29 minutes
26 September 2026
God created women for a specific purpose. She is the best hub and manager of the family. She is the best companion for her husband and the best mentor and confidant for her children. She manages and leads the house and the home environment in the best possible way. She pays proper and comprehensive attention to the education of her children. Understanding and conscious women pay special attention to their husbands and children and set goals for themselves even after marriage. Wise women do not compete with others and do not compare their lives and those of their husbands with others. Rather, they set small steps to achieve their goals and desires and strive for them. Understanding women know that if they do not have a goal in life, they will gradually experience feelings such as fatigue, self-blame, etc. So we see that no woman is stupid.
رادیو صدای زندگی شنوندههای عزیز سلام. شما آواز ما را از رادیو صدای زندگی میشنوید که هر صبح روه موج کوتای ۳۱ متر بند پهش میگردد. داستانهای دنبالدار سلام به شما شنوندگان عزیز و ارجمند. مسرورم که با پیشکش نمودن برنامه دیگر درامه رهایی در خدمت شما قرار داریم. امیدوارم این برنامه ای ما مثل سایر برنامه هایی ما باعث برکت برای شما و خانواده شما گردد.
دوستان عزیز ما در این سلسله برنامهها از مشکلات و مسائل زنها و دختران مایهان با شما صحبت خواهیم کرد. همچنان صحبت خواهیم کرد تا از آنچه که در زندگی روزمره زنها و دختران وطن میگذرد مطالب را خدمت شما تقدیم نماییم.
دوستان مهربان، عده زیاده از مردهای رستایی جامعه ما معمولاً با زنهای خانواده هایشان در ایچ عمر مشورت نمی کنند. زیرا به آنها گفته شده که زنها عقل کامل ندارند و یا آنها برخرد عاطفی و احساسی نسبت به مسائل و مشکلات دارند. اشتباه بودن و نادرست بودن این موضوع را اینکه کارکردهای زنان در جوامه بشری ثابت ساخته است.
امروز در جوامه توصیح یافته مهمترین شغلها را زنها بخاطر لیاقتشان دارند. در جهان دانشگاههای هستند که در بیشتر از نیمه مسند استادان آنها در رشتههای مختلف علوم زنها نشستند. ولی امان طوری که میدانید در جوامه ما وزیعت را طور رقم زدند که مردان رستایی به شرها سرازه شوند و بیکار بمانند و زنها در خانهها محبوس استند تا به دور از جوامه انسانی و تمدن بشری کدکان ببار بیا برند که در آیندن نتوانند جوامه ما را به سوی توصیح سوق بدهند.
دوستان مهربان بیاید در این برنامه از قصه یک مرد رستایی و افکار همسر او آگاه شویم و پیامت مشورت او را با همسرش بشنویم. کمال؟ تو انوز هم در لب سرک شیشتی؟ چه کنیم بیادر؟ چاش شد مگرم کسی نامد که مرا برای مزدورکاری ببره. تو همواله که کسی برای مزدورکاری نبوردید و بعد از یه هم نمیبرید.
تو چه کدی فقیر شا؟ بیا بیشینه؟ بیشینم چه کنم؟ در چاش و روز خب کسی نمیای مرا برای مزدورکاری ببره. دیروز در کوچه ما یک آدم بام خانه شا کاغل میکند. مرا بگود نیمی بام شا کاغل کدیم. امروز که رفتیم که کار شا خلاص کنیم گفت بیادرها پیسه نیست دو هفته بعد بیایید. میفهمی؟ من گمان نکنم او در دو هفته بعد هم بتانه بام شا کاغل کند.
کمال شاید تو خبول نکنی که من در این هفته فقط دو روز کار کدیم. هیران هستم خرچ خانه را چطور پوره کنم. زندگی سخت آمده فقیر شا. تو خود در این هفته دو روز کار کدی. من را بگو که یک روز هم کسی پیدا نشد که یک کار برم بتر. از تو چی پوت کنم؟ دیشه و اولادها گشنه خواه کدن. نه تانستم دو تا نان خشک بخرم. هیران هستم. همشه و اولادها را چی بتم که بخورن.
دیشه و دختر خاردم از گشنگی تا صبح گریان کد. ننه اولادها هم تا صبح بالی سرش شیشت که او رو آرام کند. تا با حال در چند محسسه خارجی که مردم کمک میکنند رفتیم. سبتنام کدیم. هر روز یک دفعه میرم خبر میگیرم. یکی نام ما را بخوانه. مگم تا باله نامم در لست نامده. میگن برو سبا پس سبا بیا.
