30 minutes
When Jesus asked the Samaritan woman for water, he called himself the water of life. Jesus told his disciples that God loves those who care about others not just about themselves. Told them to be like light and salt. People who don’t believe in Jesus, they live in darkness. He wants us to be like a candle to others. This means, that by sharing God’s Gospels with others, indeed we light up their lives. According to Jesus, except a man be born again, he can’t see the kingdom of God.
Transcribed by AI
این راژیو صدای زندگی است داستان های کتاب مقدس برای اطفال از راژیو صدای زندگی می شننیم اطفال بسیار عزیز و دوستداشتنی سلام چطور استین؟ امیدوار استیم که تمام تان در حفظ و پناه خداوند باشین خوشحال استیم که باز هم با برنامه دیگی از سلسله برنامه های کتاب مقدس برای اطفال در حدمت شما عزیزو استیم اگر یادتان باشه در برنامه قبلی خالجانتان قصه کد که چطور ایسای مسی دخترک را که مرده بود زنده ساحت و هماتر ای رام شنیدین که دل ایسای مسی به بیوزن پیره که بچه جوانش مرده بود سوحت بچه جوانش مرده بود سوحت تا بچه اورام زنده کد پیش از او شما دباره ای که ایسای مسی توفان استاد کد هم شنیده بودین و چند این بار ای رام شنیدین که ایسای مسی مریضا را شفا داد و ای رام شنیدین که عروای ناپاک از ایسای مسی میترسیدن تمام ای داستان ها برما نشان میده که ایسای مسی قادر مطلق است قدرت او بالاتر از ارق قدرت دگه است ایسای مسی دلسوز است و تمام مردم را دوست داره امیدوار استم که شما آله زیادتر و بیتر ایسای مسی را شناحته باشین ایسای مسی شما را ام دوست داره تمام داستان های زندگی ایسای مسی در انجیل مقدس نوشته شده و امتحان که از نامی برنامه ها مالوم است ای داستان ها از کتاب مقدس است و شما میفهمین که کتاب مقدس کلام حداست من شما اطفال نازنین خواهیش میکنم که داستان ها را به دقیقت گوشت کنین و اگر در وقت شنیدن برنامه برتون سوال پیدا میشه شما اطمان سوالتانا برما با ادرس پوستی ما که داخل برنامه برتون گفته میشه روان کنین و یا هم اگر کسی از خانواده محترم شما به انترنت دست رسید داشته باشند میتونین از طریق ایمیل یا پوست الکترونیکی سوالتانا برما روان کنین ما هم کوشش میکنیم که جواب سوالتانا به اصره وقت برتون پیدا کنیم و او را برتون بگویم شما میتونین برنامه های کتاب مقدس بر اطفال ها از طریق انترنت هم تقیب کنین آدرس صفحه انترنتی ما www.afghanradio.org میباشه و وقت که روی صفحه رفتین بالای داستانهای کتاب مقدس بر اطفال کلک کنین امونجاست که برنامه ها را میبینین یک چیز دگام که میخواستم برتون بگویم ای از که ما کتابای بسیار خوب و خاندنی از جمله کتابای مقدس بر اطفال برشما عزیزا در دسترست داریم که بسیار مقبول دیزاین شده اگر شما علاقه داشته باشین که از این کتابا دریافت کنین بازم لطفا برما با آدرس که داخل برنامه برتون گفته میشه نوشته کنین یا اگر میخواستین از طریق پوست الکترونیکی امرای ما ارتباط بگیرین میتونین