Power of Jesus

  30 minutes

  19 June 2011

Download

Programme Script / Lyrics

 Transcribed by AI

این راژیو صدای زندگی است خدایا مرا براه راستی هدایت فرما راژیو صدای زندگی تقدیم می کند شنانده های گرامی سلام خوشحالیم که اینیک با برنامه دیگر از سلسله برنامه راه راستی در خدمت شما قرار داریم از خدا آرزو می کنیم که همه شما دوستان در حفظ و پناهی خدا بوده و با خانواده و دوستانتان زندگی خدا پسندانه داشته و آماده شنیدن برنامه این عوض ما باشید دوستان گرام قدر درست این عوض خیش را برنامه خداوند محرمان خدایی که همه ما را دوست دارد و محبت میکند آغاز می کنیم خدایی که می خواهد تمام انسان ها راه راستی را که او برایشان برگذیده است بدانند تا با خدا زندگی عبدی داشته باشند و دعا می کنیم که ای خدای قدوز ذات پاکت را شکر و سپاس می گیم تو یگانه سخری مطمئن ما هستی تو کسی هستی که باید پرستش و ستایش شوی تو را شکر می کنیم به خاطر محبت بپایانت خدایی تو را به خاطر درسای رای راستی شکر می کنیم تو این درسا را برکت بده تا باعث روشن شدن قلب و ذهن شنانده ما شوه ای خدای پاک از تو می خواهیم که قلب ما را از خود بسازی و در او ساکن شوی و دروازه قلب ما را با محر خود حق کنی تا همه بدانند که قلب ما صرف جایگاه محبت تو هست خدای تو رهبر و رهنمای ما باش تا از دنبال تو روان باشیم و همه بدانند که ما پیروه نور هستیم خدای تو ما را این قوتا ببش که فقط اراده تو را به جا بیاریم نه اراده خدا و خواست خدا خدای این همه دعا را به نام ایسای مسیح از تو می طلبیم آمین شرانده گرامی در درس قبلی دیدیم که رهبران مذهبی یهود می خواستند که ایسای مسیح را از بین ببرند چون ایسا گفته بود که خداوند پدر اوست و به این طریق اداعه همپایگی با خداوند را کرده بود اما ایسای مسیح به هر طرف که می رفت جمعیت بزرگی از مردم بدنبال او روان می شودند در میان این جمعیت تعداد بودند که به گفته ها و سخنان ایسا ایمان داشتند و اداعه هم بودند که به گفتار ایسا ایمان نداشتند ایسا از میان کسانی که به او ایمان داشتند دوازده رسول برای خود انتخاب کرد تا او همرای ایشان باشد او ایشان را تعلیم می داد تا به جاهای دیگر رفته مجد خوش رستگاری را برای مردم اعلان نمایند مروره جان شما از انجل مقدس از بخش متا فصل ده از آیت دو تا چاره بخونین این دوازده نفر کسانی بودند که همیشه و در هر جای ایسای مسیرها همراهی می کردند تعداد از زنان نیست هر جایی که ایسا می رفت بدنبال او می رفتند مانند مریم معروف به مریم مجدلیه که از او هفت روح ناپاک بیرون آمده بود ینا همسر خوزا نازر حیرودیس سوسن و بسیار کسان دیگر از اموال خود به ایسا و شاگردانش کمک می کردند تاوری که قبلن ما نیز مشاهده کردیم ایسای مسیر مردم را با چنان یک صلاحیت و قدرت تعلیم می داد که معلمان مسحبیان ها فاقدان صلاحیت و اقتدار بودند صلاحیت و اقتدار ایسای مسیر فقط به کلماتش خلاصن نشده بلکه با کارهای عظیمش ثابت هم می شد چون کلام مقدس می فرماید دولت خدا عبارت از حرف نیست بلکه از قدرت است در درس فیلی خود خواهیم دید که چگونه ایسای مسیر بر تمام