30 minutes
3 July 2011
Transcribed by AI
این راژیو صدای زندگی است خدایا مرا براه راستی هدایت فرما راژیو صدای زندگی تقدیم می کند سلام شنبگان عزیز امیدوارم که همه شما دوست های گرامی هفته گزشته را با خوشی و آرامش کامل سپری نموده و یام بهتره را در قبال داشته باشید خوشحالیم که بار دیگر وقت نشت برنامه راه راستی فرار رسیده است درست این حابت خود را بنام خداوند محرمان آغاز می کنیم خدایی که می خواهد تمام انسان ها راه راستی را که او برای آنها برگوزیده است بدانند تا بوای زندگی عبدی داشته باشند ودعا می کنیم که ای خدایی محرمان ای خدایی قادر مطلق شکر می کنیم که بما این موقع را مویثر ساختی تا در ازورت قرار بگیریم خدایی وقتی که ما به تو پدر خطاب می کنیم در خود احساس آرامش می کنیم که تو ما را دوست داری و هر وقت از ما دستگیری می کنی تو با ما قوت بتی که فرزندان فرمان بردار و سالی تو باشیم و تنها خواست و اراده تو را در زندگی خود عملی کنیم و با این تطیب در عمل نشان بدیم که ما به تو تعلق داریم و از دنیا نیستیم خدایی در سایه رای راستی را مایه برکت و وسیله بساز بره کسایی که به این برنامه گوش می دن تا تو را که خالق کائنات استی بشناسند امیدوارا بنامی ایسای مسیح از تو می طلبیم آمین امیدوارا بنامی ایسای مسیح از تو می طلبیم خوب شنم دگه ارجمند در درس گزشته ما دیدیم که ایسای مسیح با جمعیت از مردم گپ می زد و گفتار خود را با ارای امثال و حکایت که ممنوع از حقیقت جاویدانی بود برای مردم بیان می نمود اما بسیاری از کسان که در میان جمعیت حضور داشتند معنی واقعی امثال و حکایات او را نمی دانستند چون قلبهایشان سخت بود آنها از چیزهای آسمانی قدردانی نمی کردند بلکه همه عیزت و احترام آنها برای چیزهای زمینی بود بسیاری ایسای مسیح را پیروی نمی کردند چون او نجادهنده گناهکاران بود آنها او را صرف بخاطر چیزهای مادی که از او دریافت می کردند دنبال می نمودند در این درس ما بیشتر با گفتار ایسای مسیح گوش فرا خواهیم داد ما همچنان خواهیم دید که چیگونه او گفتار خود را با انجام معجزات عظیم به اثبات می رساند درس این افتحی ما به نام نان حیات یاد می شود دوستانه گرامی حالا بیاید متعلای خود را در کتاب انجیل مرقص ادامه داده ببینم که کلام مقدس چه می فرماید مرور جان شما از انجیل مرقص بخانید بسیار خوب رسولان پیش ایسا برگشتند و گزارش همه کارها و تعلیمات خود را به ارض و رساندند و چون آمد و رفت مردم انقدر زیاد بود که آنها اتا فرصت غذا خوردن هم نداشتند ایسا به ایشان فرمود خودتان تنها بیاید که به جای خلوته برویم تا کم استراحت کنید پس آنها به تنهایی با کشتی به طرف جای خلوته رفتند اما عده زیاد آنها را دیدند که آنجا را ترک می کردند مردم آنها را شناختند و از تمام شهرها از راه خشکی به طرف آن محل دویدند و پیش از آنها به آنجا رسیدند وقت ایسا به خشکی رسید جمعیت زیاده را دید و دلش برای آنها سخت چون مثل گسفندان بچوپان بودند پس به تعلیم آنان شروع کرد و مطالب زیاده بیان کرد چون نزدیک غروب بود شاگردانش نزده و آمده گفتند اینجا بیابان است و روز هم به پایان رسیده است مردم را رخصت بده تا به مزرعا و دکده های اطراف بروند