29 minutes
3 October 2026
Competition is negative competition and trying to imitate or be equal to others in lifestyle. People who compete and compete never enjoy their lives. They are always in a hurry and are busy spending money unnecessarily. Competition never leads to friendship and camaraderie. People who compete waste their thoughts and energy. They do not live for themselves, but for others. This behaviour means that a person constantly compares their life with others (such as neighbours, friends, or family). The goal is to not fall behind others or to seem superior.
رادیو صدای زندگی شنوندههای عزیز سلام. شما آواز ما را از رادیو صدای زندگی میشنوید که هر صبح روه موج کوتای ۳۱ متر بند پهش میگردد.
داستانهای دنبالدار سلام بر شما شنوندگان عزیز که همین لحظه به برنامه این نوبت ما که از رادیو صدای زندگی پخش میگردد گوش میدهد. داستان عزیز، شما میدانید که امید و امیدوار بودن یکی از فضیلتهای اخلاقی انسان محسوب میشود. وقتی اگر انسان به هر علت امیدواریش را از دست بدهد، انگیزه تلاش و ابتکار عمل در او کاهش بیاود. و اما اگر واقعی بینانه به حل مشکلات خیش امیدوار باشد، رابطه او با بنیادهای واقعی مشکلات خطه نمی شود. حتی اگر احتمال حل مشکلات کم باشد.
در این مردم دو خیشاوند در مورد مشکلات و مسایل خانوادگیشان صحبت میکنند. بیاید بشنیم که چیگونه نسبت به مشکلاتشان برخورد میکند و چی تصمیمه میگیرند. سلام خوارق. ایلا بایلا که آمدی؟ خوبستی؟ خوش آمدی. زیاغل جان، من دیروز معتلت بودم، نامدی؟ اوی خوارق، شرمنده، شرمنده هستم شریفه جان، آمادگی گرفته بودم که بیایم. نشد خوارق، در یک کار بند مندم. آل آمدم که کته دسپیشی یک ذرگک کنم خوارق.
بیا، بیا بریم داخل خانه. زیاغل جان، چای خوردی؟ شریفه جان، پیش چای نگرد. بگو چی کنم؟ دیگه چند روز با شیرنی خوریه پرونه جان هست دخترت. دیگه چند روز با شیرنی خوریه پرونه جان هست دخترت. دیگه چند روز با شیرنی خوریه پرونه جان هست دخترت.
کدام کار برمایی ماندی خوارق یا نی؟ راستشا پرسان کنی زیاغل جان، تا بالایی ایچ کار نکدیم. خیلی از خوارق. کل کارها مانده. یک جای میکنیم. آه، خوب شد که آمدی. زنده باشی. تو اگر بتانی، امروز کالای پرونه را تیار کنی، بسیار خوب میشه. بکسش تی تا پرک هست. اره کار مانده باشه، تا شام برد پای پاک خلاص میکنم خوارق.
زنده باشی یا... تو چرده ایچ چیزا نزن. تو همه قکر کن که امی چادری من را در یک جای بان خوارجان. من را... من را بتی. اینه. بیا اول در خانه بیشی. دمکت راست کن. یک پیالگک چای هم که خوردی باز اردوی ما در کار شروع میکنیم. سریس؟ وی خوارق، کمش کوا چی میکنی؟ بیا پشت چای نگرد. بیا که امی کار اول شروع کنیم. ای نشنیده که میگن چای نخورده جنگ نمیشه.
آهان. من خودم از سر صبح تا باله ایچ وقت نکدیم که یک پیالگک چای بخورم. وی. آهان. بیا اینجا. بیشی تو این سر از این توشک بیشی. نه باشه خوارق میشینم. اول چای میخوریم. بعد از اون در کار شروع میکنیم خب؟ شریفه. همامه چطور میکنی خوارق؟ همام زنانه خب بسته هست. پروانه را در کجا همام میبری؟
ای چی بود رویم زیاغل جان؟ دو روز در این چرک بودم که چی چاره کده میتونم؟ تو خیال میکدی که کدام روز همام و امومی در روی زنانه بسته شوه؟ نه بابا. من این گفت در خواهم نمیدیدم. شریفه. تو اگر در همام خانه بخوری نماندی؟ من در همام خانه ما بخوری ماندیم خوارق. خب. میگم چطور است؟ تو و پروانه بیاین دهموچ همام کنید خوارق.
