چی زمانی با پدر و مادر بازی کنیم

  ۲۸ دقیقه

  ۱۵ اوت ۲۰۲۵

شاید بعضی از شما اطفال نازنین این احساس را داشته باشید که پدر جان و مادر جان تان همیشه مصروف است و وقت برای بازی و ساعتیری ندارند. ایت طور هم نیست. ما باید یاد بگیریم که کی و چه قسم از والدین خود درخواست بازی کنیم. هر وقت آن‌ها مصروف کارهای مهم هستند، شاید مناسب نباشد که از آنها بخواهیم که همرای ما بازی کنند. مثلا وقتی مادر جان آشپزی می‌‌‌‌کند یا پدر جان دارد یک کار مهم انجام می‌‌‌‌دهد، ممکن است زمان خوبی نباشد. ما باید صبر کنیم تا کارهای شان خلاص شود و بعد به آن‌ها بگوییم که می‌‌‌خواهیم با آن‌ها بازی کنیم. والدین باد از این کار‌های شان خلاص شد، با خوشی می‌خواهند که با شما بازی و ساتیری نمایند.

دانلود

متن برنامه / متن سرود

 رونویسی توسط هوش مصنوعی

راڈیو صدا زندگی پرنامه راژی و کرانه شنوندگان عزیز شما آواز ما را از راڈیو صدا زندگی میشنوین که هر صبح روی موج کوتاه 3 ایک میتر بند پخش میگردد شنوندگان گیرامی و اطفال بسیار نازنین خیلی زیاد خوشحال استم که از طریق پرنامه بازی و ترانه با شما عزیزان در ارتباط استم دوستان عزیز شما برنامه بازی و ترانه را از طریق راڈیو صدا زندگی میشنوین و شما را خیلی خوشحال مدید میگم در برنامه خودتان که برنامه بازی و ترانه میباشه و تشکری میکنم از شما اطفال نازنین که از طریق ای برنامه ما مهمانی خانه های شما هستیم طبق معمول من خودم معرفی میکنم من سارا استم و من ابراهیم استم و شما را به قسمت اولی برنامه زیبا خوشحال مدید میکنم مادر جان بیا که اطماع بازی کو من و گودیاکای منتظر شما هستیم مریم جان دختره بولیم آن وقتی مناصبی نیست که من باید امرایت بازی کنم ببینی که من غذا پخته میکنم وقتی غذا تیار شد اطمان امرایت بازی میکنم سیست ولی مادر جان من آنی میخوام امرایت بازی کنم آره دفعه که تو را میگم بازی کنیم میگیم پسان بازی میکنم ای مریم من تضایه یک رسامی کشیده بیا رسامی کنیم تا وقت دیگه زنسای مادر جان پخته شوه بازی پیش خود توی قدر شیق نبودی آلی تو را چی شده؟ نه من رسامی نمی کنم خوش دارم امروز امرای مادر جانم بازی کنم مریم جان مادرت خود حال مصروف است میبینی که نان پخته میکنه هر چیز از خود وقت داره دختره که بله پدر جان حتی در کتاب مقدس هم میگن برای هر چیزی که در دنیا اتفاق میافتد خدا وقت را مقرر میکنه اگر حالی غذا پخته نشد کلگی ما گشنه میمانی تو خوش نداری که کلگی ما گشنه باشیم یا غذا بوسوزه در آشپسخانه؟ آخوا راست میگی سرست سبر میکنم که مادر جان نان خود را پخته کنه مخصص نان که پخته شد امروز ما بازی کن سرست دختره بعد از غذا پخته کردن اتمن امروز بازی میکنم خیلی مریم جان خیلی بیا آلی تا مادر جان غذا پخته میکنه ما توی یک رسامی بکشیم یعنی داستان جور کنیم داستان جور کننه هم بسیار جلبه است خوه صحیح است خوهر تو که میگی من میایم که کده بازی کنم آفرین دختره خوبیم تو خب بسیار زیاد اشیار هستی میفهمی که کل کارها په یک بارگی انجام دادن همیشه دیگه ای که سبر کنن بسیار خوبه است آره دیگه برو کده به نفشه خوهرت بازی کن تا مادر جانت نانش پخته شوهر پدر جان مگرم من تحجب کدم که امروز ماریم جان چونه قدر میخواهیم که مادر جان بازی کنه بخواهده که مادر جان برم گفت که امرای بازی میکنه اما بازی نکد بله جانی مادر کار میتونم بعد ازی که غذا تمام