۵ دقیقه ۳ ثانیه
۲۶ اوت ۲۰۱۹
رونویسی توسط هوش مصنوعی
در طول قرنهای زیاد شرق میانه جای زدابند های سیاسی و مذهبی بوده. دو هزار سال پشت یکی از این مشکلات جدایی بین قوم یهود و سامری بود. ای داستان زن سامری هست که مشنوین. یکی از روزها طرفای چاشت وقته که مردم معمولا استرهاد میکدن، یک زن سامری از خانه خود بیرون آمد و رفت که از چا او بکشه. او این وقته بخاطر انتخاب کرد که نمیخواست مردم زیاده را در راه بیبینه. مگرم یک شخص نزدیک چاششته بود و او یهودی بود. نفرت باعث جدایی ای دو قوم شده بود. شاید ایسا تشنه بود. مگر مطابق به تعالیم یهود، اگر یهودی که از گلاس سامری ها که دو او خورده بودن استفاده میکد، ناپاک معصوب میشدن. او زن میفامید که مرد نمیخوایک امروش گب بزنه و در او زمان اگر مرد حیشاوندی نزدیک امروش یک زنه نمیداشت، نه امروش گب میزد و نه اتا امروش چشم بچشم میشد. مگر ای شخصی یهودی یعنی ایسا از زن او هاست. زن سامری تعجب کرد و برش گفت تو که یک یهودی استی چطور از ما که یک سامری هستم او میخوایی؟ ایسا در جوابش گفت اگر بخشش خدا رو میفامیدی و میفامیدی که کی از که از تو او میخوایی اتمن خودت از او حایش میکدی که به تو آب حیات بده. زن به او گفت ماترم ایچیز بر او کشیدن نداری و ایچام امیق است. چطور بر ما آب حیات میتونی بدی؟ ار کسی که از ای آو بنوشه باز تشنه میشه اما ار کسی که از آبی که ما به او میبخشم بنوشه ارگست تشنه نمیشه بخاطر که آبی را که ما به او میتوم در داخل او به چشمهی تبدیل میشه که تا زندگی عبدی حایت جوشید. زن گفت ماترم او اوا به ما بته که دگه تشنه نشم و بر کشیدن او به اینجا نبیایم ایسا برش گفت برو شوارت را صدا کن که اینجا بیایم زن جواب داد گفت ما شوار ندارم ایسا گفت تو درست گفتی شوار نداری بخاطر که تو پنج بار شوار کدی و آل مرد که امروی زندگی میکنی شوارت نیست ای را درست گفتی زن گفت ماترم من میبینم که تو پیانبر استی پدرهای ما در روی ای کو عبادت میکدن مگر شما یهودی ها میگین اورشلیم جایست که باید خدا را در اونجا عبادت کنیم ایسا برش گفت ایزن به ما باور کو ساعت می آیا که شما پدر را نه در روی کو و نه در اورشلیم پرستش حاط کردین شما سامریا چیز را که میپرستین نمشناسین اما ما چیز را که میشناسیم پرستش میکنیم به حادره که نجات به وسیله قوم یهود میاید مگر وقت میرسد و اون زمان امی وقت است که عبادت کنندهای عقیقی پدر را با روح و راستی عبادت حاط کردن زن گفت من میفهمم که مسی یک روز میاید و هر وقت که بیاید تمام چیز را به ما حاط گفت ایسا گفت من که با تو گب میزنم امو استم مسی که از قوم یهود بود امرای زن سامری امصابت شد و زن سامری تمام مردم قریه را از ای گب حبر داد مسی به ایسه یک رهبر نظامی که مردم توقع داشتن که بیاید زور نکد بلکه به عنوان یک نبی معلم و نجادهنده دی دنیا آمد زندگی او زن سامری تغییر کد و به خاطر او زن مردم از ایسای مسیح هاستن که در قریه شان باشد او زن یک قربانی تاریخ نفرت قبیلوی شده بود تاریخ که اجدادش به او رب داشتند و تاریخ شحص حدش شده بود با یک تقاظا بر یک گلاس آو ایسا او دیوال جدایی قبیلوی را از بین برد و ایسا تانست که زندگی او زن ها مثل زندگی دیگه مردم دگرگون بسازه اگر حاسب باشین که داستان مفصل زن سامری را بحانین می تانین به انجیل یانا فصل چارم مراجعه کنین