Honor or wealth? Part two

  30 minutes

  31 March 2012

Download

Programme Script / Lyrics

 Transcribed by AI

PYM JBZ شنوده پاکتین اد خدا باری دیگه و با برنامه دیگه سلام تقدیم میکنیم. امیدواریم تمنیات نیک دستندرکارای برنامه از هر گل برگره پذیراشوین. تمنامی بریم سلام های مهرمزای ما که انکاس از محبت خالصانی ما نسبت با شماست گرمایی باشه بر لحظه های شما. امیدواریم لحظات را که با برنامه تان هستین با خوشی و مسرت تمام آمخته باشه. بله خوب آقای شاهد بیاین پای معرفی این عبت برنامه از هر گل برگره بنشینیم تا لحظه های شاد آفرین برای شنوده ما باشه. خوب عزیز شنوده گرامی برنامه این عبت از هر گل برگره با این مطالب زینت بخشیده ایم. قسمت دوم داستان اززت یا سروت شاعر نان روزانه و موسیقی موسیقی خدیجه از حرکت گستاخانه پسر ملک تکان خورده بگریه افتاد و در همان حال به هدف شوم و پی برده دانست فریب خورده است. در غذب شده گفت تو چی می کنی بازوی مایی لاکو من گفتم نمی روم اما دیگر مقامتش بیفایده بود و پسر جوان رها کردنی نبود و او را بازور کشان کشان به داخل زیر زمینی برد. در آنجا دوستش نیست که با بی سبری انتظار آن دورا می کشید بالا آمده گفت بابرش من دادان دروازه کشک می توم. با شنیدن سخنان پسر دومی خدیجه که تا آن هنگام باورش نمی شاد درب کرد که در دام گیرمونده است. داد و فریاد برا انداخت اما دیگر دیش شده بود و کسی صدای او را نمی شنید. پسر جوان او را به اتاقه که در امق زیر زمینی برد تا آنچرا در افکار شومش نقشه کشیده بود عملی کند. خدیجه تا طوان و قدرت داشت مظلومانه از خود دفا کرد اما پسر جوان چون هیوان درندهی بر جانش افتاده بود تا کام دل بگیرد. سرانجام خدیجه با بیچارگی اثیر دستان قوی و پولادین پسر ملک شد و از آنچه می ترسید که نباید اتفاق بیافتد اتفاق افتاد. وقته هدف شوم او براورده شد دوستش را هم صدا زد و او هم با بشرمی از یک شکار دست پا شکسته کام گرفت. بعد هر دو بکمک هم خدیجه را که در حالت بد قرار داشت مرتب نموده و از زیر زمینی بیرون کشیدند و خودشان هم با اجلا حویلی را قافل نموده از قریه بیرون رفتند. او که سکوت گانگ و مبهم احاتش کرده بود بی هدف روان بود. نمی دانست چی می کند و کجا می روید. موهایش زیر چادرش با گونه های سرخ شده و ورم کرده از گیریه با لباس های چیر و پاره از همه آن چه بر بو گذشته بود حکایت می کرد. او مقدار راه را امون تور ساکت و بی صدا طی کرد. نسیق درختی رسیده بود که سرش دور زد. دنیا به همون بزرگی برگردنش هلق شد و آسمان دور سرش چرخید. یک بار چشمانش تاریک شد و آرام روی زمین افتاد. هرچند کوشید توان نداشت برخیزد. همه جا در نظرش سیاه بود. چند بار دستانش را بلند کرد تا برخیزد و دیگر بخاطر نداشت چی شد و چی کرد. یک وقت به خوش آمد که در خانه زیر درخت تود روی چارپایی کهانه و رنگرو رفته خودش که هر روز بالای آن نشسته خیاتی می کرد. صدای گریه مادر و خوهرش راشنی که بالای سرش نشستند. در اولین لحظات نمی دانست او را چی کرده و چرا مادرش گریه می کند. وقت اندکه به خود آمد یاد آن دقایق شون موی را بر تنش راست کرد. بیاد آورد که او دیگر پاکی و شادابی پیشین را ندارد و گوهر عزت و آب رویش ریخته است. توان نداشت با صدای بلند گریه کند. صرف چند قطره اشک با ناومیدی از کنج چشمانش به آرامی پایین ریخت. مادر از گفته های دختر چوپان که خدیجه را به خانه آورده و هم با دیدن وضیعت دخترش همه چیز را فهمیده بود. وقت دید خدیجه به حوش آمده با گریه گافت. دخترم بگو کی تو روی یال رسانده؟ تو چرا تنها رفتی؟ چرا رفتی دخترم؟ چرا روی ما را سیاه کدی؟ خدیجه در میان حق حق گریه با آستگی و شمرده آنچه ظلم در حقش روا داشته بودند برای مادر تعریف کرد. مادر که با شنیدن هر جمله دخترش یک بار دست بروی و یک بار هم دو دستی بر سرش میزد و شدت گریهش هم بیشتر شده بود یک بار خاموش شده گافت. دخترم حال تو شاید نداری که باور میکنه که تو راست میگی. آل دانتا چک نگاه کو و یه گفت در دلت دفن کو. اونا مردم سروتمند و زورمند هستند. نمی مانند که صدای ما در مقامات بالا برسه وگه هم برسه یک کار خواد کنند که بچهشان بیگنام ثابت شود. ایچ کسی به داد ما نخواد رسید. اگر دانتا باست کدی جوزی که مردم سر ما خبر شوند دیگر فایده ندارد. پترتون پیر و ناتوان هست تا به بدنامی و بیاب رویی را ندارد. اما خدیجه با شنیدن سخنان مادرش برخواسته بر جایش نشست و با جیدیت گفت. نه مادر من ای ظلم قبول کنم. من از ای آدم های بی نموست به دولت شکایت می کنم. من صدای خودم می کشم بان که جذا بی بینند. مادر با بیچارگی گفت. کدام دولت. دخترم. کسی صدای تا گوش نمی کنه. امی گپه در امین جه دفن کن. اگر نی داستان ده هم جای تیت می شه. باز وقت او بیا رو اوز پر کن. اما خدیجه تصمیمش را گرفته بود و مادرش را نیز مجبور ساخت تا با او به قومندانی برود و شکایت کند. به دسته مراهل مقدماتی هر دو به خانه برگشتند. پدرش نیز از شهر برگشته و با نبود آنها پرایشان شده بود. زن همین که شوهرش را دید در مورد مسیبت که بالایشان آمده بود به او گفت. مرد بیتاقت شده و با دو دست تا می توانست به سرش کفت و به گریه افتاد. سابه روز بعد با دختر و زنش به قومندانی رفت و از روزاری کنان به آمر پولیس گفت. ای بچه باید جزا ببینه اگر با او جزای عملش و به دخترم عدالت داده نشه من دخترم را می کشم. با وجود که می فهمم اگر بچه ها جزا هم ببینن هیچ درد دخترم دوا نمی شه اما همقدر خوب بر مردم پند خواد شد. آمر پولیس مرد را آرام ساخته گفت. پدر جان تو آرام باش ما تحقیق می کنیم. و در مقابل مادر با ناله دلخراشه فریاد زد. بگو این زورتان نمی رسه پانتزه روز شد و هیچ تحقیق شما خلاص نشد؟ ما از اول گفت بودم که ای بچه پیسدار هست جزا نمی بینه ده ای ملک قانون هم سر غریب تدبیق می شه. پدری خود زرگون و زورمند هست نه فقیر نیست که جزا بی بینه. بعد گریه کنان دخترش را در آقاش گرفته گفت. دختر بدبخت من مادرت کور می شد که تو را در این حال می دید. آله آرزوی روز شدن تا در گور می برم. کاش که از زندگی بیذت کده خدا تو را مرگ می داد. خدیجه هم با گریه خدا خدا می گفت. مادر با سرش را در آقاش درم فشرده گفت. خیره بچه ایم و غسه نخو. خدا اتمن ای ظالم ها را جزا می ده. او آدل حقیقی هست. و از اینجا تا شما بی کار داد. و کدا من یکی داداد. و کدا من یکی داداد. خدا یا چاره کاره مرا داد. بدل ارموان های بسیار داد. من آشکر آشکر آنهای زبای تو. من آشکر آشکر ششمان شهنای تو. وزهر پاکی ها جورستی های بود. چرا بمارا را جورستی های بود. شمالی آمده مسکنگوزینه. چرا که از منه جورستیه. من آشکر آشکر آنهای زبای تو. من آشکر آشکر ششمان شهنای تو. من آشکر آشکر ششمان شهنای تو. من آشکر آشکر ششمان شهنای تو. من آشکر آشکر ششمان شهنای تو. من آشکر ششمان شهنای تو. من آشکر آشکر ششمان شهنای تو. من آشکر آشکر ششمان شهنای تو. من آشکر آشکر ششمان شهنای تو. من آشکر آشکر ششمان شهنای تو. من آشکر ششمان شهنای تو. من آشکر ششمان شهنای تو. من آشکر ششمان شهنای تو. من آشکر ششمان شهنای تو. من آشکر ششمان شهنای تو. من آشکر ششمان شهنای تو. من آشکر ششمان شهنای تو. من آشکر ششمان شهنای تو. من آشکر ششمان شهنای تو. من آشکر ششمان شهنای تو. من آشکر ششمان شهنای تو. من آشکر ششمان شهنای تو. من آشکر ششمان شهنای تو. من آشکر ششمان شهنای تو. من آشکر ششمان شهنای تو. من آشکر ششمان شهنای تو. من آشکر ششمان شهنای تو. من آشکر ششمان شهنای تو. من آشکر ششمان شهنای تو. من آشکر ششمان شهنای تو. من آشکر ششمان شهنای تو. من آشکر ششمان شهنای تو. من آشکر ششمان شهنای تو. من آشکر ششمان شهنای تو. من آشکر ششمان شهنای تو. من آشکر ششمان شهنای تو. هللیا، هللیا، هللیا، هللیا، هللیا، هللیا، هللیا. هفته عشقونی سورو بی توز سروهی هللیا، هللیا، هللیا، هللیا، هللیا، هللویا PYM JBZ