یکان دفع در سرم میزنه که بروم خودت از کدام ساختمان بلند منزل پاین بندازم که از شرع زندگی خلاص شوم. مگم اولادا و ننه اولادا بشه چشمایم میاین. میگم ما اگه خودت بکشم سرونا چی تیر خواد شد. کمال، اگه از ما میشنویی، این چرطهها را سرت پس کن. ایچ فایده نداره.
های، من تصمیم گرفتم که یک گرده خود را بفروشوم. تا یک چند وقت خرچ اولادا برایم. تو چی میگی او آدم؟ گرده تو را کی میخره؟ اگه گرده تا بکشن، خودتو میموری؟ اگه از ما میشنویی، برو از این گرده تیر شو. بچه خدادت خیاته هست. کدام خدادت؟ همون خدادت گلکهها را میگم نیه که چند سال پیش مرد.
بعد از مرگ خدادت، بچهش دو سال در دیما بیکار تا بالا میگشت. تایی که چند روز پیش در بازار دیدمش. در کجا؟ در اینجا، در لب سرک شیشته بودم که دیدم که یک تیوتای کورولای سفید برگرفت. در دل خود گفتم شاید کدوم کسی مزدورکار کار داشته باشه. در دلم بسیار خوش شدم. کد خود گفتم برو اینم خرچیم روز پیدا شد.
ما کدام چند نفر دیگه سونو موتر دویدیم خیستیم رفتیم. یک آدم سر خودا از کلکینی موتر بیرون کشید گفت من مزدورکار کار ندارم. سونم همتون تری تری سر کرد. در نظرم آمد که میشناسمش. گفت کاکا فخیرشا مره نشناختی؟ گفتم نه بجایی نامردم. دیدم که از موتر پایان شد.
گفت من بچه خداداد هستم. جور به خیری کدیم. موتر خودا کمه حسنتر دلب سرک استاد کرد. آمد امیژه در پالیم استاد شد. پرسان کرد روزگار چطور است کاکا فخیرشا؟ گفتم روزگار نداریم بچهم. در نان شه و روز خود بندستیم. خدا رو شکل که روزگار تو خوب شده. گفت بیا بریم در او سماواد لب سرک بشنیم. چای هم بخوریم و قصه هم بکنیم.
عجیب هست. بچه خداداد در شهر چی میکنه؟ چی میگفت؟ عزیز او سو گب زیاد زد. داقتم نامت پرسانش کردم که ای موتر نوجدید از خودت هست؟ گفت نه از من نیست. من بر یک آدم که در پاکستان یک کمپینی داره کار میکنم. پرسان کردم چی کار میکنی؟ گفت بر کسی نگو کسایی که گردی خودم مفروشند پیش من میاید. من اونا رو پیش او آدم میبرم.
وان بر من در بدل هر آدم که برش میبرم کمیشن میتون. عجیب کاره. گشنگی بد چیز هست. راست میگی. آدم رو به کدام راه میکشنه؟ پرسانش نکدی؟ روز چند نفر رو پیش او آدم میبره؟ امی گفت پرسانش کردم. گفت هر ماه دو سی نفر پیدا میشه. آلی پرسانش میکدی چقدر پیسه میتون؟
گفت اگر کسی گردی خودم مفروشند جوان سالم باشند امیقا پیسه میتون که دو سی سال خرچ اولاداش میبرهید. نفهمیدی چند میتون؟ نگفت که چقدر میتون. امیقا گفت که معامله شان ده دالر هست. گفت جرامت هست. یکی رو زیاد میتون یکی رو کم میتون. نظر به معامله شان فرق میکنند.
من از گفت بچه خداداد امیقا فهمیدم که در بدل هر گرده خرچ خورا که دو سی سال یک خانواده چند نفرم میبرهید. پرسانش نکدی که یک آدم اگر گردی خوده بفروشه چند سال زنده میمونه؟ امی گفت تو از اول در ذهنم میگشت. داخل پیش هستی که بامار خدایی کنه پرسانش کدم.
گفت یک آدم کتی یک گرده میتونه زنده بانه که غم خوده بخوره. خب چطور چه غم خوده بخوره؟ غم خوده بخوره که گرده دیگهش جور بانه کار کنه اگر نمیمونه. میفمی داخل بچه خداداد اصل گفته برم گفت. چی گفت؟ گفت اگر کسی رو میشناسی که گرده خوده میفروشه پیش ما بیارش.
