Trauma – Wounds of the Heart

  1 hour

  27 January 2026

Segment One - Bible Story: Job the Patient One
The prophet Job lost everything, except his own life – his wealth, his property, his health. How would he respond to God in this deep trauma and pain? Why this suffering? Job wasn’t just patient, but he asked questions, he cried, and almost despaired, “Where was God in this?” Would Job remain faithful to God?

Segment Two - Trauma Talk – Introduction
There is violence. Sickness. Becoming a refugee. Deportation. There is no future. We lose control. We face many different shocks in life. And then we become depressed and life seems hopeless. It’s difficult to share our inner pain because no one sees it. Where is God when we face trauma? Remember, trauma is not the end of the story. God is near the broken-hearted.

Programme Script / Lyrics

 Transcribed by AI

برنامه این راز زندگی خوش آمدید، این برنامه در روشنائی انجیل مقدس شما را کمک میکند تا در زندگی خود تغییرات اصاسی بوجود بیاورید. سلام میکنم به همه شما محبوبان خداوند، در هر جایی که هستید، در هر نقطه، زمان و مکانی که قرار گرفتید دعای مایی هستش که حضور خداوند با شما باشه. چرا؟ چون در حضور خداوند آرامش و برکت هست. باز هم مهمان خانه های شما هستیم و تلاش میکنیم افحاس دیگر از کتاب مقدس رو با هم دنبال بکنیم. آگاهی که هست بکنیم که این آگاهی به ما کمک کنه برای ادامه زندگی. امروز مهمان دیگری هم هست. حضور برادر آرلی را اینجا خوش آمدید میگم. برادر آرلی با ما هستن تا بتانیم این افحاس و برنامه را دنبال کنیم. برادر آرلی خیلی خوش آمدید. خوش آمدید. خوش آمدید که امروز ما باهم در این برنامه میتونیم مشارکت کنیم و موضوعاتی را برای ازیزان داشته بشیم. تشکر. برادر دانیال ما هم سلام خدا به تمام بینندگان ارز می کنم. امیدوار هستم که در هر کجایی که استین امروز در هر شرایط که قرار دارین شما بتونین محبت خدا را تجربه بکنین و امیدوارم که این برنامه این یک ساعت که باهم باشیم با این سبارکات هر یکی شما باشه. و برادر دانیال واقعا خوش آمدید که امروز بتونیم هم شما در این میز بیشینی و صحبتی داشته باشیم. باز خوش آمدید من هستش که می توانیم از این فرصت استفاده کنیم. شاید محبت این را که در این هفته ها و یا ماهای پیش رو می خواهیم باهم دنبال کنیم خیلی مربوط می شود به زندگی ما مردم و زندگی طبیعی ما که بارها دوچار رنج و درد و سختی و فشار قرار گرفتیم و این تجربیات وارد زندگی ما شده. و وقتی که من روی از این موضوع فکر میکردم بدنبال شخصی می گردیم که در کتاب مقدس یک همچین تجربیاتی داشته یعنی تجربیاتی توامه با درد، رنج، سختی، سوگ عزیزان و یا هر اتفاق ناگواری که مربوط به گذشته از او بوده و او مجبوره در زندگی حال، در رابطه با خدا او را احیا بکنه و اشخاص خیلی زیادی را در کتاب مقدس ما داریم که یک همچین تجربیاتی داشتن ولی اگر از شما پرسان بکنم که چه شخصی میتونه به نوع نشاندهنده یک همچین شرایطی باشه که یک شخصی دوشار سختی و درد شده و در نهایت از این شرایط بر آمده و خدا او را برکت داده خب اصطلاح سبر آیوب خب زیاد شنیده بازی وقت فکر میکنم دانیل جان شما واقعا این سبر آیوب دارین در خودتون ولی سبر آیوب از خود داستان آیوب نبی می آیا و آیوب نبی داستان است در این کتاب یک داستان چل و دو فصل در وسط کتاب است و خدا را شکر این داستان در این کتاب مقدس دارین چون آیوب خب اول می بینیم که یک شخص نک نام مورد احترام سایب نظر سروعتمند و شخص موفق بوده و در اونجا جروبست بود که این آیوب فقط بخاطر موفقیت و کامیابی خود از این خاطر خدا را یاد میکنه و خدا را عبادت میکنه پس خدا اجازه می ده که این آیوب مورد آزمایش قرار بگیره و پس در این داستان اگر شما می خانید می بینیم که گرچه سروعتمندترین مرد آنجایی بود ولی در یک وقت هر دار و نادار خدا از دست می ده و سایب ده فرزند است این فرزنده را هم از دست می ده انصم به خدا وافدار است و بعد صحتش را از دست می ده و اتاقه مریض می شه و پس زنش بایش کمی یک نصیحت می ده و می گه آیوب بیمیه فقط خدا را لعنت کن و بیمی تو اگر یک حالت خرابی پر از رنج و مصیبتی داری دیگه امیدی نیست فقط بیمی و پس این داستان بعد از این حالت یک مسیر زندگی آیوب است که آیا این کار را بکنه روز را لعنت کنه و چی کار بکنه و واقعا یک داستان رجعه با رنج و رجعه با جواب هایی در مخابل رنج و مصیبت های مختلف بله دقیقا وقتی که واجه سبر آیوب رو ما در ذهن خود همیشه داشتیم می گفتیم فلانی سبر آیوب داره یا هیچ کس نمیتونه مثل آیوب سبر کنه یا سبر داشته باشه این