زنده باشی زیاغل جان. چند روز میشه ما هم در همام خانه ما بخوری ماندیم. خب. آه. تا بالای چند دفعه... بچهها و دخترها خودش ششتند. برو خوب است خوارق. چایتا بگی. بگی توی چایتا که یخ شد. اینا میگیرم. باش که دیگه چای دم کنم. من رفتم که یک چایت دیگه دم کنم. ضروری نیست خوارق. بانش. میگیرم. شریفه. یک گبه دگه. همین حال در ذهنم گشت خوارق.
چی گبه زیاغل جان باست. چی گبه شده؟ حالا تو خب میفهمی خوارق. آرائشگاه زنانه را خب بسته کردن. موضوع آرائش چطور میشه؟ چی بلان کردی؟ پروانه را در کدام آرائشگاه میبری؟ خوب شد که گفتی زیاغل جان. من تا بااله ایچ در این چرد نشده بودم. آنه خب آرائش کردن جواز نداره.
تو میتونی پروانه را آرائش کنی؟ نه بابا. کاش که میتونستم خوارق. این کار من نیست خب. خیلی چی کنیم؟ کدام آرائشگاه را میشناسیم؟ چطور از فرزانه را پیدا کنیم خوارق؟ که بیای پروانه را در خانه آرائش کنه. چی گفتی؟ فرزانه کیست. نفهمیدم فرزانه کیست.
وی شریفه جان. چطور نمیشناسیش؟ اموی که سالهای سال در سر جاده یک آرائشگاه کلان داشت. خب خب. ده پانزه زن و دختر آرائشگر در آرائشگاهش کار میکدن. آخو یادم آمدین. آلی یادم آمد. راست میگی. من یک دفعه در آرائشگاه او رفته بودم. آها یادم هست. آلی او را از کجا پیدا کنیم؟ من خانه شای بلد هستم خوارق.
خب. میفهمین؟ خانه او داخل گوچه ماست. خوب. چقدر خوب. آها. امروز دیگر میرم خانهش. خب. باست کترش گفت میزنم که وسایل آرائشش بگیره. هر وقت که خواستی خوارق بیایی پروانگه که در خانه آرائش کنه. که جای دیگر رفتنی نشید. چقدر خوب. آها. تو از این بابت بیخی خاطر جم بش. این کار را برای من با خوارق.
خوانده باشی زیاغل جان. جور باشی. خدا خیر بتید. خواش میکنم خوارق. چی را پوستم؟ اگر من اگه مثل تو دختر خالی جرار و اشیار نمی داشتم. من چی میکدم آخوارق؟ شریفه. من را اجازه میدی؟ یک چیز را از تو پرسان کنم خوارجان.
باز دیگر تو چی شنیدی زیاغل جان؟ پرسان میکنی؟ پرسان کن. اول خود این را بگو که نامزاد پروانه کی است؟ من خود تا به حال او را ندیدیم خوارق. همه که خبر دارم که از خیش و قوم خب نیست. تو این بچه را و فامیلش را از کجا میشناسی؟ زیاغل جان. اصل گره بزن. بگو چی شنیدی؟ راستش را پرسان کنی؟
من گره به مردم را خیلی باور نمی کنم خوارق. خودت میفهمی. بخوادر که راست و دروخ زیاد میگن. تو خواهست. خب آره خیلی بگو که تو چی شنیدی؟ شریفه جان. کسی برم گفت که او بچه را که شما میخواهید پروانه را که تشنامزاد کنین چندان آدم خانه ایست. نیه مکتب خوانده خوارق. نیه کدام کار بار بلد است.
میگن روز تا شام از این سر کوچه در اون سر کوچه را افتهامت میکند. نامش چیست؟ از کدام خانواده است خوارق میفهمی یا نی؟ نامش قدیره زیاغل جان. بابش قلندر خان نام داره. ای امو کس است که اولی ما را گروه گرفته. خوب. تو خیلی مامد بابه اولادایت اونا را خوب بشناسید؟ از کجا بشناسید؟ تا این چند وقت پیش ما خود که اونا را افتهامت نداشتیم.
