۶ دقیقه ۵۳ ثانیه
۲۶ اوت ۲۰۱۹
رونویسی توسط هوش مصنوعی
قصه گفتن در شرق میانه یک رسم و رواج است و در هر قصه راز نهفته. در فصل چارده هم انجیل لقا می خانیم که ایسا قصه را اکایت می کند در باره مرد که دوستانش را به نان دعوت بینماید. روز شنبه بود و یکی از فریسیان ایسا را به نان چاش دعوت کرد. وقت ایسا به خانه آمد قصه را به او اکایت نمود. قصه در باره مهمان نوازی بود ولی در هین آل مثل هم بود در باره پاتشایی خدا. ایسا گفت مرد مهمانی بزرگ ترتیب داد و مردم زیاده را دعوت کرد. متابقه ان انا اول از کسانی که دعوت می شدند یک لیست می گرفتند. اشخاص مهم معلی در آن لیست شامل می بودند. چند روز پیش از محفل از میمانان دعوت می شد تا در محفل شرکت نمایند. به این تطریب آنها از آمدن یا نیامدن خود اخلا می دادند و یا معذرت خود را پیش می کردند. میماندار چند روز پیش آمادگی خود را می گرفت. عزت و شعرت میماندار وابسته بود به میماننوازی اون. در روز محفل وقت تمام ترتیبات گرفت شده بود میمانداری اکی از مزدورانش را نزده میمانان می فرستاد تا اطلاع دهد که میماندار منتظر ایشان است. رسم قسم بود که یک پرچه تکه محصوص به روی دروازه میماندار آبیزان می شد. به این صورت به میمانان خوشامدید می گفتند. وقت مزدور به خانه اولین نفر آمد تا از او دعوت کند او با آنه کرده گفت من قطع زمین خریدم و باید بروم آن را ببینم. لطفا ازر مرا بپذیر. عجب. او می توانست اول سر زمین خود برود و آن را ببیند و سپس به مرفع بیاید. امچنان میمان دومی با آن را تراشی کرده گفت من پنج افت گام هریدم و آنها را امتحان کنم. لطفا مرا مزدور بدار. این دلیل بمانای او نشان می داد که او دروار می گوید چون مردم اول مان را امتحان می کنند و بعدن می هرند. وقتی از شخص ثبومی دعوت شد او بدون این که مذارت بهاد با او بتفاوتی گفت من نو عروسی کردم و به این سبب نمی توانم بیایم. آیا او نمی توانست از قبل اطلاع دهد؟ بلاخره معلوم شد که هیچیک از میمانان آزر نیستن که در این محفل شرکت کنند. این نمی توانست یک تصادف باشد بلکه آنها همدن به این مرد توین کردند و بیترامی نمودند. تمام جمعیت او را رد کردند. وقتی نوکر به خانه برگشت به میماندار گفت که میمانان به دعوت نمی آیند. او سخت متحصر گردید. برخورد میمانان نسبت با او تقیرامیز بود. آلا او باید کار می کرد تا مفهوم اصلی میمانوازی را روشند سازد. او به نوکر خود گفت زود به کوچه ها و پس کوچه های شهر برو و بی نوایان و مفلوجان و کورها و لنگان را پیش من بیاورد. این گروه مردم مست و ارور نیستند و با خوشحالی این دعوت را خواهند پذیرفت. آنها سپاسگزار خواهند بود و میماندار را احترام خواهند نمود. میماندار انازم قناهت نداشت و گفت به سرک ها و کوچه باها برو و با اصرار همه را دعوت کن که بیاین تا خانه من پر شود. بعضی ها شاید باور نمی کردند که در خانه چونین شخص دعوت شدند. اما وقت آن را می پذیرفتند می دانستند که چی مفهوم والای برای شان داشت. با پذیرفتن این دعوت آنها با میماندار پیوند خورده و رابطه می افتند. از این پس آنها امیشه در کنار را خواهند بود. بعض آنها انتظار می رفتا وفادار باشند. میماندار از آنها توقع توفرا نداشت. آنها نمی توانستند تاریخ میمانی را تغییر بدند. زیرا دعوت برای امان روز بود. آنها باید با همه لباس که بطن داشتن می آمدند. به این ترتیب میمانی لعب نشد. و میمانان که آمدند و از آخ مردند با پوشی از رو قدردانی کردند. ولی کسانی که اول دعوت شده بودند چانس دوان را نداشتند. ایسا مردم را به صوی پاتشایی خدا دعوت می کرد. فریسیان و ملایان صرف از او انتقاد می کردند. ولی اکثر آنهایی که می دانستند که گناهکارستند و به یک زندگی نو نیاز دارند پیروان ایسا می شدند. ایسا هر گروه مردم را دعوت می کرد تا از او پیروی کنند. پولدار و فقیر، پیر و جوان، بیسواد و تحصیل کرده، مرد و زن، مردم قدرتمن و امچنان مظلوم را. ولی اکثر پولدار ها عرق کار و خوشگزرانی خود بودند. آنها بسیار احمقانه خود را از پاتشایی خدا معروم می ساختند. بجای این که به صوی ایسا بیاین از او انتقاد می کردند که چرا او گناهکاران را نزدهاد می پذیرد؟ ای کاش توره دیگر واقعی می شد. خدا بسیار سخاوتمند است. او همه را به پاتشایی خود دعوت می کند و از آن محیاه است. ولی خدا از زور و جبر کار نمی گیرد. ما آزاد هستیم که دعوت او را بپذیریم ویا رد کنیم و خود را از این دعوت معروم بسازیم. بجای آن کسی که این امکان را از دست می دهد حتماً کسی دیگری خواهد آمد. همه ای ما دعوت شده ایم. ما همین امروز دعوت شده ایم ولی فردا از فردا خبر نداریم. درست کنید.