30 minutes
When Jesus went to Jerusalem at House of worship, people had made it place of business. All moneychangers, and other businessmen were gathered there. When he saw this situation, destroyed all of their stuff and kicked out the animals. Told the people that the house worship is for prayer, but you have been suing it in purpose of business. After then, Jesus held preaching session at there to people every day. So that the Pharisees intensified their enmity with him and mad plan to kill him.
Transcribed by AI
این راژیو صدای زندگی است داستان های کتاب مقدس برای اطفال از راژیو صدای زندگی می شوند اطفال بسیار ازیز و دوست داشتنی سلام چطور استین؟ امیدوار استیم که تمام تان دعیفز و پناه خداون باشین خوشحال استیم که باز هم با برنامه دیگی از سلسله برنامه های کتاب مقدس برای اطفال در حدمت شما ازیز ها قرار داریم امروز هم حالجان تان ادامی داستان زندگی ایسای مصیره بردان قصه می کنه بیاین که با هم برنامه امروز گوشت بدیم مادر جان اینه من برنان شب یک ذره تلتکاری آوردم چی؟ چی آوردی؟ یک ذره گشنیز و گندنه و مولی سرخک نوشبیاز بسیار قیمت بوده اش ناوردم مادرم گفته بود که تلتکاری بیاری؟ آه خیلی از دلم رفتم آوردم آه زوره جان من بیادرتا گفتم که تلتکاری بیاره خوردن تلتکاری بسیار فایده داره میوه هم زیار فایده داره اینه مادر جان من تلتکاری رو اینجا ماندم بانش بچهم که باست پسان بیچیرمش بیاین که هم من برتون قصه بگویم مادر جان من ذره دیگ بخاره پک چکنم؟ آه بچهم ذره دیگ خوب پخچکوک نسوزه خوب یاد کدامتان هست که اون دفعه تا کجا قصه گفتم؟ اون دفعه گفتی که یسامسی قصه سایب باغه کرد که در باغ ترخ دهنجی شاند آه که ترخ میوه نداد سایب باغ سی سابر کرد آخر باغوان خدا گفت که درخ تکتا کند آفرین بچهم خیلی باش که امروز اول برتان قصه برتیماوس که اون را بگویم که چطور یسامسی اون را شفا داد؟ آه بگو مادر جان یک روز یسامسی طرف شارع و روشیلیم روان بود در رای اکور شیشته بود و گدائی میکد نامش برتیماوس بود برتیماوس سر یسامسی صدا میکد که های یسا های یسا سرم رحم کو مگرم بخاطر که یسا را دیده نمیتونست و دیگه ای که زیاد گرد و پشت یسامسی برو بار بود نمیتونست پشت یسا خود را برسانه همه قصه دا کده میرفت و میگفت یسا من را شفا بتیم حتما از مردم شنیده بود که یسا میتونه شفا بته آهان حتما خب چرا یک قص دستش نمیگرفت پشت یسا نمیاوردش بچه ایمه قدر بیروبار بود که هرکس دا فکر خود بود مردم انوز سرش غال مغال میکدن که چه باش میخواستن گپای یسای مسی را بشنوان مگرم برتیم عوض چوب نشد چیخ داده رفت تا که یسای مسی استاد شد و گفت او کو را پشه ما بیادین وقته که برتیم عوض را پشه یسا ها وردن یسا گفت چی میخوایی برتیم عوض گفت میخوایم که بینا شوام میخواییم که شفا پیدا کنام یسای مسی برش گفت شفا پیدا کدی ایمانت ترا شفا داد دل جمع خانه اید برو برتیم عوض همین که چشمای خود را باز کد دید که راستی دیدن میتونه بسیار خوشحال شد و از خوشی نمیفمید که چی کنه به وضعی که طرف خانه خود برد در جمع مردم پشت سر یسا رکت کد و میخواست که برامیشه دیگه پیدا ویسا باشه بچه ایم خداون میخواست که زبان خود برتیم عوض بشنا و که او چی میخواه و مردم بفامن که برتیم عوض پیسه گدائی نمیکنه او چیزه میخواست که از پیسه کده بسیار بارزشتر بود او از یسای