با آدرس انفا اد افگن ریڈیو دات او آرژی برما نوشته کنین و ما اتمن کتابا را برتون روان میکنیم حالا دیگه وقت زیادتانه من نمیگیرم بیاین که با هم یک جای به برنامه امروز گوش بدیم ایسای مسی ایسای مسی در قریا و شارا میرفت و مردمه شفا میداد و برشان بخاطر پاچای خداون میگفت یکی از روزا ایسای مسی امرای شاگرده خواد طرف یک منطقه روان بودند که در راه شاگردهش امرای یکدگه دعوه را شروع کدند مگرم صدای خود را بلند نمی کشیدند که ایسای مسی ناشنوه سرشی دعوه میکدند؟ دعوهشان سر ازی بود که کی در بینشان بسیار مهم است یکیش میگفت برای ایسا ما بسیار مهم استم ما بسیار کار میکنم دیگهش میگفت از تو کده خب ما مهم استم خلاصه وقتی که در یک منطقه رسیدن در یک خانه در آمدن هوام بسیار گرم بود بعد ازی که پایای خودش ششتن و دستوروی خودش ششتن ایسای مسی ازشان پرسان کد دراست هرچی گپ میزدین؟ ایسای مسی گپایشان شنیده بود؟ هگه نمشنیدم و میفمید آهان بچه ایم شاگرداش کله شرمیدن نمیخواستن که به ایسای مسی چیز بگوین مگرم پیش خود فکر میکدن که بعد ازی که ایسا بموره کدامشان مقام استاد خود خود گرفتن ایسا خوب از دلشان خبر بود و میفمید که شاگرداش در چی خیال استن به مخاطر برشان گفت بیاین بیشینین کلشان شرمنده شرمنده آمدن بعد از او که کلشان شیشتن ایسا برشان گفت خوب کدامتان میخواین که رحبر باشین و از دگاه کدام مهمتر باشین شاگرداش باست چپ خودا گرفتن هیچ چیز نگفتن ایسای مسی گفت برتون میگم که مهمترین کس در دولت خدا کس است که میشه در فکر دگاه باشه و اونا را خدمت کنه و بخواهی که دگاه پیشرفت کنن فکر انسان ها سرچپی فکر خدا است انسان ها میگن خود ما باید پیشرفت کنیم مگرم ایسای مسی میگه در فکر دگاه باشین که دگاه پیشرفت کنن آهان راست میگی در اتاقه که ایسای مسی امرای شاگرداش خود آمده بود یک بچگک که هم پوتو کده آمده بود و در کنجک چپو کده شیشته بود که گپای ایسای مسی را بشنوه ایسای مسی بچگک سدا کده و در بغل خود گرفت و بچگک هم دستای خود را در دور گردن ایسای مسی انداخت و آرام در بغل شیشت ایسای مسی گفت خدا من میخواهی که شما مثل ای بچه ها باشین به دل پاک و به من ایمان داشته باشین امیشتگاه خود خود راستی بسیار دل پاک دارن آهان من زوره نمیگفتم که امو بوتای من بتایین بوتای من در سرا خود گرفته دویده دویده می آورد نه بچهیم راستی بچه ها دلشان پاک هستند و ایسای مسی میخواهی که کل ما دل پاک داشته باشیم ایسای مسی همیشه طفلا را و اشتکار را دوست داشت ما هم ایسای مسی را دوست دارم کل ما ایسای مسی را دوست داریم به نظر من هر کس که راستی خداونده بشنوه سه او را دوست می داشته باشه و ما هم باید به مردم بخاطر ایسای مسی بگوییم که دگه مردم هم او را بشنوه سن سی که یک مردم خداونده بشنوه سن به خواست او زندگی می کنند سی که ایسای مسی چقدر تعلیم خوبش به شاگردهای خود داد وا را فهماند که خودخان نباشند آهان راستی هم آهان بچهیم ایسای مسی نه تنهایی که یاد میده که انسان چقدر به خواست خدا زندگی کنه او قدرت ایرا میده که بتانیم به خواست از او زندگی کنیم آهان ای