۲۸ دقیقه
۲۶ نُوامبر ۲۰۲۵
رعایت نظم و قوانین به معنای پیروی از قواعد و مقررات تعیینشده برای دستیابی به اهداف است. این امر به ایجاد ساختار، جلوگیری از اتلاف وقت و منابع، و افزایش بهرهوری کمک میکند و در نهایت منجر به موفقیت فردی و سازمانی میشود. رعایت نظم در زمینههای مختلفی از جمله زندگی شخصی، کار و جامعه برای حفظ امنیت، سلامت، و ایجاد یک محیط مثبت و سازنده ضروری است. مثلن وقت ما مکتب میرویم باید قوانین مکتب را مراعات کنیم. به وقت مکتب برویم، یونیفرم ما را بپوشیم و کارهای خانگی خویش ما باید وقت و زمان آن انجام بدهیم.
رونویسی توسط هوش مصنوعی
راڈیو صدا زندگی پرنامه بازی و کرانه شنوندگان عزیز شما آواز ما را از راڈیو صدا زندگی میشنوید که هر صبح روی موج کوداه 41 میترپین پخش میگردد. شنوندگان گیرامی و اطفال بسیار نازنین خیلی زیاد خوشحال هستم که از طریق برنامه بازی و ترانه با شما عزیزان در ارتباط هستم. دوستان عزیز شما برنامه بازی و ترانه را از طریق راڈیو صدای زندگی میشنوید. و شما را خیلی خوشحال دید میگم در برنامه خودتان که برنامه بازی و ترانه میباشه و تشکری میکنم از شما اطفال نازنین که از طریق این برنامه ما مهمان خانه های شما هستیم. طبق معمول من خودم عرفی میکنم من سارا هستم. و من ابراهیم هستم و شما را به قسمت اولی برنامه زیبا خوشحال دید میکنم. مریم، بین افشا، بخشین دیگه جانی مادر. صبح خیلی مادر جان. صبح تو هم بخیر دختر گولم. بین افشا، بخش دیگه. آه، چی میگی؟ بخش باز مکتب دیر میشه. آوه، آوه سرده است، هیچ دل آدم نمیشه که بخیزم. آه، سرده است دخترم، مگه باید قوی باشی. برین هر دویتان دسترویتانا بوشین، بیاین چایتانا بخورین. سعیست مادر جان، اینم میرم. بین افشا، بخش بریم دستروی ما را بشیم. سعیست، بریم، بریم. بین افشا، امیال یک کم آب گرم بود. چقدر خوب میشود. مگه آب یخ فایده داره که دستروی ما را بشویم. بین افشا، دیگه سال هر دوی ما مکتب یک جای میریم. آه، بخید باز هر دوی ما یک جای میریم. یک جایم پس میایم. مریم دروازه را میزند. حالا بیا بریم. شاید نرگیس آمده باشه. سلام نرگیس، صبور بخیر. سلام بین افشا، هنوز آمده نشدی؟ بریم مکتب. سعیست دیگه میایم. سلام نرگیس، خانه نمیایی؟ نه، نه، جانم سعیه هستم اینجا. مکتب نوقت میشه. یک دقه اینجا باش، من میایم این حالا. بین افشا جان، چرا یانفرم مکتب خود را نپوشیده؟ آمده جان، امروز میخوایم که لباسای عادی بپوشم. در یونفرمش راحت نیستم. ولی بین افشا، تو که هر روز یونفرم مکتب را میپوشی، امروز چرا نمیپوشی؟ یونفرم خیلی سخت و بدرنگ است. احساس میکنمش خوب نیست. بین افشا جان، میفهمی چرا کل اگه باید یونفرم بپوشن؟ بادر جان، چرا باید یونفرم بپوشیم؟ دخترکم، یونفرم پوشیدن در مکتب بخاطر این مهم است که کل شاگردان یک ساند به نظر برسه. این قسمت هیچ کسی بخاطر لباسایش احساس بدی نمیکنه و کل اگه در یک لباس میایه. آه، این مثل از این است که کل اگه عضو یک تیم باشه. مثل تیم فوتبال که کل اگهشان یک رنگ است. آه، راست میگی، اما من انوز فکر میکنم که یونفرم مکتب خوبش نیست. دخترم، من میفهمم که چرا برت سخته. اتمنی یونفرمت کنه شده یا کم دستاید آمده. خیلی را سبا ما یکی دیگر بردیم میکنم مگرم امروز باید امروز بپوشید. سریع است مادر جان، این همه رو میپوشم. پادر جان، من بسیار خوش دارم مکتب برم و یونفرم مکتب رم بپوشم. بسیار خوب دخترکم، دیگه سال بخیر مکتب میری. جانی مادر، پوشیدن یونفرم تنها یک لباس نیست. بلکه قانون مکتب است که باید روایتش کنه. اینم پادر جان، پوشیدام. سریع است؟ آفرین بنافشا جان، آلی مثل یک شاگرد مکتب واقعی ملوم میشی. مادر جان، تو گفتی یونفرم مکتب تنها یک لباس نیست. بلکه یک قانون است. چی قسمی یک قانون است؟ دخترم، برای مکاتب قانون مانده که کلگی یک قسم لباس بپوشند. تا هم کلگی یک رنگ باشد و هم فرق شده که شاگرد مکتب است. آره، راست میگی مادر جان. شاگرد های مکتب در هر جای بیبینی میشنستی که شاگرد مکتب است. آقانده پادر، بنافشا جان، آلی فهمیدی که چرا باید لباس مکتب بپوشی؟ بله، تشکر پادر جان، آلی فهمیدم که یونیفورم فقط لباس نیست بلکه قانون مکتب است که کلگی ما باید رایت بکنیم. بله، آفشا، آلی بسیار خوبش دیدن میشی. تشکر مریم، راستی من یادم رفته بود که یک قانون است که باید اطاعت کنیم. بخاطری که در کتاب مقدس هم گفته همه باید از حاکمان دولتی اطاعت نمایند. سیرا بدون اجازه خدا هیچ قدرتی وجود ندارد و صاحبان قدرت را خدا مقرر کرده است. آمین، آمین، آفرین دختریم دقیقاً که باید از حاکمی دولت اطاعت کنیم و قوانین مکتب را هم حکمرانان مشخص میسازد. مادر جان، کتاب مقدس چقدر خوب است که در باره هر چیز برای ما معلومات میتد. آهان مادر جان، کتاب مقدس را خداون به همه خاطر داده که کل چیز را برای ما گفته. ما میتونیم کل رفتارا و خوبی ها را از کتاب مقدس یاد بگیریم. بله مادر جان، در کتاب مقدس در باره هر چیزی گفته برای ما. دقیقاً که امیتر است. هر مشکل که داشتیم ما میتونیم به کتاب مقدس مراجعه کنیم. تا مشکل ما حل شوه. آله بیاین برمین به طرف مکتب و کدکسانتان که دیر میشه. صحیص پدر جان، اینه من رفتم. نرگست پشت در منتظر منده. خداحافظیتان. بخیر بریز جانی مادر. مادر جان، مادر جان بیا ما و تو هم بلیم دیگه. برو بوتای تبو پشت دختره من می آیم. اطفال زیبا و قند نبات. شما با دفعه مادر جان و پدر جانتان؟ خیلی زیاد گوش کنین. و اطفال با هوش و با گفت پاشین. اطفال خوب و نازنین. حالا میریم قسمت بعدی برنامه را با هم گوش بکنیم. سلام و روزه مقبولتان بخیر اطفالهای قد. چطور هستین؟ سلام و ست سلام به شما غنچهای گل. خدا کنه که کلگی شما مثل گلهای تازه و خندان و شاد پاشین. دوست های قند به هر کاری که مصروف هستین او راالبانین. بیاین که دیگه برنامه خودتان شروع شده. واها امروز یک مهمان هم داریم در برنامه. آه دوست های قند. مهمان برنامه از ما هست نرگیس. یکی از بهترین دوست های ما و بنافشه. سلام به همه دوست های عزیز. امید خوش و صحت مند باشید. بسیار خوشحال هستم که امروز در برنامه کودکان با شما هستم. آه و همچنان تشکر از بنافشه جان و مریم جان که من را در برنامه خود امروز دوت کردن. بله. گلهای خندان این برنامه از شما هست و برای شما هست. پس پیش را دیگکهایتان بیشین و امروز هم براتان بسیار گپای خوب داریم. آهان خورکا و برادرکای شیرینم. امروز هم قصای جدید داریم براتان که در زندگی کلگی ما بسیار مهم است. مخصص تا آخر برنامه همراه ما باشه. نه هرکسه بنافشه من از شما دوتا یک سوال دارم. چی سوال مریم جان؟ به نظرتان پیشنن یونیفورم مکتب ضروری هست یا نه؟ دوستان مریم جان این پرسانه بخاطر این میکنه چون من امروز نمیخواستم یونیفورم مکتب من ببوشم. بله کدکا گل بنافشه میگه یونیفورم مکتب بدرنگ است. شما هم امی قسم نظر داریم یا نه؟ اما من خواهی یونیفورم مکتب خود خیلی دوست دارم. مریم جان صبح یک بار به فکر من آمد که چرا باید یونیفورم مکتب من ببوشم. راحت به لباس خانه به مکتب میرم از اون خاطر نخواستم یونیفورم مکتب ببوشم. باز خوب شد که پدر جان و مادر جان بودن بران فاماندن که باید یونیفورم مکتب من ببوشم. ها خوارکا برادرکا شما هم شد یکان وقت دلتان شده باشه که یونیفورم مکتب رو نپوشه مگرم هیج وقت قسم کار رو نکنه بلکه یونیفورم مکتب تان رو باید بپوشه. اردیتون چی نظر دارین که امروز در باری امی نسم قانون گپ بزنیم که باید در چی جاهای قانون ما را رایت کنیم؟ بسیار گفت خوبی هست خوار. رسیده که امروز خود از یونیفورم مکتب رو نمی پوشیدیم بخواده که نمی فامیدیم که یک قانون است. آخ وار جان در باره ایم گپ بزنیم که چرا باید یونیفورم مکتب من ببوشه؟ صحیح است خوار. بیشی خوب گپ است. اینه پدر جان و مادر جان هم آمدن. چقدر خوب میشه که کلگی ما در این باره گپ بزنیم. سلام و صدسلام بچگکا و دخترکای نازنین و مهربان. چطور استیم؟ خدا کنه که کلتان خوش و خندان باشین. سلام کدکای مهربان و قد. خوشحال استم که امروز باست هم همرای شما اطفالهای نازنین پرنامه داریم. مادر جان امروز ما میخواستیم در باره نظم رایت قوانین گفت بزنیم که ما و کدکای قند در این باره بفهمیم. آه مادر جان من همیشه یونیفورم مکتب من میپوشیدم اما این را نمیفمیدم که یک قانون است و باید رایت شوه. به نظرم امروز کدکان قند هم زیاد منتظر استن که در این باره بفهمند. اوه نرگست جان هم امروز در برنامه است. بسیار خوش آمدی نرگست جان. ای خب بسیار یک گفت خوب است دخترهاییم که در باره رایت قوانین گفت بزنیم. مثلا در مکتب باید لباس مکتب یا آنمو یونیفورم را بپوشی و درسای مکتب را بخانی. مثلا بعض قوانین دیگه مثل ای که وقتی به شفاخانه یا نانوائی یا کدام جای دیگه میری که نوبت است ما و شما باید به نوبت خود ما استاد شویم که اینمی خودش قوانین است. اوه کدکهای شیرین ای بسیار یک گفت خوب است که در باره قوانین گفت بزنیم. بخاطره که حتی هر خانواده هم از خود قانون دارن. مثلا در خانه ما قانون غذا خوردنی است که وقتی غذا آماده میشه کل ما یک جای میشینیم و نان خود را میخوریم. بعد از نان خوردن که خلاس شد کل ما دسترخان را جمع میکنیم. اوه بله پدرجان ای هم قوانین گفته میشه. یکیی که مادرجان برما گفته بود. هر وقت که از مکتب میاییم باید لباس خود را به جوش آویزان بکنیم. فکر میکنم ای هم یکی از قوانین