مسی بی نوعی میخواست وقت که فامید یسا از منطقه تیر میشه دیگه پیسه بر برتیم عوض مهم نبود بر از او شفا مهم بود و ما باید از یسای مسی چیزه بخواییم که مهم است آه، به نظر ما باید از خداون قدرت بخواییم که بتانیم بیدون و گناه پاک زندگی کنیم آه، دعا کنیم که گوشای ما را واسکنه که کلام خدا را بیتر بفامیم ما میگم دعا کنیم که خداون امتوک چشمای او نفر شفا داد چشمای مردم ما را واسکنه که یسای مسی را بشناسیم آه، آفرین، راست میگی راستیام، اگر مردم ما یسای مسی را بشناسند و به خواست او زندگی کنند چقدر خوشی و آرامی در وطن ما بیاید دیگر جنگ و بدبینی و نفاق کلش از بین میره ما میخوایم راستی یک روز بیاید که کل اگه یسای مسی را بشناسند و خوش باشند آه، بچه ایم، برای شناختن یسای مسی مهم است که کسی کلام خداون را بخوانه یا مثل شما کلام خدا را بشنوه در یک منطقی دیگر، در بیت هننا دو خوارا که نامایشان مرتا و مریم بود کتر بیادر خواد الیازر زندگی میکدن و یسای مسی را خوب میشناختن و کتر زیاد دوستان بودن یک روز یسای مسی کتر شاگرده خواد در منطقیشان رفت مرتا و مریم هم یسای مسی را امروی شاگردهش میمان کدند وقتی که یسای مسی کتر شاگرده خواد خانهشان رفت مرتا رفت ورختا ورختا که نان تیار کنه ناشپس خانه هم گرمی بود و هم دود مگرم مریم یک ذره اویخ برای میمانا آبورد و دید که یسای مسی بر شاگرده خواد نصیحت میکنه و درس میته قرار رفت و در گوشتک شیست که گپای یسای مسی را بشنوه مرتا زر مریم بسیار قار شد دلش طاقت نکد و پیش یسای مسی آمد و گفت استاد به فکر این نیست که خواهر من را در هشپس خانه تنامونده اینجا گپای تان آمدن مشنوه من تانا نمیتنم کل کار کنم یسای مسی و بسیار میربانی برش گفت مرتا جان قار نباش یک چیز ساده میخوریم جبه نیست که تو تانا کل روز تا در هشپس خانه تیر کنی بیا تا که وقت از کلام خدا را بشنو تو بسیار کار خوب میکنی مگرم مریم کار بسیار مهم خوش کده که کلام را مشنوه نمیخوایم که او از این برکت محروم شوه یسای مسی میخواه که ما کلام او را بشنویم آه وقت کلام خدا را بشنویم او را زیادتر و بیتر میتنم بشنسیم جدر و دختر هم اونجا بود؟ بیادر مرتا و مریم؟ آه امون نامش چی بود؟ الیازر آه نامون آه اتمن اونجا بود آه بچه ایم اتمن وام اونجا بود مگرم چند وقت بعد بسیار یک گپ جالب سره الیازر تیر شد چی گپ جالب؟ الیازر بسیار سخت مریض شد و ساد به ساد مریضیش بدتر شده میرفت و هیچ کس نبود گو را بتانه شفاه بته مریم بر مرتا گفت مرتا اگه یسای مسی اینجا میبود میتونست بیادر ما را شفاه بته مرتا گفت راست میگه خوارجان باید بر یسا اول بتیم که سود خود اینجا برسانه در اون وقت یسا بسیار یک جای دور رفته بود بخاطر که معلمات مذبی و رهبرات مذبی که در یهودیه زندگی میکدن بزد یسا دست یکی کدن و میخواستن که یسای مسی را سنگسار کنن واقع همیشه برزد یسا بودن ها بچهیم یک نفر از قریه گفت من میرم که یسای مسی را ارجوی که باشه پیدا کنم خوارای الیازر بر اون نفر گفتن به یسا زور تول بته که دوست بسیار خوبت الیازر مریض است مرتا و مریم هم میفهمیدن که الیازر یسای مسی را زیاد دوست داره و یسای مسی هم اون را زیاد دوست داشت اون نفر رفت و یسای مسی را پیدا کده و بخاطر مریضی الیازر برش گفت وقتی که این خبر به یسای مسی رسید شاگرده دیدن که یسا جگرخون شد مگرم بر شاگرده خود گفت این مریضی سبب مرگ و نمیشه در مریضی از او قدرت و جلال خدا اشکار میشه