۲۸ دقیقه
۱۵ اوت ۲۰۲۵
وقتی با پدر و مادر به چکر میرویم، باید همیشه از آنها اجازه بگیریم و به جاهای دور نرویم. مثلاً اگر به پارک رفتید، خوب است همیشه در نزدیک پدر و مادر تان باشید. متوجه باشید که از آنها دور نشوید، حتی اگر جای جدیدی باشد که خیلی خوش دارید بروید. ، یک چیز دیگر هم زیاد مهم است، که وقتی جای چکر میروید اگر حوض باشد یا دیگر جاهای خطرناک داشته باشد، نروید. اگر به پارک یا باغ میروید، به هیچ وجه گلها را و یا برگ آن را قطع نکنید. در پارک بالای سبزه بازی نکنید.
رونویسی توسط هوش مصنوعی
راڈیو صدا زندگی پرنامه راژی و کرانه شنوندگان عزیز شما آواز ما را از راڈیو صدا زندگی میشنوین که هر صبح روی موج کتاه 3 ایک میتر بند پخش میگردد شنوندگان گیرامی و اطفال بسیار نازنین خیلی زیاد خوشحال استم که از طریق پرنامه بازی و ترانه با شما عزیزان در ارتباط استم دوستان عزیز شما برنامه بازی و ترانه را از طریق راڈیو صدا زندگی میشنوین و شما را خیلی خوشحال مدید میگم در برنامه خودتان که برنامه بازی و ترانه میباشه و تشکری میکنم از شما اطفال نازنین که از طریق ای برنامه ما مهمانی خانه های شما هستیم طبق معمول من خودم معرفی میکنم من سارا استم و من ابراهیم استم و شما را به قسمت اولی برنامه زیبا خوشحال مدید میکنم چه روز خوبی امروز هوا بسیار خوب است مریم ببینی این پارک چقدر کلانه است آخوا این پارک بسیار کلانه است بلفش ببین اونجی هم کارگراه هست نوچ کار میکنند اونه سری که مریم جان اون خانه را جور کدار هستند اوه چقدر مقبول است خانه آه دخترهای گلیمه هم هوا خوب است و هم اون ساختمانی که تازه جور میشه پدر جانتان خصوص بخاطر از شما دوتا اینجا آمده مقصد متوجه باشین که زیاد دور نرین آه همینجا نزدیک ما بازی میکنند مادر به نفشا جان مریم به نفشا زیاد دور نرم این دخترا سریست پدر جان ما فقط اون طرف بازی میکنیم باست پس میاییم پدر جان فکر ما هست نگاران نباشید به نفشا ببین اون اکسو چقدر مقبول هست آه راست نگه خوار اون را ببین چیک آهوی مقبولی رسومی کده آه به نفشا اینجا زیاد رسومی های مقبول داره مریم مریم به نظرت ما و تو همینقدر رسوم شوید که کدر مقبول رسوم کنید آه چرا نه خوار من که از این و بعد کشیش میکنم که رسومی های خوبش بکشم من این دفعه پارک رسومی میکنم آه به نفشا فکر میکنم زیاد از پدر جان و مادر جان دور شده آه راست نگهی مریم ایچ دیده نمیشه آلی چطور کنیم نمیفهم فکر میکنم اناز نزدیک باشیم بریم بریم به نفشا باید پیدا کنیم پدر جان و مادر جان را بریم امی طرف بود نمیفهمم مریم این راه ها کله شان یک رقمی هست چی کنیم آلی ابراهیم این دختر ها چی شد دیده نمیشه شاید باشه همین ازدیک ها باش که من برم ببینم که کجا شدن آه بره یک بار ببین که کجا رفتن اینا ابراهیم ببین اون طرف نیست به نفشا فکر میکنم براستی گم شده دیگه نمیفهم از کدوم طرف آمده بوده برخطا نباش حتما پیدا میکنه اینه مریم مگرم از همین راه نامده بوده این راه کلش یک کسم