۲۹ دقیقه
۱۴ اوت ۲۰۲۵
هر انسانی در زندهگی اشتباه میکند، ولی خوب است که اشتباه خود را پنهان یا منکر نشویم. هرگاه فردی که اشتباه ی خود را پنهان میکند، در حقیقت دروغ میگوید و دروغ گفتن کاری و عادتی بسیار خراب است. اگر کسی اشتباه ی خود را پنهان میکند نه تنها که کاری درست نیست بلکه یک کسی دیگری ملامت و گناه کار شناخته میشود. این که تو اشتباه خود را پنهان کنی ممکن، یک نفر دیگر بجای تو ملامت شود و گناه کار معرفی شود. کودکان عزیز، شما نترسید که اگر اشتباه خودرا، پیش پدر و مادر تان بگویسد آنها شما را دوست نمیداشته باشد، این طور نیست، بلکه اگر اشتباه خود را بگویید، آنها شما را زیادتر دوست میداشته باشند. کوشش کنید که اشتباه خود را پنهان و یا منگر نشوید، و اگر اشتباه هم کردید از مادر جان و پدر جان تان معذرت بخواهید، و بگوید که این اشتباه را دیگر انجام نمیدهم.
رونویسی توسط هوش مصنوعی
راڈیو صدای زندگی پرنامه رازی و کرانه شنوندگان عزیز شما آواز ما را از راڈیو صدای زندگی میشنوین که هر صبح روی موج کتاه 3 ایک میتر بند پخش میگردد شنوندگان گیرامی و اطفال بسیار نازنین خیلی زیاد خوشحال استم که از طریق پرنامه بازی و ترانه با شما عزیزان در ارتباط استم دوستان عزیز شما برنامه بازی و ترانه را از طریق راڈیو صدای زندگی میشنوین و شما را خیلی خوشحال دید میگم در برنامه خودتان که برنامه بازی و ترانه میباشه و تشکری میکنم از شما اطفال نازنین که از طریق ای برنامه ما مهمانی خانه های شما هستیم طبق معمول من خودم عرفی میکنم من سارا استم و من ابراهیم استم و شما را به قسمت اولی برنامه زیبا خوشحال دید میکنم مریم چرا ششتید قسم ایچ خوار اما تو ششتیم خیلی چیکار کنم تو هم مصروف استی نوشتین تمام شده خوار خود چی میکنی آله سبو در مکتب کاردستی داره گلی کاغذی جور میکنم بیا اگر میخوایی یاد بگیری اووو چقدر خوب آها خوار من میخوایی یاد بگیرم درست است خیلی بیا که جور کنیم سعیست باش من این ورقا را چار در چار قیچی میکنم باز خوب رنگه کنیم این را من رنگ کنم آها خوار رنگه کنیم این را از رنگی گلبی رنگه کنیم سعیست خوار خوار این را هم من سرخ رنگ میکنم خوار یکیش سبز رنگ کنم مریان جان این برق نیست گل است گل گل دیدی که رنگهای متفاوت دارن مثل رنگهای سفید سرخ گلابی برقشه با سبز میکنیم ولی راست میگه خوار من فکر میکدم که یک دانه گل را هم سبز کنیم نه خوار چند داشه رنگه کدی؟ این 3 دانه را رنگه کدم خوب سعیست اینقا بس است بعد دورش میکنی؟ ببه این را می گیری این قسم قاط میکنی بس اینشا این قسم قاط میکنی بباره از دستتش قاط میکنی و این را باز باز میکنی به این طرف قاط میکنی اینه ببهبه بسیار بسراحت برتگل جور می شه بس من این را جور کنم ببینم میتونم یا نه این قسم می شه؟ آهآه سعیست نه نه سبه این گوشک کارش را طرف قایین قاط کو این قسم سخت است اینه این قسم آفری بين افشا ماریم زود اینجا بیایید خوب است مادر جان اینه این آمده مادر جان این دیوار را که این قسم رنگه کرده؟ درکم دارین که به دیوار رسامه میکنین؟ مادر جان من خب رنگه نکدیم خودت دیدی که من هیچ وقت دیوار رنگ نمی کنم چی شده مادر گفت افشا جان پدر جان ببینید این دیوار را چی قسم رنگه کرده دیوار به خیلی خراب شده به نظرم که کار ماریم از که پینه هان شده نمی آیا ماریم بیایید اینجا حالا ماریم چرا این دیوار رنگه کردی؟ من نکدیم مادر مطمئن است که تو نکدی؟ من نکدیم مادر مادر ببین که هم یک اشتباه را میکنه هم پینه هان میکنه راستی تو نکدی؟ من رنگ کردم ماریم چرا در کتاب چرا رنگه نکدی که در دیوار رسامه کردی؟ من گفتم مثل امو رسامه در دیوار کدکستان هست او خیلی سه رسامه کنم اینو ببین دخترم یک کنام میکنی باز پینه هان میکنه بله نفشا جان دخترم یک اشتباه کرده دیگر تکرار نمی کنم این دیوار را من برات پاک میکنم آهان مادر جان خیلی را این دفعه خوارک من ببخش دیگر رنگه نمی کنم من خب بیاز مبخشم فقط اینو میگم یک کنام که انجام دادی باز پینه هان نکه دخترم صحیح است مادر جان من دیگر دیوار رنگه نمی کنم بله خوار جان در کتاب مقدسان گفته هر که گناه خود را پوشاند هرگز کامیاب نمی شود اما کسی که به گناه خود اعتراف کند و از آن دست بکشد خدا بر اون رحم میکند آمین یعنی آدم اگر یک گناه را کرد اون را پینه هان نکند بلکه به گناه خود اعتراف کند و دیگر اون کار را انجام نداد بله خوار جان گناه پینه هان کردن خوب نیست یعنی که دروخ گفتید آفرین دخترک های گولم بسیار خوب است که این را فهمیدین که اگر یک گناه کنین اون را نمی باید پینه هان کنین اطفال زیبا و قند نبات شما با دفعه مادر جان و پدر جانتان خیلی زیاد گوش کنین و اطفال باهوش و با گفت باشین اطفال خوب و نازنین حالا میریم قسمت بعدی برنامه را با هم گوش بکنیم موسیقی سلام اطفال های قند و ناز و مهربان خدا کنه که کل اکیتان خوب باشین سلام سلام به شما کدکون قند و گول وقت شما بخیر چطور هستین دوست های قند بریان جان من خب خوب استم خدا کنه که دوست های قند ما هم خوب باشن راستی خودت چی کار میکردی؟ راستی خودت چی کار میکردی؟ چرا آستین هایت را قسم بلوک کدی؟ برفشه جان من و پدر جان پاک کاری داشتیم چقدر خوب کارگر شدی کجا را پاک کاری میکردیم؟ به نظر من کله جای خانه پاک بود بخطره که مادر جان درست پاک کاری کده بود پاک کاری دیوار دیوار را پاک میکردیم امراه پدر جان خیلی نقصم مگونه پاک کاری خراب کاری صحیح است خوار دوستا ای که از پیش ما شما همیشه یکان اشتباه میشه مگه من براتان ای قسم میگویم که اشتباه ما را پنها نکنیم آفرین چقدر خوب ماریم جان چی نظر داری که در باری امی امروز گب بزنیم بسیار گب خوبی است خوار اینه مادر جان و پدر جان هم آمدن خوش آمدین پدر جان و مادر جان تشکر دختر قندم تشکر دختر قندم سلام اطفالای بسیار بسیار مقبول وقت تان بخیر این چقدر خوب است که کلکتان پیشی رادیوگکایتان بشینین که ما براتان بسیار گپای خوب داریم سلام و ست سلام بچگکا و دخترکای زیبا مثل گل خودان شکر میکنم که شنوندی ما شما کدکای مقبول استین پدر جان ما به نفشم میخوستیم امروز در باره از این گپ بزنیم که اشتباه خودمارا پنهان نکنیم آها پدر جان از پیش آدم اشتباه خب میشه مگرم اشتباه خودم منکر نشوید مریم جان و به نفش جان این موضوع خب بسیاری اک موضوع خوب است مگر امیال دستای من را درد گرفته مگرم بازم خیر باشه من خوشحال استم که دخترم فامید که اول اشتباه نکنه اگر یگن خطاو اشتباه از پیش آدم میشه او را نباید پنهان بکنیم که پنهان کدن دروغ میشه و بسیار بد است پدر جان به نظر من وقت آدم ها خطای خود را پنهان میکنه او نمو خودش دروغ است که دروغ گفتن بسیار بد است به دکت کتاب مقدسم نظبور شریف فصل 34 آیه 13 گفتن پس خود را از بدی و