شد امرای تو و بی نفشه جان و پدرت یک جای بازی میکنیم و حاله هم باید کمک کنین بله ماریم جان دخترک خنده چقدر خوب میشه که تو هم امرای مادر جانت کمک میکنی خوب ماریم بیا که دسترخانه آماده کنیم صحیح صحیح خوهر اینم میایم امی گودگکهای ما گوشه بانم میایم آفرین دخترهای گوله ما ماریم جان خنده پدر این کتاب ها را دلماری بان خوب هست پدر جان این کتاب ها را بلام میکنم پدر جان یک ترانه ها هست بخوانم بخوان بخوان جانه پدر بخوان خوان من میخوام ترانه پشنام خوب خیلی خوب گوش کنین همکاری کنیم کل ما یک جای تا کارها آسان شود زودتر با دستای ما کار شود خوبتر بازی کنیم و شاد باشیم هر کاری را که انجام بکنیم یک جای قوی میشیم کلگی ما یک جای اگر با یک دیگه کمک کنیم ما میشون خوبتر میباشیم خوبتر میباشیم خوشحال مثل زنبورای اصل کلگی کار میکنیم یک جای دل خوش و شاد با همکاری به بهترین جاها میرسیم یک جای واو چقدر مقبول خواندی پدر جان به نفشه ترانه بسیار زیاد یاد داره خوب خیلی خیلی اترست خوبست تو هم میتونی از خوارکت یاد بگیری من فقط چند دنه یاد گرفتم پدر جان بسیار خوب است دیگه دخترکم آیستا آیستا دیگه میاد میگیری پدر جان مریمم بسیار ترانه خوبش را یاد داره اهان اترست خیلی باید یک روز برما ترانه بخونم میخانی خوان آخوان یک روز دیگه یک ترانه بسیار خوبش میخانم خیلی خوبست خیلی ما منتظر استیم که یک روز برما بخوانی راستی مادر جان کارگراه همسایه آمده بخاطر که مادر کارگراه هم آمده مادر جان که میره اینا یکقدر سرسده میکنن که دخترم او تو نگه و بده است کارشان که خلاس شد باز میرن اطفال زیبا و قند نباد شما با دفعه مادر جان و پدر جانتان خیلی زیاد گوش کنین و اطفال با هوش و با گفت باشن اطفال خوب و نازنین حالا میریم قسمت بعدی برنامه را با هم گوش بکنیم راست میگی بخاطر که مادر جان که تصدیری نکده این را خب راست میگی اینه پدر جان و مادر جان هم آمدن خوش آمدن پدر جان و مادر جان تشکر دخترک گلم سلام اطفالای قند و ناز خدا کنن که کلتان خوب باشین سلام سلام بچگکا و دخترکای مهربان چطور استین امید که کلتان خوب باشین ماریم جان ما خب خوب استیم دعا میکنم که اطفالای قندم خوب باشن بله ماریم جان خب ماریم جان چه نظر داری که امروز در باره ای کف بزنیم که چی وقتایی میتونیم همراه مادر جان و پدر جان ما بازی کنیم بله دوستهای قند چه فکر میکنین که وقت دلتان میخواین که با پدر جان و مادر جانتان بازی کنین و اونا مسروف هستن چی باید بکنیم یکی احساس رو داشته باشین که پدر جان و مادر جانتان همیشه مسروف هستن و وقت بر بازی ندارن و امروز بر شما یک راه نمائی داره که چه قسم وقت مراسب رو بر بازی کردن پیدا کنه تا هم شما و هم پدر جان و مادر جانتان خوشحال باشن دقیقا به نفشه جان ما باید یاد بگیریم که که و چی قسم از والدین خود درخوست بازی کنیم اگر وقت اونا مسروف کارو مهم هستند شاید مناسب نباشه که از اونا بخویم امروز بازی کنن بله مثلا وقت مادر جان آشپزی میکنه یا که پدر جان یک کار مهم رو انجام میتد ممکن است زمان خوبی نباشه او اطفال قدر بهتر است سبر کنیم تا کارشان خلاص شو و بعد از او با اونا بگیم که میخوایم با اونا بازی کنیم چطور مادر جان ای قسم که گفتیم به نظر شما خوب است؟ آهان دختر های گولم و ها کدک های قند ما همیشه خوش داریم امروز شما وقت بانیم و بازی کنیم اما بعضی وقت ها نیاز داریم که کارهای خانه یا دیگر کارهای خود را هم انجام بیتیم پس اگر شما سبر کنین تا ما از کار خود خلاص شویم قول میتیم که بعد از او امروز شما نازنین و بازی کنیم وقتی خوبی را کتی یکی دیگر داشته باشیم بله اطفالکای قند امروز وقتی مادر به نفشا جان نان پخته میکد مریم میگفت بیا امراه ما بازی کو در وقت آشپزی کدن خب بازی نمیشه بله پدر جان کم بود که مریم گریه کنه میگفت بیا امراه ما بازی کو آهان دوستان اول ناراحت شدم ولی وقتی فکر کدم گفتم آهان آهان اگه مادر جان بیا امراه ما بازی کنه خب دیگ می سوزه جانی مادر خوب از که فهمیده که اگه مادر جان بیا بازی کنه باز دیگش می سوزه آهان مادر جان خوب گدکان قند و مهربان باز او قسم پدر جان و مادر جان میتوانند امراه ما بازی کنند و ما خوشحال باشیم مریم جان یک سوال از ات دارم اگه یک روز پدر جان بهت بگویه که حال وقت کاره است چی می کنی؟ شاید سبر کنم و بعد ازا برم کل لگی رنگه های پدر جان را خواهیم کنم تا پدر جان مجبور شوه که با من بازی کنم یا شاید هم به جای رنگ خودت رنگی کنی تا بگویه چقدر کار کردی آله مانده شدی بیا که برای چای جور کنم بله افشه جان شاید بهتر باشه که من به جای شوخی پدر جان را زودتر خلاس کنیم تا زودتر وقت بازی پیدا شوه بله که این قسم بسیار خوب می شه خوب پدر جان اطفاله گل چی وقت می تونه از پدر جان و مادر جان خود درخواست بازی کنه؟ دخترین یکیی که در روز آخره هفته اکثران پدر ها و مادر ها بیکار می باشه که در این روز ها می تونه از اونا درخواست کنه که امرایشان بازی کنن او بله پدر جان این قسم بسیار خوب می شه بله شو جان یک وقت دیگه برای مادر جان هم هست چی وقت خواهد؟ مادر جان زیادتر وقت طرف پیشین بیکار می باشه اون وقت هم می شونیم که ازش درخواست کنیم که امرای ما بازی کنن آهان راست میگی مگم باشه که مادر جان خودش چی میگه دیگه باره مادر جان چی نظر داره؟ میتونین بعد از ششتی طرف پیشین امرای ما بازی کنین دختر گلیم دیدین که اگر یکان روز بیکار هستم می شه مگم هر روز نمی تانم بازی کنم بخاطر که باید کتاب بخانم یا یکان کار دیگه پیدا می شه مگم می شه یک روز بعد دو روز بعد امرایتان دمی وقت بازی بکنم بسیار خوب مادر جان اینه ما و مریم جانم فهمیدیم که دمی وقتا اگه شما بیکار بودین درخواست بازی می کنیم پس این قسم بسیار خوب است خوب شد وقتی این رو فهمیدیم که مادر جان چی وقت بیکار است مگم پدر جان شما چی وقت بیکار استین دخترم من بیکار نمی شوم مگم در روزای رخصتی باز شما را چکر می برام پدر جان چکر رفتن بسیار خوب است من که زیاد خوش دارم دقیقا مریم جان اگر ما شکل کنیم و پدر مادر را رفتن کنیم خودش به احترامی است که در کتاب مقدس درباره احترام پدر مادر گفته خوهر چی گفته در کتاب مقدس؟ خوهر جان در کتاب مقدس در خط پنوس رسول در افسوسیان فصل شش آیات یک تصفیر گفته ای فرزندان از والدین تان مطابق با خواست خداون اطاعت کنید زیرا این کار درست است اولین حکمی که با وعده همراه بود این است پدر و مادر خود را احترام کن و وعده آن این بود تا کاملات کردید و در روی زمین عمره طولانی داشته باشید آهان خوهر اما حکم که خداون برای موسا و قوم اسرائیل فرستاده بود آهان مریم جان بن افشار باید این را عملی کنیم دقیقا در باید دوستهای قن این بود برنامه امروز ما که در برای این که چه وقتها میتنیم همراه پدر جان و مادر جان ما بازی کنیم که