Parable of the Sower

  30 minutes

  26 June 2011

Download

Programme Script / Lyrics

 Transcribed by AI

این راژیو صدای زندگی است خدایا مرا براه راستی هدایت فرما راژیو صدای زندگی تقدیم می کند شنوندگان عزیز سلام مسروریم از این که بار دیگر وقت نشر برنامه راه راستی فرا رسیده است و ما از طریق برنامه فوق در خدمت شما قرار داریم درس این آبت خش را طبق معمول بنام خداوند محرمان شروع می کنیم خدای که می خواهد تمام انسانها راه راستی را که خداوند برای نجات آنها در نظر گرفته و برگوزیده است بدانند تا با او زندگی همشگی داشته باشند بیاید که درس این هفته خش را با دعا آغاز کنیم ای خداوند تو را شکر و سپاس می گیم بخاطر نجات که برما دادی خدای ما گزشته تاریک داشتیم ما در گناه غرق بودیم کسایی بودیم که از تو دور به سر می بردیم اما ای تو بودی که به وسیلی روح پاکت ما را ره نمایی کردی و سلطه شیطان آزاد ساختی خدای تو را شکر می کنیم که با ما زندگی تازه بخشیدی و ما را فرزندان خود ساختی شکرت می کنیم که ما را در راه حق و حقیقت در راه راستی ره نمایی کردی خدای درسایی رای راستی را وسیله بساز برای شنانده های ما تا تو را بشناسند و به حقیقت تو پی ببرند که تو خدای واقعی هستی همه ای دوارا به نام ایسای مسیح استو می خواهیم آمین موسیقی در درست قبلی ما کشف کردیم که صلاحیت و اقتدار ایسای مسیح با منطها درجه بیشتر از صلاحیت پیامبران بود ایسا پر از قدرت خداوند بود چون او خود قدرت خداوند در وجود یک انسان بود به همین سبب او قادر بود که توفان را آرام سخته و ارواح ناپاک را از وجود اشخاص بیرون براند مریضان را شفا بخشیده و نابینایان را بینا بسازد و حتی مرده را نیز زنده کند در درست این آبت خش نیز به متعلای خود در کتاب انجل مقدس ادامه داده خواهیم دید که چگونه ایسای مسیح مردم را با بیان حکایت تعلیم می داد ایسا معمولا حقائق را در پرده از امثال و حکایات بیان می نمود چون بسیاری از مردم که دور او را گرفته بودند در حقیقت نمی خواستند که به کلام خداوند توجه نمایند چیز را که آنها از ایسا می خواستند این بود که مریضان را شفا بخشد اما نمی خواستند که روح بیمار خود را نیز پیش ایسای مسیح درمان نمایند از طرف دیگر تعداد از رحبران مذهبی نیز از پی ایسای مسیح روان بودند ایشان نمی آمدند که چیزی یاد بگیرند بلکه در جستجوه این بودند تا نقص را در گفتار یا کردار ایسای مسیح پیدا نمایند و او را متهم سازند وقت که این رحبران مذهبی در اطراف ایسای مسیح می بودند ایسا با امثال و حکایات با مردم گپ می زد خداوند می خواهد تا همگی حقیقت را بدانند و نجات یابند اما اگر قلبهای ما لجوج و سرکش باشند خداوند حقیقت خود را به ما آشکار نخواهد کرد خداوند از ما می خواهد تا در جستجوه حقیقت باشیم همانطور که ایده از مردم به دنبال سروت می گردند سلیمان پیامبر در کتاب مقدس نوشته است مروری جان شما از کتاب مقدس از بخش امثال فصل دوم از آیت سی تا پنجه بخوانید اگر به دنبال فهم و بصیرت بگردی و آن را مانند نقرب طلبی تا بچنگاری آنگاه خدا را خواهی شناخت و اهمیت خدا ترسی را خواهی آموخت در مورد شما چطور شنم دهی ازیز آیا شما حقیقت خداوند را نسبت به طلا و نقره و دیگر سروت ها عزیزتر می پندارید؟ آیا کلام حقیقی خداوند جایگاه بخصوص در قلب و ذهن شما دارد؟ شاید هم شما از وضعیت قلب خود در برابر خداوند آگاهی ندارید پس به بسیار دقت به حکایت ایسای مسیح که در مورد دهقان است توجه نمایند متعلای خود را از انجیل لقا فصل هشتم آغاز میکنیم که مروری جان برتان قرارد میکند وقت مردم از شهرهای اطراف به دیدن ایسا آمدند و جمعیت زیاده در اطراف و جمع شدند مسئله آورده گفت دهقان برای پاشیدن تخم بیرون رفت وقت تخم پاشید مقدار ازان در گزرگاه افتاد و پایمال شد و پرندگان آنها را خردند مقدار هم در زمین سنگلاخ افتاد و پس ازان که رشد کرد بسبب کم بود رتوبت و آب خشک شد بعض از دانه ها داخل خارها افتاد و خارها با آنها رشد کرده آنها را خفه نمود بعض از دانه ها در خاک خوب افتادند و رشد کردند و ست برابر سمر آوردند این را فرمود و با صدای بلند گفت اگر گوش شنوا دارید بشنوید شاگردان ایسا معنی این مسئله را از او پرسیدند فرمود معنی و مفهوم این مسئله از این قرار است دانه کلام خدا است دانه های که در گزرگاه افتادند کسانه هستند که آن را می شنوند و سپس شیطان می آید و کلام را از دلهایشان می رباید مبادای ایمان بیاورند و نجات یابند دانه های کاشت شده در سنگلاخ با کسانه می مانند که وقت کلام را می شنوند با خوشی می پذیدند اما کلام در آن ریشه نمی دواند مدت ایمان دارند اما در وقت آزمایش های سخت از میدان بدر می روند دانه های که در میان خارها افتادند بر کسانه دلالت می کند که کلام خدا را می شنوند اما با گزشت زمان تشویش دنیا و مال و سروت و خوشی های زندگی کلام را در دل آنها خفه می کند و هیچ گونه سمره نمی آورند اما دانه های که در خوک خوب افتادند بر کسانه دلالت دارد که کلام خدا را با قلب صاف و پاک می شنوند و آن را نگه می دارند و با زحمت کشی سمرات فراوان ببار می آورند آیا معنی این حکایت را فهمیدید؟ در این حکایت ما دو چیز را مشاهدم می کنیم یکی تخم یا دانه و دیگری خاک اما آیا می دانید که تخم یا دانه تصویر کنندگی چی چیز در این حکایت می باشد؟ ایسای مسی در مورد چی گفت؟ او گفت دانه کلام خداوند است اما در مورد خاک چه؟ این چی چیز را به تصویر می کشد؟ در این حکایت خاک عبارت از قلب آدمی می باشد بله، کلام خداوند مننده دانه خوب می باشد چون زنده است و این قدرت را دارد که زندگی جاویدان و برکات واقعی را در قلب و زندگی شما به ارمغان آورد بله، در این حکایت قلب انسان مننده خاک است که گاهی می توند خشک و سخت هم باشد بیاید کمی در این مورد فکر کنیم چنبه خاک را در این حکایت دیده می تونیم ما دیدیم که چگونه تخمهای را که دیخقان پاشید بروی چار نبه خاک افتید اول، تخمهای بودند که بر سر راه و بروی زمین سخت افتادند دوبم، بعض از تخمها در میان سنگلاخ ها افتادند ثوبم، مقدار از تخمها در میان خارزار و بوتهای خاردار افتادند چارم، مقدار از آن تخمها نیز در میان خاک نرم و خوب ریختند اول، ایسا تعلیم داد که بسیاری از مردم هستند که دارای قلب سخت چون زمین می باشند که مردم روی آن را می روند قلب بعضیها مثل سنگ سخت است اگر تخمه در روی زمین سخت بیوفتد چی روی خواهد داد؟ آیا جوانه زدن میوا خواهد داد؟ نه به هیچ وجه، حتی قادر به ریشه پیدا کردن هم نخواهد بود مردم روی آن خواهند گشت و پرندگان آسمان آن را خواهند خورد بله و قلب بسیاری از مردم نیز همچونین است مردم که دارای قلب سخت مثل زمین سخت می باشند کسانی هستند که به نوشته های پیمبران توجه نکرده و در نتیجه ایمان نمی آرند که ایسای مسی نجادهندگی جهان است آنها فقط به فکر رسم رواج خود و یا رسم رواج اجداد خود هستند کلام حقیقی خداوند نمی تاند در قلب آنها حیات تازهی را برمغان بیاورد درست همانطور که اگر دانگه بروی زمین سخت بیوفتد ایسای مسی در مورد آن در حکایت یاد نمود دومین خاکی که ایسای مسی در مورد آن در حکایت یاد نمود عبارت از زمین است که در آن مقدار سنگ بیشتر از خاک است زمین سنگلاخ قلب شخص را به تصویر می کشد که در اول به کلام خداوند گوش می دهد و به زودی و خوشالی آن را قبول می نماید اما دیر زمان دوام نمی آورد چون کلام خداوند هنوز در دل آن شخص ریشه نداونیده است این قسم اشخاص می گویند که ما ایمان داریم اما وقت که به کدام مشکل دچار می شوند ویا به خاطر کلام حق شکنجه می شوند از کلام خداوند رو گردان می شوند و اتعداد زیاد از مردم نیست به این نوه می باشند کلام خداوند ریشه امیقه در دل آنها نمی داشته باشد چون ایشان تعریف و تمجید مردم را بر ستاعش خداوند ترجیح می دهند در نتیجه کلام خداوند کدام فایده برای ایشان نمی داشته باشد درست همان طور که اگر دانه ها در میان سنگلاخ بیوفتد بیاسل خواهد بود سو امین نوه زمین یا خاک را که ایسای مسی در حکایت از آن نام برد عبارت از زمین خارزار بود اگر تخم در میان خارها بیوفتد چی خواهد شد؟ آیا حاصل خواهد داد؟ نه به هیچ وجه حاصل نخواهد داد چون قبل از این که سر حاصل بیاید خارها آن را فشرده و از بین خواهد رفت زمین خارزار قلب انسان را به تصویر می کشد که به کلام خداوند گوش می دهد اما با گذشت زمان تشویش دنیا و مال و سروت و خوشی های زندگی کلام را در دل آنها خفه می کند و هیچ گونه سمره نمی آورد بسیاری از فرزندان آدم دارای قلب بسیار مشابه به زمین خارزار می باشند آنها فکر می کنند و با خود می گویند خو یک روز به نوشته های پیمبران گوش خواهم داد انشالله اگر کدام وقت بیکار بودم باز نوشته های پیمبران را می شنبم اما شیطان به خوبی می داند که این گونه اشخاص هرگز برای فهمیدن کلام خداوند وقت خود را اختصاص نداده و با آن توجه نخواهند کرد کار آنها را خرید فروش، رفتن با مارکیت ها، خوردن، خوابیدن و مطالعه تشکیل می دهد آیا تجربه شما هم همچنین است؟ آیا زندگی شما هم همین طور پر از مسائل گناگون است؟ که تا به همروز وقت نیافته اید که با تمام دل و جان کلام حقیقی خداوند را جسدجو نمایید اما این را نیست بخاطر داشته باشد که یک روز مارک ناگهان دروازه زندگی تان را تک تک خواهد کرد و شما را با خود به عوضیت خواهد برد در آن روز ضرور است که بدانید که چی حقیقت بوده و چی دروخ، اما دانستان حقیقت که شما در زمان حیات تان هرگز به جسدجو آن نپرداخته اید در آن وقت به درد تان نخواهد خورد چون در آن وقت دیگر زمان توبه گذشته است و ما برای همیشه موقعی را از دست داده می باشیم چارمین نوی خاک یا زمین عبارت از خاک یا زمین خوب می باشد تخم را که دهکان در زمین خوب و آسلخیست کاشده است و بسیار خوبی آسل فراوان داده و صد برابر مقدار تخم کاشده شده حاصل خواهد داد خاک خوبی که تخم در آن بخوبی رشد می کند قلب کسی را به تصویر می کشد که به کلام خدابند گوشداده و آن را در یک قلب صادق نگهداری می کند که در نتیجه این کلام باعث رهستگاری و حیات عبدی در قلب می گردد کلام خدابند زنده و مقدر می باشد و در قلب که آن را با توازو و صداقت قبول نماید تولید رهستگاری و حیات عبدی خواهد داده دوست من به طور خلاصه این چیز است که ایسای مسی در حکایت دیقان آن را بیان نمود کلام خدابند ماننده تخم خوب بوده و قلب ما مثل زمین سخت می باشد برای این که تخم در زمین سخت بروید اول باید چی کار انجام داده شد؟ قسم که هر دقان می داند اول باید زمین قول به شد به همین شکل قلب که باید خدابند را خشنود سازد یا قلب شکسته و فروتن باشد قلب که حاضر به دریافت تخم کلام حقیقی خدابند در زمین خود باشد قلب که کلام خدابند را با فروتنی و ایمان قبول می نماید عبارت از قلب است که می تواند خدابند را خشنود سازد این چیز است که کلام خدابند آن را اعلام می دارد وقتی که می گوید ای برادران عزیز من، هر کس باید زود بشنود، دیر جواب دهد خود را به خدا بسپارید و کلام را که و در دلهای شما کاشده و می تواند شما را نجات بخشد بدون کبر و با ملائمت بپذیرید وزیعت قلب شما از چی قرار است؟ آیا شما از یک قلب فروتن که آماده پذیرفتن کلام مقدس خدابند باشد برخوردار هستید؟ کلامی که خدابند به وسیله ی پیانبران خود برای ما داده است آیا کلام خدابند در دل شما عریشه کرده است؟ یا این که قلب شما هم مثل زمین سخت، سنگلاخ و خارزار بهاصل است؟ کلام خدابند مانند دانگ خوب یا تخم خوب می باشد اما این تخم صرف در قلب کسان که واقعا به این کلام مقدس ایمان می آرند و از آن اطاعت میکند تولید حیات و برکت خواهد کرد شنوندگی گرامی، حالا بیایید به حکایت دیگر از ایسای مسی در مورد یک دهخان گوش فراده ایم که ایسای مسی آن را برای جمعیت از مردم بیان کرد این حکایت در مورد گیاه هرزه می باشد، کلام مقدس می فرماید پس از آن ایسا مسئل دیگر نیز برای آنان آورده گفت دولت آسمانی مانند این است که شخص در مزرعه خود تخم خوب کاشد اما وقت همه در خواب بودند، دشمن و آمده در میان گندوم گیاه هرزه پاشید و رفت هنگام که دانه ها سبس شدند و شروع بر رشد و نمو کردند، گیاه های هرزه نیز در میان آنها پیدا شد دهقانان پیش عرباب خود آمده گفتند، ای آقا مگر تخم که تو در مزرعه کاشدی خوب نبود؟ پس این گیاه هرزه از کجا آمده اند؟ او در جواب گفت، این کار کار دشمن است، دهقانان با او گفتند پس اجازه میدهی ما برویم و گیاه های هرزه را جمع کنیم؟ او گفت نخیر، چون ممکن است در موقع جمع کردن آنها، گیاه های هرزه را نیز از ریشه بکنید، بگذارید تا موسم در او اردوی آنها با هم رشد کنند در آن وقت بدراؤگران خواهم گفت که گیاه های هرزه را جمع کنند و آنها را برای سخت ببندند و گیاه های هرزه را نیز در انبار منزخیر کنند پس از آن، ایسا مردم را رخصت داد و خودش نیز به خانه رفت شاگردان ایسا پیش و آمده گفتند، معنی مثل گیاه های هرزه مزرعه را برای ما شرع بده ایسا در جواب گفت، کسی که طخم نیکو میکارد، پسر انسان است، مزرعه این جهان است و طخم نیکو تابعین دولت خدا هستند و طخم های گیاه هرزه پیروان شیطان میباشند طخم های گیاه هرزه را کاشد شیطان است و موسم در او آخر این دنیا میباشد و در اوگران فرشتگان هستند همان طور که در اوگران گیاه هرزه را جمع میکند و میسوزانند، در پایان این جهان هم امین طور خواهد شد پسر انسان فرشتگان خود را خواهد فرستاد و آنها، ارکس را که در دولت او فتن انگیزان، وسوسگران و همچونین همه بدکاران جمع میکند و در کوره سوزان خواهند آفگند، جایی که عشق میریزند و دندان بر دندان میفشارند، در آن زمان نیکان در دولت پدر خود مانند آفتاب خواهند رخ شید هرکی گوش شنوا دارد، بشنواد در حکایت گیاه هرزه، ایسای مسی جهان را به مزرعه تشبیه میکند، دهکان این مزرعه خود ایسای مسی میباشد گندام که در مزرعه میروید، کسان را به تصویر میکشد که بخاطر ایمانشان به مجده خوش ایسای مسی از جمله فرزندان