احترام به تفاوت‌های خانوادگی

  ۲۹ دقیقه

  ۱۳ نُوامبر ۲۰۲۵

در وطن ما افغانستان اقوام و ملیت‌های مختلف باهم زندهگی می‌‌کنند. هر قوم و ملیت رسم و رواج مختلف دارند که هر کدام شان زیبایی خود را دارد. به تمام رسم و رواج‌ها باید احترام بگذاریم و به دید قدر نگاه بکنیم. افغانستان مثلی یک باغ است که در آن گل‌ها و درختان مختلف و جود دارد که هر کدام شان میوه و بوی خوش خود را دارند که همه شان دوست داشتنی است.

دانلود

متن برنامه / متن سرود

 رونویسی توسط هوش مصنوعی

راڈیو صدای زندگی پرنامه راژی و کرانه شنوندگان عزیز شما آواز ما را از راڈیو صدای زندگی میشنوین که هر صبح روی موج کتاه 3 ایک میتر بند پخش میگردد شنوندگان گیرامی و اطفال بسیار نازنین خیلی زیاد خوشحال استم که از طریق پرنامه بازی و ترانه با شما عزیزان در ارتباط استم دوستان عزیز شما برنامه بازی و ترانه را از طریق راڈیو صدای زندگی میشنوین و شما را خیلی خوشحال دید میگم در برنامه خودتان که برنامه بازی و ترانه میباشه و تشکری میکنم از شما اطفال نازنین که از طریق این برنامه ما مهمانی خانه های شما هستیم طبق معمول بخودم عرفی میکنم من سارا استم و من ابراهیم استم و شما را به قسمت اولی این برنامه زیبا خوشحال دید میکنم مریم تاریک شده اولی بازی نمیشه بریم دیگه خانه بر افشا این توب را بگیری من کتاب و کتابچه را میگیرم خب سلیسه نگرفتم بر افشا روزی که خانه معلمت رفته بودیم بسیار جالب نبود؟ آه آه بسیار جالب بود آه آه دخترها بچه قدر خنده دارین پدر جان امو معلمم که هفته پیش دخترش مریض شده بود پس از شفاخانه پیش مادر جان آورده بود امروز رفته بودیم خانه شان خوب خیلی بسیار خوب خیلی بسیار براتان خوش گذشتم بله پدر جان باور کنیم چیت مهمانی بود بسیار خوش گذشت مگم پدر جان بسیار جالب بود چی تو یعنی دختره که؟ پدر جان اما پدر خود یک چیزی دیگر میگفتند یادم رفت که چی میگفت آه دخترم در افغانستان قوم های مختلف هست که فرهنگشان کمی فرق میکند مگم کلی ما یکی هستیم از افغانستان هستیم باید به یک دیگه ما احترام داشته باشیم جانی مادر مادر کرانشان بسیار خوب بود آه مریم پدر جان شما نبوده این جایتان خالی بسیار خوش گذشت خب قصه کن که چه قسم خوش گذشت بگو که ما هم بفهمم آه پدر جان نبوده این قدر یک شیرچای مزدار جور کده بودن بر ما؟ که اینج خورسان نکن دیگه اینکه ماهی ها را در تنون بر ما کباب کده بودن آه پدر جان من هیچ وقت اون قسم ماهی را نخورده بودم خب خوب شد که خورده دختره در افغانستان زیاد قوم های مختلف هست که غذاهای مختلف پخته میکنه پدر جان من فکر میکندم که کلیک یک قسم هست اما اونا یک قسم نبودن اونا بسیار متفاوت بودن من کل ماهی های من خورده بودم پنفشه خار ماهی ها را جدا میکده ایچ خورده نمیتونست نه که تو امرای خارهایش یک جای خوردی نه پدر جان اگه امرای خارش میخوردم که در یک دقیقه کلش خلاس میکدم پدر جان مریم یک قسم ماهی میخورد که فکر میکدی مریم چند روز شده نان نخورده پدر جان دان مثل آتیش میسخت فکر کندم که دیگه نمیتونم گپ بزنم ماهی ها را ایتون سرخ سرخ میخورد من کفتم مریم بسیار گوش نشده خوبه که زبان خود را نسختون نه مگرم دختر اکیم دیگه