۲۹ دقیقه
۱۶ سِپتامبر ۲۰۲۵
برای بیان خواستهها به پدر و مادر، از گفتوگوی آرام، مؤدبانه و صریح در زمان مناسب استفاده کنید. درخواست خود را منطقی، واضح و با ذکر جزئیات بیان کرده و با مسئولیتپذیری نشان دهید که شایسته آن هستید. هنگام درخواست، به احساسات آنها احترام بگذارید و اگر پاسخ منفی بود، بدون پرخاشگری، صبورانه علت آن را بپرسید. خواسته خود را دقیق، روشن و با جزئیات بیان کنید، نه به صورت مبهم. از پرخاشگری، دروغ یا رفتارهای شتابزده خودداری کنید و بر روی منطق خواسته خود تمرکز کنید.
رونویسی توسط هوش مصنوعی
راڈیو صدای زندگی پرنامه راژی و خرانه شنوندگان عزیز شما آواز ما را از راڈیو صدای زندگی میشنوین که هر صبح روی موج کوتاه 3 ایک میتر بین پخش میگردد شنوندگان گیرامی و اطفال بسیار نازنین خیلی زیاد خوشحال استم که از طریق پرنامه بازی و ترانه با شما عزیزان در ارتباط استم دوستان عزیز شما برنامه بازی و ترانه را از طریق راڈیو صدای زندگی میشنوین و شما را خیلی خوشحال مدید میگم در برنامه خودتان که برنامه بازی و ترانه میباشه و تشکری میکنم از شما اطفال نازنین که از طریق ای برنامه ما مهمان خانه های شما هستیم طبق معمول بخودم عرفی میکنم من سارا استم و من ابراهیم استم و شما را به قسمت اولی برنامه زیبا خوشحال مدید میکنم بله افشا تو که تازه سنف دو هستی اینقدر کتاب و کتابچه زیاد داری آدم اگه سنف دوازده باشه خدا میکنه چقدر کتاب و کتابچه زیاد داشته باشه آهان کتاب خود زیاد داریم اما کلشا خدا یک روز نمیخانه خود تو آل کل کتاباتا هر روز نمیخانی نه خوان آل ما فقط دریو و ریازی را هر روز میخانیم باز یک روز سپورت داریم دیگه روز مشق داریم دیگه روز رسامی داریم خود ما فکر میکندم کل این کتاباتا یک روز میخانید نه خوان صحیح است خلاص شدی آله؟ آهنگم خلاص شدم کارخانه گیم هم انجام دادم خب بیا بریم بیرون بیرون؟ بیرون چه کنیم؟ نمیخوام خانه ششته بگی مانده شدم خب صحیح است بریم باشه من توبم رو بگیرم چند دقیقه توب بازی کنم خب صحیح است توب رو توب بازی کنم من اینجا هستم سهل میکنم بنافشه بیا تو هم یک جای توب بازی کن مریم من نمیتونم سکت که بوتایم خیلی تنگ شده برم هر وقت که میبوشم ناخنای پاییم درد میگیره راست میگی؟ خیلی چرا مادر جان نگفتی؟ یک بار گفتم فکر کنم مادر جان یادش رفته بنافشه مادر جان زیاد کار داره باید بازم برش بگویی آهان راست میگی مریم مادر جان شد یادش رفته باشه بنافشه پدر جان و مادر جان آن خانه هست بیا بریم برشون بگوییم آهان راست میگی مریم بیا برین بگویی برای پدر جان و مادر جان بگوییم آنها حتما برای ما هر چیزی بخواییم میگیرند آهان سعیست مریم وقتی من برمادر جان نگفتم فکر میکنم مادر جان به موبای گفت میزد از او خاطر نفهمیده بوده خب حتما متوجه نشده باشه پدر جان ببینی کفش های بنافشه را دیگر به پایش نمی شد پایش درد میکنه آهان براستی بیار پیش دخترم گوی ببینم اینه پدر جان نخونهای پایم زیاد درد میکیره آهان این خب بسیار خورد شده به پایت خیلی از سبا میریم بازار یکی دیگر میخوام برای دخترم آهان اون روز دیگر هم گفته بودی من بخیوادم رفت صوبت من بره تی میگروم یک بودی خوبیش بره دخترم میگیروم تشکر مادر