هم در مقابلش بود یک حقیقتی هست چون آیوب خیلی چیزها را از دست میده و به فاصله خیلی کم خیلی از چیزها دار و ندار و زندگی خود و حتی همونطور که شما گفتید سلامتی خود و رابطه اش حتی تحت تحصیل قرار میگره و همسرش براز او یک مشورت اشتباه میده و شاید آیوب هم با خدا دو شاره یک جنجال و بحث و گفتگو میشه وقتی که ما به سبر آیوب میپردازیم یا به شخصیت آیوب در کتاب مقدس همیشه توجه میکنیم به قسمت سبر آیوب ولی وقتی خود کتاب مقدس و داستان آیوب را میخوانیم میبینیم آیوب فقط سبر نکرد و در مقابل شاید شکوه کرد شکایت کرد ناله کرد گریان کرد و شاید خود حتی نفرین کرد و این نشان میده که واقعا در برخورد با وزیعت سخت و ناگوار انسان ها شاید سبر باشن ولی در این حال واقعونش هم نشان میدن شکایت میکنن ولی داستان آیوب اگر بخانیم اصلی موضوع سبرش نیست سوالهایش هست چیرا؟ و خدا از سوالهایی که آیوب ازش میکنه آیوب خودش خیلی ناراحت هست میگه چیرا این رنژه میبینیم؟ ما خود لیقت این رنژه نداریم خدا تو در کجا هستی؟ که مارا در این رنژه در این حالت اعلام میدی؟ و فکر میکنم درسی که ما بتانیم از داستان آیوب دست بیاریم این هست که اونجا هم خدا اجازه میده که مورد سوال قرار بگیره و آیوب سوال میکنه یعنی روابط آیوب خدا و بعد هم خواهد دیدیم روابط آیوب دوستای دوربرش و روابطی که نسبت به خود داره یعنی اون هیران میمونه نمیتونه دلیل این رنژ را پیدا کنه که چیرا؟ چیرا ما مورد رنژ قرار بگیریم؟ دقیقا اون جایی که شما اشاره کردید به این موضوع که خدا آیوب سرزنش نکرده یعنی اگر کسی زبان به شکفه باز کنه زبان به شکایت باز کنه و یا از خدا پرسان کنه به دنبال منا باشه که چرا من این درد رو یا این رنژ رو متعامل شده و یا چرا در یک همچین شرایطی قرار گرفتم پس همونطور که خدا با آیوب برخورد کرد و او را سرزنش نکرد ما را هم سرزنش نمیکنه و اتفاقا به ما کمک میکنه به دنبال یک پاسخی بگردیم که او پاسخ در رابطه که با خدا هست منام میشه خیلی جالب از په که ما وقتی وارده از این محبث داستان آیوب میشیم با شخصیتی هاشنا میشیم که آیوب هست و آیوب تمام این دردها و بلاها و مشکلات رو تجربه میکنه و میپذیره در نهایت یعنی یک پذیرش هم هست در شخصیت آیوب آیوب ایره میپذیره و این پذیرهش باعث میشه که آرام آرام در مسیر شفا قدم برداره وقتی که به پایان کتاب میرسیم و آیوب با خدا وارد رابطه شده در اون یک پذیرهش هست شاید این در زندگی ما هم معنا داشته باشه وقتی که ما یک درد رو میپذیریم و تا نپذیریم شفا نمیآه مثلا همش در اون چرا چرا چرا باشه چرا اتفاق برا ما افتاد چرا باید میافتاد و ما هنوز اون را نپذیرفتیم و وقتی اون را میپذیریم در اون شفا میآه پس خیلی خوب است که ما یک شروعی داشته باشیم از این کتاب از این قسمت هایی که میتونه برای ما درس باشه و برکت باشه وقتی که بردارالیدر زندگی روزمره بر اساس کتاب آیوب وقتی ما یک سری تجربیات ناگوار و سختی داریم و یکان درت ها مسیبت ها سوگ عزیزان هست بیکاری و فقه هست مهاجرت هست موضوعات ادالت و امنیت هست همین ها یک فشار هست یک اتفاق ناگوار هست یک سانه ها یک تصادف هست که همین ها مربوط به گذشته میشه ما چه در برابر این اتفاقات ناگوار چطور رفتار میکنیم معمولاً چه واکنشی نشان میدیم خب وقتی که زندگی آیوبه میبینیم امانطور که گفتین او خب سوال میکنه و او احساس میکنه که زندگی خود
کنترول زندگی خود را از دست می دهد. هر چی سرچپا می شود. و شاید بینندگان شاید شما میتوند بعضی وقت احساس می کنید وقتی که در یک حالت ناغوار موجه می شید که دیگر کنترول زندگی تا در دست شما نیست و آیوب چونین تجربه می کنه و میره به حالت افزاردگی و بچارگی و بمانه زندگی. چرا؟ چرا به این حالت؟ و آیوب این را پنها نمی کنه. این را به زبان میره. این را به دوستهای خودم میگه. این را به خدا میگه. بعضی وقت کسا هستن که خیلی خیلیت است میگن. و انکار می کنن اون زخم که دارن. ولی آیوب این را انکار نمی کنه. این را می پذیر که من درد دارم و نمی دانم چرا من این درد دارم. و چی کار کنم در مقابل این درد. خدا چرا من را در این درد آوردی؟ و پس ما یک راستی در زندگی آیوب را می بینیم که اون درد را می تانه افشاب بکنه پیش دوستهای خود و همچنان پیش خدا. دقیقا وقتی که ما دوچار یک همچین اتفاقات ناگوار یکدفعه می شیم معمولا خود من این تجربه را دارم که کنترول خود از دست می دم و کنترول زندگی از دست می ره. و در اون شرایط شاید زبان به یک شکفه و شکایتی بگو شایدم که زیاد مناسب نیست. شاید در اون توهین هست. در اون خشم هست. در اون لعنت هست. در اون نفرین هست. یک جایی که شما داشتید می گفتید من از کتاب آیوب می خانم بابه یک آیه 21 آیوب وقتی که این اتفاقات ناگوار رو تجربه می کنه این رقمی می گه. می گه که و گفت من از رحم مادر به رهنه به دنیا آمدم و به رهنه هم از جهان می رویم. خداوند داد و خداوند پس گرفت. نام خداوند متبرک بود. ولی خیلی جالب هست. در تجربه این اتفاق ناگوار در همو ابتدا آیوب با وجود از این که داره شرایط رو تشریح می کنه نسبت به نام خدا بی احترامی نمی کنه. یا فکرش هست که بی هرمتی نکنه و اشاره می کنه که نام خداوند متبرک بود. ولی وقتی که جلوتر بریم در همین تجربه اتفاقات ناگوار در راحته به همین واکنش های روانی و احساسی که یک شخصی بعد از این اتفاقات ناگوار از خود آشکار میکنه آیوب هم آشکار میکنه از خود. بارها مثلا شاید جاهای دیگر در کتاب آیوب من بخانم در باب اگر اشتباه نکنم در باب و در یک جای شما پایده کنید بابی سی فکر میکنم و در یک جای دیگر میگه من از خدا شکایت دارم. همه تا رات میگم پیش خدا میگه نه از انسان و به همین دلیل سبر و طاقت رو از دست دادم. یعنی ما میگیم سبر آیوب ولی میشه گفت به سبر آیوب. آقاد خود عزیز داره و این خیلی جالبه. من آیت رو پیدا کردم در باب سی آیت پانزه هست میگه که ترس و وحشت من رو فرا گرفته و عزت و آبروی هم برباد رفته. و این یعنی خیلی جالبه هست که هم ترس خودم میگه و بعد میگه او عزتی که در برامر دیگران داشتم او رو از دست دادم. در آیت دیگر در همون باب سی آیت بیست اشاره میکنه پیش تو ای خدا زاری و فریاد میکنم اما تو به من جواب نمیده ای. در حضورت میستم ولی تو به من توجه نمی نمائی. در آیه بیست و شش ایرم بخونم که کامل کننده باشه. در آیه بیست و شش میگه اما به جای خوبی بدی دیدم و به عوض نور تاریکی نصیبم شد. یعنی ای واکنش های احساسی که شدت داره و بعد از او اتفاقات ناگوار به سرعت از یک شخصی آشکار میشه و او شخصی رو آشکار میکنه. و بعضی وقت های اتفاقات و موضوعاتی که انسان به او دست و پنجه نرم میکنه و باعث واکنش میشه ای واکنش ها دوامدار میشه. و کل زندگی یک شخص رو دربار میگیره که یک شخص سالها در ای احساسات آسیب دیده و زخم زندگی میکنه. ولی وقتی داستان احیوب رو باز دنبال میکنیم میبینیم احیوب بیکار نشش داره. به دنبال منع کردن هست. یعنی به دنبال ازی هستش که منع کنه. چرا؟ چرا اتفاق افتاده؟ خب در این داستان میبینیم که چند تا دوست میاین. سه تا دوست میاین و همرایش میشینن و ای قدر نراحت میشن اینجا میخانیم. البته کتاب شعرانه هست. یک هفته همرایش میشینن و ایچ گبی نمیزنن. چون میبینن که این احیوب ای قدر یک حالت بد قرار داره. ما نمیدونیم چی بایش بگویم. و بلاخران ها شروع میکنن و نصیحت دادن. ما اونها یک دلیل را میخواییم برای احیوب بگیم. شما چی را در این حالت قرار داریم؟ و چی میگن بایش؟ و فصل بعد از فصل میبینیم. اطمان گناه کردی. آیا کسی را دیدی کسی که نام هست پارساز که خدا او را جزا بده؟ پس این استدلالشان هست. اطمان تو گناه کردی و تو باید از گناه خود طوبه کنی. و وقتی که توبه کنی و قلبت صاف باشه. اطمان باید خدا شما را تو را به جای کامیابی پس میگردانه. پس این جروبست هست بین احیوب و دوستای احیوب. آیا احیوب اشاره میکنه در باب هفت آیا در هفته اشده میگه که به خدا میگن. میگه آیا من گناه کردم؟ چنین مرا هدف گرفته ای؟ که این همه بلا سر من جاری میشه؟ من گناه کردم؟ و خیلی جالب هست که دوستان احیوب میان در کنار از او قرار میگیرن. یعنی شاید برای تسلیم یعنی میان در کنار اش قرار میگیرن. ولی بر اساس فهم و شناخت خودشان از شرایط تلاش میکنن که به احیوب کمک کنن یا به این اتفاقات ناگوار که منجر شده که احیوب یک واکنشی از خود نشان بتا اون ها یک معنای ببخشن. مثلا جواب بدن که به خاطر از ای به خاطر از ای و به خاطر از ای تو دوچار یک همچین رنجی شدید. البته این شاید عادت ما شماست. من میخوایم یک نصیت بده. وقتی که یک شخص رو میبینین که واقعا دوچار رنج قرار داره من نباید او را در میدان الا بدهیم. باید بریم درد دل کنیم ولی نصیت های این دوستان چطور بود؟ آیوب این نصیت هایش را از اینا نمیپذیره. شاید مثل یک نمکی روی زخم بود. و به جای از این که یک درمان باشه بیشتر نمک پاشیدن و یای که خب اون ها شاید با یک نگاه دوستانه که در رابطه بود این اقدام را انجام دادن. ولی چون خودشان شناخت کافی نداشتن بیشتر نمک پاشیدن روی زخم آیوب و به نوعی به دنبال چراهایی بودن که شاید تو اشتباه کردی. تو خطا کردی. و تو مثلا گناه کردی. یادم هست در کتاب در انجیل. در انجیل یوهنا. یک جایی شاگرده از ایسای مصیر پرسان میکنن در رابطه با او شخصی که نابینا هست. میگن که این گناه پدر مادرش بوده. چه گناهی باعث شده که این نابینا شده. و ایسای مصیر را رد میکنه. میکنه که شما نمیتونید هر اتفاقی را در گناه معنی کنید. بله. و یا هر شرایطی را بر اساس ادالت خدا داوری بکنید. و این میتونه نکته خیلی مهمی برای ما باشه. کاملا. ما شما بسیار زود میگیم که راکت امو خانه خورد. اتمنا او شخص گناه کرد. راکت خانه زود نخورد. او نکنام هست. این بسیار یک جواب ساده هست. یک جوابی کلی هست که مردم در هر کجای چونین جوابی دارند. و کتاب ایوب یک استدلال دیگه داره. چطور؟ چطور استدلال میکنه؟ خب. یعنی رنج همیشه بخاطر گناه نیست. و چرا ایوب مورد رنج قرار میگیره؟ و وقتی که میبینیم بلاخره یک دوست دیگه میاید. و این دوست چارم هست فکر میکنم. و دوست چارم هست. او را به استدلال امیکتر میاره. که شاید ما شما جواب کاملی را نمیتونیم همیشه پیدا بکنیم. دقیقا همینطور هستش. که ما در ارتباط با اشخاظ و پیدا کردن دلیل رنج های از اونها بیشتر مواقعی جوابی نمیتونیم. بله. درسته میتونیم اونها را کمک بکنیم بر ازی که به دنبال معنایی باشن که در رابطه با خدا این معنایی میتونه به اونها کمک بکنه. من آیتی را میخونم از باب چهل و دو. از باب چهل و دو کتاب ایوب. آیت پنج میگه قبلا گوش من در باره تو چیزهای شنیده بود. اما حالا چشم من تو را میبیند. وقتی که ایوب و الیهو با هم وارد رابطه میشند. دوست چهارم یا شخص چهارم که خود را جوان معرفی میکنه و میگه من حکمت ندارم. جوان هستم ولی خدا را خوب میشنستم. وقتی که کمک میکنه ایوب وارد رابطه با خدا شده. ایوب وارد شناختی تازه از خدا میشه. بعضی وقتا شاید مشورت های عزیزان ما به ما کمک بکنند. پیگیری های ما و مشاوره های ما به ما کمک بکنند.
او حضور خدا هست که بیشتر به ما کمک میکنه در این داستان ایوب وقتی که خدا را بیشتر میشناسه وقتی بیشتر با او وارد رابطه میشه در آیت پنج بابه چلده میگه در گذشته از تو شنیده بودم ولی آلی تو را میبینم و داستان ایوب در شفا تمام میشه چرا؟ چون که خدا وارد میشه و ایوب رو از این شرایط عبور میده دعا میکنم که واقعا خدا همه ما را از درت ها و رنش ها و جفا ها عبور بده بریم یک قسمت دیگر رو ببینیم بعد از یک وقفه کتا باز بر میگردیم و این محبت رو دنبال میکنیم تا بکه افکارم مرا آزار دهند و دل من هر روزه از غم پر باشه تا بکه دشمنم بر من سر بلندی کند ای خداوند خدای من بر من رحم کن و دعایم را قبول فرما چشمانم را روشن کند تا خواب مرگ مرا فرا نگیرد من بعد دشمنم بگوید برو پیروز شدم و مخالفانم از پریشانیم شاد شود اما من بر رحمت تو توقل میدارم دل من در نجات تو خوشی میکند برای خداوند سرود میخانم زیرا که بر من احسان نموده است درسته ایکی ای میل با آدرس اینفو اد راز زندگی داتکام و فیسبوک مسینجر با آدرس فیسبوک داتکام سلاش راز زندگی تیوی برای ما پیان بفرستید ما منتظر تماس شما استیم اگر توجه کردین فکر می کنیم سه بار می پرسه از خدا تا به که؟ می گه که ای خداوان تا به که ما را همیشه فرموش می کنی؟ تا به که رویت را از من می پرشانی؟ مثل که آیوب گفته بود تو با ما جواب نمی دی یعنی بی سبر بود آیوب و بعد می گه تا به که آفکارم ما را آزار می ده و دلی من هر روزه از غم پور باشد؟ تا به که؟ تا به که؟ و شاید دوستان ازی شاید شما همچنین سوال دارین تا به که ما در این حالت قرار دارم؟ پس چی کار بکنیم دانیال جان؟ واقعا وقتی که یک اتفاقات ناگواری در گذشته ما افتاده و او سبت شده من یک کتابی را به تازگی می خوانم نامش یه استش که بدن فراموش نمی کند شاید ازیزان بتانن به این کتاب دسترسی پیدا بکنن ولی داره در رابطه با گذشتهی تلخ صحبت می کنه یا گذشتهی دردناک درداور که او را وقتی به یاد میاری در شرایط حال دوچار قم ناراحتی و نالا و شکفه می شی و بعد می بینیم که مذمور نویز در زبور داود این زبور یا این پرستش رو در غالب یک مراسی یا مرسی اثرایی نوهاگرایی اگر بخواییم در قسمت دوم و مپس دیگری را باهم دنبال بکنیم ازیزان ما قسمتی از موضوع آسیب ها و زخم های قلبی را می خواییم در هفته ها و ماهای پیش رو باهم دنبال بکنیم پس مذمون این را که باهم دنبال می کنیم در رابطه با زخم های قلبی هست که معمولا این زخم ها از گذشته آمده و در حال ما در جریان هست یعنی در زندگی حال ما و دیده می شه و ما با اون رو برو می شیم اگر شما بخوایید زخم های قلبی و این آسیب های قلبی را معنا بکنید چطور این را معنا میکنید و چطور این را تعریف می کنیم زخم های قلبی را خوب یادت پشت سر ما تصویر قلب شکسته را می بینین و زخم قلبی این نیست که این قلب که در جسم هست اون درد داره ما شما زخم های جسمی داریم یک زخم اینجا هست و دردوار هست و شاید خون ازش می ریزه و این را پانس مانس می کنیم و بعدا جور می شه ولی زخم های قلبی چیزی هست که ما شما نمی بینیم در قلب ما در درون ما در ذهن ما در روح روان ما ما هم خون منوی به اسلام می ریزه ما هم خون ریزی قلبی و روحی و روانی داریم و هیچ کس شاید اون را نمی بینه پس زخم های قلبی یعنی زخم هایی که ما شما