راستی هست ایسای مسی هم به مردم بخاطر پاچای خدا می گفته هم به شاگردهای خود تعلیم می داد روز بر روز به غیر از او دوازده شاگردهایش زیاد مردم دگام پیرا وزو شدند و می آمدن و هر روز درسهای از او را گوش می کنند مادر جان سنام می آمدن که گفتی ایسای مسی را بشنوان یا نه آه بچه ام هم زنا هم مردا هم پیرا هم جوانا هم مشتکا هر کس میتونست پشی ایسای مسی بیایه و در بین مردم هم مائی گیرا بودن دوکاندارا تاجرا باجگیرا کل از یا بودن یک شاگرد ایسای مسی که نامش متا بود و هم باجگیر بود نه آه بچه ام آفرین که یادت است یک روز ایسا بر پیروه خود گفت شما پیروه ما هستین و شما میتونین به مردم خدمت کنین در هر جایی که زندگی می کنین یا کار می کنین شما باید نور و نمک باشین نمک نمی مانه که گوشت و مائی و ای چیزا گنده شده آه گوشت که کس نمی خواه خراب شود نمک می سنند نه آه بچه ام نمک بسیار خاصیت های خوب دگام داره و یکی از خاصیت های خوبش همیست که نمی مانه گوشت گنده شده آه گوشت که کس خوب نمک بزنه با ماها خراب نمی شد و ای دنیا هم که مثل گوشت هست در دنیا شر و فساد بسیار زیاد هست انسان هم وقتی که از خدا نافرمانی می کنند فاسد و خراب می شند قوم یهود خود یادتانه هست بارها از خداون نافرمانی می کند و خدا نبی ها را روان می کند که مردم توبه کنند و نبی ها مثل نمک بودند مردم که به گفت نبی های خداون می کند دگه از گناه دست می کشیدند و زندگی پاکه به خواست خداون شروع می کند و ما مسیحا که شاگرد های عیسای مسیح هستیم مثل امو نبی های هستیم که می تانیم مردم ها بگویم که از گناه دست بکشند و به عیسای مسیح ایمان بیارند خود ما به قدرت خداوند و خواست خداوند زندگی می کنیم دگه خاصیت نمکی است که شور است اگه دیگ نمک نداشته باشه ارچی که باشه چقدر بد مذهبی باشه مگرم اگه یک ذره نمک در دیگ پرتیم دیگم وزدادار می سازه و مذیعش تغییر می ته همطور اگه ترکوری را خوب کته نمک بشوییم از مریضی جلو گیری می کند و عیسای مسیح امتوکه به شاگرده خود گفت از ما می خواهد که ما کسایی که به عیسای مسیح ایمان داریم مثل نمک باشیم و وقته که امرای مردم دگه هستیم وامارا بیبینن و زندگیشان تغییر کنه و خوبی و محبت خدا را بچشن چقدر جالب آهان ما امیده نمی فامیدم که نمک چقدر مهم است آهان بچه ایم عیسای مسیح شاگرده خود گفت شما مثل نمک باشین دگه عیسای مسیح به شاگرده خود گفت بر مردم بگوین که شما پیروه ما هستین از کس پت نکنین کس شم روشن نمیکنه که زیر سر پوش بانه شم روشن می کنن که روشنی بته شمام که پیروه ما هستین مثل شم روشن باشین بانین که مردم شما را بشناسه شما می فامین که من نور جهان استم و شمام باید مثل نور بتابین که مردم دنیا شما را بیبینن در جایی که روشنی باشه مردم می تانه رای خود را بیبینن اگر پیروه ما هستین باید در این دنیا نور و نمک باشین کله گفت های عیسای مسیح مانادار است سریع که مادر جان خودت که دیگ بخته می کنی به نمک بخته نمی کنی به نمک نانیچ مذهب نمی ده فکر کن دنیا هم به پیروه های عیسای مسیح مثل دیگ به نمک است روشنی را هم فکر کن روز هر کس بخاطر روشنی رای خود را بیبینن شوا که برق نیست چقدر تاریک است آه! او شب ما از اینا نفتادم آه! چقدر خنددار بود که تو از اینا نفتادی خنددار چی؟ سریع نفتادم و گار شدم زندگی کسایی که پیروه های عیسای مسیح نیستن راستی هم مثل شو است کسایی که پیروه های عیسای مسیح نیستن در روشنی کلام خداوند زندگی می کنن بخاطر که عیسای مسیح خودش گفت من نور جهان استم بچه ایم! راستی مردم که به عیسای مسیح ایمان ندارن در تاریکی زندگی می کنن و عیسای مسیح از ما که پیروه های از او استیم می خواهی که مثل شم روشن باشیم و نور عیسای مسیح را به مردم نشان بتیم که گم نشن و نفتن اگر که عیسای مسیح باشیم ایچ وقت گم نمی شیم آه! راست به خداوند می رسیم دگر روزا عیسای مسیح شاگرده خود روان میکد که پیامشه به مردم برسانند یک روز از روزا شاگرده عیسای مسیح از سفر خود آمدند و زیاد منده شده بودند عیسای مسیح گفت بیاین که یک جای بریم که بیروبار نباشه که شما بتانید مندگیتانه بگیرین وقتی که در کشتی شیشتند که او طرف دریا برند مردم وردیدند و خود از خشکه در او طرف دریا رساندند وقتی که عیسای مسیح و شاگردهش که در کشتی او طرف رسیدند وقت مردم اونجا معتلشان بود شاگرده عیسای مسیح چگرخون شدند مگرم عیسای مسیح گفت خیره مردم بما زرورت دارند و امرایشان گبزدنه شروع کد اول برشان بخاطر پاچای خداوند و توبه از گناه گبزد بعد از وام مریضه را که آورده بودند شفا داد آخر شاگرده عیسای مسیح برش گفتند استاد حاله دیگه نوخش شده دی منطقه کدام بازار هم نیز مردم رخصت کو دیگه که برند و برخود نان بخرند عیسا گفت شما چرا برشان نانه میتین وعش کجا میکردن؟ شاگرده عیسای مسیح هم دمی فکر بودند و فلب یکی از شاگرده عیسای مسیح گفت استاد ما چی قسم برقه نفر نان بتیم اگه مردم ها حساب کنی تنها مرداشان پنجزار نفرستند عیسای مسیح گفت خودشان چقدر نان دارند یک شاگرده عیسای مسیح صدا کرد گفت اینجا تنها یک بچگک هست که پند دانه نان و دو دانه مایی داره بچگک نان ها و مایی ها را گرفته پیش عیسای مسیح آورد عیسای مسیح شاگرده خوده گفت مردم ها را پنجزار نفری تقسیم کنین که سرسبزا بشینند شاگرده عیسا ایران مانده بودند که چرا عیسای مسیح میگه مردم ها پنجزار نفری سرسبزا بشانین وقته که کلگی شیشتند عیسای مسیح نان و مایی را گرفت و طرف آسمان بلند کرد و به خاطر پنج نان و دو مایی خدا را شکر کرد کل مردم ایران مانده بودند که چی گفت میشه عیسای مسیح نان ها و مایی ها را به شاگرده خود داد و گفت ای را بین مردم تقسیم کنین شاگرده هایش تقسیم کدن را شروع کردند و هر قدر که تقسیم میکدند نان و مایی هیچ خلاص نمیشد به کل مردم نان و مایی رسید؟ ها بچه ایم کل مردم نان خوردند سهیرم شدند و بعد از وام دوازده سبت نان و مایی دگام اضافه ماند مجزه کرد دیگه چی کم مردم خوشحال شده باشند؟ هم خوشحال شده باشند هم ایران مانده باشند ها بچه ایم مردم بسیار خوش بودند وقته که نان خوردند و میله شان خلاف شد عیسای مسیح شاگرده خود را گفت شما در کشتی برین من از پشت تان می آیم مردم دور عیسا جمع بودند و کلگی خوش بودند و میخواستند که عیسای مسیح پاچای شان باشه ها حتما سکر میکدند که اگه او پاچا شوه دیگه هر روز مردم نان خود داد ها بچه ایم مگرم عیسای مسیح به بسیار میربانی گفت نه پاچای ما پاچای دنیای نیست و مردم را پس طرف خانای شان روان کرد و خودش طرف تپهی که دمونی زکیا بود رفت که دعا کنم شاگردهش چی شدند؟ شاگردهش کشتی را گرفته رفتند و در دریا باز بسیار شمال بود و شاگرده عیسای مسیح به بسیار سختی پاهرو میزدند و کشتی را میبیردند عیسای مسیح از طفه شاگرده خود را دید که بسیار دزامت استند از طفه پایین شد و طرف شاگرده خود عرقت کرد چی قسم طرف شاگرده خود عرقت کرد؟ وا خود کشتی در او بودند آه بچه ایم. عیسای مسیح در سر او را میرفت و میخواست که خود زود پیش شاگرده خود برسانه و کمکشان کنه سر او؟ آه بچه ایم. وقتی که عیسای مسیح نزدیک کشتی رسید چند نفر شاگرده عیسای مسیح او را دیدند و ترسیدند فکر کردند که کدام هرواز و چیخ زدن را شروع کردند که دگه شاگرده هم ببینه کلشان ترسیده بودند مگرم عیسای مسیح خوب نزدیک آمدد و سرشان صدا کرده گفت ما استام نترسین آمدیم که براتان کمک کنم شاگرده عیسای مسیح صدای او را شناختند مگرم سر از او هم میترسیدند پتراز صدا کرده گفت ای استاد اگه خودت استی مرم بگو که پیشت بیاییم عیسای مسیح گفت سریست پتراز بیا پتراز زودتو کرده از کشتی در روی او پایان شد و دید که سر او است استاد است و غرق نمیشه آستا آستا پیش رفت طرف عیسای مسیح سیر کرده میرفت و پیش رفته میرفت خوب که نزدیک عیسای مسیح رسید ای طرف او طرف خودت سیر کرد دید که توفان او چه قسمت تا او بالا میبره ترسید امی که ترسید غرق شد غرق شد؟ آ بچه ایم زیره او رفت اما بالا کرد سر عیسای مسیح صدا کرده گفت خداونده برا کمک اگه نی آن غرق میشم عیسای مسیح دست خود رفت و دست پتراز رفت او رو از آو کشید او نماند که غرق شود او برا پتراز گفت چرا شک کدی؟ پتراز چوب ماند وقت که عیسای مسیح که در پتراز در کشتی شیشدن توفان او آرام شد کل شاگرده ها ایران مانده بودند که عیسای مسیح چی قدرت داره؟ ماره جان فریستی ها چی میکدن؟ که عیسای مسیح انوز هم زد داشتن یا نی؟ آه بچه ام فریستی ها همیشه وزد عیسای مسیح بودند مگرم بسیاریشان میدیدن که قدرت عیسای مسیح بالاتر از قدرت انسان هست مگرم بخاطر که در بین مردم نام و نشان داشتن بخاطر نام و نشان خود نمیخواستن حقیقت بگوین میترسیدن مگرم یک فریستی بود به نام نیقادوموس او راستی خدا را زیاد دوست داشت و میخواست به خواست خدا زندگی کنه میفهمید که اگر کسی میخوای نجات پیدا کنه باید شریعت خداونده یک با یک در زندگی خود عملی کنه و اگر یکی از حکام شریعت پورا نمیکد نجات نمیافت نیقادوموس بسیار آدم فهمیده و با تجربه هم بود دگه ای که از جمله رهبرای کلان یهود هم بود نیقادوموس به خاطر ایسای مسیح زیاد چیزا شنیده بود مثل دگه فریستی ها زورش نمیداد و سر ایسای مسیح قار هم نبود امروش هسادت هم نمیکد و میگفت اتمن ایسای مسیح آدم بسیار خوب است که یه قدر موجزه میتونه کنه اگر آدم خوب نباشه نمیتونه که موجزه کنه یک روز پیش خود فکر کرد که برای