29 minutes
28 April 2012
Step into a vivid slice of life that shifts from the streets of Kabul in Afghanistan to a bustling European city, where past and present quietly collide. We follow Tawfiq, a former political prisoner, as he reflects on pain, exile, and small moments of comfort while watching people move through an elegant car-free avenue lined with cafés and old buildings. Scenes of public affection and everyday ease contrast sharply with memories of hardship, offering a subtle portrait of cultural difference and personal longing. Alongside this story, we explore new medical research on hepatitis and share reflections on faith, sacrifice, and hope, drawing thoughtful connections between knowledge, belief, and the human experience.
Transcribed by AI
از هر گل برگه تقدیم کننده صدای زندگی شنوندههای ارجمند خش را با عیزت و حرمت سلام تقدیم میکنیم امیدواریم احترامات ما همچون انوار پرتو افزا نوازشگر قلبهای باسفای شما عزیزانه که شریفانه پیش رادیو هایتون شیشتین باشه و در حال که حضور هر یکی تانه با برنامه خش خیر مقدم میگیم دریچه برنامه از هر گل برگه را با عالم از شادی میگوشاییم تا باشه داشتهای برنامه ما پیام از آرامش خاطر بر شما جویندگان راه راستی باشه و به امیدواری میپردازیم به معارفی برنامه اینوبت خش گربه چهارم داستان کتا مطلب معلوماتی مطلب دوست دوست دوست دوست دوست دوست دوست و موسیقی و موسیقی نیمههای خزان بود هنوز آفتاب از دم و دود نه افتاده بود اگر همت میکرد میتوانست پشت و پحلو آدمهای نمکشیده را گرم کند به نوازه داد اما برعکس کابل که چهار فصل منظمه داشت اوزا و احوال این شهر بیگانه از اقلیم گرفتد تا آدم هایش فرق میکرد گاهه در همان اواسط خزان چنان خرشید از رمق و حال میافتاد و باد و باران بیداد میکرد که آدم به اصطلاح پک خود را گم میکرد در نیموند که بالا پوش به پوشد چطری بگیرد یا این که پیراهن آستین کوتا ببر کند اتفاقا در یکی از روزها به گفته شاعر عبر و باد و مح و خرشید و فلک دست به دست هم داده بودند تا توفیق به کابولی را ازیت نکند او به یکی از دراز چوکیهای کنار جاده نشسته بود و میکشید غم غلط کند آفتاب از آشیه آهن پوش یک اپارتمان بلند خندان و نوازشگر میتابید و قبرغههای آزرده توفیق را مینواخد او در زندان پل چرخی مرز فلج و درد مفاصل گرفته بود و همان ناخوشی در تمام روزهای رهایی چه در کابول چه در پشاور و چه در اینجا چوند والیا موجوده هیلگر افسانوی بر پشتش سوار بود و آزارش میداد کم و بیش چهار سال میشد که اتفاده از حق اقامت دائمی در این شهر زندگی میکرد و زبان سویدی را روان حرف میزد در جرایان این مدت از تمام جادههای این شهر فقط همین جاده که نامش جاده بزرگ شرقی بود خوشش آمده بود و از این جاده از دیگر جادههای شهر متفاوت بود موترها اجازه نداشتن که در آن رفت و آمد و غرفش بکنند بهترین و معتبرترین مغازههای فروش لباس جواهر فروشیها و رستورانتها در دو کنارش قرار داشتند و مردم هم بدون قرار قبلی روی هم رفته با لباسهای آبرومند شان یا در آن طو بالا