جان خوب شد که گفته دخترم مادر جان تو زیاد کار داشتی از او خاطر ما باز گفت نزداد مادر جان دکتور مقدس هم گفته که ما از بدان خود محافظت کنیم بله دختر گولم چرا که نه خداوان برای ما میگن که نگران خوراق و پاشاق نباشد خداوان در انجل شرف گفته پس پریشان نباشد و نگوید چی بخونیم چی بانوشیم ویا چی ببوشیم خدا ناشناسان برای براز آوردن تموم این چیزها تشویش میکنند پدر آسمانی شما میداند که شما به همه این چیزها نیاز دارد پس اول پادشاهی خدا و عدالت او را به تلبید آنگاه همه این چیزها به شما داده خواهد شد آمین آمین یعنی خداوان حتی به فکر پوشاق ما هم است و ما نباید تشویش حتی یک بوت را هم داشته باشیم بله افشا اما ترانه یادت مانده که در باره بوت بود؟ آه یادم هست میخوایی بخانی مردی ما؟ آه خواهد چرا که نه؟ خب من میخوانم تم امرایم کمک کن خب صحیح است خواهد کمکت میکنم کفشای راحت میپوشم با او دیگر نمیلرزم وقتی که میپرام بالا پاهایم شاد هر کجا پاهایم راحت من شاد و خوشم کفشای نو کفشای خوب هر روز میپرام صوب و شب کفشای نو کفشای خوب خدا گفته که همیشه مراقب پاها باشه کفشای نو دوسته ماست تا همیشه خوشحال باشه پاهایم راحت من شاد و خوشم کفشای نو کفشای خوب هر روز میپرام صوب و شب کفشای نو کفشای خوب واو واو بسیار مقبول و خوب مستت که دخترهاییم شام آفرین دخترهای گلم بسیار مقبول خوندین اطفال زیبا و قند نبات شما به دفعه مادر جان و پدر جانتان خیلی زیاد گوش کنین و اطفال با حوش و با گفت باشین اطفال خوب و نازنین حالا میریم قسمت بعدی برنامه را با هم گوش بکنیم سلام سلام به شما دوستای قند و نازنین خنده کنین که شادی بیاید در قلب پاک و مهربانتان سلام سلام ای دوست خوب دلت همیشه پر زنور با یک سلام از دل پاک جهان شود برما مثل گل سلام سلام بازم سلام دوستای قند و نازنین چطور هستین خدا کنه که کلیگیتان خوب و جور باشین اطفال که قند خدا کنه که از شیر ما خوشیتان آمده باشه میفهمین دوستا بنافشه جان امروز بسیار زیاد خوشحال هست شما هم مثل بنافشه جان خوشحال باشین هر روز بله مریم جان کنکای قند مریم جان خب همیشه خوشحال هست نمیفهمیم چطور شده که امروز قدر خوشحال هست شما هم مثل مریم خوشحال باشین همیشه گی بنافشه جان این خوشحالی رو خداوند برم داده و خوشحالی رو هم برای خودتم و هم برای کلیگی دوستای ما از خداوند ما ایسای مسیح خوهانم تشکر تشکر خوارگولم یک تارانه هست که میگه خوشحال خوشحال دل پر نور مثل گولای مقبول باقچه دور خنده با لب شادی با دل هر جابوری با شی شاد آفتاب در آسمان میتابه دلای ما پرست شادی با هر نفس شادی کنیم دنیا رو یکجا رنگین کنیم خمه همه پرواز کنند دلای ما آواز کنند هر روز و شب با دل شد زندگی زیبا و آزاد واو واو چقدر مقبول خوانده با نفشه تشکر خوارجانم خب دوستان میفهمین که با نفشه جان چرا قدر خوشحاله هست امروز؟ با نفشه من بگویم؟ بگو دیگه مریم بگو بخاطره که مادرجانم برش بسیار یک بوتای مقبول خردیده دوستهایتان شما مثل ما واری هستین وقتی پدرجان یا مادرجانتان برتون یک چیزی را بگیره به دوستان بسیار خوشحال می شین؟ بله با نفشه جان برای ادام چیزی بخرم آدم چطور خوشحال نشوه سبر کو ما و مادرتم برای اطفالهای قنی حق سلام کنم بعد ازو شما قصیتانا ادامه بتن اوه پدرجان بسیار زیاد ببخشه این که ما هیچ متوجه نیستیم بخاطره که امروز دوستاِ ما قصه داشتیم برای نفشه یک بوتای بسیار خوبش خریده بود بسیار خوب خوب اطفالکای قند و نازنین سلام و صد سلام خدمت شما خدا کنه که کلگیتان جور و سلامت باشین ما هم سلام میکنم برای تمامی شما اطفالای گل و مقبول چقدر خوب از که امروز هم امرای شما گپ می زنیم و شما این برنامه را گوش میکنین دوسته قند چقدر خوب شد پدر جان و مادر جان هم آمدن تا که امروز یکان چیزای نو و بسیار خوب را کلگی ما و شما یاد بگیریم بریان جان به نظر تای امروز در باره چی گپ بزنیم؟ خوار من فکر میکنم که در باره از این گپ بزنیم که خواستهای خود را چگونه از پدر جان و مادر جان ما بخواهیم او بله بله این بسیار یک موضوع خوب است افلایی که بسیار خورد باشن وقت چیزی میخواند فقط گریان میکنند دخترم خودت هم وقتی که خورد بودی هرچیز را به گریان طلب میکدی گب زده هم میتونستی وقتی ازت سوال میکدم هم نمیگفتی فقط گریان میکدی مادر جان خیلی شما را چقدر ازیاد کرده بودم از گریان چی مفهومه که تو چی میخوانی یا نمیخوانی بله بنابشه جان مادر جان اطفال ها خواسته هایشونه چی قسم بیان کنه از پدر جان و مادر جانشان چقه یک سوال خوب پرسان کده دخترم یک چیزی که بسیار زیاد مهمه ای از که اطفال های قلب وقتی که از پدر جان یا مادر جانشان چیزی میخواند باید جای مناسب باشه چی قسم مادر جان جای چی قسم مناسب باشه دیگه اگر جای میری به مهمانی باید اونجا از مادر یا پدر تان میخواند که بره تان یک باید مکتب بخره یا هم چیزی دیگه میخواند که بره تان بخره او بله مادر جان ما وقتی خانه آمده ایم باید با فکر آرام از مادر جان ما چیزی بخوام نه که در خانه دیگرها آهان راست میگی مریم جان من فکر میکنم وقتی از مادر یا پدر مادر جان ما چیزی میخوام نه باید زد کنیم باید لجبوزی کنیم که فوراً باید او چیزی بره ما بگیره بله افشا جان من فکر میکنم وقتی پدر جان یا مادر جان ما اگر مسروف باشه کاری داشته باشه وقتم نه باید از اونا چیزی بخوام بسیار گره خوبی را گفتی مریم جان بسیار به موضوع خوبی اشاره کدی دخترکم این که بسیار مهم است این که وقتی چیزی را میخوام باید با احترام بخوام و پرسان کنید بله پدر جان در کتاب مقدس منطق فصل 7 آیه 12 هم گفته با دیگران همون طور رفتار کنین که میخواهید با شما رفتار شوهد این خلاصه تورات و نوشته های پیانبران هست آمین آمین بسیار میخواهید با احترام رفتار کنید پس ما هم با احترام رفتار کنید مریم جان دیگه ای که وقتی از مهمان خانمون میاید ما باید از پدر جان باید بخواهید که برما قلم یا کتاب چه یا بود یا چیز دیگه ای بگیره دقیقا نفشا جان بخواهده که در اول گفتیم وقتی چیزی را میخواهید وقتی مناسب باشن وقتی مهمان هست نمیشه که مادر جان بازار برا برما چیزی بخرا آفرین آلی شما خوب فهمیدین که اگر یک چیزی از پدر جان و مادر جانیتان بخواهید باید یک وقتی مناسب و در یک جای مناسب باشه مثل که نفشا جان برما گفته بود که برش بود بخروم در وقت ما مصروف بودم و دیگه یادیم رفت که برش بود بخروم تا ای که در یک وقت مناسب آمد و گفت و ما هم رفتیم و یک بودی بسیار خوبش برش