خدا محسوب شدند دشمن که تخم گیاه هرزه را در روی مزرعه میباشد، عبارت از ابلیس و شیطان میباشد گیاه هرزه کسانه میباشند که به خدا بند تعلق ندارند، چون مجده خوش ایسا را قبول نکردند روز در او هم عبارت از روز قیامت یا روز داوری میباشد گندام جمع شده در انبار عبارت از کسانه میباشند که از این حق برخوردار شدند تا برای همیشه در حضور خدا بند زندگی کنند اما گیاه هرزه را که جمع کردن میسوزانند تصویر کسانه است که در آتش عبدی جهنم انداخته خواهند شد ازیزانه شنامده، در مورد شما چی؟ آیا شما مانند گندام هستید؟ یا هم مانند گیاه هرزه؟ در قلب خود به تحقیق بپردازید، روز داوری رو به انزک شدن است، داور در دم دروازه رسیده است آیا اعتماد کامل دارد که بتونید در روز داوری و قضاوت با داور جهان رو برو شوید؟ اگر به مجده خوش کسی که از آسمان آمد تا شما را از آتش عبدی جهنم نجادهد، ایمان داشته باشید دیگر احتیاج نخواهد بود که در روز داوری و قضاوت از کسی ترس و حراسه در دل داشته باشید بشنوید که ایسای مسی در مورد روز داوری چی میفرماید؟ یقین بدانید، هرکی سخنان مرا بشنود و به کسی که مرا فرستاده است، ایمان آورد، زندگی عبدی دارد و هرگز ملامت نخواهد شد بلکه از مرگ گذشته و به زندگی رسیده است موسیقی دوستانی عزیز، حالا شما را به شنیدن شهادت یک برادر مسیحی ما دوت میکنیم ما در بین چارده اولاد پدر و مادرم اولاد هفتم اونا هستم ما در یک محله پر نفوس و فقیر نشین زندگی میکنیم در محله ما مسلمان ها و مسیح ها یک جای زندگی میکنن ما خودم در یک خانواده مسلمان به دنیا آمده کران شدیم پدرم سخت کار میکد که برای ما نان پیدا کنه ما بچه ها اکثر وقت خود را در کوچه تیر میکدیم وقتی که گشتگی سر ما فشار میاورد از پیش روی دوکانها قوتی های شیر را دوزدی کده میخوردیم ما هیچ علاقه به درس و کتاب خواندن نداشتم از این خاطر ما را زود از مکتب اخراج کردن ما کاملا بچه کوچه گرد شدم در وقت یک ذره ایماندار مسیحی تفلای کوچه را جمع میکد و به اونا درس های کلیسایی میداد او از محبت ایسای مسیح به همه مردم بما گپ میزد یکان وقت فلم های روحانی را هم بما نشان میداد و از انجیل برما میخوند در آخر بما شربت داده مارا رخصت میکد او خانم با بسیار مهربانی امرای ما رویه میکد به این خاطر از او بخاطر کارهای خرابی که هر روز میکدیم میشرمیدیم ما بچه ها هیچ جای تفریه بر خود نداشتیم یکان وقت در جشنهای مسیحا مثل کرسمس و اید قیام شرکت میکدم و از او بسیار خوشم میامد بعد از اخراج شدن از مکتب به کار و مزدوری شروع کدم وقتی که به گذشته ای خود متوجه میشدم بسیار غمگین میشدم برای دور کدن غمم به الکول پناه میوردم کوشش میکدم که با الکول و قمار راه حل بر خود پیدا کنم هدف زندگی ما پول جمع کدن و خوشگزارانی بود یک مقدار پیسه جمع کدم و یک دکان واز کدم تمام فامیلم پول پرست بودن همه در تلاش ای بودیم که به چی شکل روای یا نروا پیسه پیدا کنیم ما شش سال به ای شکل تیر کدم تمام برادرهایم مشکلات فامیلی داشتن پدر و مادرم پیر شده بودن خصوصا مادرم بسیار مریض بود اگر دور بودم با اونا کمک کنم بلاخره در سال 1982 در زیر بار قرضگور شدم تمام مشکلات سرم غلبه کرد و ما به مریضی روانی مبتلا شدم در وطن ما تداوی ما ممکن نبود به ای خاطر بر علاج خود فرانسا رفتم وقتی که بعد از علاج پس به وطن آمدم دیدم که دکان ما بسته شده بسته شدن دکان و از بینرفتن کارو بارم سرم زیاد تاثیر کرد ما باز زیر