موجودات و قدرت هایی که روی زمین حاکمیت و صلاحیت آموت هم دارد مطالع خود را از فصل چارم انجل مرقص آغاز می کنیم که می فرماید عصر همان روز ایسا به شاگردان فرمود به آن طرف دریا برویم پسانها جمعیت را ترک کردند و او را با هامان کشتی که در آن نشسته بود بردند و کشتی های دیگره هم امراه آنها بود توفان شدید برخواست و امواج به کشتی می زد بطوره که نزدیک بود کشتی از آب پر شود در این موقع ایسا در عقب کشتی سر خود را روی بالش گزارده و خابیده بود او را بیدار کردند و به او گفتند ای استاد مگر در فکر ما نیستی؟ نزدیک از غرق شویم او برخواست و با تندی به باد فرمان داد و به دریا گفت خاموش و آرام شو باد ایستاد و آرامش کامل برقرار شد بعد ایسا به ایشان فرمود چرا اینقدر ترسیده اید؟ آیا انوز ایمان ندارید؟ آنها با ترس و لرز به یک دیگر می گفتند این کیست که حتی باد و دریا هم از او اطاعت می کند همین که ایسا قدم به خشکی گذاشت مرد که گرفتار روح نپاک بود از مقبره ها بیرون آمده پیش او رفت او در میان مقبره ها زندگی می کرد و هیچ کس نمی توانست او را حتی با زنجیر دربند نگاه دارد بارها او را با کنده و زنجیر بسته بودند اما زنجیر ها را پاره کرده و کنده ها را شکسته بود و هیچ کس نمی توانست او را رام کند او شب روز در اطراف مقبره ها و روی تپه ها آوره بود و دائمان فریاد می کشید و خود را با سنگ مجروه می ساخت وقتی ایسا را از دور دید دوید و او را سجده کرد و با صدای بلند فریاد زد ای ایسا پسر خدای متعال با من چه کار داری؟ ترا به خدا قسم می دهم مرا عذاب نده زیرا ایسا به او گفته بود ای روح نپاک از این مرد بیرون بیا ایسا از او پرسید اسم تو چیست؟ او گفت اسم من لجیون یعنی لشکر هست چون ما عده زیاده هستیم بسیار التماس کرد که ایسا آنها را از آن سرزمین بیرون نکند در این موقع یک گله بزرگ خوک در آنجا بود که روی تپه ها می چریدند ارواح به او التماس کرده گفتند ما را به میان خوک ها بفرست تا به داخل آنها شویم ایسا به آنها اجازه داد و ارواح نپاک بیرون آمدند و در خوک ها داخل شدند و گله که تقریبا دو هزار خوک بود با سرعت از سراشیبی به طرف دریا دویدند و در دریا غرق شدند خوکبانان فرار کردند و این خبر را در شهر و اطراف شهر پخش کردند مردم از شهر بیرون آمدند تا آنچی را که واقعی شده بود ببینند وقت آنها پیش ایسا آمدند و آن دیوانه را که گرفتار فوج از ارواح نپاک بود دیدند که لباس پوشیده و با عقل و سالم در آنجا نشسته است بسیار ترسیدند کسانه که شاهد ماجره بودند آنچی را که برای مرد دیوانه و خوک ها واقعی شده بود برای مردم گفتند پس مردم از ایسا خواهش کردند از سرزمین آنها بیرون برود وقت ایسا میخواست سوار کشتی بشود مرد که قبلا دیوانه بود از ایسا خواهش کرد که بوای اجازت حد امراه و برود اما ایسا با او اجازه نداد بلکه فرمود بمنزل خود پیش خانواده حد برو و آنها را از آن چی خداوند از راه لطف خود برای تو کرده است آگاه کن آن مرد رفت و آنچی را ایسا برایش انجام داده بود در سرزمین دیکا پولز منتشر کرد و همه مردم تعجب می کردند وقت ایسا دوباره به طرف دیگر دریا رفت جمعیت فراوانه در