2 minutes 10 seconds
26 August 2019
Transcribed by AI
باز آورد خدای بهمتا تا عصیران پاک زحیون را گوی یا جمل خواب می بینیم، آب اندر سراب می بینیم شدهان همه پر از خنده، باری دیگر شدیم همه زنده دیو غم در درون دل گم شد، چون زبانها پر از ترن نم شد باز گفتند میان امتها، عزت آمد چوباد زلتها که خدا کرده کارهای عظیم تا قیامت برای قوم قدیم زانچی دیدیم شاد من گشتیم، چون موفق در امتحان گشتیم او سرارا همه تو بازاور، امچون نهر جنوب عیداور ای خداوند از تو بشنیدیم، آن چه بشنیده ایم همه دیدیم آن که با عشقها همه کارد، با شف کشت خیش بردارد آن که با گریه می رود بیرون، بهر زرع تاخم میورد بیرون با ترن نم زکشت باز آید، شکر و شادی همیشه بنماید PYM JBZ