و پس در شفادادن مریضای و منطقه و تلم دادن مردم شروع کرد بعد از این که دوست دیر شد یسا گفت هال بیاین که باید هنیا بریم جایی که مریم و مرتا و الیازر استن چند افراد شاگرده یسای مسی گفتن استاد این فیسیار خطرناک است که در اون منطقه بریم اون دفعه خود دیدین که رهبرای مذهبی کم بود شما را بکشن مگرم یک شاگرده دیگهش به نام توما از بینشان صدا کرد گفت اگر استاد ما میخوای که خطر قبول کنه و اونجا بره مام باید امروش بریم اتا اگر کشتام شویم باید بریم خلاصه کلشان یکجای شدن و طرف خانی الیازرشان عرکت کردن در راه یسای مسی به شاگرده خود گفت الیازر خوه است شاگردهش گفتن خود خوب است که خوه کنه جور میشه مگر یسای مسی برشان گفت خوه که گفتم ادفع میست که او مرده و مرد مثل خوه است من میرم که او را بیدار کنم خوب شد که دیر کدیم کاره که من امروز میکنم قدرت من را به شما نشان میته و برتان کمک میکنه که شما به من ایمان داشته باشین شاگرده یسای مسی ادفعشه هیچ نفهمیدن و معطله ازی بودن که در اون منطقه برزن و ببینن که یسا چی میکنه ها بچه ام وقتی که نزدیک خانه مریمشان رسیدن دیدن که بسیار مردم برای فاطیه ها پیش مرتا و مریم آمدن خوب از خانه مریمشان رسیدن الیازر مرده بود؟ ها بچه ام الیازر چهار روز پیش مرده بود و او را وقت دفن کده بودن کدوم کس از اشتکای که یسا را از دور دید دویده دویده خود را پیش مرتا رسند و برش گفت یسا آمده مرتا که نام یسا را شنید خیست و دویده دویده بیرون بر آمد و گریان و نالره شروع کده و بر یسا گفت اگه تو اینجا می بودی من یقین داشتم که یالیازر نمی مرد یسا برش گفت گوش که مرتا من قیامت و حیات استم هر کس که به من ایمان بیاره اتا اگه بمره زنده می شه به این باور داری؟ مرتا از سوز دل گفت من ایمان دارم که تو فازند خداستی تو مسیح استی بعد زود کده مرتا پیش خوار خود مریم خود رسند و برش گفت استاد آمده بیا بیبینش وقته که مریم از خانه بر آمد کل کسایی که بر فاطیه آمده بودن از پشت مریم و خوارش بیرون بر آمدن فکر کردن که اردو خوارا با سر قبر بیادر خود میرند وقته که ایسا مریم را دید که چیخ میزن و گریان داره و دیگه مردم هم امروش گریان می کند بسیار جگرخون شد دلش بسیار بر مریم و مرتا سخت و ایسا هم گریان کرد چقه ایسای مسیح دل سوز بود؟ آهان بسیار دل سوز بود چرا دیگه ایسای مسیح گریان کرد؟ او خواهد آمده بود که الیاظر زنده کنه میفهمید که ای قدرت داره بچه ایم در کتاب مقدسی واضح نشده که چرا ایسا گریان کرد مگرم شاید بخاطر گریان کرد که مریم و مرتا را جگرخون دید دلش برشون سخت یا بخاطر که مرگ جگرخونی دارد یا شاید هم جگرخون شد که مردم انوز هم یه قدر موجز ها را دیدن و باز هم به جایی که خوش باشن که ایسا آمد و میتونه الیاظر را زنده کنه انوز هم گریان میکدن و به ایسا ایمان نداشتن بخاطر بی ایمانی مردم گریان کرد یا شاید بخاطر که درد و رنج ما را درک میکنه نمیفهمم بچه ایم ایسای مسیح امرای مرتا و مریم و دگم مردم های که در خانه شان بود طرف قبرستان رفتن در اونجه که رسیدن ایسای مسیح گفت قبر الیاظر کجاست برش قبر نشان دادن ایسا گفت سنگ از پیش قبر پس کنین مریم گفت استاد او چهار روز پیش مرده مگرم مردم سنگ پس کدن بعد از او ایسای مسیح دعا کده گفت ای پدر تو را شکر میکنم که همیشه دعای من را قبول کدی الا هم زیاد مردم اینجا جمعستن برشان نشان بده که تو من را دیگه دنیا را بان کدی که بر مردم زندگی و