میرفتند یا سود و سودا میکردند و یا دم قهوخانهها زیر سایبانهای رنگ آرنگ مینشستند و با هم گپ میزدند توفیق شنیده بود که یگان ساختمان این جاده دوست ساله و حتی دوست و پینجا ساله است ولی مثل کف دست در آن طویق گفتی همین پار سال آنها را ساختند و به استثناء چیزهای انگش چماره از هر چیز قدیمی خوشش میآمد از زروف قدیمی از آدمهای خوشخلق و خوشصحبت قدیمی از درختهای تناور قدیمی از کلیسههای قدیمی از شراب و برنج قدیمی و بلاخره از خانهها و جادههای قدیمی اومی پنداشت که تمام اینها با زبان بی زبان با آدم گرد میزنند زانو بزانو مینشستند راز دل میکنند و از مسائل و رازهای سخن میرانند که تعویل و تعبیر شان با الفاظ راز قاسر ما ناممکن است ره گذرها امومن آراست و خوش پوش از مقابلش میگذشتند دخترها و پسرهای جوان بازو و بازو و دست به دست راه میرفتند و گاه هم دیگر را بغل میکردند و میبوسیدند همون کاره که در کابل گناه آخرت سوز تلقی میشد و دین و دنیا آدم را برباد میداد توفیق کلاه کاسکیتش را تا جای پیشین پاین کشیده بود و شاهد تماشای این دنیا رنگ آرنگ بود در آن طرف جاده زیر سایبانهای رستوران معروف مکدانات اینجوریهای قسم قسم نشسته بودند و همبرگر قهوه و چیزهای دیگر میخوردند جوانها با خنده و قیل و قال و سالمندها با وقار و تمکین غذایشان را صرف میکردند پشتی یک میز دو نفره یک جفت زن و شوهر موسفید نزدیک جوانها نشسته بودند و خوشحال بودند که خداوند هنوز راه گلوشان را نبسته است آن زن و شوهر زیر سایه جوانها رخوت و پیری را ازیاد برده بودند پیرزن با مذاهای شور و شیرین جوانها مسومانه و نمکین لبخند میزد اینگار زیر درخت شگوفه نشسته است و باد ملائم بر سرش گلبرگ میریزد پیرمرد بیاد جوانیهای خودش افتاده بود که سالها پیش زیر درختهای امین جاده دفن شده بود پشتی یک میز چار کنج چار نفر با حرارت با هم صحبت میکردند و سیاست میگفتند توفیق با خود میگوید چی آدمهای ساده و بیعقله کاش میدانستند که مجغول کار بی آقبت هستند هنوز به اندازهها و میقیاسهای کابل میزیست و خوب و خراب دنیا را در آینه کوچک قطی نصفار میدید زن بسیار زیبا و بلند قامت که پیراهن چسب پستایی رنگ ببر کرده بود و تصمه تازی اصیلی را بدست داشت از دم چشمش میگذرد زن چنان متکبر و مغرور به نظر میآمد که گویا زن فرعون باشد راست و چپش را نمی دید و سگش نیز به تقلید از صاحبش با نخره و تنته راه میرفت حسرت داشتن چنان صاحب سخت توفیق را میآذارد و در دور دست ذهنش میگذرد که کاش افسار خودش به دست چنان لعبته میبود سگ تازی زن زیبا شهره اوروپا امریکا بود و به نام سگ افغانی خرید و فروش میشد آن زن زیبا یک سه و دونیم اینن شبیه کرستینا معلم سیویدنی توفیق بود که همین پار سال شوهرش را از دست داده بود و اولاد هم نداشت گفته میشد که کرستینا تنهایی ناشی و فقدان شوهرش را با چهار تا پشکش پر کرده است پشک هایی که بهت نازدانه بودند و جگرگوشههای صاحبشان به حساب میآمدند توفیق در تمام این سالها هیچ همراز جز کرستینا نیافت بود کرستینا در ردیف دیگر شاگردهایش در باره توفیق نیز میدانست که چند سال زندانی سیاسی بوده پدرش که نانوائی میکرده چشمهایش را در دود و آتش از دست داده و دکانش را