لبهایت را از سخنان فریبنده نگه دار آمین آمین بله جان پدر پنهان کدن اشتباه یک دروغ است و دیگه یک مشکل کلان دیگه هم به پیش می آیه پدر جان آدم اگه اشتباه خود را پنهان کنه دیگه چی مشکل پیدا میشه دختر قندم ای که تو اشتباه خود را پنهان کنه ممکن است یک نفر دیگه به جای تو ملامت شوه و گناکور معرفی شوه او بله پدر جان راست میگی اگه من منکر میشدم میگفتم من دیوارا را رنگ نکدیم ممکن مادر جان به نفشه را هم ملامت میکد و میگفت تو رنگ کدی؟ ماریم جان مادر جان از اول من را ملامت کد گفت که کی دیوارا رنگ کده من در حال که رنگ نکده بودم به دل می اومد که اگه ماریم از رنگ کده خودش منکر شوه خوب به سر من میشه خوار جان خیلی بسیار زیاد ببخشی من میفهمم که مادر جانم خود نمیزنه اما اینمی که آدم اشتباه کنه بوجود آدم ترس می باشه دخترم ای خب معلوم دار از که من نمیزنم و ای را هم میفهمیدم که ماریم جان حتمان میخواسته یک چیزی جور کنه که ای خراب شده پس کوده کنو مهربان شما اگه کدام وقت اشتباه کده بینها نکنین بخاطر که ممکن بجای شما کسی دیگر گناهکار معرفی شوه ماریم جان من احساس می کنم دخترم اگه به اشتباه خود اعتراف کنه احساس آرامش می کنه آخ وا راست میگی من تا وقتی که به گناه خود اعتراف نکده بودم احساس گناهکاری می کدم اما وقتی به اشتباه خود اعتراف کدم بسیار احساس آرامش داشتم خورکا برادرکای گله اگه شما یک بار یا دو بار اشتباه خود رو پنهان کنید او میشه یک عادت بر شما بخاطر که به وجود شما یک ترس پیدا میشه دقیقا اطفال زیبا ما اگه اشتباه خود رو پنهان کنیم میترسیم و مجبور میشیم با یک کشور پنهان شویم پیش دیگرها رفته نمیتونیم میفهمین دوستا آدم اگه یک اشتباه کنه رفته رو آدم تغییر می کند رنگ چهره آدم هم تغییر می کند پس خوب است که آدم ها به اشتباه خود اعتراف کند بله کدکای قن میترسید که اگه اشتباه خود رو پیش پدرچان و مادرچان باید بگوییم انها شما دوست نمته داشده باشد این قسم نیست بلکه اگه اشتباه خود رو بگوییم انها شمای أزت داشد به زیاد داشد apo بله، کدکای قن اگه شما راست رو بگویییم پدرچان و مادرچانته تم شما زیاد تر دوست به زیاد داشده باشد دقیقا کدکای قن ما و شما اگه حقیقت را بگوییم اونا ما را بسیار زیاد دوست می داشده باشند مگرم مریم جان یک مشکل دیگه هم است دیگه چه مشکل هست بنافشه؟ مریم جان ما خود یک فامیل خارد هستیم فامیلای که زیاد هستن و اطفال زیاده دارن اگه یکشون اشتباه کنن و او را پنهان کنن یک جنجال در باین خانواده پیدا میشه خطا را یکی سر یک دیگه می کنن بله خبار راست میگی مثلی که آدم اگه در کدکتان یا مکتب یک اشتباه می کنه اگه اشتباه خود را بگویه بسیار خوبه است مگرم اگه اشتباه خود را پنهان کنه یکی بالای یک دیگه می کنه دقیقا او قسم باز یک جنجال کلان با وجود می آید بله ممکن بجای یکی یکی دیگه گناهکاش ثابت شوه خورکا و برادارکا برادارکای قنده پس ما باید با پدرجان و مدرجان ما همچنان همرای کلگی راست کار و صادق باشیم بله خبار اگه اشتباه خود را پنهان نکنیم دروغ نکوییم دیگه صادق استیم خبار یک شیر است میگه ای تفلکا راست بگوید هرچی خدا خواست بگوید راست بگوید میرید بالا آن بالا پیش خدا بسیار بسیار مقبول اگه خداوند میگه راست بگوید پس ما همه شا باید راست بگوید یک ترانه است که میگه گفته خدای مهربان خالق زمین و آسمان باید باید دیگه