۲۸ دقیقه
۱۶ سِپتامبر ۲۰۲۵
جنگ کاری درست نیست، باعث از بین رفتن دوستی میشود و دوستان را باهم دشمن میسازد. دیگر ایکه محبت را در بین انسانها از بین میبرد. چقدر خوب است که ما یک دیگر خود را دوست بداریم و به آرامی و در صلح و صفا زندگی کینم. بجای جنگ، تمام مشکلات را از طریق گفتگو به آرامی حال کنیم. به این قسم بسیار خوب میشود که هم مشکل حل میشود و هم دلی کسی نمیرنجد. کوشش کنیم که در مسایل زندهگی از احساسات کار نگیرییم، همیشه از عقل و منطق خود استفاده کنیم.
رونویسی توسط هوش مصنوعی
راڈیو صدای زندگی پرنامه راژی و کرانه شنوندگان عزیز شما آواز ما را از راڈیو صدای زندگی میشنوین که هر صبح روی موجه کوتاه 41 میتر پین پخش میگردد شنوندگانی گیرامی و اطفالی بیسیار نازنین خیلی زیاد خوشحال هستم که از طریق برنامه بازی و ترانه با شما عزیزان در ارتباط هستم دوستان عزیز شما برنامه بازی و ترانه را از طریق راڈیو صدای زندگی میشنوین و شما را خیلی خوشامدید میگم در برنامه خودتان که برنامه بازی و ترانه میباشه و تشکری میکنم از شما اطفال نازنین که از طریق این برنامه ما مهمان خانه های شما هستیم طبق معمول من خودم عرفی میکنم من سارا هستم و من ابراهیم هستم و شما را به قسمت اولی برنامه زیبا خوشامدید میکنم باز کن شاید بینفشه باشه سلام بینفشه سلام تو امروز چقدر وقت آمدید آهان بینفشه من امروز وقت آمدم سلام مادر جان علیکم قلت مادر چطور هستی؟ خوب هستم مادر جان شما خوب هستین؟ بینفشه بینفشه امروز مکتب چطور شد؟ مریان جان امروز مکتب بخی جنجول بود اوی جنجول چی شد؟ یارت هست که چند روز پشت گفتم سیما و زکیل زیاد خوب نیستن امروز باز بینشان جنگ شد جنگ؟ بخاطر چی؟ بخاطر چی؟ ایچی سیما فقط میخواست که قلم زکیل رو بگیره زکیل باز برش نداد سیما چی خواست گفت؟ قلم دوزدی هست قلم دوزدی هست و بعد ازو جنگ شد دوزدی؟ قلم؟ چرا ای خیلی خنده میکنین دخترها؟ من متوجه نبودم چی شده؟ مادر جان امروز در مکتب ما یک جنگ کلان شده بود جنگ؟ چی؟ باز که با که جنگ کده؟ سیما و زکیل مادر جان بخاطر یک قلم اولاد ها امروز بخاطر قلم هم جنگ میکنند آخرش چی خواست شد؟ مادر جان آخرش معلم محمد گفت نکنین جنجول نکنین بعد ازو کمگی آرام شده معلم یک شیر گفت تا مال خوش بسازه شیر؟ چه قسم شیر گفت خوار؟ ایون امو شیر است که یک وقت در خنده بوده هر چیزی را به وقتش بگی نه جنگ و نه خشمگید کل چیز را باید دوزد بداری تا قلب ها را شاد بسازید اوه چقدر شیر خوبش سیما و زکیل جنگ خلاس کنند بودش؟ آهان خلاس شد اما بعد از مکتب سیما آمد به من گفت زکیل تا سبا باز قلب نمی گیره وای سیما جنگ را هیچ اعلان نمی ده اوه چی گفت از که قدر خنده میکنین؟ پادر جان برفشه میگه دو همسنفیهاش در مکتب جنگ کرده بودن به خاطر ایک قلب اوه به خاطر قلب چقدر عجیب است ما وقت مکتب می رفتیم به خاطر توب جنگ میکردیم نه قلب؟ پادر جان وقت شما شاید بسیار مهربان بوده آره در مکتب به خاطر از چیزی جنگ میشه؟ آهان دخترکم قلب بارزش است ولی جنگ کردن به خاطرش خوب نیست خوب می شود اگر دوشان با همدیگر قلب می زدن آهان جنگ بد است آدم های خوب مثل ما و بنفشه ایچ وقت جنگ نمی کند در کتاب مقدس هم رقمی میگه جواب نرم خشم رو فرو می نشاند اما جواب سخت خشم رو بر می انگیزاند آمین آمین بله همیشه باید جواب نرم بتیم ما که از بنفشه قلب می خواییم ایچ وقت برم نمیگه که قلب من نگی آفرین به شما دخترهای من بسیار دخترهای خوب استین ایچ وقت جنگ نمی کنین مریم جنگ نمی کند مگرم کل روز پشته خوارش است آهان قیسی مریم هم قیسی قلب واری است همیشه یک چیز رو باید به دست بگیره او بزرگ جان من فقط بنفشه رو دوست دارم اهه بخاطر این امی دوست داشتن تو است که وقت درس خواندن به من نمی مانی گایی هم باید مثل معلم مکتب خود شوخی کنی و ببوی دوست دارم اما درس بخوان آفرین بنفشه جان همیشه تو با شوخی و خنده کار رو جور کنین جنگ بخاطر قلم و هر چیز دیگر فایده نداره شاید حق با بنفشه باشه بخاطر اگه بنفشه نباشه من بسیار دق میارم به امو خاطر میخوایم همیشه پیشی بنفشه باشم آفرین دخترهای گولیم از خدا میخواییم که همیشه امی رقم با محبت و آرامیش یک جایی باشین خو خو گپای تانه خو خلاص کردین بیاین که بریم خانم بیاین که بریم خانم ما بسیار زیاد گشتن شده ایم ما بسیار گشتن شده ایم پدر جان اطفال زیبا و خنده نبات شما با دفعه مادر جان و پدر جان تان خیلی زیاد گوش کنین و اطفال با حوش و با گفت باشین اطفال خوب و نازنین حالا میریم قسمت بعدی برنامه را با هم گوش بکنیم خورکا و دردرکای گلن سلام وقت کلگی شما بخشد چطور استین؟ من سلام میکردم برای کلگی اطفالای قلب و ناز و برای کل شما آرزی سلامتی دارم کودکای قلب امروزم بسیار خوشحال استم که همراه شما دستای مهربان برنامه دارین بله بله افشا جان من مطمئن استم که امروز بسیار چیزی دارم افشا جان من مطمئن استم که امروز بسیار چیزای خوب یاد میگیریم راستی دوستای قلب شما یکاندفع بینتان جنگ میکنین یا نه؟ آه دست واقعا یا یکاندفع دیده باشین که همسنفی هایتان جنگ کرده باشن مگرم مریم جان جنگ کردن به نظر ما اصلا خوب نیست آه راست میکه من افشا جنگ خوب نیست بخاطر که دوستی ها را از بین میبره آه راست میکه مریم جان افشا جان چی نظر داری که امروز برای اطفال خند ده میبره گفت بزنیم که جنگ کردن چی بدیات داره تا که دوستای قلب دیگه هیچ وقت بینشان جنگ نکنه آه مریم جان بسیار یک گفت خوب است که دریباره بفهمین پس چقدر خوب میشه که هم خود ما هم دوستای ما میفهمن که جنگ کردن چقدر بد است و ما چرا جنگ نکنیم بله مریم جان اطفال های خند وقتی این برنامه را میشنوان ما مطمئن هستم که دیگه جنگ نمیکنن آه چقدر خوب شد اینه در این وقت خوب پدر جان و مادر جان هم آمدن خوش آمدین پدر جان و مادر جان تشکر دختره که خنده سلام و ست سلام اطفال های زیبا چطور هستین سلام بچگه ها و دختره های مقبول و نازنین خدا کنه که کلیتون خوب باشین مادر جان میفهمی که امروز در باره موضوع بسیار خوب گب میزنیم او موضوع خوب چیست دختره؟ مادر جان در باره دوری از جنگ کردن گب میزنیم چطور هست؟ آه چقدر موضوع خوبی امو همسنفه های بینفشا جان هم که امروز این برنامه را بشنوان دیگه جنگ نخواد کردن دقیقه هم که اونا هم دیگه جنگ نمیکنن یه قدر دیر بخاطر جنگ کردن شاید نمیفامیدن که جنگ کردن چقدر بده است بله پدر جان خدا کنه که امی سبا که مکتب برم اونا پس بیاین و شاد باشن و آشتی کنن و مثل قدیم دوست باشن آه دختره که هتمن آشتی میکنن میفامین اطفالهای قن جنگ دوستها را بینشان دشمن میکنه و ای باعث میشه که شما دوستهایتان را عدس بتین و بسیار تناش شوین آه پدر جان دقیقا که دوستها را دشمن میکنن دیگه ای که محبت را در بین انسانها از بین میبره آدم ها از یک دیگه شان بد میبره چطور مدر جان؟ بیخی دقیق گفتی دختره آدم اگر بینشان جنگ کنه باز دیگه از یک دیگه شان خوششان نمیایه خیلی چقدر خوب است که ما یک دیگه را دوست داشته باشیم و با آرامی که دیگه یک دیگه زندگی کنیم بله مریم جان در کتاب مقدس هم امی را گفته که باید با آرامی بین ما زندگی کنیم چی رقم گفته در کتاب مقدس؟ در کتاب مقدس در رومیان فصل 12 آیه 18 گفته تا آنجا که امکان دارد و مربوط به شما میشود با همه مردم در صفح زندگی کنیم آمین آمین این آیه تاکیل میکنه که ما باید تلاش کنیم تا جایی که به ما بستگی داره با دیگه را در صلح و آرامش باشیم و از هر گناه خشونت و درگیری دوری کنیم آمین اینه اطفالکای خند و مهربان این آیه از کتاب مقدس هم برای ما و شما گفته که نباید جنگ کنیم پس شمام کوشش کنین که جنگ نکنین و بین هم دوست و مهربان و با محبت باشین آه دوست های مقبول من به جای جنگ هر مشکل را به کپسدن به آرامی حل کنین این قسم بسیار خوب میشه که هم مشکل حل میشه و هم دل کسی نمیرنجم دقیقا دوست ها اگر بگویم تا حال در مکتب چند دفعه دلم خواسته با کسی جنگ کنم شاید باور نکنه چندین بار من امروز دوست های جنجال و جنگ کنم اما بعد فکر کنم و دیدم که جنگ کنن ایچ فائده نداره فقط باعث این میشه که دل ها نراحت شوه مریم جان تو چی فکر میکنی؟ امی قسم نیست که من میگم؟ آه بله بن افشا جان من هم امی قسم زیاد وقتا شده که دلم خواسته یک چیزی بخویم یا کاری کنم ولی بعد خود را کنترول کردم امروز که بخیل خوب یاد گرفتم که چطور وقت اصابانی هستم جنگ نکنم بله دوستا بجایی که جنگ بکنیم و جنجال کنیم پاید با آرامی اون را حل بکنیم بله افشا جان من که خوش دارم کسی امراه ما دشمن نباشه میخوایم کل که امراه ما دوست باشه بله دقیقا مریم جان من هم امی قسمی خوش دارم یک ترانه هست که میگه خنده به لفت شادی به دل هر جا بروید دنیای خوش جنگ و دوا نیست برای ما قلب ما پر از نور دست به دست میتیم دلهای ما مثل خرشید گرم با محبت و دوستی همیشه زندگی ما میباشه خوش بسیار مخبول خانده خوار راسته وقت جنگ نباشه دلهای ما گرم هست و با محبت و دوستی زندگی میکنیم دقیقا خوار جان دیگه ای که جنگ و دوا هیچ وقت مشکل را حل نمیکنه هنوز مشکل را زیاد میکنه چطور پدر جان راست نمیگم؟ آها دخترکم که بیخی راست میگه یک چیزی که بسیار مهم هست ای هست که ما باید به دوستای ما اهمیت بتیم و گپای اونا را گوش کنیم و وقتی کدام جنگ و جنجال و دوا میشه به گپ زدن حل کنیم و به دوستای ما توجه کنیم که چی میگن آها پدر جان ای بسیار و بسیار مهم هست اگر هر کس گرم خود را بیزنه و گرم به طرف مقابل خود را گوش نکنه مشکل خب حل نمیشه باید آدم به دیگه را هم وقت بده که اونا هم گرم بزنند آها به این قسم مشکل بسیار آسان حل میشه بله مریم جان ده کتاب مقدس هم زیاد برما کفته که جنگ نکنید و یک دیگه دانه دوست داشته باشید آخوا او روز دیگه پدر جان دا کتاب مقدس هم میخواند میگفت به کسی گپای بد نگو بله بخاطر که این امی گپای بد باعث میشه تا جنگ شوه آخوا یک شیر است که میگه آرام باشو دل آرام دوا و جنگ نکو با دل خوش و مهربان زندگی که تا کلواش و آرام هر جایی برم سر بیارم دنیا پرست شادی باشه همیشه دست دست هم دنیا رو پرست نور کنید بسیار مقبول آفرین آه همیشه اگه دست به دست یک دیگه پدیم بیاز و دنیا پرست نور میشه خب خیلی آلی شما یاد گرفتین که به جای جنگ باید چکار کنین مادر جان به جای جنگ بیشونیم مشکل رو به آرامی حل کنیم آفرین اگه جنگ کنیم باست چی میشه؟ مادر جان اگه ما کتر یک دیگه جنگ کنید همراه یک دیگه دشمن جور میشه خب دشمنی بد است یا خوب به نظر تان؟ دشمنی بد است مادر جان آدم ها اگه بینشان دشمن باشن یک جای زندگی نمیتونن آه راست میگی مریم جان کدوم دشمن ها دیدین که یک جایی بوده؟ ایجا قسم یک چیزی نبوده در دنیا دوست های قن پس شما دیگه همراه یک دیگه دان جنگ داوان نکنید به نفشم من فکر میکنم اگه اطفال های قن جنگ و داوان کنند پدر جان و مادر جانشانم بسیار جگرخون میشند دقیقه مریم جان پدر جان و مادر جان ما ایچ وقت نمیخواهد که ما جنگ کنیم یا که داوان کنید پدر جان من فکر میکنم آدم جنگ کنه بسیار جگرخون میشه آهان جان پدر و اونمو قسم که خود آدم جگرخون میشه اونفره که امرویش جنگ کردیم بسیار جگرخون میشه بله پدر جان پس چقدر خوب هست که نی خودمو رو جگرخون کنیم و نی دیگرارا خوار من میکنم اگه کسی برای ما چیزی گفته هم باشه باید ببخشمشان و چیزی به دل نگیرم آهان مریم جان این قسم بسیار خوب میشه از جنگ هم جلو گیری میتونه آهان راست میگی به نفشه و دیگر ای که وقت کسی جنگ میکنه بسیار بد میشه بخاطر که به احترامی گفته میشه آهان راست میگی مریم جان این امی قسم که به دیگرها به احترامی کنی به خودتن به احترامی میشه خوب دوست قند و گل من ای بود برنامه امروزی ما که درباره ای که نباید جنگ کنیم گفتیم که بجای جنگ همیشه از گب زدن به آرامی استفاده کنیم بله دوستهای قند ما باید کوشش کنیم که جنگ نکنیم بخاطر که در کتاب مقدس هم برما گفته شدن که جنگ نکنین و در سلح و آرامی زندگی کنین دیگر ای که اگر جنگ کنیم خود ما هم جگرخون میشیم و کسی که همروش جنگ کنیم هم جگرخون میشه باید موضوع دیگر ای که پدر جان و مادر جانیمم بسیار نراحت و جگرخون میشن بله ای بسیار خوب است که کلکی را دوست داشته باشه مادر جان ما خب هیچ وقت نمیخواییم که همراه یک دیگر دشمن