هست نمیفهم به نفشا که از کجا آمده ایم مریم چطور است که همینجا سبر کنیم پدا جان و مادر جان هم شاید پشت ما بگردن نمیفهم به نفشا ما براستی گم شده ایم مریم جان ورخطا نشو خیلی خداون همراه ما است نباید بترسیم بخاطر که در کتاب مقدس هم گفته حتما هنگام عبور از در ره تاریک مرگ از بدی نمیترسم زیرا تو همراه من میباشید اصابه چوب دستی تو من را تسلیم میدهد آمین آمین خداون دا خودت کمک کن پدا جان و مادر جان من را پیدا کنیم مریم اونه مادر جان مادر جان مادر خدا را شکر مریم بین نفشا چرا یه قدرت دور شدید من را بخی ورخطا کدید بسیار ببخشی مادر جان بخاطر که ما زیاد دور شدیم ایز نفهمیدیم که چقدر دور شدیم ما نمیخواستیم شما را ورخطا کنیم پدا جان ما اکسار سحل کده رفتیم دیدیم که یک وقت شما را گم کدیم خوب خیلی ولی دیگه باید فکرتانا بگیرین امیشه باید نزدیک ما باشین پار کلان هست باز گم نشین خوب خوب از که حالا پیدا شدید ولی دیگه هیچ وقت از ما دور نشین بسیار ببخشین مادر جان دیگه دور نمیره آفرین دخترهای کلم خوبه که ای را یاد گرفتین همیشه باید متوجیب باشین دیگه بسیار فکر ما هست پدا جان اطفال زیبا و قند نبات شما با دفعه مادر جان و پدا جانتان خیلی زیاد گوش کنین و اطفال با حوش و با گفت باشین اطفال خوب و نازنین حالا میریم قسمت بعدی برنامه را با هم گوش بکنیم سلام دوستای نازنین امیدوارستم که کلیکیتان خوب و خوش باشین سلام سلام دوستای قند چطور هستین مریم جان خب کمه مانده مالوم میشه مدجم که چی شده؟ سلام افشا جان دیشت شهر تا ناوقت شهر بیدار بودم با پشه ها جنگ میکدم پشه ها؟ مریم تو که میگفتی جنگ را یاد ندارم نه جنگ خب یاد ندارم ولی ارچه قدر کوشش میکدم خواه شوم نمیشد دیگه اونا میابدن بالای ما حمله میکدن یکشان بیخی آمد به پیش گوشم آواز خوند خیلی پشه ها هم یک هنرمند دارند باز چی شد؟ تسلیم شده یا پیروز؟ نه آخرش من تسلیم شدم و رفتم خودم را امراه یک دانه کمپل پیچ کردم و آنها دیگه پیداشان نشد دیگه خیلی کمپل را سنگر ساختی بره آلی فهمیدم چرا امروز قدر گیت شدی او دقیقا امروز حس میکنم که بازم پشه ها اطرافم آواز خانی دارند مقصد دیگه فکر خودم بگه که از پشه ها شکست نخوری نه نه فکر میکنم امشا و دیگه شکست نمیخورم خوب کدکوی قند شما هم یکان وقت مثل مریم شدید یعنی که شاه خواه نرفته باشین و روز گیج باشین خوب انافتا جان دیگه شوخی بس است بیاین که امروز هم در باره یک موضوع مهم گره بزنیم آ آ آ راست مگی خواه خب به نظرت امروز در باره چی کپ بزنیم؟ بله افتشا جان من فکر میکنم امروز در باره از این کپ بزنیم که وقت چکر میریم یک نکت است که باید اونا را رعایت کنیم چطور است این موضوع به نظر خودت؟ بله بسیاری ایک موضوع خوب است دوست های گوله ما که در پارک رفته بودیم کم بود که گم شوید امروز در باره این امی گپ میزنیم ممکن برای شما هم این قسم یک چیزی پیش آمده باشه یا پیش بیاید بله امروز وقت در باره از این موضوع کپ بزنیم مطمئن استم که دیگه برای تان چیزی اتفاق نفته آه دوست های گوله بخاطر امی چکر رفتن هم بعضی وقتا یکان خطرات دارن که وقت ما چکر میریم نباید اتفاقات بد بفته بله شما هم وقت چکر میروین باید مطمئن شوید که بعض نکات را رایت کنین تا براتون مشکل پیش نیاید خوب کدکهای نازنین اینه پدرجان و مادرجان ما هم آمدن چقدر خوب میشه که ما و شما را در این باره راه نمایی کنن سلام اطفالکای قند و مهربان چی حال دارین؟ سلام سلام کدکای مهربان و قند خدا کنه که کلک شما خوب باشین زیاد خوش آمدین مادرجان و پدرجان راستی مادرجان امروز ما میخواستیم در باره از این گره بزنیم که وقت پار چکر میرویم چه نکات را باید متنظر داشته باشیم بسیار یک موضوع خوب است به نظر خودتان کدوم نکات زیاد مهم است؟ مادرجان اولین نکتگاه بسیار آسان است وقت با پدر و مادر به چکر میریم باید همیشه از اونا اجازت بگیریم به جاهای دور بدون اونا نرویم آفرین بسیار یک گفتی خوب مثلا اگر با پارک رفتین فکرتان باشه که از اونا هیچوقت دور نشین حتی اگر جای جدید باشه که خیلی زیاد اورا خوش داشته باشین بازم کوشیش کنین که امرای پدرجان و مادرجان برین مخصوصا اگر یک پار کلان باشه و شما نتانه رای برگشت خود را پیدا کنین مثل مریم جان و بنفشا جانواره که پارک رفتیم از ما دور رفتن باز دیگر رای برگشت خودم پیدا نتانستن دقیقا دوستا همیشه باید جای برین که خوب بلد باشین من که زیاد ترس خورده بودم آ دوستا کم بود که گریان کنن مقصد خوب شد که زیاد دیر نشد که پدرجان و مادرجان ما را پیدا کدن و هاله بر شما کدکای قن میگیم که وقت چکر رفتین زیاد زیاد متوجه باشین اگر نی خدای نخسته هم پدرجان و مادرجانتان جگرخون میشن دقیقا اطفال کای قن بعض وقتا اگه ما فکر ما را نگیریم ممکن است بسیار خطرناب باشه آ راست میگی مریم جان خوب پدرجان دیگه چی چیزی در چکر رفتن زیاد مهم است؟ دخترکم یک چیزی دیگه هم زیاد مهم است که وقت جای چکر میرین اگر حوز باشه یا دیگه جاهای خطرناب داشته باشه نه روین آ پدرجان راستی اطفالک های مقبول یک چیز دیگه ای که اگر باغ وش رفتین یکیه که به حیوانات چیزی برای خوردن ندین دیگه ای که کوشش نکنین در قفصهای اونا برین چقدر گفت خوبی را گفتی خور دقیقن ای هم بسیار خطرناب بوده میتونه که کسی بخواهد در قفص حیوانات برا دقیقن خور بله فشجاد من فکر میکنم که باید با گفت مادرجان و پدرجان ما گوش کنیم که برای خود ما هم خوب است و برای پدرجان و مادرجان ما هم خوب است بله خور در کتاب مقدس هم گفته که باید با گفت پدرجان و مادرجان خود گوش کنیم چی رقم گفته خور در کتاب مقدس؟ در کتاب مقدس در امثال سلیمان نبی فصل یک آیه هشت گفته ای پسر من نصیحت پدر خود را بشنم و تعلیمات مادرت را فراموش میکنم آمین آمین به نفشا به نظر من ای که ما را زیادتر به احترام پدرجان و مادرجان ما تشویق میکنم و میگه که به گفت اونا گوش کنیم در خاطر که اونا تجربه زیادتر دارن و اگر ما از او تجربه استفاده کنیم بسیار خوب میشه دقیقا خوارجان خب مادرجان دیگه شما بگوین که چی چیزی بسیار مهم است در چکر رفتن دختر قندم یک نکترم میگم که ای هم بسیار مهم است برای چکر رفتن ای که وقتی در پارت یا در طبیعت استیم باید متوجه باشیم که گیاهان یا حیوانات ناشناختر را لمس نکنیم و دست نزنیم مادرجان گیاه چرا؟ گیاه که دندان نداره ما رو دندان بگیره آه آه دندان نداره دخترم مگه ممکن است بازی گیاه ها برای ما مزیر باشه و ما ایرا نفهمیم بله مادرجان امو یک قسم گیاه در یکان جایها هست که اگر او را دست بزنیم دست ما سوزش میگیره دقیقا دخترم و همچنان اگر حیوانات را دیدین که نمیشنختین بهتر از اونا دور باشین ای هم ممکن خطرناک باشه بله مثل سگایی که نمیشناسیم نباید با اونا نزدیک شوی آفرین دختر قندم بسیار عالی گفتی از فالای قرد یک چیز دیگرم بسیار مهم است ای که که هر جایی میخواستیم بریم یا هر بازی را که میخواستیم انجام بتیم خوب است که اول از پدر جان یا مادر جان ما سوال کنیم که آیا این بازی را بکنیم یا نه بله خوار این خیسم بسیار خوب میشه دیگر ما با کدام خطر روبرو نمیشیم بخواده دیگر پدر جان و مادر جان میفهمن که یک بازی خوب است یا نه بله دقیقا خوب خوارکا و برادرکای گلن این بود برنامه امروزی ما که در باره نکات مهم چکر رفتن گب زده که برتون گفتم وقتی در پارت یا همجاهای دیگر بر چکر میرین باید متوجه باشیم که در جاهایی که خطرناک است نراویم هر جایی میرفتیم از پدر جان و یا مادر جان خود اجازه بگیریم و بسیار خوب میشه که در پیش چشم اونا بازی کنیم و اگر هر جایی هم میرفتیم باید از پدر جان و مادر جان خود اجازه بگیریم به حل اطفال های مخبول این چیزها را از خاطر میگیم که بعضی وقتا یکان کار را انجام میتیم که نمیفمیم اونا باز خطر دارن که خدای نخواست هم پدر جان و مادر جان ما جگرخون میشن و هم خود ما جگرخون میشیم دیگر در کتاب مقدس هم گفته بود که باید از پدر جان و مادر جان ما اطاعت کنیم آفرین دختری گلیم و آفرین به شما اطفالک های مخبول و قند و مهربان خوب از که این موضوعات را فهمیدین بله اطفال های گل بسیار خوب از که این نقاط را شما مراد کنین این رقم دیل مادر جان و پدر جان تانم جمع میباشه اطفال نازنین من از این بخش برنامه خیلی چیزا آموختم شما چطور؟ من مطمئن استم که شما بسیار چیز خوب یاد گرفتین بله اطفال بسیار نازنین و دوست داشتنین حالا میخوایم از شما پرسوم کنم که شما از این قسمت برنامه چی آموختین و چی برای شما جالب بوده من و مریم جان خیلی چیزا آموختیم و از شما میخواییم چیزهای را که آموختین با دوستان شیرین تان هم شریک بسازین حالا میریم قسمت بعدی برنامه را با هم گوش بکنیم دخترام امروز میخوایم یک قصه بسیار خوبش برتان بخانم که میخوای بشنوه؟ ما میخوایم بشنوه مادر جان خوب صحیح است خیلی بیاین اینجا بشنین که برتان بخانم این همینجا صحیح است مادر جان تو خب بخید در بقال مادر جان ششتی ششت بنافشه خوب دخترام گوش کنین که برتان قصه را بخانم راسته اول ای را بگین که دیروز در باره چی برتان قصه خوانده بودم؟ مادر جان دیروز در باره صدف خوانده بودیم که وقتی که مادرش در باخته مصروف بود او هر دقیقه برش میگفت که بیا مادر بازی کنه بیا مادر بازی کنه بله مادر جان ولی آخرش فهمید که وقتی مادر جانش مصروف است بازی نمیتونند آفرین دخترای خوبیم چقدر خوب یادتان منده ایمروز در باره گم شدن علی در پارک میخانم گم شدن؟ مادر جان من که میترسم آه دخترم آل قصه را برتان میخانم ببینیم که چرا علی گم شده یکی بود یکی نبود علی امرای خانواده خود در کابولیان زندگی میکدن یک روز علی با پدر و مادرش پارک رفتند پارک پر از اطفال بود که مصروف بازی های مختلف بودند علی از همه لحظهی که با پارک رسد دیوه طرف گازکا پدر جان و مادر جانش پشت سرش استاد شدند و مصروف گفت زدن شدند علی بسیار خوشحال بود ازی که به گازکا رسیده بود رفت امرای دیگه اطفالو شروع کند به گاز زدن بعد از چند دقیقه علی از گازکا پایین شد و به طرف توبازی چند بچه دیگه رفت اما دمی وقت چشمش با پولی بسیار بلند خورد که در پارک بود در اون پول ایقدر گلای مقبول مانده بودند که علی تا هنوز ندیده بود علی امرای خودش گفت ببینم اونجا چی است علی آرام آرام رفت به طرف پول بدونی که در پدر جان و مادر جانش بگویه رفته طرف پول؟ آهان دخترین باش که قصه را بخونم چی شد علی از پول هم تیر شد و داخل یک قسمت دیگه از پارک شد و اونجا درختای بسیار کلان بود و اطفالی زیادتری مصروفی بازی بودن علی کمی راه رفت و دورتر از پدر جان و مادر جان شد علی دیگه مصروفی سهل کدنی بازی های بچه ها شده بود اما یک دقیقی به فکرش آمد که دیگه پدر و مادر خود را نمیتونه ببینند آهان گم شده بودن؟ آهان دخترین بعد از اون علی آرام آرام فهمید که چقدر از خانواده خود دور شده و ارخطا شد و دوربرش را سهل کرد اما پدر جان و مادر جانش اونجا نبودد چند قدم به این طرف و اون طرف رفت ولی بازم پارک برش بسیار کلان و گیچ کنینده می آمد او نمیتونست چطور راه برگشت خود را پیدا کنه او مادر جان علی هم ما و بنافشه واری راه خود را گم کده بوده آهان دخترین از پدر مادر خود دور رفته بوده بدونی از یکی به آنها بگوید مادر علی برش گفته بود اگه یک وقت گم شدی اونجا که استی باش یا از کدام آدم کلان کمک بگی علی امی کار کرد اون ازده که یک خانوم پیر که روی یک چوکی شیشته بود رفت و با صدای آرام گفت خالا من گم شدم پدر و مادر من را نمیتونم پیدا کنم خانوم پیر با مهربانی به علی سهل کرد و گفت هیچ تشویش نکو اونجا باش من کمکت میکنم او از علی پرسان کرد که پدر و مادرش چی قسم لباس پوشیدن و نامشان چی است بعد از شنیدن ای اطلاعات خانوم پیر از چند نفر دیگر که در پارک بودن خواست که به او کمک کنند تا پدر جان و مادر جان علی را پیدا بکنند چقدر او خاله انسان خوبی بوده آهان دختره ما همیشه باید دکتگی خود کمک کنیم او خاله هم بسیار مهربان بوده که خواست به علی جان کمک بکنند پدر و مادر علی هم فامیده بودن که علی نیست پشیشان اونا هم کل جای را سهل کده بودن ولی علی را پیدا نتانست بودن بعد از چند دقیقه یک مرد که به علی کمک میکد که پدر و مادر او را پیدا بکنند فا پدر و مادر علی نزدیک شد و گفت مبخشین آیا شما پشت یک بچه به نام علی استید؟ یک طفل خورد او طرف پشه یک خانوم ششد پدر و مادر علی با اجله به طرف علی رفتند وقتی مادرش با او رسید علی را داغش گرفت و با صدای آرام گفت بچهم چقدر ورختا شدم فکر کردم کم شدی علی هم به مادرش کفت من کم شدم مادر ولی خالا کمکیم کرد پدرش هم با مهربانی گفت بچه قنده دفع دیگه اگه جای رفتی همیشه فکریت باشه که از ما دور نری بعد از او علی با لبخن گفت قول میتوم دیگه دور نرو و به خوشحالی دوباره دست پدر جان و مادر جانشا گرفت و به خانه آمدند خوشحال بودن ازی که کلی چیز به خیر گذشت مادر جان آخر خوب شد که پدر و مادرش را پیدا کرد آ دخترم دخترهای قندم برم بگین که شما از قصه امروز چی نتیجه گرفتم مادر جان ای که اگه جای رفتیم نزدیک پدر جان و مادر جان و باشیم دور نرویم و اگه خدای نخوسته گم شدیم یک جای باشیم و از یک کلان ما کمک بگیریم آفرین دختر قنده دیگه اطفاله نزنین؟ ای داستان چقدر؟ زیبا و شیرین و آموزنده بود من خیلی خیلی زیاد چیزهای جدید آموختم و خدا کنه که برای شما هم آموزنده بوده باشه بله اطفاله نزنین حالا میریم بخش بعدی برنامه را گوش می کنیم پدر جان می شه امروزم برما داستان موسا را بخانی؟ دختر اکم داستان موسا خلاص شد و خب فوت کرد آهان پدر جان خیلی ادامه داستان قوم بنی اسرائیل برما بخان آهان خیلی ای را بگوین که دیروز چه خانده بودیم؟ پدر جان دیروز خانده بودیم که موسا و بنی اسرائیل چهار سال در بیابان مانده بودن موسا امونجا فوت شد و کسایی که مانده بودن دارستن داخل شعر عریهاش شد خوب خیلی امروز ادامه امو داستان را می خانم که بنی اسرائیل بر خودشان خانه های جدید پیدا می کنن خوب سریع است پدر جان می شنویم دختر اکم بنی اسرائیل داخل شعر شدن و خداوند برشان سرزمین جدیدی داده بود بعد ازو که دیوارای شعر کلان و محکمه بنامه عریهاش به کمک خداوند چپه شد حال وقتشان رسیده بودن که قوم بن اسرائیل خانه گکهای جدیدی بر خودشان پیدا کنن چقدر خوب شد بلاخره از سرگردانی خلاص شدن آه دگه مریم جان به خداوند اعتماد کمه بودن و خداوند برشان شعر و زمین و خانه داده دقیقا دختر اکم وقت دیوارای شعر عریهاش چپه شد قوم بن اسرائیل بسیار خوشحال بودن اونا می فامدن که این پیروزی از طرف خداوند است و بخاطر اعتمادشان به خداوند کل چیز خوب پیش رفت اما هنوز کارای باقی مونده بود بن اسرائیل باید خانه ها و سرزمین های نوی خود را پیدا میکدن این سرزمین ها به هر کدام از قوائل بن اسرائیل تعلق می گرفت اما کجا و چگونه؟ خوب پدر جان چطور شد؟ دختره کاییم یوشه که رحبر قوم بن اسرائیل بود تمام قبائل را جمع کد او در پیش خداوند دعا کد و ازش خاص تا راه نمایی کنه که کدام قبله با کجا بره و در کجا زندگی کنه خداوند هم به یوشه کمک کد و به مردم گفت ای قوم عزیز بن اسرائیل خداوند زمین های زیاده با ما داده است آل شما باید برین و خانه های جدید خود را پیدا کنین هر قبیلی از بن اسرائیل یک قسمت از زمین را گرفتن یوشه برشان گفت که باید ای زمین ها را آباد کنن و خانه جور کنن و در اونجا زندگی کنن بعضی از قبائل به سوی قوا رفتن و بعضی هایشان به دشتا و بعضی های دیگیشان به طرف دریاجه ها رفتن هر کس جای بر خود پیدا کدن و زمین ها بسیار خوب و زیبا و مقبول بودن جای زندگیشان پر از باغای میوه و دریاجه های پاک و سبززار خوش رنگ بود پدرچان چقدر جای خوبی رفته بودن مالم داره از مریم جان خداوند همیشه و همیشه بر قومش پلان های خوب داره آکه امیتر از دخترک هایم اما یک مشکل خوردم وجود داشت چه مشکل پدرچان؟ هنوز در بعضی از بخشای این سرزمین ها مردم های دیگی زندگی می کنن اونا از قوم بن اسرائیل نبودن و نمیخواستن که این زمین ها را ترک کنن یوشه به مردم گفت خداوند با ما است شما نباید ورختا باشین اگر به خدا اعتماد کنین او به شما کمک می کنه تا این زمین ها را از دشمن ها پاک کنین مردم بن اسرائیل گفتی یوشه را گوش دادن و به کمک خداوند با اون قسمت های دیگه هم رفتن و زمین هایشان را پس گرفتن و در هر کجا که می رفتن خداوند امرای اونا بود و برشان کمک می کدن دشمن ها را شکست می دادن و کل جای ها آرام شد مردم بن اسرائیل به خانه های نوی خود رفتن و بسیار خوشحال بودن پدر جان این جای امون جایی است که یعقوب دمون جا بود؟ آه دخترکم امو وقت که یعقوب از این سرزمین رفت اولادا و نواسایشان بعد از سالهای زیاد دوباره آمدند امو سرزمین یوشه با اونا یاد آوری کرد که نباید هیچ وقت خداوند را فراموش کنند او به مردم گفت امی قسم که خداوند ما را از مصر بیرون آورده و از بریا تیر کده امی قسم که ما را کمک کد تا دیوارای شارعه هارا چفه کنیم و زمین های نو را پیدا کنیم آلم باید همیشه شکرگزارش باشیم اگر ما به خداوند وفادار بمانیم او همیشه در کنار ما خواد بود دخترکاییم بره امروز امی داستان ما کافی است که بن اسرائیل خانگکای نو پیدا کدند و در اونجا موندند پدر جان خداوند به بن اسرائیل چقدر زیاد کمک کده آ دخترکاییم هر کسی که امروز خداوند باشه خداوند برش کمک می کند خو دخترکاییم ایره بگوین که از ای داستان چی نتیجه گرفتین پدر جان نتیجه ای داستانم امی است که اگر به خداوند اعتماد کنیم و او را فراموش نکنیم خداوند همیشه به ما کمک می کند درست مثل کمک هایی که به قوم بن اسرائیل کرد تا خانه نو خود را پیدا کند و در آرامش و آرامی زندگی کند آفرین دخترکاییم بله که اما قسم هست هر کسی به خداوند اعتماد کنه خداوند همراهش کمک می کند بله اطفال نازنین ای داستان کتاب مقدس خیلی آموزنده بود و من خیلی چیزها را نمی دانستم که فیلن از ای داستان زبا و شیرین آموختم بله مریم جان من هم خیلی آموختم بله اطفال نازنین آل رسیدیم در آخر ای برنامه اطفال شیرین و نازنین آل شما را به خداوند می سپارم خدا حافظه همگی شما ویدیو کنید
۲۸ اوت ۲۰۲۵
۱۵ اوت ۲۰۲۵
۱۴ اوت ۲۰۲۵
۲۵ ژوئن ۲۰۲۵
۲۵ ژوئن ۲۰۲۵
۲۴ ژوئن ۲۰۲۵
۲۴ ژوئن ۲۰۲۵
۲۴ ژوئن ۲۰۲۵