وی خوارق خیلی چطور میخواهید پروانه را که تا سمف دوازده درست خونده؟ نامزاد یک بچه که نیکار داره و نیبار. نمی فهم که چی بگویم دیگر. زیاغل جان خوارق چرا سر زخم من نمک پاش میدی؟ ما خبر داریم که او بچه نی مکتب خونده نی کدام کار و بار بلد است. خیلی چطور راضی شدین که پروانه را به او بتین خوارق؟
تو چی رقم مادر استی شریفه؟ تو از پروانه یک بار پرسان کدی؟ که چی میروه او دختر؟ از گپایت مالوم میشه که تو دیروز که پروانه گپ زدی. اما تو از اصل گپ خبر نداری. دیروز پروانه خانه ایم آمده بود شریفه جان. خوان. من که اش یک ساعت گپ زدم. میفهمی؟ تو هاله بگو. اصل گره چی است؟
اون روزایی که ناو خیالم آمد بی کار شده بود از غم غصه یک روز در جای افتید بردیمش شفاخانه در شفاخانه داکتر گفت یک گرده ای او از کار افتیده برای عملیات پیسه کار است ما هرچی که داشتیم و نداشتیم خرچ عملیاتی و کدیم بابی اولادا خوب شده خانام مگرم او دیگر نمی تانست در بازار کار کنه خوارک و از اقتصادی ما روز بر روز بدتر نی شد ما و بابی اولادا خوش نداشتیم که دست ما پیش سیال شریک دراز شود یک شو ما و بابی اولادا تانا وقتای شو شیشتیم گب زدیم که چی کنیم هیچ چار نیافتیم به این نتیجه رسیدیم که بیتر از اولی را گروه بدیم تا کتر پیسهش بتانیم چار سبا گذاره خود کنیم یا اگر بتانیم کتر امو پیسه مثل خانواده نفس جان خوده یک سونه بکشیم
خدای آرجان تا امو وقتا که شما تصمیم گرفته بودین اولی را گروه بدین در این فکر شده بودین که چطور این اولی را از گروه خلاص کنین باست؟ نه راست مگی نه خب کاش که کتر یک کس اول مسلحت میکدین خوارک راست مگی در اون وقت ما فکر کده بدیم که پاسپورت میگیریم خوده مثل خانواده نفس جان یک سونه میکشیم که نشده خواب خیال خوارک نه پاسپورت گرفته تانستیم نه خوده یک سونه دگه کشیده تانستیم تو ببین امینجا ماندیم در ظرفی دو سال تمام پیسه را که از بابه قدیر گرفته بودیم کم کم خرچ خانواده اولاده شد
شما باید از امو اول بیفکری نمیکدین خوارک راست مگی آقابت کارتان خوب میسنجیدین بدت نیوه شریفه جان ما مردم اخو سیالداری خراب کده شما دیدین که خانواده نفس جان خوده کشیده گفتین چرا ما خوده نکشیم راستش پرسان کنی زیاغل جان در اول من چندان در افتن خوش نبودم پروانه و بچیم ما و بابی اشانه آرام نمیموندن چی میگی خوارک اونها خود دفترستن هر روز و هر سات گپ رفتنه میزدن اقشاله شدن که خلق ما و بابی اولاده بیخی تنگ شد شه و روز اردویشان وقت سر دسترخان میشیشتن امی گپشان بود که ما چی وقت میریم
آله اونا انوز خامستن شریفه جان شما دوتا خب بجاییی که پروانه و بچه توقعتارو بفامانین گپای اونوارو گوش کدیم دیگه چاره نبود خوارجان بابه اولاده هم راضی بر افتن شده بود ما کار کدن نمیتانستم دیگه کاش که هم اولاده تا و هم بابه اولاده تا میشندی تمام وزیعته برشان طول و ترازو میکدی خوارک راست میگی برشان میگفتی که شرایط اقتصادی خانواده تا چطور است برشان میگفتی که هر خانواده شرایط خوده داره شرایط خانواده نفس جان که شرایط خانواده شما زمین آسمان فرق میکنه
خوارک راست میگی اول خب نفس جان پیسه داشت راست میگی بله غیر از این بیادر خوارش در خارج است اگر در کدام جای دستش بند میشد یک چیز کمکش میکدن کاش که شما از امو اول تمام جوانب تصمیمای تانه خوب میسنجیدین بعدان فیصله میکدین نشد دیگه خوارکم، خودم میفهمم که اشتباه کدیم. واقعا اشتباه کدیم.
آله تو این را بگو که چطور شد؟ شما راضی شدین پروانه را به او بچه قدیر بدین؟ بابی قدیر یک آدم است که بغیر از منفعت خود سر یک چیز دیگر فکر نمیکنه. وقتی او فامید که ما اولی را از گروی خلاص کنن نمی تانیم، بری که اولی ما را بگیره آمد دو را پیش پاییم ما و بابی اولادا ماند. او میگفت یا پیسه را که گرفتین پس بدین، اولی دانه بگیرین یا اولی را به او باید بفروشیم. آهان، ما و بابی اولادا وقتی این گفتشونیدیم، ورختا شدیم.
