۹ دقیقه ۵ ثانیه
۲۶ اوت ۲۰۱۹
رونویسی توسط هوش مصنوعی
ایسای مسیح مردمان زیاده را به خود جذب میکرد که از جمله مایگیران، اساکر رومی، رهبران دینی، جزیگیران، سروتمندان، فقرا، مردمان درستگار و خطاکار بودند. همگی میخواستند سخنان او را بشنوند و در میان آنان فریسیان نیز بودند. مردمان که در دین خود بسیار متحصب بودند، ایسا در انجیل لقا فصل عشده اوم داستان را بیان کرد که اگر شما میخوایید راه ایسا را بدانید این مسئل مهم است. ایسا در باره دعا کردن سخن میگافت. دو مرد به حانه خدا رفتند تا دعا کنند. یکی از آنان فریسی بود و دیگر جزیگیر. برای یک فریسی دعا کردن یک عمر طبیعی بود. همه این را میدانستند. فریسیان گروه از مردم بودند. آنهایی که خود را از دیگران جدا دانستد و زندگیشان را برای درک کلام خدا و اطاعت از آن وقف کرده بودند. ادف فریسیان تسلیم کامل در برابر همه فرمان های کتاب مقدس بود. نه فقط ده فرمان، 613 فرمان وجود داشت که به 248 عمل مشروع و 365 عمل نامشروع ملاسمه شد. یکی از فرمان ها کار نکردن در روز سبت بود یعنی روز مقدس برای استراحت یک بار درفته. اما منظور واقعی از کار چی بود؟ در نهایت تسمیم گرفته شد که 39 مورد کار وجود دارد که انجام آنان در روز سبت ممنون میباشد. اونا یک تفسیر هم از کلام خدا جور کرده بودند و یک سنتی را جور کرده بودند که برشان معلومات میداد که چی کار هست و چی کار نیست. پوشیدن یک گل سینجاقه میگفتند که بار عمل میکنین. تمام این چیزها کار به حساب می آمدند و به این خاطر انجام او کارا در روز سبت ممنون بود. و یکانه رای مطمئن برای احترام گذاشتن به قوانین خدا برشانی بود که اموز سنت و آنانات خدا عملی کنند. سرزمین یهودیه در این زمان توسط دولت روم دارمشد و مردم مالیات خدا برازوا می دادند. رومی ها برای جماوری جزیه از مردم مالی استفاده می کردند. و به این خاطر ارقدر هم که جزیگیر مثل یک پریسی در سرزمین یهود به دنیا آمده بود و به خدا اعتقاد داشت زندگی او وقف کار برای رومی ها می شد. برای رومی ها ای بسیار شرماور بود که خارجی ها بیاین و آنها را اداره کند. وای که فکر می کند که خدای زنده را می شناحتند. یهودی ها اقیقت خدای زنده را می فامیدند. کلام خدا را می فامیدند که به عنوان قوم برگوزیدی خدا بر اونا داده شده. آله توسط رومی های کافر و بدپرست اداره می شدند. و جزیگی های یهودی هم کسایی بودند که به نام قیصر از مردم خود به زور جزیه می گرفتند. و حتی سلایت داشتند که یک مقدار جزیی پولی را که از مردم می گرفتند زیادتر از اونا بگیرند و در جیب خود بندازند. جای تحجب نبود که چرا مردم از وا نفرت داشتند و وا را عقیر می شمردند. اما ای جزیگیر پیش وجدان خود حجالت بود و می فامید که او در زندگی خود به خدا نیاز دارد. به امی ها تر تصمیم گرفت به خانه خدا برا و در اونجا دعا کند. او می فامید که لایق نیست اما با امید که شاید خدا صدای او را بشنوه دعا کرد. وقتی که یک فریسی داحل معبد می شد بقیدی خودش او یک شخص درستگار بود که از نظر شرعی ایچ خطای داو نبود و فکر می کند که هیچ نیازه بر طلب بخشش از خدا ندارد. فقط دعای شکرگزاری می کند و می گفت تو را شکر می کنم خدایا که من مثل آدم هتاکار و زناکارا مثل جزیگیر نیستم دفته دو بار روزه می گیرم. و یک دعام دارائیم هم بر خدا تقدیم می کنم. جزیگیر چیزه بر افتخار به خود نداشت او می فهمید که اشتباه کردن. مگرم چطور می تانست که تمام چیزه درست کند. چطور می تانست چیزایی را که از مردم گرفته پس برشان بدن. او ناومید بود. خدایا برمن رحم فرما و گناهانم را محوک کند. به عمل زشته که مرتکب شدم اعتراف می کنم. گناه هم همیشه در نظر من است. قربانی من این قلب شکسته و این روح توبکار من است. که به تو تقدیم می کنم. ای هدوان می دانم که این عدیه مرا اخوار نهایی شمارد. کسایی که به ایسا گوش می دادن پیش فرض در فکر خود داشتند. که فریسی آدم خوب است و جزیگیر یک آدم گناهکار که هیچ چیزی بر جلب احسان خدا ندارد. ایسا گفت من به شما می گم که دعایی این مرد جزیگیر قبول شد و عرور مرد فریسی خدا را خوش نود نساهد. به هاتر کسی که خودش خودا بلند می کنه هوار می شد و کسی که خودا کوچک و عقیر می شمارد او بلند کرده می شد. منظور ایسا واقعا چی بود؟ آیا او جیدی می گفت؟ آیا دعایی جزیگیر پشت خدا قبول شد و دعایی فریسی شنیده نشد؟ بله، او منظورش همی بود. ایسا نگفت که مرد فریسی یک آدم بد بود یا جزیگیر بسیار آدم خوب بود. به نظر من چیزی که فریسی گفت درست بود. ایچ زنای مرتکب نشده بود. ایچ وقت هم در کارها تو حیانت نکده بود. او یک آدم قابل احترام بود. او یک دعام دارایی خودم به خدا تقنیم می کرد و به فقران کمک می کرد. ایچ خطایی در او دیده نمی شد. او جزیگیر کار انجام نداده بود که شامل رحمت خدا شده و ایچ چیزی بود که مردم تحجب زده کرد. به خاطره که ایسا گفت خدا دعای جزیگیر شنیده و او را به عنوان یک آدم سالی آدل شمرده. فقط به خاطره چی؟ به خاطره ای که او از خدا طلب رحمت کرده بود و پذیرفته بود که گناکار است. او در حاصل بحشایش کرد و بحشیده شد. فریسی طلب رحمت نکد و در حقیقت او ایچ چیز تلب نکد. او از خودش بسیار رازی بود. از خود تعریف کرد و خدا را شکر کرد که او از دیگه مردم کده بیتر است. اما فکر کردن ای که من از دیگه کده بیتر استم خودش یک فریب است. ایسا میخواست که برما بفهمانه که کل ما گناکار استیم. اتا دیندارترین ما و ار کدام ما زرورت داریم که از خدا طلب بحشش کنیم. اما ای کار ساده نیست بخاطر که عرور سر رای ما قرار میگیره. پیروی از یک سلسل قواید مذهبی میتونه که به بسیار آسانی باعث عرور ما شود. بنابراین باید چی کنیم؟ مثل فریسی به کارای خوب خود افتخار کنیم یا از خدا بخواییم که گناه های ما را ببهشه و زندگی ما را تحیر بته. از خدا میشه میخواییم که خدا مرا ببهشه. شما چطور؟