خانه ما است. آهان دقیقا دخترکم که ای هم یکی از قوانین خانه ما است. کدکهای قند همچنان در خانه ما قانونی است که در وقت نان خوردن کل اگه ما باید سر دسترخان باشیم. هر قدر کار مهم داشته باشیم بعد از نان خوردن باید انجامش بتیم. آهان دقیقا مادرجان ما هم میگه همیشه هر قدر کار مهم داشته باشی مگر وقت دسترخان آماده میشه باید هم مگه بیاید و یک جا غذا بخورد. کدکهای شیرین شما اگر فکر تان را بگیری این قسیم قوانین در خانه شما هم هست. امو قسمه که نرگیس جان هم گفت که باید اونا را رعایت کنین. بله هم فلکای مهربان. بخاطر که ما امروی مادرجان و پدرجان ما کمک کرده باشیم باید این قوانین که در خانه برمو مانده پدرجان یا مادرجان این قوانین را باید رعایت کنیم. من فکر میکنم که هر جای اصط قانون خاص خوده داره. آهان نرگیس جان راست میگی بخاطر که آدم وقت در خانه هست قانون که مادرجان و پدرجان مانده باید از او اطاعت کنه. وقت مکتب میریم در اون جا هم قانون هست که باید لباس مکتب را بپوشیم و در مکتب بی نصمی نکنیم. بله افشا جان یک قانون مکتب ای است که نباید دیر مکتب بری. آهان یک قانون دیگه ای است که باید به معلم و همسنفی های ما احترام داشته باشیم. بله افشا در کتکستان معلم مامو گفته که کسی حق نداره که مال کسی را به اجازه اش رست بزنه. به نظر اید این هم یک قانون است؟ به نظر ما ها یک قانون است. بخونده که اگر با وسایل دیگیشون دست بزنند کل چیزا گد می خورد. باز امی است که خدای نخواسته بین کدکو جنگ می شد. ها راست میگه به نفشا معلم ما گفت وقتی به مال یکی دیگه دست نزنی جنگ نمی شد بینتان. آهان این قسمی است نرگست جان. به نظر ما هر جای از خود قانون دارد تا که منظم باشد. آفرین دقیقا دخترم. کله قانونا بخاطری منده می شد که با نظم و با ترتیب باشد. اگر قانون نباشد کله چیزا بینظم می شد. آهان کدکهای قنگ. اگر فکرتان باشد وقتی مکتب قانون سر وقت رفتند یا یونیفورم پوشیدن نباشد فکر کنند چقدر بینظم می شد مکتبتان. آهان پدر جان. اگر اون قسم نباشد ایچ درست خونده نمی شد. به نفشه به نظر من یونیفورم پوشدن بسیار خوب است. بخاطری که حتی فقیر و پیسدارو فرق نمی کند. آهان راست می گیخواد. بخاطر که به یونیفورم نباشد. کسایی که پیسدار استن لباسای مقبول می پوشند. اما کسایی که فقیر استن لباسای کنه می پوشند. بس دلشون زیاد بد می شد. پس به نفشه دیگه هیچوقت به یونیفورم مکتب نرود. بخاطر که قانون و مکتب زیر پای می شد. آهان ارگست جان. حتی خداوند کتاب مقدس هم گفته. که از عوامه رو اطاعت کنید. که اینمی هم قانون گفته می شد. خداوند کتاب تورات شریف در خروج فصل 19 آیه 5 گفته. حالا اگر شما از من اطاعت کنید و پیمون مرا نگهت دارید در بین تمام اقوام شما قوم برگزیده ای من خواهید بود. گرچه تمام روی زمین متلق به من است. آمین آمین. بله خوار. این آیه چقدر خوبش گفته. که از عوامه رو خداوند باید اطاعت کنید. به نظر من این قانون است. بله خوار. دقیقا که خودش یک قانون است. خیلی کوتکانو مهربان. یاد کلیم و شما باشه که باید هر جای باشیم از قانونشان اطاعت کنید. بله