Jesus - Light of the World

  30 minutes

  17 July 2011

Download

Programme Script / Lyrics

 Transcribed by AI

این راژیو صدای زندگی است خدایا مرا براه راستی هدایت فرما راژیو صدای زندگی تقدیم می کند سلام شنوده های عزیز مصروفیم از این که با بخش برنامه دیگری از سلسله برنامه های راه راستی در خدمت شما دوستان قرار داریم امیدواریم که با صحتمندی تمام و با خوشی فراوان پای راژیوهای تا نشسته و به برنامه این عوض ما گوش فراده اید برنامه این عوض خیش را باز هم مثل همیشه به نام خداوند محربان آغاز می کنیم خدایی که می خواهد تمام انسان ها راه راستی را که او برای آنها برگوزیده است بدانند تا بابای زندگی عبدی داشته باشند و دعا می کنیم که ای خدای پاک و مقدس تو را یک بار دیگر شکر می کنیم که برما این موقع را مساعد ساختی تا تو را عبادت و پرستش کنیم و از کلام مقدست بخانیم خدایا وقتی که به کلام دقت می کنیم متوجه می شیم که تو چقدر با ما محبت داری ما به خاطر این محبتت سپاسگزار تو هستیم و شکرت می کنیم خدایا کلام تو واقعا برای رای ما نور است که ما در عشنای او از گمراهی نجات پیدا می کنیم خدایا ما از تو کمک می خواهیم که ما را از وسوسی شیطان و شرارت او دمان داشته باشی نکذار که فری بوره بخاطر زندگی بهتر و سهتیابی معقدی بخوریم تو به ما این توان و قدرت بده که از وسیع شیطان را در زندگی خود در کنیم و اما طور که ایسا شیطان را از خود دور کد ما نیز در نام ایسای مسیح او را از خود برهانیم و به تو که ذات تواناستی پناه ببریم خدایا درسای رای راستی را وسیع جلالت قرار بده به او دوستای که درسای ما را مشنوان و تقیب می کنن کمکشان که تو را بهتر بشناسن و در کنن تا باش از این طریق نام تو جلال پیدا کنه خدایا تمام این دعا را از تو به نام ایسای مسیح می خواهیم آمین دوستای محرمان در درس گزشته ما دیدیم که چگونه که هینان معلمین شریعت یهود و فریسی ها باعث آزار ایسای مسیح شده و حتی می خواستند او را دستگیر نبوده به قتل برسانند اما هیچ کسی نتوانست به ایسای مسیح دست بزند چون زمان را که خداونت تعین کرده بود تا ایسا مانند قربانی برای کفاره گناهان مردم کشته شود هنوز فرا نرسیده بود در درس این حابت خود زمن متعلایی خش در کتاب انجل مقدس ملاحظه خواهم کرد که چگونه ایسای مسیح کسان را ملامت می کند که با او مخالف بودند همچنان خواهم دید که چگونه ایسای مسیح چشمان مرد را که از زمان تولد نابی نابود با نور بسارت روشن می سازد این درس ما بنامه نور دنیا نامیده می شود در کتاب انجل یوهنا فصل هشتم چونین می خانیم مروره جان شما از انجل مقدستان فصل هشتم و نومه بخانید بسیار خوب ایسا صبح وقت باز به خانه خدا آمد و همه مردم به دور و جمع شدند و او نشست و به تعلیم دادن آنان مشغول شد ایسا به مردم گفت من نور دنیا هستم کسی که از من پیروی کند در تاریکی سرگردان نخواهد شد بلکه نور زندگی را خواهد داشت پیروان فرقه فریسی به او گفتند تو در باره خودت شهادت می دهی پس شهادت تو اعتبار ندارد ایسا در جواب گفت من حتی اگر برخود شهادت بدهم شهادتم اعتبار دارد زیرا من می دانم از کجا آمدم و به کجا می رویم ولی شما نمی دانید که من از کجا آمدم و به کجا می رویم ایسا به آنان گفت شما به این عالم پایین تعلق دارید و من از عالم بالا آمدم شما از این جهان استید اما من از این جهان نیستم به این جهت به شما گفتم که در گناهان خود خواهد مرد اگر ایمان نیاورید که من او هستم در گناهان خود خواهد مرد آنان از او پرسیدند تو کی هستی؟ ایسا جواب داد من همان کس هستم که از اول هم به شما گفتم وقت شما پسر انسان را از زمین بلند کردید آن وقت خواهد دانست که من او هستم و از خود کار نمی کنم بلکه همان طوری که پدر به من تعلیم داده است سخن می گویم حقیقت را خواهد چناخت و حقیقت شما را آزاد خواهد کرد آنها به او جواب دادند ما فرزندان ابراهیم هستیم و هرگز برده کسی نبوده ایم مقصد تو از این که می گویی شما آزاد خواهد شد چیست؟ ایسا به ایشان گفت به یقین بدانید که هر کس که گناه می کند برده گناه است و برده همیشه در میان اهل خانه نمی ماند ولی پسر همیشه می ماند پس اگر پسر شما را آزاد سازد واقعا آزاد خواهد بود می دانم که فرزندان ابراهیم هستید اما چون سخنان من در دلهای شما جایی ندارد می خواهید من را بکشید من در باره آنچه در حضور پدر دیدم سخن می گویم و شما هم آنچه را از پدر خود آمختهید انجام می دهید آنها در جواب گفتند ابراهیم پدر ماست ایسا به آنها گفت اگر فرزندان ابراهیم می بودید اعمال و را بجا می آوردید ولی حالا می خواهید من را بکشید در حاله که من همون کسی هستم که حقیقت را آنچه نان که از خدا شنیدم به شما می گویم ابراهیم چونین کار نکرد شما کارهای پدر خود را بجا می آوردید آنها به او گفتند ما حرامزاده نیستیم ما یک پدر داریم و آن خود خدا هست ایسا به آنها گفت اگر خدا پدر شما می بود مرا دوست می داشتید زیرا من از جانب خدا آمده هم و در بین شما هستم من خود سرانه نی آمده هم بلکه او مرا فرستاد چرا سخنان مرا نمی فهمید برای این که طاقت شنیدن چونین سخنانی را ندارید شما فرزندان پدر خود شیطان هستید و آرزوهای پدر خود را به عمل می آوردید او از اول قاتل بود و از راستی بیخبر هست چون در او هیچ راستی نیست وقت دروغ می گوید مطابق سرشت خود رفتار می نمایید زیرا دروغ گو و پدر تمام دروغ هاست اما من چون حقیقت را به شما می گویم بمن ایمان نمی آورد کدام یک از شما می تواند گناه بمن نسبت دهد پس اگر من حقیقت را می گویم چرا بمن ایمان نمی آورد کسی که از خدا باشد به کلام خدا گوش می دهد شما به کلام خدا گوش نمی دهید چون از خدا نیستید یهودیان در جواب او گفتند آیا درست نگفتیم که تو سامیری و دیوانه هستی؟ یهودیان گفت من دیوانه نیستم بلکه به پدر خود احترام می گذارم ولی شما مرا به حرمت می سازید من طالب جلال خود نیستم کسی دیگری هست که طالب آن است و او قضاوت می کند به یقین بدانید اگر کسی از تعالیم من اطاعت نماید هرگز نخواهد مرد یهودیان به او گفتند حالا مطمئن شدیم که تو دیوانه هستی ابراهیم و همه پیامبران مردند ولی تو می گویی هرکی از تعالیم من اطاعت کند هرگز نخواهد مرد آیا تو از پدر ما ابراهیم و همه پیامبران که مردند بزرگتر هستی؟ فکر می کنی کی هستی؟ ایسا جواب داد اگر من خود را آدم بزرگ بدانم این بزرگی عرضش ندارد آن پدر من است که مرا بزرگی و جلال می بخشد همون کسی که شما می گویید خدای شماست شما هیچ وقت او را نشناختید اما من او را می شناسم و اگر بگویم که او را نمی شناسم مانند شما دروگ گو خواهم بود ولی من او را می شناسم و آین چی می گوید اطاعت می کنم پدر شما ابراهیم از این که امید داشت روزمرا ببیند خوشحال بود و آن را دید و شادمان شد یهودیان با او گفتند تو هنوز پینجا سال هم نداری پس چگونه ممکن است ابراهیم را دیده باشی؟ ایسا به ایشان گفت بیقین بدانید که پیش از تولد ابراهیم من بودم و هستم آنها سنگ برداشتند که به سوی ایسا پرتاب کنند ولی او از نظر مردم دور شد و خانه خدا را ترک کرد و رفت وقت ایسای مسیح از محل می گذشت کور مادرزاده را دید شاگردانش از او پرسیدند ای استاد به علت گناه کی بود که این مرد نابینا به دنیا آمد؟ خود و گناهکار بود یا والدینش؟ ایسا جواب داد نه از گناه خودش بود و نه از والدینش بلکه تا در وجود و کارهای خدا آشکار گردد تا وقت روز است باید کارهای کسی را که مرا فرستاد به انجام برسانم وقت شب می آید کسی نمی تواند کار کند تا وقت در دنیا هستم نور دنیا هستم وقت این را گفت آب دهان به زمین انداخت و با آن گل ساخت و گل را به چشمان کور مالید و به او گفت برو و در حوز سیلوها یعنی فرستاده خود را بشوی پس رفت و شاست و با چشمان باز برگشت پس همسایگان و کسان که او را در وقت که گدائی می کرد می شناختند گفتند آیا این همان شخص نیست که می نشست و گدائی می کرد؟ بعضی گفتند این همان شخص است اما دیگران گفتند نه این شخص به او شباحت ندارد ولی او خودش گفت من همان شخص استم از او پرسیدند پس چشمان تو چگونه باز شد؟ او در جواب گفت شخص که اسمش ایسا هست گل ساخت و به چشمان من مالید و به من گفت که به حوز سیلوها بروم و بشویم من هم رفتم و خود را شستم و بینا شدم آنها پرسیدند آن شخص کجاست؟ جواب داد نمی دانم آنها آن مرد را که قبلن نبینا بود نزده پیروان فرقه فریسی بردند زیرا ایسا در روز هفته گل ساخته و چشمان او را باز کرده بود در این وقت پیروان فرقه فریسی از او پرسیدند که چگونه بینا شده است آن مرد به آنان گفت او رای چشمانم گل مالید و من شستم و حالا می توانم بیبینم ادعی از فریسیان گفتند این شخص از جانب خدا نیست چون قانون روز هفته را رعایت نمی کند دیگران گفتند شخص گناهکار چگونه می تواند چون این معجزاته به نماید و در میان آنان دو دستگی به وجود آمد آنها باز هم از آن شخص که نابینا بود پرسیدند نظر تو در باره آن کس که می گوی چشمانت را باز کرد چیست؟ او جواب داد او یک پیامبر است ولی یهودیان باور نمی کردند که آن مرد کر بوده و بینایی خود را بازیافته است تا این که والدین او را خواستند از آنها پرسیدند آیا این مرد بسر شماست؟ آیا شهادت می دهید که کر به دنیا آمده است؟ پس چگونه اکنون می تواند ببیند؟ والدین آن شخص در جواب گفتند ما می دانیم که او فرزند ما می باشد و نابینا به دنیا آمده است اما نمی دانیم اکنون چگونه می تواند ببیند یا که چشمان او را باز کرده است؟ از خودش بپرسید او بالغ است و حرف خود را خواهد زد والدین او چون از یهودیان می ترسیدند این طرف جواب دادند زیرا یهودیان قبلن موافقه کرده بودند که هر کس اقرار کند که ایسا مسیست او را از کنیسه اخراج نمایند از این جهت والدین آن مرد گفتند از خودش بپرسید او بالغ است پس برای بار دوم آن مرد را که قبلن کر بود خواسته گفتند خدا را تمجید کن ما می دانیم که این شخص گناهکار است آن مرد جواب داد این که او گناهکار است یا نه من نمی دانم فقط یک چیز می دانم که کر بودم و اکنون می بینم آنها پرسیدند با تو چی کرد؟ چگونه چشمان تو را باز نمود؟ جواب داد من همین حالا به شما گفتم و گوش ندادید چرا می خواهید دوباره بشنوید؟ آیا شما هم می خواهید شاگرد او بشوید؟ پس به او بدرات گفتند خودت شاگرد او هستی ما شاگرد موسا هستیم ما می دانیم که خدا با موسا سخن گفت ولی در مورد این شخص ما نمی دانیم که او از کجا آمده است آن مرد در جواب آنان گفت چیز عجیب است که شما نمی دانید او از کجا آمده است در حال که چشمان مرا باز کرده است همم می دانیم که خدا دعای گناهکاران را نمی شنود ولی اگر کسی خدا پرست باشد و اراده خدا را بجا آرد خدا دعای او را می شنود از ابتدای پیدایش عالم شنیده نشد که کسی چشمان کور مادرزاده را باز کرده باشد اگر این مرد از جانب خدا نمی آمده بود نمی توانست کار بکند به او گفتند تو که در گناه متولد شده ای بما تعلیم می دهی؟ و بعد او را از کنیسه بیرون کشیدند وقتی ایسا شنید که او را از کنیسه بیرون کرده اند او را پیدا کرد و از او پرسید آیا به پسر انسان ایمان داری؟ آن مرد جواب داد ای آقا کیست تا به او ایمان آورم؟ ایسا به او گفت تو او را دیده ای و او همان کسه هست که او کنون با تو سخن می گوید او گفت خداونده ایمان دارم و در مقابل ایسا سجده کرد ایسا گفت من به خاطر داوری به این دنیا آمده هم تا کران بینا و بینایان کر شوند بعضی از پیروان فرقه سریسی که در اطراف او بودند این سخنان را شنیدند و به او گفتند آیا مقصدت این است که ما هم کر هستیم؟ ایسا به ایشان گفت اگر کر می بودید گناه نمی داشتید اما چون می گوید بینا هستیم به همین دلیل هنوز در گناه هستید بله دستگرامی می بینیم که ایسای مسی جشمان کر مادرزادی را بینا می سازد و فریسیان را به خاطر کردیلی ایشان سرزنش می کند کردیلی که شامل حال ملاحای یهود بود به مناطب بتر از افراد نابینا بود به خاطر که آنها می دیدند اما نمی خواستند به حقیقت نگاه کنند به خاطر کردیلی ایشان بود که سنگ ها را برداشتند تا به طرف ایسا پرتاب نمایند این اشخاص مذهبی در وضعهای ذهن و قلب خود را بروی حقیقت که ایسای مسی برای شان بیان می کرد بسته بودند آنها نمی خواستند به این حقیقت ایمان بیاورند که ایسا مسی خداوند و نور دنیا است آنها نمی خواستند ایمان بیاورند که ایسای مسی قبل از حضرت ابراهیم وجود داشته است و این که او کلامی بوده که از ازل با خدا بوده است آنها نمی خواستند حقیقت را بی بینند شنم دیگه گران قدر در درس فیلی خود ما دو نوع نابینا را مشاهده می کنیم یکی کسانه که چشمانشان نابینا است دوهم کسانه که دلهایشان نابینا است تارکی قلب نابینا به مراتب بیشتر و تارکتر از چشم نابینا می باشد اگر چشمان شما نابینا باشد شما چیزهای دنیاوی را دیده نمی توانید اما اگر دل و دماغ شما کر و نابینا باشد دیگر شما چیزهای عبدی و باقی مندر را فهمیده و دیده نمی توانید کلام خداوند برای ما تعلیم می دهد که تمامی فرزندان آدم از