۲۹ دقیقه
۲۹ اُکتُبر ۲۰۲۵
هنری رسامی برای اطفال شامل فعالیتهای خلاقانه و جذاب نظیر کشیدن اشکال هندسی برای ساخت حیوانات، استفاده از رنگهای شاد، نقاشی با انگشت، و ترکیب داستانسرایی با هنر است. این فعالیتها باعث افزایش اعتماد به نفس، بهبود مهارتهای حرکتی و سرگرمی آموزشی میشوند. برای جذابیت بیشتر، محیطی آرام با موسیقی ایجاد کنید. رسامی برای اطفال بسیار مفید است و باعث انکشاف ذهن و خلاقیت ایشان میگردد. در جریان رسامی اطفال با انواع رنگها آشنا میشود.
رونویسی توسط هوش مصنوعی
راڈیو صدا زندگی پرنامه راژی و خرانه شنوندگان عزیز شما آواز ما را از راڈیو صدا زندگی میشنوین که هر صبح روی موج کوتاه 3 ایک میتر بین پخش میگردد شنوندگان گیرامی و اطفال بسیار نازنین خیلی زیاد خوشحال استم که از طریق پرنامه بازی و ترانه با شما عزیزان در ارتباط استم دوستان عزیز شما برنامه بازی و ترانه را از طریق راڈیو صدا زندگی میشنوین و شما را خیلی خوشحال دید میگم در برنامه خودتان که برنامه بازی و ترانه میباشه و تشکری میکنم از شما اطفال نازنین که از طریق این برنامه ما مهمانی خانه های شما هستیم طبق معمول بخودم معرفی میکنم من سارا استم و من ابراهیم استم و شما را به قسمت اولی برنامه زیبا خوشحال دید میکنم کی است؟ ما استم مادر جان سلام دخترم آمده ای؟ سلام مادر جان آمدم خوب دخترم چطور بود مکتب امروز؟ خوب بود مادر جان مریم کجاست؟ ده خانه از دخترم مریم؟ مریم؟ بله خوار دیدی چی آوردم؟ اوه چی است خوشحال بالوم میشی مریم چی داری؟ ده نمره گرفتم منفشه ده نمره معلم من بخاطر رسامیم ده نمره داد بمای اوه ده نمره نمره گرفتن سخت است مریم جان خوار این امو رسامیه است که روز دیگه کشیده بودم که تو شیرم نشته کنی بودی پالش خوب بسیار خوب مادر جان ببین مریم رسامی خود ده نمره گرفته آفرین دخترکم رسامی تا چی کشیده بوده که معلمیت ده نمره داده؟ اینه ببین مادر جان رسم طبیعت است آفرین بسیار مقبول دخترم مادر جان مریم دیوختا بسیار خوبش رسامی میکنه بسیار خوبم یاد گرفته بله جان مادر باید بسیار کشیش کنه که هم رسامی را خوب یاد کنه و هم خوب درس بخوانه مادر جان ده کتاب مقدسم گفته نباید از نیکو کاری خست شویم زیرا اگر دست از کار نکشیم حاصل خود را در وقت مناسب درو خواهیم کرد آمین آمین خوار ده ای آیه کتاب مقدس گفته که از خوب بودن دست نکشیم یک روز حاصل از او را میگیریم بله خوار جان بسیار خوب فهمیدیم ما وقت درس میخانیم یا رسامی میکنیم یک روز حتمان حاصل از ای را میگیریم و نتیجه شا حتمان میبینیم خیلی خوب شد که گفتی خوار ما و ازی بابات هر کاری که کردم کوشش میکردم که خوب شوه بله خوار جان انه قسمی که رسامی نکشیدیم بسیار مقبول شده دخترین بسیار یک هنرمند لایق میشه راستی مریم جان آلی بخاطر ده نمره کی گریفتی چی میخوای جایزه بگیرم بره بکش آبی باشه و کلان باشه مثل بیک پشتی بنافشه جان باشه آفرین مریم جان بیک پشتی نو بخور کشم هم نمره من میگرفتم که مادر جان برمیک بیک نو میخورید البته هر کسی که ده نمره بگره حق بره که یک بیک پشتی مقبول برش بگیروم مادر جان من که اگر نمره ده بگیروم برمم یک بیک مقبول میخورید چونالی دخترم حتمان دخترم حتمان برده یک بیک مقبول میگیروم بنافشه آله تو قصه کن که ده مکتب چی خواندی خوار جان امروز ما دری و ریاضی خوانده رسامی نداشتیم ورزش هم نداشتیم خلاصه امروز فقط و فقط درس خوانده خوش ساتری هم نداشتی؟ نه خوار ساتری نداشتیم امروز سبا بخیر رسامی داریم چقدر خوب خوار اما بشه که به افتخارت یک ترانه بخوانم ترانه بخون صحیح است اینه میخوانم ما میرونیم به پازار چه بخاطر مریم خوشحاله دن امرا گرفتی خواهم رسامه کدی مقبول بیا بیا برن یک بایگ پشتی بخونیم کلگی ما باشیم شاد و خندار مریم جان هنرمند شدی رسمای مقبول می کشی واو! بسیار مقبول راستی مادر جان چه وقت میری بازار که بایگ بخری؟ دخترم امروز که نمیشه سبا باز بخیر میریم خوب سعیست مادر جان من میخوام بازار بروم که تیتا سعیست دخترم تو هم میتونی بری مادر جان من زیاد گشنشده ام خوزه آماده است؟ دخترم دوباره کالای مکتب تبدیل کن و تا وقت نانم آماده میشه مادر جان من کمک کنم امرود؟ آه جان مادر بسیار خوب میشه بیا امراهیم کمک شو من افشایی باید که خودم بالا کن ماریم جان باید که من امو جبان که پس اون کارخانه گی من ناشته میکنم ضرورت نمیشه خوب سعیست خوار اینه مادر جان کل شیز ها را جمع کردم سعیست دخترم برین دستای تانا بوشین که نانم آماده است بریم ماریم بریم خوار هوا هم که بیقی یخت شده دیگه دست ششتنم آدم گوشش نمی آین اما مجبور استی که باید بوشوین اطفال زیبا و قند نبات شما با دفعه مادر جان و پدر جان تان خیلی زیاد گوش کنین و اطفال با هوش و با گفت باشین اطفال خوب و نازنین حالا میریم قسمت بعدی برنامه را با هم گوش بکنیم سلام سلام با شما اطفال های مقبول سلام با شما گل های خندان خدا کنه که کلیتان مثل گل خندان و شاد باشین سلام سلام با شما خوارکو و برادر های ناز من من از خداوند میخواهم که کلیتان خوب باشین خواه دستای مهربان من چی کام میکنین شما چطور استین امرای درسا و بازیا من که میگم وقتی امرای دستا ما باشیم درس خواندن هم بسیار خوش میگذره دقیقا مریم جان که نمی قسمی درس خواندن با دستا یک نظیر دیگه داره آ دوستا یک چیز دیگه هم یادم آمد که بریتون بگویم پنفش جان چی میگفتی بر دوستای خند میگم که مریم از رسامی خودش ده نمره گرفته پنفشه اطفال های قند شاید رسامی خوش داشته باشند که از رسامی های ما و تو مقبولتر بکشند بله شاید مریم جان خوب کدکهای قند شما بخاطر رسامی تا نمره خوب گرفتین یا نه؟ مریم جان خب بسیار خوشحال است تشکر خواند جان مریم جان چی نظر داری که امروز در باره هنر رسامی گفت بزنیم که بر اطفال چی خوبی ها دارن ای خب بسیار یک گفت خوبی هست پنفشه جان در باره از ای بشنوم مگرم مریم جان باش که پدر جان و مادر جان ما بیاین تا خوبی های رسامی کدنه بر ما بگوین آهان راست میگی پدر جان و مادر جان هم آمدن آله میخوایم در باره رسامی گفت بزنیم سلام سلام به شما اطفالای نازنین و شیرین چطور استین سلام سلام به کدکهای مقبول و مهربان خدا کنه که کلکتان شاد و خندان باشین در باره میخواستیم در باره هنره رسامی گفت بزنیم به نظر شما چطور است؟ آهان مادر جان خواستیم در باره از ای گفت بزنیم که رسامی چه خوبی ها داره بسیار یک موضوعی خوب انتخاب کدن دختره ای را میفامین که رسامی خودش هم یک بازی است و هم یک سرگرمی بله مادر جان سرگرمی خب بسیار یک خوب سرگرمی هست مخصوصا آدم این وقتا اگر تنها باشه کسی نباشه که امروی آدم گفت بزنه یا بازی کنه باز آدم وقت میتونه رسامی بکنه بله مادر جان راست میکی و روز دیگه که خودت نبوده من کدکستان نرفته بودم تنها بودم به خانم باز امی رسامی که امروز برای معلمم نشان دادم امو روز کشیده بودمش مریم آدم اگر به تنهایی رسامی کنه سکر آدم بسیار جمعی باشه و رسامی بیشتر و بیشتر خوبش میایه دقیقا بنافشا جان راستی پدر جان به نظر شما چرا باید رسامی کنیم هنده پدر رسامی کنن بسیار خوبی ها داره یکیشی که کمک میکنه که شما احساسات خود را به شکلهای مختلف پیان کنن بله پدر جان یکان وقت به دل آدم یکان چیز اگر باشه آدم میتونه او رسامی کنه بنافشا آدم اگر یک جایی بره و او جایی را خوش داشته باشه او را میتونه رسامی کنه حتما مریم جان یا هم یکان وقت دل آدم بشه که بسیار یک جای مقبول بره اما رفته نمیتونه آدم میتونه امو قسم یک جایی برش رسامی بکنه بنافشا به نظر من یک وقتی آدم اگر خوشحال باشه میتونه خوشحالی خود را با یک رسم بکشه که همیشه پیش باشه میسلی یک اکس راست میکه مریم راستی یکان وقت هاوه جیگرخون بده او را هم میتونه رسامی بکنه چیزه که به دل آدم می�求ه باقوت همو رسامی را دریافت کشی جیگرخونی آدم هم کم بزن論 آه. چقدر خوب مادر جان راصت میکه مریم جان راستی یکان وقته هاه جیگرخون بده این وقت همه کار داره و وقتی با الاقه رسامی میکشی یعنی حوصیل آدم هم زیاد میشه آه مادر جان یکان وقته که آدم به رسامی مسروف میشه یک ساعتم بیشینم ملوم نمیشه آه راست میکه مریم وقت رسامی کنیم بسیار خوب بر ماترمشه یک وقت میبینی که یک ساعت تر شده و چند لقه ملوم میشه آه. بله نفس شم این این قسمه هست که آدم بسیار به رسامی توجه میکنی که خراب نشوه باز توجه آدم زیاد میشه از اون وقت آدم به هر چیز توجه میکنه که خوب انجام بده و خراب نشوه آفرین مریم جان رسامی به شما کمک میکنه که سبر و دقت داشته باشین مثلا وقته که یک تصویر را با دقت رسم میکنین یاد میکنین که چطور تمرکز داشته باشین مادر جان من فکر میکنم آدم اگه خوب رسامی کنه و خوب اون را یاد بگیره یک وقت یک رسام بسیار کلان و لایق میشه دقیقا جان مادر امی از که میگه از کدکی باید چیزای خوب یاد بگیریم و رسامی هم یک چیزی بسیار خوبه خوب دوستا خیلی از این به بعد حتما رسامی کنین که بسیار خوبه آهان کدکان خندان اگه از پیشتان چندین مر خراب شد اون پروان نداره خیلی عدفال های شیرین هر دفعه اگه رسامی کنین اگه خرابم شد از اون حتما یک چیزی یاد میگیره آهان بله و این که آدم به یک بارکی خب رسامی را یاد نمیگیره باید زیاد خراب کنن تا یاد بگیره بله دوستا ما مریم جان اول که رسامی میکدیم بسیار از پیش ما خراب میشد یک کتاب چرا اون قسمی خراب کده آهان دوستا ما که ما رسامی را یاد گرفتیم نه مریم بسیار خوب رسامی میکنی خب گادکای قلب یک چیزی دیگه است ای که اگه رسامی از پیشان خرابم شد نامید نشوید بله به نفشا جان آدم رسامی را خراب خوب میکنه مگرم بازم باید خوشحال باشه که کم کم یاد بگیری آهان مریم یک آیه از کتاب مقدس یادم آمد این آیه درباره چی است؟ من میخواهم بیشتر آمد در کتاب مقدس به ثبور شریف فصل 118 آیه 24 گفته اینست روزی که خداوند ساخت خوشی کنیم و شادمان باشیم آمین آمین اینه کدکان قند خداوند ما چقدر مهربان است برما گفته این روزی که خداوند برما ساخته باید خوشی کنیم و شاد باشیم بله خواه جان خداوند ما بسیار مهربان است کدکان شیرین خواه اینش شما هم رسومی کنین که خوشهای زندگی کنین آهان فلایقه و هر چیزم خوش داشتینه رسومی کنین برفشه آدم یکان دفعه که رسومی رو می کشه خود آدم خنده می گیره بخاطره که بسیار جالب می شه آهان مریم یادت است که اون دفعه دیگه که خرگوش کشیده بودی سرش مثل سر مرگ ورشده بود آهان یادم است وقتی برای پدرجان نشان دادم پدرجان گفت این مرگ چرا پر نداره آهان بسیار جالب شده بود برفشه مگه من یک قصه می گم که آدم اگر رسومی کنه آیستا آیستا یاد می گیره دقیقا خوارجان اگر چند افرار رسوم کنی دیگه خوب سم سری یادش می گیری واها دختره یک چیزی دیگه ای که از طریق رسامی می تانی یکان چیزای دیگرم بفهمانی بله پدرجان او دفعه دیگه که همراه مادر در شفاخانه رفته بودم در بغل دیوار یک سکریت رسم کده بود و بالایو هم یک خط رسم کده بودن از مادر پرسان کدم که این چی مانع داره بس مادرجانم گفت یعنی این که در اینجا کسی سکریت نکشه اوه وا راست میگی یکان جایی که بریم امو قصم رسومی هست خب او به مانع این هست که کسی اونجا سکریت نکشه بله مگرم چقدر جالب یکان چیزا را از طریق رسومی و اکس هم نشان دادن میتونه دیگه این که میگه وقت خوب رسوم باشی حتی میتونین مقبول مقبول رسم کنی و در رسمای خود بفروشی اوه چقدر جالب برفشه یعنی هر کسی رسمای مقبول خوش داشته باشه بخره و بغل دیوار خوب بزنه بسیار جالب هست چقدر چیزای خوب را یاد گرفتم امروز آهان مریم جان بسیار چیزای خوب را یاد گرفتم خوب دوستای شیرین و نازنین این بود برنامه امروز ما که در باره هنر رسومی که ما گفتیم چی خوبیا داره آهان دوستا گفتیم که از طریق رسومی خوشی خود را بیان میتونیم همچنان اگه جگرخون باشیم هم میتونیم جگرخونی خود را رسومی کنیم که باز آدم بسیار احساس راحتی میکنه دقیقا دخترم دیگه ای که رسومی با فکر آدمان بسیار خوبست آدم را بسیار خلق و با عوصیله میکنه تمرکز آدم بسیار خوب میشه و باز آدم به هر کار فکر خود را میگیره و خوب با عوصیله انجامش میده خوب کدکهای قند بسیار خوب شد که امروز در باره رسومی یاد گرفتیم اینقدر دیر اگر رسومی نمیکدین از بابات حتما رسومی کنین من مطمئن استم که بسیار براتون خوش میکتره بله دوستا اگر خوب رسومی کنین نمرای خوب هم بگرین وها دوستای قلب اگر ما زیاد رسومی کنیم و کشیش کنیم یک وقت میتونیم چهرهای دیگرها را بکشیم حتی هیوانات و پرنده ها را میتونیم رسوم کنیم اطفال نزنین خیلی چیزا آموختم شما چطور؟ من مطمئن استم که شما بسیار چیز خوب یاد گرفتیم بله اطفال بسیار نزنین و دوستاشتنین حالا میخوام از شما پرسوم کنم که شما از یک قسمت برنامه چی آموختیم و چی برای شما جالب بوده من و مریم جان خیلی چیزا آموختیم و از شما میخوام چیزهای را که آموختیم شیرین تان هم شریک بسازین حالا میریم قسمت بعدی برنامه را با هم گوش بکنیم مادر جان لطفا به ما یک قصی خوبیش بخوان صحیص دخترین به نفشه را هم بگو بیای هر دویتان بیشتین که برتان قصه بخوانم مادر جان این آمده هم مادر جان قصه بشو به نفشه نیم صحیص دخترین بیا آلی هر دویتان ایره برین بگین دیروز کدام قصه را برتان خوانده بودم مادر جان دیروز در باره جواد و اسمایل خوانده بودید که جواد تنگات گرد بخوره آهان مادر جان به خود فکر که جواد گفت اسمایل را گوش نکده بود مگم آخر اسمایل آمد و جواد را نجات داد آفرین دخترین این یعنی که آدم باید به گفتی کلانتراش گوش بده بله مادر جان دیروز را گوش کنین یکی بود یکی نبود در یک روزی آفتابی و خوشحواه سمیرا در حولی خانه شان شیشته بود او به رسامی خیلی علاقه داشت همیشه بارنگ ها بازی میکد و کشیش میکد تا دنیای زیبای خود را روی کاغذ رسم بکنه سمیرا هر رسوم که از خواب بدار میشد تا به باخچه حولی میرفت و از گل ها و درخت های مقبول را میدید و به فکر خود میگرفت که باید همه کسی رسامی بکنه او مادر جان یعنی ها مثل من رسامی را خوش داشته بوده نه آه دختره بعد از او یک روز سمیرا تصمیم گرفت کلی رسامی های خود را در دیوار حولی بیزنه او از دوستایش بخواهید که بیاین و اونا را بیبینه او به مادرش گفت مادر جان من میخوایم یک نمایشکای رسامی جور کنم تا کلی دوستایم بیاین و رسامی های من را بیبینن مادرش با لبخن گفت دختره گوله ای که بسیار یک نظر خوب هست من هم به تو کمک میکنم چقدر ایده خوبش میخوای در خانه خود نمایشکا داشته باشه آه دختره بعد از او سمیرا با شوق و زب شروع به آماده سازی کرد او رسامی های خود را از خانه بیرون آورد و در دیوار حولی چفت زد و از دوستایش خواست که بیای اونا را بیبینن رسامی های سمیرا بسیار مقبول شده بود سمیرا رسامی هایش را به دوستایش نشان میداد و در باره هر کدامش گب میزد که چی وقت و چرا کشیده او رسامی ها را مادر جان چقدر جالب دقیقا قند مادر یک دوستش رانا از دروازه آمد و با تجرب گفت وااا سمیرا ای رسامی ها چقدر دقیقا مقبول هستند اینجا چی گفت هست سمیرا با خوشحاله جواب دارد ما یک نمارشکای رسامی جار کدیم میخوای ببینید رانا نزدیکتر شد و شروع بسیار کردند او از هر رسامی تعریف کرد و گفت سمیرا تو واقعا هنرمند هستید این گلای رنگارنگ را چطور کشیدید سمیرا گفت هر بار که به باغ میرم سیمی کنم و زیبایای اونجرا در رسامی های بیکشم او مادر جان دقیقای کامی که ما میکنم همیشه وقتی یک منظوری خوب رو میبینم سیمی کنم که برم بیکشم آهان دخترین تو که بسیار لایق هست خب خب مادر جان دیگه چی شد ادامه قصه رو مگفت دخترین بعد از چهار دوز بعد دوستای دیگه سمیرا هم آمدند هر کدامی از آنها با شر شق به رسامی های سمیرا سیل میکدند سیل میکده بودند که ای قدر مقبول چی تو کشیده اما نوگاهان یکی از دوستای سمیرا بنامی صداف بود که برای سمیرا گفت چرا ای رسامی هایی قدر ساده کشیده سمیرا بعد از او سمیرا راچی کرد بسیار جگرخون شد و تکیل کرد آیا واقعا رسامی های ساده هستن؟ صداف ادامه داد من فکر میکنم اگر کمی زیادتر کشیش کنی بهتانه چیزهای جالبتری بی کشی سمیرا به خودش گفت شاید صداف راست بکویه من باید زیادتر کشیش کنم بعد از او روز سمیرا به اتاقش رفت و با خود فکر کرد او تصمیم گرفت که رسمهایی شب باید بهتر بکنه او شبا تا وقت که بیدار می بود رسامی میکده و تکیل میکرد ار روز به باغ می رفت و سعی میکد بهتانه چیزهای جدیدی بی کشه او حتی از دوستایش خواست که او را به رسامی کمک بکنن او مادر جان او بسیار زیاد به رسامی علاقه داشته بله بسیار علاقه داشته دختره امو قسمی که خودت علاقه داری بعد از او چند هفته بود سمیرا دوباره رسامی های خود را به دوستایش نشان داد ای بار رسامی هایش خیلی خیلی محبوب شده بودن وقتی دوستایش دیدند کلیشان به تحجب گفتند سمیرا ای رسامی ها بسیار محبوب شدند صداف هم گفت آنی دیگه واقعا هنرمند شده سمیرا از دفعه پیش کرده بسیار خوب رسامی کدید سمیرا با خوشحالی به دوستایش گفت ما فقط کوشیش کردم خوبتر شوم از شما هم تشکری میکنم که به ما انگیزه دادین او فهمد که انتقاد هم میتونه سمیرا با اون کمک بکنه تا خوبتر شوم از او با بعد هیچوقت از تلاش کده ناومد نشد از او روز با بعد سمیرا هر روز با شوق زیادت رسامی میکرد و یاد گرفته بود که رسامی های زیاد و خوبی بکشه اتا از طریق رسامی بسیار تشویق هم میشه بسیار چاله بود ماتر جان بله دخترین ببین آدم اگر رسامی بکنه سمیرا تشویق میشه و رسامی هایش روز با روز خوبتر میشه بله ماتر جان ما خب از این داستان یاد گرفتم که با وجودی که با یک کاری علاقه داریم باید خوب کوشش هم بکنه حتی اگر دیگرها او رو خوب نگفتن ما باید بازم کوشش بکنیم دقیقا دختری گوله اطفال نزنین این داستان چقدر زیبا و شیرین و آموزنده بود خیلی خیلی زیاد چیزهای جدید رو آموختم و خدا کنه که برای شما هم آموزنده بوده باشه بله اطفال نزنین حالا میریم بخش بعدی برنامه رو گوشت میکنیم پدر جان به نظر ما وقت داستان جدید شده آه دخترکم امروز داستان بچگک به نام داود رو براتان میخانم که گوله بسیار کلانه را شکست داد مگرم اول ایره بگوین که دیروز چه خانده بودیم پدر جان دیروز خانده بودیم که سمائل رفته بود به امر خداوند پادشا را انتخاب کرد راستی پدر جان داستان امروز رو که میخانیم گول چه قسمی هست خو دخترکم در امو زمان سمائل پادشای مردم اسرائیل شاول بود در او زمان قوم اسرائیل فلسطینی ها در جنگ بودند فلسطینی ها یک گوله بسیار کلان به نام جولیاد داشتند جولیاد بسیار کلان و ترسناک بود و ایچ کس جرعت کرده نمیتونست که با او مبارزه کند پدر جان مبارزه دیگه چیست؟ دخترکم یانه در جنگ میطلبه اد او هر روز از میدان جنگ بیرون میامد و به قوم اسرائیل میگفت چرا باید بجنگیم شما بیای او باما بجنگم پدر جان بس کسی جرعت کرد با او مبارزه کند یا نه؟ آها دخترم در حاله که ایچ کس نمیتونست با جولیاد مبارزه کنه کلگی از او میترسیدن و ایچ کس آماده نبود تا در برابر او استاد شوه اما داود که یک پسر جوان و چوبان بود به میدان جنگ آمد تا برادراش را بیویند او صدای جولیاد داود به سرباز های اسرایلی گفت چرا شما از این غل میترسین؟ من میتونم امروز مبارزه کنم؟ باز چی شد پدر جان؟ داود رفت که امروز اون نفر مبارزه کنن؟ آها دخترم اما برادرهای داود برش میگفتن که این کار بسیار خطرناک است او نمیتونه با غل مبارزه کنم یکی از برادرهایش برش گفت تو بسیار خوردستی تجربه نداری اما داود برشان گفت من در گزشته با شیر و خرس جنگ کدیم و خداوند من را نجات داده او من را در برابر غل هم نجات میتر خوب پدر جان باز او رفت که امروز غل جنگ کنه؟ آها دخترم باز او تصمیم گرفت که فقط یک فلخمان و پنج سنگ صفت به ميدان بره او به پادشا شاال گفت من با امید به خداوند می جنگم و او به من کمک خواد کهد شاال اول سیاد بار خطا شده بود اما وقت دید که داود تا این حد شجاز اجازه داد که برم داود به میدان جنگ رفت و وقت جولیاد او را دید بارش خان گفت آیا تو به میدان می آیی؟ تو مانند یک بچه خورد به نظر می رسید اما داود برش گفت تو با شمشیر و نیزم جنگی اما من با نام خداوند امروز تو را شکست میتم پدر جان دیگه چه اتفاقی افتاد؟ مریم جان داود یکی از سنگ ها را گرفت و او را در فلخمان خود ماند و به طرف جولیاد پرتاب کرد سنگ به حدف خورد و جولیاد به زمین افتاد داود به پیش داوید و شمشیر جولیاد را گرفت و با او او را کشد این کار شجاعانی داود بسیار زیاد مورد توجه قرار گرفت و کلگی را حیران زده کرد واو پدر جان این خیلی شجاعانه بود بعد از او چی شد؟ دختره کایم بعد از او قوم اسرائیل از پیروزی داود بسیار زیاد خوشحال شدن و او را بسیار تشویخ کدن اونا به این نتیجه رسیدن که با ایمان و شجاعت میتونن از مشکلات پیروز شدن پیروزی داود نه تنها باعث شادمانی قوم اسرائیل شد بلکه به اونا اعتماد به نفس داد تا به مبارزه ادامه بتن بعد از پیروزی داود به یکی از قهرمان های کلان قوم اسرائیل تبدیل شد او به عنوانی یک مرد شجاع شناخته شد و مردم ازش بسیار تعریف میکدن چقدر خوب پدر جان اما نتیجه این داستان چیست؟ دختره کایم درس مهمی این داستانی هست که اگر به خداون ایتماد کنیم و شجاع باشیم میتونم هر مرد ایتماد کنیم و شجاع کنیم ایتماد کنیم ایتماد کنیم و شجاع باشیم میتونم هر مشکل را حل کنیم حتی اگر خرد به نظر بیاییم با ایمان و ایتماد به نفس میتونم کارای کلان را انجام بتیم بله پدر جان دقیقا و اگرچه ما خرد هستیم اما اگر شجاعتش را داشته باشیم میتونم کارای کلان را انجام بتیم مثل داود پدر جان میتونم دعا کنیم که همیشه شجاع باشیم بله دخترکم باید دعا کنیم که خدامن بما شجاعت بتا و ما را در تمام کارای ما راه نمائی کنم بله اطفال نازنین ای داستان کتاب مقدس خیلی آموزنده بود و من خیلی چیزها را نمیدونستم که فیلن از ای داستان زیبا و شیرین آموختم بله مریم جان من هم خیلی آموختم بله اطفال نازنین آل رسیدیم در آخر ای برنامه اطفالی شیرین و نازنین آل شما را به خداوند میسپارم خدا حافظه همگی شما
۲۲ اُکتُبر ۲۰۲۵
۱۶ سِپتامبر ۲۰۲۵
۱۶ سِپتامبر ۲۰۲۵
۱۶ سِپتامبر ۲۰۲۵
۲۸ اوت ۲۰۲۵
۲۸ اوت ۲۰۲۵
۱۵ اوت ۲۰۲۵
۱۵ اوت ۲۰۲۵