براتان گفتیم در وقتهایی که مصروف بودن از اونا درخواست بازی نکنیم وقتایی که بی کار استن از اونا میتنیم درخواست بازی بکنیم بله دوست ها اگه ما در وقت صحیع از پدر جان و مادر جان ما بازی کنیم یعنی این به آنها بسیار احترام کده که در کتاب مقدس هم گفته که باید به پدر جان و مادر جان ما احترام کنیم بله اطفالای قند و نازنین اگه شما این قسم یک رفتار داشته باشین وقتی که دیدین مادر یا پدر تان بکار است و از اونا درخواست بکنین که امروز تان بازی بکنه و در زمانی که آنها مصروف استن مزاهم آنها نشنین به آنها بسیار خوب میشه یعنی این که شما به پدر جان و مادر جان تان احترام دارین اطفال نازنین من از این بخش برنامه خیلی چیزا آموختم شما چطور؟ من مطمئن استم که شما بسیار چیزا خوب یاد گرفتم بله اطفال بسیار نازنین و دوست داشتنین حالا میخوام از شما پرسوم کنم که شما از این قسمت برنامه چی آموختم و چی برای شما جالب بوده من و مریم جان خیلی چیزا آموختم و از شما میخوام چیزهای رفع آموختم با دوستان شیدین تان هم شریک بسازیم حالا میریم قسمت بعدی برنامه را با هم گوش بکنیم دخترها هر روز شما میاهی بدید که مادر از دوستان بخوان مادر جان مادر جان مادر اول قایم شده بود ولی آخرش اشتباه خود را قبول کرد و دیوارا را هم امروز مادرش پاب گرد آفرین دخترهاییم چقدر خوب یادتان منده خیلی بسیار خوب امروز در باره سدف دختر باغبان برتان میخانم او مادر جالب مالوم میشه سریست میشتمم آه دخترم گوش کنم که قصه را برتان بخانم یکی بود یکی نبود دختری بود بنامه سدف که در یک خانه بسیار خورترک اما پر از محبت امروز پدر جان و مادر جانش در یک باغ مقبول زینگی میکدن سدف بسیار فعال و پر انرژی بود و همیشه خوش داشت که امروز مادر جانش بازی بکنه یک روز اصر وقتی که آفتاب هنوز هم گرم و زیبا میتابید سدف دوان دوان به باغچه پیشی مادر جانش رفته و شورش هم گفت مادر جان بیا این امروز ما بازی کنید مادرش که مصروفی سبزی چندن بود در باغ با لبخند مهنوان به سدف سهل کده و گفت دختر گولم من خیلی خوش دارم امروز بازی کنم ولی آلی باید سبزی بیچنم که باز هوا تاریک میشد وقتی کارایم خلاص شد اتمن امروز بازی میکنم مادر جان سدف هم نمیپمیده که در وقت کار نبال از مادرش ترخواست بازی کنه آهان دخترم مثلی تو بوده سدف با نراحتی کوچک و مادرش سهل کده و گفت ولی مادر همیشه وقتی من میخواهم بازی کنیم تو کار داری کنی وقت داری که با من بازی کنی؟ بعد از اون مادر جانش دستایشا یک لحظه از کار کشید و پالوی سدف ششت و گفت دختر نازم من هم مثل تو خوش دارم بازی کنم اما برای که باخته ما منظم باشه و برای شف هم ترکاری داشته باشیم بره خوردن باید این کارا را انجام بده این یعنی بعضی وقتا مجبوریم که کمی صبر کنیم آهان مادر جان با سدف چی گفت؟ بعد از اون سدف در حالی که هنوز هم نراحت بود با خودش فکر میکد و میگفت مادرم راست میگه اگه هالی سبزی نچینه باز پسان خب هوا تاریک میشه باز دیگه کار نمیشه ده انجام مادر جان سدف چقدر دختر خوبی بوده آهان دخترم سدف هم مثل طوری یک دختری بسیار خوب بوده باز از اون مادرش با کارایش سعیل کرد و گفت بعضی کارا از که صبر نداره مثل این که باید برای شف نان پخته کنیم یا سبزی چیندن حالی بعد از یکی این سبزه ها را برای شب تیار کدیم و دیگه پخته شد بعد از اون سیاد وقت است که هردوی ما یک جایی بازه کنیم بعد از اون