۲۹ دقیقه
۱۳ نُوامبر ۲۰۲۵
مریم به خاطر نان نانوایی رفته بود، در راه همرای یک پیر زن که سودای خوده به خانه بورده نمیتواست، مریم همرایش کمک کرده سودایش را خانه شان رساند، او مادر کلان بسیار خوشحال شده بود، پس چقدر خوب است که همه ی ما و شما همرای کسایی که به کمک ضرورت داشته باشند همرای شان کمک کنیم. کمک کردن با دیگران عمل بسیار خوب است خصوصن با اطفال و کلان سالان.
رونویسی توسط هوش مصنوعی
راڈیو صدای زندگی پرنامه راژی و کرانه شنوندگان عزیز شما آواز ما را از راڈیو صدای زندگی میشنوین که هر صبح روی موجه کوتاه 41 میتر پینت پخش میگردد شنوندگان گیرامی و اطفال بیسیار نازنین خیلی زیاد خوشحال هستم که از طریق برنامه بازی و ترانه با شما عزیزان در ارتباط هستم دوستان عزیز شما برنامه بازی و ترانه را از طریق راڈیو صدای زندگی میشنوین و شما را خیلی خوشامدید میگم در برنامه خودتان که برنامه بازی و ترانه میباشه و تشکری میکنم از شما اطفال نازنین که از طریق این برنامه ما مهمان خانه های شما هستیم طبق معمول من خودم عرفی میکنم من سارا هستم و من ابراهیم هستم و شما را به قسمت اولی برنامه زیبا خوشامدید میکنم بله افشا بیا اینجا بشه یک دقه همینجا در این کوچه بشینی؟ آه، یک چند دقه بشینم برا ما که کار مانده شدی؟ آه، تو مانده نشدی؟ نه خوار، من مانده نشدم خب تو بسیار قویستی من نیستم نه این قسم نگو تو خب بسیار قویستی بله افشا تو من را میگه همینجا در کوچه نشی؟ اون بچه را ببین بیشتر در روی خوک شیشتن اون ها خوب هستن مریم تو میخوایی مثل اون ها واید روی خوک بشینی؟ اگه همه قسم خوب بودم در روی خوک میشیشتم چقدر مزه میداد بازی میکدم وقتای دیگر یادت نمونده که دروازی کوچه را که باز میدیدی دویده میرفتی در کوچه آه بسیار وقتای خوب بود مریم بیبریم خانه که مادر جان مرخطان میشه ما اون دو تا دکان آمده بودیم چقدر دیر کردیم آه راست میگی من افشا بریم مریم نبیدی کوچه ما چقدر دروازی رنگ زرد زیاده هست آه راست میگی دروازی ما دروازی کوکارزو دروازی سنامشون پنه چند دروازی زرد بیگام هست شاید یک پنجانه یا هفت دانه باشه آه شاید پنج تا شش دانه باشه دختره چرا اینقدر کدیر کدیم مادر جان یک جای رفته بودم یک جای؟ کجا رفته بودیم؟ مادر جان مادر کلان جوان رو میشناسین؟ آه میشناسون چرا چی شده ورا؟ دختره کایم زیاد دیر نکدیم پدر جان مادر کلان جوان از بزار ساده خریده بود تناب بود به خانه خود برده نمیتونه پس ما و مریم جان همیشه کمک کدیم سندوش تا خانهش بردیم برش خوب بسیار خوب ما گفتم که شما در دکان رفته بودیم چرا قدیر کدیم؟ ما گفتم شاید در کوچه با بازی کردن مصروف شده باشین نه مادر جان ساده مادر کلان جوان که رساندیم مریم منده شده بود مادر جان مادر کلان جوان بسیار خوشحال شده بود گفت خدا شما را برکت بده که امراییم کمک کدیم بسیار کار خوبی کدیم دخترهاییم که امراییم مادر کلان کمک شدیم آفرین آهان دخترهایی گوله وقتی در یک جا یکی را میبینین که با کمک نیاز داره بسیار خوب است که امرایش کمک کنید آهان پدر جان در کتاب مقدسان گفته دخترهایی این دلابانی و کمک با یک دیگر را ازیاد نبره زیرا این گونه قربانی هاست که خدا را خوشنوط میسازد مادر جان این آیه چی مانا؟ دختریم این آیه به معنی ازی است که اگه مو امرای دیگر ها کمک و همکاری کنیم این کارا خداوند بسیار خوش داره و خوشحال میشه آهان چقدر خوب خیلی مادر جان ما باید همیشه امروز دیگر را همکاری کنیم بله جانی مادر وقتی ما با همکاری دیل یک دیگر را خوش بی سازیم خداوند هم دیلش از ما خوش میشه مادر جان یک شیر خوبش دارم بخوانم؟ بخوان دختریم میشنو هر که با ما نیست کس بر نمی آید مکار هر که یار ماست با اون روز ما گردد بهار در محبت خانه ای دلها صفا میابر خانه ای آباد باشد اگر یار دل به دست آرو در این عالم به یادش زنده باش هر کجا مهر است دل آنجا بود پیونتگار واو واو خوار این شیر چقدر مقبول است بسیار مقبول هم خاندی تشکر خوار جان دیگه این شیرم در باری محبت و همکاری گفته آخوار آخرش که گفتی هرچی که مهر باشن پیونت ها مانگار میباشن بله خوار دقیقا اگر بایدشان محبت داشته باشن از یکی دیگه بسیار خوشحال میباشه آب نفشه بس همکاری بسیار خوب است اطفال زیبا و قند نبات شما با دفعه مادر جان و پدر جانتان خیلی زیاد گوش کنین و اطفال با هوش و با گفت باشین اطفال خوب و نازنین حالا میریم قسمت بعدی برنامه را با هم گوش بکنیم مرسی سلام خوارکات و برادرکات نازنین و شیری خداکنه کلیگی تا خوب باشه سلام سلام اطفال قند و مهربان چطور استین خداکنه که روزتان بسیار خوش بگذره مایمر جان چی نظر داری که کدکان امروز یک شیر بخانیم او بسیار خوب میشه بنافشه من که شیر شنیدن سیار خوش دارم مطمئن استم که کدکای قندم خوشش داره خود تو که میگی بخان سیست میخانم خداکنه که کدکای قندم خوششان بیاید آه بخان خزان آمد برگا زرد و خشک شد دست باد سر همه جا راه براه شد دمدوشای خالی برک ها به زمین دیختن خزانی در دلها غمهایش با ما میگه هر گلی که روزی سر سبس بود امروز به خواب است در این خزان شکوفه ها که دیگر در کنار ما نیست ولی در دل خزان امید نهفته است خزان گزشتنی است بهار در راه است اوه واه چقدر مقبول در باره خزان خوندی دقیقا که در خزان امید است بخاطره که خزانم خلاص میشه زمستانم خلاص میشه ولی دوباره بهار میاید خب مریم جان امروزم یک موضوع خوبه باید انتخاب کنیم کمرای کدکای قلب گفت بزنیم بله بسیار گفت خوبه است در باره چی گفت بزنیم اله نمیفمم اما باید یک موضوع خوبش باشه که کدکای قلب خوششون بیاید با نفشه چه نظر داری که در باره همکاری گفت بزنیم در باره همکاری؟ اوه با نفشه در باره همکاری با دیگرات اوه این خب بسیار یک موضوع خوبست خوارجان بسیار خوب است که کلگی ما در باره ایسی گفت بزنیم انه؟ سلام سلام اطفالای قند و شیرین امروز هم خوش آمدین در برنامه خودتان سلام به شما اطفالکای زیبا و مهربان خدا کنه که مثل گلها همیشه زیبا باشین پدرجان امروز ما میخواستیم در باره کمک با دیگرات گفت بزنیم نظر شما چی است؟ این موضوع خوبست دختراکم شما که امروز امرای او مادر کلان کمک کدین او مادر کلان چقدر خوش الحال شده آها پدرجان به سیار زیاد خوشحال شد امروز مریم و بنافشه با سودا در دکان رفته بود در راه امروز یک پیرزن سودا خود رو به خانه پردن نمیتونسته مریم و بنافشه جان امروش کمک کردن سوداشانا خانه رسان دانو بسیار خوشحال شده بود چقدر خوبست که کل ما و شما امروی کسایی که به کمک ضرورت داشته باشند امرویشان کمک کنیم آخ و رکا و