با دو پسر جوانش که از توفیق کوچکتر بودند سپرده است همین طور از توفیق شنیده بود که معموران دولت وقت در دل یک نیمه شب در حال که اعضای خانوادش از ترس میلرزیدند او را از بستر خوابش مستقیمن بزندان ترسناک بردند که پر از شکنجگرها و شکنجها شده بود به این صورت کرستینا با توفیق جوان باهوش و حساسی بود از سرگذشته جالبه داشت بیش از دیگران علاقه گرفته بود توی مرا چوبان و مالک در هر مسیبت تو یاوری توی مرا چوبان و مالک در هر مسیبت تو یاوری گرده بگیرم در هر قهاش آنگه مرا تو رفت بری گرده بگیرم در هر قهاش آنگه مرا تو رفت بری توی مرا چوبان و مالک در هر مسیبت تو یاوری در دستگیرنکو ند کشگه جفا و علم از طلخین دنیا بزار شوادین دلم بی تو مرا و مسیب نیز چاره دیگری بی تو مرا و مسیب نیز چاره دیگری تو این مرا جفان و مالک در هر مسیبت تو یاوری در دستگیرنکو ند کشگه جفا و علم از طلخین دنیا بزار شوادین دلم بی تو مرا و مسیب آیا من ازت مسیح تا که کنارم بری تو این مرا جفان و مالک در هر مسیبت تو یاوری تو این مرا جفان و مالک در هر مسیبت تو یاوری گرداب و گیرم در حلقه هایش آنگه مرا توی سرود بسیار خوبی بود امیدوار هستم که دوستهای شنونده ای ما از شنوندن این سرود خوششان آمده باشه و برکت گرفته باشه بله من مطمئن هستم که شنونده ای ازیز ما از این سرود خوششان آمده خوب دوستهای گرامی داستان را که زیر نام گربه چهارم شنیدین قسمت دوم او را در برنامه آینده خدمت شما پیش کشم میکنیم خوب آقای شاید مطلب معلوماتی برنامه اینوبت در مورد چی هست ماروری جان این برنامه در مورد کشفیات نوین برای مبارزه با هپیتایتس یا ورم جیگر هست بسیار خوب پس ببین که یک جای با شناندههای خود بشنویم ماروری جان انستیتویت پاستور فرانسا که یکی از مهمترین و معتبرترین مراکز پجوهشی و تولید واکسین در سارا سر جهان بایساب میآید مایه فبرواری را به تلارسانی و برای فرانسا به تلارسانی و برای فرانسا به تلارسانی و به تلارسانی و با خطر جدی این نوی بیماری آشنایی زیادتر پیدا کنن در این حال گروه پجوهشگران امریکایی نیز اعلام کنن که موافق برای تولید واکسین شدن که میتونن با برخی از انوای مختلف هپیتایتس نویسی مبارزه کنن پجوهشگران انستیتوت پاستور که مبتکرین و مکتشفین واکسین پیشگیری و از مبتلا شدن با هپیتایتس نوی بی بایساب میان یاد آوری کدن که در حال آزر پنج ویروس مختلف سبب مبتلا شدن با هپیتایتس میشن ولی در این میان تنها دو ویروس یعنی بی و سی میتونن برای صحت جهان و جان افراد خطرساز باشن پجوهشگران مسکور متذکر میشن که در ارتباط با این دو نوی ویروس خطر اصلی گذاشته از پیامتهای بیماری در زمان مبتلا شدن با او ای از که در صورت مداوا ویا از بینرفتن نشانههای بیماری ویروس هپیتایتسهای بی و سی کمکان در سلولهای کبد افراد باقی میمانند و همواره مانند شمشیر خطر مبتلا شدن یا سی روز کبدی بالای سر اونا باقی خواهد ماند پجوهشگران فرانسوی یاداوری میکنن که هپیتایتسهای ای بی سی دی و ای پنج نوی ویروس هستن که با سلولهای کبد حمله میکنن سلولهای که مسئولیت نگهداری بسیاری از اناسر مورد نیاز بدن هممانند آهن ویا ویتامینهای مختلف با احده دارن و خصوصا آمل اصلی فرایند پاکسازی