فشار روانی قرار گرفتم و به الکول پناه بردم در ماه اگستی 1986 یک درد شدید در میدی ما و دیگه اعضای بدنم پیدا شد تقریبا تمام سیستم بدنم به سقوط مواجه شده بود مرا در شفاخانه بستر کدن دو هفته دوستا و خیشا به دیدنم می آمدن فکر می کدن که ما به زودی خوات مردم بازی دوستای مسیحی ما هم به دیدنم آمدن که در جمله یک شخصی روحانی مسیحی بود که محبت او را هیچ وقت فراموش نمی کنم او برم دعا کد و من را بسیار دلداری داد بعد از هفتده روز در شفاخانه یک حالت حیجانی به من روخ داد از بستر خود خیز می زدم و به مریضای دیگه حمله می کدم در این حالت حیجانی بودم که پیهور شدم داکترها فکر کدن که کار من خلاص شده و من می مرم داکترها من را ماینه کده بودن و بعد از یک ساعت گفته بودن که من مردیم فامیله من خواسته بودن که مردی من را تسلیم شوند در حاله که من در اون حالت یک نور بسیار روشن را دیدم که من را لمس کد و صدای را شنیدم که سی دفع به من گفت استاد شو من واضی ایسای مسی را دیدم او از درون نور بسیار روشن به من ظاهر شد فامیلم تابوت آورده بودن که مردی من را ببرند نمی فهمم یا بسیار زیف شده بودم و یا مرده بودم هرچی شده بودم وقتی که ایسای مسی به من ظاهر شد باز زندگی در جانم جریان پیدا کد و وزن بهتر شد وقتی که داکتر ها آمدن من را دیدن حیران ماندن اونا یک راپور تیبی در باری منوشت کردن که ای حادثه یک چیز عجیب و غیر قابل توزیح است من ایمان دارم که ایسای مسی به من زندگی دوباره بخشید ایسای مسی به حق گفته من راه و راستی و زندگی هستم وقتی که از شفاخانه خارج شدم بسیار زیف بودم مثل که نو تولد شده باشم من به ایسای مسی به حیث نجات دهندهی خود ایمان آوردم وقتی که کمی بهتر شدم در کوچه قدم میزدم وقتی که مردم من را می دیدن می گفتن ای از مرک پس گشته یک روز در یک کتاب خانه رفتم که یک جلد کتاب انجیل بخرم در فکر من آمد که از کتاب فروش در باره خانمه مهربانی که در تفلی روزهای یک شنبه برما درس مسیحی می داد پرسان کنم کتاب فروش او را می شناخت و آدرستشا به من داد وقتی که به دیدن او رفتم چون بسیار پیر شده بود سر یک تخت دراز کشیده بود وقتی که به او نزدیک شدم سرود مسیحی را که در تفلی از او یاد گرفته بودم زمزمه کدم او من را نشناخت برش گفتم من سید هستم که سی و پنج سال پیش به من درس مسیحی می دادی به او از ایمان آوردن خود گسه کدم او برم گفت خدا را شکر اما کوشش کن که به خداوندت ایسای مسیح تا آخر وفادار بانی من شروع به متعالیه انجیل کدم تجربه دوستی با خدا واقعا آلی است من وقتی که کلام زندگی خدا را می خانم در دلم احساس آرامش می کنم من محبت خدا را خوب درک می کنم مثل که ایسای مسیح در انجیل در باره پسر گم شده می گه چون این پسر من مرده بود زنده شده و گم شده بود پیدا شده است به این ترتیب جشن و سرور شروع شد من مرده بودم ایسای مسیح به من زندگی نو بخشید این زندگی من کاملا وقف خدمت او است و به او تعلق دارد جلال بر ایسای مسیح خدا وند برادر شما سید اینجیل مقدس ادامه داده خواهیم دید که چیگونه ایسای مسیح به طور موجز آسا تعداد پنج ازار نفر را فقط با پنج نان و دو ماهی غذا داد طور که همگی سیر شدن و باس هم چندین صبت نان اضافه ماند با خاندن آیت شما را به خداوند محرمان سپرده خداحافظ می گویم و از خداوند متعال خواستارم تا شما را برای درک آنچه که در درس این هفته یاد گرفتم دانش و بینش امیق اتا نماید ایسای مسیح گفت هرکی گوش شنوا دارد بشنود