برادرکای گل وقتی آدم امروی یکی کمک میکنه به خود آدم احساس راحتی و خوشحالی میکنه بله دقیقا وقتی میبینی که دل یکی خوش میشه دل خود آدم هم خوش میشه مادر جان همکوری دیگه فایده هم داره چرا که نه جانی مادر تو وقتی بره یک کسی همکوری میکنی اون افراد در یک وقتی دیگه که تو مشکل داشته باشی باز او هم امرویت کمک میکنه مادر جان او مادر کلان که امروی ما همکوری میتونه او بسیار پیر است باید ما همیشه او را کمک کنیم آفرین بطور چقدر خوب فکر داری که میگی او پیر است همیشه ما باید امروی او همکوری کنیم ما امروی کسایی که سال خورده و پیر است باید همیشه همکوری داشته باشیم اما در کل میگم مثلا یک روز اگه تو امروی بی نفشه همکوری داشته باشی دیگه روز باز بی نفشه خوارد امرویت همکوری میکنه خوب بله این قسم هست ما خیال کردم که مادر کلان بیای امروی ما همکوری کنه جانی مادر مادر کلان هم کمک میتونه مادر جان نباید کمک کنه کمک کنه مادر کلان دخترین تو که پیش مادر کلانت میشینی چقدر قصای خوبش بر ات میگه دیگه زیاد کارا را بر ات یاد میته اینمی خودش هم یک کمک هست او مادر جان این قسم بسیار خوب کمک کلان میشه من بسیار گفت خوب را از مادر کلانم یاد میگیرم کودکای گل ببینید که همکوری کردن چقدر خوب هست وقت بر کسی همکوری میکنید یک وقت اگر ما به کار زرورت داشته باشیم اونا هم امروی ما همکوری میکنند سیست خوارجان از این بابات هر کس به همکوری ما زرورت داشت حتما همرایشون همکوری میکنیم اطفالکا یقین شما هم باید همیشه همرای دیگرها همکوری کنید خوب مادر جان این همکوری به دیگرها دیگر چی فایده داره؟ دیگر فایدهش ای است رابطه اجتماعی و خانوادگی grandfather رابطه اجتماعی و خانوادگی دختر مادر رادو دختر مادر دختر مادر مادم مادم مادم مادر مادم دختر ضبان مادم مادم July مادم میگفت اعتقاد دختر دختر دختر Wolf wolf Wolf wolf Wolf wolf Wolf هفته هفته هفته هفته مهم مهم از امیال با دیگرها کمک کنیم پس از امی کودکی کارای خوب رو یاد میگیریم آهان وقت کارای خوب انجام میتیم هم خونه ما خوشحال میباشیم هم پدر و مادر جان ما خوشحال میباشن و مردم هم از ما خوش میباشن مهمتر از ایهی است که خداون از ما خوش میباشن آهان راست میگه خواه اما آیه ای که در کتاب مقدس روز گفته بودی در وره همکاری بود در کتاب مقدس در کتاب امسان سلیمان وصل 3 آیات 27 و 28 گفته تو میتوانی از احسان کردن و محتاجان کتاهی مکن اگر میتوانی حالا و همسایت کمک کنید با اون نگو برو و فردا بیا آمین آمین اینه کودکهای گول در ای آیات از کتاب مقدس گفته کمک همرای یک دیگه تن از زیاد تن نروه امی کارها است که خداوند ما را خوشحال میسازد ما به کلگی باید کمک کنیم مریم ببین خداوند چقدر خوب و مهربان است حتی ما اگر همرای یک دیگه خود همکاری کنیم خداوند از ما خوشحال میشه پس وقتی همکاری ما باعث خوشحالی خداوند میشه باید همیشه همکاری بکنیم بله خوارجان راست میگی باید همیشه همکاری کنیم یعنی که اگر خوبی کنیم خوبی میبینیم و اگر بدی کنیم بدی میبینیم خواهد خوارگا و برادره قلب من من خواهد امروز بسیار گفتم شما چطور مثل من گفتیم آهان مریم جان من باور دارم که کدکهای شیرینم این گفتیم خواهد دوستای مهربان این بود پرنومه امروز ما که در باره این بود که