30 minutes
Every day hands us a fresh chance to build a wiser, more intentional life, and we invite one another to step into that gift with purpose and clarity. We explore how strong leadership grows from the people closest to us, how time outweighs money in value, and why each of us—whether in Afghanistan or elsewhere—must treasure the opportunities we’re given before they fade. Through real stories, including the powerful example of a prisoner who reshaped his future by turning to God’s Word, we reflect on living deliberately, setting priorities, and investing our limited days in what truly matters. Together, we learn to stop delaying what is important, to honour the time we have, and to act today rather than waiting for a tomorrow that never guarantees its arrival.
Transcribed by AI
PYM JBZ من به نوبه خود به شما عزیزا سلام و احترام خودت تقدیم میکنم. امیدوار هستم که با خوشی و سلامتی به شنگیدن برنامه امروز حضور یافته باشین. دوستهای مهربان، ما در برنامه گذشته در باره سخت آتفی صحبت کدیم. ما گفتیم اموطور که یک موتر بدون تیل نمیتانه حرکت کنه، یک رهبر هم نمیتانه بدون سخت آتفی به کار خود ادامه بده. یک رهبر سخت آتفی را از اشخاص که بدور او قرار دارن میگیره. ای اشخاص مثل مشاورین، دوستان نزدیک، عزای خانواده و کسایی که از کاربا رو اصاب میگیرن میباشه. شخصیت یک رهبر هم از روی اشخاص که بدور او هستن شکل میگیره. پس لازم است که یک رهبر در انتخاب جمع اشخاصی که به او بسیار نزدیک هستن دقیق باشه. تا رهبر بتانه از ای اشخاص برای پیش برد کار سخت آتفی بگیره. اگر ای اشخاص صرف اشخاص بلیگو باشن و نتانن به رهبر مشوره درست بتن، اداره به مشکلات روبرو میشه. بر علاوه رهبر نباید از کارمندان زیر دست خود سخت آتفی بگیره. چون معمولا رهبر به اونا حدایت میده و یا اونا را رهنمایی میکنه. اگر رهبر از اونا سخت آتفی بگیره، ای کار اداره را مختل میشازه. خوب دوستهای میروان، در صحبت امروز ما یک تصویر دیگر را برای بیان بیتر اونر رهبری انتخاب کدیم. ای تصویر مجسمه فرصت است. رهبران ورزیده فرصتها را غنیمت میشمارند. هر کس در دنیا در یک شهر و روز به صورت مساوی 8-6400 ثانیه را در اختیار داره. او میتونه که از این فرصت داده شده بسیار خوب استفاده کنه و یا او را ضایع بسازه. فرصت مثل مجسمه است که صرف پیش روی خود مو داره اما پیش سرش کل است. وقتی که از پیش ما تیر شد دیگر ما نمی تانیم که او را بگیریم. در زمانهای گذشته در یونان هر جای و هر گرشه شهرهای مملکت پر از مجسمه بود و در هر جای مجسمهها وجود داشتند. یک نویسنده که در او وقت از شهر روم دیدن کرد نویشته میکند که در این شهر مجسمهها نسبت به انسانهای این شهر زیادتر هستند. اگر در او وقت هر کس در کوچههای شهر آتن پایتخت یونان قدم میزد یک مجسمه را حتما پیدا میکند که برش جالب میبود و توجه خاص او را به خود جلب میکند. در شهر آتن در بین اینقدر مجسمهها که هر کدامشان سمبول یک چیز و یا از یک خدا بود یک مجسمه که سمبول فرصت بود هم وجود داشت. این مجسمه نقش فرصت را در زندگی انسان به خوبی نشان میداد. مجسمه فرصت مجسمه انسانی بود که پیش روی خود موهای دراز و موجدار داشت. موهای موجدار او به دو طرف رخصارها و تا سر سینه او عویزان بود اما پشت سرش کاملا کل بود و ایچ موی نداشت. اگر کسی میخواست که از مویای او قایم بگیره صرف وقتی میتانست که با او روبرو میشد. شنونده ازیز چی فکر میکنید؟ آیا این یک مجسمه عجیب نبود؟ وقتی که آدم دفعه اول به طرف این مجسمه میدید ایران میشد که این مجسمه چرا اتراست؟ این مجسمه در حقیقت سمبول فرصت بود. فرصت چیزیست که به طرف هر کسی میآد و یا هر کسی فرصت در اختیارش قرار میگیره. اما بعض کسیها از فرصتی که در اختیارشان قرار میگیره استفاده میکنند. و بعضی نمی کنند یا این که فرصت به طرف هر کسی میآد. بعض کسیها اون رو گرفته از اون استفاده میکند. اما بعضی کسیها این کار رو نمی کنند میبانند که فرصت از پیش شان تیر شود. فرصت برای کسی استاده نمی شود و انتظار نمی کشد. بلکه اون میآید و کسی که از اون استفاده نکرد از اون تیر میشود. وقتی که اون تیر شد دیگر کسی نمی تانه اون رو بگیره. یک شیر است که میگه فرصت غنیمت هست عزیزان در این چمن فردا چون برگ گل همه در خاک میرویم. ما باید فرصت غنیمت بدانیم و از اون استفاده کنیم. شنوندهی عزیز مجسمه فرصت بخاطر که پشت سرش کل هست وقتی که از پیش ما تیر شد دیگر نمی تانیم که اون رو بگیریم. فرصت هم به این شکل پیش ما میآهد و از ما تیر میشن. یک کسی وقت و یا فرصتها امراه پیسه و یا پول مقاییسه کده. او میگه که وقت و یا فرصت از پیسه کده هم به عرضشتر هست چون ما همیشه میتانیم که پیسه را به دست بیاوریم و او را زیادتر بسازیم اما نمی تانیم که وقت را زیاد بسازیم و زمان او را طولانی کنیم. رحبران فهمیده به اهمیت وقت متوجه میباشند. از این خاطر اونا از وقت به صورت آقلانه استفاده میکنند که از پیششان به هدر نرد. اشخاص فهمیده میفهمند که به همه انسانها در یک روز به تعداد مساوی وقت و یا دقائق داده شده اما متاسفانه همه از او به خوبی استفاده نمی کنند. شنوندی عزیز اگر یک شخص که شما او را هیچ نمی شناسید در حساب بانک شما بیا در جیب شما 86400 افغانی را میماند شما چی میکنید؟ این 86400 افغانی از شما است. شما هرچی که دلتان میخواهد با اون میتانید که بکنید. اما یکانه مشکل ایست که برای مصرف کدن این پیسه یک وقت محدود دارید. شما مجبور استین که این پیسه را در اون وقت معین خرج کنید. اگر این پیسه را در اون وقت معین خرج نکنید اون پیسه دیگر ناچل شده زایه میشد و شما نمی تانید به اون چیز بخورید. بخاطر که شما نمی خواهید که یک روپی این پیسه مفت از دستان برد شما تلاش میکنید که همه این را خرج کنید. این کار را ما میتانید همراه وقت انجام بکنید. اگرچه کسی به ما هر روز 86400 افغانی را نمی دهد اما برای ما هر روز 86400 سانیه وقت داده شده. ما میتانیم این 86400 سانیه را خوب مصرف کنیم و از اون استفاده درست کنیم و یا این که اون را ازایه کنیم. ما میتانیم با این وقتی که به ما داده شده کارهای بر آینده انجام بکنیم بر زندگی آینده خود توسط اون سرمایه گذاری کنیم اما متاسفانه قسمی که دیده میشد بسیار مردم به اهمیت وقت و فرصت چندان توجه نمی کنند. یک کسی قصه کد که او دباره وقت و فرصت در یک جایی که ایچ فکرش هم نمیکد در سفه و قلاده را یاد گرفته بود. او گفت، وقت محسل بودم بخاطر زیق بودن پروگرام روزانه بسیار زیر فشار بودم. باوجود که درس میخواندم و در تیم باستقبال محسلین لیلیا بازی میکدم مصروفیتهای داوطلابانه دیگر را هم داشتم ایتون در نظر هم میآمد که در یک وقت به چندین کار مختلف مصروف هستم و از وقت بسیار به خوبی استفاده میکنم. در دمله کارهای داوطلابانه یکی هم کار کردن در محبص و کمک به زندانیان بود. محبص در یک جای بسیار محفوظ شرم و قیاد داشت. در این محبص به شکل عجیب در مورد زیر کانترول داشتن زمانی که به ما داده شده بود و استفاده درست از فرصت را یاد گرفتم. ما این درستها از یک کسی یاد گرفتم که ایچ فکرش هم کده نمی تانستم. ما این درستها از جان جوانه که در این زندان زندانی بود یاد گرفتم. جان به جرم قتل در زندان