صادق باشه دروه ها را خط بکشه باید دیگه مهربان باشین ای را باید بدانین هر جای باشه گفت راست خداوند در بین ما است بسیار خوبش خاندی بنافشه جان تشکر مریم ای ترانه در باره صداقت و در باره راستگویی است و برمو گفته که دروه را باید خط بکشیم یعنی ای که دروه نکوییم آه بسیار خوبش است بنافشم راستی اگه ما همه شا راست باشیم خداوند هم مان دوست می داشته باشه و بس همه شا همراه ما خواد بود خوب کدکای خاند ای بود برنامه امروز ما اجتماعی ای بود که اجتماع خود را نباید پنهان بکنیم بخاطره که اگه اجتماع خود را پنهان کنیم خودش دروه بایساب می شد ای را می فهمین که دروه گفتن هم بسیار بسیار بد است بله خوارکا و برادر رای نازنین من دیگه ای که ما اگه اجتماع خود را پنهان کنیم ممکن بجای ما دیگه کس گناهکار ثابت شد که ای بسیار بد است و شنیدین که مادر جانم گفت اگه اجتماع کردین آزادانه بگوین که از پیش ما اجتماع شده و از این نترسین که مادر جان شما شما را دوست نمی داشته باشه شما اگه حقیقت را بگوین شما را مادر جانتان و پدر جانتان زیادتر دوست می داشته باشن دقیقا دخترک گلم در کتاب مقدسم گفته که نباید دروه بگوین شنیدین که مریم جان و بنفشه جان چقدر ترانای خوبش خاندن برتان دباره راست گویی گفت که اگر راست بگوییم خداون همراهی ماست دقیقا اگر ما راست باشیم خداون همراهی ماست که شما بسیار چیز خوب یاد گرفتید بله اطفال بسیار نازنین و دوست داشتنین حالا میخوایم از شما پرسوم کنم که شما از این قسمت برنامه چی آموختید و چی برای شما جالب بوده ما و مریم جان خیلی چیزا آموختید و از شما میخواییم چیزهای را که آموختید با دوستان شیرین تان هم شریک بسازید حالا میریم قسمت بعدی برنامه را با هم گوش بکنیم مردم هم میشنوام سرست دخترین بیا مگر یکی تا باید بگین که دیروز کدام قصر را بر تان خانده بودم مادر جان در برای بچگک اصابی خانده بوده ایم که زیاد اصابی بود پدرش برشی ایک چکوش و یک خلطه پرست کوکه داد تا به دیوار بزنه مادر او که به دیوار زده بود و پس کنده بود به این معنی بود که آدم گبه برد به کسی بگویه آهان دخترین بعد از او که میخ را از دیوار کند مگرم جای میخ مانده بود مام اگر به کسی گبه بد بگیم یعنی که اگر او ما را ببخشه ولی گبه ما یادش نمیره خب امروز خیلی قصه رنگامزی علی را بر تان میخانوم حتما دخترین آلی قصه را بشنوین که بر تان بخانوم روزی روزگاری در یک قریای کوچک بچه بنامی علی با خانواده خود زندگی میکدن علی بچه بازیگوش و باهوشی بود که خیلی خوش داشت رسامی کنه او همیشه با قلم رنگه ها و کاغذه هایش مصروف بود اما یک روز وقت مادرش میخوست به بازار بره به او گفت علی جان من باید بروم از بازار سودا بیارم متوجه خود تو خانه باش علی با سرتکان دادن که متوجه هست اما وقتی که مادرش رفت و خانه آرام شد علی با کاغذه هایش سیل کرد و با خودش گفت چرا همیشه روی کاغذ رسامی کنم؟ دیوار ها خیلی کلان و جالب ترستند او تصمیم گرفت که مخفیانه روی دیوار رسامی کنن علی قلم رنگه هایش رو گرفت و با دقیقت روی دیوار گول، آفتاب و پرنده های رنگ رنگ کشید او خیلی خوشحال بود و اصلا متوجه نشد که چقدر زود زمان گذشته مادر، ای علی من و علی دیوار رسامی کده آه دختره دقیقا مثل تو اما بعد از او نگاه هم صدای پای مادرش رو شنید علی تیزه کده قلم رنگه ها رو جمع کده و سهل که کجا قایم شد او پشت پرنده اتاق خود قایم شد و امیدوار بود که مادرش متوجه کار او نشد اوه چقدر علی ساده بوده به خطره که رفته پنهان شده از پشت مادرش آه دختره مگه مادر علی همی که داخل خانه آمد چشمش به دیوار رسامی خورد اما بجای عصابانیت و آرامی پرسان کرد چه کسی ای رسامی های مخبول را کشیده باز چی شد مادر جان او رو پیدا کرد یا نه این رو باش بخانم که چی میشه از پشت پرده تمام چیز رو میدید از ترس نمیخواست چیزی بگوید اما بعد از چند لحظه با خودش فکر کرد که باید حق قدر بگوید او با جرعت از پشت پرده بیرون آمد و گفت ما بودم مادر جان ما دیوار را رسامی کدوم مادر علی به او لپخن زد و گفت خیلی خوشحال شدم که راستشا گفتی علی جان کلگی ممکن است اشتباه کنه پینهان کدن اشتباه کاری خوبی نیست بیا که حال دیوار را با هم یک جای پاک کنه علی و مادر جانش یک جا شروع به پاک کاری دیوار کدن و علی قول داد که دیگر چنین کاری نکنه از اوروز به بعد علی فهمید که اگر اشتباه بکنه باید بجای پینهان کاری با شجاعت او را قبول کده و کوشش بکنه که دیگر او اشتباه را انجام نتر مادر جان بسیار خوب است که آدم حقیقت را بگوید دقیقا دختر گولم اما نتیجه از داستان چی بوده میتونه به نظرتان مادر جان این داستان با کودک ها یاد میتونه که اشتباه کدن طبیعی است اما پینهان کردن اشتباه مشکل را کلان کرد بهتر از همیشه راستگو باشیم و با شجاعت اشتباهات را خود اعتراف کنید تا بیرتونید اونا را اصلاح کنید اگر اشتباه خود اعتراف کنید باز احساس آرامش پیدا میکنید دقیقا دختر گولم آفرین به شما که بسیار خوب متوجه شدید بله اشتباه خود را از پینهان کنید یعنی دروغ گفتید و یک کار خراب است پس نباید هیچ وقت دروغ بگید یا اشتباه خود را پینهان بکنید موسیقی اطفال نازنین این داستان چقدر زیبا و شیرین و آموزنده بود من خیلی خیلی زیاد چیزهای جدید را آموختم و خدا کنه که برای شما هم آموزنده بوده باشه بله اطفال نازنین حالا میریم بخش بعدی برنامه را گوش میکنیم موسیقی پدر جان قصی موسیقی ادامه دارد یا نی؟ آه دخترکم ادامه دارم خیلی لطفا برما بخانین خوه خیلی تو که میگه بخان میخانم مگرم به نفشجان باید بگوید که دیروز چی خانده بودیم پدر جان دیروز در باره ده فرمان خانده بودیم خداوند بره موسیقی و قوم اسرائیل ده فرمان داده بود که نظر به او ده فرمان باید زندگی می کدن پدر جان دیگه ای که او ده فرمان ما هم باید عملی کنیم آفرین دخترکم خیلی امروز در باره دوازده جاسوس میخانیم دوازده جاسوس؟ آه چقدر خوبش آه دخترکم یک روز وقت قوم اسرائیل به سرزمین کنآن نزدیک شدن که خداوند برشان وعده داده بود خداوند به موسیقی گفت وقت آن رسیده که سرزمین کنآن را بررسی کنی چند نفر را روان کن تا اونجره ببینن که چه نوع زمینی است و چی چیزایی در اونجره وجود داره آه بنافشه ببینی چقدر خداوند برشان راه نمایی می کنه بله مریم جان هر کسی که با خدا باشه خداوند هر قدم با او همراه می شه و راه نماییش می کنه دقیقا که همه طور از دخترکم موسیقی دوازده نفر از بهترین مردای هر قوم را انتخاب کد تا به سرزمین کنآن برند و برشان گفت سرزمین کنآن را ببینن که آیا زمینش خوب است آیا مردمش قویستن یا ضعیف خانه هایشان چه رقم هستن خانه های او زمین را بما بیارن ای دوازده نفر برا افتادن و به سرزمین کنآن رختن اونجا سرزمین بسیار زیبا بود درختهای پر از میواهای خوشمزه بود اونا خوشهای کلان انگور و انار و انجی را پیدا کردن و با خودشان آوردن. زمین بسیار خوب و آسلخی زشد اما مردم کنآن بسیار قوی و کلان بودن او... یعنی دیگه نمیدونستان بران اونجا؟ ازی که، خداوند اونا را راه نمایه کرده پس در مقابل مندم قویم همراهشان می باشند دقیقا دخترکاییم بعد از چیل روز این دوازده نفر پس پیشی موسا و مردم آمدن و گزارش بتن برشان گفتن ای سرزمین بسیار زیبا هست میواهای زیاده داره و زمینش آسلخیز هست و میوای کلانی که آورده بودن را به مردم نشان دادن اما ده نفر از اونا گفتن ولی مردم اونجا بسیار قوی هستن اونا مثل غولا کلان هستن و ما در مقابلشان مثل ملخ خرد به نظر میرسیم اونا قلعه های کلان را مکم دارن و ما نمیتانیم اونا را شکست بتیم پدرجان اینا مردمشان را دیدن چقدر ترسیدن دخترکاییم وقت مردم این گپ را شنیدن بسیار زیاد ترسیدن و شروع کردن به شکایت اونا و موسا گفتن چرا ما را به اینجا آوردی ما نمیتانیم به مردم به جنگیم و سرزمینشان را بگیریم اما دو نفر از جاسوس ها برای یوشه و کالب گفتن نگران نباشین خداوند با ما هست و اگر به اعتماد کنیم میتانیم اونا را شکست بتیم سرزمین زیبا را بگیریم خداوند با ما کمک میکنه فقط به او اعتماد کنین پدر جان خداوند با اونا چقدر کمک کرده بوده اما بازن به خداوند اعتماد نداشتن بله بله نفشه جان انسان همیشه امی رقمی میترسه ای در زندگی آدم بسیار آدی است آه دخترکاییم او ده جاسوس خبرهای بسیار خطرناک آورده بودن و مردم وقت شنیدن و به دلشان شک پیدا شد اما مردم به جای ازی که به یوشه و کالب گوش بتن گفت های ترسناکی او ده جاسوس را باور کدن و گریه کدن و گفتن ما نمیتانیم به ای سرزمین بریم خداوند ازی که مردم به او اعتماد نکردن و ای قدر زیاد ترسیدن بسیار نراحت شد او گفت چون شما به من اعتماد نکردید باید برای مدت 40 سال در بیابان سرگردان بمانین و تنها فرزندانتان میتانن وارد سرزمین کنآن شووند ولی یوشه و کالب که به خداوند اعتماد کده بودن میفامدن که خداوند همیشه بهترین ها را بره اونا میخواید و به موقع اونا و فرزندانشان به سرزمین کنآن وارد خواد شدن پدرجان پس اونا به او سرزمین که خداوند برشان وعده داده بود نرفتن نه دخترک مریم جان اونا 40 سال اموژه در بیابان موندن خب نتیجی از این داستان چیست دخترک هایم؟ این داستان بمایاد میتن که همیشه به خدا اعتماد داشته باشیم حتی وقت شرایط سخت هست مردم اسرائیل وقت به سرزمین جدید رسیدن از دشمنهای قوی ترسیدن و به خدا اعتماد نکدن باری که خدا خیلی به اونا افتخار کرده بود اما دو نفر از اونا یوشه و کالیب به خدا ایمان داشتن و میفهمیدن که خدا حتما کمکشان میکنه بله دخترکم دقیقا ما باید به خداوند اعتماد داشته باشیم بله اطفالای نازنین حالی با هم میریم یک ترانه گوش میکنیم بله اطفالای نازنین حالی با هم میریم یک ترانه گوش میکنیم از افغانستانه سیم ما همه افغانستانه سیم از افغانستانه سیم نام افغانستانه همه با هم میخانیم نام افغانستانه خدمه هسته بله اطفالنازنین این داستان کتاب مقدس خیلی آموزنده بود و من خیلی چیزها را نمیدونستم که فیلن از این داستان زیبا و شیرین آموختم بله مریم جان ما هم خیلی آموختم بله اطفالنازنین آل رسیدیم در آخر این برنامه اطفال شیرین و نازنین آل شما را به خداوند مزپارم خداحافظه همگی شما خداحافظه همگی شما خداحافظه همگی شما مرسی