حیات بتم بعد از او بلند صدا کده گفت الیاظر بیرون بیا کل لگی آرام بودن و حیران سحیل داشتن که چی گفت میشه دمو وقت بود که الیاظر آستاستا از قبر بیرون آمد دستا و پایا و روش کته کفن پیشاندگی بود یسای مصی گفت کفنش آواز کنین و برش کالا بدین مردم زود کده کفن از دور الیاظر پست کدن و برش کالا دادن الیاظر کالا را پوشید و چار طرف خود را سعی کد وقت که خوارای خود را دید طرفشان رفت و خوارای شام بیادر خود را در بخل گرفتن و هر سه شان از خوشی گیدیان میکدن کل مردم ایران مانده بودن بسیاری میگفتن یسا امو مصی هست که نبی ها و بیخون برای خدافن بخاطرش پیشگویی کده بودن که میایه و برش ایمان آوردن مگم کسایی که نمیخواستن ایمان بیارن رفتن که بره معلم های مذهبی بگوین که یسا چی موجزه کده ماره جان گفتی یسا لیازر صدا کد و لیازر از قبر بر آمد و چی قبر بود؟ بچه ایم دو وقت مردم قبرای رنگ و رنگ داشتن پیسدارا که بودن بر خود یک رقم قبر می ساختن و خریبا دیگر رقم قبر داشتن پیسدارا در کوه غار میکندن و وقت که میموردن مورده را در مغار میماندن و یک سنگ کلانه در دم غار میماندن کیوان ها یا پرند ها نتانند در وینه او قبر برند او یک رقم قبر بود کسای هم بودند که در کوه ها همه تا جای کلان جور میکدند و هر کسی که از فامیلشان می مورد او را همون جا می بوردند دیگر کسای هم بودند که در تپا قبر می ساختند مالوم میشه که لیازر هم در همه تا قبر که در کوه بود و پیش روی سنگ میماندن بود آهان اطمان بخاطر که یسا مسیح اول گفت سنگ از دم قبر پشت کنین آهان بچه ایم آهان فهمیدم اول من فکر کردم که چه قسم لیازر از زیر خاک بر آمد نه بچه ایم اون رقم قبر نبود آهان فهمیدم خب مادر جان گفتی کسای که بزرگ یسا بودند رفتند چی کنند آهان رفتند که بر دشمنها یسا مسیح بگویند که یسا چی موجزه کرد رهبر های مذهبی وقتی که از موجزه یسا بخبر شدند گفتند اگه یسا را بانیم کلا مردم پیروزو میشه و قصی ما مفت میشه امو بود که یک پلان ساختند که یسا را گرفتار کنند و بکشند واقعا هر وقت به فکر بری کدن بودند بعد از چند وقت یسای مسیح باز در منطقه بیت هنیا خانی مریم شان آمد و الیازر مهمان شان کد مردان نان تیار کده الیازر کده یسای مسیح شیشته بود و گفت میزد که مریم رفت یک بوتال عطر بسیار قیمتی خدا آورد و پیش پایا یسای مسیح شیشت و عطر را سر پایایش انداخت یکی از شاگرده یسای مسیح که نامش یهودای اسخروتی بود که پسان به یسا خیانت کد چیغزاده گفت چرا که عطر قیمتی را چپکدی؟ کده پیسی یه عطر بسیار غریبا میتونستن چند مانان بخورند راستی یهودا من غریبا دستوز بود؟ نه بچه ایم او در فکر غریبا هیچ نبود او در فکر خود بود او کسی بود که پیسی دخل و خشک کل شاگرده پیشش بود او بسیاری وقتا از او پیسه دوزی میکد چقدر مریم تحصیده باشه که نشه یسا قار شوه نه بچه ایم مریم ورخطا شد کم بود که گریان کنه یسای مسی گفت چیزو نگوین او کار بسیار خوب کده مرگ ما نزدیک است کم وقت دگه است که امرویتان هستم مگرم غریبا همیشه امرویتان میباشه داینده هر جایی که انجل بر مردم قصه شوه قصه دوستی و سخاوت مریم هم گفته میشه مریم بدن مره بر دفن کدن آماده کد بعد زمون میمونی یسای مسی که شاگرده خواد طرف شهر اروشیلی مرکت کد و اید پسا نزدیک بود مردم های که از هر طرف طرف اروشیلی میامدن قصه موجزه و تلمه یسای مسی رو میگفتند در نزدیک یک قریه که رسیدن یسا دو نفر شاگرده خوده در قریه روان کد و برشان گفت در قریه برین و یک خره میبینین که پالوی مادر خودست بشه سایبش برین و خره شو بخوایید اگه گفت چی میکنین برش بگوین که بر استاد ما میبریم وقته که استاد ما کارش خلاس شد باست پس او رو برتان میاریم وقته که در قریه رفتند و بر سایب خره گفتند سایب خره به خوشحالی خره خوده برشان داد و شاگرده چپنای خوده کشیدن و سرخره انداختند که یسای مسیح سرخره بشینه و استاد که شاگرده خوده طرف شاره رکت کدند چون یسای مسیح در سرخره در شاره است؟ بچه ایم، ذکریای نبی چند ست سال پیش پیشگویه کده بود که پاچای عقیقی خداون میاید و او پاچا مثل پاچاهای دنیا سره از بر جنگ نمیاید او به بسیار شکست رفتی سر یک کراولاخ میاید و وقته که یسا سرخره آمد، پیشگوی کلام خدا عملی شد وقته که مردم یسای مسیح را دیدند، بسیارشان آمدند و چپنای خوده پیش روی پایی یسای مسیح در روی زمین آور کدند و دگاهش شخچای درختای نخلا گرفتند و بیش روی یسای مسیح روی زمین میموندند و یسا را خوش آمدی میگفتند مردم میگفتند شکر که پاچای واده شده خداوند آمد مبارک باد کسی که به نام خداوند میاید یسای مسیح امرای شاگرده خواد در شارع اروشلیم رسید رحبرای مذهبی یسا را که در اون حالت دیدند بسیار زورشان داد مگرم زیاد مردم یسا را دوست هم داشتند مرم دار دیگه بسیار مردم شفای داده بود هم شفای داده بود هم مردم دیگه موجز های او را دیده بودند و تعلیمایش را شنیده بودند آبچه امراست میگه مردم بودن که یسا را دوست داشتند و مردم های هم بودن که بخاطر احسادت از او بد میبودند خلاصه یسای مسیح شهوه تیر کد و صبایش در خانه عبادت خداوند رفت خانه عبادت خداوند جایی بود که مردم برای عبادت کدن می آمدند مگرم بسیاری کسا اونجا را جای تجارت جور کده بودند کسی گسفنده را می آوردن که داونجا بفروشند کسی گو آورده بود که برای قربانی کدن بفروشند و هر عیوانه که برای قربانی می آوردن ده برابر قیمت تر مفروختند سراف هم اونجا می آمدند که سکه را و پیسه را تبدیل کنند و فایده بگیرند و فریسی هم دی ای تجارتایشان دست داشتند یسای مسیح که ای گدودی را در خانه عبادت خداوند دید و فهمید که فریسی ها چی رقم مردم بازی میتند بیتر سه راست تمام میزا و چوکه فروشنده را چپکد و قمچین جور کد و عیوانه را هم از اونجا کشید کسایی که برای عبادت آمده بودند کارای یسای مسیح را دیدند عیران ماندند که چقدر با قدرت است یسا برای مردم گفت خانه خدا جای عبادت است مگرم شما او را به تجارت خانه تبدیل کدید و کله میزای سرفها را چپکد و گوزفنده و گواهشان را از خانه خدا بیرون کد مردم گپای او را فهمیدند و بسیار خوش بودند اید یک افتی مکمل دوام کد و شوا یسای مسیح بیت هنیا میرفت و روزا میامد و در خانه عبادت خدا برای مردم تعلیم میداد رهبرای مذبی گفتند آل دیگه وقتی ای رسیده که یسا را آرام کنیم امو بود که شورای افتاد نفری فریسیا را جمع کدند و نام سید کلانشان قیافا بود قیافا رئیس مجلس به فریسیا گفت باید یسا را دیزگیر کنیم مگرم او را زیاد مردم میشناسند و بسیار مردم طرف دارش استند باید او را پد دیزگیر کنیم اگر پیش روی مردم او را دیزگیر کنیم مردم قیام می کنند یک فریسی دیگه گفت به نظر من بهتر است که تا بعد از ید سبر کنیم که مردم پس در شاراب و در خانه های خود برند مگرم یسای مسیح تمام پلان های را که واد داشتند می فامید و بر شاگرده های خود گفتند دمی اید من را در دست رومیا که قدرت دارند تسلیم می کنند که مسلوب شوم بچه هم