سدف فکر کرد و گفت مادر جان میتانم کمک کنم امرای تا کارها زودتر خلاص شدم مادرش با بسیار خوشحالی گفت این فکر خیلی خوب از دخترم اگه تو هم کمک کنی کارا زودتر خلاص میشه بعد از اون میتانیم بریم و اینا را بروشویم بعد از اون سدف بسیار خوشحال بود از یکی میتانید به مادر جانش کمک کنه شروع کرد به سبزی چیندن اون به مادرش کمک کرد تا سبزه ها را از زمین میکنه و بعد از اون رفتن اونها را شوشتن و آماده ماندن به نشه مادر جان بسیار دختر خوبی بوده که به کف مادرش گوش میداده آه دخترم امو رخمی که تو و خوارد مریم جان هم به کف ما گوش میدین بعد از اون وقتی که سدف که کار تمام شده و نان هم تیار شده خورده شده بعد از اون برای مادرش گفت که یکی بازی کنیم مادر جان بعد از اون مادرش هم قبول کرد و سدف و مادرش با خوشحالی با اتاق بازی رفتن و ساعتها با سمانهای باجوی سدف بازی کردن سدف امید که گفت باید سبر بکنه تا کارهای مهم انجام شده ولی وقتی به مادرش کمک میکد نتانه کارها زودتر خلاش شد بلکه وقت زیادتر هم برای بازی پیدا کردن از اون روز به بعد سدف هر وقت میدید که مادرش کار داره اول میپرسد مادر جان میتانم همرایت کمک کنم اگر مادرش اجازه میداد همرای مادر جانش کمک میکد و بعد از اون همرای مادر جانش بازی میکد چقدر خوب مادر جان کمک کردن همرای مادر جان ما بسیار خوب است دقیقا دختر مقبوله خوب از این قصه هایی که امروز براتان خاندم چی نتیجه گرفتین؟ مادر جان نتیجه این داستانی است که ما نمیتونم باید هر وقت و نوقت از مادر جان یا پدر جان ما درخواست بازی بکنیم بهتر که ممکن است آنها بسیار کار زروری تر داشته باشن آفرین دختر گلو بسیار خوشحال استم که این شما هم فهمیده اطفال نازنین این داستان چقدر زیبا و شیره رو آموزنده بود من خیلی خیلی زیاد چیزهای جدید رو آموختم و خدا کنم که برای شما هم آموزنده بوده باشن بله اطفال نازنین حالا میریم بخش بعدی برنامه را گوش میکنیم پدر جان امروز ادامه داستان موسا رو برما میخانی؟ چه گفتی دخترم داستان بخانم؟ آه پدر جان من میخواهم میشنام آها خیلی ایره بگوین که دیروز چه خانده بودیم؟ پدر جان دیروز خانده بودین که بنی اسرائیل به کنان رسیده بود اما از ترس داخل شده نتانست باز بعد ازو در بیابان مان خوب خیلی بسیار خوب دخترکاییم امروز در باره چپشدن دیوار عریحان میخانیم بسیار جالب است گوش کنیم خوب پدر جان میشنایم دخترکاییم بنی اسرائیل بخاطر ایمانشان که به خداوند زیف شده بود چهار سال در بیابان ماندن موسا در امو بیابان از دنیا رفت که بعد از موسا رهبری قوم اسرائیل را کسی به نام یوشه گرفت یوشه و کالب تنها امو دو جاسوسهایی بودن که پس از بازگشت از جاسوسی کنان با ایمان به خداوند ایلان کدن که میتونن او سرزمین را فتح کنن خوب پدر جان این معنی این را میتونه که اینا به خداوند ایمان داشتن و خداوند برشان رهبری قوم داده آه دخترکاییم برخلاف ده جاسوس دیگر قوم را ترساندن و باعث شدن که بنی اسرائیل برای چل سال در بیابان سرگردان شوند بنی اسرائیل به رهبری یوشه داخل سرزمین کنان شدن و اولین مشکل که با او رو براشدن شهر محکم اریها بود دیوارای بلند و محکم این شهر باعث شد که تا بنی اسرائیل ترس به دل بیان دازن اما خداوند به یوشه گفت که تنها از طریق ایمان و اطاعت از خداوند میتونه این مشکل را حل کنن آه پدر جان چقدر بد شد اونا چل سال در بیابان ماندن بله دخترک مریم جان بخاطر که به خداوند ایتماد نکرن اما بلاخره به شهر داخل شدن او دیوار بسیار بلند بود که هیچ کسی از او جا بالا شدن نمیتونستن و همچنان نکس داخل او رفته میتونست و نکس بیرو شده میتونست و دیوارایش از سنگ ساخته شده بود که بسیار بسیار محکم بود از خداوند به یوشه گفت که نیاز به نگرانی نیست او نقشه برای بن اسرایل داشت تا دیوارای عریها را چپه کنه یوشه از این سخنای خداوند دلگرم شد و به قومش گفت چی گفت پدر جان؟ دخترکم برش گفت مایشه را به کمک خداوند به دست خواهیم آورد اما باید دقیقا تبقی دستورای او عمل کنیم یعنی ما هر وقت از خداوند پیروی کنیم خداوند ما را پیروز میسازد آه دخترم خداوند بعد از او به یوشه عمر کد که قوم بن اسرایل باید شش روز متوالی به آرامی دور دیوارای شهر دور بزنند در روز هفته باید هفت بار به دور دیوارای شهر دور بزنند و بعد از او کائنا شهپور بزنند پدر جان چرا باید دور شهر را میرفتند؟ دخترم دلیلی که بن اسرایل به دستور خداوند دور دیوارای شهر اریهار را میرفتند نمویانگر اطاعت و اعتماد کامل به خداوند بود این عمل نه بخاطر قدرت نظامی یا جنگی بلکه با عنوان بخش از یک نقشه الهی انجام میشد پدر جان یعنی هدف از او فقط پیروی و اطاعت از خداوند بود آهان بنافشه جان اموتو مالوم میشه دقیقا که امیتو با دخترکاییم یوشه به مردم دستور داد که دقیقا اموتو که خداوند گفته بود عمل کنند کل قوم به دستور یوشه عمل کردند و هر روز یک بار دور شهر را رفتند مردم شهر اریهار از بالای دیوارا سئل میکدند و نمیفهمیدن چرا این مردم دستوکت دور شهرشان را میگردند شاید حتی بزیار از اونا به بن اسرائیل میخندیدند پس بالاخره روز هفته از را رسید و یوشه دستور داد که مردم هفت بار دور شهر بچرخند بعد از او کائنا با شیفورایشان صدا را بلند کردند و تمام مردم با صدای بلند فریاد کشیدند اما گهان اتفاق بسیار عجیبی افتاد چی شد چی شد پدر جان؟ دخترکایم دیوارای کلان و محکم شهر اریهار شروع و لرزیدن کدند و در مقابل چشمای کل لگی به زمین جقه شدند خداوند این معجزه را داد تا نشان بده که هیچ چیز در برابر قدرت او نمیتونه مقاومت کند پدر جان بعد از 40 سال آیا اونا به شهر اریهار رسیدن؟ بله دخترکایم اگه آدم و خداوند ایتماد نداشته باشه امی قسم زیف می باشه اما نتیجه از این داستان چیست؟ پدر جان این داستان نمونه از ایتماد کامل بنی اسرایی به خداوند است با وجود ترس و نگرانی هایی که داشتند اونا به خداوند ایتماد و باور داشتند و نتیجه این ایتماد پیروزی کلانی بود که بدون جنگ و خونرزی به دست آمد دقیقا به نفش جان ما این نتیجه رو می گیریم که وقتی با خداوند ایتماد داشته باشه خداوند ما را به پیروزی می رسانه اما وقتی با خداوند شک داشته باشه سرگردان میشه بله دخترکایم این داستان است کتاب یوشه با کدک ها و همچنان کلان ها یاد میتن که حتی در زمان های سخت و ناومدی خداوند همیشه یک رای حل داره و اگر با او ایتماد کنیم میتونه موجزات انجام بده که فراتر از تصور ما است بله اطفال نازنین این داستان کتاب مقدس خیلی آموزنده بود و من خیلی چیزها را نمیدونستم که فیلن از این داستان زیبا و شیرین آموختم بله مریم جان من هم خیلی آموختم بله اطفال نازنین آل رسیدیم در آخر این برنامه اطفال شیرین برنامه در آخر این برنامه در آخر این برنامه اطفال شیرین و نازنین آل شما را به خداوند مسپرم خداحافظه همگی شما