Righteous King

  30 minutes

  22 March 2012

May we also be like Solomon who asked God for wisdom and a listening and obedient heart and not for wealth and fame. Young king Solomon asked God for wisdom in order to lead his people according to God’s will.
We, too, can ask God for wisdom in order to live every day according to his will, and also to experience a good life. We cannot live our life well and according to the right way by our own mind and strength

Download

Programme Script / Lyrics

 Transcribed by AI

این راژیو صدای زندگی است خداونده بدبختی های زندگیم چقدر زیاد است من نمیفمم چی کنم خداونده فریادمه بشنو دعایمم مستجاک کن از آنجایی از آنجایی از آنجایی از آنجایی از آنجایی شنانده های عزیز و گرامی راژیو صدای زندگی عارضو داریم سلام های آگنده از محبت ما و امکارای ما بپذیرین مسروریم که اینک با برنامه دیگه از سلسله برنامه های فریاد زن در خدمت شما دوستا قرار داریم نهایت آرزوی ماست که همه شما دوستا همراه با خانواده ایتان جور و صحتمن بوده و آماده شنیدن برنامه اینوبت تان باشین آرزوی ماست که گرداورده های برنامه هازر طرف توجه و دقت کامل اتان قرار بگیره با آرزوی بهروزی و شادکامی شما دوستا میپردازیم با نشر برنامه اینوبت خیش نخستین قدم برای کسب دانش خدا ترسی هست کسی که حکمت و عدب را خار بشمارد احمق هست دوستای مهربان در یکی از روزای زمستانی که آوا بسیار سرد بود زرلشت کتر مادر خود در خانه بود پدرش که ناناور خانه هست در خانه نبود او مجبور بود که در او آوای سرد باید کار میکد تا بر فامیل خود لقمه نانه پیدا کنه مادر زرلشت مصروف دختن شیط لیاف پدر زرلشت هست زرلشت در پالوی بخاری شیشته و کته گودیگکش که مادرش از تکه برش ساخته بود ساتری میکنه در امی اصنا پشککشان که رنگ زرد و سفید داره میاو میاو کنان از دالیز وارده خانه میشه و در پالوی زرلشت میشینه و خوده در کالای زرلشت میماله زرلشت که مصروف ساتری کته گودیگک خود بود گودی خوده یک طرف میمانه و پشککش در بغل خود میگیره و به نازدادن او میپردازه زرلشت کته پشک خود گپ میزنه و او را ناز میتن مادر زرلشت در حاله که مصروف دوختن شیطلیافه است در زمن متوجه گپای زرلشت هم است خب بیاین که با گپای زرلشت گوش بدیم اوه پشککمه آمدی؟ تاالا کجا بودی؟ خونه خودی؟ باش که من تا را در بغل بگیرام در بیرون خونه خودی؟ پشک بودن خوب چیز است هرچی که زرلشت میکنی هر وقت که زرلشت خانه میایی و هر وقت که زرلشت بیرون میری مردم ترانده بود را در بیرون خود بگیری هر وقت که زرلشت بیرون میری مردم ترا نان میتن ترا ناز میتن مام ترا ناز میتام کاش که ما مثل تو پساکت میبودام تو چقدر بغم استی؟ ترا هیچ کس کار نمیگه هیچ کس از تو که نمیخوای که کار کنی چقدر خوب است هر جای که زرلشت میری در هر خانه که زرلشت زندگی میکنی تو چقدر بغم استی؟ جان مادر خود تو خوش داری که پساکت باشی؟ آه مادر جان مگرم پساکت بودن هم آسان نیست من خوش دارم مادر جان که پساکت باشام من خوش ندارم زرلشت باشام جان مادر خود ببین تو بچه امیال پساکت ما از بیرون آمد در پالوی تو شیشت بخاطر که او خنوک خورده تو میتونی که در این هوای سرد در بیرون باشی؟ از ارسی بیرون سهل کن که برف میبارا ببین چقدر خنوک هست آه مادر جان چطور برف میبارا تو باید خوش باشی که در خانه است یا آگل مادر خود هر کس در فکر تو است پدر بچاریت در این هوای سرد رفته که کار کنه تا بر ما و شما نان بیاره بری که تو گرم باشی و خنوک نخوری چوب و زغال میاره کالای گرم برد خریده که گرم باشی بچیم پشککت سیکو که نه پدر داره و نه مادر اگه کس دلش شد برش نان میته اگه نه بیچاره از گشنگی میموره راست میگی مادر جان این پشککت پدر مادر نداره؟ نه بچه ام نه نداره خیلی خوب شیار سخت هست مادر جان من یک روز هم بدون شما تقد نمیتانم این شیار سخت هست آه بچیم بخاطر از این که تو را خداوند انسان خلق کده تو باید که از خدا شکر گذار باشی خدا تو را خلق کده که اوشیار باشی خوب بچیم؟ او تو را خلق کده که او را پرستش کنی مادر جان من چی قسم اوشیار باشام؟ من خب انا سنف دویام مکتب هستم من خب مثل شما آره کلان نیستم گل مادر خود یک طفل هم میتانه که اوشیار باشه این ضرور نیست که حتما باید کلان باشه مادر جان من چی کنم که اوشیار شوام؟ اوشیار بودن کدام کار سخت نیست گل مادر خود اول تو باید آرزوی چیز بودنه از فکر دور کنی یعنی تو میخوایی که به شک باشی این امی فکرها را از کلیت دور کو بچیم خب؟ خب؟ به امی حال که هستی این امی حالت که حال داری خوش باش خدا را شکر کو خداوند بخاطر یک عدفت را انسان خلق کده و به این خاطر تو باید که سپاسگزار خداوند باشی بچیم بعد از او تو باید که کته دل پاک و همه تو صادقانه از خدا بخوایی که بره تو اشیاری بتا خب بچی؟ مادر جان چی قسم از خدا بخواییم که مره اشیار بسازه؟ جان مادر خود بره خدا دعا که از او بخوایی که بره تو اشیاری و عقل بتا خب مادر جان چیزی که گفتی همه تو میکنم خب؟ خب بچکک من آل تو برو من دعا میکنم که خداوند مره اشیار بسازه خب؟ صاحب عقل بسازه آفرین بچیم شنانده های عرج مند و گرامی زرلشت به پیشگاه خداوند دعا کد و از خداوند خواست که بره او اشیاری و حکمت بتا بعد از او که پدرش شوخانه آمد زرلشت بره پدر خود گفت که من یک روز اشیار خواد شدم بر ای که من از خداوند اشیاری و عقل خواستیم با گذشت زمان زرلشت بزرگ می شه و رشت می کنه او در درسای مکتب خود کوشش می کد زرلشت یک دختر عرف شنو شده بود علاوه از ای که به درسای خود کوشش می کد کتی دیگرام کمک می کد و مشکلشانه حل می کد خب دوستایی می روان اگر شما به پیشگاه خداوند دعا کنین چی چیزه شما از خداوند خواد خواستیم آیا خداوند از او خواستتان رازی خواد بود؟ در زندگی خود چطور می تانیم اشیاری و عکمته به دست بیاریم اگر خداوند بره ما اشیاری و عکمت بته چطور می تانیم از ای نیمت خداوندی استفاده کنیم خب شنانده های عزیز پس بیاین با هم یک جای به داستان جالبه از عهد عتیق کتاب مقدس گوش بتیم که در مورد داناترین مرد دنیا است ای مرد آقل بچه داود نبی است مگر ما خواد دیدیم که او در بعض مسائل اشیاری نداشت خداوند بره داود نبی و عمسر او بچه شبه یک فرزنده دیگه داد و اونا نام او را سلیمان ماندن وقت داود نبی از یه دنیا چشم بست و رفت سلیمان پاچای تمام اسرائیل شد همچنان سلیمان با زن های زیاد خارجی یعنی اخوام که در چار طرف اونا زندگی می کدن و بدپرست بودن عروسی کرد یکی از زنهای او دختر فرعونه مصر بود هر عمسر او بوتای خودا کد خود آوردن و سلیمان بره هر کدام از زنهای خود بوتخانای جداغانه ساخت تا اونا بتانن بوتای خودا آزادانه پرستش کنن در اووال سلیمان با پیروی از قانون و دستور پدرش یعنی داود نبی او به خداوند وفادار بود و خداوند را دوست داشت یک شهو خداوند در خواه سلیمان زائر شد و برش گفت بگو از من چی می خوایی که برت بتم؟ سلیمان جواب داد ای خداوند خدای من تو من را در جای پدرم داود قرار دادی اما من یک بچه خردستم و نمی فهم که وظیفی خودت چی خصیم انجام بتوم بنابرای با من قلب بینا بده تا سر مردم که حکم روایی می کنم بتانم خوب و بده از هم تشخیص بتوم خداوند ازی که سلیمان از او حشیاری و حکمت خواسته بود بسیار خوشحال شد پس به سلیمان گفت او چیز را که از من خواستی برت خواد دادم من برد قلب حشیار و بینا میتوم همچنان چیز را که از من نخواستی برد میتوم یعنی سروت و افتخار اگر مثل پدرت داود از من اعتهاد کنی و از دستورای من پیروی کنی عمر طولانی نیست برد میتوم وقت سلیمان از خوابیدار شد فهمید که خواب دیده یک روز دو زنه بدکاره پیش پاچه آمد و در ازورش استاده شدن یکی از این زنه بدکاره گفت ما هردوی ما در ایک خانه زندگی می کنیم چند پیش من تفلی به دنیا آوردم سی روز بعد من این زنه هم تفلی به دنیا آورد ما هردوی ما تنها بودیم بجز از ما کسی در او خانه ما زندگی نمی کنه یک شهر که او خواب بود بچهش زیر بغل شد و مرد نصف شهر وقتی که من خواب بودم او از جایش خیست و بچه من را از پالی من گرفت و در پالی خود خواب داد و بچه مردی خود را در پالی من اندافت صبح که من از خواب خیستم که بچه من شیر بدم دیدم که مرده مگر مقته که در روشنی روز او را از نزدیک دیدم متوجه شدم که او بچه من نیست زن دیگر گرفت او را قطع کرد و گفت ای تو نیست تو دروغ میگی بچه مرده از تو سو ای بچه زنده از ماست زن اولی گفت نه او که مرده بچه تو سو ای که زنده است بچه ماست و به امی شکل در اصول پاچا دعا کردن می رفتن پس پاچا گفت باشین ببینم که کی راست میگه ما نفرهای خود دستوداد که یک شمشیر بیارن نفرهای دربار شمشیر آوردن بعد از او پاچا دستوداد که تفله دو نصف کنن و به هر کدام یک نصف او را بدن زن که مادر واقعی بچه بود دلش برای بچهش سخت و برای پاچا آزور کرد و گفت که تفله نکشین و او را با او زن بدین مگرم زن دیگر گفت بان که او را تخصیم کنه که نه از تو شوا و نه از ما بعد از او پاچا دستوداد و گفت بچه را نکشین او را به ای زن که نمیخوای بچهش کشتاشا و بدین چون او مادرش است وقت تمام مردم اسرائیل دستود را که پاچا داده بود شنیدن حیران ماندن وقت اونا حکمت دستیلیمان دیدن فهمیدن که ای حکمت از طرف خدابند بر سیلیمان داده شده تا او بتانه مملکت درست اداره کنه خدابند به ابن اسرائیل فرموده بود که شما نباید که کته زنهای اجنبی ازدواج کنید بخاطر که اونا دلای شما را به طرف خدایان خود ماعلمی سازند سیلیمان زنهای زیاده به خومای بتبرست گرفته بود وقت سیلیمان پیر شد زنهای او قلب او را به طرف بتایشان مائل ساخته بودند سیلیمان در سن پیری خود بجایی که مثل پدر خود دعوت نبی با تمام دل و جان خود از خدابند خدای خود پیروی کنه به پرستش بتا روی آورده بود پس خدابند سر سیلیمان خشمگین و قار شد به خاطر که قلب و دل او از خدا گشته بود خدابند فرمود سلطنت سیلیمان بعد از مرگ او به خاطر گناه او تخصیم خواد شد پاچهایی که بعد از سیلیمان میعن مردم خدا به گناه غرق و غرقتر خواد ساختند شنانده های مهربان قسمه که ما و شما در بخش داستان خدا شنیدیم سیلیمان با خردمندی تمام از خدابند خواست که او را کمک کنه تا یک پاچهای خوب باشه سیلیمان به خاطر که یک پاچهای خوب باشه به حکمت خدابند نیاز داشت خدابند از ای درخواست سیلیمان بسیار مسرور شد و فرمود نه تنا حکمت برت میتوم بلکه او چیزه که از ما نخواستی او را هم برت میتوم یعنی سروت و افتخار تمام مردم اسرائیل از خردمندی و حاکمیت آدلانی سیلیمان حیرت می کدند حکمت را که سیلیمان در وقت داوری او دوزن بدکاره بکار برد چطور بود؟ سیلیمان می فمید که قلب یک مادر همیشه بر تفلش می ربان و او نمی خواهد که آسیب بر تفلش برسه آیا امتور نیست؟ خب دوست های گرامی شما چی خواد می کدید؟ اگر شما بعیوز او مادر واقعی می بودید؟ آیا شما ای را می فمید که ما نوشته ها و تعلیفات سیلیمان نبی را در کتاب مقدس داریم؟ در کتاب مقدس امثال سیلیمان وجود داره که در اصل یک مجموعی است از حکمت و اشیاری سیلیمان کتاب دگی سیلیمان جامعه نام داره که یک کتاب فلسفیست که دارای محتویات امیق فلسفی در مورد زندگی روحانی انسان در روی زمین می باشه اما با برکات زیاد خداوند مسئولیت بزرگ را به سیلیمان می ته تا او آقلانه از او استفاده و مطابق هدایت خداوند او را بکار ببره شنانده ارجمند سیلیمان بخاطر حکمت به پیشگاه خداوند دعا کد و خداوند جواب دعای او را داد و او را افتخار و عزتان بخشید مگم حتی مرد آقل و خردمند مثل سیلیمان در گناه آغشته شد و خداوند رنجاند و باحص به احترامی خداوند شد در زمان که سیلیمان سروتمند و نامدار بود با زنای زیاده از قوم های بدپرست که در اطراف شان زندگی می کند عروسی کرد و اونا دین غلط و خدایان دروغین خدا با خود آوردند در او زمان عروسی بین دو خانواد سلطنتی یک کار عادی بود بخاطره که ای رشته باعث برقراری سلح دوامدار می شد سلیمان با زنای زیاده عروسی کرد تا روابط خود که مردم های که در اطراف او زندگی می کردند مستحکم بسازه اما ای کار او باعث بربادی او شد اوشدارا و اختارای خداوند ای را ثابت ساخت که اوشداری او واقعیت داشت بخاطره زنای بدپرست او قلب سلیمان در ایام پیری از خداوند دور شده بود شنانده گرام قدر اگر شما بتانین از خداوند توفه یا چیز بخواین و خداوند او توفه ویا چیزه که شما خواستین برتان بتا چی را خواد خواستین؟ آیا شما از خداوند شهرت و سروت میخواین؟ آیا شما از خداوند یک خانه نو او یک موتر نو میخواین؟ یایی که شما مثل سلیمان نبی و ذرلشت از خداوند حکمت میخواین؟ ای را به یاد داشته باشین که خداوند بر زندگی هر کدام ما و شما یک هدف و پلان داره و او از ما رازی میشه وقت ما در زندگی خود اراده و خواست او را بخواین کوشش کنین و بجوین تا او را بهتر و زیادتر بشناسین سعی کنین تا اراده او را بفامین و از او حکمت و خرد بخواین و ببینین که او چی قسم جواب شما را میتا دوستای عزیز و ارجمند متوجه شدین که با وجود ای که سلیمان یک مرد حکیم و دانا بود با او هم فری به شیطان خورد و شیطان او را توسط زنای بدپرستش از خداوند دور کد در مورد ما و شما چطور آیا ما به خدای واقعی ایمان داریم آیا ما از او خواستیم که حقیقت خدا با ما و شما نشان بده صرف یک بار ای را تجربه کنین خب شناندهای مهربان برنامه ای افته خدا با امید ای که خداوند بره هریکی ما و شما حکمت اطاع کنه تا حقیقت او را در ایسای مسیح تجربه کنیم به پایان میبریم تا برنامه آینده شاد و بهروز باشین دونه دونه دوشت محفظ به شان دونه دونه دوشت جالبه خداون و دونه دونه جالبه خداون هفته ای جهان گفتن گفت هریکی دونه خداون بردو پا هتایی بسوی خلا بسوی خلا و گفتن گفتن اگر دوست داری باشیم محفظ به شان محفظ به شان محفظ به شان محفظ به شان من نوره جا خواهی با منوزه شده دیسایی من سیان نوره افتده دیمون دیاره که ما اون دیگه دیابه دیمون تا آباد لگو و مرسی بسایی بباله من تیزم خواه نوره نوره نوره نوره نوره نوره نوره نوره نوره نوره نوره نوره نوره نوره نوره نوره نوره نوره نوره نوره نوره نوره نوره نوره نوره نوره نوره