Prodigal Son

  30 minutes

Jesus Christ loves the sinners but never their sins. He wants the salvation of everyone. Jesus always treated sinners well, but the Pharisees always criticized him why he meets with them. God loves very much those who repent of their sins. He is like a kind father that wants us to come back to him. But everyone who likes the earthy things more than God, he can’t come to kingdom of God.

Download

Programme Script / Lyrics

 Transcribed by AI

این راژیو صدای زندگی است داستان های کتاب مقدس برای اطفال از راژیو صدای زندگی می شننید اطفال بسیار عزیز و دوستداشتنی سلام امیدوار استم که تمام تان در حفظ و پناه خداوند باشین خوشحال استم که باز هم با برنامه دیگه از سلسله برنامه های کتاب مقدس برای اطفال در خدمت شما عزیز استم در چند برنامه قبلی شما داستان زندگی ایسای مصیر را شنیدین امیدوار استم که آل شما زیادتر و بیتر ایسای مصیر را که خداوند قادر مطلق است شناحتا باشین امروز هم حالا جانتان داستان زندگی و پندای ایسای مصیر را برتان قصه میکنه تمام داستان های زندگی ایسای مصیر در انجیل مقدس نوشته شده و همطوره که از نامی برنامه ها معلوم است ای داستان ها از کتاب مقدس است و کتاب مقدس کلام خدا است من شما اطفال نازنین خواهش میکنم که داستان ها را به دقیقت گوش کنین و اگر در وقت شنیدن برنامه ها برتان کدام سوال پیدا میشه شما اطمن سوال تانه برما با ادرس پوستی ما که داخل برنامه برتان گفته میشه روان کنین و یا هم اگر کسی از خانوادی معترم شما به انترنت دست رسید داشته باشند میتونین از طریق ایمیل یا پوست الکترونیکی سوال تانه برما روان کنین ما هم کوشش میکنیم که جواب سوال تانه به حسره وقت برتان پیدا کنیم و او را برتان بگوییم شما میتونین برنامه های کتاب مقدس بر اطفال ها از طریق انترنت هم تقییب کنین ادرس صفی انترنتی ما www.afganradio.org میباشه و وقتی که روی سفر رفتین بالای داستان های کتاب مقدس بر اطفال کلک کنین امونجست که برنامه ها را میبینین یک چیز دگام که میخواستم برتان بگوییم ای از که ما کتاب های بسیار خوب و خواندنی از جمله کتاب های مقدس بر اطفال بر شما در دست رسد داریم که بسیار مقبول دیزاین شده اگر شما علاقه داشته باشین که ای کتاب ها را دریافت کنین بازم لطفاً برما با ادرسی که داخل برنامه برتان گفته میشه نوشته کنین یا اگر میخواستین از طریق پاسته الکترونیکی با ما ارتباط بگیرین میتونین با ادرس اینفو www.afganradio.org برما نوشته کنین و ما اطمان کتاب ها را برتان روان میکنیم حالا بیاین که با هم یک جایی به برنامه امروز گوشت بدیم مانه جان خداوند گناهکار ها را دوست داده؟ آه ما هم امیره فکر میکدم وخطره که ایسای مسیح امراه گناهکارا هم گپ میذت مثل او زن سامیدی تنابه او زن سامیدی نه کتر بیسیار مردم دغام ارتباط میگرفت آه بچه او خداوند کل گناهکارا را دوست داره مگرم گناه های رو دوست نداره چطور یعنی گناهکارا را دوست داشت گناه هایشان نه؟ چطور یعنیش چیست؟ خداوند داره من را کل ما را دوست داره اگر گناه کنیم گناه ما را دوست نداره نمیخوای ما گناه کنیم چرا امرای گناه کارا گپ میزنه؟ آه بخاطره که فریسی ها خود از کل مردم دگه کده پاک و بیگناه ها حساب میکنند نه؟ آه بچه ایم یک روز وقتی که عیسا برای یک جمعیت مردم گپ میزد چند نفر فریسی ها آمدند و از دور عیسا را سهیل داشتند یکیش گفت بسیاری کسایی که در این جمع هستند کسایی هستند که کتشان اطام و نان خوردن روانیست دگیش گفت من شنیدم که عیسای مسیه کتر بسیاری گناه کارا یک جای نان هم میخورد رفیق دگیش گفت اگر او کتری مردم گناه کار ارتباط داره از طرف خدا نامده نفر اولی گفت آه راست میگی خدا ایچ وقت گناه کارا را قبول نمیکنه عیسای مسیه گپایشان را شنید طرفشان سهی کده و برشان گفت برتان من یک مثال میخوایم بگویم براتون مثال های عیسای مسیه خوش امیده هست؟ آه کل مثال هاییش مانادار هست هم مثال هایی جالب و ساده هست هم ماناداره آه از همه سندگی روز مره مثال میگفت آه عیسای مسیه گفت فکر کنین که یک نفر ست دانه گوزفند داشته باشه یک شهر وقتی که گوزفندهای خود را حساب میکنه میبینه که یک گوزفندش گم هست چی فکر میکنین؟ کو نفر چی میکنه؟ آه و دنو گوزفند خود قرار میشینه میگه برو خیلی که یک گوزفند هم گم شد یا هفت قدر که خسته و مانده هم باشه زود که در مبرایه که بیبینه اگر بتانه گوزفند را که گم شده پیدا کنه اگر بتانه گوزفند خود را پیدا کنه حتی اگر از امود دور هم صدای گوزفند خود را بشنفه چقدر خوشحال میشه زود که در خود پیش گوزفند میرسانه او را پس در بخل گرفته درمه میاره همه تو نیست؟ خود هم به این رقم بخاطر انسان گناکار که پس به خدا روی میارن و توبه میکنن خوش میشه وقتی که یک گناکار توبه میکنه در آسمان از 99 آدم پریزگار که ضرورت به توبه ندارن از واکده به یک آدمی که از گناه توبه میکنه خوشی زیادتر میباشه دیگر مثالش چی بود؟ ایسا گفت فرض کنین که یک زن ده دانه سکه نقره داره و یک روز میبینه که سکهش گم شده چی فکر میکنین که زن آرام میشینه میگه خیلی را که یک سکه ایم گم شد نه تا که میتونه اول جای را که سکه های خودمانده میپاله اگر نیافتش توشکا و فرش خود را جمع میکنه به بسیار ایتیاد خانتکانی میکنه که اگر بتانه سکه را پیدا کنه اگر شام باشه ایلکن روشن میکنه کوشش میکنه که سکه را بیافه فکر کنین که در یک کنج خانه یا رای زینه یا یک جای چشمش سکه را میبینه و سکه گم شده خود را پیدا میکنه چقدر خوشحال میشه هر وقت هم که خوارخونده و خوار و خیش و قوم خود را میبینه قصی سکه گم شده خود را برشان میگه و از خوشحالی در پیران جای نمیشه کسی که من پس یافتم همه تا اگر یک گناکار توبه میکنه و به خداوند روی میاره خداوند همه تا خوش میشه فرشت هم در خوشی شدیک میشن و کل آسمان از خوشی پر میشه راستی اما ترست؟ خیلی سایمن سی دروغ میگفت؟ نه من نمیگم که دروغ میگفت یعنی راستی بخاطر که یک نفر توبه میکنه در آسمان همون جشن میشه و فرشت هم که خداوند خوشی میکنه در این قصه ها خیلی سایمن سی صحیح واضح گفت که چقدر خداوند خوش میشه بچه ایم اگر یسای مسیح از نجات دادن انسان ها خوش نمیشه چرا در این دنیا آمد؟ او میخوای که کل مردم نجات پیدا کنند یعنی هر گناکار میتونه امید داشته باشه که اگر توبه کنه و به یسای مسیح ایمان بیاره و به خواست خدا زندگی کنه دیگر بخشیده میشه آهان بچه ایم همین پیغام انجیل هست مانای انجیل ها خب میفهمی نی؟ آهان چطور نمیفهمم مانای انجیل یعنی خبر خوش همین خبر خوش هست نیست؟ آهان چقدر خوب خب ماله جان کسا کن وقتی که فریسی ها گفتی یسای مسیح را شنیدن انوز هم قناعت نکدن بخاطر که بسیار مردم های خودخواب و مغروب بودن یسای مسیح یک قصه دگر را برشان شروع کد گفت یک زمیندار که بسیار محتبر بود و دو بچه داشت یک روز بچه خردش پیشش آمد و برش گفت پدر من دیگر دیگر دی خانه نمیخوایم باشم میخوایم یک جای دور برام من میخوایم که حق من چیزی که از میراس حق میرسه برم بتی و من میرام چقدر بیتربیه بود انوز پدر سنده حق میخواست؟ پدرش سرشگاه نشد؟ نه بچه ایم پدرش بسیار مهربان بود برشی چیز نگفت و چیزی که حقش میرسید برش داد چند روز بعد بچهش پیسه را در جیب کد و طرف شار رفت در شار آستاستا پیسه خود را در یاشی مصرف کد و خلاصا کله پیسهش خلاش شد وقته که رفیقایش دیدن که دگه پیسه نداره ازش جدا شدند و او را بیخی تنها ماندند بعد تار ازوام که در او شار قاتی و خشکسالیان بود دید که چاره نیست مجبور شد که برخود یک کار پیدا کنه چی کار پیدا کد؟ کار را که پیدا کده بود کار خوب نبود مگرم مجبور بود که کار کنه کارشی بود که باید خوکا را میچراند و بخاطره که پیسه نداشت مجبور بود که از نانه که برخوکا میدادن خودشان بخوره تا ای که یک روز عقل در سرش آمد و پیش خود فکر کد و گفت در اینجا نیزیک است که از گشنگی بمارم در خانه پدرم اتا مزدورای ما نان و خورا که سی دارن بیتر ایست که پس بیش پدر خود برم از کار که کده ایم توبه کنم و ازش بخشش بخوایم شاید پدرم من را بعث بچه خود دگه قبول نکنه مگرم اطمان بعث مزدور من را کار خواد داد خلاصا یک جوره کالای کونی کند کند در جانشو پایلاچ طرف خانه خود عرقت کد در نیزیک خانه خود که رسید مزدورای پدرشو را دیدن و بر پدرشو عوال دادن که بچه ایت آمده وقت که از زور پدرشو را دید دلش برش سخت و دویده دویده طرف بچه خود رفت او را در بغل گرفت و زیاد ماچش کد و گریان کد بچهشم گریان میکد میگفت پدرجان من دیگه لیاقتی را ندارم که بچه ایت باشم مگرم پدرش چپش کد و گفت بچهم نمیخوایم که دیگه چیز بگویی او پدرشو بر نوکرهای خود گفت زود برین بیترین چپن مرا بیارین که بچهم بپوشه انگوشتر مرا هم در دستش کنین بوتای نو ما هم در پایش کنین بردگه نوکر خود گفت زود کده برو امو بیترین گوستاله را بکشو کلگی را بخواهی که جشن بگیدیم بیادر کلانش کجا بود؟ وام بود؟ آهان بچهم بیادر کلانش از سر زمین ها از کار آمد از دور شنید که از خانهشان صدای ساز و صدای بعدخاندن میاید نزدیک رسید دید که کلگی خوش هستند و نوکر را دید که بیترین گوستاله را کشتا و کباب میکند خوب که نزدیک آمد ازشان پرسان کد چی گبه هست؟ نوکرشان برش گفت بیادرت آمده پدرت گفت که بیترین گوستاله را بکشین که جشن بگیریم بیادر کلان وقت که ای گبه شنید بسیار قار شد پدرش آمد گفت چونو بچهم قار استی؟ بیا خانه که بیادرت آمده و ما جشن گرفتیم مگرم بچه کلانش به بسیار قار گفت دهی قدر سالا ما مثل یک غلام برد کار کدم ایچ وقت بر ما جشن نگرفتی آنکه ای بچهت کل دارایی تا گرفته دهیاشی برباد کد پس خانه آمده برش جشن گرفتی و بیترین گوستاله را کشتی پدرش ازی که بچهش قدر است عادت میکنه و ایچ محبت نداره بسیار جگرخون شد و بسیار ملائمت و میرابانی برش گفت بچهم من هر چی که دارم از توست تو همیشه امرای ما استی صحیح است که بر بیادرت جشن گرفتیم مگر امیره باید بفهمی که ای بیادرت گم شده بود و هال پس پیدا شده او مرده بود و هال زنده شده و خانه آمده یعنی فریستی ها را فهمان که باید اصادت نکنن آم فهمان دیشانه که اصادت نکنن و همی که خداون مثل پدر محرابان است میخوای مردم توبه کنن و پس به او روی بیارن آفرین بچهم من همچی خوب کسی بود دلمان برای او بچه خود سخت آهان بچاره از گشتگی خوراک خوب کار میخورد فریستی ها خوب قصه ایسای مسیر را بدقت گوش میکدن ایسای مسیر گفت باشین که یک قصه دگام برتان بگویم فریستی ها ایران منده باشند که ایسای مسیر چقدر خوب مثاله یاد دارد آهان بچهم ایسای مسیر گفت وقت انگورچینی بود یک روز صبح یک نفر شهر رفت که چند نفر مزدور کار بیاره کنگورا را از تاک جمع کنند در بازار که رسید چند نفر را خوش کرد و برشان گافت بخاطر کارتان بر هر کدامتان یکی سکه نقره میتام مزدوران با بسیار خوشحالی قبول کدند و آمدند در باغ کار شروع کدند ساعتای نو وزیر روز بود که صاحب کار باز بازار رفت و دو سی نفر کارگرد دیگر را پیدا کدند و کدشان گفت مردان یک سکه نقره میتام و هم با بسیار خوشحالی قبول کدند و در باغ آمدند و کار شروع کدند چاشت که شد باز رفت چند نفر دیگر را آورد و ساعتای سی بجه باز رفت چند نفر دیگر را دید که در بازار استاده استند ازشان پرسان کد چرا کار نمی کنین؟ گفتند کس ما را به کار نبود ساحب کار گفت بیاین که ما برتان کار بتم در باغ انگورم میبرمتان که کتر دیگر کارگردان انگورچینی کنین ساعتای چار چارونیم وقتی که کار خلاش شد ساحب کار سر کارگردان خود صدا کد و برشان گفت مرد کل مزدوران ماششان را بده آخرین کسای را که ساحب کار آورده بود اول هم وارا یک سکه نقره داد بعد از او دگه ها را به نوبت همه تو یک سکه نقره داد داخل وقتی که نوبت کارگرهایی که صبح وقت آمده بودن دستید او کارگرها دهی فکر بودند که وارا آله دیگه از کله کده زیادتر پیسه خواهد داد مگرم بر از وان مثل دگه کارگرها یک سکه نقره داد وا که یک سکه را دیدن غال مخال شروع کدند گفتند ای کار سعی نیست ما کله روز رفته و سوزان کار کدیم و ای مردم یک ساعت پیش آمدند بما باید زیادتر پیسه بدین صاحب کار به بسیار ملائمت بهشان گفت دوستا گوش کنین پیش از ای که شما را سرکار بیارام بخاطر پیسه که برتان می دادم گفتم یا نی شمام قبول کدین یا نی آله امو یک سکه که برتان واده کده بودم امو را برتان دادم ای که به ای مردم دگه چکه موز میتون ای مربوط به شما نیست شما چرا قارستین راستیام خداون میتونه بدترین گناکارا اگه توبه کنه ببخشه آهان فریسی ها را فهموند که زیاد اصادت نکنند مایجان امروز که پران پس از کار آمد برش بگویم که یک ذره انگور بیاده هی نه ای قصه تا که انگور شنید انگور یادش آمد آهان راست میگم من انگور خوش دارم که گفت که خوش نداشته باش ظلمه میگه تا که انگور شنیدم انگور یادم آمد حالا یادت نامد خیلی خوب آهان بچه پدرجانت که آمد برش بگو که از رای کار خود یک ذره انگور بیاره مایجان هرگبه که من میذارم ظلمه خنده میکنه ظلمه اگه دیگه دفع خورت آزار دادی با سیل تکو مادر جان من کتش مزاق میکدم من کل زود قار میشه راست میگه دیگه آزارش نته اوه سرقه گفت کلگی سر ما قار شد خواهی ندیگه توبه توبه توبه دیگه خوهرک من آزار نمیتم سیست