۴ دقیقې ۴۴ ثانیې
۲۶ اګست ۲۰۱۹
مکاشفه فصل شانزده هم آنگا از خانه خدا صدای بلند شنیدم و آن صدا به هفت فرشته گافت بروید و هفت جام خشم خدا را بزمین بریزه پس فرشتی اول رفت و جام خود را برزمین ریفت و زخبههای دردناک و بدنمایی بر بدن مردمانی که نشان حیوانی و شیرا به خود داشتند و پیکره اش را میپرستیدند پدیدار گشت فرشتی دوام جام خود را به دریا ریخت و دریا به خون مثل خون مرده مبدل شد و همه جانداران دریا مردند فرشتی سیوم جام خود را بر دریاها و چشمهها ریخت و آنها به خون مبدل گشتند آنگا شنیدم که فرشتی حافظ آبها میگفت تو در داوریهای خیش حادل هستی توی آن قدوس که هستی و بگری زیرا آنها خون مقدسین و خون پیامبران را ریختند و تو با آنها خون دادید که بنوشند زیرا مستحق آنها و شنیدم که از قربانگاه ندای آمد که میگفت آوی ای خداون خدای قادر مطلب چقدر راست و آدیلان هست داوریهای تو فرشتی چهارم جام خود را بر آفتاب ریخت و آفتاب اجازه یافت با گرمای خود آدمیان را بسوزاند مردم چنون از شدت حرارت آفتاب سوختند که به خدایی که چونین بلایای در اختیار دارد کفر میگفتند و حاضر نبودند از اعمال خود توبه نموده و خدا را تمجید نماید فرشتی پنجام جام خود را بر روی تخت حیوان وحشی ریخت و سلطنت او به تاریکی فرو رفت آدمیان از درد و رنگ زبانهای خود را میگذیدند و به خدای آسمان بخاطر دردها و زخمهای خیش کفر میگفتند و از اعمال خود توبه نمی کردند فرشتی ششم جام خود را بر دریای بزرگ فراد ریخت و آبش خشک شد تا راه برای آمدن شاهان مشرق زمین باز باشد آنگا دیدم که از دهان اجدهها و از دهان حیوان وحشی و از دهان آن پیامبر دروغین سی روح ناپاک مانند سی بقه بیرون آمد این ارواه شیاطینی هستند که خدرت انجام ماجزات نیز دارند آنها به سر تا سر جهان میروند تا پادشاهان تمام دنیا را برای جنگ روز بزرگ خدای قادر مطلق جمع کنند اوجو کنید من مثل یک داست میآیم خوشا به حال کسی که آباده باشد و لباس خود را نگه اخت دارد تا مجبور نشود خودیان و شرمنده در پیش چشم همه راه برود پس شیاطین پادشاهان را در جایی که به ابرانی هار مجیدون خوانده میشود جمع کردند آنگا فرشتی هفتم جام خود را بر هوا ریخت و از خانه خدا و از تخت صدای بلند شنیده شد که میگافت همه چیز تمام شد و رد و برد و صداهای محیب شنیده شد و زلزله شدید رخ داد که مانندهان در تاریخ بشر هرگز دیده نشده بود شهر بزرگ سی پاره شد شهرهای دنیا و ایران شد و خدا اعمال بابول بزرگ را نادیده نگرفت بلکه او را مجبور کرد جام را که از شراب آتشین خشم و غزب او پر بود بنوشد جزیرهها همه نابدی و کوهها محبه شدند جانههای جاله بسیار بزرگ و وزد پنجا کلو از آسمان بر سر آدمیان بارید و مردم بخاطر این جاله خدا را کفر میگفتند زیرا این بلای بسیار وحلتناک بود