حال در گفت رسیده هم. بچه خداداد تو رو به این چرت انداخته. از ما میشنویی این کار رو نکن. که زن و بچه دروی سرک میمانن. عجب گفت میزنی کمان. همین حال دروی سرک ماندن. اگر کرای خانه رو داده نتانم سایب خانه ما رو با دوست دارم. زور صلادارا از خانه میکشه غیر از ای، اولادا نان ندارن که بخورن تا باالی هم که اولادایم از گشنگی نموردن از خاطر از ایست که ننی اولادا میره از خانه بابش یا خانه بیادرش یک چیزی میره که اولادا بخورن هی، هی، ای رقم زندگی نمیشه بان که چار قران بره نان و او اولادا پیدا شو و گم مشکو فقیرشا بیادر ای کار نکو به گفت بچه خدا داد گوش نکو اول خب معلوم نیست که او راست میگه یا دروغ باز اگر راست هم بگوید معلوم نیست که تو از زیر تیغ داکتر زندان ببرایی یا نه باز اگر زندان برایی تا چی وقت کتی یک گرده زندان میمونی
سریع گفت چرد بزن از ما میشنویی برو کته ایالت گفت بزن مسلحت او را بگی شاید یک را پیدا شوه که ازی آل روز برایی خدا میره بانست روزگار ما بدتر از روزگار توست اگر کسی بما بگوید که بیا گرده تا بفروش اینقه پیسه برت میتم من دادانش میزنم فقیرشا این گفت کته ما مسلحت نکو برو در خانه شو کته ایالت گفت بزن مشوره کن باید شکر جان امشاو دیر کدی چی گفت بود؟ ایچ وقت تو دیر نکده بودی خیریت خوب بود؟
چشم کل ما در دروازه که آل میآیی آل میآیی بی خیوار خطا شده ایم از دیگر تا شام دان دروازی و ماسی خارجی استاده بودم معتل بودم که کدام کسی نام رو بخانه که یک چیز برم بده نه نام رو خاندن و نه کسی برم چیز داد من گفتم شاید یک بوجی آرد یا کدام پیبروغن برم بده دروازهش بسته شد ما منه پس خانه آمدم خوب خیر بابی شکر جان چرد نزن خدا خودش روزی رسانه است برو دست روی تا بشوی بیا سر دسترخان بشی یک چیز پیدا میشه که که اولادا بخوریمی نه؟
نه که باز خانه بیادرت رفته بودی باز دست تا پشو دراز کردی؟ نه بابا نرفته بودم اونجا خیلی کچالو اونا رو خوشگه از کجا شد؟ خیلی کچالو اونا رو خوشگه از کجا شد؟ امروز مادرم دیدن اولادا آمده بودن کده خود چند تا نانو یک دو کلو کچالو و یک کم روغن بر اولادا آورده بود نانه زارو جان اولادا نکو بابی شکر برو دست روی تا بشوی بیا سر دسترخان بشی افتواد امو سر صفه است اون امو جا آو پر کردیمش ماتل من نباش تو اول اولادا رو نان بتی من دست روی من ششتم میآیم آه برو زود کدر بیایی من رو چی میکنیم گفتم اول اولادا رو نان بتی و شما نگرد من میآیم بیاییم اینه او بابی شکر جان چی گبه هست؟
امشو از سر شو متو چرتی مالم میشی هیچ گبه نیست راست شا پرسان کنی دلم از این زندگی بیخی بد شده یک وقت بود هفته را هفت روز کار میکدم آله هفته دو روزم کار گیریم نمی آیه عیران هستم کرای خانه چطور میشه؟ اینه اقع جگرخونی نکو صاحب خانه ما مامور دولت بوده بد آدم مالوم نمی شه دل سوز است خدا میربان است گمان نکنه ما را از خانه بکشه اینه بابی شکر جان چطور نمی کشه از وقت او را از کار کشیدن خودش در یک اتاق که زن پیرش که کرای سی اتاق گزران خودم میکنه دو سه ماه کرای خانهش دادن نتانیم زن شوی از گشنگی میمارن
تو راست میگی شاید او ما را از خانه نکشه خودش میبینه که در این ملک چی تیر میشه مگر امراه خدا نیست که زن شوی بچاره از گشنگی بامارند اینا او با بی شکر جان او زن شوی ده نان شو و روز خود بند نیستن. ما اتوستیم که ده نان شو و روز اولادا درماندیم. کاش که میتانستیم کرای خانهشا نبدیم.
های،های،های، میفهمی؟ یک چرد در سرم زدن. چی چرد؟ بگو چی میگی؟ یا چی گار میکنی؟ تو خب کمال رو میشناسی؟ نه، نمی شناسم. امو که رفیقمست نی؟ امی سی ماه پیش خانه ما آماده بود. یاد هست؟ نه، یادم خب نیست. تو بگو چی چرد زدی؟ گمش کن، امی رو بگو. ما که تو در باره یک گره مشوره کدم. خب؟ او برم گفت برو که تایل دارید مسلحتو مشوره تکو.