نمی بینیم و ما را خیلی آزار می ته و ما ناراحت می شیم و ما یک اکس عمل نشان می تیم ولی دگرها شاید حیران می مونند چرا این اکس عمل نشان می تین جسمت صالم هست ولی شاید جسمتان صالم باشه ولی روح روان و ذهن و اصابتان شاید صالم نیست چون شوقی را دیدین و نمی تونین به این شوق درست برخورد بکنین چون زندگیتان بمانع یا سرچپت شد پس چی کار بکنین و او زخم قلبی هست پس این صحبت این سیریز که ما شما می خواییم داشته باشیم می خواییم رجع به این زخمهایی را گره بزنیم و چی چطور به این زخمهایی روبرو شاویم آیا درمانی هست برای این زخمهایی شفایی هست پس امیدوار هستیم که ما شما بتانیم به ایس درمان بینندگان باشیم و چون می دانیم ازیزان که مملکت افغانستان چکا سالهای پشت سالها ازیزان زخمهای زیادی را تجربه می کنند و حیران می مانند تا به که پس چی جواب هست در مقابل زخمهای قلبی من می خوایم یک مقداری جدا شده یا روشن شده یک مقدار آشکار شده شفافتر شده مثلا ما وقتی اشاره می کنیم به زخمهای قلبی اشاره می کنیم به زخمهای درونی درواقع نه زخمهای جسمی هم داریم مثلا آسیب های بیرون هم داریم مثلا تصادف هست آتش سوزی هست اتفاقات ناغوبار بیرونی هست یک کسی آسیب بدنی دیده این هم جز برای زخمها می شد و آیا این مربوط به زخمهای درونی هم می شد یا نه این برسلای دست یا این دوتا در کنار هم می تانن با هم باشن و امکان داره و امکان داره که زخم جسمی این باعث زخم قلبی شوه نه فکر می کنم امکان اطمن شوه ما که خانه ما این خب بیرونی هست خانه ما چور می شه خب میز خراب شد یا چوگیر ما را گرفتن و چیزهای دیگه این چیزی شاید از یک طرف ساده به نظر می رسه ولی نه این به قلب ما هم شوقی داره کسی حمله کرد کسی تجاوز کرد و فرموش کرده نه می تانم و فکر می کنم زخم قلبی یک چیز درونی هست که ما شما کاش می تانسیم این را فرموش بکنیم ولی شاید بخواب می شیم شاید باعث افسردگی می شه افسرده هستیم پریشانی های زیادی داریم در درون خود و این را خب به کسی دیگه درست کفته نمی تانیم زخم جسمی کاملا یک ارتباط مستقیمی داره به زخم های قلبی و روحی یعنی معمولا او برخورد و واکنش ما در زندگی روزمره با افراد اشخاص و یا نتیجه گیری های ما از شرایط از وضعیت ها بعضی وقت ها اشخاصی هستن که در برخورد با این اتفاقات خیلی آرام برخورد می کنن و می تانن خیشتندار باشن سبور باشن می تانن برنامه ریزی کنن و می تانن خود کنترول بکنن و بعضی از اشخاص هستن که نمی تانن
نراحت می شن، می ترسن، فرار می کنن، خشبگین می شن، شرمگین می شن و یا واکنش های احساسی شدیدی را از خود آشکار می کنن یعنی در واقع می شه گفتش که کسانی که به نوعی زخم قلبی دارن و یا آسیب هایی در گزشته دارن در برخورد با واکنش های احساسی و شرایط اتفاقات ناگوور یک واکنش شدید از خود نشان می دن و به نوعی شد نمی دانن چکار می کنن و بعد یک دفعه متوجه می شن که چشت باید کردن و یا یک نفر باید بیاید به اون کمک بکنه تا اون از اون شرایط بیرون بیار یعنی در واقع این نشانه زخم قلبی است بله چون اونا احساس می کنن که دیگه عم ندارم دنیایی که داشتیم کلش از بین رفت و دیگه من فیلم در دنیای نعم زندگی می کنم دنیایی که درش مهربانی نیست دنیایی که درش پیشبینی نیست دنیایی که درش آینده نداره و دنیایی که معانه نداره و دنیایی که من نمی ترم به ایچ چیز اعتماد بکنیم و تو که در چونین دنیا زندگی می کنی پس واقعا نشای مختلف نشان می دی پس استن بعضی کسا که نمی تونن ایرا درست به دیگرها بیان بکنن شاید بایشان شرم باشه فکر می کنن که باید همیشه بگن خیر و خیریت است یک حالت مردانگی بایشان است نمی دانم ولی واقعا این پذیرفتن درت ها و زخم هایی که تو در دل داری این فکر می کنه قدم اولی است در راه در مسیر شفا به اینجوری این شخص در دماغ باشه این شخص در اینجوری باید دردورانی داره و وقتی در این حالت قرار می گیره نمی تونن درست زندگی خود پیش باباره هر چیزی از کنترول خود رفته است وقتی که خشبگین می شود در اون خشبش زرفار ميده می کرد زن خود را دو می زد حتی بچه ها را لد می کرد و بعد از اینکه ما می خواستیم بریم کمکش کنیم و می گفتیم چرایی کار کردی؟ او پشیمان بود می گفت نمی فهم چرایی کار کردم می گفت قدر خشبگین می شوم که در اون خشب خود نمی فهم چطور من اولاد ها را زدم زن خود را لد کردم نمی فهم زرف ها را شکست ندم و در اون خشب خود کنترول خود را کاملا از دیست داده بود من وقتی که این کتاب را می خواندم به خصوص و در زندگی خود تجربه می کنم می بینم که این خیلی مربوط به گزشتر است یعنی زخمی که شفا پیدا نکرده و آلی داره در این طرز برخورد یا واکنش خود عاشقار می کنه و در واقع زخمای قلبی و یا ترامو خود را در غالب های مختلفی عاشقار می کند درست است در جامعه در خانواده خب یک مثال ساله که ما خود ما داشتیم بسیار سالا پیش در پاکستان که زندگی می کنیم در اسلاموباد و یک روز ما در دانشگاه بودیم دفتر تن این منطقه مائینات که اونجا بام ها و راکت ها زیاد این انفجار می شه و برای دو ساعت ما مورد بامباران قرار می گرفتیم البته برای افواناشاری چیز عادی باشه ولی این یک اولین وقت، اولین روزی بود که بامباران در هر راکت ها، هر کجا می خورد نزدیک خانمان، نزدیک ساختمان ما ما فکر می کنیم این روز مرگ ماست خب ترس خود زیاد بوده این خوضه از همه ما دور بر خود از این حالت می ترسیدیم ولی موضوع که خواستم بگیم بعد از دو ساعت همیشه آرام شد ولی قلب ما آرام نشد و بعد از اون هر وقت که یک صدایی می شونید در دفتن بسته می شد با دفتن من می ترسیدم برای ماها این ترس در وجود همه ما بوده چون ما برای دو ساعت این بام ها زیاد می شونیدیم پس این زخم قلبی هست این یک مثال ساده باشه که وقتی کسی یک تجربه ناغوار داره خب از اون حالت تر می شه ولی در ذهنش در قلبش در روح روانش مندگار هست و بعد از اون تأثیرات زیاد در زندگیش داره نمی تونه این را فرموش کنه در خواب خواب بده می بینه و اما اکسامل منفی به فامیل خود نشان می ته این تأثیر دار از اون زخم سال های پیش بله دقیقا وقتی که این موضوع این مپست رو می بریم در زندگی افغان ها یا در زندگی خود ما می بینیم که پنجاس سال جنگ در افغانستان محاجر شدن جنگ های مذهبی که بر اساس قضاوت های مذهبی هست و یک شخصی که در محاجرت به دنیا آمده و در محاجرت زندگی کرده بارها فقر رو تجربه کرده محدودیت ها رو تجربه کرده محرومیت و یا توحین رو تجربه کرده بعد یک شخص دوباره بر می گرده در افغانستان به امید داشتن یک زندگی خوب و در اونجا باز یک گروهی می آن به نام طالبان و اونها می آن محدودیت های رو ایمال می کنند باز ترس هست وحشت هست ترس از مرگ هست گریز هست محاجرت هست و تو می گه که بر می گردن باز ایشان بر نمی گردن یعنی بر می گردانن یعنی دیگرها اینها رو بر می گردانن در زور باید پس برن و شاید بارها دیپورت شده باشن و شاید در خارج تولد شده باشن در ایران یا در پاکستان بیس سال بعد سی سال بعد مجبور هستن پس برن اونجا هیچ خانه زندگی ندارن واقعا این زخمه های جدیه هست یعنی کاملا این زخمه های جدیه هست اگر کسی نتانه اینها رو به نوعی شناسایی کنه کنترول کنه این زخمه ها همیشه به اون آسیب می زنن یعنی یک شخصی که دائم در حال خونریزی هست و این زخم که مثلا ما اگه دستم زخم شوه اون رو بانداج می کنم و تمیز نگاهش می کنم تا زود خوب شوه ولی از زخمهای در اون خبر ندارم ما یادم هست که در جوانی یک دفعه در جایی که من رفته بودم برای کار نگهبان بودم یک شهر اونجی رو دوز می زنه دوز می آیا و دوزدی می کنه اون دوز ما رو تحدید کرد و اون تحدید سالها در ذهن ما بود شبانه و امیالی که من یک مرد بسالا بالخ هستم هنوز من شبانه درها رو چیک می کنم که هیچ دری باز نباشه و من درها رو قف می کنم چرا چون یک واکنشی هست که من نسبت به اون شرایه هنوز دارم انجام می کنم یک نوعی پرنایه یا بدبینی هست در درون تن مانده هست این یک زخم هست و همینطور اگر این رو یک ذره بست بتیم می بریم در مهاجرت کسانی که از کشور خود به خاطر آسیب های زیادی فقر، بیکاری قضاوت های مذهبی جفا هران چیزی عدم امنیت همین ها باعث می شود ایک شخص از کشور خود از سرزمین خود مهاجرت بکنه و بره در مهاجرت دوچار سختی های بیشتر شده و تحمل کنه و ادامه بده و اینجا خیلی جالب هست که اشخاص با وجود داشتن زخم ها زندگی می کنن ادامه می دن و تسلیم نمی شن و همینطور پشت سر هم ادامه می دن اگر بگیم که خب چطور می شد زخم ها ادامه داد یک کسی که داخلی به صورت یک خونرزی داخلی هست در دیده نمی شد ولی همچنان داره ادامه می ده او چطور ادامه می ده با چه انگیزهی داره ادامه می ده شما چطور می تاند این را در ذهن تان و یا در زندگی خودتان من فکر می کنم اول این یک حالت غیرت زنده ماندنه در وجود هر شخص هست ما باید زنده ببانیم نباید تسلیم شام دست بدار شامیم این یکی هست و دیگر فامیل خود را می بینیم ما باید اونها برسیم و خیلی کسی هستند خود را فرموش می کنند امو درت ها و زخم هایی که دارند هم فرموش می کند تا بتونن به فامیل خود برسند ولی اینو زخم در درونشان هست و اگر این زخم در درونشان هست یعنی فکر می کنید شاید دو راه باره هستید وقتی که دیگرها می رسید و انها را کمک می کنید امکان داره که این یک برکتی باشه برای تان تو شفا پیدا می کنید در کمک کردن دیگرها یا اگر این زخم درون تان درست شفا نیافته باشه امکان داره که تو این