بدیگران کمک بکنیم گفتیم همکاری کدن بخود آدم بسیار حساس خوب میتر که آدم خوشحال میباشد و گفتیم و دیگر این که اگر همکاری بکنیم اعتماد به نفس آدم قوی میشد دیگر این که اگر ما همراه دیگرها همکاری کنیم یک وقت که خود ما به همکاری ضرورت میداشته باشیم همکاری ما هم همکاری میشد باز امی است که هم رابطه دوستی آدم خوب میشد و همچنان او کسی که امراه آدم همکاری میکنه آدم او نفر را بسیار دوست میداشته باشه دقیقا مریان جان همچنان اگر همکاری کنی امراه یک دیگر با وجود که کلگی خوشحال میباشد خداون هم خوشحال میشه از همکاری ما در کتاب مقدس هم گفته از همکاری دیگرها خداون خوشحال میشه اطفال مزنین؟ خیلی چیزا آموختم شما چطور؟ من مطمئن استم که شما بسیار چیزا خوب یاد گرفته بله اطفال بسیار نازنین و دستاشتنین حالا میخوام از شما پرسوم کنم که شما از این قسمت برنامه چی آموختیم و چی برای شما جالب بودن من و مریان جان خیلی چیزا آموختیم و از شما میخوام چیزهای را که آموختیم با دوستان شیرین تان هم شریک بسازین حالا میریم قسمت بعدی برنامه را با هم گوش بکنیم دختران بیاین که امروز بسیار قصه جالب دارم براتان اوووو چقدر خوب مگرم اول شما باید بگوین که دیروز براتان کدام قصه را خوانده بودون اوووو ماده جان دیروز آه دیروز درباره امو بچه خوانده دیدم که برخود پیسه پسنداز میکد و بعد از این قطع پسندازیش را برخونش یک توب خرید آفرین یعنی خوب از که پیسه خود را الاخرج نکنیم و پسنداز کنیم که یکان چیز خوب بخرید آه ماده جان این قطع بسیار خوب است یا که به دیگران کمک میکنه خب امروز میخوام که دباره دو همسنفی براتان قصه بخوانم که نامایشان فریشتا و صدقا بود که یک روز صدقا و فریشتا در مکتب در صنفشان ششته بودن و استاد رسامیشان آمد و گفت که امروز یک رمایشگاه رسامی در مکتب برگزار میشه هرکس میتونه که یک رسامی بیکشه و بعد از او برکلگی نشان بتن فریشتا بسیار خوشحال شد بخاطر که رسامی کشیدن را بسیار خوب یاد داشت اما صدقا که زیاد رسامی کشیدن را یاد نداشت اگر رسامی ما خوب نشد کلگی خنده خواد کد آهان مادر جان من بسیار یک رسام خوب هستم بخاطر که رسامی را بسیار خوش دارم آهان دختر گوله بعد از او فریشتا که دید دوستش ورختا هست آیستا گفت صدقا جان چرا غم مخوره من کمکت میکنم بیا هردوی ما یک جای کوشیش کنید یک رسامی مقبول بیکشیم فریشتا بسیار خوشحال شد و بخوشحالی گفت واقعا من همیشه میخواستم خوب رسامی بیکشم فریشتا بخوشحالی به صدقا یک قلم رنگه داد و گفت بیا اول تصمیم بگیریم که چه رسم کنیم خوش داری گول بیکشیم یا یک خانه مقبول صدقا قمی فکر کرد و گفت گول خوش دارم ولی خانه هم مقبول میاید بیا یک باغ گول بیکشیم که خانه خود در گوشه باغ باشه چه شد مادر جان باز کشیده؟ آه جان مادر فریشتا بخوشحالی گفت فکر خوبی هست آلی بیا اول یک خانه خود بیکشیم و بعد از او گول های رنگه رنگ را اضافه کنیم اردو یک جای شروع کردن با کشیدنی خانه و باغ و گول فریشتا بسیدقا کمک میکرد تا خطوط خانه را صاف بیکشه و سیدقا گول های خود و زیبایی در باقشه خانه شان میکشید وقتی که رسامه تقریبا کامل شد سیدقا احساس کرد که واقعا یک انرمند شده و با شوق به رسامه شان سهل میکرد. فریشتا لپخن زاد و گفت بیبی چقدر مقبون شده آلی میتونیم بری خانه دودکش بیکشیم که از او دود برون میشه. فکر نمیکنی این قسم خوبتر میباشه؟ سیدقا بخوشحالی گفت آهان بسیار خوب میشه ولی میشه من دودکش رو بیکشم؟ فریشتا سرش را تکان داد و گفت چرا نه؟ این رسامه از اردوی ماست. تو هم باید کمک کنید مادر جان بعد از او چی شد؟ سیدقا تانست دودکش بیکشه؟ آهان جان مادر. سیدقا دودکش را با دقیقت کشید و داخل یک عبری خورترک در بالای خانه کشید. وقتی رسامه خلاش شد. اردوی شان سیدقا با خوشحالی براسامه شان سهل میکده. رسامه شان واقعا زبا شده بود. و سیدقا از کمک فریشتا خیلی خوشحال بود چقدر دوستای خوبی بودن اونا مادر جان آهان جان مادر وقتی که نوبت به نشان دادن رسامه ها رسید. معلم با تا اجوب براسامه اونا سهل کده و گفت. سیدقا جان رسامه تو خیلی زباست چقدر خانه و باغ سیدقا با خوشحالی گفت تشکر معلم صاحب ولی فریشتا هم کمکیم کده و او به من نشان داد که چطو خوتود را بیکشم و رنگها را انتخاب کنم معلم لبخن زد و گفت ای خیلی خوب است که با یک دیگه ایتان کمک کده. شما دوتا واقعا دوستای مهربانی هستیم آهان مادر جان من هم یک دوست دارم نامش نرگست هست. همیشه که ساتر رسم شده اردوی ما سامی می کشیم با نفجه باست قلم رنگهای تا برش می دهی که رسم کنم معلوم دارست مریم جان او دوستم است. چرا نتم آفرین دختر گولیم بعد از او بعد استیم سیدقا با فریشتا گفت تشکر که کمکیم کده فریشتا جان تو بهترین دوستم هستی فریشتا هم لبخن زد و گفت نه ما بهترین دوستای همدیگه استیم. با دوستا همیشه او باید باید باید با یکدیگه کمک کنند حتی ما باید با هر کسی که با کمک ظرورت داشته باشه کمک کنیم از او روز با بعد او اردو با یکدیگه اشان قول مدند که اگه کسی با کمک ظرورت داشت باید امروئی آنها کمک کنند او مادر جان چقدر خوب کمک کدم بسیار دل آدم خوش می سازد دقیقا دختر گولیم الی برین بگین شما از قصه چی نتیجه گرفتین ما بگو یا مادر جان آه بگو جان مادر مادر جان نتیجه ای قصه ای از که اگه کسی با کمک ظرورت داشت ما که امروش کمک می تانیم باید امروشون کمک بکنیم مادر جان دستور خودم باید دست داشته باشیم زیاد آفرین دخترهای لائق نه ادفاله نزنین ای دستان چقدر زیبا و شیرین و آموزنده بود ما خیلی خیلی زیاد چیزهای جدید و آموختم و خدا کنه که برای شما هم آموزنده بوده باشه بله ادفاله نزنین حالا میریم بخش بعدی برنامه را گوش میکنیم به نظرم که امروز کسی نمیخوای از داستان کتاب مقدس بشنوام چرا که نه پدر جان ما به سبرانه منتظر استیم که داستان بشنوام آها پدر جان اتتو نگوین امروز ادامه داستان سلیمان پادشا را برما بخانیم که دیگه چی میشه این خیلی خوب به یادتان منده ما داستان سلیمان را خانده بودیم خیلی خیلی امروز برای تان میخانم برای یک پادشای دیگه دختره کاییم زمان که سلیمان پادشا شده بود مردم اسرائیل به اون احترام بسیار زیاده داشتند بخاطر این که سلیمان نه تنها پادشای حکیم و آدل بود بلکه کشور اسرائیل را در دوران سلطنتش بسیار خوبش جور کرده بود سلیمان 40 سال در اسرائیل حکمرانی کرد و در یه مدت سرزمین های زیاده تحت دختره کاییم بعد از مرگ سلیمان بچیش به نام رهوب آم جانشینش شد با مشکلات زیاده روبرو شده و رهوب آم در اول تصمیم گرفت که از پدرش پیروی کنم و حکومت بسیار خوب داشته باشه اما تصمیماتش از سلیمان از سلیمان از سلیمان از سلیمان از سلیمان از سلیمان از سلیمان از سلیمان از سلیمان از سلیمان از سلیمان cheerful padre padre r paprika paraprapa paprika این قسم دولت ما که مالیات می گیره این قسم مالیات بوده؟ آه دخترکم این امی قسم مالیات می گرفته پدر جان باست چی شد؟ پادشا قبول کد یا نه؟ نه دخترکم قبول نکد رهوب آم اول از مشاورای پدرش که آدم های با تجربه بودن خواستن تا نظر خود بگوین که رهوب آم چی کار کنم؟ اونا برش پشنیاد کدن که به مردم سختگیر نباشه و به درخواست جواب مصبت بدم اما رهوب آم تصمیم گرفت که از دوستای جوانش مشورت بگیره اونا برش توصیح کدن که قدرت خود را نشان بده و در برابر مردم سختگیر تر باشه رهوب آم تصمیم گرفت به نظر و پشنهاد دوستای جوان خود عمل کنم او بره مردم گفت که مالیات کم نمیشه و بلکه بسیار زیادش می کنم بخاطر این تصمیم که پادشای جوان بسیار زیاد ناراضی شدن بن اسرائیل که دوازده قبیله و ده قبیلش از رهوب آم جدا شد و تنها دو قبیله امرای رهوب آم مان و او ده قبیله رفت و پادشای دیگه به نام یروب آم را برخود انتخاب کردن امی قسم شد که اسرائیل به دو بخش تقسم شد پادشای اسرائیل در شمال و پادشای یهودا در جنوب او چقدر بد شد پدر جان تفرقه چرا فیده شد به این نشان؟ آهان بن افجر به خاطر که پادشای جوان کارهای خوبی نمیکن آهان دختره کاییم اردو پادشایی به مرور زمان دوچار مشکلات زیاد شدن و از راه خداوند دور شدن به قسم که در نهایت اردو پادشایی به دلیل بیوفایی به خداوند و عبادت بودها نابود شدن دختره کاییم این داستان در کتاب اول پادشاهان نشان دهنده ایست که در زمان که پادشاها به خداوند پشت می کنه و به جای مشورت به خدا و پیروی از راه های درست به مشابه رای اشتباه گوش می ته و تصمیمای خودخواهانه می گیره و پادشایی و کشورشان دوچار شکست و فروپاشی می شه آهان چقدر بد که کشورشان بیخی سقود کده مثل کشور ما وره آهان مثل کشور ما سقود کد مگرم اگر به خداوند وفادار می موند خداوند همیشه او را یاری می کد کسی که از راه خداوند دور شد و امی قسم نابود می شد پادا جان نتیجه ای داستان بر ما چی می باشد؟ دخترم نتیجه داستانی هست که وقت رهبرا با مردم با مهربانی و دلسوزی رفتار بکنه و با خواسته هایشون گوش بته اتحاد و همبستگی در کشورشان حفظ می شد اما اگر یک رهبر به جای گوش دادن به مشکلات مردم و کمک کدن برشان با سختگیری و خودخوایی رفتار کنه باعث نارضایتی و تفریقه می شد پادشای جوان رهوب آم به جای ای که به مشوراتهای خوب گوش بته تصمیم گرفت به مردم سختگیری کنه و ای کارش باعث شد که کشور به دو قسمت تقسیم شد این یاد می ده که همکاری و گوش دادن به دیگران اهمیت زیاد دارد و باعث می شد یک جامعه با هم دیگر بهتر و مستحکمتر بماند پادشای جوان یک چیزی دیگریه که رهوب آم باید به مشورات پدر خود گوش می کرد که با تجربه بودند او روزای قبل ما یاد گرفتیم که از تجربه کلانا ما استفاده کنیم آ دخترکم دقیقا از تجربه کلانا استفاده کنیم بله اطفالای نازنین حالای با هم میریم یک ترانه گوش می کنیم موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی بله شنوینده های محترم اطفال شیرین و نازنین آل شما را به خداوند مزپارم خداحافظه همگی شما