اگه یک جای رفتی برای تو قدر تیز تیز نخوره و ماهی که خوردنش سخت هست سریع هست پدر جان من او قسم ماهی تازه دیدم دیگه او قسم تیز تیز نمیخورم آفرین دختر اکیم آرام که بخوری با عدب ترم معلوم میشه پدر جان بعد از نن یک قسم میری خوشک آورده بودن گفت خربوزی خوشک هست دیگه کشته بسیار مزدار آورده بودن بله جان خربوزی خوشکشان هم بسیار مزدار بود خوب نوشه جانتان بسیار خوب دیگه از خوردنش نگوین که دل من را عوو کردین قصه کنین که دیگه چه کار کردین ما با دختر معالم خود بازی کدم یک بازی داشتن که در او باید دستای ما را در پشت سر محکم میگرفتیم باز کمی آب در پیاله بود که را باید که دان ما میگرفتیم بدونی کسل شما بریزه بسیار جالب بود پدر جان اینا بازی میکدن من میوه خوشک میکردم خدا را شکر که دل درد نشده دخترم پدر جان اونقدر زیاد نخوردم پدر جان اول که رفته بوده مریم ای قدر کنجگابی میکد که هر چیز را پرسان میکد ای چیز ای چه قسم هست با هر چیز خنده میکد باز وقتی معلمم پشت چای رفت مادر جان میگفت نباید خنده کنی با هر چیز بخاطر که بدست آدم ایلا ایلا خنده کنه آه جان پدر هر قوم رسم و عواجه های مختلف داره که ما نباید با او خنده کنیم بلکه برشان باید احترام داشته باشیم بله پدر جان در کتاب مقدسم گفته یک دیگر را با محبت برادرانه دوست بدارید و هر کس با دیگر بیشتر از خود احترام نماید آمین آمین آه دخترم و دگرها زیادتر از خود احترام داشته باشیم بینه افشا جان برین دخترم دستایتانا بوشین که نان بخوریم آه چقدر خوب نان تیار شده من یعنی من خیال میکدم که تا صبح گشنه نشمی نیم یعنی خوب گشنه شدم اطفال زیبا و قند نبات شما با دفعه مادر جان و پدر جانتان خیلی زیاد گوش کنین و اطفال با حوش و با گفت باشین اطفال خوب و نازنین حالا میریم قسمت بعدی برنامه را با هم گوش بکنیم سلام کدکهای قند و مهرابان چطور هستید؟ خودکنه که کلهی تان خوب باشین سلام به شما بولهای مقبول و خندان خودکنه که امروزم یک روز خوب باشه براتان مریم اگه یک روز باشه که کلهی ما همرای قدکهای قند یکجای باشیم و چقدر خوب خواهد شد اوه! هیچ پرسان نکو بالن افشع من بسیار خوش دارم که همرای قدکهای قند یکجای بیتش برخونم همرای کدکهای قند یکجای بیشنم و قصه کنیم بازی کنیم و برای ما خوش بگذارم آهان مریم جان بس کلهی ما به نوبت ترانه بخونیم شعر بخونیم اوه! چقدر خوب میشه من افشع نفر که زیاد باشه چقدر خوب شعر جنگی میشه اوه! راست میگی مریم نفر اگه زیاد باشیم بسیار خوب شعر جنگی میشه لوها جنگی هم میتونیم وقت بازی اگه مسابقه رسومی باشه کلهی ما یکی دانه رسومی بکشیم و در بغل دیوار بزنیم و دیوار پر از رسومی های مقبول میشه آهان مریم مثل سامیرا که مارد جان قصه شایی برما خونده بود که کلهی رسومی های خود را به بغل دیوار آولی شانده بود ما همه که کلهی رسومی های ما را در بغل آولی ما بزنیم نمایشکا جور میتونیم چقدر خوب میشه دوستا به نظر تان از رسومی چند نمره میگیرین؟ دوستا که زیاد رسومی کردن باشن ده نمره پورا میگیرن دوستای که رسومی نکردن باشن باز امونجا یاد میگیرن اما امروز در باری چی گفت بزنیم؟ یک موضوع خوب باشن چیز در ذهن تست که باز کلهی ما چیزای خوب یاد بگیریم؟ به نفشه جان من یک نظر دارم بگو یا بگو خوار بگو تو همیشه این وانه های خوبی رو میگی باز او وقت دوستام زیاد خوششان میاید من نفشه من میگم که امروز در باره تفاوتهای خانوادگی گفت بزنیم او آهان منیم جان مثلا ما همراه دوستای قهن یک جای شویم از قومها و خانوادهای مختلف یک جای میشیم و هر کدوم ما رسم روژای مختلفی داریم چقدر خوب از که به رسم روژای یک دیگه ما احترام داشته باشین آهان به نفشه اگر ما امروز دوستا یک جای شویم شاید اوزبک باشه شاید بلوش باشه یا هزاره باشه یا از دیگه قومهای مختلف ما از کل رسم و روژای یک دیگه ما خبر نداریم مگرم وقت یک جای شویم باز به نظر من بسیار جالب میایم آهان دوستا روز که خانه معلم رفته بودیم بر مریض بسیار جالب بود بر من جالب بود اما من خنده نمی کنم می گفتم سر معلم من باید نخوره اما مریم هر چیز رو که می گه در منطقه خنده می کن آهان دوستا اونا به خیلی دیگه هیچ قسم بودن ولی بسیار خوب بودن دختران دختران اجازه بیتون که من و مادرتون هم گفت بزنیم و سلام کنیم برای گودک های قن شما اینقدر قصه دارین که چقدر دیر است ما اینجا ششتیم شما اینجا متوجه نیستین اوه پدر جان بسیار بسیار ببخشین ما و مریم قدر به قصه گرم آمدیم اینجا متوجه نبودیم آلماید در خدمت شماست بر گودک های قن سلام کنید خیلی خیلی است گودک های قن و ناز و مهربان سلام چطور استین؟ خدا کنه که کلتان جور و سلامت و بخیر باشین بسیار خوش آمدین پدر جان و مادر جان ما رو ببخشین که متوجه نشدیم سلام سلام اطفال های گل و قند و نازنین خدا کنه که کلتان خوب باشین واها بسیار خوش آمدیم که برنامه براتان خوش میگذاره مریم جان امیق قسیم برای گودک های قند هم خدا کنه که خوش بگذاره آهان مادر جان برای ما که زیاد خوش میگذاره خدا کنه که برای دوست های ما هم خوش بگذاره مادر جان ما امروز در باره از این کپ میزنیم که به تفاوت های خانوادگی احترام بانیم اووووو چقدر موضوع خوبی چقدر خوب میشه که کدکوی قند هم ایره بفهمن که رسمرواج های مختلیفی که در کشور ما هست باید در اونا احترام داشته باشن مادر جان لطفاً بگیرین چرا بعضی از فامیلا با زبان های دیگه گب میزنند و کاله هایشان بسیار فرق دارند دختر گلف بخاطری که در افغانستان قوم های مختلیفی هستند از امی خاطر به زبان های مختلیف گرد میزنند ولیبازهایشان هم بسیار فرق دارد یک قوم از قوم دیگه مادر جان من فکر میکنم امی قوم های مختلیف هست که افغانستان رو مقبول جار کده آها مریم جان من هم امی قسمی فکر میکنم بخاطر که اگر در یک باغ یک رنگ گل باشد مقبول هست اما فکر کن گل های رنگ رنگ هم باشد بسیار بسیار مقبول دیدمش ها وقت دوست دا اما گربی که اول می گفتم یادم آمد ای که اگر کل ما یک جای باشیم دقیقاً از قوم های مختلیف هستیم بس چقدر خوب میشه که از یک دیگه ما یاد بگیریم آها کنکوی گل بسیار خوب میشه که هر کدوم ما از رسم روژای ما قصه کنیم در برای رسم روژای یک دیگه ما بفهمیم بس از دوستای ازبک ازبکی یاد بگیریم از دوستای پشتن ما پشتی یاد بگیریم از دوستای هزاره ما هزارکی یاد بگیریم مریم جان هزارکی یک زبان نیست بلکه زبان دریست اما لحجه متفاوت داره چطور مادر جان راست نمیگم؟ دقیقاً دخترم امی قسم هست زبان هزارکی یک لحجه هست قوم هزاره ما حتی در بین مردم هزاره لحجه های متفاوت داره و امی قسم زبان دری لحجه های متفاوت و شیرین داره او مادر جان چقدر جالب من فکر می کنم که هزارکی یک زبان است اما هزارکی یک لحجه بوده آ دخترم امی قسم زبان پشتو هم لحجه های متفاوت داره چقدر جالب پدر جان ما فکر کنیم که افغانستان ما مثل یک باغ مقبول است که در هر گشه یا زیبا بریم گل های متفاوت و مقبول رو پیدا می کنیم دقیقا دخترکم افغانستان نه تنها زبان متفاوت داره بلکه خوراکی های متفاوت و مزدادارم داره خب دستان خیلی می خواهم که ای رو براتان بگویم که اگر یک وقتی به خانه دستای ما رفتیم اگه آنها زبان یا رواجه متفاوت داشته باشن تحجیب نکنین بلکه با آنها احترام مانین آفرین دخترم ما باید به کل قوم ها احترام داشته باشیم تا که اونا هم به ما احترام داشته باشن مدر جان در کتاب مقدس در انجیل شریف نقا بصل شش آیه سویت میگه با دیگران آنچنان رفتار کنین که می خواهید آنها با شما رفتار کنند آمین آمین آ دخترم باید به کل قوم ها احترام کنیم تا اونا هم به ما احترام کنند مدر جان ما می گویم که باید کل قوم ها یک دیگه شما دوست داشته باشن دقیقا جانی مدر باید که یک دیگه ما رو دوست داشته باشیم اگر دوست نداشته باشیم باز یک جای زندگی هم نمی تانیم و اگر یک دیگه ما رو خوش داشته باشیم کشور ما هم بسیار قوی می باشه مدر جان در روز معلم یک دوستم یک لباس بسیار مقبول بوشیده بود ازو پرسان کدام که از کجا خریدی؟ او گفت ایک لباس اسباکی هست یک دوست مادرش برش جور کده بود خصوصا قند و شیرین که ما شما به زبان مختلف گفت می زنیم بیرانهای مختلف داریم رسمهای مختلف داریم اما باید یک دیگه ما رو دوست داشته باشیم و احترام داشته باشیم بخاطر که اگر گلای باغ متفاوت هست مگم از یک باغ که هست بله دقیقا مریم جان که این امی قسم هست خب دستای قند ای بود پرنامه امروز ما که در باره احترام و تفاوت های خانوادکی گفت زدیم که گفتیم که گفتیم در افغانستان قوم های مختلف هست به زبان های مختلف گفت می زنیم نکم کل که ما از یک افغانستان هستیم باید باید یک دیگه ما احترام داشته باشیم باید یک دیگه ما رو دوست داشته باشیم آه دستا در کتاب مختلف هم دیده ایم که گفته بود امو قسم که می خوایم بگرها همراه ما رفتار کنه ما هم باید امو قسم رفتار کنیم ما که می گویم باید کل که احترام داشته باشه پس ما هم باید به کل که احترام داشته باشیم دقیقا دختره وها کدکهای قند بینافشا جان گفت که افغانستان با تمام قوم هایش مثل یک باغ مقبول دیده می شه پس چقدر خوب است که کلگی ما بین ما دوستایی خوبی باشیم اطفال نازنین من از این بخش برنامه خیلی چیزا آموختم شما چطور؟ من مطمئن استم که شما بسیار چیز خوب یاد گرفتین بله اطفال بسیار نازنین و دوست داشتنین حالا می خوایم از شما پرسوم کنم که شما از این قسمت برنامه چی آموختین و چی برای شما جالب بوده من و مریم جان خیلی چیزا آموختیم و از شما می خواییم چیزهایی که آموختیم با دوستان شیرین تان هم شریک بسازین حالا میریم قسمت بعدی برنامه را با هم گوش بکنیم مادر جان امروز لطفاً برای ما یک قصه بخوانین خب مگرم قبل ازا خودتان میفهمین که چی باید بکنیم نه؟ معلوم دارست مادر جان قصه که دیروز خوانده بودیم در برای آب بود که برای ما میگفت که آب را ایلا مصرف نکنید آفرین دختر قندم چقدر دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه ...... آفرین دختر قندم چقدر خوب یاد اطمانده خیلی امروز قصه دودست е مکتبی را برای تان میخوانم صاحب مادر جان مشنوئیم قصه ما امروز از نرگیز و ضینب دودست نزدیک بودن که رای خانه های هر دو اشنا از یک مسیر بود و هممیشه هر دو اشنا قصه که در مکتب میرفتون باست پس می Fill امروز بعد از مکتب نرگیز با شوق با ضینب گفت ضینب جان سبو بیا خانه ما مادرم میخواه برای ما آشک پخته بکنه آشک خیلی خوشمزه است ضینب که تا حال نام آشک را نشنیده بود با تحجوب پرسان کرد آشک؟ ای دیگه چی قصم غذاست؟ مادر جان آشک خب کل کی باید بفهمن نه مریم جان فرهنگا بعضی جای فرق میکنه اونا شاید نفهمن درباری آشک دقیقا دختری گلیم بعد از اون نرگیز با خنده گفت آشک یک غذایی بسیار مزدار است که امرای گندنه و خمیر جور میشه ضینب هم با خوشحالی قبول کرد و گفت سریع است سبا ما از مادرم اجازه میگیرم باز خانه شما میروم سبای اوروز ضینب با زوق و شوق به خانه نرگیز رفت و وقت داخل خانه شد بوی خوش آشپس خانه کل خانه را پر کده بود مادر نرگیز با مهربانی گفت ضینب جان خوش آمده امروز براتان آشک پخته کده امیدوارم که خوشید بیایم نرگیز هم با حیات جان یک قب آشک پر از سبز و مزد برای ضینب آورد و گفت زود شروع کو آشک با مزد خیلی خوشمزده میشه آه مادر آشک بسیار مزدار است من بسیار خوش دارم ما جانی مادر بعد ازو ضینب کمی دلگیر بود به قب آشک سیل کده و با خودش گفت کاش که خوشم بیاید ولی همزمان لپخن زده و اولین قاشق آشک را خورد نوگهان چشمایش از خوشی برد زده و گفت ای ای ای که خیلی مزدار است من فکر نمی کنم اینقدر خوشمزده باشه مادر نرگیز هم خندید و گفت خوش آلم که خوشید آمد ضینب جان هر فامیل ما همیشه آشک را با مست میخورید این یک رسم قدیمی ما است زینب از این تجربه خیلی خوشحال بود و با خودش گفت جالب است که هر فامیل یک رسمی خاص خود را داره و از غذا لذت برد بعد ازو چند روز بعد نرگیز و زینب دوباره بعد از مکتب طرف خانه میرفتن و زینب با شب به نرگیز گفت نرگیز جان آل نوبت تو است صبا بیا خانه ما مادر میخواه بریما بیرانی پخت کنه مادر بیرانی بسیار تند است من فکر نکنم بتانم بخورم حتی آه دختریم بیرانی کمی تند است بخاطری که ذائقه هر غذا فرق میکنه بعد ازو نرگیز که همیشه از غذاهای جدید خوشش می آمد با حیات جان قبول کد و گفت سیست ما از مادرم اجازه بگیرم هتمن می آیم روزی بعد نرگیز به خوشحالی به خانه زینب رفت و وقتی داخل خانه شد بوی بیرانی که با گشت و مساله های مختلف جوش شده بود کل خانه را گرفته بود مادر زینب با لبخن گفت نرگیز جان خوش آمده زینب هم رفت و دسترخان را آماده کد و یک قب پر است بیرانی بری نرگیز آورد و مادر زینب هم گفت بیرانی یک غذای خاصی ما است که میشه در مهمانی ها بخته میکنیم نرگیز با تحجیب به قاب بیرانی سهل کد و گفت این چه غذای رنگارنگی است مساله های چه قبوی خوب داره زینب خندید و گفت خوب امی قسیم مزه شم خوب است زود شروع کن و بگو که چطوره وست شد نرگیز خوشش آمد؟ آه جانی مادر نرگیز یک لغم از بیرانی خورد و چشمایش پرست خوشی شد گفت وای این بیرانی خیلی خوشمزه است من فکر میکنم فقط غذاهای ما خوشمزه است ولی این هم مزه دار است زینب با خوشحالی گفت خوشحال استم که خوشید آمد نرگیز جان مادر جان نرگیز و زینب بسیار دوستای خوبی بودن آه جانی مادر نرگیز و زینب از او روز فهمیدن که هر فامیلی یک رسم رواج خاصی خود را داره و این تفاوت ها خیلی هم جالب است نرگیز به زینب گفت واقعا که این غذا بسیار مزه دارست نرگیز گفت آلی دیگه ما همه رسم رواجهای فامیلی خود را به همدیگه یاد دادیم به نظرم این بسیار جالب است که هر کس رسم و غذای مخصوص خودش را داره زینب سریشه تکان داد و گفت سهی است هر کس یک قسم زندگی و یک قسم رسم خود را داره ولی با این که فرق دارید می توانیم از رسم و رواجهای همدیگه هم لذت ببریم دقیقا ماده جان من فرهنگای مختلف بسیار خوش دارم این بسیار خوب است دخترین از اون روز به بعد نرگیز و زینب بیشتر به تفاوت های بین فامیل ها احترام می ماندن از این که دوست هایشان رسم و رواجهای مختلف دارن لذت می بردن این تفاوت ها برشان یک چیزایی نو بود که از یک دیگه شان یاد می گریفتن و هر روز چیز نو را بریاد گریفتن داشتن چقدر جالب ماده جان مثل ما که خانه معلم بنافشه رفته بودیم بله دخترم امو قسیم آلی برم بگین که شما از این قصه چی نتیجه گرفتید ماده جان نتیجه این داستان ای است که هر خانواده از خودشان رسم و رواج خاص دارن که ما باید به آنها احترام بانیم آفرین دقیقا دختر گل ما باید به تمامی رسم و رواج های اقوام مختلفی که در کشور ما زندگی میکنن احترام بانید اطفال نازنین این داستان چقدر زیبا و شیرین و آموزنده بود من خیلی خیلی زیاد چیزهای جدید و آموختم و خدا کنه که برای شما هم آموزنده بوده باشه بله اطفال نازنین حالا میریم بخش بعدی برنامه را گوش میکنیم پدر جان میشه امروز ادامه داستان شاولا لطفا برما بخونیم که دیگر چی شد دشمنی شاول همراه داود خلص شد یا نه آفرین دخترکاییم چقدر خوب با یادتان ماندن که داستان شاول را خانده بودیم بله پدر جان به جایی که داود پنهان شده بود شاول رفت اما داود شاول را نکشت و بعد دوباره آشتی شدن خوب دخترکاییم بعد ازی که آشتی کردن چند وقت بعد پس از یک جنگی سخت و خونی شاول پادشای اسرائل در میدان جنگ کشته شد بن اسرائل که بخاطر کشتشده پادشایشان بسیار زیاد غنگین بودن نمیفامیدن چی کسی به جایش حکومت کنن به خداوند داود را بسیار وقت پیش بر پادشایی امتخاب کده بود پدر جان وقتی که سماهل خانه پدر داود رفته بود امو وقت را میگی؟ دقیقا دخترکاییم داود در شارع خود بنامه هبرون زندگی میکن وقت خبر مرگ شاول و داود رسید داود بسیار غنگین شد او با تمام دلش بر شاول و یوناتان پسر شاول که دوست داود بود گریه کرد داود با احترام و شاول و یوناتان که در ترین جان خود را از دست داده بودن ازاداری کرد مدت بعد از او کلانای قبیله یهود ها پیش داود آمدن اونا میفامیدن که داود مرد عادل و خداپرست است و میتونه پادشای خوبه برشان باشن پس برش گفت ای داود تو را به عنوان پادشای خود میخوایم زیرا خداوند تو را انتخاب کردن پدر جان چی شد باز داود پادشا شد