چی مسلحت اینه؟ میفهمی؟ من یک آدم رو میشناسم که برای یک کمپنی کار میکنه. خب؟ او آدم کسایی رو که گرده خود رو میفروشن پیدا میکنه. در بدل کمیشن اونا رو پیش اون میبره. نه، که تو همی کار میکنی. چطور؟ نه، من گفتم که تو مسلحت کنم که چطور است یک گرده خود رو بفروشم. دو سی سال از غم کرای خانه و نان و اولادا به غم میباشیم. مشوری تو چیست؟ چیز خود دود نکدی با بی شکر.
چطور چرط تو دیگر گشته؟ تو همه که نمی فهمی که یک آدم که یک گرده چقدر زنده میمانه؟ نه، چیزی رو دود نکدیم. خیلی نمیشه شرایط این امتحان آمده. من فکر میکنم شاید دیر وقت زندبانه. با بی شکر. با گمانم تو بیخی امیدت از دست دادی این. خیلی خلاس. امید بچی؟ کار در بازار خواه کده. کسی جایی را آباد نمی کنه که گلکار و مزدورکار کار داشته باشه.
گرده خود را نفروشم. از کجا کرای خانه را بتوم؟ تو بگو. از کجا خرچ خوراک اولادها را پوره کنم؟ گبزدن آسان هست. مگرم پوره کدن خرچ خانه دهی آل روز آسان نیست. خدا میربانه هست بابا. بانو که بروم یک گرده خود را بفروشم. چار سبا حرام باشیم. با به شکر. من اوصله ای گپارا بیخی ندارم. برو امشاو در جای بفت. در جایت بفت برو.
کلای تا پیش خود قاضی کن که ای کار از کدن هست. من حیران هستم که تو چرا فکر نمی کنی؟ خدا میربانه هست. بلاخره کار پیدا میکنی. میفهمی؟ مادرم امروز به من ماشین خیاتی شدد. خوب. سبا من میرم او را از خانه مادر میارم. کارا کتش شروع میکنم. پیرانتونبان همساییها را در خانه میدوزم. شاید نانی یک وقت اولادها پیدا شوه.
کاش که منم میماندن که یک دکان خیاتی در بازار واز میکدم. تو خب خبر داری ایچ کار دگه که از رویم نشه خیاتی خب میشه. ایقه نه خود عذاب بدی و نه مره. من مخالف کار کدن تو نیستم. کاش که میشد یک دکان واز میکردی. آهان کاش که میماندن که یک دکان واز کنم. آره که نمی مانند سرسبا در خانه خود خیاتی را شروع میکنم.
شاید در روزهای اول کسی برم کار نبیارم. مگرم وقت همساییها کارم را ببینند اطمن برم خیاتی خود را میآرند. من انوز امید خود از دست ندادیم. تو هم امیدوار باش بابی شکور. به چی امیدوار باشوم؟ هر روز افتاق سر نزده میروم لب سرک میشدم تا یکی من را بره کار در ساختمان ببره. مگرم کار پیدا نمی شه.
تا وقت وزه امتل باشه کسی آبادی نمی کنه که من کار کنم و مزدورکاری کنم. هر شاید که دست خالی خانه میآیم درها ست دفعه مرگ خود از خدا میخوایم. نکه تو اومرد؟ ست دفعه خود را نالت میکنم که چرا از ده دشار آمدیم. این وضعیت ایش را برم نمانده که یک روز از زندگی خود خوش باشم. اینا این امی گپاتو را ناامید کده.
تو یک دفعه خودتا کان بده. برو پشتی یک کار دیگه. عجب گب میزنی. غیر از مزدورکاری من چی کار کنم میتانم؟ نجاری خود نمی چره که بروم یاد بگیرم. اینا او با به شکور جان برو شاگرد یک مستری شو. کار یاد بگی. یک چند وقت دیگه امتل سختی را تیر میکنیم. مگرم تا آخر بخیر وضع ما خوب میشه. ایتو نمی مانیم.
گپ چند وقت نزن. ای وضعیت من را زود میکشه. اینا من خب میگم که ناومیدستی. تو اگه گرده مرا میشنوی، من چاره کار را در اومیدواری میبینم. تو اگه کدام رای دگه ولدستی، بگو دگه. رای چاره همون است که بروم یک گرده خود را بفروشم تا اولادا نان و شه و روز خود را داشته باشند.