دو وقت که بود کسی را که دولت می خواست بکشه در دارو ازانش می کند یک رقم کشتن دگام بود که سلیب می ساختند دو چوب کلانه می گرفتند ده یکی دگه مثل جم میخ می زدند و یک دست کسی را که باید کشتن می شد یک طرف و دست دیگهش را در دگه طرف میخ می کند پایایش هم در پایان چوب می زدند با سلیب بالا می کند خلاصه آدم را در سلیب میخ می کند و امت می ماندنش تا که بمره آبشین یسای مسیح روز دگه باز رفت که بر مردم تعلیم بتا دید که زیاد فریسیا هم آمده بودند یسای مسیح برشان یک قصه گفت چی قصه گفت؟ یسای مسیح گفت یک نفر باغ هنگور ساخت و باغه اجاره داد و خودش سفر رفت وقتی که وقتی جم کدن هنگور شد غلام خود روان کرد که اجاردارا حق هنگورش رو برش روان کند اجاردارا غلام سایب باغ خوب لط کوب کردند و دست خالی رویش کردند سایب باغ مزدور دگی خود روان کرد که اجاردارا او رو هم زدند و دست خالی رویش کردند دفعه سی اومد و چار اومد همه تو کردند و حتی چند مزدورش رو کشدند فریسیا خوب گوشت گرفت بودند که عدف یسا چیست؟ یسا گفت، سایب باغ پیش خود فکر کرده گفت ام دفعه بچی خود روان میکنم حتما اجاردارا بچی من اترام خود کردند مگرم وقتی که بچی خود روان کرد اجاردارا گفتند بیاین بچهشم میکشیم که باغ از ما شوه و بچه سایب باغ رو کشتند و مردهش او سوانداختند فکر کردند که به این رقم از دست سایب باغ خلاص میشند و باغ رو از خود میسازند بعد از او یسا طرف مردم سرکرد و گفت به نظر شما سایب باغ چی میکنه؟ سایب باغ میاید اجاردارا رو میکشه و باغ رو به کس دگه اجاره میده مردم فهمیدند که ادفه ایسای مسیح چیست؟ مانای کسیش چی بود من نفهمیدم به نظر ما باغ و میوه مردم هستند و ره برای مذبیر ایسای مسیح اجاردار گفت آه بچهم غلام ها پیغمبر ها بودند که خداوان وارا دی دنیا رو روان کرد مگرم پاچه ها و کلان های قوام بزده پیغمبر ها شدند و میسیاریش ها نکشتند فریسی ها مانای قصی ایسای مسیح رو فهمیدند و زیادتر بزده او شدند خلاس بر امروز بست است نامکه دگه کسی نمیگی؟ تو چی تو فهمیدی؟ امور رکن که مادرم گفت من فهمیدم که اجاردار گفت آفرین بچهم آه بر امروز همقه بست است هالا همون ترکاری ها رو بیار بچهم که بیچینم که پدرجان تو هم از کار میایم سعیست؟ آه مادرجان سعیست آه سعیست مادرجان مادرجان ترکاری ها رو کتر بیچینم؟ آه بچهم چرا نیم اطفال بسیار عزیز و نازنین داستان امروز تانم شنیدین امیدوارستم که داستان امروز هم خوشتان آمده باشه زی که دیگه وقت برنامه تان به پایان خود رسیده تا برنامه آینده تمام شما رو به خداوند می سپاریم فیض و برکات ایسای مسیح خداوند امرایتان باشه شهراندگان عزیز شما نشرات رادیو صدای زندگی را هر صبح ساعت 6.45 به وقت افغانستان روی موج کوتاه 41 میتر بند برابر با 7370 کلو هرتز و موج کوتاه 49 میتر بند برابر با 6125 کلو هرتز و هر شب ساعت 8.30 به وقت افغانستان روی موج کوتاه 41 میتر بند برابر با 7395 کلو هرتز میشنوید همچنان شما میتوانید نشرات رادیو صدای زندگی را ساعت 8 شب به وقت افغانستان در شب های پنج شنبه الا دو شنبه روی موج متوسط 1251 کلو هرتز بشنوید بنان خواهش مندیم نظریات و پیشنهادهایتان را در باره کیفیت برنامه ها و طول موج صدای زندگی به این نشانی ها برای ما گوثیل دارید نشانی ما در پاکستان صدای زندگی صندوق پوستی 702 جی پی او لاهر پاکستان نشانی ما در قبرس ساوند آف لایف پوست باکس فایف سیون زیرو زیرو زیرو لیمازول سایپریس موسیقی