ می‌کند چشمانش مانند شوله ای آتش بود نیمتاج‌های بسیار بر سردار و نام برو نوشته بود که هیچ کس جز خودش نمی توانست آن را بفهمد او لباس آغشت به خون برتند داشت و کلام خدا نام داشت لشکریان آسمان که سوار بر عصب‌های سفید و بانباز‌های کتان پاک و درخشان پوشیده بودند به دنبال او می‌رفتند از دهانش شمشیر تیزی بیرون آمد تا با آن ملت‌ها را بزند او با عصای آهنین برانها حکومت خواهد کرد و شراب خشم و غذب خدای قادر مطلق را در حوزشا خواهد فشرد بر لباس بران او انوار شاه شاهان و خداوند خداوندان مرکوم شده بود آنگاه فرشتی را در آفتاب استاده دیدم که با صدای بلند به همه ای پرندگان که در میان آسمان به حال پرواز بودند می‌گفت بیاید و برای جشن بزرگ خدا جمع شوید و گوشتی پادشاهان و فرماندهان و جنگاوران گوشتی اسفان و ساران آنها گوشتی همه آدمیان از برده تا حازات و از بزرگ تا پوچک را بخورید آنگاه آن حیوان وحشی و پادشاهان زمین و لشکریان آنها را دیدم که جمع شدن تا با عطف سوار و لشکریانش جنگ کنند حیوان وحشی و پیامبر دروغین که در حضور و موجزات بسیار کرده بود هر دو گرفتار شدند پیامبر دروغین با موجزات خود کسان را که علامت حیوان و حشی را بر خود داشتند و پیکره او را عبادت کرده بودند فریفته بود هر دوی آنها زنده با داخل دریاچه آتش و شوله‌های گوگردی آن انداخته شدند لشکریان آنها با شمشیر که از دهان اسف سوار بیرون آمد به قتل رسیدند و همه پرندگان از گوشت آنها سیر شدند