خردیم دوستا مادر جانیم در موبایل همراه خالت جانیم گفت میزد من رفتم یک دن برش گفتم که مادر جان مادر جان برم بود بخرد اون وقت مادر مصروف بود و یادش رفت خب دوستا این ها خوب شد که ما و شما هم فهمیدیم که وقت مادر جان یا پدر جان موبایل گفت میزند یا جای روال هستند از ایشون چیزی نخواهیم چقدر خوب شد که کل چیزا رو یاد گرفتیم بله دوستا آره که یاد گرفتیم مثل اطفال های خورد بهانگیری هم نمی کنیم بله خورد خب اطفالک های قد گر و مهربان این بود برنامه امروزی ما که در باره از ای بود که ما خواسته های خدا از این پدر جان و مادر جان ما چی قسم بیان کنیم که برای شما گفتیم که هر چیزی می خواستیم باید در یک جای مناسب بخوایید که مادر جان یا پدر جان شما فراموش نکنند بله اطفال های بسیار مقبول امی قسم که در یک جای مناسب باشه و در یک وقت مناسب هم باشه نیه که شما نوقت شب از مادر تون بخوایید که شما را پارک ببرد امی قسم که وقت مناسب نیست به هر چیزی را که می خواستید باید با احترام بخوایید بلج بازی نمی شد بله بسیار خوب و های یک چیزی دیگه هم برای شما کدکای مهربان بگویم ای که وقتی از پدر جان یا مادر جان تون چیزی خواستید و اونا گفتن که حال نمی شد امی قسم که بی نفشا جان گفت بازلج نکنین که نه حتما باید بخری باید پدر جان یا مادر جان تون یکان مشکلی داشته باشه مثلا شاید وقت پیسه نداشته باشه ما اون کدکای قلب کل چیزها را فهمیدیم اطفال نازنین من از این بخش برنامه خیلی چیزا آموختم شما چطور؟ من مطمئن هستم که شما بسیار چیز خوب یاد گرفتید بله اطفال بسیار نازنین و دوست داشتنین حالا میخوایم از شما پرسوم کنم که شما از این قسمت برنامه چی آموختید و چی برای شما جالب بوده ما و مریم جان خیلی چیزا آموختید و از شما میخواییم چیزهای را که آموختید با دوستان شیدین تان هم شریک بسازید حالا میریم قسمت بعدی برنامه را با هم گوش بکنیم مادر جان ن Font Font Font Font Font Font Font Font Font Font Font Font Font Font MOTERD JAN MOTERD JAN MOTERD JAN MOTERD JAN MOTERD JAN MOTERD JAN MOTERD JAN MOTERD JAN MOTERD JAN MOTERD JAN MOTERD JAN MOTERD JAN MOTERD JAN MOTERD JAN MOTERD JAN MOTERD JAN MOTERD JAN MOTERD JAN MOTERD JAN MOTERD JAN MOTERD JAN MOTERD JAN MOTERD JAN MOTERD JAN MOTERD JAN MOTERD JAN MOTERD JAN MOTERD JAN MOTERD JAN MOTERD JAN MOTERD JAN MOTERD JAN MOTERD JAN MOTERD JAN MOTERD JAN MOTERD JAN MOTERD JAN MOTERD JAN MOTERD JAN MOTERD JAN MOTERD JAN MOTERD JAN MOTERD JAN MOTERD JAN MOTERD JAN MOTERD JAN MOTERD JAN MOTERD JAN MOTERD JAN MOTERD JAN MOTERD JAN MOTERD JAN MOTERD JAN MOTERD JAN MOTERD JAN MOTERD JAN MOTERD JAN MOTERD JAN MOTERD JAN MOTERD JAN MOTERD JAN MOTERD JAN MOTERD JAN MOTERD JAN MOTERD JAN MOTERD JAN MOTERD JAN MOTERD JAN شایان شایان یه امروز روز بسیار خوبی هست میخوایم که بریت بایسکیل بخریم شایان بسیار خوشحال شد و گفت واقعا بریم بایسکیل میخریم مادر؟ مادرش لفخن زد و گفت آه آه آل وقتش هست که بریت بایسکیل بگیرم شایان با شوق و زوق و بازار رفت و در پالوی مادر جانش به دکان بایسکیل فروشی رسید او با دیدن بایسکیل مقبون با رنگهای شد بسیار خوشحال شد و مادرشم او بایسکیل دلخواه شایان رو برش گرفت چقدر خوب مادر جان آدم وقت سبر داشته بوشد بسیار و بسیار خوب میشه دقیقا دختریم سبر کنن بسیار یک چیز خوب هست بعد از اون شایان با خوشحالی بایسکیل رو گرفت و با شوق و زوق به خانه آمدند او در آن فکر میکند که آنی میتونه با دستایش بیا و با بایسکیل بازی بکنند وقت که به خانه رسید شایان با بایسکیل خوب پیشه دستایش رفت و با خوشحالی و دستایش که در اطراف بازی میکدن گفت من بریم بایسکیل گرفتم دستای شایان هم گفتند که بایسکیل شان بسیار زیاد مقبول هست بعد از اون چنفته بعد شایان و دستایش تصمیم گرفتند یک مسابقه بایسکیل دوانی برگزار بکنند انها به یک میدانی نزدیک خانه اشان رفتند و با بایسکیلاه اخت اماده مسابقه شدند شایان با خود گفت میکنند که من باید بسیار تلاش کنم و برنده شوم اوووووو شکرم بچه پر تلاش بودن آهان دختری بعد از اون مسابقه شروع شد و کلگی در تموم طوان بایسکیلاه شان رو میدواندند شایان بسرعت پیش رفت میکند و احساس رفت ud به حال پیروزی رفت و دیل آخر برنده شد اوووووووو چقدر خوب شد مادر جان حتما خوب بایسکیلا هم یاد داشته دقیقا که خوب یاد داشته بمو خاطر برنده هم شده خب نتیجه از این قصه به نظر شما چیست؟ مادر جان اگه یکوقت چیزی از مادر جان ما میخواستم اگه بره ما نداد ناراحت نشاییم به خاطر که ممکن وقتش مناسب نبوده بله مادر جان ما باید سبر کنیم مادر جان یا پدر جان ما در وقت مناسب بره ما هر چیزی رو که بخواییم فراهم میکند آفرین دخترهای مبخونه اطفال نزنین این داستان چقدر زیبا و شیرین و آموزنده بود من خیلی خیلی زیاد چیزهای جدید رو آموختم و خدا کنه که برای شما هم آموزنده بوده باشه بله اطفال نزنین حالا میریم بخش بعدی برنامه را گوش میکنیم خوباش ببینم این دخترها در کجا هست دختره کایم امروز نمیخوایید داستان بشنوید چرا که نه پدر جان بسیار خوش داریم که داستان بشنوید پدر جان ادامه داستان قوم اسرائیل رو برما بخانید خوب دخترها کایم خیلی آنه ای را بگویید که دیروز در باره چی خانده بودید پدر جان دیروز در باره جد اون خانده بودید که با شجاعت به جنگ میدیانی ها رفته بود و با اعتمادی که به خداونداش موفق شد و میدیانی ها هم فرار کردند آفرین دخترها کای گلم وقت مردم اسرائیل خداوند را فراموش میکدن دشمن هایشان میامدن و آزار و ازیتشان میکدن بعد از میدیانی ها این بار نوبت فلسطینی ها بود که مردم اسرائیل را ازیت کنند فلسطینی ها قوم اسرائیل را بسیار زیاد ازیت و آزار میکدن نانشان را میدوزدیدن و خانه هایشان را خراب میکدن مردم بسیار زیاد ناراحت و پریشان بودن و به خداوند دعا میکدن که کمکشان کنن دقیقا مریم جان در یکی از این روزا خداوند تصمیم گرفت یک قهرمان بر اون رو روان بکنه در یک قریه بسیار خورد مرد بنامه مانو با خانومش زندگی میکد اما بچه نداشتن و بسیار زیاد غمگین بودن یک روز وقت که خانوم مانو در باختش کار میکد یک پرشته از آسمان آمد و برش گفت خداوند برد خبر خوش دارم تو صاحب یک پسر میشه که او یک مرد کلان و نظری خداوند خواد بود تو باید میای او را هیچ وقت کتا نکنه چون قدرتش در میایش هست او قوم اسرائیل را از