خوارکا و برادرکای قندر. این بود برنامه ما در باره نظم و قانون. که برای تان گفتیم. هر جای از خود یک نظم و قانون داره. که باید قانونشان اطاعت بکنید. بله گودکای گود. حتی خانه ما و شما هم قانون داره. که پدرجان و مادرجان ما برای ما و شما مانده. از خانون خانه ما پدرجانم گفته که ما همیشه در وقت نان خوردن کله که ما سر دسترخان یک جای نان بخوریم. تنها تنها نان نمیخوریم. حتی هر قدر کار مهم داشته باشیم. بله عزیزهای دیل. پس چقدر خوب است که کله کودکای گول از این قانون را اطاعت کنند. بخاطره که خداوندم ما را تشویخ کرده که از اوامر او اطاعت کنیم. و آیه کتاب مقدس که از بنفشت جان شنیدیم برما گفته بود که از حاکمان دولت هم باید اطاعت کنیم. اطفالکای شیرین در مکتب هم بیونفورم نروید و نوقت هم نروید. با مالیم و همصنفه هایتان هم احترام داشته باشین. بخاطره که کلکشان قانونی مکتب نباشد. و امی قسم قوانین خانه و هر جای دیگر را هم باید مراهات کنید. اطفال مزنین؟ من از این بخش برنامه خیلی چیزا آموختم. شما چطور؟ مطمئن استم که شما بسیار چیز خوب یاد گرفتید. بله اطفال بسیار نازنین و دوست داشتنین. حالا میخوایم از شما پرسان کنم که شما از این قسمت برنامه چی آموختید و چی برای شما جالب بودد. من و ماریم جان خیلی چیزا آموختید. و از شما میخواییم چیزهای را که آموختید با دوستان شیرین تان هم شریک بسازید. حالا میریم قسمت بعدی برنامه را با هم گوش بکنیم. مادر جان امروز قصه میخانی بر ما؟ آهان جانی مادر چرا نه؟ آهان مادر جان من میخوایم بشنوام. سعید بیاین بشنیم که برتون قصه بخانوم. اما پشت از اون... آهان دیروز چی خانده بودم؟ آفرین جانی مادر دیروز کدام قصه را برتون خانده بودم؟ مادر جان دیروز درباره گودیپران جور کدام علی جان خانده بوده که تار را محکم بسته نکره بود باز گودیپرانش رفت. آهان جانی مادر یعنی از پشش اشتباه شده بود که محکم بسته نکره بود مگرم او یک پند داشت برش و دیگه دفعه محکم تر بستش کرد. خب امروز میخوایم که درباره شاخه گولی شکسته براتون قصه بخانم. مادر جان من گوله را بسیار خوش دارم. در یک روزی گرم تابستان در یک قریه خورد دو خوهر بنامه زهرا و زهرا بودن که یک روز تصمیم گرفتن که در حوله خاله شان بازه کنن. حوله شان کلان بود و در بین حوله شان یک باخته بسیار مقبول با گوله های رنگ رنگ داشت. مادر شان همیشه میگفت دخترهای گوله باخته را خراب نکنین اینا زنده هاولی ماستن. زهرا که خوهر کلانتر بود گفت زهرا بیو بازی کنیم که گی میتونه زودتر بطرف دیوار حولی بیداوا. اونا مثل ما دو خوهره بودن مادر جان. آهان مادر بعد از او زهرا خندید و گفت سه ایست ولی فکریت باشه با گوله باخته. اردوی شان بازی را شروع کردن و اول زهرا دویده دویده بطرف دیوار رفت و بعد از او زهرا اما یک دفعه وقتی زهرا پس آمد پایش خود با یکی از گلاه و ساقش میده شد. زهرا استاد و باور خطایی بگفت او زهرا گل میده شد. آلی چی کنیم؟ مادر جان خفه میشه. زهرا خودش گفتن که متراجع باشین باز پای خودش در گل خورده. آهان جان مادر زهرا نزدیک آمد و گفت نراهد نباش. ما میتونیم ایرا پود کنیم. او مادر جان کشت که ایرا پود نمیکرد باید به مادرش میگفت. دقیقا جان مادر اما نگفت. زهرا کمی ورختا شد اما بری مادرش چیزی نگفت. اردویشان گل میده را گیلیفتن و در گوشه از باخچر پود کردن. بعد از او دوباره به بازیشان ادامه دادن. چند که شد مادرشان به حولی رفت تا گلاه را آب بیتر. وقتی به باخچر رسید یکی از گلاه مایده شد و در گوشه باخچر هفته داد. مادرش صدایشان زد. زهرا! زهرا! بیاین اینجا! دختران با ترس آمدن و مادرش با چشمای جدی پا انا سل کرد و گفت که ای کار کرد؟ قار شد مادرش؟ بله کمی قار شد. زهرا که حساسی گناه میکد گفت مادر، من بودم پایم خورد و گل مایده شد. ببخشین مادر آهی کشد و گفت زهرا جان، چرا امو وقت بمن نگفتی؟ خانون خانه ای ما ای از که اگه چیز خراب شد راستش را بگوین. زهرا گفت مادر، من برش گفتم پود کنیم. فکر کردم شاید شما خفن نشین. مادر لبخن زد و گفت دخترای گلیم، گلاها خراب میشه. ولی اعتماد خراب شدنش سختر است. اگر اون لحظه بمن راست میگفتین میتونستیم گلا را دوباره جور کنیم. بعد از او زهرا و زهرا سرشان را پایین انداختن و گفتن مادر، ما اشتباه کدیم. قول میتیم از این بابات راست گفت باشیم و قوانین خانه را رعایت کنیم. چقدر خوب. خانه اونا هم مثل خانه ما خانون داشتد. آه جان مادر. مادرش اونا را بغل کرد و گفت هیچ کس کامل نیست. ولی وقت قوانین را رعایت کنیم زندگی بهتر میشه. کلهای جدید میکاریم ولی یادیتان باشه که همیشه به قانون احترام بانید. سبای اوروز کلشان یک جای به باخش رفتن و یک کلی جدید کشت کردن. سهرا و زهرا یاد گرفتن که قوانین برای کمک به اوناست و راستگوی همیشه بهتری راه حل است. آه چقدر جالب مادر جان. بسیار خوبش بود. آه جان مادر. ما در هر جایی که باشیم باید قوانین اونجا را مراعاد کنیم. آلی برین بگوییم که نتیجه از این قصه چی بود؟ مادر جان. ما این نتیجه را میگیریم که قوانین بمون کمک میکنه که زندگی بهتر و شادتر داشته باشیم. راستگوی و احترام به قانون نشانه یک قلب پاک و مهربان است. آفرین دختر گولم. بسیار دقیق بگوییم. اطفال نازنین. این داستان چقدر زیبا و شیرین و آموزنده بود. من خیلی خیلی زیاد چیزهای جدید را آموختم. و خدا کنه که برای شما هم آموزنده بوده باشه. بله اطفال نازنین. حالا میریم بخش بعدی برنامه را گوش میکنیم. پدر جان لطفا داستان از کتاب مقدس برما مخانه این. که ایلیا دیگه چی کار کرد؟ داستان ایلیا؟ ایلیا چی کار کرد؟ یادت منده که داستان قبلی ایلیا چی کار کرده بود؟ آه پدر جان من یادم نست. او همیشه از مردم میخواست که خداونده بپرسته و برای او بره. اما او زمان بسیاری از مردم بپرستش بوتا روی آورده بودند. و به امی خاطر خداوند تصمیم گرفت که باران را از زمین بگیره. تا مردم دوباره به سوی او برگردند. سالها بود که باران نباریده بود و در سرزمین اسرائیل قهطی شدیدی آمده بود. اما دااخل وقتی دعای ایلیا قبول شد و دعای اخاب قبول نشد مردم دوباره به خداوند ایمان آوردند. بسیار خوب. خیلی امروز در باره ایلیا و زن بیویی که در منطقی زرفت بود میخانیم. خوب پدرجان میشنویم. دخترکایم