باشیم بلکه میخواییم کلکی را دوست داشته باشیم خوب کدکهای مهربان آنه دیگه من مطمئن شدم که شما کل چیز را در باره جنگ یاد گرفتین که نماید جنگ و دعا کنین بلکه کت یک دیگه تان دوست باشین و وقت کدام مشکلی است گب بزنین و حلشان کنین آوه اطفالاکای قند در مکتب هم اگر جنگ کنین معالیم محترم شما جگرخون میشه من میفهمم که شما هیچ وقت نمیخواییم که معالیم محترم جگرخون شوه دیگه یکی جنگ دوستارا کت یک دیگه شان دوشمند میسازه اطفال نازنین من از این بخش برنامه خیلی چیزا آموختم شما چطور؟ من مطمئن استم که شما بسیار چیزا خوب یاد گرفتین بله اطفال بسیار نازنین و دوست داشتنین حالا میخوایم از شما پرسوم کنم که شما از این قسمت برنامه چی آموختین و چی برای شما جالب بودن من و مریم جان خیلی چیزا آموختیم و از شما میخواییم چیزهای را که آموختین با دوستان شیرین تان هم شریک بسازین حالا میریم قسمت بعدی برنامه را با هم گوش بکنیم مادر جان امروز برای ما یک قصه بخوان قصه بخوانم؟ آه مادر جان سرست دخترهای قندین اردویتون بیاین اینجا بیشینین من برایتون قصه میخوانم اما پیش از اون؟ مادر جان عدما میخواییم پرسان کنیم که دیروز چی خواندیم نه؟ آه دخترم دیروز کدام قصه را بهتون خوانده بودن؟ دیروز در باری برنده بایسکل خوانده بوده مادر جان مادر شایان دختی بر شایان بایسکل خوانده در بایسکل دنی اول شد آفرین خیلی امروز میخوانم در باره ارزیش دوستی برتون قصه بخوانم ارزیش دوستی؟ او چی است مادر؟ تو باش که قصه را بخوانم باز میفهمی آلی قصه را برتون میخوانم باز میفهمی دختر قندین در یک قریه خورد دو تا تیفل برنامه های مجید و غفور امرای خانواده هایشان زندگی میکدن اردویشان همسین بودن و هر روز یک جای بازی میکدن یک روز وقتی با توب بازی میکدن توبشان به طرف یک ترخت پرتوب شد و به خانه غفور رفتید غفور که توب را پیدا کرد نخواست او را به مجید پس بده او فکر کرد که آنی که توب در خانه شد باید از خودش باشه آه دخترم بعد از او مجید که دلگیر شده بود با اصابانیت گفت توبی مرا بته ای توب از ماست میستو اما غفور جواب داد آنی که توب در خانه ما هفتیده از ماست بعد از او کم کم بین ای دو دوست جنگ شروع شد اردو با یک دیگر بهترامی میکدن و از دست یک دیگرشان نراهرت بودن دیگه کدکا که شاهدی سحنه بودن تحجب کدن که چرا ای دو دوست که همیشه قد یک دیگرشان خوب بودن آلی جنگ و جنجال دارن یکی از دوستایشان به نام حمید که همیشه آدم سبر و آرام بود پیش آمد و خواست که جنگ را ختم بکنه باست چی شد؟ قبول کرد؟ نه خیر دخترم بعد از او حمید با مهربانی گفت دوستا جنگ و جنجال فایدن نداره آیا عرضش داره که بخاطر یک توب قد یک دیگرشان جنگ کنین و دستیتان را خراب کنین؟ اما مجید و غفور که هر دویشان خشمگین بودن با گفت همید فکر نکدن و همچنان به جنگ ادامه دادن هر دویشان احساس نکدن که باید برنده شوون و به دیگهشان نشان بتن که حق به او است در همه حال یک ترمک که از مردم قریه شان بود و کلیگی به او احترام داشتن از را ترمی شد وقتی دید که مجید و غفور در حال جنگ کده دستن نزبیک آمد و با صدای آرام گفت بچه چی شده که دو دوست خوب مثل شما آلی امرای یک دیگر جنگ داره؟ مجید با بسیار اصابانیت گفت بابا جان غفور توب مرا نمیتا ای توب از من غفور هم گفت نه آلی که توب در خانه من افتیده از من مادر جان غفور چرا ای رقمی کده؟ فقط از خاطره که توب در خانه اون افتیده او توب خب از اونه میشه آه دختره باز بعد از او پیرامرد با یک طبسون سرشا تکانده دو گفت آیا شما فکر میکنین که یک توب مهمتر از دوست شما است؟ باز بعد از او مجد و غفور یک لحظه آرام شدن و به قبل پیرامرد فکر کردن توب مهم بود اما دوستیشان زیادتر ازش داشت پیرامرد دوباره گفت در کتاب مقدس آمده که خوشا به حال کسانی که سرخ میکنن چون آنان فرزندان خدا خانده خواهند شد اگر شما یاد بگیرین که کت یک تیگه تان سرخ کنین و از جنگ دوره کنین همیشه در زندگی کامیاب میشین باز چی شد مادر جان؟ قبول کردن؟ آه دختره بعد از او باز مجد و غفور به یک تیگهشان سر کردن و آن خشمشان آرام تر شده بود غفور توب را به مجد پست داد و گفت بیا ای توب از توست من نمیخوایم که به خاطر یک توب دوستی ما حراب شده آفرین مه غفور آه دختره بعد از او مجد هم با لبخن گفت تشکر غفور جان من هم نمیخوایم که امرایتو جنگ کنم از ای بابات اگه بازم ای قسیم یک چیز شد باز کت یک تیگه ما کت میزنم و بجای جنگ بازی میکنیم پیره مرد خوشحال شد و گفت آفرین به شما ایچ وقت جنگ رای حل نیست دوستی همیشه خوبتر از جنگ است از او روز بابات مجد و غفور زیادتر از گذشته کت یک تیگهشان دوست شدن و ایچ وقت نماندن بخاطر چیزی بینشان جنگ شد او ماده جان چقدر خوب که دیگه جنگ نکدن آه دختره آله هر دیتان بریمه ای رو ببین که شما از کسی امروز چی نتیجه گرفتین ماده جان نتیجه هی قسیی است که بخاطر هیچ چیزی ما نباید جنگ کنیم بلکه هر چیزی را بگبزدن حل کنیم و ماده جان من فهمیدم که دوستای ما بسیار مهم است آفرین دخترهای قنده ما نباید امرای کسی جنگ کنیم بلکه همیشه بگبزدن اون موضوع را حل بسازه اطفال نازنین این داستان چقدر زیبا و شیرین و آموزنده بود من خیلی خیلی زیاد چیزهای جدید را آموختم و خدا کنه که برای شما هم آموزنده بوده باشه بله اطفال نازنین حالا میریم بخش بعدی برنامه را گوش میکنیم شمشون پدر جان ادامه قصی شمشون را لطفا مرمو بخانید آهان دخترکم خیلی یادت منده که در باره شمشون چه خانده بودیم؟ آهان پدر جان من یادم منده خدالان شمشون فرستاده بود تا قوم برنی اسرائیلن نجات بده از دست دشمناش امروز هم ادامه قصی شمشون را میخانیم که شمشون آشق یک دختر فلسطینی شد که او دختر از دشمن های شمشون بود نام او دختر دلیله بود دلیله که فریبکار بود او از شمشون سوال میکده که قدرت بچی است بگو که قدرتت از کجاست؟ چطور میتوند تو را شکست بتن؟ شمشون که بسیار روشیار بود اولش به دلیله درو گفت او برش گفت اگه کسی هفت تا رسمان تازه بیاره و دستو پایم را با او بسته کند دیگه قدرت نداره دلیله به فلسطینی ها خبر داد و برشان گفت اونا هفت تا رسمان تازه آوردن و دستو پای شمشون را بسته کردن اما شمشون با یک حرکت کل رسمان ها را پارکد و دلیله ناراحت شد و گفت چرا به من دروخ گفتی؟ بگو راستش چیست؟ باز دیگه چی شد پدر جان؟ راست خدا گفت یا نه؟ نه خیلی دخترکم این دفعه بازم برش دروخ گفت شمشون یک بار دیگه به دلیله دروخ گفت او به دلیله گفت اگه کسی موهای مرا به هفت دستو ببافه و مکم بستش کند دیگه هیچ قدرت ندارم دلیله این کار کرد و وقت فلسطینی ها آمدن شمشون دوباره باسانه کل چیزا را پارکد و فلسطینی ها را شکست داد باز آخر راست میگه یا نه پدر جان؟ آه دخترم آخرش باز راست خودم میگم دلیله که بسیار قاخ شده بود و نراحت بود شروع کرد به گریه کدن میگفت اگه واقعا مرا دوست داری چرا راستش را نمیگی؟ یه قدر اشرار کرد که بالاخره شمشون تسلیم شد و گفت قدرت ما در موهای ماست از وقت که به دنیا آمدیم هیچ وقت موهای ما را کسی نبوریدم اگر موهای ما را ببورن دیگه هیچ قدرت ندارم دلیله این بار واقعا خوشحال شد و به فلسطینی ها خبر داد اونا آمدن و وقت شمشون خواب بود مویایش را قیچی کردن وقت بیدار شد خوامد که دیگه قدرت ندارم فلسطینی ها او را گرفت و چشمایش را کور کردن و به زندان انداختن او چقدر غمیم گننده قدرت خودم مکمل از دست داد آه دخترم اما یک چیز را فلسطینی ها فراموش کردن مویای شمشون دوباره شروع براشت کرد و روز رسد که فلسطینی ها جشن بسیار کلان داشتن و شمشون را از زندان بیرون آوردن تا همه رش خندش کنن اونا فکر میکردن که شمشون دیگه هیچ قدرت نداره اما شمشون به خداوند دعا کرد خدایا یک بار دیگه به من قدرت بته تا از دشمنهای تو انتقام بگیرم باز چی شد پدر جان خداوند بازم برازو قدرت داد یا نه آه جانه پدر آدم وقت با ایمون از خداوند چیزی را بخواهیم برش میده بره شمشونم دوباره قدرت داد شمشون دستای خود را به دو ستونه بسیار کلان گذاشت و و با تمام قدرت ستونا را فشار داد ناگهان بام مبد فرو ریخت و و کل فلسطینی ها زیرش دفن شدند شمشونم امون جا جان خود را داد اما در این آخر کارش بیشتر از تمام عمرش دشمن های اسرائیل را شکست داد اووو چقدر جالب پدر جان آه دخترکه آلی شما بره من این را بگوییم که از این داستان چی نتیجه گرفتین پدر جان من که این را یاد گرفتم اگر ما شکست هم بخوریم نتوان و ضعیف هم اگر باشیم اگر به خداون ایمان داشته باشیم هر چیزی که از خداون بخوایه بره ما میتر بله دخترکه این که امیتور است اگر ما به خداون ایتومات داشته باشیم هیچ وقت شکست نمیخوریم بله اطفال نازنین این داستان کتاب مقدس خیلی آموزنده بود و من خیلی چیزها را نمیدونستم که فیلن از این داستان زبا و شیرین آموختم بله مریم جان من هم خیلی آموختم بله اطفال نازنین آلی رسیدیم در آخر این برنامه برنامه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه آخر این برنامه اطفال شیرین و نازنین آل شما را به خداون مصپرم خداحافظه همگی شما
۱۶ سِپتامبر ۲۰۲۵
۱۶ سِپتامبر ۲۰۲۵
۲۸ اوت ۲۰۲۵
۲۸ اوت ۲۰۲۵
۱۵ اوت ۲۰۲۵
۱۵ اوت ۲۰۲۵
۱۴ اوت ۲۰۲۵
۲۵ ژوئن ۲۰۲۵