دست دشمنهایشان نجات خواد داد نفشه جان اونا نام بچی خودش شمشون ماندن شمشون از همه خورد ترکی بسیار زیاد قویه کل و قدرتمن بود او میتونست صنگای کلان را بالا کنه و با قدرت خودش هر چیز را جای بی جای کنه وقت که کلان تر شد خداوند برش مهموریت داد تا فلسطینی ها را شکست بده و قومش را نجات بده شمشون بسیار قوی بود یک روز وقت شمشون در بیابان قدم میزد یک شیر وحشی حمله بر شد سرش اما شمشون هیچ ترسه نداشت او شیر را با دستاش گرفت و شکست داد این ایشان می داد که خداوند قدرت بسیار زیاده به شمشون داده بوده اوه چقدر قدرت زیاده به شمشون داده بوده خداوند آهان مریم جان وقت که خداوند یک نفر انتخاب می کند اگه زیفم باشه به او قدرت می تن دقیقاً که اموتر است یک روز شمشون رفت و یک دختر از فلسطینی ها را امراهش دوست شد و خواست که امراهش عروسی کنم پدر و مادرش گفتن شمشون چرا دختر از قوم خودما نمی گری؟ چرا از دشمنهای ما؟ اما شمشون بسیار اصرار کرد و گفت این دختر را من دوست دارم و فقط اون را می خوایم پدر و مادرش مجبور شدن و قبول کردن در جشن عروسی شمشون به کل میمانا گفت یک چستان براتون دارم اگر بتانین این چستان را حل کنین به هر کدام از شما یک جور لباس نو میتونم اما اگر نتونستین شما باید به من لباس نو بتین میمانا گفتن چستان چیست؟ شمشون با خنده گفت از خوراکننده بیرون آمد خوراک و از زوراوه بیرون آمد چرنی الی بگوین این چیست؟ اونو هرچی فکر کدن نتونستن جواب بتن پس رفتن و به زن شمشون گفتن اگر نمیخوای خانید را خراب کنیم برو از شمشون جواب چستان را پرسان کن وی چقدر چستانش سخت است باز دیگر چی شد پدر جان؟ دخترم زن شمشون پیش شوورش گریه کرد و گفت اگر من را دوست داری جواب چستان را بگو بلاخره شمشون جواب داد از شیر وحشی که کشته بود و هسل بیرون آمد این جواب چستان است؟ زنش جواب را به میمونا گفت و اونا برنده شدن شمشون بسیار زیاد پریشان شد و رفت و سی نفر فلسطینی را شکست داد و لباسایشان را گرفت و به میمونا داد بعد از این شمشون با فلسطینی ها دشمن شد هر روز اونا پلان بگرفتن که شمشون را شکست بتند اما او بسیار زیاد قوی بود و همیشه پیروز میشد مثلا یک بار شمشون با یک استخان خرق از آن نفر فلسطینی را شکست زاد دوستان شمشون امی قسم ادامه پیدا کد و ادامه پیدا کد و او همیشه با فلسطینی ها جنگ میگرد و قدرتش از میاهش بود خداون او را برای نجات قوم اسرائیل فرستاده بود و تا زمانه که میاهش قیچی نشد قدرتش مثل کهو بود بسیار جالب پدر جان دقیقا که بسیار جالب است ولی نتیجی از این داستان چی است؟ پدر جان به نظر من وقت خداون بخواهه هر چیزی امکان داره دقیقا که قدرت خداون بسیار زیاد است پدر جان شمشون دیگر چی کارا کرد؟ بله پدر جان روطفا به ما بگوین دخترکایم ادامه داستان شمشون را باز دیگر وقت براتان میخانم سریع است پدر جان تشکر بله اطفال نازنین این داستان کتاب مقدس خیلی آموزنده بود و من خیلی چیزها را نمیدونستم که فیلن از این داستان زیبا و شیرین آموختم بله مریم جان من هم خیلی آموختم بله اطفال نازنین آل رسیدیم در آخر این برنامه اطفال شیرین و نازنین آل شما را به خداون مصپرم خداحافظه همگی شما دیگر وقت براتان میخانم سریع است پدر جان تشکر