ما نی پیسه داشتیم که خانه را از گروی خلاص کنیم، نی دل ما میشد که اولی پدری را بفروشیم. آهان خورک، ایران بودیم که چی کنیم. چند وقت از این گب تیر شد. نی بابی قدیر خانه ما آمد، نی ما کتش گب زدیم. ما میخواستیم اولی پیش او گرو باند، تا یک وقت اگه خواست خدا باشد، بتانیم پیسه او را جور کنیم و برش بدیم.
شریفه جان، از ما خواه نشوم. در این شرایط هر کس منفعت خود را میخواه خورک. شما اولی تانه گرو کده بودین که خود از این ملک بکشین که نتانستین. او هم اولی تانه گرو گرفته بود که از ایرا یک منفعت بخود جور کنه. ببی خورک چالاکی را؟ خواه دویی را بگو. چطور شد که پروانه را به او بچه قدیر که ایچ نمشناسین نامزاد میکنین خواه جان؟
خورک، سیاگل جان چی بگویم برات؟ امی چند وقت پیش بابه قدیر باز خانه ما آمد. خواه؟ آه، پرسان کرد که چی تصمیم گرفتین؟ گفت پیسه مرا میدین یا اولی را به من مفروشین؟ آه، او خوب میفامید که دست ما تنگ است. وقت ناچاری مرا دید، اولی مرا نیم قیمت بای کرد. خدای مردم مرا انصاف به تخوارک.
آه، ما که رازی نبودیم اولی را نیم بای بفروشیم، گفتیم اولی را نم فروشیم. خواه؟ او گفت، آنکه اولی را به من نم فروشین، برکی که مفروشین، بفروشین، پیسه مرا بدین. ناخونه اوگار گیره تان که تخواره؟ آه، بابا، امتونستها، باز گفت که اولی تان پس بگیرین. تو سعی کن. مگرم ما چپ مانده بودیم که برای او چی بگوییم؟ چی کدم میتانستین خوارک دیگه حالت؟
ایچیزه، ما و بابای اولادها خوش نداشتیم که گپ ما به قاضی و ما کمه بکشه. اوروز قلندر رفت، مگرم چند روز بعد که زن خود پس آمد. یک گپ دیگه را مترکد. چی گپه گفت خوارک؟ گفت، خی بیاین از مسائل قرض و قرضداری تیر شویم. دوستی کنیم و خیشاوند شویم.
دوستی کنیم و خیشاوند شویم. ما دخترتان دیدیم دختر بسیار خوب و به هیزه است. پس شما چی گفتید؟ ما برشان گفتیم که یک چیز واضح است که دختر ما، خدارش شکر به هیزه و سرخم است. بس اموروز او زن شوار از پروانه خواستگاری کدن خوارک هجم، شما موافقت کدید؟ نه بابا، موافقت نکدیم.
ما و خیالم آمد برشان گفتیم، ما رو مولد بدین که تصمیم خودا بگیریم. خواه. در حصل ما میخواستیم که کته پروانه گفت بزنیم. اوروز باز قلندر دو را پیش پای ما مانده بود. او گفت یا باید کتش خیشاوندی کنیم یا پیسیش پس بدیم، اینه تو گفت.
شما چی کدید؟ کته پروانه گب زدید؟ خوارجان گب زدیم، رضایت نشان نداد. او گپای خودا زد. ما مجبوریتهای خودم برش گفتیم. یعنی در حصل پروانه را مجبور ساختید که به این وصلت رضایت بزنید؟
شریفه، تو چطور میتونی زندگی جگرگوشه تا به دست خودت خراب کنی؟ خوارگ، عیران مانده ایم من. یک دقیقه پیش خود فکر کنید که تو و بابای اولادت چی میکنید؟ خوارجان چی کنیم؟ از وقتی که این گفتها شده، خواه از چشمم پریده. در یک جای آرام نمی گیرم اگر راست پرسان کنیم.
سونه رنگ و روخ پروانک سیل میکنم، آمده آتش در جانم لفته. عیران مانده ایم که چی کنم زیاغل جان؟ شریفه جان، تو خب میفهمی که دخترت به این وصلت رازی نیست؟ آهان، میفهمم. رضایت او بسیار مهم است خواهرگ، تو چطور میمانی که پروانک قربانی اوتی یک معامله شده؟
اینجا خب گفت زندگی یک انسان هست. آه، اگر از من میشنوی، رازی نشو خواهرگ که بخاطر اولی زندگی پروانه خراب شده. راست میگیرم. اگر اولی تان از دست تان بره، شاید بتانین باست کدام اولی دیگر بخرید. اما اگر به دست خود زندگی پروانه که خراب کنین خواهرگ، جور کدنش باست بسیار مشکل است.
