عهد جدید

  ۱۴ دقیقه

  ۲۶ اوت ۲۰۱۹

دانلود تصویری دانلود صوتی

متن برنامه / متن سرود

 رونویسی توسط هوش مصنوعی

موسیقی سفر زمان که ایسا بخاطر خوردن نان شب در اید فسا به اورشلیم آمد، او از قبل می دانست که مسیر را که او پیش می روید به سلیب منتقیم می شود. خوردن از این غذا برای ایسا بسیار اهمیت داشت و نمی خواست که کسی منی آن شود و نیز می دانست که یکی از شاگردانش او را تسلیم خواهد کرد. وقتی که اونا به ساحهی که نزدیک اورشلیم بود آمدند، ایسا هدایتشا به طور بسیار واضعی به پترس و یوهانا داد و برشان گفت به داخل شهر بروید و همه چیز را برای اید فسا آماده زازید. مرد که کوزی آب همل می کنه شما را ملاقات خواد کرد، پس به دنبال او بروید. ایسا خواست که نان شهر با شاگرداش به طور غیر علاوی سرف نماید. حتی شاگردانش نیست نمی فهمیدن که اونا به کجا خواد رفتند. مرد را که پترس و یوهانا او را دنبال می کدند، اونا را بابارخانی هدایت کرد. در اینجا ایسا و شاگرداش غذای فسا را خواد خوردند و نمی خواستن که کسی مزاهم اونا شود. بعد از چندین ساعت همه چیز آماده شد. ایسا بقیه شاگرداش نیست با خدا ورد. یوهانا به طرف راست ایسا شیشد و یهودا به طرف چپ وید که نزدیک دروازه بود. ولی کسی نبود که پای اونا را بشوید و ظاهراً معلوم می شود که ایسا این موضوع را فراموش کرد. شاگرداش رو به گفتگو کردن که کدام اونا بسیار مهم استن. ایسا هیچیک اونا را تعیید نکد و گفت پادشان بالای ملت خیش حکومت می کند ولی شما معنند آنان نباشید من در اینجا همراه شما معنند یک خدمتکار هستم. که ایسا بدن انجام داد باعث شرمندگی اونا شد. ایسا ششتن پای ها را فرموش نکده بود. آفتاو لگن و دسپاک نیز تحیه نموده بود ولی کسی نبود که این کار را انجام بده و دلیل او روشن بود. ایسا خودش خدمتکار شد و آماده شد که پای اونا را بشوید. دسمال سرشانه شا به کمرش بست و شروع به ششتن پای های شاگرداش نمود. او پای یهودی های اصغیر و تیره نیز ششت. او می دانست که یهود ها تصمیم گرفته که او را تسلیم کاهینا و فریسیا نماید ولی ایسا باز هم پای او را شست و یهود ها گذاشت که ایسا این کار را انجام بده. ایسا فرمود کسی که می خواهد بزرگترین باشد باید خدمتکار همه باشد. هدف ایسا نبود که مهم بودنش سابط نمایف. بر او فرق نمیکد که او را خدابند می گفتند یا خدمتکار. در هر دو حالت راضی بود. ای کار را برای تمام شاگرداش انجام داد. چون ایسا آمد و به سر سرخان شیشد در انجام ای کار هیچ شک نداشت. او عرضش های قبول شده دنیاوی را محکوز ساخت و هدف والای انسان که نه فرمان روایی بلکه خدمت به دیگران است معرفی نمود. چیز را که ایسا در دل داشت برای شاگرداش گفت. یکی از شما مرا فریب می دهد. ایسا می فمید که فریبکار کیست ولی شاگرداش ای را نمی فمیدند. یهاناب به طور آیسته پرسان کد. استاد او شخص کیست؟ ایسا در جوابش گفت. او آن شخص است که با من تو تنانی را در کاسه یک جای فرو می بره. شخص که مهمتر از همه بود بالاتر از همه می شیشد. چون این یک رسم دران زمان بود. ایسا فرمود کار را که باید انجام بیدی معتل نکن. ایسا آن نان فسره برداشت و دعای برکت که رسم قدیمی مردم یهود بود انجام داد. تو مبارک هستی ای خداون خدای ما. تو پادشاه آلم هستی که از زمین برای ما نان فراهم می کنی. او به سخنان خود ادامه داد. این را بگیرید و بخورید. این بدن من از که برای شما داده شده تا مرا بیاد بیارید. خوردن نان فطیر در اید فسه برای یاد بود از آزادی اجدادشان که از اصارت مصریان بیرون آمده بودن او را جشن می گرفتند. ولی ایسا برشان گفت که ای را بیاد من بخورین. در رسم یهود بر علاوه خوردن نان فطیر نوشیدن پیاله برکت نیست شامل بود. اما ایسا بر ای معلی جدید اراکت. ای پیاله است که در خون من که بر شما بخاطر بخشیدن گناهان بسیار ریختانده می شد، همه شما از این بنوشین. 600 سال پیش ارمیای نبی پیشگوی که بود که خداوند اهد جدید بین انسان و خودش خواهد بست. ولی منظور ایسا از ای چی بود زمان که گفت در خون من و این است بدن من؟ شاگرد ها زمان که با ایسا آشنا شدند او را منحیث یک پیانبر قبول کدند. بعد برشان آشکاش شد که او مسیح موعود است یعنی او از طرف خدا مسه شده و به این جهان فرستاده شده. او مریض ها را به قدرت خدا شفا می داد، کرا را شنوا می ساخت، کرا را بینایی می بخشید، فلجا را شفا می داد ولی ده اینجا ایسا سخن از قربانی خودش می زد، بدنش مثل نان پاره می شد و خونش بر اهد جدید ریختانده می شد. ایسا و شاگرداش شهر را ترک کدند و به باغ جستمانی آمدند که در اینجا درخت های زیتونی بسیاری بود. ایسا نزدیک بود که بی حال شود و می فهمید چیز که در انتظارش است بیشتر از مرد و بدتر از شکنجه جسمی است. یهی های تمیدهنده اشاره می کنه که این است برای خدا که گناهان جهان را بر می دارد. او قربانی خواهد شد. ایسا خودش گفته بود که زندگی خدا بیوز گناهان بشر خواد داد بهای که باعث آزادی دیگران خواهد شد. ایسای مسیح گناه بشر را بالای خود گرفت. هزا قیال نبی در عهد عتیق قضاوت خدا را بر گناه چونین شرحم می تند. از جام وحشت و بربادی می روشید و همچنان اشعی های نبی او را کاسی غزب بیان می دارد. ایسا دعا کرد. ای پدر اگر ارادی توست این پیال را از من در کن اما نه به ارادی من بلکه به ارادی تو. یهود ها گروه کاهن ها و اساکر معبد ها با خود گرفتن و جایی برد که ایسا در اونجا دعا می کرد. چون او می فهمد که ایسا در اونجا دعا می کند. ابتدا او را نزده حنا که یکی از کاهنان عظم بود بر سوار کدن بود. بعد او را نزده قیافا کاهن عظم بود و سپس به محکمه عالی که در اورشلین بود بردن. وقتی که او را سوگند دادن او تعیید کرد که مسیح است. از نظر محکمه ابراز چونون بیام کافر محسوب می شود و ایسا به امین خاطر باید گشته می شود. صبح روز بعد او را نزده والی روم پنتوس پلاتوس بودن. چون پلاتوس نمی خواست که در این قضیه دخیل باشد. خواست او را پیش هیرودیس که حاکم جلیل بود بردن. جلیل جایی بود که ایسا در اونجا زندگی می کند. ولی هیرودیس او را مورد تمسخور قرار داده و ایسا را دوباره به رومیان فرستاد. پنتوس پلاتوس ایسا را به جرم ای که در قلم راو تحت سلطه روم دوای پادشایی نموده بود به مرک محکم کرد. ساعت دهی صبح ایسا را به سلیب کشیدند. رومیان