خداوند به ایلیا گفت که یک قریه به نام سیدون در زرفت است. در او جنگ برو پیش یک زن بیوه. او زن قرار بود به ایلیا کمک کنه و برش غذا بده. ایلیا رایی شد و بعد سفر طولانی به قریه سیدون رسید. وقتی ایلیا به دروازی قریه رسید زن بیویی را دید که در حال جمعواری هیزون بود. ایلیا نزدیک شد و با مهربانی گفت سلام لطفا کمه آب برما بیا ورد تا بانوشم. چون رایی زیاده را آمدیم و خیلی تشنستم. پدرجان بازه سن برش آو داد یا نه؟ نهیم جان زن بیوه با شنیدن ای گفت ایلیا با مهربانی سرش رد کند و رد تا برش آب بیاره. اما وقتی که میخواست بره ایلیا دوباره برش گفت و اگر ممکنست کمه نانم برم بیار تا بخورم. پدرجان چی شد پس بره ایلیا نان دادن؟ دخترکایم اولش گفته بود که نان زیاده ندارم. او زن به نراحتی به ایلیا گفت ای مرد خدا من خیلی فقر استم و غذای ندارم. تنها مقدار آرد و روغن در خانه دارم که میخواستم بره خودم و بسرم نان پخته کنم و بعد از او دیگه چیزه بره خوردن ندارم فکر میکنم ای آخرین غذای ماست. ایلیا با مهربانی با او زن گفت نگران نباش خداوند گفته که از امی آرد و روغن بره من نان پخته کنی تا زمانی که دوباره بران بیای آرد و روغند خلاص نمیشه. خداوند تو را تنها نمیمونه و ازت مراقبت میکنه. آها چقدر خوب است. آدم به گرسنه ها کمک کنه. خداوند لنش زیاد برکت میته. آها مریم جان مخصوصا در وقتایی که خودت نداری. آها دخترکاییم زن بیوه با ایمان به گفته ایلیا گوشت داد و به خانی خود رد. و از امو آرد و روغن که داشت کمی نان بره ایلیا پخته کد. و برش آورد و تجرب آورد ای بود که امو قسمه که ایلیا گفته بود آرد و روغن زن خلاص نشد. او هر روز میتونست بر خودش و بچهش نان پخته کنه و غذا داشته باشه. چقدر خوب است پدر جان. آها جان پدر خداوند بسیار مهربان است. او روزها زن بیوه و بچهش با شادی از نیمت خداوند شکر گذاری می کدند. چون خداوند برشان نشان داده بود که همیشه مراقبشان است و ازشان حمایت می کند. این موجزه تا زمانه که دوباره باران بارید ادامه داشت و زن و بچهش هیچ وقت گوشنه نمی ماند. بسیار جالب بود پدر جان در حالی که غذا بسیار کم داشت ولی خداوند اوقدر برشان برکت داد هرقدر خوردن اما خلاص نشد. آها جان پدر خداوند به چیزی که بخواهید برکت می تن. اما شما دوتا ایره برمه بگوین که نتیجی از این داستان چی بوده می تنه؟ پدر جان نتیجه این داستان ای از که وقتی به خداوند اعتماد بکنیم و به دیگران کمک بکنیم خداوند همیشه نیازای ما را براورده می کند و مراقب ما خواهد بود. دقیقا دخترکم که امی قسمه است. اگر به خداوند اعتماد داشته باشیم خداوند هم برما غذا می ته و از ما محافظت می کند. فقط به خداوند باید اعتماد داشته باشیم. بله دقیقا پدر جان بله اطفال نازنین این داستان کتاب مقدس خیلی آموزنده بود و من خیلی چیزها را نمی دانستم که فیلن از این داستان زیبا و شیرین آموختم. بله مریم جان من هم خیلی آموختم بله اطفال نازنین آن رسیدیم در آخر این برنامه بله شینوینده های محترم اطفال شیرین و نازنین آن شما را به خداوند می سپارم. خدا حافظه همگی شما PYM JBZ