زخم ها به دیگر ها هم انتقال می دهید. کسایی که عصیب دیده هستند، عصیب ها هم به دیگر ها انتقال می دهند. یعنی دو حالتی دارن فکر می کنم. دقیقا یعنی کسی که در عصیب کلان شده، اون می تونه به اشخاص دیگر بدون از این که خودش متوجه شده و عصیب بزنه. با وجود از این که فداکاری می کنه. مثلا پدری که در عصیب کلان شده و در فقر بزرگ شده، در محدودیت ها، هر چیزی بزرگ شده و آلی صاحب یک خانواده هست و اون فرزند داره. تمام طلاش خودم می کنه تا یک لغمه نان برای فرزند خود پیدا کنه تا اون را عزت بته و اون را کمک بکنه که رشد بکنه. ولی پدر عصیب دیده و اون عصیب رو هم انتقال می ده. با وجود از این که فداکاری می کنه و یک امیدی برای ادامه دادن برای زندگی داره ولی همچنان عصیب رو هم انتقال می ده. و بعد می بینیم با یک جامعی روبرو هستیم که در اون جامعه همه مردم با زخمای هم در کنار هم زندگی می کنن به هم عصیب می زنن و یایی که در زندگی شخصی خودشان دوچار مشکلات می شن. پس مبحث تراما یا زخمای قلبی می تونه خیلی مهم باشه که ما به این مبحث بپردازیم. ولی چیزهایی هست که مانع می شه ما این مبحث رو شناسایی کنیم. من می خواهم که در رابطه با این قسمت صحبت کنیم اگر فرصت باشه در بخش بعدی و می خواهم بپردازیم به این موضوع که چرا ما تراما را شناسایی نمی کنیم. چرا زخمای قلبی را شناسایی نمی کنیم. چه عواملی باعث می شه. چه عواملی اجازا نمی ده که ما تراما را شناسایی بکنیم تا درجهت شناسایی کردن از او شفا هم وارد شده. چون تا زمانی که شناسایی نشه شفا وارد نمی شه. پس این موضوع می تونه مبحث بعدی ما در بسمت بعدی باشه. ازیزان می دانم که این مبحث خیلی عمیق و گسترده هست. همه ما با پوست و خون و جان خود ایره تجربه کردیم. بیشتر مردمان سرزمین ما ایره تجربه کردن و حالی دارن تجربه میکنن در مهاجرت، در افغانستان، در فقه، در عدم امنیت، در تمام این شرایط دارن این زخما و آسیب ها را چه از بیرون و چه از درون دارن تجربه میکنن. دعای من این هستش که رابطه ما با خدا بتونه کمک بکنه برای شناسایی و شفای این آسیب ها و زخمای درون. بریم یک قسمتی را ببینیم. یک وقفه کتا داشته باشیم و برگردیم این مبحث را ادامه بدیم و جمع بندی کنیم. موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی
خودم نگویم. ولی ما که قبلن راجعه به عیوب صحبت کرده ایم و راجعه به داود صحبت کرده ایم، اینها در بسیار سالهای گذاشته آلمان یک فرهنگ مردسالاری هم بوده ولی اینها این جرعت و گستاخی داشتن که درد خود را به دیگرها شاریک سازن و حتی با خدا هم درد دل بکنن. من فکر می کنم موضوع فرهنگی خیلی مهم است. چون واکنش افراد نسبت به این شرایط فضایی را به وجود می آره که شخص به خود اجازه نداره. مثلا دختری که از پدر خود می ترسه یا از خانواده خود می ترسه بر از این که بگویم مثلا یک شخصی از من سویستفاده کرده و یا به من آسیب زده یا بچه ای که دوچار آسیب شده و می ترسه ای را برای پدر یا مادر خود بگوید. چون میگه که اگر من بگویم با چه برخوردی رو برو می شود. هنوز بدتر می شود. هنوز بدتر می شود و بعد او تلاش می کنه که او را پنهان کنه نه ای که عاشقار کنه. و بعد می بینیم یک بچه شاید بارها بارها مورد آسیب قرار می گیره. و سالهای سال ای را در درون خود نگاه می کنه. مثل شخصی که دوچار من یک خاطره می خواندم از یک شخصی که این مقاله را نویشت کرده در با رای محبت تراما. که می گه که من در کودکی به من تجاوز شد و وقتی او یک انسان بالغ و کلان شده بود. صاحب خانواده شده بود همیشه احساس ناپاکی می کرد. همیشه احساس می کرد که کسیف هست ناپاک هست. او شخص باید شفاه بیبیند. که بتانه در حالت شفاه زندگی کنه و آن را هم به دیگرها شریک کنه. و موضوع دیگه ای که شما اشاره کردی در حالت شرم. شرم هم یک دیوار خیلی کلانی هست که خیلی از انسان ها پشت از او دیوار استاد می شند و توانایی عبور ندارند. در احد جدید یک حوییتی تازه ببخشه که در او حوییت شرم نیست. یعنی شرمی که در او پنهان کردن هست نیست. مثلا در برخورد با زن زناکار، در برخورد با مریم مجدلیه، در برخورد با اشخاص و افراد مختلف ایسا به اونها کمک میکنه که اونها از این دیوار عبور کنند و درد خود را عوان کنند. بله، من واقعا چیز منتظر امروز است که ما شما بتونیم به داستانهای ایسای مسیح چیز اشاره بکنیم و بیشتر بیبینیم که چطور ایسای مسیح به این اشخاص که در شرم زندگی میکردن، در زخمهای زیادی را می داشتن و ایسای مسیح چی گناه اینها را نجات می ته و حوییتی تازه می ته اونها را اجزت می بکشند. کمک میکنه که اونها با ترسهای خود روبرو شوند و از شرم خود عبور کنند و بتونن درد خود را بگویند و درمان درد خود را دنبال چاره باشند. پس اگر بخواییم باز ادامه بدیم و پیشتر بریم روی از این موضوع، این موضوع خیلی مهم است. این موضوع ای که چرا ما تراما را نمیشناسیم؟ چرا؟ چون که فرهنگ ما اجازه نمی ده، ترس اجازه نمی ده، شرم و قضاوت اجازه نمی ده و این ها همه باعث می شود که ما تراما و آسیب ها را پنهان کنیم و این کار درستی نیست. و در حالی تو با نشانه های تراما اگر یک مقدار کوتا صحبت بکنیم برادرالی که صحبت شد در حالی تو با نشانه های تراما، ولی تراما خود را در قالبهای مختلف خود را نشان می ده اگر یک اشاره کوتا بکنیم. خیلی خلاصه اموز زخمهای درونی که معلوم نمی شد، کس شاید به خوه است، خوه بده می بینه، امتحان که تو گفتی خشم در وجودش است، بدون دلیل دفتان خیلی عصبانی می شد و نمی تونه به ایچ کس اعتماد بکنه، همیشه در هر کجا بدبین است و این ناراحتی هایی که در درونش است به فامیل خود انتقال می ده، و شاید زدن است و اتا تجاوز است سری دیگرها، چون خودش آرام نیست در درون خود، پس نشانه های زیادی را می بینیم و عیف است که این تراما که داری این را انتقال می دی، ناغانه به دیگرها انتقال می دی و پس این یک چرخ پایدا چیزی است. واقعا همینطور است، ما در یک جامعه آلی زندگی می کنیم که انسان ها نسبت به هم بی اعتماد هستند و احساس می کنند امنیت ندارند، یک دیگه خود را باور نمی کنند و شاید به هم توحمت می زنند به خاطر از این که آسیب دیدن، بی اعتماد شدند، چون آسیب دیدن توحمت می زندند، چون آسیب دیدن فرار می کنند و این آسیب ها چقدر می توند باید شده که یک جامعه داشته باشیم که در اون جامعه امنیت نیست، اعتماد نیست و بعد نقطه مقابلش هم هست، بعضی ها را می بینیم قدر نسبت به هم اعتماد می کنند که حریم ها را را عید نمی کنند و باید دوباره متوجه می شیم که اونها هم دوشار یکان ضعف هایی هستند که تلاش می کنند از این طریق حریم ها را را عید نکنند و باز دوباره دوشار آسیب می شند ولی خب ترامو در واقع یک آسیب واقعی هست، یک شرایط واقعی هستش که ما در اون قرار می گیریم و نمی تونیم خود را کنترول بکنیم و یا اشتباه انجام می دیم ولی ما باید همیشه همینطور زندگی کنیم نه، آخر داستان نیست. دنیا ما فقط آلی شروع کردیم، آنها باقی باقی زیادی هست ولی زخم قلبی آخر داستان نیست درست هست زخم هست ولی یک ضعف شخصیت خودش نیست و درست هست روح روان شکسته هست ولی ما هم می کنیم که خدا نزدیک دل شکستگان هست و ما این پایام می تانیم در مقابل شکست های مختلف دست و پانجر بزنیم و ادامه بدیم زندگی را بنده یک آیه هستش که شما از آیه خیلی استفاده می کنید و می گوید بیایید نزد من ای گرام باران و زحمت کشن من به شما آرامش خواهم داد اشاره به همه شرایط می کنه که تراما پایام نیست یک ضعفی هست یا یک زخمی هست که قابل درمان هست و این درمان رو در کجا می شه پیدا کرد؟ چطور می شه این درمان رو پیدا کرد؟ از چه راه هایی؟ از چه مسیری؟ درخلاصه فکر می کنم ما شما باید مثل آیوب و مثل داود باید به خدا بیایم درد دل کنیم هران چی که در دل ما است باید به خدا بگوییم ولی دوام اگر بتانیم یک مشاور یک دوست یک همدمی داشته باشیم اونجا درد دل کنیم البته این باست ما امروز فقط شروع کردیم امید است که در آینده می تنیم بیشتر ادامه بتیم و بتانیم داستانهای ایسای مسیح رو بیاریم و بیبینیم که چی گونه خود ایسای مسیح شفادهنده امود اشخاص بوده و میتونه امروز هم ما را لمس کنه و ما را از نفکت زخمهای جسمی بلکه زخمهای روح و روان هم شفا بده بله دقیقا همینطور هستش وقتی که ما در یک جامعهی قرار می گیریم که اون جامعه امن هست و یا در یک فضای امن قرار می گیریم اون فضا به ما کمک میکنه که خود را احیا کنیم ما فکر میکنیم مشارکت های کلیسایی و چیزی که شما گفتید راوطه با خدا دعا کردن و پیدا کردن یک مشاور امن که ما در حضور از اون امن باشم، امنیت داشته باشم و بدانم که این کمک کننده هست و این را کجا پیدا بکنیم؟ خیلی جالب هست کجا میشه این را پیدا کردن؟ شاید یک از بهترین جاهایی که اون را بشه پیدا کرد مشارکت های کلیسایی هست این که ما در کنار هم باشیم و برای هم دعا کنیم، ساپورت کنیم و در حضور خداوند ناله کنیم، گریان کنیم، شکوه کنیم و از اون مسئلت به طلبیم همه این ها میتونه در کنار هم قرار بگیره و به ما کمک بکنه تا از این آسیب عبور کنیم و این زخم قلبی ما شفا پیدا بکنه خب میدانم که وقت ما کم هست، محفظ بسیار امیخ هست و شیرین چرا چون خود ما هم دوست دارم که این محفظ برای ما باس هم باستر شده و ما بتانم با آسیب های قلبی خود روبرون شوم و اونها را به حضور خدا ببروم و در مشاوره، در دعا، در فکر کردن و تشخیص دادن شفای خداوند جاری شود شما را به دستان خداوند مهروان مصبروم و دعا میکنم هفته های پیش روی هفته های پور از رابطه، برکت و دعا باشه موسیقی موسیقی موسیقی
ERROR: {"error":{"message":"Audio file is too short. Minimum audio length is 0.1 seconds.","type":"invalid_request_error","param":"file","code":"audio_too_short"},"usage":{"type":"duration","seconds":0}}