مریم جان باش که پدر جان بخونه بر ما آه دخترهایم داود که همیشه به خداوند ایمان داشت با فروتنی قبول کرد که برشان خدمت کنم او به هبرون رفت و تا اونجا مصر شد و پادشای قبیله یهود ها شد مردم این قبیله داود را دوست داشتند و از او حمایت میکردن داود به اونا با محبت و عدالت رفتار میکرد داود به هبرون به حکومت خود ارامه داد در امی زمان یکی از بچه های شاول بنامه ایشبوشت در بخشای دیگر بن اسرائیل پادشایی میکرد او با کمک اسکر های شاول حکومت را به دست گرفت اما مردم بن اسرائیل احساس کردن که داود از طرف خداوند بر پادشایی برگوزیده شده با این حال انوز اختلافهای بین قبیله ها وجود داشت و جنگ های خوردی بین طرفدارای داود و طرفدارای ایشبوشت روخ می داد بعد از چندین سال جنگ و اختلاف سر انجام فرمانده هان اسرائیل تصمیم گرفتن که اختلاف ها را خلاص کنن و بدنبال سلو و آرامش باشن ایشبوشت نیز بزدودی از دنیا رفت و این باعث شد که کل بن اسرائیل داود را به عنوان پادشای خود قبول کنن داود بعد از او تصمیم گرفت که شهر ارشالیم را به عنوان پایتخت خود انتخاب کنن او به شهر ارشالیم رفت و شهر قوی و زیبا ساخت داود قلعه های محرم و خانه های زیبا بر مردمش ساخت تا اونا در سلح و آرامش زندگی کنن مردم از داشتن چون این پادشای بسیار خوشحال و شاد بودن و خداوند هم داود را برکت می داد چقدر جانب پدر جان که خداوند داود را چقدر وقت پیش انتخاب کده بود و آخرم به اون مقام رسانیم آه دخترکم خداوند وقت یک وعده می ده هتمن به وعده خود عمل می کنه داود در طول پادشایی خود همیشه خداوند را ستایش میکد و سرودای بره او می سرود او در قلب خود به خداوند نزدیک بود و همیشه با دل پاک و نیت خیر به خداوند دعا میکد یکی از سرودای داود ای بود خداوند چوبان من هست مراهی چیز کم نخواهد بود او این سرود را همیشه با دل شاد میخاند و از خداوند بره کل نیمتایش شکرگزاری میکد خداوند هم و داود وعده داد که نسل او برای همیشه برکت خواهند داشت و پادشاهان از خاندان او خواهد بود داود این وعده خداوند را با دل سپاسگزار قبول کرد و برای که خداوند به او نشان داده بود ادامه داد او با عدالت و محبت و مردم حکومت میکد و بن اسرائیل در دوران او در سلح و امنیت زندگی میکدن او پادا جان چقدر خوب است که آدم همیشه به خداوند وفادار باشه تا خداوند هم همیشه امرای آدم باشه آها مریم جان پادا جان من فکر میکنم نتیجه دوستان یه است که هر کس به خداوند اعتماد کنند خداوند همیشه همرای او است و خداوند او را به احتاف کلانی میرسنند دقیقا دخترکم داود از امو جوانی به خداوند اعتماد کرد و خداوند هم او را به کار کلان انتخاب نمود او نشان داد که اگر کسی به خداوند اعتماد کنه و دل پاک داشته باشه میتونه به موفقیتهای کلان دست پیدا کنه داود پادشایی بود که به مردمش خدمت کرد و اونا را با محبت و عدالت راه نمائی کرد بله اطفال نازنین ای داستان کتاب مقدس خیلی آموزنده بود و من خیلی چیزها را نمیدونستم که فیلن از ای داستان زیبا و شیرین آموختم بله مریم جان من هم خیلی آموختم بله اطفال نازنین آل رسیده در آخر ای برنامه اطفال شیرین و نازنین آل شما را به خداوند مصپروم خدا حافظه همگی شما مرسی مرسی