شقاوت و ظلم خود را پلحان نمی کند. تا حد امکان می خواستند که شکنجی افراد بطار علمی و دردناک به نهایش بگذارند. در اون روز دو مرد دیگه نیست با ایسا به سلیب کشیده شدند که اونا دوست بودند. ولی بر ایسا ای بیشتر از یک شکنجی جسمی بود. ای عهدی بود در خون او. یکی از دوست ها او را تا هی نموده گفت اگر مسیح هستی ما خودت نجات بدیم. ولی دوست دیگه از او تخوازهای بخشایش کرد. خدا بنده مرا در پاتشای خود دیاد داشته باش. ایسا جواب داد امروز تو با من در بهشت خواهی بود. در هی آلت ایسا او آرامش روحانی خود را از دست داد. گناهان بشر او را تحت فشار قرار داد. او به سبب گناهان بشر احساس دوری از خدا نمود. آن دوری وقت رابطه که خدا با انسان داشت. ایسا فریاد زد. ای خدا چرا مرا ترک نموده ایم؟ ایسا دوباره سخن به کلام گفته و گفته. تمام شد. ایسا توسط شخص به نام یوسف از اهل رامه که یکی از ازای محکمه عالی تا عرشنین بود در قبر روزاشته شد. دروازه مقبره را توسط یک سنگ کلان بستن نمودن. او شهر با آرامی گذشت. همان طور فردای او روز و آن شب. صبح روز یک شنبه بعضی از زنا که پیروان ایسا بودن به مقبره آمدن. قبر خالی بود. تنا تکیه که روی ایسا را با او پوشانده بودن در اونجا بود. اونا رفتن که دیگه شاگردار که در عرشنین بودن از ای وزیعت باخبر بسازن. ای سوال ذهنشان مشغول کده بود که ای سنگ کلانه که در دروازه مقبره بود چی کسی دور کده؟ پس جسد ایسا کجاست؟ پدرست یوحنا خواستن که خودشان رفته و با چشمه خود ببینن. او زنا درست میگفتن. او سنگ بزرگ از دهن مقبره دور شده بود و قبر ایسا خالی بود. هیچ جواب منطقی نداشتن. ساعت بعد زمان که همه شاگردان پشته در آی بسته با هم بودن ایسا خود برشان نمایان ساخته. ایسا استاده شده و با ایشان سخن گفت. اونا فکر کدن که ای هرواست. ایسا حالت اونا را درک میکد. سپس ایسا گفت. برخوردن چیز دارین؟ شاگردار جواب دادن. بله کم ماهی داریم. چندین شب پیش ایسا همرایشان نانه پاره کده و با هم خورده بودن. و او شب دوباره ایسا با ایشان یکجا شده بود. ایسا با خوردن ماهی برشان ثابت ساخته که او هروا نیست بلکه او دوباره از مرگ قیام کده و زنده شده. ایسا گفت. سرازاله پیام توبه و بخشایش و گناهان بنامن از اورشلیم شروع و بر تمام ملتها موزه میشه. به پیش تمام ملت خواب بروید و این خبر خوش را براشان برسانید. مخوب کدن ایسا در روی سلیب یکی از بدترین شکنجایی بود که انجام شد. این عمل نشانده هنده ای است که انسان تاچیحت میتونه برحم و سنگل باشه. ایسا میدانست مسیر را که او در پیش گرفته به سلیب منتحی میشه. ایسا فرمود این پیاله احدست در خون من. ایسا بواسطه مرگش روی سلیب یک رابطه جدید و آشتی را بین خدا و انسان ایجاد کرد. به خاطر آن ذات ایسا کار را که او در اوروز بنجام رساند نجات و بخشایش شامل حال تمام کسایی که در تاریخ بشریت بود و تا حال و تا با عبد ادامه خوادی افت. ولی مسیر ایسا صرف روه سلیب خاتمه نیافت. امروز او زنده هست و به امی خاطر هم زمان که او را با عنوان نجادهنده و خداوند خشمه پذیریم ما هم میتانیم داخل او احد جدید شویم و زندگی ما تغییر میابه.