بد و تولد همه از دل و زهن نابینا متولد شدند به خاطر گناه آدم همه ای ما در تارکی گناه تولد شده ایم ما هیچ گناه دانش یا علاقه طبیعی به دانستن حقیقت خداوند نداریم همانطور که مادر کعک ها با روشن شدن چراخ به هر طرف پراغنده شده و فرار می کنند همینطور ما هم نمی گذاریم که نور و روشنی حقیقت خداوند در دلهای ما راخ پیدا کند بدبختانه بسیاری از فرزندان آدم در تارکی گناه به سر برده و بلاخره می میرند یکی از پیانبران خدا به نام حضرت حوشه در کلام مقدس چونی نوشته است به کلام خداوند گوش کنید قوم من نابود شده اند زیرا مرا نمی شناسند شما قوانین مرا فراموش کرده اید من نیست فرزندان شما را فراموش خواهم کرد دوست عزیز روی همرفته خبر خوشی که وجود دارد این است که خداوند نمی خواهد کسی در تارکی گناه حلا گردد به همین خاطر او با فرستادن ایسای مسیح از جهان ما دیدن نمود ذکریا پیانبر از ایسای مسیح به نام آفتاب درخشان یاداوری کرده است که خداوند از بهشت فرستاده تا بر کسانی که در تارکی و سایه مرگ به سر می برند به درخشد و قدمهای مرا برای سلح و سلامتی هدایت کند پیانبران مانند ستارگانی بودند که به شب تاریک روشنائی می بخشیدند اما ایسای مسیح مانند خرشید تابناک در همه جا می درخشد و نور حیات را در زندگی هر کسی که به او ایمان بیارد می تاباند خداوند برای روشن ساختن دنیای ما چند قرص آفتاب پیدا نموده است فقط یکی چند نفر نجات دهنده خداوند از بهشت بروی زمین فرستاده است تا گناهکاران را از تاریکی گناه و آتش عبدی جهنم آزاد سازد فقط یکی اما بسیاری از فرزندان آدم این را نمی دانند و از امین لحاظ است که انوز هم در تاریکی گناه به سر می برند کلام مقدس در مورد ایسای مسیح چونین می فرماید نور در تاریکی می درخشد و تاریکی هرگز به آن پیروز نشده است او در دنیا بود و دنیا به وسیله او آفریده شد اما دنیا او را نشناخت شناندگانه عزیز آیا ایسای مسیح چشمان دل و ذهن شما را باز کرده است یانوز هم در تاریکی گناه دست پا می زنید دوستانی عزیز آلا شما را به شنیدن شهادت یک برادر مسیحی ما دوت می کنیم ما اکثرا تحت تاثیر دوران تفلی خود و شیوی زندگی والده نما می باشیم من چیزهای زیادی را از دوران تفلی خود بیاد می ارم مثل که دیروز گذشته باشه در این خاطرات خاطرات بسیار دردناک هم وجود دارن من شاهد جنگ ها و مناقشات زیاد بین پدر و مادرم بودم من یک خوهر دارم در دوران تفلیت من و خوهرم شوهای زیاد بخاطر جنگ بین پدر و مادرم با عشق و گریه و اشکمهای گشنه خو می شدیم پدرم آدم سروتمند بود و از لحاظ خرچ و خوراک زندگی خوب به ما آماده کرده بود ما مسیحی بودیم اما چیزی از مسیحیت نمی دانستیم بیادم نمی آهنگ که پدر یا مادرم راجع به خدا یا ایمان مسیحی امراه ما گفته باشن اونا هیچ وقت ما را تشویق نکدن که به کلیسا بریم من عادت داشتم که هر چیزی در دل خود نگاه می کدم از این خاطر مشکلات زیادی روانی داشتم وقتی که نو با جوانی رسیدم تصمیم گرفتم که زندگی خود را دور از جار و جنجال پدر و مادرم تیر کنم خواهرم هم مثل ما پر از نفرت و بدبینی بود اما او دوست های زیاد داشت که اکثر اوقات امراه اونا به تفریه می رفت و مسروب بود تصمیم گرفتم مثل خواهرم باشم می خواستم