۶ دقیقې ۲۴ ثانیې
۲۶ اګست ۲۰۱۹
مکاشفه فصل عشت دهام با قفص همه پرندگان نجست و نفرد انگیز شده هست زیرا همه ملکها از شراب آتشین زنای او نوشیده هست شاهان زمین با او زنا کرده هست و تاجران دنیا از زیادی عیاشی او توانگر شده هست آنگاه صدای دیگر از آسمان شنیدم که میگفت از او بیرون آئید ای قوم من مبادا در گناهان او شریک شوید و در بلاهایش شریک گردید زیرا گناهان او تا به فلک انباشته شده و خدا خطاهایش را ازیاد نبرده هست آنچنان با او رفتار کنید که او با دیگران کرده هست برای اعمالش دوچندان به او بازگردانید پیاله اش را دو برابر غریزتر از پیاله بگردانید که او برای شما تهیه کرده هست او را به همان اندازه که از جلال و تجمل خیش فخر میکرد غم و عذاب دهید چون او در دل خود میگوید من مثل ملکه برکخت خاط نشستم من دیگر بیون نیستم و غم را هرگز نخواهم کنید به این جهت سمام بلایا یعنی مرگ و غم و قهطی در یک روز به او روی میاورند و او در آتش خواهد سخت زیرا خداوند خدایی که این چونین او را جزا میدهد قادر هست هرگاه پاتشاهان زمین که با او زنا کردن و از تجمل زیاد او بهرمند شدن دودی سختن او را ببینن به حال او گریه و زاری خواهند کرد آنها از ترس عذابی که او متحمل میشود دور استاده خواهند گفت تاجران دنیا نیز عشق خواهند ریخت و برای او ماتم خواهند گرفت زیرا دیگر کسی کالاهای آنان را نمی خرد اتریات و بخور و کندر شراب و روغن آرد و گندم گاو و گوصفند عصف و عرابههای جنگی و اتا غلامان و نفوس انسانی آنها را نمی خرد تاجران این کالاها که سروعت خود را از آن شهر به دست آوردند از ترس عذابی او دور خواهند استاد و با گریه و غم خواهند گفت آه آه آی شهر بزرگ که به لباسهای کتانی زنی فرغوانی و سار خوشیده و با تلا و جواهر و مروارید آراسته بودی در یک ساعت همه سروعت تو تبا گردیده است تمام ناخدایان و ملاحان و مسافران دریا و آنان که از راه دریا تجارت بیکنند دور استادند همین که دودی سختن او را دیدند فریاد زده گفتند آیا هرگیز شهر مثل این شهر بزرگ بوده است؟ آنها بر سرهای خود خاک ریخته و با گریه و زاری فریاد زده میگفتند آه آه شهر بزرگ شهر که تمام کشیداران دریا از سروعت او توانگر شدند در یک ساعت ویران شده است ای آسمان از نابودی و خوشی کن ای مقدسین و رسولان ای پیامبران خوشی کنید چون خداون انتقام شما را از او گریه سد آنگا فرشتهی قوی سنگی را که به بزرگی سنگی آسیا بود برداشت و به دریا انداخت و گفت همین طور بابل آن شهر بزرگ به سختی خواهد افتاد و دیگر یافت نخواهد شد دیگر صدای چندنوازان و مطربان و نیزنان و شیفورزنان در تو شینیدن نخواهد شد دیگر سنعتگران هیچ کار در تو نخواهند یاخت دیگر صدای آسیا در تو به گشت نخواهد رسید و نور چراخ در تو دیدن نخواهد شد و دیگر صدای عروض و داماد در تو به گشت نخواهد رسید روزگار تمام بزرگان دنیا تاجران تو بودند و تو با جادوی خود همه ملتها را فرشته بودی زیرا بابل بخاطر خون پیامبران و خون مقدسان و خون همه مقتولان روی کرای زمین که در آن یافت شد به جزای خود رسید