بدن با اصاب میاین ویروسهای هپیتایتس پس از رخنه با کبد یا جگر ای آزو هیاتی بدن ملتحب میکنن و دنتیجه فرد مبتلا با تپ میشه پوست و سفید چشمشان بزرگی میگرایه دوچار خستگی محفرت همرا با دلدردی و حالت تهاو آور بسیار شدید میباشه حال پجویجگران در سالهای اخیر پی بردن که ای پنج نوی ویروس حامل هپیتایتس تنها در هدف اصطی خود که کبعد یا جگر میباشه به طور مشترک عمل میکنن وگرنه هر کدام حسرات متفاوت به هم را دارن و خصوصا از طریق مختلف به بدن انسان وارد میشن به طور مثال ویروسهای هپیتایتس ای و ای از طریق افونت آب و بسیاری از مواد غذایی به بدن انسان رخنه میکنه که عمدتاً هپیتایتس ای از طریق آلودگی آب آشامدنی سرایت میکنن حال گرچی بره هپیتایتس ای نوی واکسین بسیار معصر تولید شده ولی هپیتایتس نوی ای چون هم در انسان و هم در ایوان وجود داره گرچی بسیار نادر و بسیار خطرناک و به طور مثال دمیان زنان باردار در نیمه از موارد مبتلا شدن به هپیتایتس نوی ای سبب نابودی کامل سلولهای کبد شده و برای افراد مبتلا مرقبار است اما در مورد هپیتایتس بسیار خطرناک بی و سی پجوشگران فرانسوی با آخرین آمار و ارقام سازمان جهانی سیهی اشاره میکنن به این ترتیب در حال حاضر بیش از دو میلیارد نفر در جهان دانسته و یا نادانسته تواسط ویروسهای بی و سی مبتلا شدن و سال یک میلیون نفر در سر ابتلا به یک زیدونو بیماری جان خدا از دست میتن حال ای ویروس از رای خون و همچنین رابطه جنسی میان افراد جامعه توسع میابد گرچه برای هابیتایتس بی واکسین تواسط پوژوشگران انستیتوت پاستور فرانسا کشف شده ولی هنوز هابیتایتس سی مربورترین نوی این بیماری به احساب میره در این زمینه پوژوشگران امریکایی موفق شدن نوی واکسین جدید تولید کنن که سبب تولید نوی انتیباتی در بدن میشه که میتونه با بسیاری از انوای مختلف ویروس هابیتایتس سی مبارزه کنن البته اناسی واکسین در مرحله آزمایشی و ابتدایی خود به سر میبره و ممکن است سالها به طول بینجامه تا به بازار وارد شوه ولی این کشف بزرگ نور امیده است برای ملونها افراد مبتلا به هابیتایتس سی در سراسر جهان و همچونین سازمانهای سیهی جهانی که اشیع و توسعی بسیار سریع هابیتایتس نوی سی در سالهای اخیر بسیار نگران است تشکرم کار محترم که این موضوع جالب و مهمه برای ما و شناندهای گرامی ما تقدیم کردین بله واقعا به خاطر ازی که در وطن ما مرضی زردی یا تکلیف جگر که هابیتایتس میگن بسیار مردم به اون مبتلا هستند بله واقعا راست میگن خوب شناندهای نهایت عزیز و عرجمند شما برنامه از هر گل برگره مشنوین اگر شما متلبه یا شیر یا فکاهی یا خاطره و یا موضوع جالب دارین و یا میخواین که شهادتتان از طریق برنامه نشر شده شما میتونین هم از طریق پوست برما ارسال کنین و هم میتونین از طریق ایمیل برما بفرستین آدرس پوستی ما رادیو صدای زندگی صندوق پوستی 702 جی پی او لاهور پاکستان بله و ایمیل آدرس ما است روشن اد افگن ریدیو دات او آر جی همچنان شما میتونین که از طریق تیلیفون همراه ما به تماس شدین و متلب و یا شیر و شهادتتان از طریق تیلیفون برما بگوین و ما او را در برنامه بر شما میگنجانیم توجه کنین به نمبر تیلیفون ما سفر سفر یک پنیصد و چهل و یک