و برای خودشان خوراک بخرند اما او جواب داد خودتان به آنها خوراک بدهید آنها گفتند آیا میخواهی برویم و تقریبا دوست دینار نان بخریم تا قضایی به آنها بدهیم ایسا از آنها پرسید چند نان دارید بروید ببینید شاگردان تحقیق کردند و گفتند پنج نان و دو ماهی ایسا امر کرد که شاگردانش مردم را دست دست روی الفها بنشانند مردم در دسته های ست نفری و پینجا نفری روی زمین نشستند بعد ایسا پنج نان و دو ماهی گرفت چشم به آسمان دخت و خدا را شکر نموده نان ها را پاره کرد و به شاگردان داد تا بین مردم تقسیم کنند و همچنین آن دو ماهی را میان آنها تقسیم کرد همه خردند و سیه شدند و شاگردان دوازده سبد پر از باقی مانده نان و ماهی جمع کردند در میان کسان که از نان ها خردند پنج هزار مرد بودند بعد از این کار ایسا فورا شاگردان خود را سوار کشتی کرد تا پیش از او به بیت سیدا در آن طرف دریا بروند تا خودش مردم را رخصت بدهد پس ازان که ایسا با مردم خداحافظی کرد برای دعا با بالای کوهی رفت وقت شب شد کشتی به وسط دریا رسید و ایسا در ساحل تنها بود بین ساعت سی و شش صبح بود که دید شاگردانش گرفتار باد مخالف شده و با زحمت زیاد پارو میزنند پس قدمزنان در روی آب به طرف آنها رفت و میخواست که از کنار آنها تیر شود وقت شاگردان او را دیدند که روی دریا راه میرود خیال کردند که یک سایه است و فریاد میزدند چون او را دیده و ترسیده بودند اما ایسا فوراً صحبت نموده گفت جرعت داشته باشید من هستم نترسید بعد سوار کشتی شد و بعد ایستاد و آنها به اندازه تعجب کردند ذهن آنها کند شده بود و از موضوع نانها هم چیز نفهمیده بودند آنها از دریا گذشتند و به سرزمین جنیصارت رسیده در آنجا توقف کردند روز بعد مردم که در طرف دیگر دریا ایستاد بودند دیدند که بجز همان کشتی که شاگردان سوار شده بودند کشتی دیگری در آنجا نبود و ایسا هم سوار آن نشده بود بلکه شاگردان بدون ایسا رفته بودند وقت مردم دیدند که ایسا و شاگردانش در آنجا نیستند در جستو جوی ایسا رفتند همین که او را در آن طرف دریا پیدا کردند به او گفتند ای استاد که با اینجا آمدی؟ ایسا جواب داد به یقین بدانید به علت موجزات که دیده اید نیست که به دنبال من آمده اید بلکه بخاطر نانه که خردید و سیر شدید برای خوراک فانی تلاش نکنید بلکه برای خوراک که تا زندگی عبدی باقی میموند یعنی خوراک که پسر انسان به شما خواهد داد زیرا که پدر او را تعیید کرده هست خوب دوست عزیز بیاید در اینجا لحظه مکس کنیم و در زمینه فکر کنیم چرا ایسا برای مردم گفت که برای خوراک فانی تلاش نکنید؟ آیا این بدان مناست که ما باید برای امرار معاشق خود کار نکنیم؟ نه مانای گفتگی ایسای مسی چونی نیست چون کلام مقدس می فرماید هرکس نمیخواهد کار کند حقی غذا خوردن هم ندارد پس چرا ایسای مسی گفت که برای خوراک فانی تلاش نکنید؟ دوستانه گرامی چیز را که ایسای مسی میخواست بگوید این بود که اگر شما صرف بخاطر پر کردن شکمتان در جسدجوی اموال دنیاوی باشد بلاخره همه چیز را از دست خواهید داد بخاطره که بدن شما یک روز از بین رفته و به خاک تبدیل خواهد شد اما در بدن شما چیز وجود دارد که هرگز از بین نخواهد رفت بله دوستان و آن روح شما می باشد روح انسان برای همیشه یا در حضور پرجلال خداوند بیاهم در آتش وشتناک که آن را جهنم می نامند بود باش خواهد کرد به همین خاطر ایسای مسی فرمود برای خوراک فانی تلاش نکنید بلکه برای خوراک که تا زندگی عبدی باقی می ماند به همین خاطر بود که ایسا به جمعیت مردم حشدار داده آنها رو متوجیه ساخت تا صرف به فکر غذای فانی نبوده بلکه در جسد جوی کلام مقدس خداوند نیز باشند که برای همیشه باقی و جاویدان است چون ایسای مسی گفته هست که زندگی انسان فقط بسته بنان نیست بلکه به هر کلمه که خدا می فرماید خوب دوست نهایت عزیز متاسفانه بسیاری از کسانی که دور ایسا را گرفته بودند نه به کلام خداوند توجهه کردند و نه هم به کسی که خداوند او را فرستاده بود ایمان آوردند برای آنها پر کردن شکم هایشان بسیار مهمتر از پرساختن دلهایشان با حقیقت بود که می توانست آنها را نجات بخشد به همین خاطر ایسای مسی برای آنها فرمود برای خوراک فانی تلاش نکنید بلکه برای خوراک که تا زندگی عبدی باقی می ماند یعنی خوراک که پسر انسان به شما خواهد داد زیرا که پدر او را قیید کرده هست آنها از او پرسیدند وظیفه ما چیست چطور می توانیم کارهایی را که خدا از ما می خواهد انجام دهیم ایسا به ایشان جواب داد آنکاره که خدا از شما می خواهد اینست که با کسی که او فرستاده است ایمان بیاورید آیا جواب ایسا را شنیدید؟ چطور ایک فرزند آدم که با گناه آلوده است می تواند خدا را خشنود سازد؟ آیا می توانیم با کارهای خود خداوند را خشنود و عراضی بسازیم؟ آیا ما می توانیم با کدوم طریق خود را از قدرت شیطان، گناه و آتش جهنم نجات دهیم؟ آیا ما می توانیم صاحب قلب پاک و کامل شویم که خداوند از ما تخوازا می کند؟ نه، هرگز چون این کار از دست ما بر نمی آید شاید این زرمن مسل را بیا داشته باشید که می گوید گرگ زاده آقابت گرگ شود، گرچی با آدمی بزرگ شود به همین صورت، ما هم هر قدر که تلاش بخرچ دهیم باس هم طبیعت گناه آلوده خود را که از جد ما آدم به حرس بردهیم تخیر داده نمی توانیم اما ایسای مسی در مورد رازی ساختن خداوند چه گفت؟ ایسا گفت، هیچ کسی نمی تواند خداوند را خشنود سازد مگر این که به نجادهنده مقدس که او فرستاده است ایمان بیاورد متاسفانه بسیاری از مردم که دور ایسا را گرفته بودند ندانستند که خود ایسای مسی نجادهنده است که خداوند او را فرستاده است به همین خاطر آنها برای او گفتند چه موجزه نشان می دهی تا به تو ایمان بیاوریم؟ چه میکنی؟ پدران ما در بیابان نان منه را خوردند و چنان که نوشته شده است او از آسمان به آنها نان اتا فرمود تا بخورند ایسا به آنان گفت بیقین بدانید آن موسا نبود که از آسمان به شما نان داد بلکه پدر من نان حقیقی را از آسمان به شما اتا می کند زیرا نان خدا آن است که از آسمان نازل شده به دنیا زندگی می بخشد به او گفتند ایاقا همیشه این نان را به ما بده ایسا به آنها گفت من نان زندگی هستم هرکی نزد من بیاید هرگز گرسنه نخواهد شد و هرکی به من ایمان بیاورد هرگز تشنه نخواهد گردید با این کلمات ایسا می گفت همانطور که خداوند برای مدت چهل سال برای قوم اسرائیل از آسمان غذا فرستاد دانها در بیابان حلاک نشبند به همین شکل خداوند برای تمامی فرزندان آدم غذای را فرستاد تا برای ما حیات ابدی عطا نماید تا در گناهان خود حلاک نگردیم این غذا در کجا است؟ آیا در روی زمین چونین یک غذای وجود دارد که انسان با خوردن آن بتواند برای همیشه در حضور خداوند زندگی کند؟ نه در روی زمین چونین غذای وجود ندارد پس این غذای که حیات ابدی را نصیب انسان می سازد چیست؟ ایسای مسی در این مورد چی گفت؟ ایسای مسی گفت ایسای مسی گفت ایسای مسی گفت من آن نانه هستم که از آسمان نازل شده است آنها گفتند آیا این مرد ایسا پسر یوسف نیست که ما پدر و مادر ورا می شناسیم؟ پس چگونه می گوید من از آسمان آمدم؟ ایسا در جواب گفت این قرض شکایت نکنید در کتب پیانبران نوشته شده است همه از خدا تعلیم خواهند یافت بنابراین هر کس صدای پای پدر را شنیده و از او تعلیم گرفته باشد نزده من می آید البته هیچ کس پدر را ندیده است فقط کسی که از جانب پدر آمده خدا را دیده است به یقین بدانید کسی که به من ایمان می آورد زندگی عبدی دارد من نانه زندگی هستم پدران شما در بیابان نانه منه را خوردند ولی مردند اما من در باره نانه صحبت می کنم که از آسمان نازل شده است و اگر کسی از آن بخورد هرگز نمی میرد من آن نان زنده هستم که از آسمان آمده است هر که این نان را بخورد تا عبد زنده خواهد موند و نانه که من خواهم داد بدن خودم می باشد که آن را بخاطر زندگی دنیا می دهم بسیاری از پیروانش هنگامه که این را شنیدند گفتند این سخن سخت است که می تواند به آن گوشت دهد وقتی ایسا احساس کرد که پیروانش از این موضوع شکایت می کند به آنها گفت آیا این مطلب باعث لغزش شما شد؟ پس اگر پسر انسان را ببینید که به مکان اول خود سعود می کند چی خواهد کرد؟ روح هست که زندگی می بخشد ولی جسم فایده ندارد سخنان که به شما می گویم روح و زندگی هست ولی بعضی از شما ایمان ندارد زیرا ایسا از ابتدا کسانی را که ایمان نداشتند و همچنین آن کسی را که بعدا او را تسلیم کرد می شناخت از آن به بعد بسیاری از پیروانه و برگشتند و دیگر با او امراهی نکردند آن وقت ایسا از دوازده هواری پرسید آیا شما هم می خواهد مرا ترک کند؟ شمعون پترس در جواب گفت ای خداوند نزدیکی برویم کلمات زندگی عبدی نزدیکی توست ما ایمان آورده و شناخته ایم که تو آن مرد مقدس و مبارک هستی که از جانب خدا آمدنی بود بله شنامدگان گرامی به این ترتیب تعداد از پیروان ایسای مسی بخاطر تعالیم مشکل او از مسی رو گردان شده و دیگر با او نمی نشستند اما در میان اشان کسانه هم بودند که حاضر نبودند به هر قیمت که شده ایسای مسی را از دست بدهند چون آنها فهمیده بودند که ایسای مسی مرد مقدس خدا نان حیات و غذای حقیقی است که به انسان زندگی عبدی می بخشد و خداوند او را به زمین فرستاده هست بله دوسته گرامی این یک حقیقت هست فقط یک بار وقت ایسای مسی را بشناسید و بدانید که او برای شما چی کارهای را انجام داده هست دیگر هرگز بدنبال کسی دیگره نخواهید گشت و هیچ کس شما را قانی کرده نخواهد تاون است چون ایسا یکانه منبعی حیات می باشد فقط او میتواند قلبهای کسانی را که تشنه ایتمینان و رابطه نزدیک با خداوند می باشند سیراب سازد در مورد شما چطور؟ آیا شما تشنه و گرستنگی حیات جاودان هستید؟ آیا شما خواهان ایتماد و ایتمینان کامل به خود در مقابل خداوند در این دنیا و زندگی آینده هستید؟ اگر جواب شما به این سؤال مصبت است پس این دعوت ایسای مسی را با دقت ملائزه نماید که میگوید ای تمامی زحمت کشان و اگران باران نزد من بیاید و من به شما آرامی خواهم داد من نان زندگی هستم هرکی نزد من بیاید هرگز گرستنه نخواهد شد و هرکی بمن ایمان بیاورد هرگز تشنه نخواهد شد نزد ایسا بیا روب گردان از گناهان نزد ایسا بیا ترک کن این دنیا گم از پشت ایسا بیا ترک کن این دنیا گم از پشت ایسا بیا روب گردان از گناهان نزد ایسا بیا موجه که از خون پاکش ریزاز سلیبه موجه که از خون پاکش ریزاز سلیبه موجه که از خون پاکش ریزاز سلیبه پاک ند هر گناهت را تو نزد ایسا بیا پاک ند هر گناهت را تو نزد ایسا بیا روب گردان از گناهان نزد ایسا بیا موسیقی گوید به نزدن بیا ایسا دهده ندا گوید به نزدن بیا ایسا دهده ندا تو بکن تو از هر گناه ایسا شد به رقص دا تو بکن تو از هر گناه ایسا شد به رقص دا روب گردان از گناهان دوستان عزیز الان شما را به شنیدن شهادت یک هواهر مسیحی ما دعوت می کنیم وقت که طفل بودم پدرم برم یاد می داد که چطور نماز بخانم والدینم اشخاص ساده بودن اما در عبادت کدن و شکل زندگی خواد صادق و پاک بودن پدرم در دولت کار می کد و زندگی خوب برما آماده کده بود ما خودم بغیر از نماز و سرکردن چادر چیز دیگی را از مذب نمی دانستم هیچوقت با مسیحان و مسیح در ارتباط نبودم بعد ازی که مکتب ابتدایه را خلاص کدم شامل مکتب پرسداری شدم وقت که از مکتب پرسداری فارغ شدم در یک شفخانی شخصی شروع بکار کدم اولی دفع بود با کسایی که مسیحی بودن ارتباط پیدا کدم بغیر از چند روز در یک ماه که بر رخصتی خانه می رفتم باقی تمام روزارا در شفخانه تیر می کدم برخلاف تصویر ما کارمندان شفخانه با محبت و می ربانی با ما رفتار می کدن به خاطر که اکثر کارمندان شفخانه مسیحی بودن و ما مسلمان در اقلیت بودیم فکر می کدم که امروام وضعیت بد خواد کدن بعد از یک مدت کار کدن در شفخانه شفته اخلاق و روش مسیح شدم از یکی دکتر شفخانه سوالای در باری سلیب شدن مسیح و چیزای دیگه کدم او به اکثر سوالایم جواب داد اما ما کوشش می کدم که در باری مسیحت زیادتر معلومات پیدا کنم بر پیدا کدن معلومات زیادتر در باری مسیحت ای دکتر کسیت های موزه ای برم داد که اونا را بشنوم ما به صورت مخفی ای موزه ها را شنیدم که بسیار مسائل برم توضیح می داد اما با وجود او هم در طلاش فهمیدن زیادتر بودم ما آیات را که در باری شخصیت ایسای مسیح در کتاب دینی ما بود مورد متعلاق قرار دادم عادت داشتم که آیات بخانم و بمانایو فکر کنم متوجه شدم که ای آیات خصوصیت را به مسیح نسبت می دن که هر کس به ایچ پیغمبر دیگر نسبت داده نشده ای خصوصیت واقعا خصوصیت خدا بودن است اساس می کدم بر اولین دفعه که ای آیات را می خوانم آیستا آیستا مانای عمیقی ای آیات را متوجه شدم ات دکتر که در شناخت بیتر ایسای مسیح به من کمک میکد خواستم که مفهوم اصلی تسلیص و مصروب شدن ایسای مسیح را به من تشریح کنه او به سوالای که من در این بار داشتم برم ملومات داد جوابهای او من را قانی ساخت که ایسای مسیح واقعا خدا است که حتی کتاب دینی ما هم به این موضوع اشاره کده ای دکتر که