آهان آل سیشد سیشد نی زوره دیگه آزارت نمیتم نه نه خداوند میگه باید یکی دیگه تانه ببخشین اگه من را نبخشین اونه دیگه من دفع میبخشم من دیگه دفع آفرین بچه این باید ببخشی گادرکت گفت که دیگه آزارت نمیته خواهی مادر جان قصه را بگو یا ناقه کده یک روز دیگه عیسای مسی در را روان بود که یک نفر دویده دویده از پشتش آمد وقت که پیش عیسای مسی رسید پیش روش زانو زد و نفسق زد و برش گفت استاد بگو من بخاطر که زندگی عبدی در پاشای خداوند داشته باشم چی کنم شاگرداش ایران ماندن بخاطر که از کالا و وزیعت و امو گفت زدن اون نفر مالوم میشد که بسیار آدم معتبر است عیسا برش گفت اکمای خداوند را میفهمی قتل نکو زنا نکو دوزدی نکو دروغ نگو کسا چول و فریب نتی و به پدر و مادرت احترام داشته باش امی چیزا را موسا هم به قوم اسرائیل گفته بود نی؟ ها بشیم اگه یادتان باشه امو در فرمان را که خداوند به موسا داد که به قوم اسرائیل بگویه امی قانونا بود بمخاطر برش گفت چیزی که امر خداوند است امو کارا را کو اون نفر به بسیار شور شخ گفت ما از خوشدی کلیه کارا را میکنم عیسای مسی به بسیار محبت طرفش سیل کد عیسای مسی تمام زندگی اون نفر را اون چیزی که در قلبش بود وقت خانده بود و میفمید که اون نفر همیشه کوشش میکنه تمام حکمای خداوند را به جای بیاره مگرم اصل حکمه که خداوند خدایتا به تمام دل و جان دوز داشته باشه یه حکمه عملی نمی کنه او همیشه عاشق پیسه و دارایی بود مقام اول به جای خدا در زندگی اون نفر پیسه گرفته بود عیسای مسی به بسیار میربانی برش گفت اگر میخوایی در نظر خدا متور باشی برو کل پول و داراییتا به غریبا تقسیم کو بعد ازی که دلت از پیسه و دارایی کنده شد پیش ما بیا و من را پیداوی کو وقته که اون نفر گفت هیسای مسی را شونید رنگش پدید و بسیار جگرخون شد او یه قدر پیسه و دارایی خدا دوز داشت که نمیتانست از اون دل بکنه امو بود که به بسیار جگرخونی از پیش هیسای مسی رفت هیسای مسی به شاگرده خود گفت تیز شدن یک شطار از سراخ سوزن آسانتر ازیست که یک آدم پیسدار در پاچای خداوند داخل شوه یعنی هیچ پیسدار نمیتانه در بیشت بره؟ شاگرده هیسای مسی در این فکر شدند و از هیسای مسی پرسان کرده گفتند اگر محتبر ها نجات نمیتانند بیافند خیلی که نجات خواهدی آفد؟ هیسای مسی در جوابشان گفت برای انسان نممکن است مگرم برای خدا هر چیز ممکن است چیزی که انسان ها نمیتانند کنند او کار خداوند میتانه کنه خداوند میتانه مردمه نجات بتا و میتانه قلبه را تبدیل کنه راستیام اگر خداوند انسانه نجات نده خود انسان نمیتانه خوده نجات بتا آهان ما فکر کردم شاید بسیار کسای باشند که پیسدار باشند مگرم در این وقت تل کلان داشته باشند از امو پیسه خود برای خریبه ها کمک کنند برای کار خداوند کمک کنند برای کلیسه ها کمک کنند آهان این گفت صحیح است خداوند دلائه ما را میبینه آهان بچه ام خداوند باید مقام اول در زندگی ما داشته باشه گفت سر پیسه و کمک آمد یک روز دگم ایسای مسید در خانه عبادت خداوند آمد در اولی اونجا صندوق بسیار کلان بود که مردم در اونجا پیسه منداختند و صدقه میدادند و اون پیسه را باز بخاطر چیزایی که بر خانه عبادت خداوند بود کار میبوردند ایسای مسید مردم های معتوره را دید که می آمدند و در اونجا پیسه منداختند بسیاری ها سکه های تلا منداختند و بسیاره دیگه خلطگک های پیسه خود را می گرفتند باز بلند بلند حساب می کند و در صندوق منداختند که مردم ببینند که چقدر پیسه داره هستند و برکار خدا پیسه میدند ایسای مسید همه تو سهل داشت که یک زن بیوه که هیچ کس در زندگی خود نداشت و خودشا بسیار غریب بود و کالای بسیار کنه و پینه ای پوشیده بود آمد و دو تا سکه بسیار بیارزشه از جیب خود کشید و در صندوق عدایه اندخت صندوق عدایه چیست؟ امو صندوقه که مردم در اون پیسه منداختند خوا خوا ایسای مسید و بیوه زن از دور به شاگرده خود نشان داد و برشان گافت اوزا ندیدین که دو سکه بسیار ناچیز در صندوق اندخت؟ او از کل همه قدر پیسه دارایی که سکه های تلایی اندختند از واکده به خدابند زیادتر ازیه داده شاگرده ایران ماندند که ایسای مسید چی میگه؟ شتو یک کس که دو سکه بسیار ناچیز زد از کل اگه که سکه های تلا و نقره دادند از واکده زیادتر پیسه داده شاگرده ایسای مسید کلش خوب حساب میفهمیدند که که زیاد پیسه داد و که کم ایسای مسید برشان گافت گوش کنین پیسدارا همه قدر پیسه انداختند که پیششان پیسه اضافهگی بود و به او پیسه زیاد ضرورت نداشتند او پیسه برشان ایچ حرزش نداشت بخاطر از او کده صدا و ازارا چند زیادتر پیسه دگام دارند مگرم او بیوزن چیزی که دار و ندارش بود همو را در صندوق ادایات برکار خداون انداخت او ایچ دگه کدام زخیره نداره بمی خاطر برخداون از عدیه مردم های پیسدار کده عدیه او بیوزن زیادتر عرضش داره وقته که شاگرده گپای ایسای مسید را شونیدند فهمیدن که راستی ایسای مسید حقیقت را میگه یک روز دیگه یک نفر به ترس و لرس بین مردم پیش ایسای مسید خود رساند و گفت استاد پدرم فوت کده بود و بیادرم میراس ما را تقسیم نمی کند اگر خودت برش بگویی که حق من را برم بده ایسای مسید طرفش سیل کده و برش گفت دوستم این وظیفه ما نیست که این قسم دوای شما را صاف کنم و بین تان قضاوت کنم بعد از او روی خود را طرف مردم کده و برشان گفت اوشیار باشین که از هر چشم گشنگی خود را دور نگاه کنین زندگی حقیقی دستوروت زیاد نیست آهان راستی هم آهان بچه ام هر روز شاگرده ایسای مسید چیزای نو و بسیار خوب هست بخاطر خدا و بخاطر که چقدر بیتر بر خداوند زندگی کنم از استاد خود یاد میگرفتند تنها شاگرده نه آلکه خودت برما قصاییسای مسید را میگی ما هم زیاد چیزا را یاد میگیریم آهان مادر جان راست میگه مادر جان یک سرود هست همون رو بانم که میگه توی رهبر و وکیلم من همون را زیاد خوش دارم آهان بان بچه ام بره امروز همقدر قصه هم بس است موسیقی توی رهبر و وکیلم توی در خوشی دلیلم توی رهبر و وکیلم تو محبت و شبانم توی عشق دل نشینم توی رهبر و وکیلم موسیقی چو حسین یک تصور که پیوست در حقیقت تا عبد غزل سرایم زی فیزه تو وی مسیحم توی رهبر و وکیلم توی رهبر و وکیلم توی رهبر و وکیلم توی در خوشی دلیلم توی رهبر و وکیلم موسیقی حبت فال بسیار عزیز داستان امروز تانم شنیدین امیدوارستم که داستان امروز دیگه ازی که وقت برنامه شما به پایان خود رسیده تا برنامه آهنده تمام شما را به خداون مسپارم فیز و برکات ایسای مسیح خداون امروز باشه موسیقی موسیقی موسیقی دستگیر من شدی تو تو را شکر ای خداون هم دو هم وجد نمایم تو نجات و هم حیاتم توی رهبر وکیلم توی درخوشی دلیلم توی رهبر وکیلم