تو راست میگیریز یا گل جان، یکان وقت ما هم دمی چرت میشم. آه خواهرگ، به نظر من بیتر است. اولی تان خودتان بفروشین خواهرگ، قرز و آدم بتین، خودا بغم کنین دگه. بعد از اون بیشینین، یک راه منطقی بر ببود زندگیتان پیدا کنین.
اناز تو بابه اولادایی از کار نماندین؟ آه خواهرگ، میترسم بابه اولادایی گفت قبول نکنه. نه خواهرگ، ایچ نترس، قبول میکنه. پروانه دخترش است؟ او در ار آد خیلی دختر خودم میخواهه خواهرگ.
تو فقط کتش بیشین، درست گب بزن. عتماد قبول میکنم، من باور دارم. راست میگیز یا گل جان، بیخی صحی گفتی، من کتش گب میزنم. آل خوبیاز آمدیم خواهرگ، خیلی بخیه که خانه را یک کم جمع جور کنیم دگه گمش کنیم.
نه نه بابا خوارجان، بیشی زامت میشه بره. وی وی وی، چی زامت خواهرگ؟ در بین خواری گبه نیست. ممولن ایده را میابیم که به طور دائم خود را با دیگران مقایسه میکنند. و حتی در ساحات عمل نیست با دیگران به طور آگاهانه و یا ناآگاهانه در حال رقابت هستند.
چنانچی که در این برنامه شنیدید که چگونه شریفه و عمسرش بخاطر رقابت با خانواده دیگره دوچار مشکلات فراموان شدند. این طرز دید در زندگی یعنی مقایسه کردن خود با دیگران و همیشه در حال رقابت بودن با دیگران نقایسه مشهود دارد و مشکلات زیاد را در زندگی ما انسانها به بار میاورد.
این که انسان خود را در زندگی روزمره همباره در حال رقابت با دیگران ببیند، یک عمل غیر منطقی نسبت به زندگی میتواند باشد. زیرا شرایط زندگی هر یکی ما از دیگره فرق میکند. رقابت وقت معنی میدهد که ما از هر لحاظ در شرایط همگون قرار داشته باشیم.
شما میدانید که ما انسانها از همون بدوه تولد از لحاظ جنیتی، خانواده، رفا، فرهنگ، کشور و دیگر مسائل از همدیگر متفاوت استیم. با این همه تفاوت چگونه میتوانیم با همدیگر رقابت سالم و منطقی داشته باشیم؟ در حال که از ایچ لحاظ با همدیگر در شرایط همگون نیستیم، ممکن است ما در یکی و یا چندتای این رقابتها برنده شویم.
ولی خوشنودی و رضایت حقیقی را به دست نخواهیم آورد. رسالت ما این نیست که در رقابتها همیشه از دیگران پیشی بگیریم. رسالت ما میتواند این باشد که به پشت سرخات هم نگاه کنیم. دوستان مهربان، اریکی ما در زندگی نقشهای زیاد داریم و اتا و این تصور میرسیم که همه کارهای ما درست است.
ولی کلام خدا میفرماید، نخشای خود را به دست خداوند بسپار. آنگا در کارهایت معفق خواهی شد. خب، این بود برنامه این هفته ای ما که تقدیم خاطر شما شد. تا برنامه دیگر خداوند نگهداره همه شما.
اصطداد شبید ای مومنان به پیش روی پیروز مندان نه ترسید ای فرزندان چون خداوند با ماست اصطداد شبید ای مومنان به پیش روی پیروز مندان نه ترسید ای فرزندان چون خداوند با ماست هفته شیکاز خوران پل آها ویران شبان دولت تو بیاید آی شاه من ایسان
اصطداد شبید ای مومنان به پیش روی پیروز مندان نه ترسید ای فرزندان چون خداوند با ماست اصطداد شبید ای مومنان به پیش روی پیروز مندان نه ترسید ای فرزندان چون خداوند با ماست هفته شیکاز خوران پل آها ویران شبان دولت تو بیاید آی شاه من ایسان
هفته شیکاز خوران پل آها ویران شبان دولت تو بیاید آی شاه من ایسان PYM JBZ
26 September 2026
19 September 2026
12 September 2026
5 September 2026
29 August 2026
22 August 2026
15 August 2026