مثل معلم و استاد ما بود بر یک سال به سفر رفت اما من به متعلق و خاندن کتاب مقدس در باری ایسای مسیح ادامه دادم هر روز زیادتر به این باور می کدم که مسیح واقعا خداوند و نجات هندی ما است بلاخره متوجه شدم که به نام ایسای مسیح دعا می کنم و درخواستا و نیازهای خدا به اون بیان می کنم یک شهر که در لیله پرستاران بروی تخت خود دراز کشیده بودم در باری ایسای مسیح و ای که من چطور تحمید بگیرم و پیروی ایسای مسیح شدم فکر می کدم می خواستم که با تمام دل از ایسای مسیح پیروی کنم اما از فامیل خواد بسیار می ترسیدم که اگر اونا خبر شوند چی سرم خواد آمد از فکر کدن زیاد خستش شدم می خواستم خواه شوم اتاق تاریک بود اما دفتن ایسای مسیح را دیدم که در یک چمن وسیه استاده و دست خدا به طرف من دراز کده بود من در حال غرق شدن در یک دریای عمیق بودم اشخاص زیاده ای طرف و او طرف استاده بودن همه ایچ کدام اونها نمی تانستان من را نجات بدن پیش ازی که به حالت عادی خود بیایم و بیدار شوم من سی دفع ای رویا را دیدم وقت که به حالت عادی آمدم و بیدار شدم ایران شده بودم و از خوشی فریاد می زدم که او را دیدم او را دیدم امکارایم از من سوال کدن چی شده با اونا چیز نگفتم اما خوشی عجیبه را احساس کده بودم که پیش از او هرگست امچو چیز را تجربه نکده بودم وقت که در باری ایمان خود به ایسای مسیح به فامیل خود گفتم با یک بهران شدید روبرو شدم و من را به بیدینی و کفر محکم کدند فامیلم سی سال کوشش کده که من ازدواج کنم اما من همیشه مخالفت میکدم بلاخره مرد از من خواستگاری کده و فامیلم اصرار میکده که من حتما باید با او ازدواج کنم در این وقت بود که امرای فامیلم به رخصتی به تفریگای تابستانی شهر اسکندریای مصر رفتیم دسائل مصرف بازی و ساتری بودیم که پدرم و برادرم من را به دریا بردن اونا کوشش میکدن که من را غرق کنند فریاد زدم که چرا من را میخوایین که غرق کنین اونا برم گفتند ما نمیخواییم که تا را بکشیم اما میخواستیم که به تو نشان بدیم اگر عقل دست سرت نبیاید و با کسی که طلبگار توز عروسی نکنی ما این کار را در حق تو خواد کدیم چون زیاد زیر فشار قرار داشتم مجبور بودم که به اونا دروغ بگویم گفتم بله من به اون مرد ازدواج میکنم بعد از چند روز نامزاد شدم و بعد از نامزادی دوباره به شفخانه سر کار آمدم من به ایسای مسی اعتماد دارم که او همه چیز تغییر خواد داد حال ارتباط خود را به فامیلم قطع کردیم نمیفم که بعد از این سرمچی واقعی خواد شد اما اگر به هر مشکل که ما واجه شام باز هم ایسای مسی را دوست دارم و صرف بر او زندگی میکنم و مطمئن استم که او من را کمک میکنه خواهر شما در مسی آمنه از مصر دوستان گرامی از همراهی و توجهیتان در درس این حوبت یک جهان تشکر در درس آینده نیست متعلای خود را در انجیل مقدس ادامه داده خواهیم دید که چیگونه جمعیت که دور ایسا را گرفته بودند به خاطر او به دو دسته تقسیم شدند زمین این که کلمات حیات بخش ایسای مسی را در فکر و زمین خود جایی داده و در مورد آن می اندشد شما را به خداونده یکتا و مهربان سپرده خداحافظ می گویم من نان زندگی هستم هرکی نزده من بیاید هرگز گرسنه نخواهد شد و هرکی بمن ایمان بیاورد هرگز تشنه نخواهد شد