۱۰ دقیقه
۲۶ اوت ۲۰۱۹
رونویسی توسط هوش مصنوعی
تولد ایسای مسی در قریه کوچک به نام بیت اللهم یکی از مهم ترین اتفاقات شناخت شده در تاریخ دنیا است. اما چیزی که بعضی مردم نمی فهمند این است، این واقعه 700 سال پیش از تولدش پیشگوی شده بود. این واقعه بالای قاره ی اروپا، آسیا و افریقا تأثیر کرد. در جریان قرن هشتم قبل از میلاد مسی، پیانبر به نام میکا بود که کلام خدا بروی در باره قریه بیت اللهم نازل شده بود. ای بیت اللهم افراته، اگرچه تو یکی از کوچکترین شهرهای یهود ها هستی، با این هم از تو پیشوهایی ظهور میکند که از ازل وجود داشته است و به قوم اسرائیل سلطنت میکند. ای هفت ست سال پیش واقع شد. یوسف در قریه ناصره بود و باش داشت. او از نسل پاچه های قدیم یهود بود ولی خود یوسف پاچه ها نبود بلکه یک نجار بود. یوسف با دختره بنامه مریم نامزاد شد. خیشابندهای مریم و یوسف در نزدیکی اورشلیم زندگی میکدن. مریم گفت که یک فرشته با او ظاهر شده بود و با او گفته بود که او تفلی به دنیا میاره که نامش ایسا خواد بود. البته فرشته خدا زمان به مریم ظاهر شد که او هنوز ازدواج نکده بود و باکره بود. مریم به قدرت خدا حامله شد و ای را بری یوسف گفت. یوسف از شنیدنی ای گب بسیار حیران ماند. یوسف چطور ای گبه قبول کده میتونست که مریم هنوز باکره است و با کسی دیگه هم بستر نشده. منطقه ناصره در یهودیه بود که هیرودیس در او پادشاهی میکد. یهودیه قسمت از امپراتوری روم بود. برای کنترول و حاکمت ای امپراتوری واسی امپراتور و سنا نیاز داشتند که تعداد نفوس بدانند. بنابراین امپراتور خواست همه جارا نفس شماری کنند. هر کس باید در منطقه پدری خود میرفت و سبتنام میکد. امر امپراتور سبب شد که یوسف و مریم از ناصره رفته و به قریه بیت الله هم بروند. چون خانه پدری یوسف در او جه بود. پنج روز منظل زدند تا به او جه رسیدند. برای مریم ای سفر مشکل تر بود چون او حامله بود. در اول برای یوسف سخت بود که باور کنه که مریم باکره است. ولی یوسف در خواهید که خدا برش میگه که ای حقیقت داره که حامله شدن مریم یک موجزه است. چون حامله شدن یک زن شهردار یک چیز معمولی بود. در بیت الله هم زمان تولد تفل نزدیک شده بود. تفل به دنیا آمده پسر بود و نامشه ایسا مانده است. جای درسته برای تفل نبود. بنان مریم او را در ایک آخور برش جایی جور کرد که هده قلب مسون و پاک باشد. پیش از روشنی صبح چوبان ها از امینای نزدیک به دیدن اونا آمدند. چوبان ها گفتند که فرشته ای ظاهر شده و گفتند که مسیه خدا در شهر بیت الله هم به دنیا آمدند. او در ایک آخور است. نظر به نوشتای انبیاه مسیه مثل یک چوبان است که مردمشا چوبانی میکند. اوره شیلیم چند وقت بعد از تولدش در اورو شیلیم مردم حکیم از سرزمین شرک به دیدن ایسا آمدند. پادشاه نوزاد یهودیان کجا است؟ ما تلوی ستاره او را دیده و برای پرستش او آمده ایم. حیرودیس که پادشاه اوره شیلیم بود خوب می دانست که مسی تولد خواد شد. پس از تمام رحبران مسیحی خواست که جای تولد ایساره برش نشان بدهد. در بیت اللهم یهودیه زیرا در روشتهای انبیات چونین آمده است. ای بیت اللهم در سرزمین یهودیه تو به هیچ وجه از دیگر فرمان روایان یهودا کمتر نیستی. زیرا از تو پشوای ظهور خواهد کرد که قوم من اسرائیل را رحبری خواهد نمود. ای کلام 700 سال پیش توست