پنیصد و پینجا هفتاد و یک سی و یک بله وقت برما زنگ میدنین بگوین که متلب دارم بر برنامه از هر گل برگه خوب دوستهای گرامی حال بخش قضایی روزوانه فرا رسیده شناندههای گرامی در برنامه این حوبت میخواییم در مورد یکی از لقبایی دیگه ایسای مسیح که بری خداست گره بزنیم بله در کلام خدا در انجیل یوهنا در مورد بری خدا ایتر میخانیم وقت یهیا ایسا را دید که به طرف او میاید گفت ببینید اینست آن بر رئی خدا که گناه جهان را بر میدارد اینست آن کسی که در بارش گفتم که بعد از من مرد میآید که بر من تقدم و برطری دارد زیرا پیش از توالد من او وجود داشته هست دوستا وقت یهیا یه تمیدهنده ایسا را بری خدا خطاب کد هدفش ای بود که او یکانه قربانی کامل است که خدا بر برداشتن گناه بشر تدارک دیده در فرهنگ یهودی و روزگار هر کسی به آسانی میفمید که یهیا چی میگه هر صبح شام بری سر برده میشد تا بری گناه قوم قربانی شد وقت یهیا به ایسا بانوان بری خدا اشاره کد در واقع در مورد قدوسیت و محبت خدا صحبت مینمود ایسا قربانی بود که خدا محیا کده بود تا گناه هر کسی را که با او اعتماد کنه بردارد یهودیها بر کفار گناه هایشان هیوان را بر خدا قربانی میکدند هیوان با عنوان فدیه گناه بکار برده میشد جرم قوم بواسط قربانی هیوان برداشته شده آمورزش خداوندی را به امروح میآورد در واقع مجازات که قرار بود به انسان گناکار نازل شد به هیوان قربانی نازل میشد بنابراین میتوان گفت که هیوان قربانی گناه شخص را بر میداشت یا بر خود میگرفت به امان طریق ایسا قربانی شد تا گناه جهان یعنی گناه تمام کسای را که با او اعتماد میکنند و ایمان میآرند بردارد در رساله اولی يوهنام میخوانیم که نمشته شده مسیه کفاره گناهان ماست نه تنها گناهان ما بلکه گناهان تمام دنیا بله ای لقب ایسای مسیه یعنی بر خدا تعبیر اجمالی از معنا و مفهوم زندگی ایسا را بر ما میتن ایسا تنها با یک دلیل به ای دنیا آمد تا بر گناههای ما بمره او تنبیه را که شایسته همه ما بود به دوش خود گرفت او تدارک خدا بره گناههای ما بود او بره بود که گناه جهان برداشت بله یحیان میدانست که ایسا نه تنها مسیه موجود هست بلکه او بره قربانی نیز میباشه قربانی شدن مسیه او قدر از این بود که تمامی انسانها را قادر میسازه تا بواسطه ای او پاک و تاهر شبند عزمت او از این جهد بود که مسیه به عنوان نجادهنده آمد تا نجاده بره انسانها برمغان بیاره لیکن او به صورت یک پاتشای زمینی نامد تا انسانها را با زور و زر نجاد بده او به عنوان یک برا آمد تا انسانها را بواسطه ی مرگش نجاد بده بله دوستهای عزیز بیاین پیش خود ای فکر کنیم که نقش و رول ای لقب ایسای مسیه یعنی بره خدا در زندگی شخصی مچی هست در زندگی روحانی مچی معنی داره؟ مرور جان من فکر میکنم که ای لقب ایسا در زندگی شخصی هر کداما نقش و رول به خصوص خود داره بخاطر که از طریق ای لقب ایسا ما محبت خدا را میبینیم و درک میکنیم خدا ای قدر ما را دوست داره که او ایسای پاک و مقدسه برای سلیب فرستاد تا گناه ما را از ما دور کنه و ما را پاک بسازه دوستهای نهایت گرامی برنامه ای نوبت ما در همینجا به پایان میرسن تا برنامه آینده تمام شما دوستهای گرامی را به خداونده مینیاز میسپاریم