زندانی بود. او مجبور بود که قسمت زیاد باقیمانده امر خود را در زندان تیر کنه. یک شهر که نوقت هم بود متوجه شدم در حاله که دیگه زندانیها مصروف قتوازی و دیدن تلویزیون بودن اما جان کتاب را متعلاه میکنه. او یک کتاب را در باری علایات مسیح میخواند و در کتابچه خود از او یاد داشتهها میگرفت. پسانتر خبر شدم که او اکثر اوقات خود را با خاندن کتاب و یاد داشت کردن تیر میکنه. بر این سوال پیدا شد که چرا او ای قدر جیدی و با علاقمنده به این کار ادامه میته. وقتی که زیادت در باره او معلومات پیدا کدم فهمیدم که او درست میخواند که در آهنده کشیش شوه. ما که از ای قدر علاقمنده و جیدیت او عیران شده بودم با او گفتم چرا کم استراحت نمی کنی و مثل دگرها قتوازی و یا تلویزیون نمی بینی. او بسادگی و با تبسام بما جواب داد. قتوازی و دیدن تلویزیون قسمت زیاد وقت قیمتی ما را تلف میکند. او برم گفت اگر ما هر شهر قتوازی کنم و تلویزیون ببینم وقت ما به جای به عدر میره. ما عیران شدم که چطور یک زندانی میتونه ای گفت بزنه. یک زندانی یکانه چیزی فراوانه که داره او وقت است. شاید او تمام باقی مانده امر خود را در زندان تیر کنه. در حاله که به گفت او نمی تونستم باور کنم مجبور شدم که از او سوال کنم. او چطور تانسته که به این نتیجه برسه؟ او بما گفت. این موضوع را او در کتاب مقدس خونده. او یک جای در کتاب مقدس خود پیدا کنه خوند. او آیت دوازده زبور نوت بود که میفرماید. بما بیاموز که روزهای عمر خود را بشماریم تا دل ما فهم و دانها گردد. جان بما گفت که کوشش میکنه که از وقتش آقلانه استفاده کنه. منظورش ای بود که آدم صرف وقت خوده باید به چیزهای بیوده مصرف نکنه بلکه برای کارهای سودمند و سازنده مصرف کنه. او داخل بما گفت. اگر در زندگی از زندان آزاد شدم چیزی را که هال یاد میگیرم در دنیا استفاده خواد کدم. اگر در اینجا در این زندان مردم وقت که با خداون روبرو ملاقات کدم در اون وقت از اون استفاده خواد کدم. و او ادامه داده گفت. زندان بیترین فرصت برای آمادگی گرفتن برای آینده است. من ایچ وقت درس را که جان بما داده فراموش نکدم. باز وقت ما فعالیت امرای انجام دادن کار اشتباه میکنیم. فکر میکنیم که کار و فعالیت صرف مشغول ماندن است. وقت از کار دست میکشیم کوشش میکنیم که تا سرحد مرک خود را به تفریه مسروف بسازیم. اما هدف ما در زندگی نباید صرف مسروف بودن باشه. چیزی که در زندگی بسیار مهم است کار کدن و یا فعالیت کدن برای انجام دادن و یا برای بدستاوردن چیزی است. این آیت از کلام خدا که جان از او درس گرفته بود واقعا بسیار آموزنده است. بله، برالا و صرف مسروف بودن هم استفاده کدن از فرصت و یا وقت نیست. لازم است که ما به چیزی که خود را مسروف بسازیم که اون نتیجه داشته باشه. سنوندهی عزیز، ما میخواییم که چند نقطهی بسیار ساده را به شما پیشنهاد کنیم. با استفاده از این نقاط ساده شما میتونین استفاده درست از وقت و انجام دادن چیزی که واقعا مهم است شروع کنین. اولین کار که میکنین در آخر ار روز بیشینین و یک لست از کارهایی که در طول روز انجام دادین تهیه کنین. وقتی که ای طور یک لست تهیه کدین از بین اونا کارهایی که علویتهای تان بود مشخص کنین. یعنی کدام کار باید حتما انجام میشد و اجرایی او بر شما بسیار مهم بود. بعد از او دباره همه او کارها و فعالیتهایی که لست کدین از خود سوال کنین. آیا انجام دادن ای کارها واقعا برم مهم بود که انجام دادم؟ از بی نظم زندگی کدن دوری کنین. زندگی تانم مطابق به پلان به پیش ببرین. کارها و فعالیتها را به شکل هر چی پیش آمد و خوش آمد انجام ندین. یک نظم ساده را بر انجام دادن همه کارها داشته باشین. کشوش کنین کارها را به صورت خوب انجام بدین. اما ازی که هر کار کاملاً صد درصد دقیق انجام شوه، یعنی از کاملگیرایی پرهیس کنین. منظور از کاملگیرایییست که بعضی اشخاص به اسطلاه ای قدر زرزری میباشن که در خمیر موی میپارن. اونا کوشش میکنن کار را که انجام میتن او باید صد درصد دقیق باشه و یک تار موی در او اشتباه موجود نباشه. چون انجام دادن کاری که یک ذره در او اشتباه نباشه مشکل است. پس اونا بازر زدن بر صد درصد درست انجام دادن هم وقت زیاد خود را تلف میکنن و هم ایج وقت از انجامی کار رازی نمی باشن. بر خود یک جنتری داشته باشین. در او کارهایی که پیش روی دارین نشانی کنین. ای جنتری بر شما نشان میتن که شما به کدام طرف و بخاطر انجام چی کاری در حرکت استین. همیشه جنتری خود را زیر نظر داشته باشین. در مورد عداف دور خود فکر کنین. ای را هم از خود سوال کنین. آیا کارهایی را که انجام میتین برای رسیدن به عداف دور تان کمک میکنه و به او استقامت است؟ سنوندی عزیز از شما سوال داریم. آیا شما از وقت خود چطور استفاده میکنین؟ ما معمولا در شروع روز پلانهای خوبه تره میکنیم و عداف خوبه پی شروع خود قرار میتیم که در طول روز او را انجام میتیم و از وقت خود به خوبی استفاده میکنیم. اما چیزی را که در شروع روز در نظر گرفتیم از او منحرف میشیم و اونا را انجام نمیتیم وقت خود بی بوده و به جای مصرف میکنیم. لازم است ای را هم از خود سوال کنیم که چی چیز باعث میشه که نمیتونیم از وقت خود خرطمندانه استفاده کنیم؟ شما فکر میکنین که اکثر مردم با سادگی وقت خود را به جای تلف میکنن؟ ما و شما چرا برای وقت عرضش قائل نمیشیم؟ پیش خود روش هایی را که شما از او کار میگیرین که تواسط اونا میتونین از وقت خود خوب استفاده میکنین براتان یاداش کنین. کوشش کنین که ای روشها را زیادتر در زندگی تان انکشاف بدین. بیاین فعالیتهای خود را ارضیابی کنیم. فعالیت هایی که در طول روز پیش روی خود داریم که اونا را انجام بدیم. ما زیادترین وقت افته خود را برای انجام دادن اونا مصرف میکنیم. تمام این فعالیتها را به سه گروپ تقسیم کنیم. اول فعالیت هایی که انجام دادن اونا برای شما لازمی هستند. کسی یا مرژی و یا احتیاج شما را مجبور به انجام دادن اونا میسازند. دوم نتایج. در این گروپ فعالیت هایی قرار میگیرین که شما واقعا در انجام دادن اونا بسیار خوب هستید. شما با انجام دادن اونا نتیجه آسل میکنید. دیگه یاداشتها. فعالیت هایی را که از انجام دادن اونا واقعا لذت میبرین. این فعالیتها خواستهای درونی شما را ارضا میکنند. این کار را تمرین کنید. فعالیت هایی که در طول افتهان انجام بیدین ده تا اونا را به ترتیب امیتشان از یک تا ده لست کنید. شما میتونین به اساس این اولویتها زندگی هفتوار و ماهوار و سالانه ای تانه تنظیم کنید. اگرچه ما شما افغانها زیادتر به زندگی پیش آمد و خوش آمد عادت کدیم و زندگی پلان شده در نظر ما بسیار خشک مالم میشه. اما بر ای که از وقت به صورت درست استفاده کنیم بیتر از این رویش کار بگیریم. واقعا وقت از پول کده با عرضشتر است. وقت محدود است. وقت وقتی که تیر شد دیگر پس نمیره. بیاین یک دفعه به گذاشته خود فکر کنیم. آیا ما چقدر فرصتها را عزیز دادیم؟ آیا ما چقدر وقتهای گرانبای خود را زایی کدیم؟ آیا ما چقدر گفتیم که آل نه پسانتر، امروز نه سبا، وای آمسال نه سال آینده وقت خود را زایی کدیم و از دست دادیم؟ با وجود که بعض ما حتی در دوران مکتب این شیر که در باری اهمیتی وقت بود بارها خاندیم که میگفت، تک تکی ساعت چی گوید گوشدار، گویدت بیدار باش ای حوشیار، اما باز هم به وقت او قدر اهمیت ندادیم و او را زایی کدیم. اما بیاین حال به اهمیت وقت توجه کنیم و او را به جای زایی نسازیم. فرصت هایی که داریم اونا را زایی نسازیم و از اونا برای انجام دادن کار استفاده کنیم. اگر هر چیز را به سبا بانیم، سبا هیچ وقت نمی آهد. هر سبا یک سبایی دیگر پشت سر خود دارد. بهتر از کار امروز امروز انجام بدیم و کار سبا را سبا. شنونده ازیز، آل شما را به شنیدن یک آهنگ دوت میکنیم. اتمنان داریم که شنیدن این آهنگ لذت ببریم. شنونده ازیز، آل شما را به شنیدن یک آهنگ دوت میکنیم. اتمنان داریم که شنیدن این آهنگ لذت ببریم. شنونده ازیز، آل شما را به شنیدن یک آهنگ دوت میکنیم. اتمنان داریم که شنیدن این آهنگ دوت میکنیم. شنونده ازیز، آل شما را به شنیدن یک آهنگ دوت میکنیم. اتمنان داریم که شنیدن این آهنگ دوت میکنیم. شنونده ازیز، آل شما را به شنیدن یک آهنگ دوت میکنیم. اتمنان داریم که شنیدن این آهنگ دوت میکنیم. شنونده ازیز، آل شما را به شنیدن یک آهنگ دوت میکنیم. اتمنان داریم که شنونده ازیز، آل شما را به شنیدن یک آهنگ دوت میکنیم. شنونده ازیز، آل شما را به شنیدن یک آهنگ دوت میکنیم. شنونده ازیز، آل شما را به شنیدن یک آهنگ دوت میکنیم. شنونده ازیز، آل شما را به شنیدن یک آهنگ دوت میکنیم. شنونده ازیز، آل شما را به شنیدن یک آهنگ دوت میکنیم. شنونده ازیز، آل شما را به شنیدن یک آهنگ دوت میکنیم. شنونده ازیز، آل شما را به شنیدن یک آهنگ دوت میکنیم. شنونده ازیز، آل شما را به شنیدن یک آهنگ دوت میکنیم. دوستهای مهربان، ما دباره اهمیت وقت و فرصت گفتیم. وقت و فرصت واقعا توقف نمی کنن و برما استاده نمی شن. وقت و فرصت در حال گذر است. ای بما مربوط است که از او استفاده میکنیم ویا نمی کنیم. ما پیشتر قصه جان با شما کردیم که او با وجود که در زندان بود، یکانه چیزی که فراوانه که داشت، وقت بود. اما او با تعلیم گرفتن از کلام خدا در زندان هم از وقت خود بسیار به خوبی استفاده میکد. جان ای درسها از یک آیت زبور نوت گرفته بود. بیاین یک قسمت زیادتر ای زبور را بشنمیم و از تعلیم او استفاده کنیم. از ازل تا به هبت تو خدا هستی. انسان را به خاک برم میگردنی و میگویی ای بنی آدم رجوع نماید. هزار سال در نظر تو مثل دیروز که گذاشته باشد و مانند قسمت از شب است. تو به زندگی انسان دفتن خاتمه میدهی و عمر او مثل یک خواب کوتا و مانند یک گیاه زود گذر است. سبگاهان میشگفت و میروید، شامگاهان بریده و پش مرده میشود. غذب تو ما را نابود میسازد و خشم تو به وحشت میاندازد. چون که گناههای ما را در نظر خود گذاشته ای و خطایهای مخفی ما را در نور روی خش. زیرا که تمام روزهای ما در خشم سپری شد و سالهای خود را مثل خیال بسر برده ایم. میاد عمر ما 70 سال است و اگر تندرست و قوی باشیم ممکن است 80 سال زندگی کنیم. اما همه دوران زندگی ما آمخته با رنج و زحمت است و بزودی با آخر میرسد و فنا میشویم. کیست که شدت خشم تو را بداند و کیست که غذب تو را بفهمد تا بترسد. چنان که از تو میباید ترسید بما بیاموز که روزهای عمر خود را بشماریم تا دل ما فهم و دانا گردد. حقیقتن عمر انسان مثل یک خواب کوتا است و با یک پلگ جدن تیر میشد. از خداون میطلبیم که بما تعلیم بتا تا که روزهای عمر خود را شمار کنیم تا که بفهمیم عمر ما چقدر کوتا است و این فرصت کمی که در اختیار داریم او را بی هوده مشرف نکنیم. آمین موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی صدای زندگی صندوق پوستی 702 گی پی او لاهور پاکستان آدرست ما در قبره است پی او باکس فایف سیون زیرو زیرو زیرو لیمازول سایپریس اگر به انترنت دست رسی دارین میتونین به این آدرست بما ایمیل نوشته کنین انفو اد افغان ریدیو نقطه او آر جی تا ملاقات دیگه خداوند یار و یاور شما باشد