سایکو تو، تو میفمی که چی میگی بابی شکور؟ گفتم برو خود را در یک گوشه بنداز. یک دفعه گفته خوب تولو ترازو کو. بسنج که فروختن گردهت به خیر ما و اولادا است یا که بیدی اون یک کار دگر را یاد بگیری. بابی شکور، تا تو آمدی؟ دو دفعه مردم و دو دفعه زنده شدم. خوب شد که آمدی. ورختان نشو، باز یک کم دیر شد. راستی، اولادا کجا استن؟
آه، در درون خانه استن. امروز صبح وقت بخبر از خانه بر آمدی. رفتی تا امیاله که خانه آمدی، ازار چرط رای در سرم چرخ میزد. میگفتم نکنه پیش او آدم رفته باشی که... نه، هیچ جای نرفتم. نه لب سرک برای مزدورکاری شیشتم، نه پیش بچه خداداد رفتم. خوب، خیلی کجا رفتی؟ رفتم از سر راه کماله که ات خود گرفتم.
خوب. اردوی ما رفتیم در یک مستری خانه شاگرد شیشتیم. اینه، اینالی یک کار خوب کردی. آه، کمال در اول راضی نبود. میگفت دی سین سال بریم شاگرد مستری شبیم؟ مردم سر ما خنده میکنن؟ چرا خنده کنه کسی؟ ما هم برش گفتم بانشان که سر ما خنده کنن. خندهی مردم نادان کدام جای نمیگیرن.
آه، واضح است. اگه در چند عفته بتانیم پنچری طیر موتر یاد بگیریم، کلان گفت است. آه، بسیار کار خوب کردین بابی شکور جان. اینه، یکی دو سال بعد بخیر مستری میشی، دوکان خود عوض میکنی، روزگار ما بخیر بیتر میشه. خدا میربان است. آمین، بله. میفمی، کمال میگفت زنش تا سنف دوازد درست خانده. خوش داره زیر دست تو خیاتی را یاد بگیره.
چقدر خوب. بگویش که بیای خانه ما. من دخت و دوزه خوب برش یاد میتم. آلو برو دست روی تا بشوی. زود پس بیا. یک زرگک پیاوی کچاولو پخته کردیم. کتاولادا یک جای میشینیم میخوریم. خوب؟ شنون دگانه عزیز، امیدوارم آنچه در این برنامه تقدیم شما دوستان گردید طرف توجه و علاقه تانه قرار گرفته باشد.
شنون دگانه عزیز، شما چی فکر میکنید؟ اگر فقیشا با امسرش مشورت نمیکرد، اگر او یکی از گرده هایش میفروخت تا خانواده اش را از فقل نجات بدهد، کار درست بود؟ مطمئن استم که میگوید در هر شرایط و سختی زندگی که انسان قرار داشته باشد، فروختن گرده ارگز نمیتواند کار درست باشد.
حتماً راه دیگر برای رفع فقل وجود دارد. مهم این است که با چی کسی در مورد رفع مشکل خانواده مصلحت میکنیم. در هر خانواده، برای هر مرد خانواده، بهتر از امسر آن خانواده کسی برای مشورت کردن وجود ندارد. بیایید برای رفع هر مشکل خانواده نخست با زنهای خانواده خود مشورت کنیم.
آنها میتوانند بما فکر و ایدیاهای خوبه برای رفع مشکل بدهند. در همین مورد، کلام خدا چونین میفرماید آن که طریق خود را راست سازد، نجات را از طرف خدا میبیند. خوب، تا برنامه بدید کمام شما دوستان را به خداوند که مهربان و پر از فیض و رحمت هست میسپارید.
موسیقی در خانواده موسیقی در خانواده موسیقی جلال با نام خدا موسیقی جلال با نام خدا نجات یافتم در خونه تو وجود من مدیون تو فدا شدی برای من حلاق بودم بدون تو نجات یافتم در خونه تو وجود من مدیون تو فدا شدی برای من
هليلویه, هلیلویه جلال با نام خدا هلیلویه, هلیلویه جلال با نام خدا جلال با نام خدا هلیلویه, هلیلویه هلیلویه, هلیلویه هلیلویه, هلیلویه هلیلویه, هلیلویه هلیلویه, جلال با نام خدا هلیلویه, هلیلویه هلیلویه, جلال با نام خدا هلیلویه, هلیلویه هلیلویه, هلیلویه هلیلویه, هلیلویه هلیلویه, جلال با نام خدا هلیلویه, هلیلویه هلیلویه, جلال با نام خدا
19 September 2026
12 September 2026
5 September 2026
29 August 2026
22 August 2026
15 August 2026