میکای پیانبر پیش گویی شده بود. به نظر مردم هیرودیس یک پادشاه انتخاب شده از طرف مردم نبود. چون والدینش از نسل یهود نبودند. هیرودیس بدون عمر امپاراتور صلاحیت نداشت که کار را انجام بده. هیرودیس مردان حکیمه مخفیانه پیش خود خواست. اما آوازه مردم تمام شهره گرفته بود و پادشاه میدانست که هرچی زودتر باید دست بکار شود. در اول او از مردان حکیم پرسان کد که چی را دیده الد و دقیقا ستاره در کجا نمائن شده. چقدر وقت میشه که ای تفل به دنیا آمده؟ هیرودیس معلومات که میخواست به دست آورد. او اونا را به قریه بیت اللهم فرستاد. بروید و با دقیقت به دنبال آن کدک بگردید و همین که او را یافتید بمن خبر دهید تا من هم بیایم و او را پرستش نمایم. فاصله را بین اورشلین و بیت اللهم آنقدر در نبود. وقت که مردان حکیم از شهر رفتند خدا اونا را نشان داد که در کجا تفله میتونند پیدا کنند. زمان که مردان حکیم به خانه آمدند اونا تفل یعنی ایسا و مادرش را دیدند. سپس اونا گنجینهای خود را باز کدند و توفای خود را که از قبیل تلا، اتر و مر بود تقدیم نمودند. مردان حکیم دوباره با اورشلین باز نگاشتند. در خواب از صرف خدا بر اونا احتیقه یعنی اونا اشتباه میگفتند که اونا قبیل تلا، اتر و مر بود تقدیم نمودند. مردان حکیم دوباره با اورشلین باز نگاشتند. در خواب از صرف خدا بر اونا اختار داده شده بود که پیش هرودیس فاتشان نروند و از راه دیگه به شهر خود برگردند. زمان که هرودیس دانست که از طرف مردان حکیم فریب کرده بر اساکر خود عمل کرد که تمام اطفال به سرکه، کمتر از دوستانستن از بین دارد. ولی هرودیس موفق نشد که ایسا را از بین دابرند. چون یوسف که از طرف خدا در خواب حوشدار دریافت کرده بود، از رای طپه های اطراف یهودیه با مادر و طفلش از طرف شب فرار کردند. سهرای سینا در پیش روی شان بود. مسیر اونا به طرف غرب شد و هر روز سهرا را پیموده به طرف مصر رسیدند تا زمان که هرودیس مرد. شمال افریقا مکان امنه بر ایسا بود. هرودیس پیش از مرگ خود عمر کرده بود که از هر فامیل یک شخص از بین ببرد. دا در تمام یهودیه که قلم روی پاتشائیش بود معتم بر پاشوه. خوشبختانه خوهرش بعد از مرگ او به ای دستور عمل نکد. در شهر روم سزار اگستوس به سر هرودیس بالای مردم یهود جانشین پادرش مقرر کرد. یهودیه تحت حکم روائی هرکلیوس انوز هم خطرناک بود. به سر جوان هرودیس انتپاس که در ایالت جلیل در شمال حکم روائی میکد مکان نزبت امن بود و به همین دلیل یوسف، مریم و ایسا مصر ترک کردند و امانند پدران خش که در زمان موسا دوباره به اسرائیل بازگشته بودند بلاخره به شهر ناصره از جایی که سفرشان آغاز کده بودند رسیدند. با تولد ایسای مصی به جویه کتاب مقدس به حقیقت پیوست. خدا خودش ایسا را در ای جهان فرستاد یعنی به ای دنیای که ممنوع از مشکلات مانند خشونت، فقر و گناه هست آمد. او به خاطر هدف به ای دنیا آمد که نشان بده که خدا چی گناه هست و بر ما یاد داد که چی گناه زندگی کنیم و به خاطر گناه ما روی سلیب رفت و قدرت مرگه از بین برد. مردان حکیم بر اشتلا، عطر و مر آوردند. زمان که ما ایسای مصی را خداوند و نجاده هنده خود قبول میکنیم، ممکن است چونین دفعه ها را نداشته باشیم ولی میتونیم چیزهای بارزشتر را یعنی قلب و زندگی خود را برش تقدیم کنیم. مردان حکیم بر اشتلا، عطر و مر آوردند.