کنار دریا دور او جمع شدند یایروز سرپرست کنیسه آن محل آمد و وقت او را دید در مقابل او سجده کرد و با التماس زیاد به او گفت دخترم در حال مرگ است خواهش میکنم بیا و دست خود را روی او بگذار تا خوب شود و زنده بماند ایسا با او رفت جمعیت فراوانه نیز به دنبال او رفتند مردم از همه طرف به او حجوم می آوردند در میان آنها زنی بود که مدت دوازده سال تمام مبتلا به خونریزی بود او متحمل رنجهای زیاده از دست طبیبان بسیاری شده و با وجود که تمام دارایی خود را در این راه صرف کرده بود نه تنها ایچ نتیجه نگرفته بود بلکه هر روز بدتر می شد او در باره ایسا چیزهای شنیده بود و به همین دلیل از میان جمعیت گذشت و پشت سر ایسا استاد او با خود گفت حتی اگر دست خود را به لباسهای او بزنم خوب خواهم شد پس لباس او را لمز کرد و خونریزی او فورا قط شد و در وجود خود احساس کرد که دردش درمان یافته است در همان وقت ایسا پی برد که قوی از او سادر شده است به جمعیت دید و پرسید که لباس مرا لمز کرد شاگردانش با او گفتند می بینی که جمعیت زیاده به تو فشار می آورند پس چرا می پرسی که لباس مرا که لمز کرد ایسا به چار طرف می دید تا ببیند که این کار را کرده است اما آن زن که درد کرده بود شفای افته است با ترس و لرز در برابر ایسا به خاک افتاد و تمام حقیقت را بیان کرد ایسا به او فرمود دخترم ایمانت تو را شفا داده است به سلامت برو و برای همیشه از این بلا خلاص شو اناز صحبت ایسا خلاص نشده بود که قاسدان از خانه سرپرست کنیسه آمدند و گفتند دخترت مرده است دیگر چرا استاد را زحمت می دهی اما ایسا به سخنان آنها توجوه نکرد و به سرپرست کنیسه فرمود نه ترس فقط ایمان داشته باش او به کسی جوزپتریس و یعقوب و برادرش یوهنا اجازه نداد که بدنبال او برود وقت آنان به خانه سرپرست کنیسه رسیدند جمعیت آشفته را دیدند که با صدای بلند گریه و ناله می کردند ایسا وارد منزل شد و به آنها فرمود چرا قال مقال کرده اید؟ برای چی گریه می کنید؟ دختر نمرده است بلکه در خواب است اما آنها به او خندیدند ایسا همه را از خانه بیرون کرد و پدر و مادر دختر و همراهان خود را به جایی که دختر بود برد و دست دختر را گرفت و فرمود تلیطا قومی یعنی ای دختر به تو می گویم برخیز فورا آن دختر برخواست و مجغول را رفتن شد او دوازده ساله بود آنها از این کار زیاد حیران شدند اما ایسا با تکیت به آنها عمر کرد که این موضوع را به کسی نگویند و از آنها خواست که به دختر خوراک بدهند در حال که ایسا از آنجا می گذشد دو کور به دنبال او رفتند و فریاد می کردند ای پسر داود بما رحم کن و وقت او به خانه رسید آن دو نفر پیش او آمدند ایسا از آنها پرسید آیا ایماندارید که من قادر هستم این کار را انجام دهم؟ آنها گفتند بله آقا پس ایسا چشمان آنها را لمس کرد و فرمود مطابق ایمان شما برای تان انجام شود و چشمان آنها باز شد ایسا با تکرار از آنها خواست که در باره این موضوع چیزه به کس نگویند اما همین که از خانه بیرون رفتند در تمام آن ناهیه در باره او صحبت کردند در حال که آن دو نفر بیرون می رفتند شخص را پیش ایسا آوردند که گنگ بود زیرا روح نپاک داشت ایسا روح نپاک را از او بیرون کرد و زبان او باز شد مردم از این موضوع بسیار تعجب کرده گفتند چیزه مانند این هرگز در میان قوم اسرائیل دیده نشده است اما فریسیان گفتند او به کمک رئیس شیاطین ارواح نپاک را بیرون می کند ایسا آنجا را ترک کرد و به شهر خود آمد شاگردانش نیز به دنبال او آمدند در روز هفته ایسا در کنیسه شروع به تعلیم دادن کرد جمعیت زیاده که صحبتهای او را شنیدند با تعجب می گفتند این چیزها را از کجا یاد گرفته است؟ این چی حکمت است که به او داده شده که می تواند که این موجزات را انجام دهد؟ این مگر آن نجار پسر مریم و برادر یعقوب و یوسف و یهودا و شمعون نیست؟ مگر خوهران او در میان ما نیستند؟ با این سبب آنها از او روی گردان شدند ایسا به آنها فرمود یک پیامبر در همه جا مورد احترام است جز در وطن خود و در میان خانواده خیش او نتوانست در آنجا هیچ موجزه بکند فقط دست خود را روی چند بیمار گذاشت و آنها را شفا داد و از بیمانی آنها در حیرت بود ایسا برای تعلیم مردم به تمام دهکده های اطراف رفت بعد دوازده شاگرد خود را خواست و آنها را دو بدو برای کار فرستاد و به آنها قدرت داد تا بر ارواه نپاک پیروش شوند همچنان به آنها عمر کرده گفت خوب توجه کنید من شما را مانند گوزفندان به میان گرگ ها میفرستم شما باید مثل مار حوشیار باشید و مانند کبوتر بیازار باشید حوشیار باشید زیرا مردم شما را تحویل محکمه ها خواهند کرد و شما را در کنیسه ها تازیانه خواهند زد و شما را بخاطر من پیش فرمان روایان و پاتشاهان خواهند برد تا در برابر آنها و مردم بیگانه شهادت دهید از کسانی که جسم را میکشند ولی قادر با کشتن جان نیستند نترسید از کسی بترسید که قادر است جسم و جان هر دو را در دوزخت تبا سازد گمان نکنید که آمدم تا صلح به زمین بیاورم نی آمدم که صلح بیاورم بلکه شمشیر من آمدم تا در میان پسر و پدر، دختر و مادر، عروس و خشو اختلاف بیاندازم دشمنان شخص اعضای خانواده خود و خواهند بود هر که پدر یا مادر خود را بیشتر از من دوست داشته باشد لایق من نیست و هر کس که دختر یا پسر خود را بیشتر از من دوست بدارد لایق من نمی باشد هر کسی فقط در فکر زندگی خود باشد آن را از دست خواهد داد ولی کسی که بخاطر من زندگی خود را از دست بدهد زندگی و در امان خواهد بود دوستان عزیز، قسم که از آیات کتاب مقدس انجیل معلوم می شود گفتار و کردار ایسای مسیح هر دو پر از قدرت خداوند بود جمعیت که او را دنبال می کردند، همه حیران مانده می گفتند این چیزها را از کجا یاد گرفته از؟ این چی حکمت است که به او داده شده که می تواند چون این موجزات را انجام دهد؟ دوست من، ایسای مسیح از کجا این همه قدرت و حکمت را دریافت می کرد؟ او از هیچ جای این قدرت و حکمت را دریافت نمی کرد چون او خود قدرت و حکمت است ایسای مسیح تمام کارهای عالی را که در روی زمین انجام می داد بخاطر این بود تا برای مردم نشان دهد که او از کجا آمده است و کی است او صاحب تمام قدرتها و اختیارات در روی زمین بود چون او روح الله و کلامت الله بود بله، روح الله یعنی روح خداوند و کلامت الله یعنی کلام خداوند به همین سبب، ایسای مسیح قادر بود تا توفان خشمناک را فقط با گفتن یک کلمه آرام سازد و یا لشکر از عروای ناپاک را که وجود یک نفر از آهالی دیکا پولس را فرا گرفته بود فقط با یک کلمه از وجود آن شخص بیرون براند تمام قدرت های به حد خداوند در وجود ایسای مسیح پیدا می شد و به همین خاطر او هم تاانست زن را که بیش از دوازده سال از مریضی خونزی رنج می برد شفا بخشد آن زن برای تدابی خود پول زیاده را خرچ داکتر و دوا و دارو کرده بود اما همه گیان به هدر رفته بود و ازایی شده بود اما در همان لحظه که آن زن لباس ایسای مسیح را لمس نمود دفتن احساس کرد که شفای افته است درست به همین شکل وقت که ایسای مسیح چشمان دو نفر نابینا را لمس نمود هر دوی آنها بینایی از دست رفته خود را بازی افتند بره دوستان عزیز قدرت ایسای مسیح صرف بالای آنان که زنده بودند خلاصه نمی شد بلکه او بالای مردگان نیست قدرت داشت به همین خاطر او توانست دختر دوازده ساله را که مرده بود دوباره زنده نمود قدرت ایسای مسیح به منطها درجه بیشتر از قدرت یک پیانبر بود چون ایسا خود کلام خداوند در بدن انسانی بود بله کلام مقدس برای ما این را بسیار روشند و آشکار می سازد که تمام قدرت ها در روی زمین به ایسای مسیح سپرته شده است به همین خاطر است که اگر شما به ایسای مسیح ایمان آورده و او را به حیث آقا و نجادهنده خود قبول کنید دیگر احتیاج ندارد که از مرک، زندگی، ارواه نپاک، تویز جادوگران، از حال آزر ویا گزشته بترسید. وقتی به ایسای مسیح ایمان بیاورد دیگر برای افاظت خود از چشم بد و ارواه نپاک احتیاج به تعویز و جادو نخواهی داشت چون آن وقت خود ایسای مسیح از شما نگهبانی خواهد کرد. این چیز است که کلام مقدسان را اعلام می دارد وقتی که می گوید. علوهیت به طور کامل در مسیح مجسم شد و شما نیز در او که مافق همه قدرت ها و ریاست ها است کامل شده اید. دوستان گرامی، آیا شما با او که مافق همه قدرت ها و ریاست ها است ایمان دارید؟ یانوس هم به همین نیروهای کمزور دنیاوی اکتفا می کند؟ دوستانی عزیز، آلا شما را به شنیدن شهادت یک برادر مسیحی ما دوت می کنیم. ما در زادگاه مسیح یعنی فلسطین در سال 1958 در زیر سایه تاریک اشغال تولد شدیم. وقتی که هشت ساله بودم پدرم فوت کرد. ده کده ای ما نزدیک شهر ارشلین واقعی شده. خوب به یادم است وقتی که طفل بودم رویاه های مغرورانه را در دل خود می پرورندم. همراه خود می گفتم که فلسطین ها حتما آزاد می کنم. اگر به ای آرزوهای خود ادامه می دادم حتما به کشتشدن ما تمام می شد. قهر و غزب در مقابل دشمنها ای چیزی بود که ما از طفولیت یاد گرفته بودیم. ما بسیار بچاره بودیم و از هر طرف کوبیده شده بودیم. برای پیدا کدن نان یافتن سرپناه یافتن مکتب همیشه سرگردان بودیم. ما مثل اولادهای یهودیان نبودیم. در هر چیز تبعیزه می دیدیم. تمام ای شرایط به زندگی اجتماعی و مناصبات ما با خدا و ایمانم شکل می بخشید. خدا اولی و آخری پناهگاه ما بود. من تا پانزه سالگی نماز می خاندم و روزه می گرفتم. اما نتیجی او برم هیچ بود. ای نماز و روزه چی تغییری را در زندگی می باوجود آورد؟ آیا خدا کدام معجزه کرد که ما آزاد شدیم؟ آیا وطن ما به ما پست داده شد؟ آیا خدا خوشکی از دست داده را به ما پست داد؟ مثل ای صدها سوال در دلم علیه سرنوشتی که برما نوشته شده بود به وجود آمد. چرا ای همه بدبختی کشتن و بستن و مجبور به فرار شدن تقدیر ماست و از کسای دیگه نیست؟ آیا ای خواست خداست؟ جواب ای سوال در دلم بلی بود. به ای خاطر خدا و تقدیر و سرنوشت رد کدم و خوده از پابندی و خلاص ساختم. چهار سال بدون اعتقاد به هیچ خدای زندگی کدم. آهست آهست زندگی ما مفهوم خدا برم از دست داد. تمام اصول و میارهای اخلاقی که در دلم وجود داشت همم مردن. در ای وقت مرتکبه هر قسم گناه چی خورد و چی بزرگ شدم. در بین ای بدبختی های امیق حادثه ای عجیبه برم واقعی شد. ای ابتدای تغییر زندگیم بود. بر حسب تصادف یک زن جوان اروپایی بنامی تینا را ملاقات کدم. در حاله که مسلمان بودم با تینا عروسی کدم. تینا پیش یک مسیحی بنامی بود. اما او توبه کرد و به خداوند نجات دهندهی خود ایسای مسیح تجدیدی پیمان کرد. او واقعا یک زن خدا ترس و انکاس دهندهی اخلاقی خداییست. او نسبت به مفروتن بود. او خوب میفامید که با یک مرد شرقی که مغرور، قدرت طلب، خودخواهست چه قسم رویه و زندگی کنه. پاک دامنی و وفاداری او من را زیادتر زیر تاثیر قرار داد. اما نتانست کاملا من را تغییر بده. من هنوز زندگی غرق ده گناه داشتم. هر شهر در شراب خانه ها تیر میکدم و مست خانه میامدم. اما خدا را شکر که در پالویم گلی با محبت بی پایانش یعنی تینا استاده بود. او هر روز برم دعا میکرد. او از عیسای مسیم میخواست که من را شفا داد و نجات بده. بلاخره خداوند در روزهای آخر سال 1984 جواب بلی داد. من بعد از یک شبیه طولانی که در کوچه را راه میرفتم شخصی من را به یک پیلا چای به خانه خود دعوت کرد. با وجودی که مست بودم دعوتی او را قبول کردم و چند ساعت با هم صحبت کردیم. صبح او شب ای قدر بیادم بود که او مرد از من در باری ایمانم به خدا سوال کرد. من ورش گفتم بری به خدا ایمان دارم. او برم گفت من فقط یک راهی رسیدن و بهشته میشناسم. او را فقط عیسای مسیم نجات دهنده ای ماست. صرف اوست که بین خدا و انسان زمینی آشتی را مساعد کده. بدون عیسای مسیم اگر هر قدر که خوب باشی زکات و خیرات هم بتی باز هم نمیتونی به بهشت داخل شوی. او از من خواست که انجیلی و هنه را مطالعه کنم. خوب به یادم هست وقتی که از خانه او رخصت شدم اصابانی بودم. اما صداقت و راستی او خوشم آمده بود. من روز جمعی آینده او را به خانه خود دعوت کردم. پیش از آمدنی او کتاب مقدس خانم من گرفته شروع به مطالعه انجیلی و هنه کردم. تصمیم گرفتم که شراب نخورم. او همراه یک دوستش آمد و دباره خدا و محبت او به تمام انسان ها صحبت کرد. او گفت خانم من میخواست که من عیسای مسیم را خوب بشناسم. تینا از پیشگویه هایی که دباره عیسای مسیم ده عهد عطیقه تقریبا سی ست پیشگویه برم خوند. پیشگویه هایی که دباره تولد معجزات های مسیم، زندگیش، رنج و مستوب شدن و از همه مهم تر دباره رستاخیز او محرومات پیدا کردم. که ست ها و هزار ها سال پیش انبیاد دباره او پیشگوی کده بودن. ای کشف تمام وجود من را بلرزا آورد. فهمیدم که مسیم کدام آدم معمولی نبوده بلکه او مرکز عهد عطیقه است که یهودیان منتظر آمدن او هستند. مسلمان ها هم منتظر آمدن او هستند که ایسای مسی به انوار حاکمه که بر تمام ملت ها داوری خواد کرد میعه. مسیان واقعا منتظر مسی هستند که پس میعه تا بر تمام انسان ها قضاوت کنه و شاه شاهان باشه. ای شخص کی از که تمام ملت ها در انتظار او هستند؟ یهودیان، مسیان و مسلمانان؟ ای سوال برم پیدا شد که پس مسی یک شخصی معمولی نبود که دیگران به ای وضعی ای که در انتظار آمدن پیغمبر خود باشند در انتظار آمدن مسی هستند. معجزات مسی هم نسبت به همه اینبیاه و پیغمبران فرق داشت. او کارهای را کرد که صرف خدا میتونه بکنه. مثل آرام کدن توفان و زنده کدن مرده ها. سوالای در درون دلم به اوج خود رسیدن. اگرچه من یک مسلمان متعصب نبودم اما با وجود او هم در تار و پود وجودم از تفلی مذحب ریشه دوانده و در مغزم حق شده بودن. فکر کنم اگر اعمال خوب واقعا برای پاک کنن کارهای بدی که کده بودم ضرورت هست من توانی ای را نداشتم که توسطی کارهای خوب خود بتانم بدیهای خود را پاک کنم. من به کسی ضرورت داشتم که گناهان من را بشویه و پاک کنه. چی کسی میتونست من را از این حالت نجات بته؟ در اون وقت من نمی فهمیدم که محبت ایسای مسیح در وجود من در حال رشد است. بلاخره نتونستم حالت که در اون بودم او را تحمل کنم. به خدا فریاد زده گفتم. من میخوایم که حقیقت بفهمم. دین حقیقی کدام است؟ آه ای ایسای مسیح اگر تو واقعا خدا و نجات دهندهی من هستی زندگی من را تغییر بتی و قلب سیاه من را سفید بساز. او را از قلب که پرز نفرت است بقلب پرز محبت تبدیل کو. آه ایسای مسیح قلب ناپاک من را بقلب پرز پاکی و اخلاس تبدیل کو. من به این شکل به دعاهای خود ادامه دادم. آهست آهست زندگی من بشکل تغییر کد که من حتی در خواهم نمی دیدم. خوشیی را تجربه کدم که دل من را پر ساخت. من سر عمل الکول و مواد مخدره کامیاب شدم و اونا را ترک کردم. خداوند زندگی خوشی به من بخشید. حال ایسای مسیح در زندگی من حکومت می کند کار را انجام می کنم که باعث جلال اون می شد. من حاضر هستم از هر چیز بخاطر ایسای مسیح که من را نجات داد تیر شدم. بلاخره خانم من به آرزوی دیرینی خود رسید و خوشیی نصیب شد. او حاصل دعا و عشق و نالهای خود را گرفت. حال خانی ما به کلیسا تبدیل شده. کسایی که مثل ما بودن می تانن در خانی ما آرامش و نجات را تجربه کنن. ما زندگی نوی را شروع کردیم. زندگی بر خدمت و جلال ایسای مسیح. برادر شما، خلیل شنم دگان ازیز ساعت استاگیو آهیستا آهیستا وقت خدافیزی را برای ما اعلام می کند. و ما نگذیریم درس این حوبت خود را در اینجا به پایان برسنیم. از این که تا پایان برنامه ما را همراهی کردید یک جهان تشکر و سپاس. در درس آهنده با امید خدافند متعلای خود را باس هم در انجیل مقدس ادامه داده خواهیم دید که چگونه ایسای مسیح جمعیت مردم را با بیان امثال و حکایات تعلیم می داد. از خدافند متعال می خواهیم تا شما را برکت داده کمک نماید. تا معنی امیق کلام او را درک کرده بتواند که می فرماید. الوهیت به طور کامل در مسیح مجسم شد و شما نیز در او که موفق همه قدرت ها و ریاست ها کامل شده اید.