دنیا خود و روابط خود داشته باشم برم فرق نمی کد که خوب باشه یا بد در نو جوانی یعنی از 16 سالگی به بعد مسروف سگرت کشیدن شراب خوردن میمانی رفتن و یا شیهای دیگه بودم اما در تمام ای کارها هیچ لذتی بر خود تیافت نتانستم اگر خوشی هم احساس می کدم زود گذر و معقدی بود که فورا احساس بیچارگی و تأثر می کدم من با فرق زیاد از خواهرم کلان شدم اما ما یک دیگه خود خوب دهک می کدیم ما در غم و درد و محروم بودر از محبت با هم شریک بودیم و با یک دیگه خود درد و رنج خود را بیان می کدیم هر دوی ما هیچ ارتباطی با خداون نداشتیم و نه دباری او فکر می کدیم نظر ما دباری خدایی بود که او ما را خلق کده و بعد از او ما را تنها ایلا کده ما عقیده داشتم که خدا در آسمان زندگی می کنه و هیچ دخالتی در زندگی ما نداره خدا خوب و بده پیش روی ما قرار داده ای با ما مربوط است که کدام یکی را انتخاب می کنیم و یک روز خدا ای احمال نیک و بده مورد قضاوت قرار می ته با وجودی که ما و خواهرم از پانتون فارق شدیم اما زندگی ما مثل گذاشته ادامه داشت اشخاص زیادی به خواهرم پیشنهاد ازدواج کردن اما او به همه اشان جواب رد داد پدر و مادرم علت جواب منفی او را نمی فامیدن اما من خوب می فامیدم که دلیلش چیست یک شهر در حاله که نشه بودم نوقت خانه آمدم دیدم که پدر و مادرم بسیار پریشان استن من بدون توجه زیاد به اونا به اتاق خود رفتم که خوش شدم اما مادرم من را به شده تکان داد وقتی به خود آمدم متوجه شدم که پدر و مادرم بسیار اصابانی هستن چون خواهرم تا او وقت خانه نامده بود همه ما برای یافتن او کوشش کدیم به دفتر پولیس راپوردادیم اما هیک نتیجه گرفته نتانستیم و خواهرم گم شد وقتی که خواهرم گم شد بسیار غمگین شدم اگرچه ما بین خود او قدر مناصبات امیق نداشتیم اما من او را بسیار دوست داشتم ما شرایط دردناک زندگی را بین خود تیر کده بودیم متوجه شدم که پدر و مادرم با وجودی که هنوز هم بین خود مناقشه می کدن و یکی دیگی خود را بخاطر خواهرم ملامت می کدن اما در اصل دلشان بسیار شکسته بود اونا به زبان خود در باری پشیمانی خود چیزی نمی گفتن اما من در چشمایشان این حالت را می خاندم بعد از یک ماه خواهرم به من تیلیفون کرد او امروای یک مرد مسلمان عروسی کده مسلمان شده بود این تصمیم او من را وادار بفکر کدن در باری خدا کد که خدا کیست مذهب و دین حقیقی چیست چرا خواهرم این کار را کد فکرم پر از این قسم سوالا شد وقتی که خواهرم دفعی دیگه تیلیفون کرد مادرم بسیار گریان کرد پدرم از او خواهش کرد که پس به خانه بیاره اما خواهرم برش گفت که او تصمیم خود را گرفته او رسمند مسلمان شده و نام اسلامی هم برخود انتخاب کده فیلن حاملدار است و میخواهی که اولادهای خود را به شیوه اسلامی کنان کند من از این گفت ها و تصمیم او حیران شدم از او خواهش کردم که آدرس و نمبر تیلیفون خود را به من بده که میخواهم او را از نزدیک ببینم یک روز به دیدرش رفتم او با گرمه بی سابقهی به استقبال هم آمد همسرش به من خوشامدید گفت و بسیار امراه مهربانی کرد از اونا در باری اسلام سوال کردم و اونا صرف جهات مصبت تعالیم اسلامی را به من گفتن اونا کوشش میکدن که من را به این قانی بسازن که در مسیحیت ایمان به خدای حقیقی وجود ندارد من خودم در باری مسیحیت و ایمان مسیحی هیچ معلومات نداشتم به این خاطر من نمیتونستم که یک مقایس درست کنم اونا به بسیار سادگی من را زیر تاثیر گفت های خود قرار دادن من برشان گفتم که شما گفت های خوب گفتین اما به تصمیم گرفتن من به وقت ضرورت دارم من در باری چیزهایی که از اونا شنیدم فکر میکدم از خود سوال میکدم که آیا خواهرم با قبول کدن دین جدید احساس خوشی و خوشبختی میکنه؟ آیا خدا به دعاهای او جواب میته؟ من با وجود که با این افکار در جنگ بودم اما کسی از این جوریان خبر نداشت من تا حد تصمیم خود را گرفته بودم امیدوار بودم که دین جدید خود خدای حقیقی را پیدا کنم تمام ترتیبات لازم برای قبول کدن دین جدید را آماده کدم وقتی که میخواستم خواه شام تلیفون زنگ زد گوشی تلیفون را بالا کردم از او طرف صدای ملائم سرودی مسیحی را شنیدم بعد از او خانم جوانی به من گفت اجازه میتین که امیال شما را ملاقات کنم؟ حیران ماندم که از کجا نمبر تلیفونی من را پیدا کده او برم گفت میخواه که امراهیم دعا کنه من بعض دوستهای خود را گفته بودم که میخواهم دین خود را تغییر بدم من در او وقت نه از قدرت خدای حقیقی و نه از خانوادی و کلیسا هیچ ترس نداشتم من فکر کنم که با قبول کدن دین جدید خدای حقیقی را پیدا میکنم و از پوچی زندگی خود خلاس میسازم اگرچه بسیار کسا کوشش کده بودن که امراهیم گفت بزنن و یا من را به کلیسا دعوت کنن اما من به همه اشان میگفتم من آزاد استم حق دارم هر تصمیمی که دلم بخواه بگیرم تقریبا 15 دقیقه بعد زنگ خانه ما زده شد و او خانم که برم تلیفون کده بود همراه شوار و دختر خود آمد او پس از معریفی کدن خود شروع به دعا کد با وجود که من او را هیچ نمیشناختم نه جواب رحت به او دادم و نه مانه دعا کدن او شدم او دعا میکد و من عشق میریختم او از خدای حقیقی تقاظا میکد که در پالویم استاده شوه که من بتانم تصمیم درست بگیرم دختره که خورد ای خانم که طرف من میدید گفت من یسایی مسیر میبینم که در پالوی تو استاده است و سر تو او میرزه من تحجب کدم ای خانواده از من تقاظا کدن که صبا به دیدنشان برم من به متعالیه خود در باری ایمان حقیقی مسیحی شروع کدم آهستا آهستا به کمک دوستا به حقیقت ایمان مسیحی پی بردم به پدر و مادرم کمک کدم که رابطه نوی با خدای حقیقی داشته باشن در یک وقت کم در خانه ما همه چیز تغییر کرد آنه همه ما یک جای در جلسات کلیسا شرکت میکنیم و در خانه خود هم محافظ دعا داریم خوشی و محبت جای جنگ و جنجال در خانه ما گرفته چون یسای مسیر هر کدام ما را به صورت جداغانه لمس کده و برکت داده امرای پدر و مادرم به شدت به خواهرم دعا میکنیم از خدا میخواهیم که چشمای او را باز کده نجات بده برادر شما اشراق از این که تا آخر درس ما را همرایی کردید یک جهان سپاس در درس آینده با امید خداوند با مطالع کتاب انجیل خواهیم دید که چیگونه جلال خداوند در وجود یسای مسیر دیده میشد چون وقت درس ما در همین جا با پایان میرسد پس شما دوستان را با خاندن این علامه یسای مسیر در کتاب انجیل تا درس بعدی به خداوند مهربان و یگانه میسپاریم من نور دنیا هستم کسی که از من پیروی کند در تاریکی سرگردان نخواهد شد بلکه نور زندگی را خواهد داشت