یهودای اسخریوطی

  ۶ دقیقه ۵۴ ثانیه

  ۲۶ اوت ۲۰۱۹

دانلود تصویری دانلود صوتی

متن برنامه / متن سرود

 رونویسی توسط هوش مصنوعی

از جمله شاگرده ای که ایسای مسیح انتخاب کرده بود، دو نفرشان یهودا نام داشتند. یکی ایش از منطقه توگیوز بود و دیگه ایش یهودای سحریوتی نام داشت. گرچه ایسا و شاگرده ایش زیاد ثروتمند نبودند، مگر یک مقدار پول که داشتند او را پشی یهودای سحریوتی میماندند. او مسئول نگاه کردن پولا بود. به مدت سی سال او گپای ایسای مسیح را گوش میکرد و زندگی ایسا را میدید، مگر یهودا آدم صادق نبود. در تمام این سی سال از پول امانت هم سوی استفاده میکرد. چهره اصلی یهودا وقت نمایان شد که ایسا امرای شاگردهای خواد در خانه شمون جزامی بود. مریم که از اهل بیت آنیا بود یک بوتل عطر را واز کرد و تمام عطر سر پایای ایسای مسیح ریخت. یهودا در این کار اعتراف کرد که چرا عطر را زایی کرد؟ این عطر را گفت میتونستم که بفروشیم و پیسش را به فقیران کمک کنیم. ایسا گفت چرا مزایم این زن میشین؟ او کار بسیار خوبه برما کرده و با ریحتن این عطر به سر پایای من را به دفن آماده ساخته. من همیشه امرای شما نیستم مگر فقیران همیشه امرای شما هات بودند. ایسا گفت من بیقین بر شما میگم که در تمام دنیا وقتی که این حبر خوشیانی انجیل ما وزد شده از کاری که این زن انجام داد اتمن یاد خواد شد. یهودا احساس کرد که در مقابل این زن تغییر و شرمنده شده. یهودا پیش کائن اعظم و دگه همون مقامات مذهبی رسمی در عبادتگاه رفت. رهبرای مذهبی ایسا را یک تعدید بر از دزدادن قدرت خود دور شلم میدیدن و خواستن که ایسا را از طرف شعب که ایچ کس او را نبینه دزگیر کنند. یهودا میتونست که ورا کمح کند و اونا او را به خیانتش به ایسا سی سکه نقره دادند. وقتی که ایسای مسی و شاگرداش در وروش شلم ملاقات کردند ایسا پریشان به نظر میامد. ایسا گفت یکی از شما به من خیانت خواد کرد. یهودا به خاطری که مورد از دزد قرار بگیره ایسا او را در پانوی ها جای داده بود. ایسا یک توته نان را گرفت و به یهودا داد. ای اک علامت احترام و از دزد بر مهمترین شخص در سر دسترخان بود. ایسا گفت چیز را که باید انجام بدی زودتر انجام بدی. چند ساعت بعد یهودا به کوی زیتون جایی که ایسا برای دعا کردن رفته بود آمد. یهودا دقیق میفمید که ایسا را در کجا پیدا کند. او آمد و روی ایسای مسیر را بوسید و برش سلام داد. به این بانه او را تسلیم کرد. ایسا چند دقیق بعد به دست رهبرای مذهبی و محافظین عبادتگاه گرفتار شد. روز بعدش ایسای مسیر توسط رومیا در سلیم کشیده شد. یهودا باز پشه رهبرای مذهبی رفت و گفت ما کار اشتباه کردیم. ما سبب شدم که خون ناعق ریختانده شد. ولی اونا گفتن این مربوط با ما نمیشه. این مشکل توست. خیانت یهودا پلان شده عمدی و حتحانه بود. و باعث شد که ایسای مسیر به سلیم کشیده شد. به چی ارزشه؟ فقط با سی سکه نقره؟ یهودا بسیار احساس شرمندگی میکرد. احساس پشمانی و گناه میکرد. فقط یک را برش باقی مانده بود. و وام رای اشتباه بود. فکر میکرد که اگر بماره از تمام مشکلات حلاس میشه. یهودا فقط جایگاه خود از او را شنیم به جهانم تغییر داد. اگر یهودا دو روز دیگر سبر میکرد. او شاهد قیام ایسای مسیر میبود. و میفهمید که سلیم آخر زندگی ایسا نبود. مگر او سبر نکرد. تا جایی که ما و شما میبینیم. یهودا زندگی خود را به ایسای مسیر نداده بود. و ایچ وقت او را خداوند صدا نکرده بود. یکانه لقب را که یهودا برای ایسای مسیر بکار میبود استاد بود. یهودا به گفت های ایسای مسیر گوش میکد. او میدید که ایسا مریضا را شفا میده. ولی بازم از ایسا و شاگرداش دوزی میکد. چطور ممکن بود ای کار انجام بده؟ ای یک جیریان داشت. یک پروسه بود. اولی که او خودها بود. دومی که حسود بود. و سیومی که فریبکار، منافق و سرانجام خاین بود. فکر میکنم که او جا طلب هم بود. وقت که امیده ایش بخاطر بدستاوردن قدرت سروت از دست رفت ای احساساتش به نفرت تبدیل شد. او ترس داشت که خدمت امروی ایسا او را به کجا خواد بکشانه. پس او به مقامات مذهبی روی آورد که دقل پشه وای یک جایگاه داشته باشد. و داخل وقت که دید که رهبرای مذهبی به او اعتنان نکردن دیگه ایچ رای برش باقی نمونده بود. تمام ما و شما عقل انتخاب داریم. و امیشه از این عقل برخوردار استیم. مجموع از انتخابایی که ما و شما کردیم امروز ما را دمی جایگاه که استیم قرار داده. انتخاب را که امروز میکنیم فردای ما و شما را رقم میزنه. مگر از تمام انتخابایی که ما و شما میکنیم مهمترینش ای است که ایسای مسیر پیروی کنیم. نه صرف با عنوان یک رهبر مذهبی بلکه با عنوان خداوند. ما و شما میتونیم که از داستان یهودا بسیار چیزا را یاد بگیریم. و یکیش ای است که ما و شما عقل انتخاب داریم. درست کنید که درست کنید.