ایسای مسیح را ببینه و کتش گپ بزنه آهان خوب میشد که میدیدش آهان مگرم نمیخواست کسی دگه خبر شد که پیش ایسا رفته بمون خاطر شوک شد ماند که خوب نوقش شد بعد از او پته کده پیش ایسای مسیح رفت وقتی که ایسای مسیح را دید بر بسیار خوبی امروش سلامانکی کرد و بعد از او برش گفت استاد ما میفهمیم که شما از طرف خدا آمدین و دلیل این گپ ما هم ایست که شما موجزه میکنین ایسای مسیح وقت از قلبش خبر داشت میفهمید که نیقا دوموز خدا را دوست داره و میخوای همیشه شریعت خدا را بجای بیاره برش گفت نیقا دوموز یک چیز بسیار معیمه برات میگم نیقا دوموز خوب طرف ایسای مسیح سهل داشت که چی میگه ایسای مسیح گفت تا وقتی که از نو تولد نشی نمیتانی در پاشای خدا داخل شبی از سر تولد نشی آه بچه ام نیقا دوموز حیران ماند که ایسای مسیح چی میگه خوب طرف ایسای مسیح سهل کرد بعد از او گفت چی میگی ما پیر آدم استم من چی خصم از نو میتانم تولد شبام من چی خصم میتانم پس در شکم مادرم برام و مثل یک طفل تولد شبام ایسای مسیح گفت نیقا دوموز زندگی جسمانی را انسان تولید میکنه مگم زندگی روحانی را روح خداوند تولید میکنه نیقا دوموز حیران مانده بود و ایسای مسیح به نیقا دوموز گفت گپای ما برد بسیار جالب است تو خودت استاد دین یهود استی و چیزایی که ما برد میگم حیران میمونی من چیزایی که میفهمم و دیده میگم بخاطر که من مسیح استم من از آسمان آمدیم و پس آسمان میرام من در این دنیا آمدیم که هر کس که به من ایمان بیاره نجات پیدا کنه من آمدیم که مردم را نجات بتم نور در این دنیا آمده مگم کسایی که تاریکی را خوش دارند معلوم داره است که رفتار و کردارشان خراب است گناه می کنند و در روشنی نمیتانند گناه کنند بموخاطر تاریکی را خوش دارند مردم که گناه را خوشداره حتی نمیخوایند که به من که روشنی استم نزدیک ام بیاید بخاطر که میترسند گناهشان آشکار شود مگم کسایی که خداوند را دوست دارند و نمیخوایند دیگر گناه کنند به من ایمان میارند بخاطر که هر کارشان دیگر بخاست خداوند میباشد راستیام کسی که به ایسای مسیح ایمان میاره دیگر نمیخوای که به هیچ کس بدی کنه آهان کسی که ایمان میاره میخوای که هم خدا را دوست داشته باشه و هم انسانهای دگره و ایسای مسیح قدرت را میده باز این نفر که شد؟ نقادوموز گپای ایسای مسیح را به بسیار شاق شوند و فهمید که گپای ایسای مسیح بسیار بامانه است باز خانه رفت؟ آهان بچهیم وقتی که خانه رفته باشه چقدر باید گپای ایسای مسیح فکر کرده باشه؟ آهان اطمان چطور نیست؟ دگر روز ایسای مسیح در شاره سخار در منطقه سامره رفت و شاگردهش رفتن که نان بخرند ایسای مسیح تنها سرچان معتل شاگرده خود بود و اموروز هم اوه بسیار گرم بود که یک زن سامیری یک وزه را گرفته مانده و زلا سرچان آمد که آو بکشه وقتی که ایسای مسیح را سرچان دید واشه زده شد بخاطره که در او وقت چشت کسی سرچان نمی بود ایسای مسیح بر او زن گفت کم آو برم بته او زن بخی ایران ماند که چطور یک مرد یهودی از زن سامیری آو میخوایه چرا؟ یهودی ها سامیری آو نمیخواستن؟ نه بچهیم یهودی ها و سامیری ها یک دگه خود را بسیار بد میدیدن مرد های یهودی اتا سلام مرد های سامیری را هم والیک نمی گرفتن چی رسه باید که از وا آو بخواین زن سامیری طرف ایسای مسیح سهل کده و برش گفت شما میخواین از دست من که زن سامیری هستم آو بخورین؟ شما کی هستین؟ ایسای مسیح در جوابش گفت اگر میفومیده که من کی هستم اگر میفومیده که من کی هستم از ما آو هیات میخواستی و ما برد آو هیات میدادام زن سامیری بخنده گفت شما ندوله دارین و نرسپان که از چه آو بکشین چه قسم به من از چه آو میکشیدی؟ ایسای مسیح گفت من گفتم که آو هیات برد میدادام آو چانه آوی را که من برد میتوم او تو را دیگه هیچوقت تشنه نمیسازه زن گفت چکه خوب اون رقم آو برم بدی من دیگه مجبور نمیشم که هر روز سرچا بیایم ایسای مسیح برش گفت چرا شوورت امرایت نمیاری؟ زن گفت من شوور ندارم ایسای مسیح وقت از کل زندگی و زن میفومید به بسیار آرامی برش گفت ای را راست گفتی که شوور نداری تو پنج شوور کدی باالام امرای کسی که زندگی میکنی شوورت نیست زن حیران ماند که ای کیست که از کل زندگیش خبر داره بعد از چند دقیقه گب زدن دیگه زن فهمید که ایسا امو کس هست که مردم معتل آمدن از او از طرف خدا بودن زن هم زود کدر رفت و کل مردم قریه خود را خبر کد برشان گفت بیاین بیاین که من مسیح را پیدا کدیم او از کل زندگی من خبر داره مردم شهر زود آمدن که ببینند راستی نفر را که زن سامیری دیده بود مسیح هست یا نه وقت که کل مردم آمدن ایسا را گفتند چند روز پیش ما باند و بر ما پیامتان را بگوین ایسای مسیح گبشان را قبول کده وقت که مردم گپای ایسای مسیح را شنیدند با او ایمان آوردند و بر زن سامیری میگفتند تو راست میگفتی حالا خود ما به چشم خود مسیح را دیدیم و گپایش را شنیدیم ما یقین داریم که او مسیح است کسی که بر نجات مردم دنیا آمده چکا خوب آهان چکا مردم ایمان آورده باشند آهان بچه ایم حالا دیگه بخیزین بر امروز همه قبص است باز دگه روز باز براتان قصایی سای مسیح را میگم سریس ماده جان اطفال بسیار عزیز و نازنین داستان امروز تانم شنیدین امیدوار استیم که داستان امروزم خوش تان آمده باشه ازی که دیگه وقت برنامه تان به پایان خود رسیده تا برنامه آینده تمام شما را به خداوند مسپاریم فیض و برکات ایسای مسیح خداوند امرایتان داشت خداوند نورو نجات من است از که به ترسم از که به حرسم خداوند منجور نجان من است او تنها سهره بلند من است او همه امید من است متواره های بود خداوند تنها خدای کلیسا شکر و زباست برنامه او تا عباد و لباس متواره های بود خداوند تنها خدای کلیسا شکر و زباست برنامه او تا عباد و لباس خداوند پناه و قوت من است مددکاری هست در حین سختی ها او کنار من است او همیه من است پس من هرگز نخواهم ترسیر چون خداوند همیشه با من است متواره های بود خداوند تنها خدای کلیسا شکر و زباست برنامه او تا عباد و لباس متواره های بود خداوند تنها خدای کلیسا شکر و زباست برنامه او تا عباد و لباس متواره های بود خداوند تنها خدای کلیسا شکر و زباست برنامه او تا عباد و لباس متواره های بود خداوند تنها خدای کلیسا شکر و زباست برنامه او تنها خداوند